نابرابری درآمدی در اوج؛ کاهش دستمزد واقعی کارگران در برابر رشد چشمگیر حقوق مدیران
کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری و سازمان بشردوستانه آکسفام در گزارشی به مناسبت اول مه، روز جهانی کارگر، اعلام کردند شکاف دستمزدی میان کارگران و مدیران عامل در جهان بهطور قابل توجهی افزایش یافته است.
بر اساس این گزارش، در فاصله سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵، دستمزد واقعی کارگران در سطح جهانی ۱۲ درصد کاهش یافت، در حالی که دستمزد واقعی مدیران عامل در همین دوره ۵۴ درصد افزایش داشت.
همچنین در سال گذشته میلادی، دستمزد واقعی مدیران عامل شرکتهای بزرگ جهان با رشد ۱۱ درصدی همراه بود، اما دستمزد واقعی کارگران تنها ۰.۵ درصد بیشتر شد.
دستمزد واقعی به میزان قدرت خرید درآمد پس از کسر اثر تورم گفته میشود و نشان میدهد افراد با حقوق خود چه مقدار کالا و خدمات میتوانند تهیه کنند.
این مطالعه ۱۵۰۰ شرکت با بالاترین سطح پرداخت در ۳۳ کشور را در بر گرفته است که اطلاعات مربوط به حقوق مدیران عامل خود در سال ۲۰۲۵ را منتشر کردهاند.
میانگین دریافتی مدیران عامل در سال گذشته، شامل حقوق و پاداشها، به ۸.۴ میلیون دلار رسید که در مقایسه با رقم ۷.۶ میلیون دلار در سال ۲۰۲۴، از افزایش چشمگیری حکایت دارد.
در مقابل، یک کارگر در مقیاس جهانی باید بهطور متوسط حدود ۴۹۰ سال کار کند تا به چنین سطحی از درآمد برسد.
این گزارش همچنین به شکاف جنسیتی در دستمزدها اشاره دارد. بر اساس دادهها، زنان شاغل در این شرکتها بهطور میانگین ۱۶ درصد کمتر از مردان درآمد دارند.
شکاف فزاینده میان دستمزد مدیران عامل و کارگران، بخشی از یک روند بلندمدت است که در آن، مدیران ارشد و سهامداران بهره بیشتری از اقتصاد جهانی میبرند.
بر پایه بررسی کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری و آکسفام، ابرثروتمندان از محل مالکیت شرکتها سودهای کلانی به دست میآورند.
در این میان، حدود هزار میلیاردر در سال ۲۰۲۵ در مجموع ۷۹ میلیارد دلار سود سهام دریافت کردند؛ رقمی که معادل ۲۵۰۰ دلار در هر ثانیه است.
از جمله بالاترین پرداختها در سال گذشته میتوان به برنار آرنو، مالک برند لوکس الویاماچ، با ۳.۸ میلیارد دلار و آمانسیو اورتگا، مالک ایندیتکس (زارا)، با ۳.۷ میلیارد دلار اشاره کرد.
نفوذ سیاسی میلیاردرها
میلیاردرها همچنین از ثروت خود برای افزایش نفوذ سیاسی بهره میبرند. بر اساس یافتههای یک نظرسنجی در سطح جهان، نیمی از مردم معتقدند «ثروتمندان اغلب انتخابات را در کشورهای خود میخرند».
برآوردهای آکسفام نشان میدهد احتمال رسیدن میلیاردرها به مناصب سیاسی چهار هزار برابر بیش از شهروندان عادی است.
ثروت میلیاردرها در سال ۲۰۲۶ به رکوردی بیسابقه رسیده است. تنها در مدت ۱۲ ماه، آنها ۴ تریلیون دلار به داراییهای خود افزودهاند؛ رقمی که مجموع ثروتشان را به ۱.۵ تریلیون دلار بیش از دارایی ۴.۱ میلیارد نفر از فقیرترین جمعیت جهان رسانده است.
همچنین تعداد میلیاردرها نسبت به سال گذشته ۴۰۰ نفر افزایش یافته که ۴۵ نفر از آنها ثروت خود را از حوزه هوش مصنوعی بهدست آوردهاند.
