موسسه گالوپ: شکاف حزبی در آمریکا بر سر حمله نظامی به ایران عمیق است
نظرسنجی موسسه گالوپ نشان میدهد ارزیابی آمریکاییها از حمله نظامی به ایران بهشدت تحت تاثیر گرایش سیاسی آنهاست؛ در حالی که ۷۹ درصد جمهوریخواهان از این اقدام حمایت کردهاند، این رقم در میان دموکراتها تنها هشت درصد است.
بر اساس گزارش موسسه گالوپ، که جمعه ۲۹ خرداد منتشر شده، شکاف حزبی مهمترین ویژگی افکار عمومی آمریکا درباره جنگ با ایران است. نتایج این نظرسنجی که بین اول تا ۱۵ ژوئن [۱۱ تا ۲۵ خرداد]، حدود سه ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران انجام شده، نشان میدهد ۷۹ درصد جمهوریخواهان اقدام نظامی آمریکا علیه ایران را تایید میکنند، اما تنها هشت درصد دموکراتها و ۲۶ درصد افراد مستقل با این اقدام موافق هستند.
این نظرسنجی تصویری از فضای سیاسی آمریکا پیش از اعلام «تفاهمنامه صلح» میان واشینگتن و تهران توسط دونالد ترامپ، ارائه و نشان میدهد حمایت از حمله به ایران بیش از هر چیز تابع وابستگی حزبی پاسخدهندگان بوده است.
در مجموع، تنها ۳۴ درصد آمریکاییها از اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران حمایت کردهاند؛ رقمی که به گفته گالوپ، این عملیات را در زمره کمطرفدارترین مداخلات نظامی آمریکا از دهه ۱۹۸۰ تاکنون قرار میدهد. تقریباً همه عملیاتهای نظامی عمده آمریکا در چهار دهه گذشته در آغاز با حمایت اکثریت افکار عمومی همراه بودهاند و تنها حملات به لیبی در سال ۲۰۱۱، سوریه در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ و اکنون ایران، نتوانستهاند چنین حمایتی را جلب کنند.
گالوپ همچنین با بررسی روند تاریخی نظرسنجیهای خود میگوید حمایت از مداخلات نظامی آمریکا معمولاً با طولانی شدن جنگ کاهش پیدا میکند. برای نمونه، میزان حمایت از جنگ عراق از ۷۶ درصد در آغاز جنگ به ۶۰ درصد، تنها ۹ ماه بعد، کاهش یافت. همچنین حمایت از عملیات نظامی در لیبی هشت واحد درصد و از حضور نظامی آمریکا در هائیتی ۱۸ واحد درصد افت کرد.
این موسسه بر همین اساس احتمال داده است که میزان حمایت از حمله به ایران در روزهای نخست آغاز جنگ در اواخر فوریه [اوایل اسفند سال گذشته] بیش از نتایج نظرسنجی ژوئن [خرداد] بوده باشد. در همین راستا، نظرسنجی موسسه کوئینیپیاک (Quinnipiac) در اوایل مارس نشان داده بود که ۴۰ درصد رایدهندگان ثبتنامشده از اقدام نظامی علیه ایران حمایت میکنند؛ رقمی که شش واحد درصد بیشتر از یافتههای گالوپ است. با این حال، حتی این میزان نیز در مقایسه با سایر عملیاتهای نظامی آمریکا از پایینترین سطوح حمایت اولیه به شمار میرود.
یافتههای گالوپ همچنین نشان میدهد حمایت از حمله به ایران در میان گروههای سنی بالاتر بیشتر بوده است. ۴۷ درصد افراد ۵۵ سال و بالاتر و ۳۲ درصد افراد ۳۵ تا ۵۴ سال از این اقدام حمایت کردهاند، در حالی که تنها ۱۵ درصد از افراد ۱۸ تا ۳۴ سال با آن موافق بودهاند. همچنین ۴۰ درصد مردان در برابر ۲۸ درصد زنان از حمله نظامی آمریکا به ایران حمایت کردهاند.
نتایج نظرسنجی جدید موسسه ریگان نشان میدهد افکار عمومی آمریکا درباره آینده ایران تقریبا دوپاره است، اما در میان جمهوریخواهان و بهویژه حامیان جنبش «ماگا»، حمایت از تغییر حکومت در ایران بهمراتب بیشتر از حمایت از توافق با جمهوری اسلامی است.
بر اساس نتایج اولیه نظرسنجی تابستانی موسسه رونالد ریگان که بخشهایی از آن منتشر شده و روزنامه نیویورکپست نیز به آن پرداخته است، ۳۹ درصد آمریکاییها ترجیح میدهند بحران ایران از طریق یک توافق مذاکرهشده حل شود، در حالی که ۳۶ درصد از تغییر حکومت در ایران حمایت کردهاند. همچنین ۱۶ درصد گفتهاند ترجیح میدهند جمهوری اسلامی در قدرت باقی بماند، اما توان اقتصادی و نظامی آن بهشدت تضعیف شود.
این نظرسنجی نشان میدهد اگرچه در مجموع افکار عمومی آمریکا میان گزینه توافق و تغییر حکومت اختلاف اندکی دارد، اما شکاف حزبی در این زمینه قابل توجه است.
