سال ۱۴۰۴ برای ایران «با انسداد کامل» آغاز شد؛ انسدادی که نهفقط در عرصه دیپلماسی، بلکه در اقتصاد و سیاست داخلی نیز بازتاب یافت و زمینهساز زنجیرهای از بحرانها شد: از انفجار بندرعباس تا جنگ ۱۲ روزه، از انقلاب ملی ایرانیان در دیماه تا حمله دوباره به جمهوری اسلامی در اسفند.
فروردین ۱۴۰۴؛ شکست مذاکرات عمان و تثبیت بنبست
سال ۱۴۰۴ در حالی آغاز شد که یکی از آخرین تلاشهای دیپلماتیک برای مهار بحران، یعنی مذاکرات غیرمستقیم میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده با میانجیگری عمان، عملا به بنبست رسیده بود.
این مذاکرات که در ماههای پایانی سال قبل در مسقط و در قالب گفتوگوهای پشتپرده جریان داشت، با هدف رسیدن به یک توافق محدود شکل گرفته بود: کاهش بخشی از تحریمها در ازای مهار فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی و کنترل تنشهای منطقهای.
عمان در این میان نقش واسطه را ایفا میکرد و پیامها میان تهران و واشینگتن بهصورت غیرمستقیم رد و بدل میشد.
اختلاف بر سر دامنه رفع تحریمها، سطح غنیسازی و تضمینهای اجرایی باعث شد این مذاکرات بدون دستیابی به توافق مشخص پایان یابد. این شکست، فقط یک ناکامی در سیاست خارجی نبود؛ بلکه بهمعنای بسته شدن یکی از آخرین مسیرهای تنفس اقتصاد ایران تلقی شد.
در همان هفتههای نخست سال، بازار ارز به این بنبست واکنش نشان داد، بیثباتی قیمتها شدت گرفت و روشن شد که دولت نه ابزار موثری برای مهار تورم در اختیار دارد و نه چشماندازی برای کاهش فشارهای خارجی.
۶ اردیبهشت ۱۴۰۴؛ انفجار اسکله شهید رجایی بندرعباس
صبح ششم اردیبهشت، انفجار مهیبی در محوطه کانتینری بندر شهید رجایی بندرعباس رخ داد؛ حادثهای که بهسرعت از یک سانحه صنعتی فراتر رفت و به بحرانی ملی تبدیل شد.
شدت انفجار چنان بود که بخشهایی از تاسیسات بندری و انبارها تخریب شد، آتشسوزی گسترده برای ساعتها ادامه پیدا کرد و عملیات امداد و مهار با دشواری بسیار همراه شد.
گزارشها منشاء انفجار را به محمولههای پرخطر، از جمله موادی مانند پرکلرات آمونیوم یا ترکیبات مرتبط با سوخت موشکی، نسبت میدادند. آمار تلفات در روایتهای مختلف متفاوت بود، اما برآوردها از دهها کشته و بیش از هزار زخمی حکایت داشت.
اهمیت این رویداد فقط در شمار قربانیان آن نبود. بندر شهید رجایی یکی از گلوگاههای اصلی تجارت دریایی ایران است و اختلال در کار آن، بلافاصله به اقتصاد منتقل شد. تاخیر در ترخیص کالا، افزایش هزینه حملونقل، اختلال در زنجیره توزیع و بازتاب روانی حادثه در بازار، این انفجار را به اولین شوک بزرگ سال تبدیل کرد؛ شوکی که نشان داد کشور در برابر هر ضربه زیرساختی تا چه اندازه آسیبپذیر شده است.
۱ خرداد ۱۴۰۴؛ اعتصاب سراسری کامیونداران
در نخستین روز خرداد، اعتصاب سراسری کامیونداران آغاز شد؛ اعتراضی که مستقیما به بحران سوخت، افزایش هزینهها، کاهش درآمد و فرسودگی معیشتی گره خورده بود.
کامیونداران از معدود گروههایی بودند که نارضایتیشان بلافاصله اثر عینی بر زندگی روزمره مردم میگذاشت و همین نیز رخ داد. اختلال در حملونقل جادهای، تأخیر در توزیع کالا و نشانههای کمبود در برخی شهرها، این اعتصاب را از یک اعتراض صنفی معمولی به یکی از اولین نشانههای اختلال در شریانهای اقتصادی کشور در سال ۱۴۰۴ تبدیل کرد.
۴ تا ۱۵ خرداد ۱۴۰۴؛ ربایش و قتل الهه حسیننژاد
چهارم خرداد، ناپدید شدن الهه حسیننژاد، زن جوان ۲۴ ساله و ناخنکار، بهسرعت توجه افکار عمومی را جلب کرد. او پس از پایان کار در سعادتآباد تهران ناپدید شد و روزها بعد، جسدش در اطراف فرودگاه امام پیدا شد.
روایت رسمی پرونده از سوار شدن او به خودرو سمند متعلق به بهمن فرزانه، رانندهای با سابقه، و سپس قتل او با ضربات چاقو حکایت داشت. پانزدهم خرداد، با کشف جسد، این پرونده از یک ناپدید شدن نگرانکننده به یک جنایت هولناک ملی تبدیل شد.
آنچه این رویداد را به یکی از نقاط مهم سال بدل کرد، فقط خود قتل نبود، بلکه بازتاب اجتماعی آن بود. شبکههای اجتماعی پر شد از روایتها، خشم، بازنشر جزییات و بحثهای گسترده درباره ناامنی زنان در فضای شهری. قتل الهه حسیننژاد در ذهن بسیاری از شهروندان به نماد فروپاشی احساس امنیت در زندگی روزمره تبدیل شد.
۲۳ خرداد ۱۴۰۴؛ آغاز عملیات «طلوع شیران» و جنگ ۱۲ روزه
بامداد ۲۳ خرداد، اسرائیل عملیاتی را به نام «طلوع شیران» آغاز کرد؛ حملهای که بهوضوح فقط یک عملیات محدود یا نمادین نبود. تاسیسات هستهای نطنز، فردو، اصفهان و اراک، پایگاههای موشکی، انبارهای تسلیحاتی و برخی مراکز فرماندهی بهطور همزمان هدف قرار گرفتند. نشانههای عملیات اطلاعاتی و نفوذ در داخل ایران نیز از همان ساعات اولیه دیده میشد و همین نشان میداد حمله، حاصل یک طراحی چندلایه و بلندمدت بوده است.
نقطه تعیینکننده این مرحله آن بود که جنگ، برای نخستین بار در این مقیاس، به عمق خاک ایران رسید و در همان ساعات اول، از سطح یک حمله تاسیساتی عبور کرد و به قلب ساختار نظامی و امنیتی ضربه زد.
۲۳ تا ۲۵ خرداد ۱۴۰۴؛ کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی
در روزهای نخست جنگ، خبر کشته شدن مجموعهای از چهرههای کلیدی ساختار نظامی جمهوری اسلامی منتشر شد. در میان برجستهترین آنها حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران، محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، و غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه خاتمالانبیاء، قرار داشتند.
کشته شدن این افراد فقط به معنای حذف چند مقام بلندپایه نبود، بلکه به معنی ایجاد خلاء فوری در رأس ساختار فرماندهی و تصمیمگیری نظامی بود.
همزمان، بیش از ۲۰ فرمانده ارشد دیگر نیز در گزارشها بهعنوان کشتهشدگان جنگ نام برده شدند؛ موضوعی که به این درگیری، وزن یک ضربه فلجکننده به سلسلهمراتب فرماندهی میداد. هدف قرار گرفتن عوامل هستهای
در کنار فرماندهان، چندین چهره مرتبط با برنامه هستهای نیز هدف قرار گرفتند؛ از جمله علی بکایی و منصور عسگری. این بخش از حملات نشان میداد که هدف جنگ فقط کاهش توان نظامی متعارف ایران نیست، بلکه فلج کردن همزمان برنامه هستهای و شبکه علمی-فنی مرتبط با آن نیز در دستور کار قرار دارد.
