مدیرعامل نوبیتکس برای جبران خسارت هک، خواستار وام ارزی از صندوق توسعه ملی شد


مدیرعامل صرافی رمزارز نوبیتکس در نامهای به وزیر ارتباطات، خواستار دریافت وام ارزی از صندوق توسعه ملی شد.
او در این نامه اعلام کرد خسارت ناشی از هک ۱۰۰ میلیون دلاری این صرافی از دارایی شرکت و سرمایه سهامداران جبران شده است.
در این نامه آمده است: «خسارت ناشی از هک ۱۰۰ میلیون دلاری سال گذشته را از دارایی شرکت و سرمایه سهامداران جبران کردیم و این موضوع روند توسعه شرکت را کند کرده است.»
مدیرعامل نوبیتکس همچنین از دست رفتن داراییهای این صرافی رمزارز در خرداد ۱۴۰۴ را با جنگ اسرائیل علیه جمهوری اسلامی مرتبط دانست و گفت: «خسارت واردشده، بخشی از تبعات جنگ بوده است.»






خامنهای در دی ۱۴۰۴ اعتراض بازاریان را «بهجا» خواند؛ ۴۵ روز بعد، درباره کشتهشدگان آن اعتراضات گفت: «به درک واصل شدند.» کدگذاری ۲۱۵ سخنرانی او نشان میدهد این چرخش نه یک استثنا، بلکه فشردهترین اجرای الگویی بود که نخستین نمونه کاملش در واکنش او به اعتراضات مشهد ۱۳۷۱ دیده میشود.
سیزدهم دی ۱۴۰۴، بازار تهران در اعتصاب بود و چند شهر ملتهب بودند. علی خامنهای درباره معترضان گفت: «اعتراض، بهجا است» و درباره بازاریها افزود: «حرفشان حرف درستی بود». در مجموعه ۲۱۵ سخنرانی بررسیشده، این تنها بار بود که یک اعتراض از سوی او با صفت «بهجا» به رسمیت شناخته شد.
۴۵ روز بعد، در آخرین سخنرانی بزرگ عمرش، کشتهشدگان همان زمستان را «به درک واصلشده» خواند و همصدایی با «فتنه» را نه فقط در عمل، بلکه «در زبان» و «در تحلیل» نیز مستوجب برخورد دانست. این فاصله کوتاه، مسیر سه دهه منطق زبان سیاسی او را در مقیاسی فشرده تکرار کرد: پذیرش محدود یک نارضایتی، جداکردن معترض از مردم، نسبتدادن بحران به دشمن و انتقال مسئولیت خشونت از حکومت به همان معترضان.
در این گزارش، همه واکنشهای گفتاری علی خامنهای به ۹ خیزش بزرگ اعتراضی دوران رهبری او را بررسی کردیم. برای این کار، ۲۱۵ سخنرانی شامل ۶۰۲ هزار کلمه را بر اساس یک دستورالعمل علمی کدگذاری با ۱۲۸ متغیر و با کمک ۲ مدل مستقل هوش مصنوعی کدگذاری کردیم. هر یافته با نقلقولی مستقیم مستند شده است و میتوان همه نقلقولها را در آرشیو رسمی خامنهای ردیابی کرد.
این بررسی، الگویی زبانی و منسجم را آشکار میکند؛ الگویی که شهروند معترض را در چهار گام از دایره «مردم» و صاحبان حق بیرون میراند و به دشمن تبدیل میکند. اسناد، شکلگیری، تکامل و آخرین اجرای این الگو را مرحلهبهمرحله نشان میدهند.
یافته اصلی: چهار قاعده، یک شیوهنامه
کدگذاری سخنرانیها نه یک واژه ثابت یا برچسبی واحد، بلکه الگویی چندمرحلهای را آشکار میکند که اجزای آن لزوما همیشه با ترتیبی یکسان ظاهر نمیشوند. هسته این الگو چهار حرکت دارد: مرزبندی مردم به معنای بیرون راندن معترضان از دایره «مردم»، سلب حقوق و انسانیت از معترضان، پیوند زدن آنها به دشمن و وارونهسازی مسئولیت خشونت به این معنا که آنها را مسئول خشونتها معرفی میکند.