بر اساس این یافتهها، ۵۰ درصد جمهوریخواهان از تغییر حکومت در ایران حمایت کردهاند، در حالی که تنها ۲۵ درصد آنان دستیابی به یک توافق مذاکرهشده با جمهوری اسلامی را ترجیح دادهاند. در مقابل، ۵۲ درصد دموکراتها از مسیر دیپلماتیک و توافق حمایت کردهاند و تنها ۲۵ درصد آنان تغییر حکومت را گزینه مطلوب دانستهاند.
نتایج نظرسنجی همچنین نشان میدهد در میان حامیان جنبش «ماگا» وابسته به دونالد ترامپ، حمایت از تغییر حکومت در ایران حتی پررنگتر است. بر اساس این دادهها، ۵۱ درصد از جمهوریخواهان حامی ترامپ خواهان روی کار آمدن حکومتی جدید در ایران هستند، در حالی که تنها ۲۵ درصد از آنان از توافق با جمهوری اسلامی حمایت کردهاند. همچنین ۱۴ درصد از این گروه گفتهاند ترجیح میدهند جمهوری اسلامی در قدرت باقی بماند، اما توان اقتصادی و نظامی آن بهشدت محدود شود.
موسسه ریگان در توضیح نتایج این نظرسنجی اعلام کرده است که سهچهارم جمهوریخواهان، از جمله حامیان جنبش «ماگا»، خواهان نتیجهای سختگیرانهتر از آن چیزی هستند که در تفاهمنامه اخیر میان واشینگتن و تهران مطرح شده است.
انتشار این نظرسنجی همزمان با تلاش دولت دونالد ترامپ برای دفاع از تفاهمنامه اخیر با جمهوری اسلامی و جلب حمایت افکار عمومی برای ادامه مذاکرات صورت میگیرد.
موسسه رونالد ریگان اعلام کرده است گزارش کامل نتایج نظرسنجی تابستانی خود را ۲۹ ژوئن [۸ تیر ماه] منتشر خواهد کرد.
شبکه ایبیسینیوز در گزارشی نوشت که شماری از سناتورهای برجسته جمهوریخواه با تفاهمنامه دونالد ترامپ با حکومت ایران مخالفت کردهاند. منتقدان میگویند این توافق میلیاردها دلار امتیاز اقتصادی در اختیار تهران میگذارد، بدون آنکه محدودیتهای کافی بر برنامه هستهای ایران اعمال کند.
بر اساس این گزارش، اختلاف نظر میان رییسجمهوری آمریکا و برخی از نزدیکترین متحدانش در حزب جمهوریخواه، بر سر مفاد یادداشت تفاهمی است که ترامپ چهارشنبه با جمهوری اسلامی امضا کرد. منتقدان میگویند این توافق در ازای امتیازهای محدود، فرصت اقتصادی قابل توجهی برای بازسازی ایران فراهم میکند.
تام کاتن، رییس کمیته اطلاعات سنای آمریکا، گفت برخی جنبههای این توافق «در مسیر اشتباهی حرکت میکند.» او با تمجید از سیاستهای ترامپ در تضعیف جمهوری اسلامی، هشدار داد که نباید اهرم فشاری که طی سالهای گذشته علیه حکومت ایران ایجاد شده، از دست برود. کاتن از جمله چهرههای جمهوریخواهی است که پیشتر از ادامه حملات نظامی علیه جمهوری اسلامی حمایت کرده بود.
به گزارش ایبیسینیوز، منتقدان جمهوریخواه میگویند توافق جدید راه را برای افزایش درآمدهای نفتی ایران، آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده این کشور و همچنین تشکیل صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران هموار میکند.
تد کروز، سناتور جمهوریخواه از تگزاس، ایجاد چنین صندوقی را «ایدهای بهشدت اشتباه» توصیف کرد و گفت تجربه تاریخی نشان داده است که اختصاص میلیاردها دلار به حکومت ایران تصمیم درستی نیست. او ضمن تاکید بر حمایت از ترامپ، افزود که رییسجمهوری در این پرونده «مشاورههای نادرستی» دریافت کرده و نباید حتی «یک سنت» در اختیار حکومت ایران قرار گیرد.
راجر ویکر، رییس کمیته نیروهای مسلح سنا، نیز در بیانیهای اعلام کرد که صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری پیشنهادی، در مقایسه با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ دولت باراک اوباما، امتیاز مالی بسیار بزرگتری برای ایران محسوب میشود. او همچنین با لغو تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و هرگونه فشار بر اسرائیل برای توقف عملیات علیه حزبالله مخالفت کرد و گفت جمهوری اسلامی همچنان شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» را دنبال میکند و هر منابع مالی جدیدی را در همین مسیر هزینه خواهد کرد.
ترامپ اما تاکید کرده است که آمریکا هیچ سهمی در تامین منابع صندوق بازسازی نخواهد داشت. او گفت: «ما حتی ۱۰ سنت هم پرداخت نمیکنیم. اگر کشورهای دیگر بخواهند چنین کاری انجام دهند، تصمیم خودشان است.»