به گزارش فایننشال تایمز، صندوق پوشش ریسک الیوت در نامهای به سرمایهگذاران، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه حکومت ایران را با نبرد متفقین علیه نازیها مقایسه کرده و از اقدام پیشدستانه برای مهار آنچه «تهدید جهانی» خوانده، دفاع کرده است.
بر اساس این گزارش، الیوت منیجمنت (Elliott Management) در تازهترین نامه خود، ایرانِ دارای سلاح هستهای را «تهدیدی برای کل جهان» توصیف کرده و تاکید کرده است که اقدام پیشدستانه علیه یک «قدرت خصمانه» پیش از دستیابی به توانایی انفجار هستهای در مناطق پرجمعیت «کاملاً ضروری» است.
مقایسه با جنگ جهانی دوم فایننشال تایمز مینویسد این صندوق با رد این دیدگاه که ایدئولوژیها را نمیتوان با زور از میان برد یا اینکه جنگها بینتیجه هستند، به تجربه تاریخی جنگ جهانی دوم اشاره کرده است. الیوت در این نامه تاکید کرده که شکست ناسیونالسوسیالیسم آلمان و امپریالیسم ژاپن به شکلگیری برخی از «باثباتترین دموکراسیهای جهان» انجامید.
به گفته منابع آگاه، این نامهها معمولاً توسط پل سینگر نوشته میشود؛ فردی که به ارتباط با جریانهای حامی اسرائیل شناخته میشود.
نقش و نفوذ الیوت در بازارهای جهانی این گزارش یادآور میشود که الیوت، که در ۱۹۷۷ تاسیسشده، یکی از قدرتمندترین صندوقهای سرمایهگذاری فعال در جهان است که با در اختیار گرفتن سهامهای کلان در شرکتها، بر تصمیمات مدیریتی آنها تاثیر میگذارد. این صندوق در حال حاضر حدود ۸۰ میلیارد دلار دارایی تحت مدیریت دارد.
الیوت علاوه بر سرمایهگذاری در شرکتهایی مانند بورس لندن، بریتیش پترولیوم (BP) و پپسی، در داراییهای حساس سیاسی نیز فعالیت دارد. در یکی از موارد شاخص، این صندوق در چارچوب اختلاف بر سر بدهیهای دولتی، یک کشتی نیروی دریایی آرژانتین را توقیف کرد.
پیوندهای سیاسی و منافع ژئوپلیتیک فایننشال تایمز گزارش میدهد که سینگر از حامیان مالی حزب جمهوریخواه در آمریکا است و در کارزار انتخابات ۲۰۲۴ دهها میلیون دلار به نامزدهای محافظهکار و گروههای حامی دونالد ترامپ کمک کرده است.
این صندوق همچنین در برخی تحولات ژئوپلیتیک منافع اقتصادی دارد؛ از جمله در ونزوئلا، جایی که با باز شدن صنعت نفت به روی شرکتهای آمریکایی، سرمایهگذاریهای الیوت میتواند از افزایش واردات نفت سود ببرد.
چالشهای عملکردی در عین حال، این صندوق با انتقادهایی درباره کاهش بازدهی نیز مواجه شده است. به نوشته فایننشال تایمز، الیوت در سهماهه نخست سال حدود یک درصد سود کسب کرده، در حالی که شاخص S&P 500 نزدیک به پنج درصد کاهش یافته است.
به گزارش فایننشال تایمز، موضعگیری اخیر الیوت نشاندهنده حمایت بخشی از سرمایهگذاران بانفوذ از رویکرد سختگیرانهتر در قبال حکومت ایران است؛ رویکردی که در کنار ابعاد ژئوپلیتیک، با ملاحظات اقتصادی و منافع بازارهای جهانی نیز گره خورده است.
یک روز پس از حمله یهودستیزانه با چاقو در شمال لندن، بریتانیا سطح تهدید تروریسم در این کشور را از «قابل توجه» به «شدید» افزایش داد. کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، گفت یهودیان در ترس زندگی میکنند و وعده داد اقدامات برای حفاظت از آنان تقویت شود.
