صلح با آمریکا آری؛ با زنان نه!

۴۷ سال زمان کمی نیست. نسلی کامل در ایران متولد شد، بزرگ شد و به میانسالی رسید، بدون آنکه روزی را به یاد بیاورد که جمهوری اسلامی و آمریکا روابطی عادی داشته باشند.

۴۷ سال زمان کمی نیست. نسلی کامل در ایران متولد شد، بزرگ شد و به میانسالی رسید، بدون آنکه روزی را به یاد بیاورد که جمهوری اسلامی و آمریکا روابطی عادی داشته باشند.
حالا اما بعداز نزدیک به نیم قرن خصومت، دو کشور به نقطهای رسیدهاند که از تفاهم، مذاکره و همکاری سخن گفته میشود؛ تحولی که تا چند سال پیش برای بسیاری غیرقابل تصور بود.
این تحول از یک جهت دیگر هم قابل توجه است. عمر دشمنی رسمی جمهوری اسلامی با آمریکا تقریبا با عمر حجاب اجباری در ایران برابری میکند. هر دو محصول سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ هستند؛ دو سیاستی که از دل یک نگاه ایدئولوژیک متولد شدند و قرار بود مرزهای هویتی نظام تازهتاسیس را تعریف کنند. یکی در سیاست خارجی با شعار تقابل با آمریکا و دیگری در سیاست داخلی با کنترل پوشش زنان.
اما درست در همان روزهایی که مقامهای جمهوری اسلامی از گفتوگو، تفاهم و عبور از دشمنیهای تاریخی سخن میگویند، خبر دیگری از داخل ایران منتشر میشود؛ خبری که نشان میدهد برخی از قدیمیترین سیاستهای جمهوری اسلامی همچنان بدون تغییر ادامه دارند.
۱
پرستو احمدی، خواننده ایرانی، بهدلیل اجرای بدون حجاب و انتشار ویدیو کنسرت خود با حکم قضایی روبهرو شده است؛ حکمی که در آن مجازات ۷۴ ضربه شلاق نیز دیده میشود.
صرفنظر از جزئیات پرونده، آنچه اهمیت دارد خود عدد ۷۴ است؛ عددی که ایرانیان را به نخستین سالهای پس از انقلاب بازمیگرداند؛ به دورانی که جمهوری اسلامی در حال تثبیت ساختارهای ایدئولوژیک خود بود و مجازاتهایی از این دست را برای مقابله با آنچه «بدحجابی» یا تخطی از هنجارهای رسمی تلقی میشد، وارد قوانین و رویههای قضایی کرد.
همزمان فرمانده سپاه تهران هم از ادامه گشتهای امنیتی در پایتخت خبر میدهد؛ گشتهایی که بخش مهمی از ماموریت آنها به کنترل فضای اجتماعی و نظارت بر زنان مربوط میشود.
در سیاست خارجی، آمریکا به «شیطان بزرگ» تبدیل شد و قطع رابطه با واشینگتن به بخشی از هویت جمهوری اسلامی بدل شد. در سیاست داخلی هم کنترل پوشش زنان به یکی از نخستین پروژههای حکومت جدید تبدیل شد؛ پروژهای که خیلی زود با قانون، مجازات و سازوکارهای امنیتی تثبیت شد.
جمهوری اسلامی پذیرفته که نمیتوان برای همیشه در وضعیت تقابل مطلق با آمریکا باقی ماند. واقعیتهای اقتصادی، فشارهای سیاسی، تحولات منطقهای و ضرورتهای بقا، حکومت را به سمت مذاکره و توافق سوق داده است. همان نظامی که زمانی گفتوگو با آمریکا را نشانه ضعف میدانست، امروز از ضرورت تعامل و تفاهم سخن میگوید.
۲
چهار سال از مرگ مهسا امینی میگذرد؛ مرگی که به دلیل بازداشت بر سر مساله پوشش رخ داد و جرقه جنبش «زن، زندگی، آزادی» را زد؛ اعتراضی که به بزرگترین چالش اجتماعی جمهوری اسلامی در دهههای اخیر تبدیل شد و بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری صدها کشته و هزاران بازداشتی بر جای گذاشت.