پاسخ ایران با عملیات «وعده صادق ۳»
پس از شوک اولیه، ایران با عملیات «وعده صادق ۳» به جنگ پاسخ داد. موجی از موشکها و پهپادها به سمت اهدافی در اسرائیل پرتاب شد و پایگاههایی مانند نواتیم و مناطقی در اطراف تلآویو در مرکز توجه قرار گرفتند.
تصاویر ماهوارهای منتشر شده، از اصابت شماری از موشکها حکایت داشت. این مرحله، جنگ را از یک حمله یکطرفه به یک نبرد متقابل تبدیل کرد و نشان داد که ایران با وجود تلفات سنگین در فرماندهی، همچنان قادر به اجرای عملیات تلافیجویانه است.
قطع اینترنت و خاموشی ارتباطی در میانه جنگ
یکی از مهمترین ویژگیهای این جنگ، فقط حملات نظامی نبود، بلکه قطع و اختلال گسترده اینترنت در داخل ایران بود. همزمان با حملات به تاسیسات و مراکز فرماندهی، دسترسی به اینترنت بینالملل در بسیاری از نقاط کشور یا بهشدت محدود شد یا بهطور کامل از کار افتاد.
کاهش شدید سرعت، قطع دسترسی به شبکههای اجتماعی، اختلال در پیامرسانها و دشواری تماس با خارج از کشور، بخشی از تجربه عمومی آن روزها بود. در بسیاری از مناطق، مردم نه فقط با صدای انفجار و پدافند، بلکه با ناتوانی در تماس با نزدیکان و بیخبری از وضعیت شهرهای دیگر مواجه بودند.
همین قطع ارتباطات، یکی از ابعاد مهم جنگ را ساخت: جامعه نه فقط زیر فشار نظامی، بلکه در وضعیتی از ابهام و انزوای اطلاعاتی قرار گرفت. در چنین شرایطی بود که استفاده از شبکههای جایگزین، از جمله استارلینک، برجسته شد و به بخشی از روایت جنگ تبدیل شد.
ورود مستقیم ایالات متحده به جنگ
در روز نهم جنگ، ایالات متحده بهطور مستقیم وارد درگیری شد و با بمبافکنهای B-2 سه سایت هستهای در ایران (نطنز، فردو و اصفهان) را هدف قرار داد. این لحظه، یکی از نقاط عطف اصلی جنگ بود، چون درگیری را از یک نبرد مستقیم ایران و اسرائیل به یک بحران منطقهای و بینالمللی تبدیل کرد. ایران نیز در پاسخ، پایگاههای آمریکایی در قطر و عراق را هدف قرار داد و همزمان نیروهای نیابتی مانند حوثیها نیز وارد میدان شدند.
۳ تیر ۱۴۰۴؛ آتشبس و پایان مرحله اول جنگ
سوم تیر، با میانجیگری قطر و نقشآفرینی دونالد ترامپ، آتشبس اعلام شد. اما پایان درگیری به معنای پایان بحران نبود. برآوردها از حدود ۱۱۹۰ کشته در ایران سخن میگفتند، زیرساختهای هستهای آسیب جدی دیده بود، ساختار فرماندهی نظامی ضربه خورده بود و جامعه تجربهای مستقیم از جنگ و خاموشی اینترنت را پشت سر گذاشته بود. در واقع، جنگ تمام شد، اما کشور را وارد مرحله تازهای از بیثباتی کرد.
این آتشبس در شرایطی برقرار شد که جمهوری اسلامی فقط از نظر نظامی ضربه نخورده بود، بلکه از نظر اقتصادی و اجتماعی نیز وارد مرحلهای تازه از فرسایش شده بود. حملات خرداد و تیر، علاوه بر کشتن فرماندهان ارشد و هدف قرار دادن دانشمندان هستهای، بهطور عملی بخشهای مهمی از برنامه هستهای را فلج کرد و این تصور را در داخل و خارج از ایران تقویت کرد که بازسازی سریع آن ممکن نیست.
در کنار این، شوک جنگی، خاموشیهای ارتباطی و اختلال در زنجیرههای حملونقل و انرژی، جامعهای را که از پیش زیر فشار تورم و سقوط قدرت خرید بود، به آستانه انفجار رساند.
۶ شهریور ۱۴۰۴؛ فعال شدن مکانیسم ماشه
ششم شهریور، تروئیکای اروپایی (سه کشور اروپایی عضو برجام: بریتانیا، فرانسه و آلمان) مکانیسم ماشه را فعال کردند و تحریمهای سازمان ملل بازگشت.
این رویداد بهتنهایی یک نقطه عطف اقتصادی بود. بازارها بلافاصله واکنش نشان دادند، نرخ دلار جهش کرد و در برخی مقاطع به ۱۰۰ تا ۱۴۰ هزار تومان رسید. تورم از ۴۲ درصد عبور کرد و فشاری که تا آن زمان بهصورت فرسایشی انباشته شده بود، وارد مرحلهای آشکارا انفجاری شد.
اگر جنگ خرداد و تیر، ضربه نظامی و روانی سال بود، فعال شدن مکانیسم ماشه ضربه اقتصادی تعیینکننده آن بود؛ رخدادی که در عمل، بازگشت تحریمهای سازمان ملل را تثبیت کرد و همزمان با فلج شدن بخشهایی از برنامه هستهای، اقتصاد را وارد فاز تازهای از سقوط کرد.
جهش نرخ دلار تا محدوده ۱۰۰ تا ۱۴۰ هزار تومان، عبور تورم از ۴۲ درصد و از بین رفتن چشمانداز هرگونه گشایش خارجی، فشار معیشتی را به سطحی رساند که اعتراض دیگر فقط یک واکنش سیاسی نبود، بلکه برای بخش بزرگی از جامعه به واکنشی برای بقا تبدیل شد. به این معنا، مکانیسم ماشه فقط یک تصمیم حقوقی یا دیپلماتیک نبود؛ یکی از حلقههای مستقیم اتصال میان جنگ خرداد و خیزش دی بود.
انقلاب ملی ایرانیان و کشتار دی
هفتم دی، اعتراضات از بازار بزرگ تهران و پاساژهایی مانند علاءالدین و چارسو آغاز شد. جرقه آن، سقوط بیسابقه ریال و ناتوانی کسبه در ادامه فعالیت اقتصادی بود. اما آنچه در ساعات نخست بهعنوان اعتصاب و اعتراض اقتصادی دیده میشد، خیلی سریع رنگ و شکل دیگری گرفت. خیابان از بازار جدا نشد و بازار به خیابان سرریز کرد.
۸ تا ۱۷ دی ۱۴۰۴؛ گسترش سراسری و تغییر ماهیت شعارها
در فاصلهای کوتاه، اعتراضات به ۳۱ استان و بیش از ۴۰۰ شهر گسترش یافت. این سرعت گسترش، خود یکی از مهمترین نشانههای عمق بحران بود. شعارها از گرانی و سقوط ارزش پول ملی عبور کردند و مستقیم راس نظام و کلیت ساختار سیاسی را هدف گرفتند. حضور همزمان دانشجویان، کارگران، زنان و بخشهایی از اصناف، اعتراض را به یک خیزش سراسری تبدیل کرد.
در همین روزها، نقش شاهزاده رضا پهلوی در سطح رسانهای و سیاسی پررنگتر شد. او در میانه سرکوب و قطع ارتباطات، از خارج کشور خواستار ادامه اعتراضات و گسترش اعتصابها شد و بهویژه در آستانه روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، فراخوانهایش در شبکههای اجتماعی و رسانههای فارسیزبان بازتاب گسترده یافت.
او از جامعه جهانی خواست فشار بر حکومت ایران را برای کمک به معترضان افزایش دهد؛ در فضایی که بخشهایی از اپوزیسیون او را یکی از صداهای اصلی پیونددهنده اعتراضات داخل و همبستگی خارج از کشور میدیدند.
در این روزها، فضای جامعه آمیختهای از خشم، امید و انتظار بود؛ احساسی که در بسیاری از خیزشهای پیشین هم دیده شده بود، اما اینبار در بستر اقتصاد فروپاشیده، جنگ پشت سر گذاشتهشده و تحریمهای بازگشته، وزنی بسیار سنگینتر داشت.
۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴؛ اوج خیزش و قتل عام بیسابقه
اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دی به اوج رسید. تجمعات بسیار گسترده در تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، آبدانان و دهها شهر دیگر برگزار شد و در همین مرحله بود که سرکوب وارد فاز مرگبار شد. نیروهای امنیتی با تیر مستقیم، سلاح جنگی، ساچمه و گاز اشکآور به معترضان حمله کردند.
گزارشها از الگوی شلیک به نواحی حیاتی بدن، از جمله سر و قفسه سینه، حکایت داشت. هزاران نام و سرگذشت در رسانهها و نهادهای حقوق بشری به عنوان جاویدنامان این کشتار ثبت شد، اما اهمیت ماجرا فقط در این نامها نبود؛ بلکه در این بود که جامعه بهوضوح با تصویری از کشتار گسترده نوجوانان و جوانان روبهرو شد.
درباره شمار دقیق جانباختگان، روایتها متفاوت است، اما همین تفاوتها خود نشانه ابعاد کمسابقه سرکوب است. علی خامنهای در موضعگیریاش درباره اعتراضات، از کشته شدن «چند هزار» نفر سخن گفت؛ عددی که در قیاس با روایتهای رسمی جمهوری اسلامی، خود بهمعنای اعترافی کمسابقه بود.
سازمان حقوق بشری هرانا و منابع نزدیک به پزشکان داخل ایران، برآوردهایی بسیار بالاتر منتشر کردند و از بیش از ۱۶ هزار و ۵۰۰ کشته و حدود ۳۳۰ هزار زخمی سخن گفتند؛ شورای سردبیری ایراناینترنشنال با انتشار بیانیهای گزارش داد که جمهوری اسلامی در دو روز ۱۸ و ۱۹ دی بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی را کشته است.
کشتار دی ۱۴۰۴ نه فقط یک سرکوب خونین، بلکه یکی از عظیمترین بحرانهای انسانی تاریخ معاصر ایران بوده است.
اختلال اینترنت، آغاز خاموشی و کنترل ارتباطات
همزمان با گسترش اعتراضات، حکومت مرحلهبهمرحله دست به محدودسازی ارتباطات زد. ابتدا سرعت اینترنت کاهش یافت، بعد دسترسی به پلتفرمهای اصلی مختل شد و سپس در مقاطعی، اینترنت و حتی مسیرهای تماس تلفنی عملا از دسترس خارج شدند.
این قطع ارتباط، فقط ابزاری برای جلوگیری از انتشار تصاویر و هماهنگی معترضان نبود، بلکه تجربه عمومی جامعه را نیز شکل داد: خانوادهها از عزیزان خود بیخبر میماندند، شهرها از وضعیت یکدیگر اطلاعی نداشتند و فضای ترس و شایعه تشدید میشد.
در مجموع، خاموشی ارتباطی دیماه به بیش از ۵۰۰ ساعت رسید و به همین دلیل باید آن را یکی از بزرگترین قطعهای اینترنت و تلفن در تاریخ ایران دانست.
بیمارستانها، بازداشتها و کهریزک
یکی از مهمترین ابعاد دیماه، وضع بیمارستانها و بازداشتها بود. مراکز درمانی در بسیاری از شهرها با موج بزرگی از مجروحان روبهرو شدند و همزمان گزارشهایی از حضور نیروهای امنیتی در بیمارستانها، بازداشت مجروحان و فشار بر کادر درمان منتشر شد. خانوادهها نه فقط در جستوجوی زخمیها و کشتهشدگان، بلکه در جستوجوی بازداشتشدگانی بودند که سرنوشتشان روشن نبود. به علاوه بسیاری از پزشکان و کادر درمانی که به مجروحان کمک میکردند بازداشت شدند.
نام کهریزک هم دوباره به حافظه جمعی بازگشت. تصاویر تکاندهندهای که در آن روزها از وضعیت سردخانه و سولههای کهریزک منتشر شد، نشان می داد که پیکر صدها معترض در کیسههای مشکلی نگهداری میشود. خانوادهها مجبور بودند برای یافتن پیکر عزیزانشان صدها کیسه را باز کنند. مشابه این تصاویر از سردخانههای بیمارستانها و پزشکیقانونیهای شهرهای دیگر کشور هم منتشر شد.
سوگواری، خشم فروخورده و جامعه عزادار
پس از ۱۹ دی، کشور وارد فضایی از خشم و اندوه شد. بسیاری از شهرها در حالت سوگواری بودند، اما این سوگواری آزاد و علنی نبود. خانوادهها برای دریافت پیکر جاویدنامان و برگزاری مراسم با فشار امنیتی مواجه بودند. در برخی موارد تجمعهای سوگواری کنترل یا محدود میشد و حکومت میترسید عزاداری به اعتراض تازه تبدیل شود.
این دوره خود یکی از بخشهای اصلی خیزش دی بود. اعتراضات دی فقط به خیابان و روزهای کشتار محدود نشد، بلکه در عزاداریهای متفاوت، رقص سوگ، مراسم نمادین و غیرمذهبی و در ترس خانوادهها از پیگیری وضع بازداشتشدگان ادامه یافت.
در همین دوره، حمایتهای سیاسی و مدنی از خیزش نیز آشکارتر شد. در داخل، بیانیههایی از سوی جمعی از فعالان مدنی و سیاسی، از جمله چهرههایی مانند ابوالفضل قدیانی، جعفر پناهی و نرگس محمدی، در حمایت از معترضان و محکومیت سرکوب منتشر شد و به بخشی از حافظه سیاسی این خیزش تبدیل شد؛ هرچند بهدلیل قطع گسترده اینترنت، گردش این بیانیهها در داخل کشور محدود و کند بود.
در خارج از ایران نیز دامنه همبستگی بهطور کمسابقهای گسترش یافت و فراخوانهای اپوزیسیون، بهویژه رضا پهلوی، توانست بخشی از ایرانیان مهاجر را در قالب تجمعات گسترده سازمان دهد. برخی رسانههای فارسیزبان و برگزارکنندگان، شمار شرکتکنندگان در «روز جهانی اقدام» ۲۵ بهمن را بیش از یک میلیون نفر برآورد کردند؛ رقمی که نشاندهنده یکی از بزرگترین موجهای همبستگی جهانی با اعتراضات داخل ایران بود.
عملیات خشم حماسی و آغاز جنگ: ۹ اسفند ۱۴۰۴؛ حمله هماهنگ آمریکا و اسرائیل
نهم اسفند، حملهای آغاز شد که با نام عملیات خشم حماسی از سوی آمریکا و شیر غران از سوی اسرائیل شناخته میشود. در ۱۲ ساعت نخست، حدود ۹۰۰ هدف در ایران مورد حمله قرار گرفت؛ از تاسیسات نظامی و هستهای تا مراکز فرماندهی و بیت رهبری. این عملیات، از نظر مقیاس و هدفگیری، جنگی تازه را رقم زد.
مرگ علی خامنهای
مهمترین نتیجه این حمله، کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور تهران بود. این رویداد، بزرگترین شوک سیاسی تاریخ جمهوری اسلامی در روایت سال ۱۴۰۴ بود. مرگ او فقط حذف یک فرد نبود؛ بهمعنای شکسته شدن مرکز ثقل نظامی، سیاسی و ایدئولوژیک نظام بود.
همراه با او، شماری از اعضای خانوادهاش از جمله بشری خامنهای و مصباحالهدی باقری کنی نیز کشته شدند. همین جزییات، به ماجرا ابعادی فراتر از یک حمله نظامی معمولی میداد و آن را به حادثهای بدل میکرد که هم در سطح قدرت و هم در سطح روانی جامعه اثر گذاشت. ایرانیان بسیاری مرگ او را در سراسر جهان جشن گرفتند.
همزمان، یکی از سنگینترین موارد تلفات غیرنظامی این حملات نیز رخ داد: مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب در روز نخست حملات ۹ اسفند هدف اصابت موشک قرار گرفت و بهگزارش رویترز، ۱۶۸ کودک عمدتا دختر در آن کشته شدند؛ رویدادی که بعدها به یکی از بحثبرانگیزترین نمونههای خسارات جانبی جنگ اسفند تبدیل شد و حتی سازمان ملل و پنتاگون نیز درباره آن وارد بررسی و تحقیق شدند.
