• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

دو سال پس از سقوط بالگرد رئیسی، جمهوری اسلامی دیگر پناهگاه امنی ندارد

آرش سهرابی
آرش سهرابی

ایران‌اینترنشنال

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)

دو سال پس از ناپدید شدن بالگرد ابراهیم رئیسی در مه و کشته شدن او در کوهستان‌های آذربایجان شرقی، جمهوری اسلامی فقط یک رییس‌جمهور را از دست نداده است، بلکه بخشی از طرح جانشینی، سپر منطقه‌ای، احساس امنیت و این باور را از دست داده که زمان همچنان به سودش حرکت می‌کند.

بالگرد حامل رئیسی ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ سقوط کرد. گزارش نهایی جمهوری اسلامی علت حادثه را شرایط جوی منطقه و مه غلیظ اعلام کرد و احتمال هر‌گونه خرابکاری را رد کرد.

سقوطی که به استعاره تبدیل شد

تصویر این حادثه بیش از آن قدرتمند بود که صرفا یک سانحه باقی بماند: کاروانی از مقام‌های حکومتی در میان مه و دید محدود، ارتباط خود را از دست داد اما حکومت همزمان تلاش می‌کرد نشان دهد کنترل اوضاع را در دست دارد.

مرگ رئیسی، بیش از آن‌که یک معمای امنیتی باشد، به استعاره‌ای از وضعیت جمهوری اسلامی تبدیل شد. رئیسی ایران را اداره نمی‌کرد. قدرت واقعی در اختیار علی خامنه‌ای، سپاه پاسداران، ساختار امنیتی و شبکه‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی بود. اهمیت رئیسی در این بود که قرار بود نماد «تداوم» باشد: چهره‌ای وفادار، تندرو، سختگیر و قابل پیش‌بینی. فردی که از او به‌عنوان یکی از گزینه‌های احتمالی جانشینی خامنه‌ای یاد می‌شد.

او آینده جمهوری اسلامی نبود، بلکه تمرینی برای آینده‌ای بود که هرگز نرسید.

در اردیبهشت ۱۴۰۳ این‌طور به نظر می‌رسید که حکومت هنوز طرح جانشینی، سپر منطقه‌ای و صبر لازم را برای فرسوده کردن دشمنانش در اختیار دارد. اما دو سال بعد، تقریبا همه ستون‌هایی که تهران را دست‌نیافتنی نشان می‌دادند، یا آسیب دیده‌اند یا فرو ریخته‌اند.

از «عمق راهبردی» تا نقشه هدف

شمارش معکوس عملا از زمان حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل آغاز شد.

آن حمله، شبکه منطقه‌ای جمهوری اسلامی را وارد جنگ کرد: حزب‌الله لبنان، شبه‌نظامیان عراق و سوریه و حوثی‌های یمن.

این شبکه سال‌ها «عمق راهبردی» تهران نامیده می‌شد اما پس از هفتم اکتبر، همان عمق راهبردی به نقشه اهداف تبدیل شد.

فروردین ۱۴۰۳، جمهوری اسلامی و اسرائیل از جنگ سایه‌ها وارد رویارویی مستقیم شدند و یک ماه بعد، بالگرد رئیسی در مه سقوط کرد.

جمهوری اسلامی با مراسم عزاداری رسمی، تابوت‌ها، پرچم‌های سیاه و حضور فرماندهان و روحانیون، تلاش کرد پیام «تداوم» را منتقل کند، اما از آن پس، مراسم تشییع جنازه در جمهوری اسلامی معنای دیگری پیدا کرد و نه نمایش ثبات، که نشانه از دست رفتن افراد، شبکه‌ها و جغرافیایی شد که حکومت را محافظت می‌کردند.

مرگ رئیسی انتخابات زودهنگام را به‌دنبال داشت و مسعود پزشکیان، با لحنی اصلاح‌طلبانه، پس از انتخاباتی با مشارکت پایین، رییس‌جمهور شد.

جمهوری اسلامی چهره‌ای نرم‌تر پیدا کرد، اما مرکز قدرت تغییر نکرد.