این قواعد در همه بحرانها با شدت یکسان دیده نمیشوند. گاهی قاعده نخست با لحنی همدلانه آغاز میشود؛ گاهی از نخستین قدمها، همه مراحل یکجا فعالاند. آنچه در طول زمان تغییر میکند اصل الگو نیست، بلکه سرعت، صراحت و دامنه اجرای آن است.
مشهد، ۱۳۷۱: تولد الگو
خرداد ۱۳۷۱، اعتراض حاشیهنشینهای مشهد به تخریب خانههایشان به شورشی چندروزه انجامید که با اعدامهای شتابزده خاموش شد. ۱۱ روز بعد، خامنهای معترضان را «یک قشر رذل اوباش چاقوکش» نامید و گفت باید آنان را «مثل علف هرزه» کَند، درو کرد و دور انداخت و در نهایت «قضایای مشهد و امثال آن» را «کار دشمن» خواند.
در همین پاراگراف، سه قاعده نخست اجرا شد: معترض از مردم جدا شد، زبان حقوق و محاکمه جای خود را به استعاره دروکردن داد، و منشاء بحران به دشمن منتقل شد. این قدیمیترین سندِ کاملِ الگوست - و بعد؟ سکوت.
سکوت را نباید دستکم گرفت. در این شیوهنامه، سکوت یکی از انواع دادههاست.
همین نخستین سند نشان میدهد هسته اصلی این الگو از سالهای آغازین رهبری علی خامنهای وجود داشت. در دهههای بعد، اجرای این الگو سریعتر و شیوههای انتقال مسئولیت خشونت از حکومت به معترضان پیچیدهتر شد.
قزوین، ۱۳۷۳: سکوت به مثابه واکنش
قزوین در مرداد ۱۳۷۳ شورید، سپاه اعزام شد، برآوردها از دهها کشته گفتند و خامنهای در ۱۱ سخنرانی خود در چهار ماه پس از آن حتی یک بار هم به نام قزوین اشاره نکرد. چند هفته بعد خامنهای در جمع امامان جمعهای که به دیدارش رفته بودند، گفت: «نسبت به مسائل سیاسی کشور هیچ نگرانی ندارم».
اسلامشهر در فروردینِ ۱۳۷۴ به خون کشیده شد اما علی خامنهای در ۱۷ سخنرانی بزرگ خود پس از این واقعه حتی یک بار نام اسلامشهر را به زبان نیاورد؛ در روز کارگر همان سال، در برابر دیدگان کارگران، موضوع سخن رهبر جمهوری اسلامی «وجدان کاری» بود و در دیدار با نمایندگان مجلس گفت: «از لحاظ سیاسی وضع ما خوب» است.
سکوت تنها زمانی داده محسوب میشود که زمان سخنرانی، موضوع آن یا ترکیب مخاطبان، انتظار معقولی برای واکنش ایجاد کرده باشد. با در نظر گرفتن این قید، سکوتهای دهه ۷۰ نشان میدهند حذف بحران از روایت رسمی، خود یکی از شیوههای بازتعریف بحران بوده است.
دو ماه پس از سرکوب اسلامشهر، خامنهای در خطبه عاشورا گفت در برابر حاکم فاسد و منحرف «هر مسلمانی باید قیام کند»، اما مصداقها یزید و حکومت پیشین بودند. همان سالها دشمنسازی بیش از خیابان متوجه قلم بود: نویسنده منتقد «ستون پنجم دشمن» معرفی شد و به گرفتن «پول سیآیای» متهم شد. در این دستگاه، مشروعیتِ قیام نه به عمل، بلکه به زمان و هدف آن وابسته بود.
