• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

شاهد علوی
شاهد علوی

ایران‌اینترنشنال

۶ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۳۱ (گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۸:۴۵ (گرینویچ)

ویدیوهای کشتار بزرگ معترضان در ۱۸ و ۱۹ دی‌ و روایت‌های شاهدان عینی، تصویری از یک الگوی سرکوب به دست می‌دهد که می‌توان آن را عملیات ترکیبی از کشتار، فلج‌سازی حافظه و پاک‌کردن رد خون نامید؛ الگویی که هدفش نه صرفا پراکنده‌کردن تجمعات که تسلیم ساختن مردم از رهگذر حکومت وحشت است.

الگوی جدید در نهایت یک هدف راهبردی را دنبال می‌‌کند: تغییر محاسبات عقلانی جامعه. در چنین صحنه‌ای، اعتراض نه صرفا هزینه‌دار که مرگ‌آور تعریف می‌شود؛ یعنی اعتراض کنشی است با احتمال مرگ فوری و همزمان محدودیت شدید امکان ثبت و پیگیری حقیقت.

به این ترتیب، بازدارندگی نه با بازداشت و پرونده‌سازی، بلکه با رد خون و اصرار بر نمایش مرگ تامین می‌شود و ترس، نه تنها ابزار کنترل خیابان، که به ابزار بازنویسی ذهنیت جامعه بدل می‌شود. نقطه‌ای که سیاست از معنا تهی می‌شود و جامعه در دوگانه‌ای نهایی قرار می‌گیرد: سکوت و تسلیم یا انفجاری فراتر از تاب‌آوری گلوله‌ها.

الف) شلیک برای کشتن

در بیشتر روایت‌ها یک ترتیب تکرارشونده دیده می‌شود: با گاز، مواد محرک یا ناشناس، گلوله‌های ساچمه‌ای یا تعقیب و گریز بدنِ معترض را از حرکت می‌اندازند اما برخلاف رویه تا پیش از این معمول، این‌ جا دیگر بازداشتی رُخ نمی‌دهد.

لحظه‌ای که مردم در مسیر فرار گیر می‌افتند یا توان دویدن و حتی راه رفتن را از دست می‌دهند، با شلیک مستقیم، شلیک نزدیک، بریدن گلو یا اگر زخمی شده باشند با تیر خلاص کشته می‌شوند.

این ترتیب، معنای مهمی دارد: زمین‌گیرسازی نه صرفا برای پراکندن و بی‌اثر‌کردن تجمع، بلکه برای بالا بردن احتمال اصابت و افزایش تلفات است. به‌عبارت دیگر، فلج‌سازی به مقدمه‌ای برای کشتن تبدیل می‌شود.

ب) منطقه کشتن

یکی از ویژگی‌های مهم این الگو، ادامه میدان سرکوب به جایی فراتر از میدان تجمع و در مسیرهای خروج است. پرتاب گاز در کوچه‌ها، راه‌های خروج یا در دل جمعیت، در روایت‌های ذکرشده فراتر از متفرق کردن است: ایجاد نقاطی که مردم نتوانند بدوند، نتوانند مسیر را عوض کنند، یا به تله بیفتند.

روایت‌های زیادی از تعقیب معترضان به کوچه‌هایی هست که به بن‌بست کشتن تبدیل شده‌اند. به این ترتیب، راهبردی از سرکوب که شاید بتوان آن را راهبرد بازدارندگی خونین نامید، اعتراض را از کنش سیاسی به بازی مرگ‌ و زندگی بدل کرده است.

ج) چندلایه‌بودن نیروها و تقسیم نقش‌ها

در روایت‌ها همزمان حضور یگان‌های رسمی، بسیج، لباس‌شخصی‌ها و نیروهای موتور/ون/وانت سوار تکرار می‌شود.

این چندلایه‌بودن فقط ناشی از تراکم نیرو نیست؛ نوعی تقسیم کار است: گروهی تعقیب و محاصره می‌کنند، گروهی زمین‌گیر می‌کنند،‌ گروهی شلیک می‌کنند،‌‌ و گروهی پیکرها را منتقل می‌کنند.

تقسیم نقشی که سرکوب را از واکنش عصبی صرف یا کنترل حرفه‌ای «شورش» به عملیات راه‌حل نهایی نزدیک می‌‌کند: کشتار هر آن‌کسی که تن نمی‌دهد و تحمیل سکوت ناشی از ارعاب به هر آن‌کسی که از کشتار گریخته است.

د) سرکوب همزمان خیابان و حافظه

روایت‌های متعدد از انتقال سریع پیکرها، ترس زخمی‌های گریخته از معرکه برای مراجعه به بیمارستان، کمین پشت در خانه‌ها و جمع‌کردن یا از بین بردن شواهد، نشان می‌دهد هدف فقط خاموش کردن اعتراض نیست؛ اینجا بدن و سند هم‌زمان هدف قرار می‌گیرند.

وقتی مجروح درمان نمی‌شود یا از ترس بازداشت به درمانگاه نمی‌رود، زنجیره مستندسازی پزشکی قطع می‌شود؛ وقتی پیکر به‌سرعت منتقل می‌شود و صحنه کشتار پاک می‌شود، امکان ثبت جنایت و راستی‌آزمایی کم شده و گاهی به کلی از دست می‌رود.

در چنین وضعی سرکوب نه تنها در خیابان که در حافظه عمومی هم رُخ می‌دهد.