ایبیسینیوز همچنین گزارش داد که برخی سناتورها نسبت به آینده تنگه هرمز نیز ابراز نگرانی کردهاند. اگرچه در یادداشت تفاهم بر بازگشایی این آبراه بدون دریافت عوارض تاکید شده، جان کورنین، سناتور جمهوریخواه از تگزاس، هشدار داد که این توافق مانعی برای جلوگیری از اقدام دوباره جمهوری اسلامی در مسدود کردن تنگه هرمز یا اعمال هزینه برای عبور کشتیها ایجاد نمیکند.
یکی دیگر از محورهای اصلی انتقاد جمهوریخواهان، نبود الزام برای نابودی ذخایر اورانیوم با غنای بالا و فقدان سازوکاری مشخص برای جلوگیری از دستیابی حکومت ایران به سلاح هستهای در آینده است. در متن یادداشت تفاهم تنها بر تعهد پیشین ایران مبنی بر دنبال نکردن سلاح هستهای و ادامه مذاکرات درباره سرنوشت ذخایر هستهای این کشور تاکید شده است.
راجر ویکر گفت این توافق، دستاوردهای عملیات نظامی اخیر آمریکا علیه ایران را تضعیف میکند، زیرا دهها میلیارد دلار پیش از دریافت هرگونه امتیاز هستهای در اختیار تهران قرار میگیرد. بیل کسیدی، دیگر سناتور جمهوریخواه، نیز گفت این توافق جاهطلبیهای هستهای ایران را مهار نکرده است.
در مقابل، لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه از کارولینای جنوبی، با وجود برخی انتقادها از مفاد تفاهم، از آغاز مسیر دیپلماسی حمایت کرد. او گفت بدون این یادداشت تفاهم، تنها گزینه پیشروی آمریکا ادامه جنگ یا حفظ وضعیت موجود بود و به همین دلیل مزایای امضای این توافق را بیش از معایب آن میداند. گراهام افزود به استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه، توصیه کرده است برای دستیابی به یک توافق مناسب تلاش کند، اما در صورت لزوم آماده ترک مذاکرات نیز باشد.
دولت آمریکا در واکنش به این انتقادها اعلام کرده است که کاهش تحریمها و دسترسی حکومت ایران به داراییهایش به تعهدهای مشخص هستهای تهران وابسته است و مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی ادامه خواهد یافت. مقامهای دولت تاکید کردهاند که یادداشت تفاهم فعلی تنها چارچوب اولیه مذاکرات است و توافق نهایی محسوب نمیشود.
جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، نیز در دفاع از رویکرد دولت گفت حتی اگر احتمال تغییر رفتار جمهوری اسلامی اندک باشد، ارزش آن را دارد که این فرصت دیپلماتیک آزموده شود؛ زیرا در غیر این صورت حکومت ایران از مزایای پیشبینیشده در توافق بهرهمند نخواهد شد.
واشینگتنپست گزارش داد نهادهای اطلاعاتی آمریکا به دولت دونالد ترامپ هشدار دادهاند که اسرائیل احتمالا اقداماتی انجام خواهد داد تا توافق نوپای تهران و واشینگتن را تضعیف کند. این نگرانی به ادامه درگیریها در لبنان و فشارهای سیاسی بر بنیامین نتانیاهو گره خورده است.
به گزارش جمعه ۲۹ خرداد این روزنامه، ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد اسرائیل مصمم به ادامه عملیات نظامی علیه حزبالله در لبنان است. هدفی که با یکی از محورهای اصلی تفاهمنامه تازه میان آمریکا و جمهوری اسلامی، یعنی پایان درگیریها در لبنان، در تضاد قرار دارد.
این ارزیابی در شرایطی مطرح شده است که تنش میان دولت نتانیاهو و مقامهای دولت ترامپ افزایش یافته است.
مقامهای آمریکایی در روزهای اخیر علنا به اسرائیل هشدار دادهاند از حملاتی که میتواند تفاهم بهدست آمده میان واشینگتن و تهران را از مسیر خارج کند، بپرهیزد.
اسرائیل ۲۹ خرداد در واکنش به حمله پهپادی حزبالله که به کشته شدن چهار سرباز اسرائیلی انجامید، حملاتی را در جنوب لبنان انجام داد.
همزمان با ادامه درگیریها، مقامهای آمریکایی و جمهوری اسلامی اعلام کردند مذاکراتی را که قرار بود جمعه در سوئیس آغاز شود، به تعویق انداختهاند.
جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، نیز سفر برنامهریزیشده خود را برای شرکت در این مذاکرات، لغو کرد.
فشارهای داخلی بر نتانیاهو
بهنوشته واشینگتنپست، یکی از گزارشهای اطلاعاتی آمریکا که این هفته در میان مقامهای دولت ترامپ توزیع شد، نتیجه گرفته است بقای سیاسی نتانیاهو در آستانه انتخابات سراسری پاییز در اسرائیل، به این وابسته است که به افکار عمومی نشان دهد حاضر به خروج نیروهایش از لبنان نیست و همچنان بر تشدید فشار بر حزبالله اصرار دارد.