تیر ۱۳۷۸: همدلی کوتاه، بازطبقهبندی سریع
۱۸ تیر ۱۳۷۸ نیروی انتظامی و لباسشخصیها به کوی دانشگاه تهران حمله کردند. سخن از حرکت دانشجویان به سوی محل کار و زندگی رهبر جمهوری اسلامی مشهور به «بیت رهبری» پس از شِش روز ناآرامی بود و همین مساله در کنار وسعت و شدت رویداد که در روزنامههای پرشمار آن دوره بازتاب گستردهای یافته بود، سکوت را غیرممکن میکرد.
واکنش نخست خامنهای لحنی استثنایی داشت: «این حادثه تلخ، قلب مرا جریحهدار کرد» و «دانشجو، فرزند ماست». این مورد یکی از مهمترین شواهد خلاف فرضیه است: زبان او میتوانست برای مدتی کوتاه دانشجو را درون دایره «ما» نگه دارد. اما سه هفته بعد، همان بحران در قالب پیروزی بر دشمن بازروایت شد: «مثل کاغذی که مچاله کنند، دشمن را مچاله کردند». در همان خطبه معماریِ کاملِ توطئه چیده شد: پیشبینیِ رئیسِ سیا، شِش «اشتباهِ محاسبه دشمن»، و صورتبندی رسمی دوگانه «خودی-غیرخودی» که ستونِ فقراتِ شیوهنامه او در دو دهه بعد است.
در هفتههای پس از اعتراضات تیر ۷۸، سند دیگری نشان میدهد این زبان تا کجا پیش میرود: خامنهای مطبوعاتی را که حکم قصاص را زیر سوال میبردند، به ارتداد تهدید کرد؛ یعنی مهدورالدمسازی قلم. پاییز همان سال، یعنی حدود سه ماه بعد از واقعه کوی دانشگاه، در سخنرانیاش به مناسبت هفته نیروی انتظامی درباره حمله همین نیرو به کوی، الگوی سکوت را فعال کرد و بی هیچ اشارهای به موضوع سخنرانیاش را به پایان رساند.
خرداد ۱۳۸۸: جنبش سبز و خلق مظنون دائمی
جنبش سبز بزرگترین آزمون شیوهنامه سرکوب خامنهای بود و کاملترین مستندات را نیز میتوان در همان دوره یافت. چهار روز پس از انتخابات، خامنهای در دیدار با نمایندگان نامزدها گفت: «پارهای از صندوقها بازشماری بشود، اشکالی ندارد» با این حال، همان روز حساب «خرابکاران» را جدا کرد. سه روز بعد، در خطبه ۲۹ خرداد، مسئولیت «خونها» را پیشاپیش به گردن سران معترض انداخت.
پیش از آغاز تابستان نیز واژه «فتنه» وارد توصیف او از اعتراضات شد. تا پاییز، تعریف نظری این واژه تثبیت شد: فتنه یعنی «ظاهر دوست و باطن دشمن». این تعریف، هر معترض را به مظنونی همیشگی تبدیل میکرد، زیرا دشمنی به «باطن» او نسبت داده میشد و دیگر نیازی به اثبات نداشت.
دو گفته خامنهای در همین دوره، منطق درونی این چارچوب را روشن میکند. او بعدها گفت در همان روزهای نخست به معترضان به نتیجه انتخابات پیام داده بود که زیر سوال بردن انتخابات «بزرگترین جرم» است. با این حال، درباره وابستگی سران جنبش سبز به بیگانگان گفت: «این را من ادعا نمیکنم، چون برای من این قضیه ثابت نیست؛ چیزی که ثابت نیست، نمیتوانم بگویم.» خامنهای در خطبه رمضان نیز خطمشی «جذب حداکثری» و «دفع حداقلی» را اعلام و همزمان مرز آن را روشن کرد: هر کس با نظام درگیر شود، «حالت دشمن را پیدا» میکند.
دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸: الگوریتم روی دورِ تند
در دی ۹۶ دیگر پلکان تدریجی لازم نبود. خامنهای در قم نظریه «مثلث» را ارائه کرد: «نقشه مال آمریکاییها و عوامل رژیم صهیونیستی است، پول مال یکی از این دولتهای خرپول [اطراف خلیج فارس] و اجرا با پادویی منافقین». علت داخلی اعتراض پیش از آنکه موضوع بحث شود، در شبکه دشمن خارجی حل شد.
آبان ۱۳۹۸ که تا آن زمان مرگبارترین سرکوب خیابانی تاریخ جمهوری اسلامی بود، با یک جمله تعریف شد: «کارهای مردمی نبود، «کار امنیتی بود». خامنهای در نمازجمعه دیماه همان سال، مرزگذاری با «مردم» را بهطور رسمی بازآرایی کرد: «آنها [معترضان] مردم ایرانند یا این جمعیت میلیونی عظیمی که در خیابانها نشان میدهند خودشان را؟» او روشن کرد از نظر او «مردم» تنها کسانی را شامل میشود که تکبیرگویان پای سخنانش مینشینند.
در ۱۹ سخنرانیِ دیگری که در بازه بررسیشده پس از اعتراضات آبان ۱۳۹۸ قرار دارند، هیچ اشارهای به صدها کشته این اعتراضات مشاهده نمیشود. اما همان هفتهها حضور خیابانی دیگری را میستاید: «یومالله تشییع جنازه» سلیمانی. معیار دوگانه او در اشاره به خیابان و مرزبندی میان گونههای مختلف مردم در دستگاه فکری خامنهای در همین عبارت سهواژهای روشن است.
اعتراضات ۱۴۰۱: وارونهسازی قربانی و عامل
پس از جانباختن ژینا مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، خامنهای دو هفته سکوت کرد و حتی در سخنرانی مفصل برای فرماندهان نظامی کلامی از در این باره بر زبان نیاورد. او وقتی سکوتش را شکست، کل فرمول را یکجا پیاده کرد. او گفت «حادثه تلخی بود، دل ما هم سوخت» اما «این اغتشاش برنامهریزی شده بود» و «اگر قضیه این دختر جوان هم نبود، یک بهانهی دیگری درست میکردند». در دستگاه فکری او «بهانه» نامی برای خشم خیابان است و دادهای مستقل به شمار نمیآید.
او در همان سخنرانی پلیس را «قویترین» و در عین حال «مظلومترین» توصیف کرد.
در همان سخنرانی، پلیس هم «قویترین» و هم «مظلومترین» بود. اینجا قاعده چهارم بهروشنی عمل میکند: نهاد مسلح و عامل شلیک به معترضان به قربانی تبدیل و خشم معترضان به محصول طراحی دشمن فروکاسته میشود.
خامنهای بعدتر در دیدار با مداحان گفت «در دلم به مهندسی خوب دشمن آفرین گفتم» و در اشاره به نسل معترض این جمله را بر زبان راند «اینها بچههای ما که نیستند» و «از کجا دستور میگیرند». در سخنرانیهای بعدی در اشاره به اعتراضهای ۱۴۰۱، برخورد دستگاههای نظامی و امنیتی با «خیانت» را عادلانه و واجب خواند و به بسیجیهایی که به معترضان حمله میکردند با صفت «مظلوم» یاد کرد.
و درباره جوانان خیابان پرسید: «اینها بچّههای ما که نیستند» و «از کجا دستور میگیرند». برخورد دستگاهها با در همان سخنرانی قم، قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ علیه حکومت پیشین ستایش شد.
۴۵ روز آخر: اجرای کامل و فشرده شیوهنامه سرکوب
در زمستان ۱۴۰۴، تشدید لحن خامنهای چنان سریع بود که میتوان آن را روزبهروز دنبال کرد.۱۳ دی، اعتراض بازاریان «بهجا» و حرفشان را «درست» خواند. این تنها باری است که در میان ۲۱۵ سند بررسی شده یک اعتراض خیابانی را با چنین واژهای توصیف کرد. ۲۷ دی، اعتراضها را «فتنه آمریکایی» نامید و تاکید کرد «شخص رییسجمهوری آمریکا در این فتنه دخالت کرد». در همان سخنرانی سپاه، بسیج و نهادهای امنیتی «جانفشانی» کرده بودند، ستود.