ه) خاموشی اینترنت خاموشی اینترنت

در این الگو صرفا سانسور نیست؛ پوشش عملیات است. قطع ارتباطات هم به هماهنگی معترضان را ضربه می‌زند و هم مستندسازی، انتشار و پیگیری را دشوار می‌سازد.

با محدود‌کردن روایت‌ها، تصاویر آن‌چه اتفاق افتاده کدر شده و هر شکافی در داده‌ها به فرصتی برای انکار و برتری روایت دروغ در جنگ روایت‌ها تبدیل می‌گردد.

سیر تاریخی سرکوب؛ پیشینه کشتار بزرگ

برای فهم نسبت کشتار بزرگ با تاریخ سرکوب در جمهوری‌اسلامی، باید تداوم‌های بنیادی و تفاوت‌های تعیین‌کننده را کنار هم دید.

تداوم‌ها نشان می‌دهند ریشه‌های سرکوب ثابت مانده‌اند و تفاوت‌ها نشان می‌دهند ابزارها و میدان تغییر کرده‌اند.

تداوم‌ها؛ عدم تغییر منطق سرکوب

۱) منطق دشمن‌سازی و حذف

در دهه شصت ابتدا برچسب‌هایی مانند ضدانقلاب، طاغوتی، تجزیه‌طلب و منافق و بعدتر محارب کارکردی مشخص داشت: بیرون گذاشتن مخالف از دایره ملت، انسان‌زدایی از او و تبدیلش به دیگری حذف‌پذیر.

امروز هم همین منطق اما با زبان تازه بازتولید می‌شود: اغتشاشگر، تروریست و مزدور اسرائیل. این برچسب‌ها با توجیه ایدئولوژیک خشونت و ساده‌سازی اخلاقی کشتار، حذف را مشروع می‌سازد.

۲) امنیتی‌سازی کنش سیاسی

جمهوری‌اسلامی از همان روزهای ابتدایی پس از پیروزی انقلاب ۵۷، به خاطر ماهیت غیردموکراتیک حکومت و مستظهر به حمایت توده‌ای، مخالفت و انتقاد و اعتراض را با هر زبانی که بیان می‌شد بلافاصله از حوزه سیاست به حوزه امنیت می‌راند و با بی‌معناساختن گفت‌وگو، زور را به معیار حل مسئله بدل کرده است.

وقتی اعتراض از ابتدا تهدید امنیتی تعریف شود، هر سطحی از خشونت می‌تواند با منطق اضطرار توجیه شود.

۳) تداوم مصونیت ساختاری

یکی از وجوه مشترک دهه شصت و امروز، تداوم مصونیت ساختاری است. مصونیتی که به قاتل می‌گوید شلیک کن! حسابرسی در کار نیست.

وقتی پاسخگوکردن وجود ندارد، چرخه خشونت هر بار خشن‌تر بازتولید می‌شود و مصونیت، خشونت را از استثنا به رویه تبدیل می‌کند.

تفاوت‌ها؛ دگرگونی میدان و ابزار

۱) از مشروعیت دهه شصت به خطر فروپاشی در عصر کشتار بزرگ

دهه شصت سرکوب در چارچوب یک دستگاه تازه‌تاسیس با انسجام ایدئولوژیک بالا رخ می‌داد. عرصه اصلی منازعه نه با مردم خشمگین ناراضی و مخالف در خیابان که با جریان‌های سیاسی و احزاب اپوزیسیونی بود که نه در خیابان بلکه در زندان حذف می‌شدند.

آن‌ها مخالفین حزبی را بازداشت کرده و پس از صدور حکم در دادگاه‌های نمایشی سریع، به اعدام محکوم کرده و می‌کشتند و بر پایه‌های اعدام، نظم جدید خود را تثبیت می‌کرد.

امروز اما حاکمیت در بحران عدم مشروعیت غرق شده و نه قبراق که بسیار فرسوده است. مخالفان هم نه کادرهای حزبی و نیروهای حرفه‌ای سیاسی که مردم عادی خشمگین و ناراضی از ناکارآمدی، فساد و استبداد هستند. میدان اصلی سرکوب هم نه زندان که خیابان است و حکم کشتن را نه دادگاه‌های نمایشی که ماموران سرکوب می‌دهند.

توام با بحران مشروعیت و فرسودگی سازوکارهای میانجی، گستردگی جغرافیایی اعتراض و رادیکال بودن شعارها و مطالبات، حکومت هراسان از سقوط، به پاسخ فوری و خونین چنگ انداخته است.

در این‌جا و امروز برخلاف دهه شصت، سرکوب بیشتر تلاشی است برای جلوگیری از فروپاشی نظام کنترلی و نه تثبیت نظم تازه.

۲) تکامل ابزارها: از اعدام و زندان انبوه تا عملیات ترکیبی

اگر دهه شصت با زندان، اعدام و حذف سیستماتیک در فضای بسته شناخته می‌شود، اکنون با ترکیبی مواجه‌ هستیم که هم‌زمان چند لایه دارد: کشتار خیابانی، قطع اینترنت، نظارت دیجیتال، نیروهای لباس‌شخصی و پاک‌سازی صحنه؛ معماری کاملی از کشتن در خیابان، قطع ارتباطات و روایت‌سازی برای کنترل بدن، حافظه و حقیقت.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

تبعیض میان ارتش و سپاه پاسداران؛ موج فرار سربازان و کمبود مهمات و غذا در یگان‌های صحرایی
۱
اختصاصی

تبعیض میان ارتش و سپاه پاسداران؛ موج فرار سربازان و کمبود مهمات و غذا در یگان‌های صحرایی

