خشم ترامپ از انتقادهای صدراعظم آلمان و تیره شدن روابط برلین و واشینگتن
نشریه پولیتیکو در گزارشی به بررسی تیره شدن روابط میان فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان و دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پرداخت. این گزارش توضیح داده است که چگونه انتقاد اخیر مرتس از عملکرد آمریکا در قبال تهران، خشم ترامپ را برانگیخت و ثبات روابط دو کشور را به خطر انداخت.
به نوشته پولیتیکو، مرتس ماهها برای ایجاد توازن در روابط با ترامپ تلاش کرد.
او بیش از هر رهبر اروپایی دیگری برای جلب رضایت ترامپ کوشید، زیرا حفظ روابط نزدیک با واشینگتن را «یک ضرورت راهبردی» میدانست.
با این حال، فشار سیاسی در داخل آلمان باعث شد تا صدراعظم لحن خود را نسبت به ترامپ و جنگ با جمهوری اسلامی تندتر کند.
مرتس هفته گذشته در سخنرانی خود در یک دبیرستان به دانشآموزان گفت که جمهوری اسلامی در حال «تحقیر کردن» آمریکا است.
این اظهار نظر باعث شد ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال، به شدت به مرتس حمله کند.
رییسجمهوری آمریکا حتی تهدید کرد نیروهای نظامی خود را از خاک آلمان خارج میکند. موضوعی که برای برلین یک کابوس است.
واکنشهای متقابل
مرتس، ۱۰ اردیبهشت تلاش کرد شرایط را آرام کند.
او در یک پادگان نظامی گفت که روابط برلین و واشینگتن همچنان مستحکم است.
صدراعظم آلمان اعلام کرد کشورش در کنار متحدان ناتو برای تقویت پیوندهای فراآتلانتیک تلاش میکند.
مرتس احتمالا امیدوار است این جنجال فروکش کند، زیرا معتقد است ترامپ معمولا در نهایت از تهدیدهای تند خود عقبنشینی میکند.
اما ترامپ پنجشنبه (۱۰ اردیبهشت) دوباره به انتقادهای خود ادامه داد.
او نوشت که صدراعظم آلمان باید به جای دخالت در امور مربوط به تهدید هستهای تهران، بر پایان دادن به جنگ اوکراین و حل مشکلات داخلی کشورش تمرکز کند.
این برخورد تند، تغییر بزرگی نسبت به گذشته محسوب میشود، چرا که ترامپ پیش از این مرتس را «یک دوست» خطاب کرده بود که کارش را عالی انجام میدهد.
راهبرد آلمان در برابر ترامپ
راهبرد اصلی مرتس همواره دوری از رویارویی علنی با ترامپ بوده است.
رهبران آلمان میدانند که برای امنیت خود همچنان به قدرت نظامی و اطلاعاتی آمریکا نیاز دارند.
پولیتیکو نوشت که با این حال، تبعات اقتصادی جنگ با جمهوری اسلامی و فشارهای سیاسی داخلی، گاهی باعث میشود مرتس کنترل خود را از دست بدهد و انتقاد کند.
بسیاری از سیاستمداران آلمانی معتقدند تهدید ترامپ برای خروج نیروهای آمریکایی به سادگی قابل اجرا نیست.
آنها میگویند ارتش آمریکا برای عملیاتهای جهانی خود به پایگاههایش در آلمان نیاز دارد.
با این حال، بزرگترین خطر برای مرتس، از دست دادن روابط شخصی با ترامپ است. صدراعظم آلمان در حال حاضر تمام تلاش خود را به کار بسته است تا دوباره به فهرست دوستان رییسجمهوری آمریکا بازگردد.
در حالی که برنامههای هستهای و موشکی و همچنین فعالیت گروههای نیابتی جمهوری اسلامی سالها در کانون توجه بینالمللی قرار داشتهاند، برخی گزارشها از شکلگیری یک تهدید کمتر شناختهشده خبر میدهند: توسعه توانمندیهای شیمیایی و بیولوژیک حکومت ایران.
بر اساس گزارش اخیر «مرکز مطالعات راهبردی بگین-سادات» در دانشگاه بار-ایلان اسرائیل، جمهوری اسلامی ممکن است در شرایطی که در ساخت سلاح هستهای ناکام مانده، بهدنبال تقویت چشمگیر ظرفیتهای خود در حوزه تسلیحات شیمیایی و بیولوژیک باشد.