تهران دیگر پناهگاه نبود

خیلی زود، نخستین تحقیر بزرگ دوران پسارئیسی نیز رخ داد.

اسماعیل هنیه، رهبر سیاسی حماس، برای مراسم تحلیف پزشکیان به تهران رفت و ساعاتی بعد در پایتخت ایران کشته شد.

این فقط گرفتن جان یک مقام حماس نبود، بلکه پیامی بود مبنی بر این‌که حتی پایتخت حامیان «محور مقاومت» نیز دیگر پناهگاهی امن نیست.

مدتی بعد، انفجار پیجرها و بی‌سیم‌های حزب‌الله در لبنان و سوریه، ساختار ارتباطی این گروه را علیه خودش تبدیل به سلاح کرد و چند روز بعد حسن نصرالله، دبیرکل وقت حزب‌الله، در بیروت کشته شد.

جنبشی که بر پنهان‌کاری و فرماندهی زیرزمینی بنا شده بود، هم از درون نفوذپذیر شد و هم از بیرون هدف قرار گرفت.

پس از آن، یحیی سنوار، رهبر حماس در غزه، نیز کشته شد. حماس باقی ماند، حزب‌الله باقی ماند و شعارها همچنان ادامه یافت، اما محور جمهوری اسلامی، رهبران، مسیرها، قلمرو و اعتمادبه‌نفس خود را از دست داد.

سقوط اسد و انتقال جنگ به داخل ایران

شکاف عمیق‌تر با سقوط بشار اسد در آذر ۱۴۰۳ ایجاد شد.

این فقط سقوط یک متحد جمهوری اسلامی نبود، بلکه جغرافیای قدرت ایران را هدف قرار داد؛ یعنی مسیر ارتباط با حزب‌الله، دسترسی به مدیترانه و ایده دوران قاسم سلیمانی مبنی بر تبدیل دولت‌های ضعیف به عمق راهبردی ایران.

سرانجام خرداد ۱۴۰۴، جنگ به داخل ایران رسید.

اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه، مراکز هسته‌ای و نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد و سپس آمریکا به مستحکم‌ترین بخش‌های برنامه هسته‌ای حکومت ایران حمله کرد.

سال‌ها، ابهام هسته‌ای سپر دفاعی تهران بود، اما در سال ۱۴۰۴ همان سپر به میدان جنگ تبدیل شد.

در ادامه، فشار خارجی با بحران داخلی پیوند خورد.

اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نتیجه بحران اقتصادی، سرکوب و مطالبات قدیمی برای تغییر نظم سیاسی بود که حکومت در ۱۸ و ۱۹ دی با کشتار گسترده، خشونت و قطع اینترنت به آن پاسخ داد.

جمهوری اسلامی همچنان توانست سرکوب، زندان و ایجاد رعب را ادامه دهد، اما دیگر قادر نبوده است بخش بزرگی از جامعه را متقاعد کند که آینده‌ای در پیش دارد.

مرگ خامنه‌ای و بحران جانشینی

۹ اسفند ۱۴۰۴، جنگ به مهم‌ترین نهاد قدرت در جمهوری اسلامی رسید: رهبری.

علی خامنه‌ای در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد.

برای نظامی که بر پایه ولایت فقیه بنا شده، این فقط مرگ یک رهبر نبود، بلکه شکسته شدن هاله‌ای بود که سال‌ها پیرامون جایگاه رهبری ساخته شده بود.

چند روز بعد، مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جدید معرفی شد. انتصابی که قرار بود نشانه تداوم باشد، اما جمهوری اسلامی را کوچک‌تر، بسته‌تر و موروثی‌تر نشان داد.

انقلابی که علیه سلطنت شکل گرفته بود، عالی‌ترین مقام خود را در میانه جنگ، از پدر به پسر منتقل کرد.

جمهوری اسلامی و از دست رفتن «مصونیت»

حکومت ایران همواره بر چهار لایه تکیه داشته است: سرکوب داخلی، انتخابات به‌عنوان پوشش غیرنظامی، شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای و در سطح راهبردی، موشک‌ها، ابهام هسته‌ای و تنگه هرمز.