با این حال، روایت سالهای پس از آن فقط روایت پایداری حکومت نیست؛ روایت مقاومت جامعه هم هست. زنان ایرانی، بدون برخورداری از حمایت قانونی و با وجود فشارهای امنیتی و قضایی، در قالب نوعی نافرمانی مدنی گسترده توانستهاند بخشی از خواست خود را به واقعیت روزمره جامعه تبدیل کنند.
امروز در بسیاری از خیابانهای ایران، آنچه دیده میشود بیش از آنکه بازتاب قوانین رسمی باشد، نتیجه مقاومت مدنی زنانی است که حاضر نشدند به الگوی مطلوب حکومت بازگردند.
اما همین واقعیت، جمهوری اسلامی را در موقعیتی متناقض قرار داده است. از یک سو بخش مهمی از کنترل خود بر فضای عمومی را از دست داده و از سوی دیگر میکوشد این عقبنشینی عملی را با ابزارهای حقوقی، قضایی و امنیتی جبران کند. به همین دلیل، اگرچه زنان در عرصه اجتماعی بخشی از خواست خود را به حکومت تحمیل کردهاند، در سطح ساختار حکمرانی نشانهای از عقبنشینی دیده نمیشود. نه قانونی لغو شده، نه نهادی منحل شده و نه بودجهای از دستگاههای تبلیغاتی، نظارتی و اجرایی مرتبط با حجاب اجباری حذف شده است.
برعکس، حکومت در سالهای پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تلاش کرده با طرحها و قوانین تازهای همچون قانون موسوم به «حجاب و عفاف»، ابزارهای جدیدی برای حفظ همان سیاست قدیمی ایجاد کند.
از این منظر، احکام قضایی، گشتهای امنیتی و قوانین تازه بیش از آنکه نشانه اقتدار باشند، نشانه تلاش حکومت برای حفظ سیاستی هستند که در عرصه اجتماعی با چالشی بیسابقه روبهرو شده است.
جمهوری اسلامی امروز پذیرفته است که میتوان با آمریکا مذاکره کرد، پای تفاهمنامه نشست و از بخشی از خصومتهای تاریخی عبور کرد. اما در رابطه با زنان، نه قانون تغییر کرده، نه ساختارها دگرگون شدهاند و نه ابزارهای تنبیهی کنار گذاشته شدهاند. گویی آنچه در سیاست خارجی قابل بازنگری است، در سیاست داخلی همچنان غیرقابل تغییر تلقی میشود.
۳
شاید به همین دلیل باشد که برای بسیاری از ایرانیان، خبر تفاهم با آمریکا بیش از آنکه نشانه پایان یک دشمنی تاریخی باشد، یادآور پرسشی دیگر است: چگونه حکومتی که توانسته پس از ۴۷ سال با دشمن دیرینه خود پای میز مذاکره بنشیند، هنوز حاضر نشده با نیمی از جمعیت کشورش به تفاهم برسد؟
تاریخ جمهوری اسلامی فقط در اتاقهای مذاکره و توافقهای دیپلماتیک نوشته نمیشود. بخشی از این تاریخ در خیابانهای ایران، در سرنوشت زنانی که بهخاطر نوع پوشش بازداشت میشوند، در احکام قضایی صادرشده برای هنرمندانی چون پرستو احمدی و در قوانینی نوشته میشود که نزدیک به نیم قرن از عمر آنها میگذرد.
اگر تفاهم با آمریکا نشانهای از پذیرش واقعیتهای جدید جهان باشد، برخورد حکومت با زنان همچنان نشانه پافشاری بر واقعیتهای دهه شصت است.
با این حال حرکت زنان در تمام این سالها نشان داده از تهدیدها فرصت ساخته و پیشروی کردهاند. حالا اما در دوران پس از دیکتاتور کشته شده ایران، فرصتها بیش از تهدیدهاست و این برای زنان یک فرصت تازه برای فروریختن دیوارهاست.