• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

عربده‌کشی‌های اقتصاد سیاسی؛ پشت حملات محمدباقر خرازی چه منافعی قرار دارد؟

فریبرز کلانتری
فریبرز کلانتری

روزنامه‌نگار

۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)

محمدباقر خرازی، دبیرکل حزب‌الله ایران، بعد از کشته شدن عمویش، کمال خرازی، در جنگ ۴۰ روزه جرات یافته تا فیلم‌های بیشتری از خودش در فضای مجازی منتشر کند و ارکان مختلف نظام را زیر سوال ببرد.

بیشتر واکنش‌ها به سخنان تازه دبیرکل حزب‌الله ایران سیاسی بود. بعضی آن را نشانه شکاف میان دولت مسعود پزشکیان و حلقه نزدیک به رهبر جدید جمهوری اسلامی دانستند.

برخی دیگر گفتند خرازی مامور شده زمینه حذف رییس دولت، تضعیف محمدباقر قالیباف یا تغییر آرایش شورای عالی امنیت ملی را فراهم کند.

گروهی هم سخنان او را بخشی از دعوای قدیمی میان شبکه‌های امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی دیدند.

این تحلیل‌ها ممکن است بخشی از ماجرا را توضیح دهند، اما یک بخش مهم را نادیده می‌گیرند: اقتصاد سیاسی خانواده خرازی.

برای فهم رفتار چهره‌های نزدیک به هسته سخت قدرت نباید فقط به مواضع سیاسی آن‌ها نگاه کرد.

باید دید خودشان و خانواده‌شان چه منافع اقتصادی دارند، از چه شرکت‌هایی سود می‌برند، چه خسارت‌هایی دیده‌اند و برای جبران این خسارت‌ها به چه منابعی چشم دوخته‌اند.

نمایش دسترسی به بیت

خرازی در سخنان تازه‌اش با لحنی آمرانه درباره پزشکیان، مجتبی خامنه‌ای، روسای پیشین دولت و چهره‌هایی مانند قالیباف حرف می‌زند.

او مدعی است از مناسبات درونی قدرت خبر دارد، نامه‌ها و استعفاهای رییس‌جمهور را می‌شناسد و از تصمیم‌هایی آگاه است که هنوز رسما اعلام نشده‌اند.

دفتر مجتبی خامنه‌ای ۱۳ مرداد بخشی از این ادعاها، از جمله نقل‌قول منتسب به واکنش او به نامه استعفای پزشکیان، را رسما تکذیب کرد و گفت مطالب خارج از مجاری رسمی دفتر رهبر جمهوری اسلامی سندیت ندارد.

خرازی تلاش می‌کند به مخاطب بقبولاند که یک تحلیلگر بیرون از ساختار نیست. او خود را کسی نشان می‌دهد که دهه‌ها با خانواده خامنه‌ای ارتباط سببی و نسبی داشته، با مجتبی خامنه‌ای رفاقت کرده و به اسرار پنهان بیت دسترسی دارد.

در یکی از روایت‌هایش حتی درباره برادر وحید حقانیان ادعا کرده که او با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ارتباط داشته است.

این ادعا تا امروز با سند قابل بررسی همراه نشده؛ نه مدرک مستقلی منتشر شده و نه منبعی معتبر آن را تایید کرده است.

اهمیت این ادعاها فقط در درستی یا نادرستی آن‌ها نیست. خرازی با طرح چنین موضوعاتی، برای خودش نوعی قدرت می‌سازد.

پیام او این است: «من از پرونده‌ها، روابط خانوادگی، اختلاف‌ها و اسرار درون حکومت خبر دارم. من کسی نیستم که بتوان به‌سادگی نادیده‌اش گرفت.»

این نمایش قدرت را باید کنار موقعیت اقتصادی خانواده او گذاشت.

رد پول، نوبیتکس و شبکه آقامیر

بر اساس گزارش تحقیقی رویترز که اردیبهشت‌ماه منتشر شد، علی و محمد خرازی، دو پسر محمدباقر خرازی، با استفاده از نام خانوادگی «آقامیر» در تاسیس و اداره نوبیتکس نقش اصلی داشته‌اند؛ نهادی که به بزرگ‌ترین صرافی رمزارز ایران تبدیل شد.

نوبیتکس بیش از ۱۱ میلیون کاربر دارد و برآورد می‌شود حدود ۷۰ درصد معاملات رمزارزی کشور را در اختیار داشته باشد. رویترز حجم کل رمزارز پردازش‌شده در این صرافی را نزدیک به ۱۱ میلیارد دلار گزارش کرده است.

این رقم به معنی سود شخصی بنیان‌گذاران نیست، اما می‌توان با اطمینان گفت آن‌ها در راس یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین کسب‌وکارهای مالی ایران قرار گرفته‌اند.

این شرکت در اقتصاد تحریم‌زده کشور نقش کلیدی داشته و بخش بزرگی از مبادلات رمزارزی ایران را در اختیار گرفته است.

رویترز همچنین بر پایه داده‌های شرکت‌های تحلیل بلاک‌چین گزارش داد میلیون‌ها تا صدها میلیون دلار از منابع مرتبط با نهادهای تحریم‌شده، از جمله بانک مرکزی و سپاه پاسداران، از مسیر نوبیتکس عبور کرده است.

نوبیتکس ارتباط سازمان‌یافته با نهادهای حکومتی را رد کرده و گفته چنین انتقال‌هایی، اگر رخ داده، بدون اطلاع مدیریت بوده است.

یک ماه بعد، وزارت خزانه‌داری آمریکا نوبیتکس، مدیرعامل آن و برادران خرازی را تحریم کرد.

نوبیتکس پیش‌تر نیز در جریان یک حمله سایبری بزرگ، حدود ۹۰ تا ۱۰۰ میلیون دلار خسارت دیده بود.

مدیران شرکت گفتند زیان کاربران را از منابع داخلی شرکت و سرمایه سهام‌داران جبران کرده‌اند.

پس از این خسارت و تحریم، مدیرعامل نوبیتکس در نامه‌ای به وزیر ارتباطات خواستار پیگیری دریافت وام ارزی از منابع صندوق توسعه ملی شد.

نوبیتکس بعدتر اعلام کرد این نامه در پاسخ به فراخوان دولت برای معرفی کسب‌وکارهای آسیب‌دیده از جنگ ارسال شده است.

همین‌جاست که بحث از سیاست صرف خارج می‌شود.

صندوق توسعه ملی از منابع عمومی کشور تغذیه می‌شود. این صندوق برای نجات سهام‌داران یک شرکت خصوصی از پیامدهای هک، تحریم یا ضعف مدیریت ریسک ساخته نشده است.

اگر یک صرافی خصوصی در دوره رونق، درآمد و سود خود را میان مالکان و سهام‌داران تقسیم می‌کند، چرا در دوره خسارت باید منابع عمومی وارد ماجرا شود؟

می‌توان به آن گفت سیاست خصوصی‌سازی سود، اجتماعی‌سازی زیان.

مرز میان واقعیت و فرضیه

اگرچه سندی در دست نیست که نشان دهد خرازی با انتقاد از پزشکیان، قالیباف یا دیگر مقام‌ها در پی وادار کردن دولت به پذیرش درخواست مالی پسرانش است، اما نبود چنین سندی نیز هم‌زمانی این رخدادها را بی‌اهمیت نمی‌کند.

این‌جاست که روزنامه‌نگار حق دارد بپرسد آیا منافع اقتصادی خانواده خرازی در مواضع سیاسی پدر هیچ نقشی ندارد؟ آیا حمله به دولت و نمایش نزدیکی به رهبر جدید می‌تواند ابزاری برای افزایش قدرت چانه‌زنی خانواده باشد؟

وقتی پدر خانواده‌ای بانفوذ هم‌زمان با مشکلات مالی و تحریمی شرکت پسرانش، رییس دولت را تحقیر می‌کند، درباره آینده مقامات تصمیم می‌گیرد و از رابطه ۴۰ ساله با رهبر جدید سخن می‌گوید، نمی‌توان منافع اقتصادی را کاملا نادیده گرفت.

نمایش دسترسی به بیت، حتی اگر بخشی از آن اغراق‌آمیز باشد، برای مدیران دولتی، بانک‌ها و نهادهای تصمیم‌گیر یک پیام دارد: با یک متقاضی عادی روبه‌رو نیستید.

خرازی ممکن است واقعا درگیر یک نزاع سیاسی باشد یا بخواهد جایگاه خود را در ساختار جدید قدرت تثبیت کند. اما تا وقتی شرکت متعلق به پسرانش از دولت درخواست استفاده از منابع عمومی دارد، سخنان سیاسی او را نمی‌توان بدون بررسی تعارض منافع تحلیل کرد.

برای فهم عربده‌های اقتصاد سیاسی خرازی، پرسش درست این نیست که او طرفدار کدام جناح است یا با کدام رییس دولت دشمنی دارد.

پرسش درست این است: خانواده او چه چیزی برای از دست دادن دارد و از دولت و مجتبی خامنه‌ای چه می‌خواهد؟

در جمهوری اسلامی، قدرت سیاسی اغلب مسیر دسترسی به منابع اقتصادی را باز می‌کند و این بار هم، پیش از شنیدن ادامه سخنرانی‌ها، شاید بهتر باشد رد پول را دنبال کرد.