این اندیشکده هشدار داد چنین روندی میتواند تهدیدی برای اسرائیل، منطقه و مردم ایران به شمار آید.
در همین راستا، وزارت خارجه آمریکا در گزارش سال ۲۰۲۴ خود اعلام کرد فعالیتهای جمهوری اسلامی در حوزه عوامل مبتنی بر دارو با تعهدات تهران در چارچوب کنوانسیون منع سلاحهای شیمیایی همخوانی ندارد.
همچنین دفتر مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده در ارزیابی سال گذشته خود هشدار داد حکومت ایران به احتمال زیاد در پی گسترش تحقیقات در زمینه عوامل شیمیایی و بیولوژیک است.
ایراناینترنشنال دیماه ۱۴۰۴ از تلاش جمهوری اسلامی برای استفاده از عوامل شیمیایی و بیولوژیک در کلاهک جنگی موشکهای بالستیک دوربرد خبر داد.
یک مقام سابق وزارت خارجه اسرائیل نیز پیشتر هشدار داد حکومت ایران در حال توسعه مواد شیمیایی با کاربرد دوگانه است و ممکن است این مواد را در اختیار گروههای نیابتی خود قرار دهد.
نام چندین نهاد نظامی و دانشگاهی در ایران در ارتباط با برنامههای شیمیایی و بیولوژیک جمهوری اسلامی مطرح شده است؛ از جمله دانشگاه صنعتی مالک اشتر (وابسته به وزارت دفاع)، دانشگاه امام حسین (وابسته به سپاه پاسداران)، دانشگاه «شهید بهشتی»، دانشگاه علم و صنعت ایران، شرکت تحقیقاتی و مهندسی توفیقدارو و مجتمع تحقیقاتی «شهید میثمی».
بر اساس گزارشها، برنامههای تحقیقاتی شیمیایی و بیولوژیک جمهوری اسلامی بر چندین حوزه متمرکز است؛ از جمله عوامل تاولزا مانند گاز خردل، عوامل اعصاب نظیر سارین و نوویچوک، عوامل خفهکننده ریوی و خونی، و همچنین ترکیباتی که با عنوان «عوامل مبتنی بر دارو» شناخته میشوند.
افزون بر این، به عوامل بیولوژیک از جمله سیاهزخم، سمومی مانند رایسین و بوتولینوم، و برخی عوامل ویروسی نیز اشاره شده است.
به گفته منابع آگاه، برخی تاسیسات نظامی در ایران از سال ۲۰۰۵ تحقیقاتی را بر موادی با اثرات آرامبخش، فراموشیآور و ناتوانکننده، با هدف ایجاد گسست ذهنی انجام دادهاند.
نقش جمهوری اسلامی در حملات شیمیایی در ایران و منطقه
تاکنون چندین گزارش درباره نقش جمهوری اسلامی در بهکارگیری عوامل شیمیایی در برخی درگیریهای منطقهای منتشر شده است.
پیشتر منابع اسرائیلی به نقش احتمالی حکومت ایران در استفاده یا انتقال عوامل شیمیایی مبتنی بر دارو در جریان تحولات مرتبط با جنگ داخلی سوریه، بهویژه در مناطق اربین و جوبر در سال ۲۰۱۴، اشاره کردند.
همچنین در جریان اعتراضات سال ۲۰۱۹ در بغداد، گزارشهایی از استفاده از کپسولهای گاز اشکآور ساخت ایران منتشر شد، در حالی که برخی معترضان علائمی فراتر از گاز اشکآور گزارش کردند.
در داخل ایران نیز مواردی از مسمومیتهای مشکوک، از جمله در مدارس دخترانه پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، و نیز گزارشهایی درباره استفاده از عوامل شیمیایی علیه معترضان در جریان انقلاب ملی ایرانیان مطرح شده است.
یکی از اعضای کادر درمان در کرج در پیامی به ایراناینترنشنال گفت برخی بازداشتشدگان در جریان اعتراضات دیماه پس از آزادی، علائمی مانند بدندرد، بیحالی، ضعف، بیاشتهایی، تهوع و استفراغ داشتهاند. علائمی که میتواند با مسمومیت دارویی همخوانی داشته باشد.