از زمان سقوط بالگرد رئیسی، همه این لایه‌ها آسیب دیده‌اند.

سرکوب به شورش منجر شده، انتخابات بیش از مشروعیت، خلأ را آشکار کرده، عمق منطقه‌ای نفوذپذیر شده، سوریه از دست رفته، حزب‌الله و حماس ضربه خورده‌اند و جایگاه رهبری هاله دست‌نیافتنی بودن خود را از دست داده است.

تنگه هرمز همچنان مهم‌ترین ابزار فشار تهران است، اما همین ابزار، جمهوری اسلامی را در مرکز بحرانی نگه داشته که به‌سادگی قادر به پایان دادن به آن نیست.

این هنوز روایت سقوط کامل جمهوری اسلامی نیست. حکومت همچنان زندان، موشک، فرمانده و تجربه بقا دارد. اما دیگر نمی‌تواند همان داستان گذشته را روایت کند.

دو سال پیش، مرگ رئیسی در زبان «شهادت» و «تداوم» پیچیده شد و حکومت گفت چیزی حیاتی از دست نرفته است، اما آن‌چه بعد از آن رخ داد، نشان داد جمهوری اسلامی تا چه اندازه حاشیه خطای خود را از دست داده است.

سقوط بالگرد آغاز این زنجیره نبود؛ هفتم اکتبر ساعت‌ها را به حرکت انداخته بود. اما مرگ رئیسی تصویر این دوران شد: مه، دید محدود، کاروانی که ارتباطش را از دست داده و حکومتی که همچنان اصرار دارد مسیر پیش رو روشن است.

دو سال بعد، جمهوری اسلامی هنوز در همان مه حرکت می‌کند.

پرسش دیگر این نیست که آیا حکومت ایران می‌تواند از بحران دیگری جان سالم به در ببرد یا نه. این نظام بحران‌های زیادی را پشت سر گذاشته است. سوال این است که آیا می‌تواند بدون چیزهایی که بقای آن را ممکن می‌کردند دوام بیاورد: فاصله امن، ترس، جانشینی، پناهگاه و این باور که زمان به سودش حرکت می‌کند ...

Banner

پربازدیدترین‌ها

سخنگوی ریاست اقلیم کردستان نقش بارزانی در انتقال پیام میان آمریکا و ایران را تایید کرد
۱

سخنگوی ریاست اقلیم کردستان نقش بارزانی در انتقال پیام میان آمریکا و ایران را تایید کرد

۲

از تحریم پالایشگاه‌های چینی تا محاصره زمینی؛ گزینه‌های ترامپ برای تشدید فشار بر تهران

۳

طرح فشار اقتصادی بسنت چگونه مسیرهای تجاری ایران را هدف می‌گیرد؟

۴

رونالدو پس از ازدواج با جورجینا: این احتمالا آخرین سال فوتبالم است

۵
تحلیل

ارتش، سپاه پاسداران و بسیج؛ سه مار بر شانه‌های یک پیکر

انتخاب سردبیر

  • معترضانی که شواهد سرکوب در ایران را با خود حمل می‌کنند

    معترضانی که شواهد سرکوب در ایران را با خود حمل می‌کنند

  • بعد از دی‌ماه؛ زندگی‌هایی که دیگر مثل قبل نشدند
    روایت شما

    بعد از دی‌ماه؛ زندگی‌هایی که دیگر مثل قبل نشدند

  • مقابله با نفوذ؛ طرحی برای محدود کردن ارتباط ایرانیان با جهان خارج

    مقابله با نفوذ؛ طرحی برای محدود کردن ارتباط ایرانیان با جهان خارج

  • ۱۱ هزار درخواست رسمی سقط جنین؛ جرم‌انگاری چگونه زنان را به مسیرهای ناامن می‌راند؟

    ۱۱ هزار درخواست رسمی سقط جنین؛ جرم‌انگاری چگونه زنان را به مسیرهای ناامن می‌راند؟