کشته شدن چهرههای ارشد نظامی و امنیتی
در این حمله، مجموعهای از مقامهای مهم نظامی و امنیتی نیز کشته شدند؛ از جمله عبدالرحیم موسوی، محمد پاکپور، علی شمخانی و عزیز نصیرزاده. نقش هر یک از این چهرهها، نشاندهنده دامنه ضربه بود: از فرماندهی نظامی تا مدیریت امنیتی و دفاعی. حذف همزمان این افراد، ساختار قدرت را در وضعیتی از خلأ و سردرگمی قرار داد.
قطع اینترنت، اختلال ارتباطات و جامعهای که دوباره از جهان جدا شد
یکی از محورهای مهم جنگ جاری پس از اسفند، دوباره قطع اینترنت و اختلالهای ارتباطی بود. همانگونه که در جنگ ۱۲ روزه و در دیماه دیده شده بود، اینبار نیز همزمان با حملات، دسترسی به اینترنت بهطور گسترده محدود شد. ارتباط با خارج از کشور دشوار یا ناممکن شد، شبکههای اجتماعی از دسترس خارج شدند و مردم دوباره در وضعیتی قرار گرفتند که هم زیر فشار جنگ بودند و هم از نظر اطلاعاتی و ارتباطی منزوی شدند.
قطع اینترنت که همچنان ادامه دارد، فقط ابزار کنترل نبود؛ به بخشی از تجربه عمومی جنگ تبدیل شد. مردم نه فقط انفجارها، آژیرها و خبرهای ضدونقیض را تجربه میکردند، بلکه ناتوانی در تماس با نزدیکان و دسترسی نداشتن به خبرهای قابل اعتماد را نیز بهعنوان بخشی از همان جنگ زندگی میکردند.
۱۷ اسفند ۱۴۰۴؛ معرفی مجتبی خامنهای به عنوان رهبر
هفدهم اسفند، مجلس خبرگان در شرایطی بحرانی، مجتبی خامنهای پسر علی خامنهای را بهعنوان رهبر جدید انتخاب کرد. این انتخاب نه در فضایی عادی، بلکه در متن جنگ، آشفتگی ساختار قدرت و شوک ناشی از مرگ رهبر پیشین انجام شد. به همین دلیل، این رویداد نه صرفا یک جانشینی، بلکه بخشی از تلاش نظام برای بقا و بازسازی مرکز فرماندهی خود بود.
۹ تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴؛ واکنش ایران: از «وعده صادق ۴» تا گسترش دامنه درگیری به منطقه
در روزهای نخست پس از آغاز عملیات «خشم حماسی»، ایران واکنش خود را با آغاز مرحلههایی از عملیات «وعده صادق ۴» شکل داد؛ واکنشی که در ابتدا با شلیکهای موشکی و پهپادی به سمت اهدافی در اسرائیل آغاز شد، اما بهسرعت دامنه آن از مرزهای این کشور فراتر رفت. در فاصله چند روز، حملات ایران به اهدافی در منطقه نیز کشیده شد؛ از جمله پایگاههای مرتبط با نیروهای آمریکایی در عراق و خلیج فارس و همچنین تهدید و در برخی موارد هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس.
این تغییر دامنه، بهویژه پس از حمله به تأسیسات گازی در عسلویه برجسته شد، زمانی که تهران بهطور رسمی هشدار داد که زیرساختهای انرژی در عربستان سعودی، امارات و قطر نیز میتوانند در تیررس قرار بگیرند. در ادامه، گزارشهایی از حملات یا تهدیدهای عملی علیه تأسیسات انرژی در این کشورها منتشر شد؛ از جمله اختلال در برخی سایتهای گازی و نفتی و افزایش سطح آمادهباش در منطقه.
با این حال، با وجود این گسترش جغرافیایی، واکنش ایران همچنان فاقد تمرکز عملیاتی یکپارچه بود. حملات بهصورت مرحلهای، پراکنده و عمدتا تلافیجویانه انجام میشد و نشانههایی از اختلال در زنجیره فرماندهی و کاهش هماهنگی میان یگانها دیده میشد. در همین دوره، گروههای همسو با ایران نیز تحرکاتی محدود از خود نشان دادند، اما این اقدامات نیز نتوانست به شکلگیری یک جبهه منسجم منطقهای منجر شود.
در مجموع، واکنش ایران در هفته نخست جنگ، اگرچه از نظر جغرافیایی گستردهتر از تقابل مستقیم با اسرائیل بود و به سطحی از فشار منطقهای و تهدید شریانهای انرژی رسید، اما همچنان در چارچوب پاسخهای پراکنده و بازدارنده باقی مانده و نتوانسته به یک ضد حمله سازمانیافته و تعیینکننده تبدیل شود.
۱۸ تا ۲۸ اسفند ۱۴۰۴؛ حمله به خارک
۲۱ اسفند آمریکا به جزیره خارک حمله کرد؛ جزیرهای که هسته اصلی صادرات نفت ایران به شمار میرود و به نوشته رویترز حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن عبور میکند. بر اساس گزارشها، در این حمله بیش از ۹۰ هدف نظامی در خارک، از جمله سامانههای پدافندی، رادارها، انبارهای موشکی و تاسیسات نظامی دیگر هدف قرار گرفت، در حالی که زیرساخت اصلی بارگیری نفت در آن مرحله حفظ شد
اهمیت حمله به خارک در این بود که جنگ را از سطح حذف فرماندهان و حمله به مراکز نظامی، به سطح تهدید مستقیم شریان اصلی درآمد ارزی ایران کشاند و نشان داد که از این مقطع به بعد، اقتصاد نفتی کشور نیز بهطور آشکار وارد میدان جنگ شده است.
موج دوم حذف چهرههای کلیدی
تنها چند روز پس از انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی، مرحله تازهای از حملات هدفمند آغاز شد که این بار بر بازماندههای هسته سخت تصمیمگیری امنیتی و سرکوب داخلی متمرکز بود.
در مهمترین این حملات، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، کشته شد؛ چهرهای که پس از مرگ علی خامنهای، به یکی از مهمترین حلقههای اتصال میان ساختار سیاسی، امنیتی و نظامی نظام تبدیل شده بود و بسیاری او را از معدود رجال حکومتی میدانستند که هم سابقه امنیتی و هستهای داشت و هم در میان جناحهای مختلف نظام از وزن سیاسی برخوردار بود. کشته شدن او ضربهای مستقیم به ظرفیت تصمیمسازی در راس حکومت بود.
در همان موج، غلامرضا سلیمانی، فرمانده سازمان بسیج، نیز کشته شد؛ فرماندهی که نامش بیش از هر چیز با سرکوب اعتراضات و سازماندهی نیروی بسیج در داخل کشور گره خورده بود.
اهمیت حذف او در این بود که بسیج فقط یک نهاد نظامی نیست، بلکه یکی از بازوهای اصلی کنترل اجتماعی و سرکوب خیابانی جمهوری اسلامی است و از دست رفتن فرمانده آن در بحبوحه جنگ و ناآرامی داخلی، برای حکومت معنایی فراتر از یک تلفات نظامی داشت.
یک روز بعد، گزارشها از کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات منتشر شد؛ شخصیتی که در سالهای اخیر یکی از چهرههای کلیدی در هدایت دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی و کنترل مخالفان و معترضان بود.
حذف این سه نفر در فاصلهای کوتاه، نشان داد که حملات دیگر فقط بر فرماندهان نظامی کلاسیک متمرکز نیست، بلکه سه لایه اصلی بقای حکومت، تصمیمسازی امنیتی، سرکوب میدانی و کنترل اطلاعاتی را همزمان هدف گرفته است.
۱۹ تا ۲۵ اسفند ۱۴۰۴؛ حمله به زیرساختهای حیاتی: برق، سوخت و ارتباطات در همین بازه، موجی از حملات به زیرساختهای حیاتی ایران گزارش شد. این حملات، خلاف حملات اولیه اسفند که بیشتر متوجه مراکز نظامی و رهبری بود، بهطور مستقیم زیرساختهای غیرنظامی اما حیاتی را هدف قرار میداد.