۱۲ در سخنرانی بهمن، مسئولیت کشتهشدن معترضان را به خود «فتنهگران» نسبت داد. به گفته او سردستهها «موظف بودند کشتهسازی کنند» و و آمار قربانیان را «ده برابر و بیشتر از ده برابر» افزایش دهند. او معترضان را «هَمَجُ الرَّعاع» خواند؛ تعبیری در نهجالبلاغه به معنای فرومایگان بیریشه.
این روند ۲۸ بهمن به اوج رسید. خامنهای اعتراضات را کودتا خواند و درباره کشتهشدگان گفت: «به درک واصل شدند.» او خواستار برخورد با هر کس شد که «چه در عمل، چه در زبان، چه در تحلیل» از «فتنه» حمایت کرده بود. مسئولیت شلیکها را نیز به «فتنه دشمن» نسبت داد: «این گلوله از هر جا آمده باشد، در فتنه دشمن این اتفاق افتاده.»
آزمون فرضیه: چهار استثنا چه میگویند؟
مجموعه سخنرانیهای بررسیشده تنها شامل شواهد تاییدکننده فرضیه نیست. چهار نمونه مهم میتوانند آن را به چالش بکشند: «دانشجو، فرزند ماست» در تیر ۷۸؛ موافقت با بازشماری بخشی از صندوقها در خرداد ۸۸؛ خودداری از متهم کردن سران جنبش سبز به وابستگی به بیگانگان، بهدلیل نبود شواهد؛ و «اعتراض، بهجا است» در دی ۱۴۰۴. این موارد اهمیت دارند، زیرا نشان میدهند زبان خامنهای در آغاز هر بحران لزوما طردکننده نبود.
با این حال، این پذیرشهای محدود در هیچیک از چهار مورد پایدار نماندند. تعبیر «دانشجو، فرزند ماست» سه هفته بعد جای خود را به روایت «مچاله کردن دشمن» داد؛ در کنار موافقت با بازشماری بخشی از صندوقها، خامنهای همان روز حساب «خرابکاران» را جدا کرد؛ خودداری از طرح یک اتهام مشخص مانع نشد که فتنهگر «ظاهر دوست و باطن دشمن» تعریف شود؛ و «اعتراض بهجا» ظرف ۴۵ روز به «به درک واصل شدند» رسید.
بنابراین، این موارد فرضیه را رد نمیکنند، اما دامنه آن را دقیقتر میکنند: الگو همیشه از نخستین واکنش فعال نمیشود و سرعت گذار به طرد و دشمنسازی در بحرانهای مختلف یکسان نیست.
آنچه هرگز گفته نشد
در ۲۱۵ سخنرانیِ مورد بررسی در این گزارش، حتی یک محکومیت صریح خشونت حکومتی ثبت نشده است. نزدیکترین مورد، اذعان به تخلفات کوی و کهریزک در سال ۱۳۸۸ بود. البته او در همان سخنرانی ضمن اشاره به این تخلفها، از پلیس و بسیج بابت خدماتشان تشکر کرد. در مقابل، دادههای ثبتشده شامل ۲۰ مورد توجیه، هفت مورد تمجید، هشت مورد انکار و ۳۷ سکوت معنادار است.
اعداد ۵۷، ۸۶ و ۲۱ شمار سخنرانیها در دستههای همپوشاناند. عدد یک، یک استثنای واژگانی است و عدد صفر، غیاب یک نوع واکنش در کل پیکره. کنار هم گذاشتن این واحدهای متفاوت فقط زمانی روشن است که این تفاوت بهصراحت برای خواننده توضیح داده شود.