او افزود: «همچنین برخی معترضان دچار مسمومیت با پتاسیم شدهاند.»
این عضو کادر درمان از شهروندان خواست پس از آزادی از زندانهای جمهوری اسلامی، برای اطمینان از وضعیت سلامت خود، آزمایشهای لازم را انجام دهند.
روزنامه والاستریت ژورنال در گزارشی به بررسی استیصال و درماندگی جمهوری اسلامی در برابر محاصره دریایی آمریکا و تلاش تهران برای شکستن محاصره از راه ارسال نفت به چین از طریق راهآهن و واردات مواد غذایی از مسیر زمینی و از قفقاز و پاکستان پرداخت.
این روزنامه، جمعه ۱۱ اردیبهشت نوشت جمهوری اسلامی که برای دههها با تکیه بر فروش نفت به چین و تاکتیکهای جنگ پارتیزانی در برابر فشارهای آمریکا ایستادگی کرده بود، اکنون با بحرانی بیسابقه روبهرو شده است.
محاصره کامل بنادر ایران به دست نیروی دریایی آمریکا، شبکه کشتیهای سایه (شبح) را فلج کرده و صادرات نفت از سوی جمهوری اسلامی را به صفر نزدیک کرده است.
این بحران نه تنها اقتصاد ایران را در آستانه فروپاشی قرار داده، بلکه شکافی عمیق میان میانهروهای خواهان مذاکره و تندروهای طرفدار درگیری نظامی ایجاد کرده است.
جمهوری اسلامی که برای حدود پنج دهه از طریق فروش نفت به چین در برابر فشارهای مالی آمریکا دوام آورده است، اکنون در مقابل بحران بزرگ محاصره نیروی دریایی آمریکا قرار گرفته است.
مقامات تهران تصور میکردند پس از جنگ، دست بالا را در اختیار دارند. آنها با حمله به کشتیها در تنگه هرمز، ترافیک تجاری را متوقف کردند و جلوی جریان انتقال یکپنجم نفت و گاز مایع جهان را گرفتند.
آمریکا شش هفته پس از شروع این درگیری، با محاصره دریایی به این اقدام پاسخ داد.
این اقدام واشینگتن، شبکه «کشتیهای سایه» جمهوری اسلامی را از کار انداخت.
این نفتکشها سالها با خاموش کردن سیستمهای ردیابی و انتقال مخفیانه محمولهها به چین، تحریمهای نفتی را دور میزدند.
اکنون ناوهای جنگی آمریکا این تانکرها را تا اقیانوس هند تعقیب میکنند و اجازه عبور به آنها نمیدهند.
دیوید د. روش، مدیر پیشین سیاستگذاری خلیج فارس در وزارت جنگ آمریکا، گفت که جمهوری اسلامی توانست بحرانی در بازار ایجاد کند، اما ایجاد اختلال به معنای کنترل اوضاع نیست.
او افزود که حکومت ایران با محاصره فعلی آمریکا با یک لحظه سرنوشتساز روبهروست.
مسیرهای تجاری جایگزین برای ایران کافی نخواهد بود. جمهوری اسلامی میخواهد بخشی از نفت را از طریق راهآهن به چین ارسال و مواد غذایی را از مسیر زمینی و از طریق قفقاز و پاکستان وارد کند.
با این حال، انجمن کشتیرانی ایران اعلام کرد تنها ۴۰ درصد تجارت کشور میتواند به مسیرهای زمینی منتقل شود.
خطر تشدید بحران باعث دودستگی در ساختار سیاسی ایران شده است.
والاستریت ژورنال نوشت که میانهروها به رهبری مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، در مقابل تندروهایی قرار گرفتهاند که سعید جلیلی رهبری آنها را بر عهده دارد.
میانهروها معتقدند تهران باید خویشتنداری کند و با دونالد ترامپ وارد مذاکره شود. آنها بر این باورند که ترامپ مشتاق است هرچه سریعتر از این جنگ پرهزینه خارج شود.
سعید گلکار، پژوهشگر دانشگاه تنسی، گفت که حکومت برای شکستن این بنبست باید اقدامی انجام دهد.