Banner

پربازدیدترین‌ها

یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است
۱

یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است

۲
روایت شما

شهروندان در واکنش به اظهارات پزشکیان درباره آمار جاویدنامان، او را از عاملان کشتار خواندند

۳

دو فوتبالیست زن ایرانی ۵ ماه پس از پناهندگی، شهروند استرالیا شدند

۴

رویترز: ترامپ پس از تهدید تهران به حمله به زیرساخت‌های منطقه، حملات گسترده را متوقف کرد

۵

نشریه پیام ما: صنعت گردشگری ایران عملا به تعطیلی کشیده شده است

انتخاب سردبیر

  • نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند
    تحلیل

    نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

  • رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ
    تحلیل

    رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ

  • هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد
    تحلیل

    هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد

  • مقام عراقی: بغداد برای اقدام نهایی علیه شبه‌نظامیان آماده می‌شود
    اختصاصی

    مقام عراقی: بغداد برای اقدام نهایی علیه شبه‌نظامیان آماده می‌شود

  • یک منبع بانکی افزایش رقم قبوض را به جبران کسری بودجه دولت مرتبط دانست
    اختصاصی

    یک منبع بانکی افزایش رقم قبوض را به جبران کسری بودجه دولت مرتبط دانست

  • یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است

    یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است

  • نوبیتکس، یک استارت‌آپ ساده یا محلی برای دور زدن تحریم‌ها با مدیر تحریم‌شده؟

    نوبیتکس، یک استارت‌آپ ساده یا محلی برای دور زدن تحریم‌ها با مدیر تحریم‌شده؟

  • فسادی که دیده می‌شد اما سیستمی نبود

    فسادی که دیده می‌شد اما سیستمی نبود

•
•
•

مطالب بیشتر

نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
تهمینه رستمی
100%

رئالیتی‌شوهای ایرانی تولیدشده در ترکیه، فراتر از سرگرمی، تصویری فشرده از بخشی از جامعه مهاجر ایرانی ارائه می‌کنند؛ جوانانی که آزادی بیشتری در انتخاب ظاهر، روابط و سبک زندگی یافته‌اند، اما هم‌زمان با نااطمینانی شغلی، اقامتی و هویتی زندگی می‌کنند.

این برنامه‌ها که در سال‌های اخیر عمدتا در ترکیه تولید و از یوتیوب منتشر شده‌اند، در ظاهر درباره رابطه عاطفی، مد، رقابت و سرگرمی هستند، اما توجه گسترده‌ای که پیرامون آنها شکل گرفته، امکان دیگری برای نگاه کردن به این برنامه‌ها فراهم می‌کند.

پشت روابط، دعواها، پوشش‌ها، تتوها و حاشیه‌هایی که به شبکه‌های اجتماعی کشیده می‌شوند، بخشی از تحولات جامعه امروز ایران قابل مشاهده است: مهاجرت، تغییر روابط زن و مرد، بی‌ثباتی اقتصادی، بازتعریف بدن و هویت، شهرت اینترنتی و زندگی در فاصله میان رفتن و رسیدن.

شرکت‌کنندگان این برنامه‌ها نماینده همه جوانان ایرانی نیستند. ورود به چنین فضایی خود مستلزم نوعی گزینش است: امکان خروج از ایران، آمادگی برای نمایش زندگی شخصی، مهارت حضور مقابل دوربین و توانایی تبدیل خود به یک شخصیت رسانه‌ای.

اهمیت این گروه نه در نمایندگی آماری، بلکه در آن است که برخی تناقض‌های جامعه امروز ایران را با شدت و وضوح بیشتری مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد.

  • عشق ابدی؛ برنامه دوست‌یابی پربیننده ایرانی که محدودیت‌ها را به چالش کشیده است

    عشق ابدی؛ برنامه دوست‌یابی پربیننده ایرانی که محدودیت‌ها را به چالش کشیده است

ترکیه؛ مقصد یا ایستگاه؟

برای بخشی از ایرانیان، ترکیه نه مقصد نهایی مهاجرت، بلکه یکی از ایستگاه‌های نخست خروج از ایران است.

نزدیکی جغرافیایی، رفت‌وآمد نسبتا آسان‌تر و حضور شبکه گسترده‌ای از ایرانیان، این کشور را به فضایی میان مبدا و مقصد تبدیل کرده است.

بر اساس گزارش سازمان بین‌المللی مهاجرت، در پایان سال ۲۰۲۵ بیش از ۳.۶ میلیون تبعه خارجی در ترکیه حضور داشتند و یک میلیون و ۱۵۱ هزار و ۹۶۹ نفر از آنان دارای انواع اجازه اقامت بودند.

ایران نیز در کنار چند کشور دیگر، از مبداهای مهم متقاضیان و دارندگان حمایت بین‌المللی در ترکیه بوده است.

اما مساله اصلی فقط تعداد مهاجران نیست. برای بخشی از آنان، اقامتی که قرار بوده موقت باشد، به چند سال زندگی تبدیل می‌شود. فرد هنوز نمی‌داند در ترکیه خواهد ماند، راهی اروپا یا آمریکای شمالی خواهد شد یا در نهایت به ایران بازخواهد گشت.

در چنین شرایطی، موقت بودن دیگر تنها یک وضعیت حقوقی نیست؛ به شیوه زندگی تبدیل می‌شود. کسی که نمی‌داند چند سال بعد در کدام کشور خواهد بود، دشوارتر می‌تواند برای شغل، خانواده، رابطه عاطفی یا آینده مالی خود تصمیم بلندمدت بگیرد.

یکی از مهم‌ترین تناقض‌های این زندگی، فاصله میان آزادی فردی و ثبات است. خروج از ایران برای بسیاری آزادی بیشتری در پوشش، رابطه عاطفی، ظاهر و نحوه حضور در فضای عمومی ایجاد می‌کند، اما آزادی بیشتر لزوما به امنیت بیشتر منجر نمی‌شود.

اقامت ممکن است موقت باشد، درآمد ثابت نباشد و مقصد بعدی همچنان نامعلوم بماند.

این همان نقطه‌ای است که تصویر ساده مهاجرت به‌عنوان رهایی را پیچیده می‌کند: فرد ممکن است بر بدن و سبک زندگی خود اختیار بیشتری پیدا کرده باشد، اما هم‌زمان کنترل کمتری بر آینده اقتصادی و جغرافیایی خود داشته باشد.

100%

اقتصاد توجه؛ از تتو و رابطه تا درآمد تبلیغاتی

در این شرایط، حضور در یک برنامه پربیننده می‌تواند برای یک جوان مهاجر معنایی بسیار فراتر از سرگرمی داشته باشد. دیده‌شدن خود می‌تواند به سرمایه تبدیل شود.

شرکت‌کننده‌ای که پیش از برنامه مخاطب محدودی داشته، ممکن است در چند هفته هزاران دنبال‌کننده تازه به دست آورد.

پس از آن، صفحه شخصی او می‌تواند محل تبلیغ فروشگاه‌ها، خدمات زیبایی، پوشاک، رستوران‌ها و کسب‌وکارهای ایرانی باشد. بازدید و تعداد دنبال‌کننده در این فضا مستقیما ارزش اقتصادی پیدا می‌کند.

برای مهاجری که ممکن است شغل ثابت، سرمایه مالی یا دسترسی مناسبی به بازار کار نداشته باشد، مخاطب می‌تواند بخشی از این کمبود را جبران کند.

به همین دلیل، پایان برنامه لزوما پایان رقابت نیست. رقابت اصلی پس از خروج آغاز می‌شود: چه کسی می‌تواند توجه را حفظ کند و آن را به تبلیغ و درآمد تبدیل کند؟

این منطق بخشی از حاشیه‌های مداوم پیرامون شرکت‌کنندگان را توضیح می‌دهد. جدایی، اختلاف، رابطه تازه، پاسخ به دیگری یا افشاگری می‌تواند دوباره نام فرد را وارد گردش شبکه‌های اجتماعی کند.

این به معنای ساختگی بودن همه تنش‌ها نیست؛ مساله این است که پلتفرم‌ها به اتفاق غیرعادی و درگیری، توجه بیشتری می‌دهند.

در نتیجه، حتی زندگی خصوصی نیز وارد چرخه تولید محتوا می‌شود. رابطه عاطفی، شکست، حسادت، دوستی و بدن می‌توانند بازدید ایجاد کنند. آنچه زمانی خصوصی بود، بخشی از سرمایه حرفه‌ای فرد می‌شود.

تتوهای متعدد، پیرسینگ، پوشش و ظاهر متفاوت بسیاری از شرکت‌کنندگان در همین بستر معنای بیشتری پیدا می‌کند.

بدن فقط محل زیبایی‌آرایی نیست؛ برای فردی که اقامت، شغل و کشور آینده‌اش ممکن است در کنترل کامل او نباشد، بدن یکی از حوزه‌هایی است که همچنان می‌تواند درباره آن تصمیم بگیرد.