در همین بازه، هدفگیری زیرساختهای انرژی وارد مرحلهای آشکارتر شد. حمله به تاسیسات گازی جنوب ایران، از جمله در محدوده عسلویه و پارس جنوبی، فقط یک حمله صنعتی یا فنی نبود؛ ضربهای بود به یکی از مهمترین ستونهای انرژی ایران.
پس از حمله به تاسیسات گازی ایران، تهران بهطور رسمی درباره حملات تلافیجویانه علیه زیرساختهای انرژی عربستان سعودی، امارات و قطر هشدار داد و همزمان، بازارهای جهانی انرژی با جهش قیمت واکنش نشان دادند. در امتداد همین فاز از جنگ زیرساختی، حمله ۲۱ اسفند به خارک معنای روشنتری پیدا کرد: جنگ دیگر فقط بر حذف افراد یا حمله به مراکز نظامی متمرکز نبود، بلکه درآمد نفتی و ظرفیت انرژی ایران را نیز هدف گرفته بود.
فضای داخلی در روزهای پایانی سال
در روزهای پایانی اسفند، ایران در وضعیتی قرار داشت که میشد آن را بهمعنای واقعی کلمه «حالت بقا» نامید. حکومت از یکسو با جنگ، حذف چهرههای کلیدی و حمله به زیرساختهای حیاتی روبهرو بود و از سوی دیگر، هنوز با پیامدهای کشتار دی و شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیت دستوپنجه نرم میکرد.
اعتراضات بهطور پراکنده ادامه داشت، اینترنت همچنان قطع بود، خاموشیهای برق و اختلال در خدمات شهری به فرسودگی عمومی دامن میزد و جامعه میان امید، ترس، خستگی و انتظار معلق مانده بود.
اگر ابتدای سال با «انسداد کامل» آغاز شده بود، پایان آن بیش از هر چیز به تصویری از یک نظام ساقط شده شباهت داشت که هنوز فرو نریخته، اما آشکارا در ضعیفترین وضعیت تاریخی خود قرار گرفته است؛ همان چیزی که برخی رسانهها از آن با عنوان «سال سقوط» یاد کردند.
سازمان «پروژه گزارشدهی جرائم و فساد سازمانیافته» خبر داد حسین و ابوالفضل شمخانی، فرزندان علی شمخانی، با استفاده از اسامی مستعار و گذرنامه کشور دومینیکا، مجموعه املاک گرانقیمتی به ارزش ۲۹ میلیون دلار در دبی خریداری کردهاند و دامنه فعالیت آنها به اروپا نیز کشیده شده است.
حسین شمخانی ژوئیه ۲۰۲۵ بهدلیل تامین میلیاردها دلار درآمد نفتی برای جمهوری اسلامی و روسیه، در فهرست تحریمهای آمریکا، بریتانیا و اتحادیه اروپا قرار گرفت.
وزارت خزانهداری ایالات متحده او را با نام «هوگو هایک» شهروند دومینیکا شناسایی کرده است.
پروژه گزارشدهی جرائم و فساد سازمانیافته، موسوم به OCCRP، پنجشنبه ۲۸ اسفند اعلام کرد ابوالفضل شمخانی نیز با نام مستعار «سامی هایک» گذرنامه دومینیکا را در اختیار دارد. این در حالی است که او تاکنون تحریم نشده است.
بر اساس گزارشهای پیشین، حسین شمخانی و نزدیکانش از برنامه دومینیکا برای اعطای شهروندی در ازای سرمایهگذاری استفاده کردند و با دریافت گذرنامه این کشور کوشیدند تا به سیستم بانکی بینالمللی دسترسی پیدا کنند.
اسناد املاک امارات متحده عربی که به دست سازمان پروژه گزارشدهی جرائم و فساد سازمانیافته رسیده، نشان میدهد برادران شمخانی مالک دستکم چهار ویلای لوکس در دبی هستند که ارزش آنها در زمان خرید حدود ۲۹ میلیون دلار بوده است.
این داراییها با هویتهای دومینیکایی آنها به ثبت رسیدهاند.
بر اساس این گزارش، برادران شمخانی در ابتدا با نامهای ایرانی خود املاک لوکس دبی را خریداری کردند؛ «محمدحسین شمخانی» و «ابوالفضل علی شمخانی» ژوئیه ۲۰۱۹ بهعنوان خریداران دو ویلا در مجموعه اختصاصی «گُلف پِلِیس» ثبت شدند.
در کاتالوگ این پروژه، گلف پلیس بهعنوان یک مجتمع ویلایی لوکس با چمنزارهای سرسبز، مسیرهای پیادهروی پیچدرپیچ، پارکها، باغها و فضاهای باز گسترده معرفی شده است.
همچنین تصاویر ویلای ابوالفضل شمخانی فضاهای داخلی مدرن، تراسی مجلل برای پذیرایی و استخری مشرف به زمین گلف را به نمایش میگذارد.
بر پایه گزارشها، اسناد مالکیت این ویلاها اکنون با نامهای مندرج در گذرنامههای دومینیکای آنها، «هوگو هایک» و «سامی هایک»، ثبت شده است. هرچند زمان دقیق این تغییر روشن نیست، اما خریدهای بعدی برادران شمخانی نیز مستقیما با همین اسامی مستعار انجام گرفتهاند.
شمخانی و خامنهای در جریان حملات ۹ اسفند آمریکا و اسرائیل کشته شدند.
خرید املاک مجلل در جزیره جمیرا
طبق دادههای املاک امارات، حسین ژوئیه ۲۰۲۲ با گذرنامه دومینیکایی خود ویلایی در جزیره «جمیرا بِی»، منطقهای لوکس به شکل اسب آبی در سواحل دبی، خرید و ابوالفضل نیز در اکتبر همان سال با نام «سامی هایک» اقامتگاهی مجلل در همان منطقه تهیه کرد.
این املاک همچنان تحت همین اسامی در اختیار آنهاست.
روشن نیست که این دو برادر همچنان گذرنامههای دومینیکا را در اختیار دارند یا نه، هرچند گزارشها حاکی است که مقامات این کشور در پی تحریمهای آمریکا، گذرنامه حسین شمخانی را لغو کردهاند.
دومینیکا کشوری کوچک در دریای کارائیب است که برای طبیعت بکر، جنگلهای بارانی و مناظر آتشفشانیاش شهرت دارد.
این کشور علاوه بر جذابیتهای طبیعی، با اجرای برنامه اعطای شهروندی از طریق سرمایهگذاری، موسوم به «گذرنامه طلایی»، در کانون توجه رسانههای بینالمللی قرار گرفته است.
استفاده برادران شمخانی از نامهای مستعار «هایک» تنها به داراییهای شخصی در حوزه املاک محدود نبوده و ابعاد گستردهتری پیدا کرده است.
نام مستعار ابوالفضل، «سامی هایک»، در سوابق شرکتی اروپا نیز به چشم میخورد. بر اساس اسناد ثبت شرکت در قبرس در نوامبر ۲۰۲۴، او با استفاده از گذرنامه دومینیکا و نشانی محل سکونت خود در ویلای «گلف پلیس» در دبی، بهعنوان شریک محدود در Saleya Fund، صندوق سرمایهگذاری در قبرس، ثبت شده است.
هویتهای دومینیکایی این دو برادر در اسناد یک شرکت دیگر نیز دیده میشود؛ شرکتی در ترکیه که وزارت خزانهداری آمریکا آن را بهدلیل مشارکت در انتقال غیرقانونی نفت برای روسیه و جمهوری اسلامی تحریم کرده است.
طبق سوابق، هوگو و سامی هایک از سهامداران موسس «شرکت صنایع شیمیایی انرژی سبز» بودند که سال ۲۰۲۱ در ترکیه به ثبت رسید. آنها نوامبر ۲۰۲۳ سهام خود را به شرکت «میلاووس» مستقر در دبی منتقل کردند.
