اختلافهای علنی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، و بنیامین نتانیاهو،نخستوزیر اسرائیل، در روزهای اخیر بیش از آنکه یک تنش شخصی باشد، نشانه شکاف عمیقتری بر سر نتیجه جنگ با جمهوری اسلامی است.
در حالی که ترامپ توافق با جمهوری اسلامی را یک دستاورد سیاسی میداند، بسیاری در اسرائیل معتقدند توافقی که برنامه موشکی، فعالیتهای هستهای و بخش مهمی از تهدیدهای امنیتی جمهوری اسلامی را دستنخورده باقی میگذارد، نمیتواند پایان واقعی این بحران برای اسرائیل باشد.
در چنین فضایی اختلافهای علنی میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در هفتههای اخیر که دیگر از ابرازش ابایی ندارند، بیش از آنکه ناشی از یک تنش شخصی باشد بازتاب شکاف عمیقتری بر سر نتیجه جنگ با جمهوری اسلامی است. هر دو رهبر جنگ را با اهدافی مشترک آغاز کردند، اما اکنون به نظر میرسد برداشتی متفاوت از مفهوم پیروزی دارند.
ترامپ در روزهای اخیر بارها از عملکرد اسرائیل در لبنان انتقاد کرده و هشدار داده است که ادامه عملیات علیه حزبالله میتواند توافق در حال شکلگیری میان واشینگتن و جمهوری اسلامی را به خطر بیندازد.
او جنگ لبنان را «جنگ کوچکتر» در مقایسه با پرونده جمهوری اسلامی توصیف کرده و گفته نتانیاهو باید در قبال لبنان مسئولانهتر رفتار کند. در مقابل، نخستوزیر اسرائیل نه تنها از مواضع خود عقب ننشسته، بلکه اعلام کرده نیروهای اسرائیلی تا زمانی که تهدیدها پابرجا باشند، در مناطق امنیتی باقی خواهند ماند.
اسرائیل با این استدلال وارد جنگ شد که جمهوری اسلامی از طریق برنامه موشکی، شبکه نیروهای نیابتی و ظرفیتهای هستهای خود، تهدیدی مستقیم علیه امنیت سرزمینی این کشور محسوب میشود.
اما بر اساس چارچوب یادداشتتفاهم ۱۴مادهای، نه برنامه موشکی جمهوری اسلامی برچیده میشود، نه فعالیت هستهای آن متوقف میشود و نه ساختار منطقهای نیروهای وابسته به تهران موضوع اصلی توافق است.
در عمل، آنچه برای واشینگتن یک موفقیت تلقی میشود، ضرورتا از نگاه تلآویو موفقیت نیست.
برای دولت ترامپ، بازگشایی تنگه هرمز، پایان جنگ، کاهش فشار اقتصادی ناشی از بحران انرژی و دریافت تعهد جمهوری اسلامی درباره عدم دستیابی به سلاح هستهای میتواند یک دستاورد سیاسی و دیپلماتیک محسوب شود.
اما برای اسرائیل، جنگ از ابتدا موضوعی مربوط به امنیت سرزمینی و تهدیدی وجودی بود. از این منظر، توافق فعلی بسیاری از نگرانیهایی را که اسرائیل برای آن وارد جنگ شد، دستنخورده باقی میگذارد.حتی بر اساس اظهارات اخیر ترامپ، جمهوری اسلامی میتواند همچنان موشکهای بالستیک در اختیار داشته باشد؛ موضوعی که در اسرائیل به عنوان یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی تلقی میشود.
سفیر اسرائیل در آمریکا به اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی میتواند مانند سایر کشورها موشک بالستیک داشته باشد، واکنشی کمسابقه نشان داد و گفت: «قاتلان مسلح تهران مانند هیچ کشور دیگری در منطقه نیستند. اگر موشکهای بالستیک داشته باشند، از آنها علیه همسایگان خود استفاده خواهند کرد.»
این موضع در واقع بازتاب نگرانی گستردهتر نهادهای امنیتی اسرائیل است که معتقدند تهدید جمهوری اسلامی صرف به سلاح هستهای محدود نمیشود.