روششناسی، حدود ادعا و شفافیت
پیکره این گزارش شامل ۲۱۵ سخنرانی از فهرست رسمی سخنرانیهای علی خامنهای، در پنجرههای ۱۰۰ تا ۳۰۰ روزه پس از ۹ بحران است: مشهد ۱۳۷۱، قزوین ۱۳۷۳، اسلامشهر ۱۳۷۴، کوی دانشگاه ۱۳۷۸، جنبش سبز ۱۳۸۸، دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، اعتراضات ۱۴۰۱ و اعتراضهای دیماه ۱۴۰۴. مجموع این سخنرانیها حدود ۶۰۲ هزار کلمه است.
کدگذاری بر پایه دستورالعملی ساختاریافته با ۱۲۸ متغیر و با استفاده از دو مدل مستقل هوش مصنوعی انجام شد. در نمونه کنترلی، میزان توافق دو کدگذار درباره متغیر مرکزی ۹۴ درصد و ضریب کاپا ۰.۸۵ بود. این ضریب فقط برای همان متغیر گزارش شده است و نباید آن را معیاری برای میزان توافق در همه ۱۲۸ متغیر دانست.
پیش از انتشار، هر نقلقول با متن صفحه مبدأ در آرشیو رسمی تطبیق داده شد، شماره منبع گرفت و به همان صفحه پیوند داده شد. آمار قربانیان و اطلاعات زمینهای از منابع مستقل حقوقبشری برگرفته شدند.
دستههای آماری مستقل از یکدیگر نیستند و ممکن است یک سخنرانی در چند دسته قرار گیرد. برای نمونه، ممکن است در یک سخنرانی هر سه مولفه دشمنخواندن معترضان، پیوند دادن آنان به دشمن خارجی و استفاده از زبان انسانیتزدا ثبت شود؛ بنابراین اعداد جدول را نمیتوان با یکدیگر جمع کرد. دو یافته «یک مورد اعتراض بهجا» و «صفر مورد محکومیت خشونت حکومتی» نیز از جنس ردیفهای دیگر جدول نیستند: اولی یک مورد استثنایی را میشمارد و دومی نبود کامل یک نوع موضع را در سراسر پیکره نشان میدهد.
فیفا علیه فدراسیون فوتبال آرژانتین، سه بازیکن و یکی از مربیان این تیم به دلیل درگیریهای رخداده در فینال جام جهانی ۲۰۲۶ و نمایش بنری جنجالی درباره جزایر فالکلند در بازی نیمهنهایی در برابر انگلیس، پرونده انضباطی تشکیل داده است.
به نوشته بیبیسی اسپرت، هفته گذشته، نهاد حاکم بر فوتبال جهان یک دادستان انضباطی و اخلاق را برای بررسی اتفاقهای پس از سوت پایان فینال در ورزشگاه نیویورک نیوجرسی منصوب کرد؛ جایی که چندین بازیکن و عضو کادر فنی آرژانتین پس از شکست یک بر صفر مقابل اسپانیا در ماه ژوییه، با بازیکنان این تیم درگیر شدند.
بر اساس توصیه این دادستان، فیفا ناهوئل مولینا (دو مورد)، لئاندرو پاردس (سه مورد) و روبرتو آیالا، مربی تیم ملی آرژانتین (یک مورد)، را به اتهام حمله و بر اساس ماده ۱۴ آییننامه انضباطی فیفا تحت تحقیق قرار خواهد داد.
مولینا همچنین ممکن است به دلیل یک مورد رفتار غیرورزشی، بر اساس ماده ۱۴ همین آییننامه، با اقدام انضباطی روبهرو شود.
تیاگو آلمادا، همتیمی او، و گاوی، هافبک تیم ملی اسپانیا، نیز به نقض همین ماده متهم شدهاند.
به نوشته اتلتیک، علاوه بر اتهامهای فردی، کمیته انضباطی فیفا علیه فدراسیون فوتبال آرژانتین نیز به دلیل «استفاده از یک رویداد ورزشی برای نمایشهایی با ماهیت غیرورزشی»، تخلفات تیمی، «تبعیض و توهینهای نژادپرستانه» و همچنین «نظم و امنیت مسابقات» پرونده تشکیل داده است.