او افزود: «میانهروها به دنبال توافق هستند، زیرا تداوم تخریب را یک خودکشی سیاسی میبینند.»
در مقابل، تندروها اصرار دارند که جمهوری اسلامی باید ابتکار عمل نظامی را به دست بگیرد.
آنها میگویند محاصره فعلی یک «اقدام جنگی» است و تهران باید با حملات نظامی، قیمت نفت را افزایش دهد تا فشار بر ترامپ بیشتر شود.
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، ۱۰ اردیبهشت تهدید جدیدی را علیه آمریکا مطرح کرد.
او در بیانیهای نوشت: «بیگانگانی که شرارت میکنند، جایشان در اعماق آبهاست.»
مجتبی از زمان جانشینی پدرش که در حمله آمریکا و اسرائیل کشته شد، در انظار عمومی دیده نشده است.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر موسسه امور بینالمللی و امنیت در برلین، گفت که تهران دیگر محاصره را جایگزین جنگ نمیبیند، بلکه آن را شکلی از خود جنگ میداند.
او هشدار داد تصمیمگیران ایرانی ممکن است بهزودی به این نتیجه برسند که هزینه آغاز دوباره درگیری نظامی کمتر از تحمل محاصره طولانیمدت است.
مقامات جمهوری اسلامی تهدید کردهاند از سلاحهای جدیدی مانند زیردریاییها یا دلفینهای مینگذار علیه ناوهای آمریکایی استفاده خواهند کرد.
سپاه پاسداران نیز تهدید کرده است کابلهای مخابراتی زیر دریا در تنگه هرمز را قطع میکند تا اینترنت جهانی را مختل کند.
در جبهه دیپلماتیک، تهران پیشنهادی را به میانجیگران منطقه ارائه داده است.
حکومت ایران متعهد شده در قبال پایان کامل جنگ، رفع محاصره بنادر و تعویق مذاکرات هستهای، حملات خود را در تنگه هرمز متوقف کند، اما ترامپ به دستیارانش دستور داده است برای یک محاصره طولانی آماده شوند.
او این محاصره را «بینقص» توصیف کرده و گفته است تا زمان تسلیم شدن تهران در برابر خواستههای هستهای، ادامه خواهد داشت.
ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، اعلام کرد که تاکنون ۴۴ کشتی تجاری مرتبط با ایران مجبور به بازگشت به بنادر شدهاند.
دادههای شرکت «کپلر» نیز نشان میدهد هیچ محموله نفتی از ایران نتوانسته است از سد ناوهای آمریکایی عبور کند.
اقتصاد ایران اکنون در شرایط سختی قرار دارد. بیش از یک میلیون نفر بیکار شدهاند، قیمت مواد غذایی بهشدت افزایش یافته و قطع طولانی اینترنت به کسبوکارهای آنلاین ضربه زده است.
ارزش پول ملی نیز نسبت به سال گذشته به بیش از نصف کاهش یافته و قیمت دلار به ۱۸۰ هزار تومان رسیده است.
تهران بر این باور است که آمریکا برای آرام کردن بازارهای جهانی محاصره را میشکند، اما واشینگتن منتظر است تا جمهوری اسلامی تحت فشار بحران اقتصادی تسلیم شود.
روزنامه الشرق الاوسط به نقل از منابع نظامی در حزبالله لبنان گزارش داد این گروه نیابتی جمهوری اسلامی در حال بررسی طرح بازگشت به «تاکتیکهای دهه ۱۹۸۰» و گزینههای رزمی غیرمتعارف، از جمله فعالسازی مجدد «گروههای استشهادی» است.
به گزارش الشرق الاوسط، اکنون این پرسش مطرح است که آیا طرح گزینه ازسرگیری فعالیت «گروههای استشهادی» صرفا تلاشی برای بسیج نیروها است یا اینکه امکان اجرای عملی آن نیز وجود دارد.
«عملیات استشهادی» در گفتمان حزبالله مفهوم تازهای نیست. در جریان درگیریها در سال ۲۰۲۴، حسن نصرالله، دبیرکل پیشین حزبالله، از نیروهای این گروه در جنوب لبنان با عنوان «استشهادیها» یاد کرده بود.
نصرالله مهرماه ۱۴۰۳ در حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت کشته شد.
