هر سال، برخی نقلقولها از زبان چهرههای گوناگون در ذهنها ماندگار میشوند و در حافظه جمعی جای میگیرند. جملاتی که بازتابی از حال و هوای زمانهاند و گاه سالها و حتی دههها، فراموش نمیشوند.
این نوشتار، نگاهی دارد به نقلقولهای ماندگار سال ۱۴۰۴ درباره ایران. روایتهایی تلخ و شیرین از سوگ، امید و آینده.
«فرزند ایران و جانفدای میهن» - مراد ویسی
جمهوری اسلامی در جریان سرکوب اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی، مرزهای قساوت را درنوردید و دهها هزار تن از مردم ایران را با بیرحمی تمام به قتل رساند. این فاجعه، زخمی عمیق بر جان و دل ایرانیان نشاند و اندوهی ماندگار در حافظه جمعی ملت بر جای گذاشت.
در پی این رویداد تلخ، بسیاری از هموطنان، چه در داخل و چه در خارج کشور، کوشیدند به شیوههای گوناگون یاد و نام جانباختگان را گرامی بدارند.
مراد ویسی، تحلیلگر ایراناینترنشنال، یکی از این افراد بود که با بهکارگیری عبارت «فرزند ایران و جانفدای میهن» برای معرفی هر یک از جاویدنامان، نقشی موثر در شکلگیری یکی از شاخصترین نمادهای پاسداشت یاد فرزندان این سرزمین ایفا کرد.
«این گل پرپرشده، هدیه به میهن شده» - خانوادههای جاویدنامان
مراسم گرامیداشت جاویدنامان انقلاب ملی صحنههایی کمنظیر و تاثیرگذار آفرید.
از رقص سوگ تا همراه داشتن نمادهای ملی همچون پرچم شیر و خورشید و درفش کاویانی، و نیز طنین شعارهای ضدحکومتی و تاکید بر تداوم راه جانباختگان، همگی جلوههایی از پیوند عمیق مردم با آرمان آزادی بود.
در این میان، خانوادههای بسیاری از جاویدنامان با سردادن شعار «این گل پرپرشده/ هدیه به میهن شده»، تصویری ماندگار از عشق به ایران و اشتیاقی جاودانه برای آزادی و رهایی به نمایش گذاشتند.
خانوادههای جاویدنامان با سردادن این شعار، سوگ خود را به بیانی از افتخار و تعهد بدل کردند. آنها هر «گل پرپرشده» را نه پایان زندگی، بلکه هدیهای زاینده از سر آگاهی و عشق به میهن و راه آزادی دانستند.
«سپهر بابا، کجایی؟» - پدر جاویدنام سپهر شکری
ویدیویی ۱۲ دقیقهای از تلاش جانفرسای پدر جاویدنام سپهر شکری برای یافتن فرزندش در پزشکی قانونی کهریزک؛ صحنهای که به یکی از تکاندهندهترین نمادهای انقلاب ملی بدل شد و نگاه رسانههای جهانی را به ابعاد واقعی سرکوب در ایران معطوف کرد.
«سپهر بابا، کجایی؟» فریاد رسای مظلومیت مردم ایران در برابر دیکتاتوری خونریز جمهوری اسلامی بود. پرسشی سهکلمهای که نشان داد چگونه استبداد دینی برای باقی ماندن در قدرت، بار دیگر دهها هزار شهروند بیگناه را به مسلخ برده است.
این روایت تنها منحصر به یک پدر نبود. بازتاب رنج هزاران خانوادهای بود که در همان روزها سرنوشتی مشابه را تجربه کردند.
سرکوب جمهوری اسلامی به تنها کشتار ختم نشد و بهگونهای سیستماتیک ادامه یافت. خانوادهها زیر فشارهای امنیتی شدید قرار گرفتند، برای دریافت پیکر عزیزانشان ناچار به دادن تعهد شدند و حتی آنها را وادار به پرداخت «حق تیر» کردند.
جمهوری اسلامی با قساوتی کمنظیر کوشید رد پای جنایت را بزداید، اما پیگیریهای گسترده ایرانیان در داخل و خارج از کشور، این پروژه را ناکام گذاشت.
«۱۴ فوریه روز جهانی اقدام در همبستگی با انقلاب شیر و خورشید است» - شاهزاده رضا پهلوی
شاهزاده رضا پهلوی در فراخوانی ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) را «روز جهانی اقدام» نامگذاری کرد و از ایرانیان خارج از کشور خواست برای ابراز همبستگی با هموطنان داخل ایران، در شهرهای مونیخ، تورنتو، لسآنجلس و دیگر نقاط جهان گرد هم آیند.
این فراخوان به شکلگیری بزرگترین گردهمایی ایرانیان دیاسپورا در تاریخ انجامید.