این گزارش همچنین به نارضایتی اسرائیل از مفاد تفاهمنامه ترامپ با تهران اشاره میکند.
بهگفته مقامهای فعلی و پیشین آمریکا، اسرائیل معتقد است این توافق میتواند هدف گستردهتر دولت این کشور برای حفظ حداکثر فشار بر جمهوری اسلامی را تضعیف کند.
یک مقام پیشین آمریکایی به واشینگتنپست گفت اسرائیل بر این باور است که توافق جدید ممکن است آزادی عمل این کشور را در مقابله با حزبالله محدود کند.
با این حال، مقامهای دولت ترامپ تاکید دارند مفاد توافق مانع پاسخ اسرائیل به حملات احتمالی حزبالله نمیشود و نگرانیهای اسرائیل در مقایسه با ضرورت دستیابی به توافق و بازگشایی تنگه هرمز، اهمیت کمتری دارد.
بهگفته یکی از مقامهای آمریکایی، هرگونه توقف درگیریها یا خروج نیروهای اسرائیلی از لبنان در داخل اسرائیل بهعنوان شکست سیاسی نتانیاهو تلقی خواهد شد.
در مقابل، یک مقام ارشد دولت اسرائیل در پاسخ به درخواست واشینگتنپست برای اظهار نظر گفت عملیات نظامی اسرائیل در لبنان «صرفا با هدف دفاع از شهروندان اسرائیلی در برابر حملات مستمر حزبالله» انجام میشود.
واشینگتنپست در گزارش خود به حمایت گسترده افکار عمومی اسرائیل از ادامه عملیات علیه حزبالله اشاره کرد.
بر اساس نظرسنجی موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در ماه می، ۷۰ درصد یهودیان اسرائیلی از تشدید نبرد با حزبالله حمایت میکنند.
تحلیلگران سیاسی اسرائیلی نیز معتقدند عقبنشینی نظامی از لبنان از سوی بسیاری از رایدهندگان بهعنوان نشانه شکست تعبیر خواهد شد.
یک مقام آمریکایی دیگر به واشینگتنپست گفت حتی اگر اسرائیل دامنه حملات خود را گسترش ندهد، ادامه حضور نیروهایش در جنوب لبنان میتواند توافق شکننده میان آمریکا و حکومت ایران را با خطر جدی مواجه کند: «ادامه اشغال بخشی از لبنان نسخهای برای فاجعه است. بدون خروج کامل اسرائیل، احتمال ازسرگیری درگیری میان ارتش اسرائیل و حزبالله تقریبا قطعی است.»
در همین حال، برخی مقامهای اسرائیلی مواضعی تند اتخاذ کردهاند.
ایتامار بنگویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، ۲۹ خرداد در شبکههای اجتماعی نوشت: «برای هر اشکی که یک مادر اسرائیلی بریزد، هزار مادر لبنانی باید گریه کنند. تمام لبنان باید بسوزد.»
خطر اصطکاک با ترامپ
دنی سیترینوویچ، تحلیلگر پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، به واشینگتنپست گفت نتانیاهو با خطر «اصطکاکی بزرگ» با ترامپ روبهروست. رییسجمهوریای که به گفته او به درخواست نتانیاهو وارد جنگ با جمهوری اسلامی شد، اما اکنون به دنبال «تثبیت توافق با تهران» است.
او افزود: «بیبی (نتانیاهو) در موقعیت بسیار دشواری قرار دارد. او میبیند بزرگترین رقیبش، یعنی حکومت ایران، با کمک دولت آمریکا تقویت میشود و نمیتواند کار زیادی در این باره انجام دهد.»
واشینگتنپست یادآوری کرد که نتانیاهو در دو هفته متوالی حملاتی را علیه بیروت انجام داد. حملاتی که بهگفته این روزنامه، توافق شکننده مورد نظر ترامپ را در معرض خطر قرار داد.
یکی از این حملات در ۱۷ خرداد، جمهوری اسلامی را به شلیک موشکهای بالستیک برای پاسخگویی واداشت و تنها پس از مداخله کاخ سفید، تنشها کاهش یافت.
با وجود امضای تفاهمنامه میان تهران و واشینگتن، نتانیاهو و متحدانش همچنان تاکید میکنند نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان خارج نخواهند شد و حملات علیه اهداف مورد نظر خود را ادامه خواهند داد؛ حتی اگر این موضوع به نارضایتی ترامپ منجر شود.
در واکنش، ونس ۲۸ خرداد به خبرنگاران گفت: «دونالد ترامپ تنها رهبر جهان است که در این مقطع نسبت به اسرائیل رویکردی همدلانه دارد و در عین حال رهبر قدرتمندترین کشور جهان است. اگر من عضو کابینه دولت اسرائیل بودم، احتمالا تنها متحد قدرتمندی را که برایم باقی مانده مورد حمله قرار نمیدادم.»
بر اساس این گزارش، ارتش اسرائیل بیش از ۵۰۰ کیلومتر مربع از خاک لبنان را در کنترل خود دارد و برای ایجاد آنچه «منطقه حائل امنیتی» مینامد، بیش از یک میلیون نفر را از خانههایشان آواره کرده است.
