در دل شبهای پر دود شیکاگو، جایی که کارخانهها مثل اژدهای آهنین نفس میکشیدند، کارگرانی با دستهای پینهبسته و چشمان خسته از ۱۲ تا ۱۴ ساعت کار بیوقفه، فریاد میزدند: «هشت ساعت کار، هشت ساعت تفریح، هشت ساعت استراحت.»
این شعار در اواخر قرن نوزدهم نه یک درخواست ساده، بلکه یک انقلاب در مفهوم «زمان انسانی» بود. سرمایهداران زمان را به کالا تبدیل کرده بودند؛ کارگران میخواستند آن را پس بگیرند.
چهارم مه ۱۸۸۶، میدان هیمارکت به نقطه عطف تاریخ تبدیل شد. ابتدا فقط یک تظاهرات مسالمتآمیز برای هشت ساعت کار در حال برگزاری بود، اما ناگهان همه چیز دگرگون شد.
پلیس به صفوف کارگران حمله برد، گلولهها بارید و خون روی سنگفرشها جاری شد. هشت رهبر آنارشیست و سوسیالیست که بسیاریشان مهاجرانی از اروپا بودند، بهسرعت محاکمه و چهار نفر از آنها اعدام شدند.
اما این خونها بیثمر نماند. یک سال بعد، در کنگره بینالمللی دوم سوسیالیستها در پاریس، اول ماه مه بهعنوان روز جهانی کارگر و یادمان «شهدای هیمارکت» به رسمیت شناخته شد.
از آن روز، این تاریخ به نمادی جهانی از نبرد نابرابر «کار» در برابر «سرمایه» بدل شد؛ نمادی که مرزها را درنوردید و به دورترین نقاط جهان رسید.
مهاجران باکو، مشروطه و ورود آتشین روز کارگر به ایران
ایده روز کارگر به ایران نه از کتابهای تئوریک کتابخانهها، بلکه از دل دود کورههای نفت باکو و عرق کارگران مهاجر ایرانی وارد شد.
اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، هزاران کارگر ایرانی، اغلب از شمال و آذربایجان، برای کار در میادین نفتی و کارخانههای باکو که آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود، راهی قفقاز شدند.
آنجا، در میان سکوهای نفتی و کارگاههای صنعتی، با جریانهای سوسیالیستی، آنارشیستی و بعدها بلشویکی روبهرو شدند و ایده مبارزه طبقاتی، حق اعتصاب، سندیکا و روز اول مه در ذهنشان شعله کشید.
اولین جرقهها حتی پیش از مشروطه زده شد: ۱۱ اردیبهشت ۱۲۷۹، فقط ۱۳ کارگر ایرانی در باکو بهصورت مخفیانه نخستین مراسم روز کارگر را برگزار کردند، مراسمی کوچک اما نمادین.
با پیروزی انقلاب مشروطه، این ایده از مرزهای شمالی به سراسر ایران سرایت کرد. کارگران مهاجر بازگشته، افکار غربی و سوسیالیستی را با خود آوردند و نهضت سندیکایی را پایه گذاشتند.
نخستین اتحادیههای کارگری در چاپخانهها، کارگاههای کوچک تولیدی و بخش دولتی شکل گرفت. کارگران نفت، راهآهن و چاپخانهداران اولین تجمعات را سازمان دادند.
نخستین مراسم علنی و باشکوه روز کارگر در ایران ۱۱ اردیبهشت ۱۳۰۰ به ابتکار «شورای مرکزی فدراسیون سندیکای کارگری» در تهران برگزار شد. سال بعد، تظاهراتی پرشور در خیابانهای تهران راه افتاد که هزاران کارگر را به خیابان کشاند.
اوج این حرکت در سال ۱۳۰۸ بود: اعتصاب تاریخی ۱۴ هزار کارگر نفت آبادان در روز اول مه، به رهبری چهرههایی مثل یوسف افتخاری، علی امید، رحیم همداد، رمضان کاوه و زهرا لرستانی بختیاری.
مطالباتشان ساده اما انقلابی بود: کاهش ساعات کار، بیمه بیکاری و حوادث، حق تشکل، مسکن، دستمزد عادلانه و به رسمیت شناختن روز اول مه.
در این سالها، نظمیه با سختگیری جلوی هر تجمعی را میگرفت و فعالان چپ را زیر فشار قرار میداد. پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط محمد مصدق، اتحادیههای مستقل بیش از پیش محدود شدند.
در سالهای بعد، حکومت محمدرضا شاه پهلوی تلاش کرد این روز را دولتی کند و سازمان «کارگران ایران» راهاندازی شد.
هرچند در سخنرانیهای روز کارگر از «سهیم کردن کارگرها در سود کارخانهها» گفته میشد، اما شکاف عمیق با کارگران هرگز پر نشد.
پس از انقلاب ۵۷؛ از شوراهای کارگری پرشور تا سرکوب نهادی
انقلاب ۱۳۵۷ ابتدا برای جنبش کارگری امیدبخش بود. کارگران نقشی محوری در انقلاب داشتند: اعتصاب سراسری کارگران نفت در تیر ۱۳۵۷، اقتصاد را فلج کرد و به سقوط حکومت سرعت بخشید.