حدود ۲۵۰ هزار نفر از راههای گوناگون خود را به مونیخ رساندند و صدها هزار تن دیگر نیز در شهرهای مختلف جهان به میدان آمدند تا نشان دهند مردم ایران در مسیر تحقق آزادی تنها نیستند.
در این گردهماییها، اقوام، طبقات اجتماعی و گرایشهای گوناگون، از جمله اعضای جامعه کوییر، حضوری چشمگیر داشتند و تصویری فراگیر از وحدت ملی و تنوع را به نمایش گذاشتند.
«آیتالله خامنهای ایز دد» - دونالد ترامپ
در کارنامه ۳۷ ساله رهبری علی خامنهای، دیکتاتور ایران، ردپای سرکوب، خونریزی و ویرانی بهوضوح نقش بسته است. عملکردی که دامنه آن نه تنها ایران، بلکه کشورهای منطقه، بهویژه سوریه را در بر میگیرد.
در دوران زمامداری او، خواستهها و مطالبات مردمی به حاشیه رانده شد و حاکمیت در برابر هرگونه اعتراض، رویکردی امنیتی در پیش گرفت.
خامنهای در نظر و عمل، مردم را به حاشیه راند و هرگونه مخالفت را با ابزار قهر پاسخ داد.
او سرانجام ۹ اسفند در عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شد.
لحظه اعلام خبر مرگ خامنهای از سوی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، به یکی از خاطرات بهیادماندنی در حافظه جمعی ایرانیان بدل شد.
برای بسیاری از ایرانیها، این لحظه نه تنها خبر مرگ یک دیکتاتور، بلکه نوعی گسست تاریخی تلقی شد؛ مهر تاییدی بر پایان دورهای که با سرکوب، بحران و فرسایش امید بر سرنوشت چند نسل سایه انداخته بود.
«خب اومد زد، باز هم میآد میزنه» - مسعود پزشکیان
چهاردهمین رییس دولت جمهوری اسلامی را میتوان نماد رییسجمهوری در تراز جمهوری اسلامی دانست؛ مدیری در قامت تدارکاتچی مطیع امر ولایت.
او با بهرهگیری از کارت جریان موسوم به اصلاحطلب وارد میدان شد، به «وفاق» با تندروترین جناحهای حاکمیت تن داد و در نهایت، معترضان دیماه را «تروریست» خواند و آشکارا از سرکوب خونین آنان دفاع کرد.
او همچون سلف خود ابراهیم رئیسی، بارها با لغزشهای کلامی سوژه فضای مجازی شد و موجی از تمسخر عمومی را برانگیخت؛ از «متر ۱۰۰» بهجای «مترصد» گرفته تا «نسل ضد» بهجای «نسل زد».
با این حال، همین رییس دولت همسو با حاکمیت نیز بارها خشم حامیان نظام را برانگیخت؛ چرا که خواسته یا ناخواسته، در سخنان خود به ضعفهای نظامی، زیرساختی و اقتصادی حکومت اذعان کرد و پرده از کاستیهایی برداشت که معمولا در گفتمان رسمی پنهان میمانند.
شاید جنجالیترین و پربازتابترین اظهارنظر او جمله «خب اومد زد، باز هم میآد میزنه» باشد؛ عبارتی که مردادماه در انتقاد از مخالفان مذاکره با واشینگتن بیان شد و بهسرعت بازتاب گستردهای پیدا کرد.
این جمله را میتوان نمادی از اذعان به ناتوانی جمهوری اسلامی در برابر قدرت نظامی آمریکا، پس از سالها رجزخوانی و سیاستهای تنشزا، دانست.
«ای ایران بخوان» - علی خامنهای
خامنهای پس از ۲۲ روز اختفا در جریان جنگ ۱۲ روزه و پس از آن، سرانجام ۱۴ تیر در انظار عمومی ظاهر شد.
او که سالها به شیوههای گوناگون دشمنیاش را با سنتهای ایرانی، از جمله نوروز، چهارشنبهسوری و حتی تاریخ و نمادهای پیش از اسلام نشان داده بود، ناگهان با مشاهده فروریختن تدریجی بنای قدرت خود، به ملیگرایی روی آورد.
در طول جنگ ۱۲ روزه نیز رسانههای حکومتی بارها از «ایران»، «وطن» و مفاخر پیش از اسلام سخن گفتند.
این بار، خامنهای از محمود کریمی، مداح حکومتی، خواست سرود «ای ایران ایران» اثر محمد نوری را بخواند.
این اقدام با واکنشهای منفی مردم روبهرو شد و بسیاری از شهروندان، ملیگرایی مصلحتی خامنهای و حکومت را نه نشانهای از تغییر بنیادین موضع، بلکه جلوهای از تظاهر و ضعف ارزیابی کردند.