در روزهای اخیر و پس از تشدید حملات متقابل حزبالله و ارتش اسرائیل، سطح تنشها در منطقه بار دیگر افزایش یافته و آتشبس شکننده در لبنان بیش از پیش در معرض فروپاشی است.
محدودیتهای محیطی و تحول فناوری
برخی تحلیلگران تحقق چنین سناریویی را با تردید ارزیابی میکنند.
یعرب صخر، کارشناس نظامی، در مصاحبه با الشرق الاوسط گفت: «واقعیت میدانی در جنوب لبنان باعث میشود که سخن گفتن از بازگشت عملیات انتحاری، بیشتر به یک بحث نظری نزدیک باشد تا یک گزینه عملی.»
او افزود ویرانیها و تخلیه گسترده مناطق جنوبی لبنان در پی تشدید مناقشه، امکان بهرهگیری از پوشش جمعیتی را برای اجرای چنین عملیاتهایی از میان برده است.
به گفته این تحلیلگر، پیشرفتهای فناوری در حوزه شناسایی و نظارت، همراه با دسترسی اسرائیل به بانک گستردهای از اهداف، اجرای این نوع عملیات را با دشواری جدی روبهرو کرده است؛ بهویژه در شرایطی که نظارت مستمر و ردیابی دقیق، تحرک میدانی را محدود میکند.
صخر اضافه کرد تاکتیکهای دهه ۱۹۸۰ تنها به عملیات انتحاری محدود نمیشود، بلکه اقداماتی مانند ترور و آدمربایی را نیز در بر میگیرد. با این حال، در شرایط کنونی، طرح این موضوعات بیش از آن که جنبه عملیاتی داشته باشد، کارکردی تبلیغاتی، سیاسی و معطوف به مصرف داخلی پیدا کرده است.
او ادامه داد: «این گفتمان بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار بر مسئولان و نیروهای سیاسی [لبنان] به کار گرفته میشود تا آنها را به سمت انتخاب گزینههای خاصی در سیاست خارجی سوق دهد.»
در روزهای اخیر، تنشهای لفظی میان جوزف عون، رییسجمهوری لبنان و نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، بر نگرانیها درباره تشدید بیثباتی در این کشور افزوده است.
قاسم هفتم اردیبهشت گفتوگوهای مستقیم دولت لبنان با اسرائیل را «گناهی بزرگ» خواند و گفت این مذاکرات لبنان را «بیثبات» خواهد کرد.
عون نیز در پاسخ، به وابستگی حزبالله به جمهوری اسلامی اشاره کرد و گفت: «خیانت را کسانی مرتکب میشوند که کشور خود را برای تامین منافع خارجی به جنگ میبرند.»
تصویر ماهوارهای از میزان ویرانیها در روستای کفر کلا در جنوب لبنان
آیا عملیات انتحاری میتواند اثرگذاری میدانی داشته باشد؟
فادی داوود، کارشناس نظامی، به الشرق الاوسط گفت طرح بازگشت به شیوههای عملیاتی دهه ۱۹۸۰ صرفا یک فضاسازی رسانهای نیست، بلکه این گزینه در میان ظرفیتهای حزبالله وجود دارد.
او افزود با وجود پیشرفتهای قابل توجه در فناوریهای نظارتی و اطلاعاتی، عملیات استشهادی همچنان میتواند اثرگذاری میدانی داشته باشد، زیرا «فناوری در برابر یک عنصر انسانی مصمم برای رسیدن به هدفش، کارایی محدودی دارد».
داوود در عین حال تاکید کرد اجرای چنین عملیاتی در داخل اسرائیل مستلزم نفوذ و دسترسی مستقیم به هدف است. موضوعی که با چالشهای جدی میدانی روبهروست و باعث میشود میزان موفقیت آن متغیر باشد.
به گفته این تحلیلگر، صرف مطرح شدن چنین گزینهای دارای ابعاد روانی و راهبردی است، زیرا تجربههای گذشته را برای اسرائیل یادآوری میکند و این پیام را میرساند که «هرگونه توافقی که موازنه قدرت را نادیده بگیرد»، میتواند به تشدید تنش خارج از چارچوبهای متعارف منجر شود.