۲
تحلیل

چه دستاوردی در جنگ به معنای پیروزی ترامپ در مقابل جمهوری اسلامی خواهد بود؟

۳

افشای هویت یک مقام ارشد جمهوری اسلامی و نگرانی‌ها از بیداری «سلول‌های خفته» در کانادا

۴

هدف قرار گرفتن ایست‌های بازرسی سپاه پاسداران و بسیج در شهرهای مختلف در حملات پهپادی

۵

گاردین: حوثی‌ها از ورود به جنگ تمام‌عیار با اسرائیل و آمریکا خودداری می‌کنند

Banner

انتخاب سردبیر

  • در پی توصیه ترامپ، ۲ دیپلمات جمهوری اسلامی در دانمارک و استرالیا درخواست پناهندگی کردند
    اختصاصی

    در پی توصیه ترامپ، ۲ دیپلمات جمهوری اسلامی در دانمارک و استرالیا درخواست پناهندگی کردند

  • پرواز گروهی ابابیل‌های هوشمند اسرائیلی بر فراز یگان‌های سرکوب سپاه و ایست‌های بازرسی بسیج
    اختصاصی

    پرواز گروهی ابابیل‌های هوشمند اسرائیلی بر فراز یگان‌های سرکوب سپاه و ایست‌های بازرسی بسیج

  • جمهوری اسلامی برای حفظ نفوذ خود ماهانه ۵۰۰ هزار دلار به رییس پارلمان لبنان پرداخت می‌کند
    اختصاصی

    جمهوری اسلامی برای حفظ نفوذ خود ماهانه ۵۰۰ هزار دلار به رییس پارلمان لبنان پرداخت می‌کند

  • سیاست خیابان؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تسخیر فضای عمومی و ذهن شهروند
    تحلیل

    سیاست خیابان؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تسخیر فضای عمومی و ذهن شهروند

  • از میان دود، تاریکی، روزمرگی؛ روایت‌های شهروندان از جنگ در ایران

    از میان دود، تاریکی، روزمرگی؛ روایت‌های شهروندان از جنگ در ایران

  • ۱۲ دقیقه در کهریزک؛ سپهر بابا ... کجایی؟

    ۱۲ دقیقه در کهریزک؛ سپهر بابا ... کجایی؟

  • شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال: گزارش‌های هولناک از اعدام بدون محاکمه معترضان حکایت دارند

    شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال: گزارش‌های هولناک از اعدام بدون محاکمه معترضان حکایت دارند

  • دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

    دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

•
•
•

مطالب بیشتر

پویا جعفری، ۱۴ ساله اهل فارس با شلیک مستقیم به سر و چشم جان باخت

۶ بهمن ۱۴۰۴، ۰۳:۴۶ (گرینویچ)

پویا جعفری، نوجوان ۱۴ ساله اهل لپویی در نزدیکی زرقان و مرودشت استان فارس، در جریان اعتراضات سراسری شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به ناحیه سر و چشم جان باخت.

بر اساس اطلاعات رسیده، خانواده پویا پس از تیراندازی، پیکر او را به بیمارستان خلیلی شیراز منتقل کردند. با وجود جان‌باختن این نوجوان، پزشک بیمارستان اعلام کرده بود که باید چشم او تخلیه شود، اما ساعتی بعد و پس از تماس نیروهای حکومتی، پیکر پویا به‌طور ناگهانی از بیمارستان منتقل شد.

چهار تا پنج روز بعد، جسد پویا جعفری تنها پس از اخذ تعهد و دریافت پول به خانواده تحویل داده شد. به گفته منابع مطلع، ماموران امنیتی خود اقدام به دفن پیکر این نوجوان کردند و به خانواده هشدار دادند که حق برگزاری مراسم سوگواری ندارند. طبق این هشدار، تنها پدر و مادر پویا اجازه حضور بر مزار را داشتند و حتی در محل دفن نیز از گریه و عزاداری منع شدند.

پس از خاکسپاری، نیروهای امنیتی در اطراف محل سکونت خانواده جعفری مستقر شدند و با اعمال فضای امنیتی شدید، تلاش کردند هرگونه واکنش، تجمع یا اطلاع‌رسانی درباره کشته شدن این نوجوان را سرکوب کنند.

عذرخواهی راجر واترز از مردم ایران: من هرگز از حکومت مذهبی ایران حمایت نمی‌کنم

۶ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۴۱ (گرینویچ)

راجر واترز، ترانه سرا، آهنگساز و اسطوره موسیقی با انتشار ویدیویی از مردم ایران عذرخواهی کرد. این عضو گروه پینک فلوید در این ویدیو که یکشنبه در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد، گفت این جمله او که در یک مصاحبه گفته بود از رژیم ایران حمایت می‌کند یک اشتباه لفظی بوده است.

او گفت: «چیزی که من از آن حمایت می‌کنم، یکپارچگی ایران است. و همچنین از حق تعیین سرنوشت مردم ایران حمایت می‌کنم.

راجر واترز تاکید کرد که نه به «آیت‌الله خامنه‌ای» علاقه دارد و نه از حکومت‌های مذهبی حمایت می‌کند.

او تاکید کرد که همچنان مهسا امینی را که به خاطر نوع پوشش خود کشته شد به خاطر می‌آورد و یاد او در قلبش جا دارد.