این موضوع برای مخاطب داخل ایران معنای دیگری هم دارد. بدن و پوشش در ایران دهه‌ها موضوع قانون‌گذاری و مداخله حکومت بوده‌اند. بنابراین نمایش آزادانه تتو یا پوشش متفاوت فقط یک انتخاب ظاهری نیست؛ نشانه‌ای از فاصله میان دو شکل زندگی است.

با این حال، تغییر جغرافیا الزاما نگرش‌ها را با همان سرعت تغییر نمی‌دهد. روابط زنان و مردان در این برنامه‌ها آزادانه‌تر از رسانه‌های رسمی ایران نمایش داده می‌شود، اما حسادت، کنترل‌گری، کلیشه‌های جنسیتی و الگوهای نابرابر نیز ممکن است در همان محیط بازتولید شوند.

فرد از مرز سیاسی عبور کرده، اما لزوما تمام مرزهای ذهنی و فرهنگی گذشته را پشت سر نگذاشته است.

  • کارنامه ۴۵ سال حکومت جمهوری اسلامی: از هر ۱۵ ایرانی، یک نفر کشور را ترک کرده است

    کارنامه ۴۵ سال حکومت جمهوری اسلامی: از هر ۱۵ ایرانی، یک نفر کشور را ترک کرده است

نسلی که هنوز به مقصد نرسیده است

تعلیق فقط به شرکت‌کنندگان جوان محدود نیست. در کنار آنان، گاه چهره‌هایی حضور دارند که سال‌ها پیش در ایران شهرت گسترده و موقعیت حرفه‌ای تثبیت‌شده‌ای داشته‌اند.

فاصله این دو گروه روشن است. یک گروه می‌خواهد تازه مشهور شود؛ گروه دیگر شهرت را تجربه کرده و اکنون می‌کوشد جایگاه خود را در محیطی تازه حفظ یا بازسازی کند.

اما مهاجرت میان آنها یک نقطه مشترک ایجاد می‌کند: هیچ‌کدام دقیقا نمی‌دانند مسیر بعدی به کجا ختم خواهد شد.

برای هنرمندی که زمانی در سینما یا تلویزیون ایران در مرکز توجه بوده، اجرای یک شوی اینترنتی می‌تواند قراردادی مناسب و راهی برای ادامه ارتباط با مخاطب باشد.

با این حال، پرسش درباره آینده باقی می‌ماند: آیا این آغاز فصل حرفه‌ای تازه‌ای است، یک توقف موقت است یا جایگزینی برای موقعیتی که دیگر در دسترس نیست؟

در یک سوی قاب کسانی قرار دارند که می‌خواهند مشهور شوند و در سوی دیگر کسانی که نمی‌خواهند فراموش شوند.

تعلیق مهاجرت زمانی روشن‌تر می‌شود که احتمال بازگشت را نیز جدی بگیریم. مهاجرت همیشه حرکتی یک‌طرفه نیست. کسی ممکن است امروز در ترکیه باشد، فردا برای رفتن به اروپا تلاش کند و چند سال بعد به دلایل خانوادگی، اقتصادی، شغلی یا شخصی به ایران بازگردد.

حتی در مواردی افرادی پس از دوره‌ای فعالیت در خارج از کشور به ایران بازگشته‌اند و در رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی از بخشی از فعالیت‌ها یا مواضع گذشته خود فاصله گرفته یا ابراز ندامت کرده‌اند.

چنین مواردی را نمی‌توان به همه مهاجران تعمیم داد، اما اهمیتشان در نشان دادن شکنندگی تصمیم به مهاجرت است. کسی که امروز تصور می‌کند برای همیشه رفته، لزوما نمی‌داند چند سال بعد کجا خواهد ایستاد و چه روایتی از گذشته خود ارائه خواهد کرد.

مخاطب داخل ایران نیز درست در همین نقطه وارد ماجرا می‌شود. او فقط زندگی چند جوان را تماشا نمی‌کند؛ چند امکان متفاوت برای آینده را می‌بیند.

آزادی بیشتر، درآمد اینترنتی، مهاجرت، ناامنی شغلی، رابطه عاطفی آزادتر، شهرت، شکست و حتی بازگشت، همه در یک قاب کنار هم قرار گرفته‌اند.

شاید به همین دلیل است که اهمیت این رئالیتی‌شوها از خود برنامه‌ها بیشتر می‌شود. آنها تصویری از بخشی از نسلی ارائه می‌کنند که دیگر نمی‌توان آن را به دو گروه ساده کسانی که رفته‌اند و کسانی که مانده‌اند تقسیم کرد.

گروهی در میانه این دو وضعیت زندگی می‌کنند؛ هنوز با ایران نسبت دارند، اما زندگی‌شان دیگر کاملا ایرانیِ داخل کشور نیست؛ خارج شده‌اند، اما هنوز در جامعه دیگری ریشه ندوانده‌اند.

برزخ اصلی این نسل شاید حتی میان ایران و ترکیه یا ایران و اروپا نباشد. مساله عمیق‌تر، از دست رفتن قطعیت است. خانه دیگر فقط جایی نیست که پشت سر گذاشته شده و مقصد هم لزوما جایی نیست که به آن رسیده‌اند.

گذشته همچنان در زبان، روابط، ترس‌ها و عادت‌هایشان حضور دارد و آینده هنوز آن‌قدر تثبیت نشده که بتوان بر اساس آن هویت تازه‌ای ساخت.

در چنین وضعیتی، حتی دیده شدن می‌تواند راهی برای اثبات وجود باشد؛ تلاشی برای ساختن جایگاهی در جهانی که بسیاری از نشانه‌های ثابت زندگی پیشین از آن حذف شده‌اند.

رئالیتی‌شوها این وضعیت را ایجاد نکرده‌اند و پاسخی هم برای آن ندارند. فقط چیزی را مقابل دوربین گذاشته‌اند که پیش از آن پراکنده و کمتر دیده می‌شد: نسلی که از جایی بیرون آمده، اما هنوز به جای دیگری تعلق پیدا نکرده است.

شاید مهم‌ترین پرسش این نسل دیگر انتخاب میان ماندن و بازگشت نباشد. پرسش اصلی این است که در جهانی با این همه امکان و در عین حال این همه بی‌ثباتی، کجا می‌توان احساس تعلق کرد و سرانجام به جایی «رسید».

رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ

۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۶:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
سامان رحمتیان
100%

در میانه جنگ و بحران، موضوع استعفای مسعود پزشکیان بار دیگر به فضای سیاسی ایران بازگشته است؛ موضوعی که این پرسش را پیش می‌کشد: اگر رییس‌جمهور استعفا دهد، چه چیزی تغییر خواهد کرد؟

قانون سازوکار جانشینی را روشن کرده است. رییس‌جمهور استعفای خود را به رهبر جمهوری اسلامی تقدیم می‌کند و در صورت پذیرش، معاون اول به‌طور موقت اختیارات او را بر عهده می‌گیرد. انتخابات ریاست‌جمهوری نیز باید حداکثر ظرف ۵۰ روز برگزار شود.

اما برای سنجش پیامد کناره‌گیری پزشکیان، باید دید او در ماه‌های جنگ چه نقشی ایفا کرده و دفتر ریاست‌جمهوری چه تصویری از عملکردش برای افکار عمومی ثبت کرده است.

ایران‌اینترنشنال برای نزدیک شدن به پاسخ این پرسش، روایت رسمی دفتر ریاست‌جمهوری از عملکرد پزشکیان در یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های ایران را بررسی کرده است؛ از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و آغاز جنگ ۴۰ روزه تا ۳۱ تیر ۱۴۰۵ و روزهای پایانی دور دوم حملات آمریکا.

در این بررسی، ۳۷۱ خبر منتشرشده در وب‌سایت ریاست‌جمهوری بر اساس موضوع اصلی آنها در هشت گروه دسته‌بندی شده‌اند: تشریفات، جنگ و امنیت، دیپلماسی و تشریفات دیپلماتیک، اقتصاد، امور اجتماعی و علمی، زیرساخت، سیاست داخلی و رسانه.

نشست‌های محرمانه، تماس‌های غیرعلنی و اقداماتی که به هر دلیل منتشر نشده‌اند، از دل این آرشیو قابل ارزیابی نیستند.

با این حال، این همان روایتی است که دفتر ریاست‌جمهوری برای نمایش عمومی فعالیت‌های پزشکیان انتخاب و ثبت کرده است؛ روایت رسمی از فعالیت‌های علنی نهمین رییس دولت جمهوری اسلامی.

اهمیت این سنجش از آن‌جاست که رییس‌جمهور تنها مدیر دستگاه اجرایی نیست. بر اساس اصل ۱۷۶ قانون اساسی، او ریاست شورای عالی امنیت ملی را نیز بر عهده دارد؛ نهادی که مسئول تعیین سیاست‌های دفاعی و امنیتی و هماهنگی دستگاه‌ها برای مقابله با تهدیدها است.

روایتی که دفتر رییس‌جمهور ثبت کرد

مرور خبرهای این دوره نشان می‌دهد فعالیت‌های تشریفاتی پزشکیان، از حضور در مراسم، آیین‌ها و دیدارهای رسمی گرفته تا دریافت استوارنامه سفیران و انتشار پیام‌های تبریک و تسلیت، سهم پررنگ‌تری از دیگر فعالیت‌های او در روایت رسمی ریاست‌جمهوری داشته است.