روزنامه هاآرتص پیشتر گزارش داده بود خلع سلاح حزبالله همچنان گره اصلی در مذاکرات میان لبنان و اسرائیل به شمار میرود.
مقامهای حکومت ایران بهعنوان پشتیبان اصلی حزبالله، تاکنون بهطور جدی با خلع سلاح این گروه مخالفت کردهاند.
تامین مالی و تسلیحاتی گروههای نیابتی در منطقه از سوی جمهوری اسلامی در شرایطی ادامه دارد که مردم ایران در سالهای اخیر با مشکلات متعدد اقتصادی، از جمله تورم افسارگسیخته، افزایش نرخ ارز و بیکاری، دست به گریبان بودهاند.
کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری و سازمان بشردوستانه آکسفام در گزارشی به مناسبت اول مه، روز جهانی کارگر، اعلام کردند شکاف دستمزدی میان کارگران و مدیران عامل در جهان بهطور قابل توجهی افزایش یافته است.
بر اساس این گزارش، در فاصله سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵، دستمزد واقعی کارگران در سطح جهانی ۱۲ درصد کاهش یافت، در حالی که دستمزد واقعی مدیران عامل در همین دوره ۵۴ درصد افزایش داشت.
همچنین در سال گذشته میلادی، دستمزد واقعی مدیران عامل شرکتهای بزرگ جهان با رشد ۱۱ درصدی همراه بود، اما دستمزد واقعی کارگران تنها ۰.۵ درصد بیشتر شد.
دستمزد واقعی به میزان قدرت خرید درآمد پس از کسر اثر تورم گفته میشود و نشان میدهد افراد با حقوق خود چه مقدار کالا و خدمات میتوانند تهیه کنند.
این مطالعه ۱۵۰۰ شرکت با بالاترین سطح پرداخت در ۳۳ کشور را در بر گرفته است که اطلاعات مربوط به حقوق مدیران عامل خود در سال ۲۰۲۵ را منتشر کردهاند.
میانگین دریافتی مدیران عامل در سال گذشته، شامل حقوق و پاداشها، به ۸.۴ میلیون دلار رسید که در مقایسه با رقم ۷.۶ میلیون دلار در سال ۲۰۲۴، از افزایش چشمگیری حکایت دارد.
در مقابل، یک کارگر در مقیاس جهانی باید بهطور متوسط حدود ۴۹۰ سال کار کند تا به چنین سطحی از درآمد برسد.
این گزارش همچنین به شکاف جنسیتی در دستمزدها اشاره دارد. بر اساس دادهها، زنان شاغل در این شرکتها بهطور میانگین ۱۶ درصد کمتر از مردان درآمد دارند.
شکاف فزاینده میان دستمزد مدیران عامل و کارگران، بخشی از یک روند بلندمدت است که در آن، مدیران ارشد و سهامداران بهره بیشتری از اقتصاد جهانی میبرند.
بر پایه بررسی کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری و آکسفام، ابرثروتمندان از محل مالکیت شرکتها سودهای کلانی به دست میآورند.
در این میان، حدود هزار میلیاردر در سال ۲۰۲۵ در مجموع ۷۹ میلیارد دلار سود سهام دریافت کردند؛ رقمی که معادل ۲۵۰۰ دلار در هر ثانیه است.
از جمله بالاترین پرداختها در سال گذشته میتوان به برنار آرنو، مالک برند لوکس الویاماچ، با ۳.۸ میلیارد دلار و آمانسیو اورتگا، مالک ایندیتکس (زارا)، با ۳.۷ میلیارد دلار اشاره کرد.
نفوذ سیاسی میلیاردرها
میلیاردرها همچنین از ثروت خود برای افزایش نفوذ سیاسی بهره میبرند. بر اساس یافتههای یک نظرسنجی در سطح جهان، نیمی از مردم معتقدند «ثروتمندان اغلب انتخابات را در کشورهای خود میخرند».
برآوردهای آکسفام نشان میدهد احتمال رسیدن میلیاردرها به مناصب سیاسی چهار هزار برابر بیش از شهروندان عادی است.