شرکت هواپیمایی سنگاپور مسیر پروازهای خود در اطراف ایران را تغییر داد

۶ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۵۵ (گرینویچ)

شرکت هواپیمایی سنگاپور و شرکت زیرمجموعه آن «اسکوت» (Scoot) در پی تشدید تنش‌ها میان ایالات متحده و ایران، پروازهای خود از آسمان عراق و دریای سرخ را لغو کرده یا تغییر مسیر دادند.

سخنگوی این شرکت گفت: «هواپیمایی سنگاپور و زیرمجموعه آن همچنان وضعیت خاورمیانه را به‌دقت زیر نظر خواهد داشت و در صورت لزوم، مسیرهای پروازی خود را تنظیم می‌کند.»

به گزارش رویترز، هم‌زمان با افزایش تنش‌ها میان ایران و ایالات متحده، شرکت‌های هواپیمایی متعددی در سراسر خاورمیانه اقدام به تغییر مسیر یا لغو برخی پروازها کرده‌اند.

شرکت‌هایی مانند لوفت‌هانزا و فین‌ایر اعلام کرده‌اند که تا اطلاع ثانوی از عبور از حریم هوایی ایران و عراق پرهیز خواهند کرد. بریتیش ایرویز نیز از ۱۶ ژانویه به‌طور موقت پروازهای خود به بحرین را تعلیق کرد

از آتش تا گلوله؛ واشینگتن‌پست جزییات بیشتری از کشتار معترضان در رشت فاش کرد

۵ بهمن ۱۴۰۴، ۲۳:۴۵ (گرینویچ)

واشینگتن‌پست در گزارشی تازه درباره کشتار در رشت نوشت نیروهای امنیتی ده‌ها معترضِ در حال گریز از این آتش‌سوزی ویرانگر را به گلوله بستند. این گزارش، حاوی توصیف‌هایی مشابه با گزارش ایران‌اینترنشنال است و تایید می‌کند که نیروهای امنیتی مانع خاموش کردن آتش در بازار شدند.

واشینگتن‌پست در این گزارش که یک‌شنبه پنجم بهمن منتشر شد، با بررسی تصاویر موجود نتیجه گرفته است که در جریان آتش‌سوزی بازار رشت در شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی، بیش از ۳۰ واحد تجاری در داخل بازار، که به توده‌ای خاکستری و سوخته تبدیل شد، یا در خیابان شریعتی در بیرون آن، به طور کامل سوختند.

  • روایت شاهد عینی از دو شب خونین رشت: به مردم تسلیم‌شده شلیک کردند و «بازار هولوکاست شد»

    روایت شاهد عینی از دو شب خونین رشت: به مردم تسلیم‌شده شلیک کردند و «بازار هولوکاست شد»

این روزنامه به نقل از شاهدان عینی، روایتی مطابق با آنچه در گزارش ایران‌اینترنشنال بر اساس روایت‌های حاضران در این واقعه، ارائه می‌دهد و وضعیت را این‌طور توصیف می‌کند: «پس از آنکه بازار روباز دچار آتش‌سوزی شد، معترضانی که برای پناه گرفتن از نیروهای امنیتی به کوچه‌ها و راهروهای پیچ‌درپیچ بازار پناه برده بودند، شروع به فرار کردند و با نیروهای یگان ویژه و ماموران لباس‌شخصی مواجه شدند که بعضی سوار بر موتورسیکلت و بعضی پیاده، و به شاتگان و سلاح‌های تهاجمی مجهز بودند. نیروهای امنیتی مستقیم به سمت مردم شلیک می‌کردند.»

شاهد دیگری به نام سامان به این روزنامه گفته است: «نیروهای امنیتی با کلاشنیکف به داخل بازار شلیک می‌کردند، وحشتناک بود. تعداد زیادی آدم را کشتند، حتی کسانی را که فقط داشتند فرار می‌کردند.»

  • شب سوم کشتار بزرگ در مشهد؛ روایت شاهد عینی از نفربرهای زرهی و خیابان‌های خونین

    شب سوم کشتار بزرگ در مشهد؛ روایت شاهد عینی از نفربرهای زرهی و خیابان‌های خونین

اول گاز اشک‌آور، سپس شلیک مستقیم

این روزنامه در توصیف آغاز تجمع‌های خیابانی در روز پنج‌شنبه ۱۸ نوشته است: «معترضان خیابان‌های جنوب شهر را پر کردند و به سمت مرکز شهر حرکت کردند، راه‌ها را بستند، خودروها را متوقف کردند و بوق‌ها در خیابان‌ها به صدا درآمد.گروهی دیگر نیز از خیابان تختی به سمت جنوب و به سوی بازار حرکت کردند. سیل جمعیت از هر خیابانی که به خیابان اصلی وصل می‌شد سرازیر می‌شد. تا حدود ساعت ۸:۳۰ شب اوضاع نسبتاً آرام بود، اما بعد از آن نیروهای امنیتی شروع کردند به شلیک مستقیم به مردم.»

یکی از معترضان حاضر در صحنه به این روزنامه گفته است: «وقتی جمعیت به بازار نزدیک شد، نیروهای امنیتی ابتدا با گاز اشک‌آور تلاش کردند آن‌ها را متفرق کنند، اما معترضان مصمم بودند پیش بروند. در همین لحظه بود که نیروهای امنیتی شروع کردند به تیراندازی مستقیم به سوی جمعیت. مردم یکی‌یکی بر زمین می‌افتادند.»