مقامهای لبنانی میگویند از زمان آغاز عملیات اسرائیل در اواسط اسفند، بیش از سه هزار نفر در این کشور کشته شدهاند.
با این حال، آرون دیوید میلر، پژوهشگر ارشد بنیاد کارنگی و مشاور پیشین دولتهای جمهوریخواه و دموکرات آمریکا، معتقد است اگر تهران نتواند حملات حزبالله را به شمال اسرائیل مهار کند، نتانیاهو صرفنظر از خواستههای ترامپ به این حملات پاسخ خواهد داد.
او گفت: «فرقی نمیکند ترامپ چه بگوید. نتانیاهو واکنش نشان خواهد داد.»
روزنامه واشینگتنپست گزارش داد تفاهم تازه دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، با جمهوری اسلامی با وجود انتقادهای تند او از برجام، در موضوعاتی مانند کاهش تحریمها، آزادسازی داراییها و کنار گذاشتن پرونده موشکی تهران، شباهتهایی با توافق هستهای دولت باراک اوباما دارد.
واشینگتنپست جمعه ۲۹ خرداد نوشت ترامپ طی سالهای گذشته بارها از رویکرد اوباما در قبال پرونده هستهای جمهوری اسلامی انتقاد کرده و برجام را «فاجعهبار»، «اساسا معیوب»، «یکطرفه»، «مسیر دستیابی ایران به سلاح هستهای» و «یکی از بدترین و احمقانهترین توافقهای تاریخ آمریکا» خوانده است.
اکنون ترامپ به تفاهمی با جمهوری اسلامی دست یافته که بهنوعی توافق مورد نظر خود او به شمار میرود.
بهنوشته واشینگتنپست، مقایسه این تفاهمنامه با برجام چندان آسان نیست، زیرا برجام توافقی جامع و با جزییات روشن بود، اما توافق ترامپ همچنان در مراحل اولیه قرار دارد و بسیاری از موضوعات کلیدی و سرنوشتساز آن هنوز مشخص نشده است.
همچنین شرایط کنونی با زمان انعقاد برجام تفاوتهای اساسی دارد؛ دانش هستهای تهران افزایش یافته و جمهوری اسلامی پس از ماهها درگیری نظامی وارد روند مذاکرات شده؛ جنگی که به تضعیف توان نظامی حکومت ایران انجامیده و شماری از مقامهای ارشد آن را از پا درآورده است.
آمریکا و حکومت ایران ۲۵ خرداد از دستیابی به تفاهمی برای پایان جنگ خبر دادند. این یادداشت تفاهم ۲۸ خرداد به امضای ترامپ و مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، رسید.
بر اساس این سند، یک دوره ۶۰ روزه برای گفتوگوهای تخصصی در نظر گرفته شده است؛ مذاکراتی که قرار است بر موضوعات حساسی همچون سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده حکومت ایران و چگونگی رفع تحریمها تمرکز داشته باشد.
محدودیتهای جمهوری اسلامی در قالب برجام
بر اساس برجام، جمهوری اسلامی متعهد شده بود به مدت ۱۵ سال، اورانیوم را تنها تا سطح ۳.۶۷ درصد غنیسازی کند.
این سطح برای استفاده در راکتورهای هستهای مناسب است و با غنای ۲۰ درصدی (اورانیوم با غنای بالا) و سطح حدود ۹۰ درصدی مورد نیاز برای ساخت سلاح هستهای فاصله زیادی دارد.
این توافق همچنین تهران را ملزم میکرد ۹۸ درصد از ذخایر اورانیوم غنیشده خود را از بین ببرد. علاوه بر این، تعداد، نوع و محل استقرار سانتریفیوژهایی که حکومت ایران میتوانست در اختیار داشته باشد، محدود و تحت نظارت قرار میگرفت.
ترامپ سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و گفت ادامه حضور آمریکا در این توافق، جمهوری اسلامی را «در آستانه دستیابی به خطرناکترین سلاحهای جهان» قرار میدهد.
واشینگتنپست در ادامه انتقادهای ترامپ از برجام را با مفاد یادداشت تفاهم جدید میان تهران و واشینگتن، مقایسه کرده است.
ترامپ سال ۲۰۱۸ در شبکههای اجتماعی نوشت اوباما و دموکراتها ۱۵۰ میلیارد دلار در اختیار جمهوری اسلامی قرار دادهاند.
این در حالی است که مقامهای وقت وزارت خزانهداری و وزارت امور خارجه آمریکا میزان واقعی منابع مالی قابل استفاده حکومت ایران را نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار برآورد کردند.
واشینگتنپست نوشت تفاهمنامه ترامپ نیز شامل برنامهای برای کاهش تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدودشده تهران است.
بر اساس ماده هفتم یادداشت تفاهم، ایالات متحده متعهد میشود تمامی انواع تحریمها علیه جمهوری اسلامی، از جمله قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامههای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تمامی تحریمهای یکجانبه آمریکا اعم از اولیه و ثانویه را مطابق جدول زمانی توافق نهایی لغو کند.