پیشتر در شهریور ۱۴۰۳، بلومبرگ فاش کرد شرکت میلاووس دوبی که حسین شمخانی گرداننده ارشد آن است، میلیاردها دلار از فروش کالا از مقصد ایران، روسیه و برخی کشورهای دیگر به جیب زده است.
نوروز و نو شدن سال همیشه، حتی در خوشترین سالها هم با ترکیبی از سور و سوگ همراه بوده است. یاد رفتگان بخش عمده ای از مراسم آغاز سال تازه است.
برگزاری نوروز در میان ایرانیان همواره با مفهوم «نو شدن» و «پیروزی نیکی بر بدی» همراه بوده است، اما تاریخ پرفراز و نشیب ایران باعث شده که این جشن گاهی با سوگ ملی، از دست دادن عزیزان یا شرایط سخت جنگی گره بخورد.
سال نویی که در راه است با این هرسه همراه است. سوگ ملی مداومی که بهویژه از سال ۱۴۰۱ و کشتگان نامدار و قهرمانان گمنام جنبش زن، زندگی، آزادی و خیزش ملی همین سال رو به پایان، تا کنون مادران بسیاری را با بغض و اشک و فریادهای شیردلانه، گاه در کنار مزار عزیزانشان، در کنار سفره های نوروز نشانده است.
نوروزهای همراه با جنگ را نیز سالها زیر غرش موشکهای اسکاد تجربه کرده ایم. کم و بیش در همه شهرهای ایران. آن هم در حالی که بیمسئولیتی و جهلی که بر هر دو سوی مهلکه نبرد حاکم بود جوانان را دسته دسته به کام مرگ میکشاند.
از دوران باستان در ایران سوگ از دست دادن جوانان برنا و رعنا سنگینترین سوگها بوده است. سوگ سیاوش هنوز هایهای مادران غمدیده و خاموش را به یاد جوان بر خاک افتادهشان به آسمان میبرد تا شنوندهای پیدا کند که در زمین گوش شنوایی نیست.
مرگ سیاوش در شاهنامه در روزهای پیش از نوروز اتفاق افتاد. در شاهنامه فردوسی، نوروز نماد پیروزی است، اما گاهی با تلخیهای جنگ همراه میشود. برای مثال، پس از نبردهای سنگین یا از دست دادن پهلوانان، اگرچه آیینهای نوروزی برگزار میشد، اما رنگی از اندوه بر آن حاکم بود.
سوگ سیاوش چنان در فرهنگ ایران ریشه دواند که آیینی به نام «سووشون» شکل گرفت. مردم تا قرنها در بخارا و مناطق دیگر ایرانزمین، در نزدیکی نوروز، مراسم سوگواری برای او برپا میکردند. این تلاقیِ «جانباختن سیاوش» و «زایش دوباره طبیعت در نوروز»، نمادی از باور ایرانیان به پیروزی نهایی نیکی بر بدی است.
در سالهای اخیر سیاوشها بیشمار بودهاند. با نامهای بسیار. زن و مرد. دختر و پسر. تصاویرشان را بر صفحه تلویزیونها، روی پوسترها و دیوارها و در دست معترضان پرشور و پرخروشی که این عکسها را همچون پرچم کاوه در صفوف بیشمار دادخواهان به اهتزاز درمیآورند، دیدهایم.
دیدار با کسانی که عزیزی را از دست دادهاند در نخستین نوروز پس از واقعه که به آن «نوعید» میگویند، اهمیت بسیار دارد. بر سر سفره نوروز سال پیش، زن جوانی نشسته بود با موهایی سپیدشده از اندوه مرگ جوان به خون خفتهاش. آرام و باوقار و خاموش نشسته بود و به دوردستهای آفاق خیالش خیره بود. ناگهان سکوت را شکست و با شیونی پر از اعتراض فریاد زیاد: ناجوانمردها! بچه من سر نداشت؟ کشتنش کافی نبود؟ سر بچهام را چه کردید؟
و از این دست مادران و پدران و برادران و خواهران و دوستان بسیارند که اندوه سنگینشان سخت فراموش میشود. فراموش میشود؟ بارها و بارها شنیدهایم که «مرگ حق است.» اما درباره چنین مرگهایی است که گفتهاند: «اگر مرگ داد است، بیداد چیست؟»
ریشه تاریخی نوروز با یاد گذشتگان پیوند دارد. پیش از فرا رسیدن نوروز، دوره موسوم به فرودگان از دیرباز زمان بازگشت فروهر درگذشتگان به زمین تلقی میشد. در سنتهای چندصد ساله اخیر در ایران نیز پنجشنبه آخرسال همواره روز بازدید از مزار عزیزان بوده است.
ایرانیان باستان معتقد بودند ارواح مردگان در آستانه سال نو به خانه بازمیگردند. پاکیزه کردن خانه و چیدن سفره نه تنها برای زندگان، بلکه برای پذیرایی از ارواح نیز بود. نوروز در بنمایه خود، نوعی «تجدید میثاق با رفتگان» است.
بسیاری از رفتگان این سالها بسی ارجمندند. چه در گورستانها و گورهای دستهجمعی بی نام و نشان و چه در مزارهای با گل و تزئین و چراغ که سنگ نشانهشان بارها بهدست ناجوانمردان شکسته شده و هربار بازماندگان دلشکسته، مزارها را از نو میسازند و تزئین میکنند و بر آنها گل نثار میکنند به یاد گلی که از دست دادهاند.
در همه این سالها نه کینهورزی تندروان و بنیادگرایان مذهبی حاکم نسبت به ارزشهای فرهنگی باستانی ایران و نه جنگها و سوگهای از پی سرکوب خشونتآمیز اعتراض، هیچیک نتوانست نوروز را تعطیل کند یا از یادها ببرد یا از اهمیت آن بکاهد.
سوگرقص ایرانیان جوان از دست داده بر مزار فرزندان برومند و دلبندشان گویی بدان معنی بود که «ما گر زسر بریده میترسیدیم، در مجلس عاشقان نمیرقصیدیم.»
در این روزهای سخت نیز، ایرانیان وفادار و پایبند به سنتها و ارزشهای دیرپای فرهنگی ایران زمین، پس از آتشافروزی در مراسم چهارشنبهسوری و ادای احترام به جانباختگان راه میهن و دیگر درگذشتگان و رفتگان در پنجشنبه آخر سال، بار دیگر نوروز را جشن میگیرند و گرامی میدارند.
همچون همه نوروزها و دیروزها و با امید به فردایی که در آن همه ایرانیان از حقوق برابر برخوردارند و هیچکس بیجهت بر دیگری برتری ندارد و امکان پیشرفت و زندگی سالم اقتصادی و اجتماعی برای همه فراهم است و حکومت برخاسته از میان مردم، دادگستری و تامین امکانات آموزشی و بهداشتی و دسترسی آزادانه به اطلاعات را برای همگان، همه ایرانیان از هر زبان و آیین و مسلکی، وظیفه خود میشمارد و به سلیقه و سبک زندگی آنان احترام میگذارد.
در بیستمین روز جنگ پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، در یک نشست خبری اعلام کرد تاکنون بیش از هفت هزار هدف نظامی در ایران هدف قرار گرفته و امروز نیز «بزرگترین حمله» انجام خواهد شد. همزمان شاهزاده رضا پهلوی از مردم دعوت کرد آخرین پنجشنبه سال بر سر مزار جاویدنامان حاضر شوند.
هگست پنجشنبه ۲۸ اسفند گفت برای جنگ ایران برنامه زمانی مشخصی وجود دارد اما جزییات آن اعلام نمیشود.
هگست درباره احتمال تامین اینترنت برای مردم ایران نیز اظهار کرد آمریکا در حال کار بر روی این موضوع است.
وزیر جنگ آمریکا در پاسخ به پرسشی درباره خروج نیروهای آمریکایی از خاورمیانه پس از رفع تهدید اتمی و موشکی جمهوری اسلامی گفت تصمیمات آینده بر اساس منافع ملی آمریکا اتخاذ خواهد شد و واشینگتن برنامههای خود را پیشاپیش اعلام نمیکند.