  • خیابان به‌مثابه اتاق گاز؛ گزارش شاهدان عینی از حمله شیمیایی ماموران به معترضان بی‌دفاع

    خیابان به‌مثابه اتاق گاز؛ گزارش شاهدان عینی از حمله شیمیایی ماموران به معترضان بی‌دفاع

قتل‌عام مردم در آخرالزمان

واشینگتن‌پست به نقل از سامان نوشته است که آتش حدود ساعت ۹ شب آغاز شد. معترض دیگری به این رسانه گفته است که برخی از تظاهرکنندگان هنگام شروع آتش‌سوزی داخل بازار بودند و برای در امان ماندن از تیراندازی به آنجا پناه برده بودند.

هرچند در این گزارش تاکید شده که نحوه آغاز و گسترش آتش‌سوزی روشن نیست اما به گفته دو نفر از شاهدان، شهر در آن شب بسیار بادی بود و یکی از دلایل گسترش سریع آتش می‌تواند همین باشد.

به گفته سامان، نیروهای امنیتی هر کس که از بازار بیرون می‌آمد زیر آتش بود. [نیروهای امنیتی] از خیابان شریعتی به آن‌ها شلیک می‌کردند.

یک معترض دیگر نیز شرایط را این‌طور توصف می‌کند: «معترضانی که از آتش بازار فرار می‌کردند درست در برابر دید مستقیم نیروهای مسلح امنیتی بودند. هم‌نسلانم جلوی چشمم قتل‌عام شدند.»

شاهدی دیگر حال‌وهوای آن شب را «آخرالزمانی» توصیف کرده است.

جلوگیری از ورود ماشین آتش‌نشانی

دو نفر از شاهدان به این روزنامه گفته‌اند که نیروهای سرکوبگر مانع رسیدن سریع خودروهای آتش‌نشانی به محل آتش‌سوزی شدند.

در بخشی از این گزارش آمده است: «سامان به یاد می‌آورد که نیروهای امنیتی تا بعد از ساعت یک بامداد اجازه ندادند خودروهای آتش‌نشانی وارد عمل شوند. پخش زنده تلویزیون دولتی در ساعت ۱۲:۵۲ بامداد ۱۹ دی، یعنی حدود چهار ساعت پس از زمانی که او می‌گوید بازار آتش گرفت، نشان می‌دهد که شعله‌ها همچنان در پس‌زمینه زبانه می‌کشند. ویدیوهای دیگر نیز نشان می‌دهد زمانی که سرانجام خودروهای آتش‌نشانی به محل رسیدند، ستون‌های بلند شعله‌های نارنجی و قرمز هنوز بالای بازار دیده می‌شد. هم‌زمان عابران پیاده دیده می‌شوند که از کنار آنها و در میان بقایای سوخته در خیابان شریعتی رشت با عجله عبور می‌کنند.»

یکی دیگر از ساکنان رشت که نزدیک بازار زندگی می‌کند به این رسانه گفته است که هنگام بازگشت به خانه در آن شب شاهد اجساد و مجروحان پراکنده در سطح شهر و خیابان‌های پر از خون بود.

  • ایران‌اینترنشنال: دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی در بزرگ‌ترین قتل‌عام خیابانی تاریخ کشته شدند

    ایران‌اینترنشنال: دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی در بزرگ‌ترین قتل‌عام خیابانی تاریخ کشته شدند

فشار بر خانواده‌های قربانیان؛ دفن کشته‌شدگان در ملک شخصی

دو شاهد به واشینگتن‌پست گفته‌اند که مقامات به خانواده‌های قربانیان فشار آورده‌اند تا آنچه رخ داده را علنی نکنند.

یکی از شاهدان که خود در نزدیکی بازار زندگی می‌کند به این رسانه گفته است که حدود ۱۰ نفر را از نزدیک می‌شناسد که در اعتراضات پنج‌شنبه یا جمعه کشته شدند و خانواده‌هایشان، تحت فشار حاضر نشده‌اند قتل فرزندشان به دست حکومت علنی شود.»

سامان نیز در این باره گفته است: «من کسانی را می‌شناسم که فرزندانِ کشته‌شده‌شان را به بیمارستان یا پزشک رسمی نبردند، چون می‌ترسیدند [مقامات] جسد را ضبط کنند و پس ندهند. آنها جسد را بردند و در باغ یا زمین کشاورزی‌شان دفن کردند تا به دست حکومت نیفتد.»

روایت یک روزنامه‌نگار از کلاردشت: فرماندهی کشتار همه‌جا یکسان بود

۵ بهمن ۱۴۰۴، ۲۳:۱۵ (گرینویچ)

این یک گزارش میدانی از وضعیت شهر کلاردشت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به قلم روزنامه‌نگاری ساکن ایران است. او می‌نویسد: «الگوی سرکوب در این شهر مشابه همان چیزی بود که در تهران رُخ داد: نوع سلاح‌ها، زمان شروع سرکوب وحشیانه و شیوه مواجهه با مردم، همه نشان از یک دستور و فرماندهی واحد دارد.»

بر اساس پرس‌وجوهای دقیق، شهرستان کلاردشت (غیر از روستاهای تابعه اطراف) حدود ۱۰۰ هزار نفر جمعیت ثابت دارد. پنج‌شنبه شب، با محاسبه عرض بلوار حسن‌کیف، بلوار اصلی این کلاردشت و با محاسبه حضور ۳ نفر در هر یک متر مربع (به دلیل تراکم جمعیت که در عکس‌ها و فیلم‌ها مشهود است)، همین‌طور با توجه به حضور مردم در پیاده‌روها و کوچه‌های اطراف که با معترضان همراهی می‌کردند، تخمین زده می‌شود که جمعیتی بین ۲ هزار تا ۳ هزار و ۵۰۰نفر در خیابان حضور داشتند.