یک مقام ارشد آمریکایی که بهدلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود، پیشتر گفته بود در صورت اجرای مفاد این یادداشت تفاهم از سوی رهبران جمهوری اسلامی، تهران به داراییهای مسدودشده خود دسترسی خواهد یافت.
روزنامه واشینگتنپست نوشت همانند برجام، ماده ۱۱ تفاهمنامه ترامپ تصریح میکند آمریکا داراییها و منابع مالی مسدود یا محدودشده ایران را «بهطور کامل» در دسترس جمهوری اسلامی قرار خواهد داد.
ترامپ هنگام خروج از برجام در سال ۲۰۱۸ گفته بود: «پس از لغو تحریمها، حکومت دیکتاتوری [ایران] از منابع مالی جدید خود برای توسعه موشکهای دارای قابلیت حمل کلاهک هستهای، حمایت از تروریسم و ایجاد بیثباتی در خاورمیانه و فراتر از آن استفاده کرد.»
با این حال، به نظر میرسد مفاد یادداشت تفاهم اخیر او با مواضعی که ترامپ در زمان خروج از برجام مطرح کرده بود، همخوانی ندارد.
واشینگتنپست افزود اگرچه بهدلیل نبود جزییات کامل، مقایسه ابعاد مالی دو توافق دشوار است، اما به نظر میرسد ترامپ نیز اکنون رویکردی مشابه برجام را در زمینه آزادسازی داراییهای جمهوری اسلامی دنبال میکند.
طبق ماده ششم یادداشت تفاهم اخیر، ایالات متحده آمریکا متعهد میشود همراه با شرکای منطقهای خود طرحی قطعی و مورد توافق به ارزش حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران تدوین کند.
کاخ سفید تاکید کرده است این منابع از محل مالیات شهروندان آمریکایی تامین نخواهد شد.
ترامپ طی سالهای گذشته بارها دولت اوباما را متهم کرده که در چارچوب برجام، ۱.۷ میلیارد دلار پول نقد را با هواپیما به ایران منتقل کرده است.
واشینگتنپست نوشت اظهارات ترامپ به توافقی در سال ۲۰۱۶ اشاره دارد که بر اساس آن، ۴۰۰ میلیون دلار اصل پول و ۱.۳ میلیارد دلار سود آن به ایران بازگردانده شد. این مبلغ مربوط به حلوفصل یک اختلاف مالی چند دههای میان تهران و واشینگتن بود.
در دهه ۱۹۷۰، حکومت وقت ایران ۴۰۰ میلیون دلار برای خرید تجهیزات نظامی آمریکایی پرداخت کرد، اما پس از قطع روابط دو طرف، این تجهیزات هرگز تحویل داده نشد.
بازگرداندن نخستین بخش این پول، یعنی ۴۰۰ میلیون دلار، در همان روزی انجام شد که جمهوری اسلامی چهار شهروند آمریکایی، از جمله جیسون رضاییان، خبرنگار ایرانی-آمریکایی، را آزاد کرد.
برخی منتقدان این اقدام را «باجدادن» توصیف کردند، اما مقامهای آمریکایی تاکید داشتند همزمانی این دو رویداد تصادفی بوده است.
فعالان حقوق بشر اقدامات جمهوری اسلامی در بازداشت اتباع خارجی را «گروگانگیری حکومتی» میدانند و میگویند حکومت از این حربه برای تحت فشار گذاشتن سایر کشورها و گرفتن امتیاز از آنها استفاده میکند.
واشینگتنپست نوشت برجام یک سند فنی ۱۸ صفحهای بود که به جزییات دقیقی درباره محدودیتهای غنیسازی اورانیوم، نحوه استفاده از تاسیسات هستهای، تحقیق و توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته، فعالیت راکتورها و همچنین سازوکارهای بازرسی و نظارت بینالمللی میپرداخت.
در مقابل، در تفاهمنامه اخیر تنها دو اشاره کلی به موضوع هستهای دیده میشود و جزییات آن به مذاکرات بعدی موکول شده است.
بر اساس ماده هشتم این یادداشت تفاهم، جمهوری اسلامی تاکید میکند سلاح هستهای تولید یا تحصیل نخواهد کرد؛ همچنین تهران و واشینگتن متعهد میشوند درباره سرنوشت مواد غنیشده تصمیمگیری کنند.
به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، حداقل استاندارد مورد نظر واشینگتن این است که ذخایر اورانیوم غنیشده حکومت ایران از طریق «رقیقسازی» از بین برود.
پایگاه خبری اکسیوس ۲۲ خرداد گزارش داد ترامپ در چارچوب تلاشها برای حلوفصل اختلافات هستهای، با طرحی موافقت کرده است که بر اساس آن، ذخایر اورانیوم با غنای بالای جمهوری اسلامی میتواند در داخل کشور و تحت نظارت بازرسان سازمان ملل، رقیقسازی شود.
ترامپ همچنین از سکوت برجام در قبال برنامه موشکی جمهوری اسلامی، ناکافی بودن سازوکارهای بازرسی برای جلوگیری از تخلفات احتمالی، وجود بندهای موسوم به «غروب» که محدودیتهای توافق را پس از مدتی منقضی میکردند و نیز بیتوجهی به فعالیتهای منطقهای تهران و حمایت از گروههای مسلح، بهعنوان مهمترین کاستیهای این توافق یاد کرده بود.