شبانه محمود، وزیر کشور بریتانیا، پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت گفت این ارزیابی منعکسکننده اطلاعات جدید و افزایش بلندمدت تهدیدات افراطگرایانه است و صرفا در واکنش به حمله در منطقه گولدرز گرین انجام نشده است.
افزایش این سطح به دومین سطح بالای پنجگانه تهدید تروریسم به این معناست که وقوع یک حمله تروریستی در شش ماه آینده بسیار محتمل است.
روز چهارشنبه هفته جاری دو مرد یهودی در منطقه گولدرز گرین مورد حمله با چاقو قرار گرفتند.
بریتانیا آخرین بار در نوامبر ۲۰۲۱، پس از بمبگذاری بیمارستان زنان لیورپول و قتل نماینده مجلس دیوید آمِس، چنین سطح تهدیدی را تجربه کرده بود و سپس در اوایل ۲۰۲۲ به «قابل توجه» کاهش یافت.
مقامات گفتند این طبقهبندی در پی مجموعهای از حملات اخیر در لندن و نگرانیهای امنیتی فزاینده مرتبط با دولتهای خارجی انجام شده است؛ دولتهایی که به گفته آنان به تشدید خشونت، از جمله علیه جامعه یهودی، کمک کردهاند.
لورنس تیلور، رییس پلیس ضدتروریسم، گفت بریتانیا مدتی است با تهدید فزاینده تروریستی روبهرو بوده و خطرات از جهات مختلفی ناشی میشود.
او در بیانیهای گفت: «ما شاهد تهدیدی افزایشیافته علیه افراد و نهادهای یهودی و اسرائیلی در بریتانیا هستیم و پلیس همچنین در حال کار برای مقابله با یک وضعیت جهانی غیرقابل پیشبینی است که پیامدهایی در داخل کشور دارد، از جمله تهدیدهای فیزیکی توسط عوامل مرتبط با دولتها.»
استارمر که بهدلیل نحوه واکنش دولتش به این حملات با انتقادهای شدید بخشی از جامعه یهودی روبهرو شده، وعده داد حضور پلیس در مناطق یهودی افزایش یابد، با مروجان یهودستیزی برخورد و قوانین جدیدی برای مقابله با تهدیدهای تحت حمایت دولتها، از جمله جمهوری اسلامی، تدوین شود.
او در یک سخنرانی تلویزیونی گفت: «مردم میترسند؛ میترسند در جامعه خود هویتشان را نشان دهند، میترسند به کنیسه بروند و [مراسم] دین خود را انجام دهند، میترسند به عنوان یهودی به دانشگاه بروند، فرزندانشان را به عنوان یهودی به مدرسه بفرستند، به همکارانشان بگویند که یهودی هستند.»
استارمر گفت: «ما به اختیارات قویتری نیاز داریم تا تهدید مخرب ناشی از دولتهایی مانند جمهوری اسلامی را مهار کنیم، زیرا میدانیم که آنها بهطور قطع میخواهند به یهودیان بریتانیا آسیب برسانند.»
یک گروه نزدیک به حکومت ایران با نام «حرکت اصحاب الیمین الاسلامیه» در شبکههای اجتماعی مسئولیت شماری از این حملات را بر عهده گرفته است.
مقامهای بریتانیایی پیشتر هشدار دادند جمهوری اسلامی میکوشد از باندهای تبهکار برای پیشبرد اقدامات خصمانه در خاک بریتانیا استفاده کند.
اواخر فروردین، شورای سردبیری ایراناینترنشنال با انتشار بیانیهای از حمله به نزدیکی استودیوهای این شبکه در لندن خبر داد و تهدیدهای فزاینده علیه روزنامهنگاران مستقلی را که به سانسور و سرکوب تن نمیدهند، محکوم و تاکید کرد که این شبکه بدون ترس و تسلیم در برابر ارعاب به کار خود ادامه خواهد داد.
روزنامه والاستریت ژورنال، پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت، در گزارشی تحلیلی به ابعاد خروج امارات از سازمان اوپک پرداخت و نوشت این کشور با خروج از سایه عربستان سعودی و تقویت همکاریهای امنیتی بیسابقه با اسرائیل، در حال ترسیم نظم سیاسی جدیدی در منطقه است.