شعارها، به‌روشنی، از خواست آنها برای خواستار براندازی جمهوری اسلامی و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی حکایت داشت. نیروهای امنیتی و انتظامی هر دو در جریان اعتراض‌ها حضور داشتند و نیروهای سرکوب همگی با لباس‌های مخصوص ضد شورش بر تن و مسلح به باتوم و سلاح ساچمه‌ای، پینت‌بال، شات‌گان، کلاشنیکُف بودند. برخی از نیروهای لباس‌شخصی هم کلت کمری داشتند.

پنج‌شنبه‌شب درگیری چندانی روی نداد. سرهنگ ناصر صالحی، فرمانده نیروی انتظامی شهرستان، در کنار معترضان حضور داشت و از زبان او شنیدم که هرگز انتظار تجمع چنین جمعیتی را نداشتند. از چهره او و دیگر نیروهای امنیتی و انتظامی هم مشخص بود که از دیدن شمار زیاد معترضان به شدت جا خورده‌اند.

  • روایت شاهد عینی از دو شب خونین رشت: به مردم تسلیم‌شده شلیک کردند و «بازار هولوکاست شد»

    روایت شاهد عینی از دو شب خونین رشت: به مردم تسلیم‌شده شلیک کردند و «بازار هولوکاست شد»

پس از اینکه معترضان چند بار طول بلوار اصلی را بالا و پایین رفتند و چند تن از معترضان به در ورودی سپاه شهرستان کوبیدند، شلیک تیر هوایی و گاز اشک‌آور آغاز شد؛ اما با مقاومت معترضان، با سلاح ساچمه‌ای به سوی چند نفر از معترضان شلیک شد. جراحت‌های دو نفر شدید بود و حال‌شان رو به وخامت گذاشت.

روز جمعه ۱۹ دی، حدود ساعت ۲۰، بلوار اصلی شهرستان از شمال و جنوب مسدود شد و همین باعث شد تا از کوچه‌پس‌کوچه‌ها به سوی محل اعتراض‌ها بروم. به یک مامور شات‌گان‌به‌دست گفتم به دلیل دندان‌درد شدید می‌خواهم به داروخانه شبانه‌روزی بروم، پاسخ داد: «کجا می‌خواهی بروی؟ پایین درگیری است.» با این همه با اتومبیل تا نزدیکی محل درگیری حرکت کردم و پس از پارک خودرو، پای پیاده و از کوچه‌پس‌کوچه‌ها به نزدیکی معترضان رسیدم.

در محله حسن‌کیف، یک جنگ تمام‌عیار در جریان بود. نیروهای سرکوب با تمام قوا از شات‌گان گرفته تا کلاشنیکف به سوی معترضان شلیک می‌کردند. مجبور شدم روی دیوار یک منزل مسکونی بروم و در میان شاخه‌های پربرگ یک درخت پنهان شوم.

شک نداشتم اگر مرا آنجا می‌دیدند، بدون هیچ پرسشی حتی دستگیرم نمی‌کردند، بلکه مستقیم به سویم شلیک می‌کردند؛ زیرا شاهد بودم مرد میانسالی که مشخص بود از خرید برمی‌گشت تا به سوی منزل برود، با ایست یک نیروی لباس‌شخصی مواجه شد و وقتی گفت خرید کرده و قصد رفتن به خانه را دارد، هدف شلیک شات‌گان قرار گرفت.

  • چیزی فراتر از مرگ در خیابان‌های ایران رخ داد؛ گزارش گاردین از روایت یک جراح از  ۱۸ و ۱۹ دی

    چیزی فراتر از مرگ در خیابان‌های ایران رخ داد؛ گزارش گاردین از روایت یک جراح از ۱۸ و ۱۹ دی

با مردی که مورد اصابت ساچمه‌ها قرار گرفت، نهایتا ۱۰ متر فاصله داشتم. او بلافاصله پس از شلیک با ناله‌ای به زمین افتاد. پسر جوانی که معلوم بود از آشنایان آن مرد بود فریاد زد: «زدند! زخمی شده! این بنده خدا که کاری نکرده.» با فریاد او چند نفر دیگر از معترضان به کمک شتافتند و آنها هم مورد اصابت گلوله‌های ساچمه‌ای قرار گرفتند و بر زمین افتادند.

کمی دورتر چند جوان معترض شروع کردند به سنگ‌پرانی به سوی جانیان و فرار کردند. نیروهای سرکوب همدستان خود را صدا زدند و وارد کوچه‌ای شدند که آن جوانان به آن راه گریخته بودند. این نیروها که غالبا بسیجی بودند، با رکیک‌ترین فحاشی‌ها به سمت منازل مسکونی آن کوچه حمله‌ور شدند؛ در خانه‌ها را چنان می‌کوبیدند که یکی از درها به دلیل فرسودگی شکست.

خانم میانسالی که داخل خانه بود از ترس بیرون آمد و با زبان محلی و فریاد خطاب به آنان گفت: «چه می‌خواهید؟ اینها بچه‌اند.» به چشم دیدم که دو نیروی سرکوب‌گر با باتوم به جان آن زن میانسال افتادند و چندین ضربه محکم به سر، بالاتنه و پاهای او وارد کردند، سپس به وحشیانه‌ترین شکل ممکن وارد خانه شده و شروع کردند به کتک زدن اهالی خانه.