با این حال، واشینگتنپست گزارش داد در چارچوب توافق مورد نظر ترامپ، هنوز مشخص نیست آیا تهران ملزم به پذیرش محدودیتهایی برای برنامه موشکهای بالستیک خود خواهد بود یا خیر.
ترامپ بهتازگی در نشست سران گروه هفت اعلام کرد ایالات متحده در قالب یک «مسیر موازی» و با مشارکت کشورهای حاشیه خلیج فارس، درباره مسائل غیرهستهای از جمله موشکهای بالستیک متعارف گفتوگو خواهد کرد.
او افزود: «موشکها مشکل اصلی نیستند. موشکها شاید بتوانند به یک نقطه کوچک آسیب وارد کنند، اما دنیا را منفجر نمیکنند.»
خبرگزاری رویترز ۲۶ خرداد نوشت دو موضوعی که ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از آنها بهعنوان دلایل آغاز جنگ نام میبردند، یعنی حمایت جمهوری اسلامی از گروههای نیابتی و برنامه موشکی تهران، ظاهرا در دستور کار مذاکرات آینده قرار ندارند.
اکنون که با امضای یادداشتتفاهم بار دیگر بحث احتمال یک توافق بزرگ میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده مطرح شده، بسیاری از تحلیلگران همچنان بر این باورند که لغو تحریمها میتواند همانند یک شوک مثبت، اقتصاد ایران را احیا کند. این نگاه اما بیش از حد سادهانگارانه است.
مساله امروز جمهوری اسلامی صرفا تحریم نیست. اقتصاد نفتی ایران اکنون با مجموعهای از مشکلات ساختاری، فنی، مالی و ژئوپلیتیکی مواجه است که حتی در صورت دستیابی به یک توافق سیاسی با واشینگتن نیز به سرعت قابل حل نخواهند بود.
واقعیت این است که اقتصاد نفتی جمهوری اسلامی در وضعیتی قرار گرفته که مشکل اصلی آن دیگر فروش نفت نیست؛ بلکه توانایی تولید پایدار، جذب سرمایه، دسترسی به فناوری و بازگشت به زنجیره مالی جهانی است.
فرسودگی زیرساختها؛ زخمی که طی دههها انباشته شد
بخش بزرگی از زیرساختهای نفت و گاز ایران به نیمه دوم عمر عملیاتی خود رسیدهاند. سالها کمبود سرمایهگذاری، محدودیت دسترسی به فناوریهای روز و خروج شرکتهای بزرگ بینالمللی از ایران موجب شده است بسیاری از میادین با مشکلات پیچیده فنی روبهرو شوند.
موضوع تنها افت طبیعی تولید نیست. بسیاری از متخصصان باسابقه صنعت نفت ایران طی سالهای اخیر نسبت به مشکلات سازندی، افت فشار، رسوبگذاری، آسیب به چاهها و دشواری بازگرداندن آنها به تولید پایدار هشدار دادهاند.
به گفته شماری از مدیران سابق صنعت نفت، از جمله افرادی که سالها در بالاترین سطوح اجرایی این صنعت فعالیت کردهاند، بخش مهمی از تلاش مدیران فعلی معطوف به یافتن راهحل برای مشکلات فنی چاهها و میادینی است که رفع آنها مستلزم تجهیزات، دانش فنی و فناوریهایی است که امروز در داخل کشور به سادگی در دسترس نیست.
این وضعیت در میدان گازی پارس جنوبی اهمیت دوچندان پیدا میکند. پارس جنوبی ستون فقرات امنیت انرژی ایران است و افت فشار طبیعی این میدان از سالها پیش آغاز شده است. جبران این افت فشار نیازمند پروژههای چند ده میلیارد دلاری، تجهیزات پیشرفته فراساحلی و مشارکت شرکتهایی است که عمدتا در غرب مستقر هستند.
حتی اگر امروز موانع سیاسی برداشته شود، فرآیند مطالعه، طراحی، تامین تجهیزات و اجرای چنین پروژههایی سالها زمان خواهد برد؛ زمانی که اقتصاد گرفتار تورم، کسری بودجه و کمبود سرمایه ایران به سختی در اختیار دارد.
اشتباه بزرگ بسیاری از تحلیلها آن است که بازار انرژی امروز را با بازار انرژی یک دهه پیش مقایسه میکنند.
در دوران پیش از تحریمها، بخش قابل توجهی از بازار جهانی به نفت ایران وابسته بود. اما در سال ۲۰۲۶ شرایط کاملا متفاوت است.
ایالات متحده به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان انرژی جهان تبدیل شده است. کانادا، برزیل و گویان ظرفیت تولید خود را افزایش دادهاند. قطر و آمریکا بازار جهانی گاز طبیعی مایع را متحول کردهاند و مصرفکنندگان بزرگ نیز طی سالهای گذشته زنجیره تامین خود را بازطراحی کردهاند.