از مجموع ۳۷۱ خبر، ۱۴۳ خبر، معادل ۳۸.۵ درصد، به برنامه‌های تشریفاتی اختصاص داشته است.

در مقابل، تنها ۳۳ خبر، معادل ۸.۶ درصد، به جنگ، امنیت و مدیریت بحران مربوط بوده است.

این فاصله فقط یک اختلاف آماری نیست. در دوره‌ای که جنگ بر امنیت، اقتصاد و زندگی روزمره مردم سایه انداخته بود، نزدیک به چهار خبر از هر ۱۰ خبر ریاست‌جمهوری به برنامه‌های تشریفاتی مربوط می‌شد.

این در حالی است که سهم جنگ و مدیریت بحران حتی به ۱۰ درصد اخبار هم نمی‌رسید.

۳۳ خبر جنگی؛ فقط ۸ اقدام مشخص

تفاوت فقط در شمار خبرها نبود. بررسی محتوای ۳۳ خبر مرتبط با جنگ حاکی از آن است که بخش بزرگی از آنها به تصمیم‌گیری‌های امنیتی، مدیریت مستقیم بحران یا اقدامات اجرایی رییس‌جمهور مربوط نبود.

بیشتر این خبرها به قدردانی از نیروهای امدادی، بازدیدها، پیام‌ها و اظهارنظرهای کلی اختصاص داشتند.

در این میان، تنها چهار خبر به دیدار با مقام‌های ارشد نظامی و امنیتی یا تغییر در راس وزارت دفاع مربوط بود و فقط سه نشست با محور مستقیم جنگ و مدیریت بحران ثبت شده است.

تنها هشت خبر نیز از تصمیم اجرایی، صدور دستور، امضای تفاهم‌نامه، انتصاب یا اقدامی مشخص برای مدیریت پیامدهای جنگ حکایت داشت.

  • شهروندان در واکنش به اظهارات پزشکیان درباره آمار جاویدنامان، او را از عاملان کشتار خواندند

    شهروندان در واکنش به اظهارات پزشکیان درباره آمار جاویدنامان، او را از عاملان کشتار خواندند

وقتی حرف رییس‌جمهور با میدان جنگ همخوان نبود

محدودیت نقش علنی پزشکیان در پایان هفته نخست جنگ آشکارتر شد. او اعلام کرد شورای موقت رهبری تصمیم گرفته است حملات به کشورهای همسایه متوقف شود و این تصمیم به نیروهای مسلح ابلاغ شده است.

با این حال، عملیات متوقف نشد و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا ساعاتی بعد تاکید کرد حملات به پایگاه‌ها و منافع آمریکا و اسرائیل در کشورهای منطقه ادامه خواهد یافت.

ادامه عملیات و موضع بعدی قرارگاه نشان داد اظهارات علنی پزشکیان درباره توقف حملات به تغییر قابل مشاهده‌ای در روند عملیات نظامی منجر نشد.

دست‌کم در عرصه علنی، موضع رییس‌جمهور و رییس شورای عالی امنیت ملی با مسیر بعدی عملیات همخوانی نداشت.

در مجموع، روایت رسمی این دوره، پزشکیان را بیش از آنکه در جایگاه مدیر جنگ و بحران نشان دهد، در قاب مراسم، دیدارهای رسمی و اظهارنظرهایی ثبت کرده است که اثر عملی آنها بر روند جنگ روشن نیست.

  • جزییات اختصاصی ایران‌اینترنشنال از دیدار پزشکیان با مجتبی خامنه‌ای در صندلی عقب یک خودرو

    جزییات اختصاصی ایران‌اینترنشنال از دیدار پزشکیان با مجتبی خامنه‌ای در صندلی عقب یک خودرو

تیرماه؛ جنگ نزدیک‌تر شد، برنامه‌ها تشریفاتی باقی ماند

اگر این الگو فقط در آمار چند ماه دیده می‌شد، می‌توانست نتیجه میانگین‌گیری از دوره‌هایی با شرایط متفاوت باشد.

تیرماه اما آزمون روشن‌تری بود؛ ماهی که نشانه‌های ازسرگیری حملات افزایش یافت، تنش‌ها در تنگه هرمز بالا گرفت و حملات محدود دو طرف آغاز شد.

در این ماه، وب‌سایت ریاست‌جمهوری ۹۷ خبر منتشر کرد. از این تعداد، ۳۸ خبر تشریفاتی بود و تنها سه خبر به جنگ، امنیت و مدیریت بحران اختصاص داشت.

به این ترتیب، به ازای هر خبر جنگی، بیش از ۱۲ خبر تشریفاتی منتشر شد.

در همان روزهای بحرانی، پزشکیان به قم رفت؛ برای زیارت و دیدار با مراجع حکومتی و روحانیان.

بخش قابل توجهی از خروجی وب‌سایت نیز به مراسم و پیام‌های مربوط به تشییع جنازه علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، اختصاص یافت.

این فاصله در نیمه دوم تیرماه، هم‌زمان با تشدید درگیری‌ها، بیشتر شد. از ۳۹ خبر منتشرشده در این دوره، ۲۲ خبر تشریفاتی و تنها سه خبر مرتبط با جنگ و مسائل امنیتی بود.

در نتیجه، بیش از نیمی از اخبار نیمه دوم تیرماه به تشریفات اختصاص داشت، در حالی که سهم جنگ و مدیریت بحران به کمتر از هشت درصد رسید.

در همین بازه، هیچ گزارشی از سفر پزشکیان به مناطق هدف حملات یا اعلام بسته اضطراری برای کاهش پیامدهای احتمالی جنگ در وب‌سایت ریاست‌جمهوری منتشر نشد.

  • احتمال استعفای پزشکیان؛ نشانه‌ای از تشدید شکاف در ساختار قدرت جمهوری اسلامی

    احتمال استعفای پزشکیان؛ نشانه‌ای از تشدید شکاف در ساختار قدرت جمهوری اسلامی

بحران‌هایی که در حاشیه ماندند

غلبه تشریفات در روایت رسمی ریاست‌جمهوری فقط به جنگ محدود نبود. بررسی سایر حوزه‌های بحرانی نیز الگویی مشابه را نشان می‌دهد.

در دوره بررسی‌شده، اقتصاد ایران با جهش نرخ ارز، نوسان بازارها و افزایش فشارهای معیشتی بر مردم روبه‌رو بود.

با این حال، تنها ۳۱ خبر، معادل ۸.۴ درصد کل اخبار، به اقتصاد اختصاص داشت و از میان آنها، فقط ۱۸ خبر به‌طور مستقیم به مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم مربوط بود.

در حوزه سلامت نیز با وجود نگرانی‌ها درباره تامین دارو و تجهیزات پزشکی، تنها دو نشست تخصصی مرتبط با دارو در آرشیو ریاست‌جمهوری ثبت شده است.

در حوزه محیط زیست هم علی‌رغم آتش‌سوزی‌های گسترده در جنگل‌ها و مراتع، هیچ نشست اختصاصی با محور این بحران در آرشیو دیده نمی‌شود.

در کنار هم قرار دادن این داده‌ها نشان می‌دهد در روایت رسمی ریاست‌جمهوری، بحران‌های امنیتی، اقتصادی، درمانی و محیط‌زیستی سهم محدودی داشته‌اند؛ در مقابل، بخش بزرگی از اخبار به مراسم، دیدارها و مناسبت‌های رسمی اختصاص یافته است.

  • رسایی خواستار اعلام استعفای دوباره پزشکیان برای راستی‌آزمایی موافقت خامنه‌ای با آن شد

    رسایی خواستار اعلام استعفای دوباره پزشکیان برای راستی‌آزمایی موافقت خامنه‌ای با آن شد

اگر پزشکیان برود

استعفای پزشکیان، در صورت پذیرش، خلأ قانونی ایجاد نخواهد کرد. معاون اول به‌طور موقت اختیارات او را بر عهده می‌گیرد و انتخابات ریاست‌جمهوری باید حداکثر ظرف ۵۰ روز برگزار شود.

اما قانون فقط مشخص می‌کند چه کسی موقتا جای رییس‌جمهور می‌نشیند و انتخابات بعدی چه زمانی برگزار می‌شود. آنچه قانون نشان نمی‌دهد، وزن حضور رییس‌جمهور در روزهای بحران است.

روایت رسمی دفتر ریاست‌جمهوری از پنج ماه جنگ، بخشی از این تصویر را ثبت کرده است. در این روایت، پزشکیان با وجود ریاست بر شورای عالی امنیت ملی، بیش از آنکه در مرکز مدیریت جنگ و بحران دیده شود، در مراسم، دیدارها و برنامه‌های تشریفاتی حضور دارد.

بنابراین، پرسش درباره استعفای پزشکیان فقط این نیست که چه کسی جای او را خواهد گرفت.