جایم را عوض کردم و به داخل حیاط خانه‌ی که روی دیوارش بودم پریدم. بعد به سمت دیگر دیوار رفتم تا شاید راه فراری پیدا کنم. آن سوی منزل از پشت بوته‌ها به داخل خیابان نگاه کردم. سایر نیروها حتی گاز اشک‌آور را به صورت افقی و مستقیم به سوی معترضان شلیک می‌کردند. یکی از آنها یک خشاب به طور کامل خالی کرد وبعد از خشاب‌گذاری مجدد، دوباره همان‌طور به شلیک مستقیم ادامه داد. دست‌کم چهار معترض را در تاریکی دیدم که روی زمین افتادند.

پس از متفرق شدن معترضان، نیروهای سرکوب به هر منزل مسکونی شلیک می‌کردند، با خشونت تمام وارد خانه‌ها می‌شدند و بیشترْ مردان و پسران جوان را با ضرب و شتم بسیار شدید دستگیر و داخل ون می‌انداختند. ناله و شیون مادران، همراهان، خواهران و فرزندان کمترین اهمیتی برای مهاجمان نداشت.

پس از چند ساعت پنهان ماندن، تا نزدیکی صبح سرانجام توانستم از مهلکه جان سالم به در ببرم. فردای آن روز شنیدم که دست‌کم ۲۰نفر کشته شده بودند و بسیاری دیگر را دستگیر کرده بودند.

نیروهای امنیتی به این هم بسنده نکرده و از روز شنبه با چک کردن دوربین‌های شهری به سراغ افرادی رفتند که شناسایی کرده بودند. طی روزهای بعد، گورستان کلاردشت در محاصره کامل نیروهای سرکوب‌گر بود تا اجازه ندهند مراسم خانواده‌های داغدار به درستی برگزار شود و از سوی دیگر شمار قربانیان مشخص نشود.

  • ایران‌اینترنشنال: دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی در بزرگ‌ترین قتل‌عام خیابانی تاریخ کشته شدند

    ایران‌اینترنشنال: دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی در بزرگ‌ترین قتل‌عام خیابانی تاریخ کشته شدند

همچنین بسیاری از اهالی به دلیل شرایط طبیعی شهرستان، از ترس اینکه پیکرهای عزیزانشان مورد مصادره قرار گیرد، آنان را در املاک شخصی و به صورت کاملا مخفیانه به خاک سپردند و حاضر نشدند اطلاعاتی در این خصوص به دیگران بدهند. از منابع موثق شنیدم که دست‌کم پنج خانواده که سه خانواده از روستاهای اطراف بودند، پیکر عزیزان‌شان را از مهلکه نجات داده و در املاک شخصی و در نقاط دورافتاده به خاک سپردند.

دو برادر به دست نیروهای سرکوب دستگیر شدند که گفته شده جرم آنها کشتن یک مامور بسیج است. آن طور که من شنیدم حکم اعدام هر دو صادر شده است؛ اما با پرس‌وجوی فراوان متوجه شدیم که هیچ نیروی بسیجی طی آن شب آسیبی ندیده بود، چه رسد به این‌که کشته شده باشد. دستگاه پروپاگاندای محلی هم کوچک‌ترین خبری در خصوص اینکه یک مامور بسیج کشته شده باشد، منتشر نکرده است.

با سفر به تهران و پرس‌وجو از دوستان و منابع نزدیک و موثقی که در اعتراض‌های این دو شب حضور داشتند، دریافتم جمعیتی انبوه از حوالی میدان توحید تا پل ستارخان حضور داشتند که برآورد جمعیت را بیش از ۱۰۰ هزار نفر می‌رساند. نیروهای سرکوب از حوالی تقاطع دریان‌نو و ستارخان دست‌به‌کار شده و با گاز اشک‌آور و شات‌گان معترضان را به‌طور مستقیم هدف می‌گیرند. یک افسر نیروی‌انتظامی با صدای بلند به نیروهای لباس شخصی و بسیجی می گوید جمعیت زیاد است، مستقیم شلیک نکنید. یکی از سرکوب‌گران به آن افسر می‌گوید: «اگر ... نداری گورت را گم کن و گوه زیادی نخور!»

یکی از دوستان نزدیک که مسئول خدمات شهری شهرداری است و تا صبح مجبور به حضور در سر کار بوده و خدمت سربازی کرده، تعداد بسیار زیادی پوکه کلت ۴۵ - کلت ژکاف (سلاح سازمانی نیروی انتظامی) و پوکه کلاشنیکف جمع‌آوری کرده بود.

همچنین در همان پنج‌شنبه‌شب پس از ساعت ۲۲ در تهران، درست مثل کلاردشت که من خودم به چشم دیدم، نیروهای سرکوب در تعقیب معترضان با شکستن در به خانه‌ها وارد می‌شدند و با ضرب و‌شتم وحشیانه در آن ساعت شب و بدون توجه به حضور کودکان خردسال و افراد سالخورده، با فحاشی‌های رکیک به دنبال معترضان می‌گشتند و در صورت یافتن آنان، با ضرب و شتم وحشیانه دستگیرشان می‌کردند.

در یکی از دستگیری‌ها وقتی پسر جوانی به شدت مقاومت می‌کرد، ماموران در نهایت سنگدلی و از فاصله نیم متری با سلاح ساچمه‌ای به پسر جوان شلیک و او را غرق در خون رها می‌کنند. یکی از ماموران در کمال شقاوت به همراه خود که شلیک کرده بود، گفت: «این را کجا ببرم؟ این که دیگه می‌میره!»