بازگشت به بازار جهانی بسیار دشوارتر از حفظ سهم بازار است. مشتریانی که طی سالهای تحریم جایگزین پیدا کردهاند، صرفا بهدلیل رفع تحریمها به سرعت به بازار ایران بازنخواهند گشت.
حتی اگر فرض کنیم دولت آمریکا مجوز بازگشت شرکتهای نفتی به ایران را صادر کند، مانع بزرگتری همچنان پابرجاست: نظام بانکی بینالمللی.
تجربه برجام در سال ۲۰۱۵ نشان داد که توافق سیاسی الزاما به معنای بازگشت سرمایه نیست. با وجود حمایت رسمی دولتهای غربی از همکاری اقتصادی با ایران، بسیاری از بانکهای بزرگ حاضر به پذیرش ریسک فعالیت در ایران نشدند.
عدم پیوستن به استانداردهای FATF، نبود شفافیت مالی کافی، نگرانی از پولشویی و نقش گسترده نهادهای نظامی در اقتصاد، همچنان از مهمترین موانع ورود سرمایه خارجی محسوب میشوند.
اگر در سال ۲۰۱۵ ایران عمدتا به عنوان حامی گروههای نیابتی شناخته میشد، در سال ۲۰۲۶ فضای بینالمللی نسبت به تهران به مراتب سختتر و پرهزینهتر شده است. برای بسیاری از مؤسسات مالی جهانی، ریسک اعتباری و reputational risk همکاری با ایران همچنان بسیار بالا خواهد بود.
روسیه؛ شریکی که هرگز نفت ایران را احیا نمیکند
در غیاب شرکتهای غربی، نگاه تهران بارها به سمت روسیه معطوف شده است. با این حال تجربه دو دهه گذشته نشان میدهد که مسکو هیچگاه حاضر نبوده نفت ایران را به یک رقیب قدرتمند در بازار جهانی تبدیل کند.
حتی شرکتهایی مانند لوکاویل که از توان فنی قابل قبولی برخوردارند، در مقاطع مختلف پروژههای مرتبط با ایران را متوقف کرده یا از آنها فاصله گرفتهاند.
واقعیت آن است که منافع راهبردی روسیه الزاما با احیای کامل صنعت نفت ایران همسو نیست. مسکو ترجیح میدهد موقعیت خود را در بازار جهانی انرژی حفظ و از ظهور یک رقیب جدید جلوگیری کند.
کشورهای منطقه؛ بازیگری که کمتر دیده میشود
در کنار جمهوری اسلامی، جامعه معترض ایران و اسرائیل، بازیگر چهارمی نیز در این معادله حضور دارد که اهمیت آن روزبهروز بیشتر میشود: کشورهای حوزه خلیج فارس.
این کشورها اکنون در حال اجرای بزرگترین پروژههای سرمایهگذاری تاریخ خود هستند. توسعه زیرساختها، فناوری، هوش مصنوعی، لجستیک و گردشگری به ستون اصلی راهبرد اقتصادی آنها تبدیل شده است.
از نگاه این کشورها، مهمترین مساله نه اختلافات ایدئولوژیک بلکه ثبات بلندمدت اقتصادی است.
بر اساس ارزیابیهایی که در برخی سیستمهای معاملاتی و مدلهای سنجش ریسک مورد استفاده در بازارهای مالی بینالمللی مشاهده میشود، ریسک سرمایهگذاری در منطقه نسبت به سالهای گذشته افزایش چشمگیری پیدا کرده و در برخی سناریوها به سطوحی رسیده که برای سرمایهگذاران جهانی نگرانکننده است.
افزایش هزینه بیمه، رشد هزینه تامین مالی و فرار سرمایه از پروژههای بلندمدت، مستقیما با اهداف توسعهای کشورهای منطقه در تضاد قرار دارد.
به همین دلیل بسیاری از پایتختهای خلیج فارس به این جمعبندی رسیدهاند که هرگونه توافق محدود میان تهران و واشینگتن، بدون حل ریشهای عوامل بیثباتکننده منطقه، نمیتواند امنیت مورد نیاز برای سرمایهگذاریهای چند ده میلیارد دلاری را فراهم کند.
اقتصاد نفتی جمهوری اسلامی صرفا با مشکل تحریم روبهرو نیست. فرسودگی زیرساختها، افت فشار میادین، محدودیت فناوری، انزوای بانکی، کاهش اعتماد سرمایهگذاران و تغییر ساختار بازار جهانی انرژی مجموعهای از موانع را ایجاد کردهاند که با یک توافق سیاسی از میان نخواهند رفت.
حتی اگر فردا توافقی میان تهران و واشینگتن امضا شود، بازسازی ظرفیتهای از دست رفته صنعت نفت و گاز ایران نیازمند سالها زمان، دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری و بازگشت اعتماد از دست رفته بازارهای جهانی خواهد بود.
به همین دلیل، توافق احتمالی با آمریکا شاید بتواند بخشی از فشارهای کوتاهمدت را کاهش دهد، اما بعید است بتواند روند فرسایشی و بلندمدتی را که اقتصاد نفتی جمهوری اسلامی با آن روبهرو است متوقف کند.