ثروت میلیاردرها در سال ۲۰۲۶ به رکوردی بیسابقه رسیده است. تنها در مدت ۱۲ ماه، آنها ۴ تریلیون دلار به داراییهای خود افزودهاند؛ رقمی که مجموع ثروتشان را به ۱.۵ تریلیون دلار بیش از دارایی ۴.۱ میلیارد نفر از فقیرترین جمعیت جهان رسانده است.
همچنین تعداد میلیاردرها نسبت به سال گذشته ۴۰۰ نفر افزایش یافته که ۴۵ نفر از آنها ثروت خود را از حوزه هوش مصنوعی بهدست آوردهاند.
به گزارش فایننشال تایمز، صندوق پوشش ریسک الیوت در نامهای به سرمایهگذاران، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه حکومت ایران را با نبرد متفقین علیه نازیها مقایسه کرده و از اقدام پیشدستانه برای مهار آنچه «تهدید جهانی» خوانده، دفاع کرده است.
بر اساس این گزارش، الیوت منیجمنت (Elliott Management) در تازهترین نامه خود، ایرانِ دارای سلاح هستهای را «تهدیدی برای کل جهان» توصیف کرده و تاکید کرده است که اقدام پیشدستانه علیه یک «قدرت خصمانه» پیش از دستیابی به توانایی انفجار هستهای در مناطق پرجمعیت «کاملاً ضروری» است.
مقایسه با جنگ جهانی دوم فایننشال تایمز مینویسد این صندوق با رد این دیدگاه که ایدئولوژیها را نمیتوان با زور از میان برد یا اینکه جنگها بینتیجه هستند، به تجربه تاریخی جنگ جهانی دوم اشاره کرده است. الیوت در این نامه تاکید کرده که شکست ناسیونالسوسیالیسم آلمان و امپریالیسم ژاپن به شکلگیری برخی از «باثباتترین دموکراسیهای جهان» انجامید.
به گفته منابع آگاه، این نامهها معمولاً توسط پل سینگر نوشته میشود؛ فردی که به ارتباط با جریانهای حامی اسرائیل شناخته میشود.
نقش و نفوذ الیوت در بازارهای جهانی این گزارش یادآور میشود که الیوت، که در ۱۹۷۷ تاسیسشده، یکی از قدرتمندترین صندوقهای سرمایهگذاری فعال در جهان است که با در اختیار گرفتن سهامهای کلان در شرکتها، بر تصمیمات مدیریتی آنها تاثیر میگذارد. این صندوق در حال حاضر حدود ۸۰ میلیارد دلار دارایی تحت مدیریت دارد.
الیوت علاوه بر سرمایهگذاری در شرکتهایی مانند بورس لندن، بریتیش پترولیوم (BP) و پپسی، در داراییهای حساس سیاسی نیز فعالیت دارد. در یکی از موارد شاخص، این صندوق در چارچوب اختلاف بر سر بدهیهای دولتی، یک کشتی نیروی دریایی آرژانتین را توقیف کرد.
پیوندهای سیاسی و منافع ژئوپلیتیک فایننشال تایمز گزارش میدهد که سینگر از حامیان مالی حزب جمهوریخواه در آمریکا است و در کارزار انتخابات ۲۰۲۴ دهها میلیون دلار به نامزدهای محافظهکار و گروههای حامی دونالد ترامپ کمک کرده است.
این صندوق همچنین در برخی تحولات ژئوپلیتیک منافع اقتصادی دارد؛ از جمله در ونزوئلا، جایی که با باز شدن صنعت نفت به روی شرکتهای آمریکایی، سرمایهگذاریهای الیوت میتواند از افزایش واردات نفت سود ببرد.
چالشهای عملکردی در عین حال، این صندوق با انتقادهایی درباره کاهش بازدهی نیز مواجه شده است. به نوشته فایننشال تایمز، الیوت در سهماهه نخست سال حدود یک درصد سود کسب کرده، در حالی که شاخص S&P 500 نزدیک به پنج درصد کاهش یافته است.
به گزارش فایننشال تایمز، موضعگیری اخیر الیوت نشاندهنده حمایت بخشی از سرمایهگذاران بانفوذ از رویکرد سختگیرانهتر در قبال حکومت ایران است؛ رویکردی که در کنار ابعاد ژئوپلیتیک، با ملاحظات اقتصادی و منافع بازارهای جهانی نیز گره خورده است.