روز جمعه، اوج کشتار و حمام خون در تهران بود. در بهشت زهرا جای سوزن انداختن نبود و بسیاری از پیکرها، بدون غسل تحویل داده می‌شدند و برخی دیگر از پیکرها هم به دلیل شدت جراحات امکان غسل نداشتند.

یکی از غسال‌های شریف بهشت زهرا با بغض و گریه شدید برای من تعریف کرد: «پیکر یک پسر جوان را که غرق در خون بود آوردند و معلوم بود از فاصله بسیار نزدیک با ساچمه به صورتش شلیک شده؛ طوری که صورتش اصلا قابل تشخیص نبود و برادرش از روی علامت فروهر که روی بازویش خالکوبی کرده بود توانسته بود شناسایی‌اش کند.»

آن غسال شریف افزود: «کف سالن شست‌وشو پر از ساچمه‌هایی است که از پیکر قربانیان جدا شده و چند بار باعث زمین خوردن کارکنان سالن شست‌وشو شده است.»

شدت سرکوب و از آن بدتر وحشیانه بودن آن شگفت‌آور بود. چگونه یک ایدئولوژی بیمار می‌تواند هیولاهایی تولید کند که با همنوع خود چنین کنند؟ نکته ترسناک‌تر آنجاست که میزان خشم و نفرت ملت از آنها به حدی است که چه اکنون و چه فردای سقوط جمهوری اسلامی، اگر دست‌شان به این جانوران برسد، می‌توانند همین بلاها را بر سرشان بیاورند.

در بهشت زهرا وقتی میزان خشم و سوگواری یک جوان را دیدم، جهت دلداری به او گفتم: «مطمئن باش روزی شخص خامنه‌ای و تمام عوامل این جنایات خیلی زود در دادگاه محاکمه و مجازات خواهند شد.» جوان با خشم رو به من گفت: «محاکمه؟ این ...زاده‌ها را محاکمه کنیم؟ این‌ها را باید نه با گلوله، بلکه زیر مشت و لگد گرفت اما نکشت!» و بعد با شدت و هیجان بیشتر از انتقام‌جویی گفت.

از این دست انتقام‌ها بسیار شنیدم و شک ندارم اگر هر کدام از مسئولان جمهوری اسلامی به دست مردم بیفتند، حسرت سرنوشت قذافی را خواهند خورد. شاید تنها نیرویی که امروز ملت ایران را سرپا نگه داشته و آنان را به ادامه این راه امیدوارتر و ترغیب می‌کند، همین آتش انتقامی است که در همه ایرانیان به نحوی شعله‌ور است. من ترسیدم بیش از این آن جوان را از آتش خشم و انتقامی که در وجودش داشت، بر حذر بدارم.

راستش الان که این سطور را می‌نویسم، اقرار می‌کنم به عنوان یک روزنامه‌نگار این توانایی را دارم که اگر یکی از بازجویان خودم در سال ۸۸ را ببینم، به قصد کشت به او حمله کنم و جانش را بگیرم. یعنی پس از ۱۶ سال هنوز گر می‌گیرم وقتی یادم می‌افتد طی چند ماه زندان، چه بر سر من آورد. وقتی من چنین حسی دارم، آن هم‌وطن عزیز که پاره‌تنش را با دستان خود در گور گذاشته و عزیز از دست داده چقدر حس انتقام دارد.

امروز دوشنبه ۲۹ دی‌ماه، حدود عصر و در خیابان پیروزی در حالی که نه تجمعی و نه تظاهراتی بوده، نیروهای لباس‌شخصی با سلاح کمری به سوی فردی تیراندازی کرده و او را به قتل رساندند. گروه‌های فشار مثل همیشه از مصونیتی آهنین برخوردارند و دست به هر جنایتی می‌زنند و پاسخگوی هیچ‌کس نیستند.

نقد اصلاح‌طلبان و صف‌بندی آنها در کنار قدرت مسلط

این روزنامه‌نگار در ادامه این روایت، با زبانی تند جریان اصلاحات و چهره‌های شاخص این جریان را نقد می‌کند.

او « عریان شدن هرچه بیشتر چهره اصلاح‌طلبان حکومتی یا همان استمرارطلبان به سرکردگی سید محمد خاتمی» در جریان اتفاق‌های اخیر را قابل توجه می‌داند و می‌نویسد: «سیدمحمد خاتمی یک بار دیگر ریاکاری خود را به اثبات رساند و تاکید کرد تحت هر شرایطی فرمانبر ارباب خود، خامنه‌ای، است. او و پیروان ریاکار و فاسدش بار دیگر ثابت کردند که جیره‌خوار سفره هسته سخت قدرت هستند و حاضرند بیش از ۲۰ هزار ایرانی کشته شوند اما نظام فاسد آنها همچنان پابرجا بماند.»

این روزنامه‌نگار معتقد است اطلاق صفاتی چون « آشوب‌گر و اغتشاش‌طلب و تروریست» به معترضان از سوی خاتمی و مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، به این دلیل است که «در صورت سقوط این نظام فاسد، بساط رانت آنها هم برچیده خواهد شد.»

او در ادامه نوشت: «این جماعت فاسد بارها اعلام کرده‌اند که همه در یک کشتی هستند و در صورت سوراخ شدن، همه با هم غرق خواهند شد. برای همین خاتمی و حسن خمینی، که تنها شغلش نوه خمینی بودن است، و سایر نوکران دست‌به‌سینه خامنه‌ای در چنین لحظاتی احساس خطر می‌کنند و به کمک ولی‌فقیه خود می‌روند تا مبادا از قافله فساد عقب بمانند!»