او همچنین با اشاره به درخواست بودجه ۲۰۰ میلیارد دلاری برای جنگ ایران افزود ادامه عملیات و تامین ذخایر مهمات نیازمند منابع مالی است.
هگست درباره حمله اسرائیل به پارس جنوبی نیز گفت اهداف آمریکا روشن است. او هشدار داد جمهوری اسلامی از انرژی بهعنوان سلاح استفاده میکند و نباید کشورهای متحد آمریکا را هدف قرار دهد.
یگان میراث ایران
شاهزاده رضا پهلوی پنجشنبه ۲۸ اسفند در پیامی از هممیهنان خود خواست برای حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی ایران به «یگان میراث ایران» در گارد جاویدان بپیوندند.
او افزود: «دستور کار این یگان بسیار ساده است: هر یک از شما، در هر کجای ایران که هستید، با دوستان و آشنایان خود تشکلی محلی، حتی کوچک، برای حفاظت از یک اثر ملی که گمان میکنید ممکن است در معرض تهدید قرار گیرد، تشکیل دهید.»
او با اشاره به نگرانی از سوءاستفاده احتمالی «فرصتطلبان» در شرایط کنونی، تاکید کرد که پاسداری از آثار تاریخی و محیطزیست کشور وظیفهای ملی است.
او از ایرانیان داخل کشور خواست در قالب تشکلهای محلی برای حفاظت از آثار در معرض تهدید اقدام کنند.
پاسخ ادامه دارد
ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی قرارگاه مرکزی «خاتمالانبیا» سپاه پاسداران پنجشنبه حمله به زیرساختهای انرژی جمهوری اسلامی را «اشتباهی بزرگ» خواند و گفت پاسخ به آن در حال اجراست و هنوز پایان نیافته است.
او گفت در صورت تکرار حملات به زیرساختهای انرژی ایران، زیرساختهای انرژی طرف مقابل و همپیمانانش هدف قرار خواهند گرفت، این حملات تا «نابودی کامل» ادامه خواهد یافت و پاسخ جمهوری اسلامی بسیار شدیدتر از قبل خواهد بود.
همزمان وزیران امور خارجه قطر، جمهوری آذربایجان، بحرین، مصر، اردن، کویت، لبنان، پاکستان، عربستان سعودی، سوریه، ترکیه و امارات متحده عربی در بیانیه پایانی نشست چهارشنبه خود تاکید کردند که حملات جمهوری اسلامی به کشورهای منطقه تحت هیچ بهانهای قابل توجیه نیست.
حمایت اروپا از مردم ایران
کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفت این اتحادیه باید برای خروج از جنگ ایران تلاش کند و نه اینکه به تشدید آن دامن بزند.
او تاکید کرد پایان دادن به جنگ ایران به اندازه یافتن راهحلی برای بحران اوکراین اهمیت دارد.
مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفت که از آرمانهای مردم ایران برای تغییر رژیم حمایت میکنیم اما هرگونه تغییر رژیم در ایران باید از درون باشد.
هر سال، برخی نقلقولها از زبان چهرههای گوناگون در ذهنها ماندگار میشوند و در حافظه جمعی جای میگیرند. جملاتی که بازتابی از حال و هوای زمانهاند و گاه سالها و حتی دههها، فراموش نمیشوند.
این نوشتار، نگاهی دارد به نقلقولهای ماندگار سال ۱۴۰۴ درباره ایران. روایتهایی تلخ و شیرین از سوگ، امید و آینده.
«فرزند ایران و جانفدای میهن» - مراد ویسی
جمهوری اسلامی در جریان سرکوب اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی، مرزهای قساوت را درنوردید و دهها هزار تن از مردم ایران را با بیرحمی تمام به قتل رساند. این فاجعه، زخمی عمیق بر جان و دل ایرانیان نشاند و اندوهی ماندگار در حافظه جمعی ملت بر جای گذاشت.
در پی این رویداد تلخ، بسیاری از هموطنان، چه در داخل و چه در خارج کشور، کوشیدند به شیوههای گوناگون یاد و نام جانباختگان را گرامی بدارند.
مراد ویسی، تحلیلگر ایراناینترنشنال، یکی از این افراد بود که با بهکارگیری عبارت «فرزند ایران و جانفدای میهن» برای معرفی هر یک از جاویدنامان، نقشی موثر در شکلگیری یکی از شاخصترین نمادهای پاسداشت یاد فرزندان این سرزمین ایفا کرد.
«این گل پرپرشده، هدیه به میهن شده» - خانوادههای جاویدنامان
مراسم گرامیداشت جاویدنامان انقلاب ملی صحنههایی کمنظیر و تاثیرگذار آفرید.
از رقص سوگ تا همراه داشتن نمادهای ملی همچون پرچم شیر و خورشید و درفش کاویانی، و نیز طنین شعارهای ضدحکومتی و تاکید بر تداوم راه جانباختگان، همگی جلوههایی از پیوند عمیق مردم با آرمان آزادی بود.
در این میان، خانوادههای بسیاری از جاویدنامان با سردادن شعار «این گل پرپرشده/ هدیه به میهن شده»، تصویری ماندگار از عشق به ایران و اشتیاقی جاودانه برای آزادی و رهایی به نمایش گذاشتند.
خانوادههای جاویدنامان با سردادن این شعار، سوگ خود را به بیانی از افتخار و تعهد بدل کردند. آنها هر «گل پرپرشده» را نه پایان زندگی، بلکه هدیهای زاینده از سر آگاهی و عشق به میهن و راه آزادی دانستند.
«سپهر بابا، کجایی؟» - پدر جاویدنام سپهر شکری
ویدیویی ۱۲ دقیقهای از تلاش جانفرسای پدر جاویدنام سپهر شکری برای یافتن فرزندش در پزشکی قانونی کهریزک؛ صحنهای که به یکی از تکاندهندهترین نمادهای انقلاب ملی بدل شد و نگاه رسانههای جهانی را به ابعاد واقعی سرکوب در ایران معطوف کرد.
«سپهر بابا، کجایی؟» فریاد رسای مظلومیت مردم ایران در برابر دیکتاتوری خونریز جمهوری اسلامی بود. پرسشی سهکلمهای که نشان داد چگونه استبداد دینی برای باقی ماندن در قدرت، بار دیگر دهها هزار شهروند بیگناه را به مسلخ برده است.
این روایت تنها منحصر به یک پدر نبود. بازتاب رنج هزاران خانوادهای بود که در همان روزها سرنوشتی مشابه را تجربه کردند.
سرکوب جمهوری اسلامی به تنها کشتار ختم نشد و بهگونهای سیستماتیک ادامه یافت. خانوادهها زیر فشارهای امنیتی شدید قرار گرفتند، برای دریافت پیکر عزیزانشان ناچار به دادن تعهد شدند و حتی آنها را وادار به پرداخت «حق تیر» کردند.
جمهوری اسلامی با قساوتی کمنظیر کوشید رد پای جنایت را بزداید، اما پیگیریهای گسترده ایرانیان در داخل و خارج از کشور، این پروژه را ناکام گذاشت.
«۱۴ فوریه روز جهانی اقدام در همبستگی با انقلاب شیر و خورشید است» - شاهزاده رضا پهلوی
شاهزاده رضا پهلوی در فراخوانی ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) را «روز جهانی اقدام» نامگذاری کرد و از ایرانیان خارج از کشور خواست برای ابراز همبستگی با هموطنان داخل ایران، در شهرهای مونیخ، تورنتو، لسآنجلس و دیگر نقاط جهان گرد هم آیند.
این فراخوان به شکلگیری بزرگترین گردهمایی ایرانیان دیاسپورا در تاریخ انجامید.
حدود ۲۵۰ هزار نفر از راههای گوناگون خود را به مونیخ رساندند و صدها هزار تن دیگر نیز در شهرهای مختلف جهان به میدان آمدند تا نشان دهند مردم ایران در مسیر تحقق آزادی تنها نیستند.
در این گردهماییها، اقوام، طبقات اجتماعی و گرایشهای گوناگون، از جمله اعضای جامعه کوییر، حضوری چشمگیر داشتند و تصویری فراگیر از وحدت ملی و تنوع را به نمایش گذاشتند.