این روزنامه نوشت که تصمیم امارات فراتر از یک موضوع اقتصادی است و زنگ خطر را برای نظم ژئوپلیتیک قدیمی خاورمیانه به صدا درآورده است.
جنگ با جمهوری اسلامی، گسلهای سیاسی قدیمی میان جهان عرب و اسرائیل را از بین برده است.
اکنون امارات متحده عربی بهعنوان مرکز مالی خلیج فارس، همکاریهای امنیتی خود را با اسرائیل بهشکل چشمگیری گسترش داده است.
اسرائیل برای نخستین بار فناوری دفاع موشکی «گنبد آهنین» را به همراه نیروهای عملیاتی خود به امارات اعزام کرده است.
این سطح از همکاری نظامی میان یک کشور عربی و اسرائیل تا چند سال پیش غیرممکن به نظر میرسید. امارات با این اقدام قصد دارد موازنه راهبردی در منطقه را حتی از طریق قدرت نظامی تغییر دهد.
امارات متحده عربی از فرصت جنگ استفاده کرد تا از زیر سایه همسایه بزرگتر خود، یعنی عربستان سعودی، خارج شود.
مقامات اماراتی اعلام کردند که منافع ملی آنها در اولویت قرار دارد. خروج از اوپک دقیقا زمانی اعلام شد که سران کشورهای خلیج فارس در عربستان برای نمایش اتحاد گرد هم آمده بودند.
این اقدام پیامی روشن به ریاض بود که ابوظبی دیگر پیرو سیاستهای جمعی نیست.
امارات دلایل اقتصادی محکمی نیز برای این جدایی دارد. سهمیهبندیهای اوپک حدود ۳۰ درصد از ظرفیت تولید نفت این کشور را مسدود کرده بود.
امارات میخواهد با افزایش سریع تولید نفت، درآمدهای خود را برای جبران خسارات ناشی از جنگ تقویت کند.
همچنین این کشور قصد دارد سرمایههای خود را صرف ساخت خط لولههایی کند که تنگه هرمز را دور میزنند.
حملات جمهوری اسلامی به زیرساختهای امارات، نگاه رهبران این کشور را نسبت به متحدانشان تغییر داد.
تهران در طول درگیریها حدود ۲۸۰۰ پهپاد و موشک به سمت امارات شلیک کرد. رهبران امارات از رویکرد محافظهکارانه عربستان و عمان در برابر این حملات خشمگین هستند.
انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک حاکم امارات، موضع شورای همکاری خلیج فارس را «ضعیفترین در تاریخ» توصیف کرد.
در حالی که عربستان به دنبال مسیرهای دیپلماتیک برای کاهش تنش با تهران بود، امارات اقدامات سختگیرانهای را آغاز کرد.
ابوظبی نهادهای ایرانی را تعطیل کرد و منابع مالی و داراییهای این کشور را تحت فشار قرار داد.
جاهطلبیهای نظامی و استراتژیک «اسپارت کوچک»
محمد بن زاید، رییس امارات، کشورش را به یک قدرت نظامی تبدیل کرده است که ابایی از بهکارگیری سلاح برای پیشبرد اهدافش ندارد.
جیمز ماتیس، وزیر دفاع سابق آمریکا، بهدلیل توان نظامی بالای این کشور نسبت به جمعیتش، به آن لقب «اسپارت کوچک» داده بود.
امارات اکنون به جای تکیه بر ائتلافهای عربی، بر مشارکت با آمریکا و رابطه عمیق با اسرائیل متمرکز شده است.
کارشناسان معتقدند محمد بن زاید بهدنبال ایفای نقشی مستقل و بزرگ در سیاست بینالملل است.
خروج از اوپک و نهادهای سنتی عربی، نشاندهنده تولد اماراتی است که دیگر با قالبهای قدیمی خاورمیانه سازگار نیست.
این کشور ترجیح میدهد به جای حرکت در سایه دیگران، خود به قطب جدید قدرت و امنیت در منطقه تبدیل شود.
در پی تشدید حملات متقابل حزبالله و ارتش اسرائیل، سطح تنشها در منطقه بار دیگر افزایش یافته و آتشبس شکننده در لبنان بیش از پیش در معرض فروپاشی قرار گرفته است.