داده‌های دفتر خود او پرسش دیگری را نیز پیش می‌کشد: در یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ ایران، رییس دولت تا چه اندازه در مرکز مدیریت بحران قرار داشت؟

هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد

۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۴:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
شروین شهرستانی
100%
صف مهاجران برای دریافت غذا، سئوتا، ۱۵ مرداد

معمر قذافی در اوت ۲۰۱۰ در کنار سیلویو برلوسکونی در رم، بهای دور نگه داشتن مهاجران آفریقایی از اروپا را اعلام کرد: دست‌کم پنج میلیارد یورو در سال.

بروکسل این رقم را غیرواقع‌بینانه دانست و در مقابل، برای سه سال تنها ۶۰ میلیون یورو پیشنهاد داد. سیاستمدارانی در ایتالیا و پارلمان اروپا نیز خواسته او را «باج‌خواهی» توصیف کردند.

۱۶ سال بعد، حدود ۷۵ هزار نفر راهی سئوتا (سبته) شدند و اروپا را بار دیگر غافلگیر کردند؛ با اینکه چنین صحنه‌هایی دهه‌هاست در مرزهای این قاره تکرار می‌شود.

به نظر می‌رسد منطق قذافی هنوز هم پابرجاست.

مهاجران از مرز آبی میان مراکش و قلمرو اسپانیایی سئوتا عبور کردند و با شنا خود را به این شهر با جمعیتی حدود ۸۴ هزار نفر رساندند. دست‌کم ۱۰۰ نفر در این مسیر جان باختند.

هنوز مشخص نیست چه کسی این موج را آغاز کرد و چرا نیروهای امنیتی مراکش برخلاف دفعات قبل، واکنشی نشان ندادند.

در سپتامبر ۲۰۲۴، زمانی که فراخوان‌هایی در شبکه‌های اجتماعی مردم را به حرکت به سمت همین شهر مرزی تشویق کرد، پلیس مراکش پیش از رسیدن آنها به خاک اسپانیا وارد عمل شد و ۶۰ نفر را به اتهام انتشار این فراخوان‌ها بازداشت کرد.

وزارت کشور مراکش اعلام کرد تنها در اوت همان سال، بیش از ۱۱ هزار و ۳۰۰ تلاش برای ورود به سئوتا را ناکام گذاشته است.

این بار اما نیروهای ضدشورش، خودروهای آب‌پاش و گاز اشک‌آور یک روز دیرتر وارد عمل شدند؛ زمانی که ده‌ها هزار نفر از مرز عبور کرده بودند.

همین تاخیر، یک هفته گمانه‌زنی درباره نقش رباط را به دنبال داشته است.

100%

سقوط قذافی و تداوم مهاجرت غیرقانونی

قذافی بر این باور بود که اروپا در ازای کنترل مسیر مهاجرت در مدیترانه، حکومت او را تحمل خواهد کرد؛ و برای این تصور، دلایل مشخصی هم داشت.

تونی بلر در مارس ۲۰۰۴ در چادری در حومه سرت با او دیدار کرد. سال‌های بعد نیز قراردادهای نفتی، سفرهای رسمی و روابطی نزدیک‌تر میان لیبی و ایتالیا شکل گرفت.

اما آنچه قذافی در محاسبات خود اشتباه کرده بود، دوام این تحمل بود. در اکتبر ۲۰۱۱، پس از آنکه جنگنده‌های ناتو کاروان او را در جاده خروجی سرت هدف قرار دادند، قذافی به دست شورشیان کشته شد.

مدیترانه‌ای که قذافی وعده کنترل آن را داده بود، در عمل به دست شبه‌نظامیانی افتاد که بخش‌هایی از سواحل لیبی را در اختیار گرفتند و این کشور به مهم‌ترین نقطه عزیمت مهاجران در مسیر مرکزی مدیترانه تبدیل شد.

تا نوامبر ۲۰۱۷، گزارش‌هایی از بازارهای برده در حومه طرابلس منتشر شد.

شمار مهاجرانی که از این مسیر وارد ایتالیا شدند، در سال ۲۰۱۶ از ۱۸۱ هزار نفر گذشت؛ همان سالی که بیش از ۴۵۰۰ نفر نیز در مسیر مرکزی مدیترانه جان خود را از دست دادند.

اروپا در فوریه سال بعد توافقی با طرابلس امضا کرد؛ ابتدا با اختصاص ۴۶ میلیون یورو برای تقویت کنترل مرزهای لیبی و سپس در مجموع نزدیک به ۷۰۰ میلیون یورو از سال ۲۰۱۵ به این سو.

در نتیجه، شمار ورودهای غیرقانونی به ایتالیا تا سال ۲۰۱۹ به ۱۱ هزار و ۴۷۱ نفر کاهش یافت.

ترکیه نیز نسخه بزرگ‌تری از همین توافق را با اروپا اجرا کرد. بر اساس بیانیه مارس ۲۰۱۶، اتحادیه اروپا شش میلیارد یورو برای حمایت از پناهندگان در ترکیه اختصاص داد؛ پولی که به گفته بروکسل قرار بود صرف خدمات به پناهندگان شود، نه اینکه مستقیما در اختیار دولت ترکیه قرار گیرد.

در پی این توافق، شمار ورودهای غیرقانونی به یونان از بیش از ۸۶۱ هزار نفر در سال ۲۰۱۵ به ۳۶ هزار نفر در سال ۲۰۱۷ کاهش یافت.

100%

استفاده ابزاری از مهاجرت غیرقانونی

با رسیدن این الگو به شرق اروپا، ادبیات سیاسی نیز دستخوش تغییر شد. مرزهای شمالی روسیه با نروژ و فنلاند در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ با افزایش عبور غیرقانونی مهاجران روبه‌رو شد.

فیلیپ بریدلاو، فرمانده وقت نیروهای ناتو در اروپا، در مارس ۲۰۱۶ به سناتورهای آمریکایی گفت روسیه و حکومت بشار اسد عامدانه از مهاجرت به‌عنوان ابزاری برای تضعیف انسجام اروپا استفاده می‌کنند.

چند ماه پس از این اظهارات، بریتانیا در همه‌پرسی به خروج از اتحادیه اروپا رای داد؛ کارزاری که گروه‌های حامی برگزیت در آن به‌طور گسترده از تصاویر بحران مهاجرت اروپا استفاده کردند.

در سال ۲۰۲۱، بلاروس اتباع کشورهای ثالث را به سمت مرزهای لیتوانی، لتونی و لهستان روانه کرد.

اورزولا فون درلاین، رییس کمیسیون اروپا، در سپتامبر همان سال اقدامات بلاروس را «حمله‌ای ترکیبی» با هدف بی‌ثبات کردن اروپا توصیف کرد.

شورای اروپا یک ماه بعد «استفاده ابزاری از مهاجران» را محکوم کرد و کمیسیون اروپا نیز در نوامبر ۲۰۲۱ تدابیر اضطراری تازه‌ای را به تصویب رساند.

اکنون همین ادبیات درباره سئوتا هم به کار می‌رود؛ هرچند بیشتر در شبکه‌های اجتماعی تا در موضع‌گیری رسمی دولت‌ها.

ویدیوهایی که از هشتم مرداد در فضای مجازی منتشر شده، ظاهرا خودروهای مراکشی را در حال انتقال افراد به سمت مرز و نیروهای امنیتی این کشور را در برخورد با کسانی که از مرز بازمی‌گشتند، نشان می‌دهد.

با این حال، صحت این تصاویر به‌عنوان مدرکی دال بر هماهنگی مقام‌های مراکش، به‌طور مستقل تایید نشده است.

کریمه بنیعیش، سفیر مراکش در اسپانیا، گفت این وضعیت خواست دولت مراکش نبوده و رباط همچنان از مهاجرت قانونی و سامان‌مند حمایت می‌کند.

اروپا ۱۶ سال هزینه کرد تا دیگر غافلگیر نشود، اما باز هم غافلگیر شد.

به‌جای آنکه سئوتا با واکنش هماهنگ کشورهای اروپایی روبه‌رو شود، اختلاف‌ها میان اعضای اتحادیه اروپا دوباره آشکار شد.

ایتالیا کنترل مسافران ورودی از اسپانیا را از سر گرفت و فرانسه نیز بازرسی‌ها در مرز خود با اسپانیا را تشدید کرد.

۲۲ کشور از ۲۷ عضو اتحادیه اروپا در نامه‌ای مشترک به بروکسل، ضمن اعلام آمادگی برای کمک به اسپانیا در حفاظت از مرزها، هشدار دادند ورود غیرقانونی نباید به مسیری برای دریافت اقامت قانونی تبدیل شود.

تنها چند ماه پیش از آن، دولت پدرو سانچز به حدود نیم میلیون مهاجر ساکن اسپانیا وضعیت قانونی اعطا کرده بود.

سانچز در واکنش به تحولات سئوتا گفت برخی دولت‌های اروپایی «از روی تعصب، اخبار جعلی، بی‌اطلاعی یا منافع سیاسی» اسپانیا را هدف قرار داده‌اند.

او یادآور شد سبته بخشی از منطقه شنگن نیست و افزود آمارها نشان می‌دهد شمار مهاجران غیرقانونی که وارد ایتالیا می‌شوند، از اسپانیا بیشتر است.