از دل کمیتههای اعتصاب مخفی، «شوراهای کارگری» در کارخانهها، پالایشگاهها و کارگاهها شکل گرفت. کارگران برای مدتی کوتاه مدیریت تولید، توزیع و حتی امنیت کارخانهها را به دست گرفتند.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸، نخستین روز کارگر پس از انقلاب برگزار شد: صدها هزار نفر در تهران جمع شدند. فضا هنوز باز بود و گروههای چپ و کارگری، فعال بودند.
اما با تثبیت قدرت جمهوری اسلامی، نگاه نهادهای امنیتی به هر تشکل مستقل کارگری تغییر کرد. شوراهای کارگری یا سرکوب شدند یا به «شوراهای اسلامی کار» تبدیل شدند.
به سندیکای کارگران پروژهای و بیکار با هزاران عضو در آبادان، تهران و شیراز حمله شد و اسناد آن به غارت رفت.
«خانه کارگر» بهعنوان نهاد رسمی و وابسته به حکومت شکل گرفت و عملا جایگزین اتحادیههای مستقل شد. قانون جدید کار حق اعتصاب و تشکل مستقل را محدود کرد و بهجای سندیکا، «شوراهای اسلامی» را تحمیل کرد.
امروز، بیش از چهار دهه بعد، موانع ساختاری عمیقتر از همیشهاند: در حالی که در کشورهای دموکراتیک، اتحادیههای قدرتمند مراسم باشکوه و مستقل برگزار میکنند، در ایران هرگونه تجمع بدون مجوز رسمی، «اقدام امنیتی» به شمار میرود. فعالان کارگری اغلب با بازداشت، زندان یا اخراج روبهرو میشوند.
مطالبات اصلی کارگران شامل پرداخت حقوقهای معوقه، افزایش حداقل دستمزد متناسب با تورم لجامگسیخته، ایمنی کار در کارخانهها و معادن، و مقابله با بیکاری، با برچسب «سیاسی» سرکوب میشوند.
در مقابل، مراسم رسمی خانه کارگر بیشتر به نمایش وفاداری و شعارهای حکومتی تبدیل شده است.
کارگران ایرانی اما با انتشار بیانیههای صنفی آنلاین، کمپینهای مجازی در شبکههای اجتماعی، تجمعات مقابل وزارت کار یا کارخانهها مثل اعتراضات کارگران هفتتپه، فولاد اهواز یا پتروشیمیها و اعتصابات، اعتراض خود را نشان میدهند.
اول ماه مه، همچنان صدای کسانی را بلند میکند که روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت کار میکنند تا چرخ اقتصاد بچرخد، اما اغلب حتی حق اعتراض مسالمتآمیز هم از آنان دریغ میشود.
داستان هیمارکت تمام نشده؛ فقط مکان و صحنهاش از شیکاگو به تهران، آبادان و دیگر شهرهای صنعتی ایران، تغییر کرده است.
جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبههای آن را در تهران پلمب کرد. چند کافهدار و شهروند به ایراناینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقامگیری است.
برخی رسانهها در ایران گزارش دادند فروشگاه جینوست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، بهدست نیروی انتظامی پلمب شد.
وبسایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر میرسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگتر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانهتر قوانین» است.
بسیاری از کسبوکارها نگران تاثیر این سیاست تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.
فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب
در هفتههای اخیر فشار حکومت بر کسبوکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوهپارتی» در رسانههای اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.
یکی از زنان کافهداری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشنهایی را دارد به ایراناینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشتشده - بدون توجه به موقعیت مالیشان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کردهاند.
او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوانها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشنتر برخورد میکنند.
مقامهای جمهوری اسلامی همواره چنین جشنهایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر میرسد نگران الگوبرداری کسبوکارها از یکدیگر در این زمینهاند.
در ماههای اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانههای اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت میکنند یا از مشتریان خود میخواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.
کارمند یک کافه در تهران به ایراناینترنشنال گفت مقامهای جمهوری اسلامی تلاش میکنند با فشار بر صاحبان کسبوکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیلهای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.
پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی
از طرف دیگر، شواهد و گزارشهای رسیده حاکی است حکومت از بستن کسبوکارها برای انتقامگیری از مخالفانش هم استفاده میکند.
اطلاعات و گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند دستکم در دو مورد، کسبوکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شدهاند.
این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبهای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.
کارمند یک کافه در مشهد به ایراناینترنشنال گفت حکومت فکر میکند با پلمب و بازداشت، باقی رستورانها و کافهها را «از برگزاری ایونت» بازمیدارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر میشود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در میرود.
او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمیگردد.»
رسانههای اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسبوکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباریاند.
گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستورانها و جریمههای موجود، بر این باورند تنها زمانی میتوان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.
برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، میگویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت بهدلیل شجاعت زنها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم بهخاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.
در کشوری با فرهنگ طولانی قهوهخانهداری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادیهای اجتماعی، کافهها جزو معدود مکانهای مورد علاقه جوانها برای جمع شدن و تنفساند.
فشار بر کافهها و رستورانها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.