پایگاه خبری تایمز اسرائیل پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت گزارش داد در پی حمله پهپادی حزبالله به یک موضع توپخانهای ارتش اسرائیل در نزدیکی شهرک مرزی شومرا در شمال این کشور، ۱۲ سرباز زخمی شدند.
ارتش اسرائیل جراحات دو سرباز را «متوسط» اعلام کرد و افزود سایر نیروها جراحات سطحی برداشتهاند و در وضعیت عمومی خوبی قرار دارند.
به گفته منابع نظامی، این پهپاد که از خاک لبنان به پرواز درآمده بود، به یک خودرو حامل مهمات اصابت کرد و موجب آتشسوزی شد. در پی این حادثه، چندین گلوله توپ نیز در محل منفجر شدند.
این خودرو از نوع ام۵۴۸ است که در ارتش اسرائیل با نام «آلفا» شناخته میشود و برای جابهجایی مهمات توپخانهای به کار میرود.
ارتش اسرائیل در حال بررسی این موضوع است که آیا پهپاد مهاجم با استفاده از کابل فیبر نوری هدایت شده است یا خیر. این فناوری در برابر جنگ الکترونیک مقاوم است.
حزبالله در هفتههای اخیر بارها از چنین پهپادهایی در حملات خود علیه نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان استفاده کرده است.
تایمز اسرائیل در ادامه نوشت ارتش این کشور ۱۰ اردیبهشت در سه نوبت برای مقابله با پهپادهای حزبالله که بر فراز محل استقرار نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان به پرواز درآمده بودند، از موشکهای رهگیر استفاده کرد.
به گفته ارتش اسرائیل، اکثر این پرتابهها ساقط شدند.
دو شهروند اسرائیلی در نزدیکی مرز لبنان، ۱۰ اردیبهشت
حملات مرگبار اسرائیل به جنوب لبنان
ارتش اسرائیل ۱۰ اردیبهشت با صدور هشداری فوری از ساکنان هشت شهر لبنان که خارج از «منطقه حائل» قرار دارند، خواست خانههای خود را ترک کنند. این هشدار در آستانه انجام حملات صادر شد.
«منطقه حائل» در جنوب لبنان پس از آغاز درگیریهای اخیر در کنترل نیروهای اسرائیلی قرار گرفت. با وجود اعلام و تمدید آتشبس میان حزبالله و اسرائیل، درگیریها همچنان بهطور کامل متوقف نشده و تنشها ادامه دارد.
وزارت بهداشت لبنان ۱۰ اردیبهشت اعلام کرد حملات اسرائیل به جنوب لبنان ۹ کشته بر جا گذاشت که در میان آنها دو کودک و پنج زن دیده میشوند.
در این حملات همچنین ۲۳ نفر، از جمله هشت کودک و هفت زن، زخمی شدند.
جوزف عون، رییسجمهوری لبنان، با انتشار بیانیهای «نقض مستمر» آتشبس از سوی اسرائیل را محکوم کرد و خواستار اعمال فشار بینالمللی بر این کشور برای «توقف حملات به غیرنظامیان و نیروهای امدادی» شد.
در این بیانیه آمده است: «ضروری است بر اسرائیل فشار وارد شود تا به قوانین و کنوانسیونهای بینالمللی پایبند باشد و از هدف قرار دادن غیرنظامیان، امدادگران، نیروهای دفاع مدنی و سازمانهای بشردوستانه و درمانی دست بردارد.»
در سوی دیگر، اسرائیل نیز بارها حزبالله را به نقض آتشبس متهم کرده است. این گروه نیابتی جمهوری اسلامی در روزهای اخیر بارها مناطق شمالی اسرائیل و نیروهای اسرائیلی مستقر در جنوب لبنان را هدف قرار داده است.
بر اساس مفاد توافق آتشبس، ارتش اسرائیل مجاز است در برابر «تهدیدهای فوری» واکنش نشان دهد.
ادامه تنشها در لبنان همزمان با تشدید اختلافات میان دولت لبنان و حزبالله، چشمانداز مذاکرات صلح میان لبنان و اسرائیل را با ابهامهای جدی مواجه کرده است.