  • قاچاق انسان؛ صنعتی که از بدن، کار و ترس آدم‌ها پول می‌سازد

    قاچاق انسان؛ صنعتی که از بدن، کار و ترس آدم‌ها پول می‌سازد

مهاجرت غیرقانونی در سایه روابط مادرید و رباط

سانچز تنها ۱۰ روز پیش از موج مهاجرت به سئوتا، به الجزایر سفر کرده بود؛ سفری که به بهبود روابط دو کشور پس از تنش‌های سال ۲۰۲۲ بر سر صحرای غربی کمک کرد.

این نخستین بار نیست که افزایش ناگهانی ورود مهاجران با تنش‌های سیاسی میان مادرید و رباط هم‌زمان می‌شود.

در مه ۲۰۲۱، اسپانیا ابراهیم غالی، رهبر جبهه پولیساریو را که از دهه ۱۹۷۰ برای استقلال صحرای غربی با مراکش می‌جنگد، برای درمان در بیمارستان پذیرفت.

چند هفته بعد، حدود هشت هزار نفر وارد سئوتا شدند. وزیر دفاع وقت اسپانیا مراکش را به باج‌خواهی متهم کرد و گفت رباط جان انسان‌ها را «برای هدفی که واقعا درکش نمی‌کنم»، به خطر انداخته است.

رباط این اتهام را رد می‌کند؛ همان‌گونه که در سال ۲۰۲۱ نیز نقش خود را رد کرده بود.

مراکش می‌گوید همکاری این کشور با اسپانیا در زمینه کنترل مهاجرت «نمونه‌ای موفق» بوده و قاچاقچیان انسان و اطلاعات نادرست منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی عامل اصلی این رویداد هستند.

با این حال، ارزیابی نهادهای اطلاعاتی اسپانیا میان این دو روایت قرار دارد.

روزنامه ال‌پائیس و رادیوی کادنا سر به نقل از مقام‌های آگاه گزارش دادند مراکش این موج گسترده را از پیش طراحی نکرده، اما پس از آنکه کنترل‌های مرزی به‌تدریج کاهش یافت، مانع ادامه آن هم نشد.

سایه قذافی همچنان بر سیاست مهاجرتی اروپا سنگینی می‌کند. بروکسل طی یک دهه گذشته کوشیده ادبیات خود را تغییر دهد؛ از «استفاده ابزاری از مهاجران» تا «حمله ترکیبی» و «بهره‌گیری از مهاجران به‌عنوان یک سلاح».

اما هیچ‌یک نتوانسته مانع تکرار چنین بحران‌هایی شود؛ تحولاتی که ناگهان شکل می‌گیرند، به بحرانی سیاسی برای اروپا تبدیل می‌شوند و در نهایت، بار دیگر با پول مهار می‌شوند.

هنوز مشخص نیست اسپانیا این بار چه رویکردی در قبال مراکش در پیش خواهد گرفت، اما تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد در نهایت این رباط است که امتیاز می‌گیرد، نه مادرید.

خیابان؛ آخرین میدان سیاست در ایران

۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ۰۱:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
لنا لباف
100%
تجمع حامیان حکومت در اصفهان، اردیبهشت ۱۴۰۵

اظهارات مقام‌های جمهوری اسلامی و سازمان‌دهی تجمع‌های حامی حکومت پس از اعتراضات دی ۱۴۰۴، از تغییری در سیاست خیابانی حکومت حکایت دارد؛ تغییری که هدف آن دیگر تنها مهار معترضان نیست، بلکه حفظ خیابان به‌عنوان عرصه نمایش مشروعیت و قدرت است.

محمد شجاعی، از سخنرانان حامی حکومت، در یکی از تازه‌ترین اظهارات خود از هواداران جمهوری اسلامی خواست خیابان‌ها را خالی نکنند. او وضعیت امروز را با دوران جنگ ایران و عراق مقایسه کرد و گفت: «آن روز میدان، جبهه جنگ بود و امروز میدان به خیابان آمده است.»

شجاعی در ادامه هشدار داد خالی کردن خیابان‌ها می‌تواند زمینه را برای وقوع کودتا و تضعیف حاکمیت فراهم کند.

این اظهارات، در کنار مواضع مشابه مقام‌های جمهوری اسلامی در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، از یک چرخش معنادار در نگاه حکومت به خیابان حکایت دارد؛ فضایی که تا چندی پیش، بیش از هر چیز با اعتراض و تهدید امنیتی شناخته می‌شد، اکنون به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های رقابت سیاسی و مدیریت فضای عمومی بدل شده است.

  • آزار و تهدید مستمر شهروندان با رجزخوانی‌های شبانه نیروهای مسلح حکومتی

    آزار و تهدید مستمر شهروندان با رجزخوانی‌های شبانه نیروهای مسلح حکومتی

خیابان در ایران، بیش از آنکه صرفا یک فضای شهری باشد، یکی از معدود عرصه‌هایی است که جامعه می‌تواند در آن خود را به شکلی جمعی، آشکارا و فیزیکی بازنمایی کند. در شرایطی که امکان فعالیت آزاد احزاب، تجمع‌های اعتراضی، تشکل‌های مستقل و بسیاری از اشکال مشارکت سیاسی محدود است، خیابان به فضایی بدل شده که مطالبات اجتماعی، نارضایتی‌ها و حتی همبستگی‌های جمعی، بیش از هر جای دیگری در آن نمایان می‌شود.

آصف بیات، جامعه‌شناس ایرانی، در کتاب «سیاست‌های خیابانی؛ جنبش تهی‌دستان در ایران»، خیابان را صرفا محل برگزاری اعتراض نمی‌داند. از نگاه او، خیابان جایی‌ است که سیاست روزمره در آن شکل می‌گیرد؛ جایی که گروه‌های اجتماعی، به‌ویژه آن‌هایی که دسترسی محدودی به نهادهای رسمی قدرت دارند، از طریق حضور در فضای عمومی، مطالبات خود را به عرصه سیاست وارد می‌کنند.

در این چارچوب، صِرف «حضور» در خیابان نیز یک کنش سیاسی محسوب می‌شود؛ حتی پیش از آنکه شعاری داده شود یا بیانیه‌ای خوانده شود. بیات از «سیاست خیابانی» به عنوان شکلی از سیاست یاد می‌کند که در آن، فضای عمومی به میدان منازعه بر سر قدرت و حق حضور تبدیل می‌شود. در چنین نگاهی، خیابان تنها محل عبور و مرور یا برگزاری راهپیمایی نیست؛ عرصه‌ای است که در آن گروه‌های مختلف اجتماعی می‌کوشند نشان دهند چه کسی حق دارد در فضای عمومی دیده شود، چه کسی روایت مسلط را شکل می‌دهد و چه کسی نماینده جامعه است.

  • استفاده ابزاری از کودکان؛ به بچه‌های ۱۰ ساله کار با کلاشنیکف یاد می‌دهند

    استفاده ابزاری از کودکان؛ به بچه‌های ۱۰ ساله کار با کلاشنیکف یاد می‌دهند

اگر این چارچوب را بر ایران امروز منطبق کنیم، اهمیت اعتراضات خیابانی در دو دهه گذشته نیز روشن‌تر می‌شود. از اعتراضات دانشجویی تیر ۱۳۷۸ و جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ تا اعتراضات دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و در نهایت اعتراضات دی ۱۴۰۴، خیابان به مهم‌ترین عرصه بیان نارضایتی اجتماعی تبدیل شد. هرچه امکان طرح مطالبات در نهادهای رسمی محدودتر شد، خیابان اهمیت بیشتری یافت، نه فقط به عنوان محل اعتراض، بلکه به عنوان آخرین میدان سیاست برای بخش‌هایی از جامعه که خود را بیرون از سازوکارهای رسمی تصمیم‌گیری می‌دیدند.

چارلز تیلی، جامعه‌شناس و مورخ آمریکایی، در نظریه «سیاست منازعه‌آمیز» توضیح می‌دهد که بخش مهمی از رقابت‌های سیاسی، خارج از نهادهای رسمی و از طریق کنش‌های جمعی در فضای عمومی شکل می‌گیرد. سیدنی تارو، اندیشمند علوم سیاسی و جامعه‌شناسی آمریکایی نیز در آثارش نشان می‌دهد که جنبش‌های اجتماعی زمانی اثرگذار می‌شوند که بتوانند حضور خود را به شکلی پایدار و قابل مشاهده در عرصه عمومی تثبیت کنند. تجربه ایران در ماه‌ها و سال‌های اخیر حاکی از این است که خیابان، بیش از هر فضای دیگری، محل بروز این رقابت بوده است.

با این نگاه، واکنش جمهوری اسلامی پس از اعتراضات دی ۱۴۰۴ معنای دیگری پیدا می‌کند. اگر در سال‌های گذشته، سیاست رسمی عمدتا بر کنترل خیابان و جلوگیری از شکل‌گیری اعتراضات متمرکز بود، تحولات ماه‌های اخیر حاکی از آن است که حکومت در پی حفظ حضور مستمر نیروهای حامی خود در فضای عمومی است.