در عرصه داخلی اسرائیل نیز نشانههای مشابهی دیده میشود. گزارشهای رسانهای حاکی از آن است که حزب لیکود تصمیم گرفته در کارزار انتخاباتی پیش رو، دیگر مانند گذشته بر رابطه نزدیک نتانیاهو و ترامپ تکیه نکند.
این تصمیم در کشوری که نزدیکی به رییسجمهوری آمریکا همواره یک مزیت سیاسی محسوب میشد، حامل پیامی روشن است: توافق با جمهوری اسلامی و انتقادهای اخیر ترامپ باعث شده بخشی از افکار عمومی و نخبگان سیاسی اسرائیل دیگر به این رابطه مانند گذشته نگاه نکنند.
با این حال، اختلافهای اخیر تنها به محاسبات امنیتی و سیاسی محدود نمیشود. روابط شخصی ترامپ و نتانیاهو نیز وارد مرحلهای کمسابقه شده است. ترامپ که سالها از نتانیاهو به عنوان یکی از نزدیکترین متحدان خود یاد میکرد، در هفتههای اخیر نه تنها از تصمیمهای او در لبنان انتقاد کرده، بلکه در گفتوگوهای خصوصی نیز از عملکرد نخستوزیر اسرائیل ابراز خشم کرده و او را «دیوانه» خوانده است.
او در نشست گروه هفت تاکید کرد حملات مداوم اسرائیل به حزبالله میتواند توافق با جمهوری اسلامی را با خطر مواجه کند. ترامپ همچنین بار دیگر گفته بدون اقدامات او، اسرائیل امروز در موقعیت کنونی قرار نداشت.
در مقابل، نتانیاهو نیز نشانهای از عقبنشینی نشان نداده و بر ادامه حضور نظامی اسرائیل در مناطق امنیتی لبنان تاکید کرده است.
همین تقابل باعث شده برخی تحلیلگران، از جمله اوری گلدبرگ، معتقد باشند بخشی از بحران کنونی ناشی از آن است که ترامپ احساس میکند نتانیاهو حاضر نیست اولویتهای راهبردی کاخ سفید را بپذیرد و همچنان تلاش میکند مسیر مستقل خود را دنبال کند.
از نگاه گلدبرگ، مساله فقط لبنان یا حتی جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه موضوع بر سر این است که چه کسی دستور کار مرحله پس از جنگ را تعیین میکند.
مایکل سینگ در واشینگتنپست نیز استدلال میکند که روسای جمهور ی آمریکا و نخستوزیران اسرائیل در گذشته نیز بارها دچار اختلاف شدهاند و این موضوع الزاما به معنای شکاف راهبردی نیست.
با وجود همه این اختلافها، بعید است نتانیاهو در شرایط کنونی به سمت رویارویی مستقیم با ترامپ حرکت کند. وابستگی امنیتی و نظامی اسرائیل به آمریکا همچنان یک واقعیت غیرقابل انکار است و هیچ نخستوزیری در تلآویو نمیتواند آن را نادیده بگیرد. به همین دلیل، محتملترین راهبرد فعلی سکوت، مدیریت اختلافها و پرهیز از تقابل آشکار با کاخ سفید است.
اما پرسش اصلی برای آینده باقی میماند. اگر توافق فعلی بخش مهمی از نگرانیهای امنیتی اسرائیل را برطرف نکند، اگر جمهوری اسلامی همچنان توان موشکی خود را حفظ کند، اگر فعالیتهای هستهای آن ادامه یابد و اگر شبکه نیروهای نیابتی آن در منطقه باقی بماند، آیا این پرونده از نگاه اسرائیل بسته خواهد شد؟
شاید مهمترین نتیجه اختلاف امروز ترامپ و نتانیاهو همین پرسش باشد. نتانیاهو فعلا ترجیح داده است در برابر توافق سکوتی محتاطانه در پیش بگیرد و وارد رویارویی مستقیم با کاخ سفید نشود.
اما مساله اصلی نه امروز، بلکه سالهای آینده خواهد بود؛ اینکه آیا او، یا هر رهبر دیگری که پس از او در اسرائیل به قدرت برسد، تهدید جمهوری اسلامی را حلشده تلقی خواهد کرد یا منتظر خواهد ماند در یک بزنگاه تاریخی اقدام مستقلی انجام دهد.