روزنامه هاآرتص پیشتر گزارش داده بود خلع سلاح حزبالله گره اصلی در مذاکرات میان لبنان و اسرائیل به شمار میرود.
در دل شبهای پر دود شیکاگو، جایی که کارخانهها مثل اژدهای آهنین نفس میکشیدند، کارگرانی با دستهای پینهبسته و چشمان خسته از ۱۲ تا ۱۴ ساعت کار بیوقفه، فریاد میزدند: «هشت ساعت کار، هشت ساعت تفریح، هشت ساعت استراحت.»
این شعار در اواخر قرن نوزدهم نه یک درخواست ساده، بلکه یک انقلاب در مفهوم «زمان انسانی» بود. سرمایهداران زمان را به کالا تبدیل کرده بودند؛ کارگران میخواستند آن را پس بگیرند.
چهارم مه ۱۸۸۶، میدان هیمارکت به نقطه عطف تاریخ تبدیل شد. ابتدا فقط یک تظاهرات مسالمتآمیز برای هشت ساعت کار در حال برگزاری بود، اما ناگهان همه چیز دگرگون شد.
پلیس به صفوف کارگران حمله برد، گلولهها بارید و خون روی سنگفرشها جاری شد. هشت رهبر آنارشیست و سوسیالیست که بسیاریشان مهاجرانی از اروپا بودند، بهسرعت محاکمه و چهار نفر از آنها اعدام شدند.
اما این خونها بیثمر نماند. یک سال بعد، در کنگره بینالمللی دوم سوسیالیستها در پاریس، اول ماه مه بهعنوان روز جهانی کارگر و یادمان «شهدای هیمارکت» به رسمیت شناخته شد.
از آن روز، این تاریخ به نمادی جهانی از نبرد نابرابر «کار» در برابر «سرمایه» بدل شد؛ نمادی که مرزها را درنوردید و به دورترین نقاط جهان رسید.
مهاجران باکو، مشروطه و ورود آتشین روز کارگر به ایران
ایده روز کارگر به ایران نه از کتابهای تئوریک کتابخانهها، بلکه از دل دود کورههای نفت باکو و عرق کارگران مهاجر ایرانی وارد شد.
اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، هزاران کارگر ایرانی، اغلب از شمال و آذربایجان، برای کار در میادین نفتی و کارخانههای باکو که آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود، راهی قفقاز شدند.
آنجا، در میان سکوهای نفتی و کارگاههای صنعتی، با جریانهای سوسیالیستی، آنارشیستی و بعدها بلشویکی روبهرو شدند و ایده مبارزه طبقاتی، حق اعتصاب، سندیکا و روز اول مه در ذهنشان شعله کشید.
اولین جرقهها حتی پیش از مشروطه زده شد: ۱۱ اردیبهشت ۱۲۷۹، فقط ۱۳ کارگر ایرانی در باکو بهصورت مخفیانه نخستین مراسم روز کارگر را برگزار کردند، مراسمی کوچک اما نمادین.
با پیروزی انقلاب مشروطه، این ایده از مرزهای شمالی به سراسر ایران سرایت کرد. کارگران مهاجر بازگشته، افکار غربی و سوسیالیستی را با خود آوردند و نهضت سندیکایی را پایه گذاشتند.
نخستین اتحادیههای کارگری در چاپخانهها، کارگاههای کوچک تولیدی و بخش دولتی شکل گرفت. کارگران نفت، راهآهن و چاپخانهداران اولین تجمعات را سازمان دادند.
نخستین مراسم علنی و باشکوه روز کارگر در ایران ۱۱ اردیبهشت ۱۳۰۰ به ابتکار «شورای مرکزی فدراسیون سندیکای کارگری» در تهران برگزار شد. سال بعد، تظاهراتی پرشور در خیابانهای تهران راه افتاد که هزاران کارگر را به خیابان کشاند.
اوج این حرکت در سال ۱۳۰۸ بود: اعتصاب تاریخی ۱۴ هزار کارگر نفت آبادان در روز اول مه، به رهبری چهرههایی مثل یوسف افتخاری، علی امید، رحیم همداد، رمضان کاوه و زهرا لرستانی بختیاری.