«شما فرزندان کوروش بزرگ هستید، اکنون زمان مبارزه برای آزادی است» - بنیامین نتانیاهو
نخستوزیر اسرائیل و دیگر مقامهای اسرائیلی بارها در سخنان خود به پیوند تاریخی ایران و اسرائیل اشاره کردهاند؛ رابطهای که به روایت آنان، از زمان رهایی یهودیان از اسارت بابل به دست کوروش بزرگ در قرن ششم پیش از میلاد شکل گرفت.
آنان تاکید میکنند تنها مانع کنونی در مسیر صلح میان دو ملت، سیاستهای جنگطلبانه جمهوری اسلامی است.
نتانیاهو مردادماه همزمان با شدت گرفتن بحران آب در ایران، در پیامی ویدیویی بار دیگر به این ریشههای تاریخی اشاره کرد و مردم ایران را «فرزندان کوروش» خواند.
او از ایرانیان خواست در برابر جمهوری اسلامی برخیزند و تاکید کرد آزادی نه رویایی دوردست، بلکه گزینهای دستیافتنی است.
این مواضع بخشی از تلاش اسرائیل برای تمایز میان مردم ایران و حکومت جمهوری اسلامی است. رویکردی که میکوشد با تکیه بر مشترکات تاریخی، زمینهای برای همدلی و بازتعریف روابط در آینده فراهم کند.
«نور بر تاریکی پیروز است» - شهبانو فرح پهلوی
«نور بر تاریکی پیروز است» به یکی از پرتکرارترین شعارها در گفتمان مخالفان جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۴ بدل شد.
این جمله نخست با بازنشر ویدیویی از شهبانو فرح پهلوی فراگیر شد و سپس بسیاری از چهرههای سیاسی آن را در سخنان و بیانیههای خود به کار گرفتند.
این گزاره تصویری از امید در دل جامعه ایران ترسیم میکند؛ نوری که در برابر سیاهی و ستم حاکم، همچنان زنده و پایدار است.
تکرار این عبارت در شبکههای اجتماعی و گفتار عمومی، آن را به نمادی از مقاومت مدنی بدل کرد؛ شعاری ساده اما پرمعنا که بر امکان غلبه بر استبداد تاکید دارد.
ایران در میانه روزگاری دشوار ایستاده و گرفتار استبداد دینی شده است اما مردم شجاعش سر خم نکردهاند و همچنان استوار ماندهاند.
در دل این تاریکی، امید زنده است؛ امید به آنکه در سال ۱۴۰۵، سپیده آزادی طلوع کند و آغازی نو برای زندگی در ایران رقم بخورد.
جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبههای آن را در تهران پلمب کرد. چند کافهدار و شهروند به ایراناینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقامگیری است.
برخی رسانهها در ایران گزارش دادند فروشگاه جینوست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، بهدست نیروی انتظامی پلمب شد.
وبسایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر میرسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگتر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانهتر قوانین» است.
بسیاری از کسبوکارها نگران تاثیر این سیاست تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.
فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب
در هفتههای اخیر فشار حکومت بر کسبوکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوهپارتی» در رسانههای اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.
یکی از زنان کافهداری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشنهایی را دارد به ایراناینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشتشده - بدون توجه به موقعیت مالیشان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کردهاند.
او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوانها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشنتر برخورد میکنند.
مقامهای جمهوری اسلامی همواره چنین جشنهایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر میرسد نگران الگوبرداری کسبوکارها از یکدیگر در این زمینهاند.
در ماههای اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانههای اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت میکنند یا از مشتریان خود میخواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.
کارمند یک کافه در تهران به ایراناینترنشنال گفت مقامهای جمهوری اسلامی تلاش میکنند با فشار بر صاحبان کسبوکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیلهای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.
پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی
از طرف دیگر، شواهد و گزارشهای رسیده حاکی است حکومت از بستن کسبوکارها برای انتقامگیری از مخالفانش هم استفاده میکند.
اطلاعات و گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند دستکم در دو مورد، کسبوکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شدهاند.
این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبهای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.
کارمند یک کافه در مشهد به ایراناینترنشنال گفت حکومت فکر میکند با پلمب و بازداشت، باقی رستورانها و کافهها را «از برگزاری ایونت» بازمیدارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر میشود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در میرود.
او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمیگردد.»
رسانههای اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسبوکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباریاند.
گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستورانها و جریمههای موجود، بر این باورند تنها زمانی میتوان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.
برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، میگویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت بهدلیل شجاعت زنها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم بهخاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.
در کشوری با فرهنگ طولانی قهوهخانهداری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادیهای اجتماعی، کافهها جزو معدود مکانهای مورد علاقه جوانها برای جمع شدن و تنفساند.
فشار بر کافهها و رستورانها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.