  • ادای احترام شهروندان به کاربرانی که پس از ۱۸ دی آنلاین نشدند

    ادای احترام شهروندان به کاربرانی که پس از ۱۸ دی آنلاین نشدند

  • یک سال پس از سقوط بالگرد؛ چه کسی از مرگ رئیسی سود برد؟

    یک سال پس از سقوط بالگرد؛ چه کسی از مرگ رئیسی سود برد؟

  • میراث ابراهیم رئیسی برای رییس جمهور آینده چیست؟

    میراث ابراهیم رئیسی برای رییس جمهور آینده چیست؟

  • خامنه‌ای مُرد؛ پایان دیکتاتوری که یک ملت در آرزوی مرگش بودند

    خامنه‌ای مُرد؛ پایان دیکتاتوری که یک ملت در آرزوی مرگش بودند

  • عده‌ای از ایرانی‌ها با آتش‌بازی و شاد‌نوشی مرگ احتمالی رئیسی را جشن گرفتند

    عده‌ای از ایرانی‌ها با آتش‌بازی و شاد‌نوشی مرگ احتمالی رئیسی را جشن گرفتند

  • پایان یحیی سنوار؛ قصاب خان یونس که بود و چطور کشته شد

    پایان یحیی سنوار؛ قصاب خان یونس که بود و چطور کشته شد

•
•
•

مطالب بیشتر

مردم جشن می‌گیرند، حکومت پلمب می‌کند؛ ممنوعیت شادی از قهوه‌پارتی تا برند پوشاک

۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
مریم مقدم
100%

جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبه‌های آن را در تهران پلمب کرد. چند کافه‌‌دار و شهروند به ایران‌اینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقام‌گیری است.

برخی رسانه‌ها در ایران گزارش دادند فروشگاه جین‌وست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، به‌دست نیروی انتظامی پلمب شد.

وب‌سایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر می‌رسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگ‌تر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانه‌تر قوانین» است.

بسیاری از کسب‌وکارها نگران تاثیر این سیاست‌ تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.

فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب

در هفته‌های اخیر فشار حکومت بر کسب‌وکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوه‌پارتی» در رسانه‌های اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.

یکی از زنان کافه‌داری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشن‌هایی را دارد به ایران‌اینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشت‌‌شده - بدون توجه به موقعیت مالی‌شان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کرده‌اند.

او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوان‌ها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشن‌تر برخورد می‌کنند.

مقام‌های جمهوری اسلامی همواره چنین جشن‌هایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر می‌رسد نگران الگوبرداری کسب‌وکارها از یکدیگر در این زمینه‌اند.

در ماه‌های اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت می‌کنند یا از مشتریان خود می‌خواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.

کارمند یک کافه در تهران به ایران‌اینترنشنال گفت مقام‌های جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند با فشار بر صاحبان کسب‌وکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیله‌ای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.

پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی

از طرف دیگر، شواهد و گزارش‌های رسیده حاکی است حکومت از بستن کسب‌وکارها برای انتقام‌گیری از مخالفانش هم استفاده می‌کند.

اطلاعات و گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند دست‌کم در دو مورد، کسب‌وکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شده‌اند.

این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبه‌ای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.

کارمند یک کافه در مشهد به ایران‌اینترنشنال گفت حکومت فکر می‌کند با پلمب و بازداشت، باقی رستوران‌ها و کافه‌ها را «از برگزاری ایونت» بازمی‌دارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر می‌شود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در می‌رود.

او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمی‎‌گردد.»

  • افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

    افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

مردم چه می‌گویند؟

رسانه‎‌های اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسب‌وکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباری‌اند.

گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستوران‌ها و جریمه‌های موجود، بر این باورند تنها زمانی می‌توان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.

برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، می‌گویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت به‌دلیل شجاعت زن‌ها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم به‌خاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.

در کشوری با فرهنگ طولانی قهوه‌‌خانه‌داری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادی‌های اجتماعی، کافه‌ها جزو معدود مکان‌های مورد علاقه جوان‌ها برای جمع شدن و تنفس‌اند.

فشار بر کافه‌ها و رستوران‌ها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.