مطالباتشان ساده اما انقلابی بود: کاهش ساعات کار، بیمه بیکاری و حوادث، حق تشکل، مسکن، دستمزد عادلانه و به رسمیت شناختن روز اول مه.
در این سالها، نظمیه با سختگیری جلوی هر تجمعی را میگرفت و فعالان چپ را زیر فشار قرار میداد. پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط محمد مصدق، اتحادیههای مستقل بیش از پیش محدود شدند.
در سالهای بعد، حکومت محمدرضا شاه پهلوی تلاش کرد این روز را دولتی کند و سازمان «کارگران ایران» راهاندازی شد.
هرچند در سخنرانیهای روز کارگر از «سهیم کردن کارگرها در سود کارخانهها» گفته میشد، اما شکاف عمیق با کارگران هرگز پر نشد.
پس از انقلاب ۵۷؛ از شوراهای کارگری پرشور تا سرکوب نهادی
انقلاب ۱۳۵۷ ابتدا برای جنبش کارگری امیدبخش بود. کارگران نقشی محوری در انقلاب داشتند: اعتصاب سراسری کارگران نفت در تیر ۱۳۵۷، اقتصاد را فلج کرد و به سقوط حکومت سرعت بخشید.
از دل کمیتههای اعتصاب مخفی، «شوراهای کارگری» در کارخانهها، پالایشگاهها و کارگاهها شکل گرفت. کارگران برای مدتی کوتاه مدیریت تولید، توزیع و حتی امنیت کارخانهها را به دست گرفتند.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸، نخستین روز کارگر پس از انقلاب برگزار شد: صدها هزار نفر در تهران جمع شدند. فضا هنوز باز بود و گروههای چپ و کارگری، فعال بودند.
اما با تثبیت قدرت جمهوری اسلامی، نگاه نهادهای امنیتی به هر تشکل مستقل کارگری تغییر کرد. شوراهای کارگری یا سرکوب شدند یا به «شوراهای اسلامی کار» تبدیل شدند.
به سندیکای کارگران پروژهای و بیکار با هزاران عضو در آبادان، تهران و شیراز حمله شد و اسناد آن به غارت رفت.
«خانه کارگر» بهعنوان نهاد رسمی و وابسته به حکومت شکل گرفت و عملا جایگزین اتحادیههای مستقل شد. قانون جدید کار حق اعتصاب و تشکل مستقل را محدود کرد و بهجای سندیکا، «شوراهای اسلامی» را تحمیل کرد.
امروز، بیش از چهار دهه بعد، موانع ساختاری عمیقتر از همیشهاند: در حالی که در کشورهای دموکراتیک، اتحادیههای قدرتمند مراسم باشکوه و مستقل برگزار میکنند، در ایران هرگونه تجمع بدون مجوز رسمی، «اقدام امنیتی» به شمار میرود. فعالان کارگری اغلب با بازداشت، زندان یا اخراج روبهرو میشوند.
مطالبات اصلی کارگران شامل پرداخت حقوقهای معوقه، افزایش حداقل دستمزد متناسب با تورم لجامگسیخته، ایمنی کار در کارخانهها و معادن، و مقابله با بیکاری، با برچسب «سیاسی» سرکوب میشوند.
در مقابل، مراسم رسمی خانه کارگر بیشتر به نمایش وفاداری و شعارهای حکومتی تبدیل شده است.
کارگران ایرانی اما با انتشار بیانیههای صنفی آنلاین، کمپینهای مجازی در شبکههای اجتماعی، تجمعات مقابل وزارت کار یا کارخانهها مثل اعتراضات کارگران هفتتپه، فولاد اهواز یا پتروشیمیها و اعتصابات، اعتراض خود را نشان میدهند.
اول ماه مه، همچنان صدای کسانی را بلند میکند که روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت کار میکنند تا چرخ اقتصاد بچرخد، اما اغلب حتی حق اعتراض مسالمتآمیز هم از آنان دریغ میشود.
داستان هیمارکت تمام نشده؛ فقط مکان و صحنهاش از شیکاگو به تهران، آبادان و دیگر شهرهای صنعتی ایران، تغییر کرده است.