در ماه‌های پس از اعتراضات، برگزاری تجمع‌های شبانه، برپایی موکب‌ها، برنامه‌های مناسبتی و تلاش برای تداوم حضور در میدان‌ها و خیابان‌های اصلی شهرها، بخشی از این رویکرد بوده است. هم‌زمان، ایران اینترنشنال صدها پیام از شهروندان در نقاط مختلف کشور دریافت کرده که از به‌کارگیری شیوه‌های مختلف برای تشویق یا سازمان‌دهی حضور در این تجمع‌ها حکایت دارد؛ از فراهم کردن امکانات رفاهی و پذیرایی گرفته تا استفاده از شبکه‌های سازمان‌یافته برای انتقال افراد به محل برگزاری مراسم. در نتیجه، اولویت حکومت دیگر تنها جلوگیری از حضور معترضان نیست، بلکه خالی نماندن فضای عمومی نیز به یکی از دغدغه‌های آن بدل شده است.

اظهارات مقام‌های جمهوری اسلامی نیز با این برداشت همخوانی دارد. مجلس خبرگان، استمرار حضور مردم در تجمعات خیابانی را یک ضرورت می‌داند؛ رییس مجلس شورای اسلامی، خیابان را یکی از چهار جبهه اصلی کشور توصیف می‌کند؛ سخنگوی دولت چهاردهم و شماری دیگر از مقام‌های دولتی نیز در مواضع رسمی خود از حضور مستمر حامیان خود در خیابان‌ها قدردانی می‌کنند. کنار هم قرار گرفتن این مواضع، از تغییری در تلقی حکومت از خیابان حکایت دارد؛ خیابانی که دیگر فقط محل بروز بحران تلقی نمی‌شود، بلکه به یکی از عرصه‌های مدیریت و مهار اعتراض‌های مخالفان حکومت نیز تبدیل شده است.

در نهایت، آنچه امروز در ایران بر سر آن رقابت می‌شود، تنها کنترل یک فضای شهری نیست. منازعه اصلی، بر سر تصاحب عرصه‌ای است که در آن سیاست، مشروعیت و قدرت به شکلی عینی در برابر چشم جامعه بازنمایی می‌شوند. شاید به همین دلیل است که خیابان، بیش از هر زمان دیگری، در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی تکرار می‌شود. زیرا همان‌گونه که آصف بیات سال‌ها پیش نوشت، در جامعه‌ای که بسیاری از راه‌های مشارکت رسمی محدود شده‌اند، خیابان فقط محل اعتراض نیست، بلکه آخرین میدان سیاست است.

پنتاگون از جنگ ایران چه درسی گرفت؟

۱۵ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۴۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
مهدی بیگی
100%
یک هواپیمای سوپر هورنت F/A-18F متعلق به اسکادران ضربتی VFA-41 در حال فرود با قلاب روی عرشه ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن در اقیانوس آرام است.

جنگ ایران آغازگر بازسازی صنعت تسلیحاتی آمریکا نبود، اما فاصله میان سرعت مصرف مهمات در میدان جنگ و توان کارخانه‌های این کشور را آشکارتر کرد.

اکنون پنتاگون فقط به‌دنبال پر کردن انبارها نیست بلکه قراردادها، خطوط تولید و زنجیره تامین را تغییر می‌دهد تا برای جنگ‌های طولانی و بحران‌های هم‌زمان آماده شود.

گزارش‌های تازه درباره کاهش ذخایر موشکی آمریکا، در رسانه‌های جمهوری اسلامی عمدتا به‌عنوان نشانه‌ای از «خالی شدن زرادخانه» یا تضعیف ارتش این کشور بازتاب پیدا کرده‌اند، اما بررسی اسناد رسمی وزارت دفاع و ارتش آمریکا، تصویر پیچیده‌تری نشان می‌دهد.

مساله این نیست که آمریکا دیگر موشک ندارد. مساله این است که جنگ مدرن می‌تواند ظرف چند ساعت، معادل هفته‌ها یا ماه‌ها تولید کارخانه‌ها مهمات مصرف کند. آن هم در شرایطی که همان خطوط تولید باید نیاز ارتش آمریکا، اوکراین، اسرائیل، متحدان اروپایی و کشورهای خلیج فارس را نیز تامین کنند.

خبرگزاری رویترز چهارم اوت، به نقل از سه منبع آگاه گزارش داد ارتش آمریکا در جنگ ایران تقریبا تمام موجودی در دسترس موشک‌های دوربرد اتکمز و نسل جدیدتر آن، موشک ضربتی دقیق یا پریزم، را مصرف کرده است.

  • واشینگتن‌پست: ترامپ از هگست درباره کاهش شدید ذخایر موشکی توضیح خواست

    واشینگتن‌پست: ترامپ از هگست درباره کاهش شدید ذخایر موشکی توضیح خواست

این خبرگزاری همچنین از فشار بر ذخایر موشک‌های کروز تاماهاوک و جزم و رهگیرهای پاتریوت و تاد خبر داد.

پنتاگون تعداد دقیق مهمات مصرف‌شده یا موجودی انبارهای خود را علنی نکرده است؛ بنابراین درصدها و ارقام منتشرشده، هنوز آمار رسمی دولت آمریکا محسوب نمی‌شوند.

با این حال، قراردادها و تصمیم‌های علنی خود پنتاگون نشان می‌دهد نگرانی درباره سرعت تولید و توان جایگزینی مهمات، واقعی است.

چند ساعت جنگ، چند ماه تولید

یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها، رهگیر پیشرفته پاتریوت، موسوم به پی‌ای‌سی-۳ ام‌اس‌ای است؛ موشکی که برای مقابله با موشک‌های بالستیک تاکتیکی، موشک‌های کروز و برخی هواگردها طراحی شده است.

بر اساس اعلام ارتش آمریکا، ظرفیت حداکثری تولید سالانه این رهگیر در سال ۲۰۲۴ از ۵۵۰ به ۶۵۰ فروند افزایش یافت. این رقم در آغاز تولید در سال ۲۰۱۴ تنها ۹۲ فروند در سال بود. سند بودجه سال مالی ۲۰۲۵ نیز خرید ۲۳۰ فروند از این رهگیر را برای همان سال پیش‌بینی کرده بود.

100%

اگر عدد ۶۵۰ را صرفا برای درک مقیاس تقسیم کنیم، به میانگین نظری حدود ۵۴ رهگیر در ماه می‌رسیم. تولید واقعی البته به‌صورت دسته‌ای انجام می‌شود و کارخانه هر ماه دقیقا همین تعداد را تحویل نمی‌دهد.

در مقابل، یک موج حمله می‌تواند در چند ساعت ده‌ها یا صدها موشک و پهپاد را وارد میدان کند. در دفاع موشکی نیز همیشه رابطه «یک هدف، یک رهگیر» برقرار نیست. با توجه به نوع تهدید، اهمیت هدف و احتمال موفقیت، ممکن است برای یک موشک ورودی بیش از یک رهگیر شلیک شود.

همه تهدیدها هم با پاتریوت یا تاد هدف قرار نمی‌گیرند؛ جنگنده‌ها، ناوهای مجهز به رهگیرهای دریایی و سامانه‌های جنگ الکترونیک نیز بخشی از دفاع را بر عهده دارند. با این حال، محاسبه اصلی روشن است: سرعت مصرف در جنگ می‌تواند به‌مراتب از سرعت جایگزینی در کارخانه بیشتر باشد.

  • رویترز: ترامپ پس از تهدید تهران به حمله به زیرساخت‌های منطقه، حملات گسترده را متوقف کرد

    رویترز: ترامپ پس از تهدید تهران به حمله به زیرساخت‌های منطقه، حملات گسترده را متوقف کرد

چهار سلاح، چهار ماموریت

فشار واردشده بر صنعت موشکی آمریکا به یک نوع سلاح محدود نیست.

پاتریوت و تاد، سلاح‌های دفاعی‌اند. پاتریوت عمدتا در لایه پایین‌تر و نزدیک‌تر به منطقه مورد حفاظت عمل می‌کند. تاد برای مقابله با موشک‌های بالستیک در ارتفاع بالاتر طراحی شده و می‌تواند لایه دیگری به شبکه دفاع موشکی اضافه کند.

تاماهاوک، در مقابل، یک موشک کروز تهاجمی است که از ناو یا زیردریایی شلیک می‌شود و برای حمله دقیق به اهداف زمینی دوردست به کار می‌رود.

پریزم نیز نسل تازه موشک‌های دوربرد نیروی زمینی آمریکاست. این موشک قرار است به‌تدریج جایگزین اتکمز شود. پریزم از پرتابگرهایی مانند هیمارس شلیک می‌شود و هر محفظه پرتاب می‌تواند دو فروند از آن را حمل کند؛ در حالی که در همان محفظه تنها یک اتکمز جای می‌گیرد.

جزم نیز یک موشک کروز هواپرتاب است. برخلاف تاماهاوک که از دریا و پریزم که از زمین شلیک می‌شود، جزم را بمب‌افکن‌ها و جنگنده‌ها حمل می‌کنند تا بدون ورود به محدوده اصلی پدافند دشمن، اهداف دوردست را بزنند.

این تفاوت‌ها مهم‌اند، چون آمریکا در جنگ ایران هم‌زمان به موشک‌های تهاجمی برای زدن اهداف و رهگیرهای دفاعی برای حفاظت از نیروها، پایگاه‌ها و متحدانش نیاز داشت. فشار بنابراین فقط روی یک انبار یا یک خط تولید وارد نشد.