«آیتالله خامنهای ایز دد» - دونالد ترامپ
در کارنامه ۳۷ ساله رهبری علی خامنهای، دیکتاتور ایران، ردپای سرکوب، خونریزی و ویرانی بهوضوح نقش بسته است. عملکردی که دامنه آن نه تنها ایران، بلکه کشورهای منطقه، بهویژه سوریه را در بر میگیرد.
در دوران زمامداری او، خواستهها و مطالبات مردمی به حاشیه رانده شد و حاکمیت در برابر هرگونه اعتراض، رویکردی امنیتی در پیش گرفت.
خامنهای در نظر و عمل، مردم را به حاشیه راند و هرگونه مخالفت را با ابزار قهر پاسخ داد.
او سرانجام ۹ اسفند در عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شد.
لحظه اعلام خبر مرگ خامنهای از سوی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، به یکی از خاطرات بهیادماندنی در حافظه جمعی ایرانیان بدل شد.
برای بسیاری از ایرانیها، این لحظه نه تنها خبر مرگ یک دیکتاتور، بلکه نوعی گسست تاریخی تلقی شد؛ مهر تاییدی بر پایان دورهای که با سرکوب، بحران و فرسایش امید بر سرنوشت چند نسل سایه انداخته بود.
«خب اومد زد، باز هم میآد میزنه» - مسعود پزشکیان
چهاردهمین رییس دولت جمهوری اسلامی را میتوان نماد رییسجمهوری در تراز جمهوری اسلامی دانست؛ مدیری در قامت تدارکاتچی مطیع امر ولایت.
او با بهرهگیری از کارت جریان موسوم به اصلاحطلب وارد میدان شد، به «وفاق» با تندروترین جناحهای حاکمیت تن داد و در نهایت، معترضان دیماه را «تروریست» خواند و آشکارا از سرکوب خونین آنان دفاع کرد.
او همچون سلف خود ابراهیم رئیسی، بارها با لغزشهای کلامی سوژه فضای مجازی شد و موجی از تمسخر عمومی را برانگیخت؛ از «متر ۱۰۰» بهجای «مترصد» گرفته تا «نسل ضد» بهجای «نسل زد».
با این حال، همین رییس دولت همسو با حاکمیت نیز بارها خشم حامیان نظام را برانگیخت؛ چرا که خواسته یا ناخواسته، در سخنان خود به ضعفهای نظامی، زیرساختی و اقتصادی حکومت اذعان کرد و پرده از کاستیهایی برداشت که معمولا در گفتمان رسمی پنهان میمانند.
شاید جنجالیترین و پربازتابترین اظهارنظر او جمله «خب اومد زد، باز هم میآد میزنه» باشد؛ عبارتی که مردادماه در انتقاد از مخالفان مذاکره با واشینگتن بیان شد و بهسرعت بازتاب گستردهای پیدا کرد.
این جمله را میتوان نمادی از اذعان به ناتوانی جمهوری اسلامی در برابر قدرت نظامی آمریکا، پس از سالها رجزخوانی و سیاستهای تنشزا، دانست.
«ای ایران بخوان» - علی خامنهای
خامنهای پس از ۲۲ روز اختفا در جریان جنگ ۱۲ روزه و پس از آن، سرانجام ۱۴ تیر در انظار عمومی ظاهر شد.
او که سالها به شیوههای گوناگون دشمنیاش را با سنتهای ایرانی، از جمله نوروز، چهارشنبهسوری و حتی تاریخ و نمادهای پیش از اسلام نشان داده بود، ناگهان با مشاهده فروریختن تدریجی بنای قدرت خود، به ملیگرایی روی آورد.
در طول جنگ ۱۲ روزه نیز رسانههای حکومتی بارها از «ایران»، «وطن» و مفاخر پیش از اسلام سخن گفتند.
این بار، خامنهای از محمود کریمی، مداح حکومتی، خواست سرود «ای ایران ایران» اثر محمد نوری را بخواند.
این اقدام با واکنشهای منفی مردم روبهرو شد و بسیاری از شهروندان، ملیگرایی مصلحتی خامنهای و حکومت را نه نشانهای از تغییر بنیادین موضع، بلکه جلوهای از تظاهر و ضعف ارزیابی کردند.
«شما فرزندان کوروش بزرگ هستید، اکنون زمان مبارزه برای آزادی است» - بنیامین نتانیاهو
نخستوزیر اسرائیل و دیگر مقامهای اسرائیلی بارها در سخنان خود به پیوند تاریخی ایران و اسرائیل اشاره کردهاند؛ رابطهای که به روایت آنان، از زمان رهایی یهودیان از اسارت بابل به دست کوروش بزرگ در قرن ششم پیش از میلاد شکل گرفت.
آنان تاکید میکنند تنها مانع کنونی در مسیر صلح میان دو ملت، سیاستهای جنگطلبانه جمهوری اسلامی است.
نتانیاهو مردادماه همزمان با شدت گرفتن بحران آب در ایران، در پیامی ویدیویی بار دیگر به این ریشههای تاریخی اشاره کرد و مردم ایران را «فرزندان کوروش» خواند.
او از ایرانیان خواست در برابر جمهوری اسلامی برخیزند و تاکید کرد آزادی نه رویایی دوردست، بلکه گزینهای دستیافتنی است.
این مواضع بخشی از تلاش اسرائیل برای تمایز میان مردم ایران و حکومت جمهوری اسلامی است. رویکردی که میکوشد با تکیه بر مشترکات تاریخی، زمینهای برای همدلی و بازتعریف روابط در آینده فراهم کند.
«نور بر تاریکی پیروز است» - شهبانو فرح پهلوی
«نور بر تاریکی پیروز است» به یکی از پرتکرارترین شعارها در گفتمان مخالفان جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۴ بدل شد.
این جمله نخست با بازنشر ویدیویی از شهبانو فرح پهلوی فراگیر شد و سپس بسیاری از چهرههای سیاسی آن را در سخنان و بیانیههای خود به کار گرفتند.
این گزاره تصویری از امید در دل جامعه ایران ترسیم میکند؛ نوری که در برابر سیاهی و ستم حاکم، همچنان زنده و پایدار است.
تکرار این عبارت در شبکههای اجتماعی و گفتار عمومی، آن را به نمادی از مقاومت مدنی بدل کرد؛ شعاری ساده اما پرمعنا که بر امکان غلبه بر استبداد تاکید دارد.
ایران در میانه روزگاری دشوار ایستاده و گرفتار استبداد دینی شده است اما مردم شجاعش سر خم نکردهاند و همچنان استوار ماندهاند.
در دل این تاریکی، امید زنده است؛ امید به آنکه در سال ۱۴۰۵، سپیده آزادی طلوع کند و آغازی نو برای زندگی در ایران رقم بخورد.
شاهزاده رضا پهلوی در پیامی ویدیویی خطاب به مردم ایران گفت حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی کشور وظیفهای ملی و همیشگی است و در شرایط کنونی اهمیت بیشتری دارد، چرا که ممکن است فرصتطلبان از وضعیت ناپایدار برای غارت یا تخریب این میراث سوءاستفاده کنند.
او افزود: «این وظیفه در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است، چرا که این نگرانی وجود دارد فرصتطلبان از وضعیت انقلابی کشور یا برخی آشفتگیهای احتمالی تا زمان تثبیت دولت ملی در فردای براندازی سوءاستفاده کنند و در پی غارت، تخریب یا تصرف میراث ملی ایران برآیند.»
او از مردم خواست به «یگان میراث ایران» بپیوندند و برای حفاظت از آثار در معرض تهدید، گروههای محلی و کوچک تشکیل دهند: «از شما تقاضا دارم برای پاسداری از میراث فرهنگی و محیطزیست کشور، به یگان میراث ایران در گارد جاویدان بپیوندید.»
او همچنین از ایرانیان خارج از کشور خواست با حمایت مالی یا اطلاعرسانی مشارکت کنند و افزود: «من نیز، بهعنوان یک ایرانی، به "یگان میراث ایران" خواهم پیوست.»