100%

از ۶۰۰ به دو هزار رهگیر در سال

وزارت دفاع آمریکا ششم ژانویه ۲۰۲۶ از توافقی هفت‌ساله با لاکهید مارتین خبر داد که هدف آن افزایش ظرفیت تولید سالانه پی‌ای‌سی-۳ ام‌اس‌ای از حدود ۶۰۰ به نزدیک دو هزار فروند است؛ بیش از سه برابر ظرفیت موجود.

اهمیت این توافق فقط در عدد دو هزار نیست.

در مدل قدیمی، شرکت‌های دفاعی با سفارش‌های محدود و سالانه روبه‌رو بودند و مطمئن نبودند سرمایه‌گذاری سنگین برای ساخت کارخانه، خرید ماشین‌آلات یا استخدام نیروی تازه بازخواهد گشت. قراردادهای بلندمدت، تقاضای چندساله را تضمین می‌کنند و به شرکت‌ها اجازه می‌دهند با اطمینان بیشتری ظرفیت خود را توسعه دهند.

این همان تغییری است که مایکل دافی، معاون وزارت دفاع آمریکا در امور خرید و پشتیبانی، درباره آن صحبت کرده است.

او گفت نقطه قوت قدیمی آمریکا، طراحی پیچیده‌ترین و پیشرفته‌ترین سامانه‌های تسلیحاتی جهان بود؛ اما محیط جهانی تغییر کرده و پنتاگون اکنون باید علاوه بر فناوری برتر، «سرعت و حجم» را نیز در اولویت قرار دهد.

دافی گفت وزارت دفاع باید نوآوری‌های بیرون از ساختمان پنتاگون را سریع‌تر وارد فرایند خرید کند و با کمترین مانع در اختیار نیروهای نظامی بگذارد.

او پیش‌تر نیز گفته بود آنچه زمانی یک دهه طول می‌کشید، اکنون باید ظرف چند ماه یا چند هفته تحویل شود.

  • رویترز: آمریکا در جنگ ایران تقریبا تمام موشک‌های دوربرد دقیق خود را به‌کار برده است

    رویترز: آمریکا در جنگ ایران تقریبا تمام موشک‌های دوربرد دقیق خود را به‌کار برده است

موشک را یک شرکت نمی‌سازد

افزایش خط مونتاژ نهایی، به‌تنهایی مشکل را حل نمی‌کند.

یک موشک پیشرفته از موتور سوخت جامد، حسگر هدف‌یاب، سامانه هدایت، قطعات الکترونیکی، بخش کنترل و بدنه تشکیل شده است. این اجزا ممکن است در شرکت‌ها و ایالت‌های مختلف ساخته شوند. دیر رسیدن تنها یکی از آن‌ها می‌تواند تحویل موشک کامل را عقب بیندازد.

لاکهید مارتین پیمانکار اصلی رهگیر پی‌ای‌سی-۳، سامانه تاد و موشک پریزم است. شرکت آر‌تی‌اکس، که ریتیون بخشی از آن است، سامانه پاتریوت، تاماهاوک و چند خانواده از موشک‌های دریایی را تولید می‌کند.

اما پنتاگون اکنون مستقیما سراغ شرکت‌های پایین‌تر زنجیره تامین هم رفته است. شرکت ال‌تری‌هریس، پس از خرید ایروجت راکت‌داین، یکی از تولیدکنندگان اصلی موتورهای موشکی آمریکا شده و در قراردادهای تازه مسئول افزایش تولید سامانه‌های پیشران پاتریوت و تاد است.

وزارت دفاع آمریکا سوم اوت نیز از توافق با نورثروپ گرومن برای افزایش تولید قطعات پی‌ای‌سی-۳ و تاد خبر داد. یکی از اهداف این برنامه، ایجاد منبع دوم برای قطعات حیاتی است تا تولید به یک شرکت یا یک کارخانه وابسته نماند.

اگر یک کارخانه با حادثه، کمبود مواد اولیه، حمله سایبری یا تاخیر تولید مواجه شود، مسیر دوم می‌تواند مانع توقف کل زنجیره شود. راهبرد اعلام‌شده پنتاگون نیز حفظ دست‌کم دو منبع واجد شرایط برای قطعات حیاتی و دوری از انحصار یک تامین‌کننده است.

  • ترامپ کمبود مهمات آمریکا را رد کرد و تهدیدهایش علیه ایران را ادامه داد

    ترامپ کمبود مهمات آمریکا را رد کرد و تهدیدهایش علیه ایران را ادامه داد

ترامپ کمبود را رد می‌کند، اما از ساخت کارخانه‌های تازه می‌گوید

دونالد ترامپ ششم اوت، در واکنش به گزارش واشینگتن‌پست درباره کمبود برخی مهمات، در تروت سوشال نوشت آمریکا «مقادیر بسیار بزرگی» مهمات، به‌ویژه از برخی انواع خاص، در اختیار دارد و در صورت نیاز، مهمات بیشتری تولید و به این کشور تحویل داده خواهد شد.

ترامپ همچنین نوشت شرکت‌های دفاعی در حال ساخت بیشترین تعداد کارخانه و تاسیسات تولیدی در تاریخ آمریکا هستند. او افشاکنندگان اطلاعات مربوط به ذخایر را به بیان مطالب «خائنانه» متهم کرد و گفت دولت برای آنان احکام حبس طولانی‌مدت درخواست خواهد کرد.

این دو بخش از سخنان ترامپ الزاما با یکدیگر تناقض ندارند. دولت می‌تواند هم بگوید موجودی فعلی برای ادامه عملیات کافی است و هم برای افزایش ذخایر، پاسخ‌گویی به سفارش متحدان و آمادگی برای بحران بعدی، کارخانه‌های بیشتری بسازد.

موجودی واقعی انبارها محرمانه است؛ اما قراردادهای بلندمدت، توسعه خطوط تولید و ایجاد تامین‌کنندگان تازه، علنی‌اند.

چین در مرکز محاسبات دفاعی آمریکا

جنگ ایران تنها دلیل این تغییر نیست.

  • نیویورک‌تایمز: ترامپ به‌دلیل کاهش ذخایر پدافندی، تشدید جنگ با ایران را به تعویق انداخت

    نیویورک‌تایمز: ترامپ به‌دلیل کاهش ذخایر پدافندی، تشدید جنگ با ایران را به تعویق انداخت

جنگ اوکراین پیش از آن نشان داده بود ذخایر مهمات آمریکا و اروپا برای یک جنگ طولانی با نرخ مصرف بالا طراحی نشده‌اند. هم‌زمان، واشینگتن باید از اسرائیل، نیروهای خود و شرکایش در خاورمیانه حمایت کند.

اما نگرانی بلندمدت پنتاگون چین است.

راهبرد دفاع ملی آمریکا در سال ۲۰۲۶، بازدارندگی چین در منطقه هند و اقیانوس آرام را یکی از محورهای اصلی معرفی کرده و درباره «سرعت، مقیاس و کیفیت» گسترش توان نظامی چین هشدار داده است. این سند بر ایجاد قدرت بازدارندگی در زنجیره نخست جزایر و افزایش توان آمریکا و متحدانش تاکید می‌کند.

نگرانی ساده است: اگر هم‌زمان با ادامه حمایت از اوکراین و حضور نظامی در خاورمیانه، بحرانی در تنگه تایوان یا دریای چین جنوبی شکل بگیرد، آمریکا باید برای چند جبهه مهمات کافی داشته باشد.

بازسازی صنعت دفاعی آمریکا پیش از جنگ ایران آغاز شده بود. زنجیره تامین شکننده، تعداد محدود تامین‌کنندگان و قراردادهای کوتاه‌مدت، سال‌ها موضوع گزارش‌ها و برنامه‌های رسمی پنتاگون بودند.

اما جنگ ایران این مشکل را از یک بحث بلندمدت صنعتی، به ضرورتی عملیاتی تبدیل کرد.

  • سی‌بی‌اس نیوز: کاهش ذخایر موشکی به نگرانی جدی مقام‌های دولت ترامپ تبدیل شده است

    سی‌بی‌اس نیوز: کاهش ذخایر موشکی به نگرانی جدی مقام‌های دولت ترامپ تبدیل شده است

درس جنگ برای پنتاگون این نبود که بزرگ‌ترین ارتش جهان دیگر سلاح ندارد. درس این بود که موجودی انبار تنها بخشی از قدرت نظامی است.

بخش دیگر، کارخانه‌هایی هستند که باید بتوانند موشک‌های مصرف‌شده را پیش از آغاز بحران بعدی جایگزین کنند.

به همین دلیل، پاسخ آمریکا فقط خرید موشک بیشتر نیست: قراردادهای هفت‌ساله، توسعه کارخانه‌ها، افزایش تولید موتور، ورود تامین‌کنندگان تازه و اولویت دادن به سرعت و حجم در کنار پیچیدگی و کیفیت.

حتی بزرگ‌ترین زرادخانه جهان هم، اگر سرعت کارخانه‌هایش از سرعت جنگ عقب بماند، با محدودیت روبه‌رو خواهد شد.