به گفته فیفا، این اتهامها به نمایش «پیامهای نامناسب» از سوی بازیکنان و هواداران آرژانتین و همچنین «پرتاب اشیا از سوی تماشاگران» در چند مسابقه این تیم مربوط میشود.
آرژانتین ۲۸ تیر ۱۴۰۵ در فینال جام جهانی با گل فران تورس در وقت اضافه برابر اسپانیا شکست خورد. انزو فرناندس نیز در این دیدار از زمین اخراج شد.
پس از سوت پایان مسابقه، بازیکنان اسپانیا برای جشن قهرمانی وارد زمین شدند و در ادامه، میان بازیکنان دو تیم درگیریهایی رخ داد.
بر اساس این گزارش، ناهوئل مولینا ظاهرا با ضربهای به شکم رودری، هافبک اسپانیا، حمله کرد. سپس در جریان درگیری گستردهتر، لئاندرو پاردس ظاهرا گلوی اریک گارسیا، مدافع اسپانیا، را گرفت و پس از آن گاوی را به زمین انداخت.
فیفا پس از مسابقه اعلام کرده بود که این درگیریها از سوی دادستانهای انضباطی و اخلاق این نهاد بررسی خواهد شد.
این درگیری تنها یکی از چندین حاشیهای بود که در مسیر تلاش آرژانتین برای دفاع از عنوان قهرمانی جهان رخ داد.
پس از پیروزی برابر انگلیس مسابقه نیمه نهایی در آتلانتا، بازیکنان آرژانتین هنگام جشن در زمین، بنری را باز کردند که روی آن نوشته شده بود: «لاس مالویناس متعلق به آرژانتین است.»
جیووانی لو سلسو و نیکولاس اوتامندی این بنر را در دست داشتند. به نظر میرسید این بنر ابتدا از سوی گروهی از هواداران در ورزشگاه نمایش داده شده بود. بنر برای مدتی کوتاه جمع شد، اما سپس دوباره روی زمین ورزشگاه مرسدس بنز پهن شد.
«لاس مالویناس» نامی است که در آرژانتین برای جزایر فالکلند، قلمرو تحت حاکمیت بریتانیا در حدود ۴۸۰ کیلومتری سواحل شرقی آرژانتین، به کار میرود.
اختلاف بر سر این جزایر به حملههای بریتانیا به آرژانتین در دوران جنگهای ناپلئونی در اوایل قرن نوزدهم بازمیگردد.
هیئت بینالمللی فوتبال (IFAB)، قانونگذار فوتبال، و همچنین آییننامه رفتاری ورزشگاههای فیفا، نمایش پرچمها، شعارها و نمادهای سیاسی را ممنوع کردهاند.
با این حال و به نوشته نیویورکتایمز، کاخ سفید از حق تیم ملی آرژانتین برای ابراز نظر درباره این بنر دفاع کرد.
اندرو جولیانی، مدیر کارگروه جام جهانی در کاخ سفید، گفت بازیکنان «حق» انجام چنین کاری را داشتند و به متمم اول قانون اساسی آمریکا درباره آزادی بیان اشاره کرد.
اکسل هلمان، مدیرعامل باشگاه آینتراخت فرانکفورت و عضو هیاتمدیره فدراسیون فوتبال آلمان (DFB)، گفت این کشور باید یکی از گزینههای اصلی میزبانی جام جهانی مردان در سال ۲۰۳۸ یا ۲۰۴۲ باشد.
او در گفتوگو با اتلتیک تاکید کرد که آلمان «تمام زیرساختهای لازم» برای برگزاری این رقابتها را در اختیار دارد.
برند نویندورف، رییس فدراسیون فوتبال آلمان، پیشتر گفته بود این فدراسیون در آینده موضوع ارائه درخواست میزبانی را بررسی خواهد کرد. هلمان نیز گفت: «علاقه زیادی به این موضوع داریم و نویندورف و فدراسیون فوتبال آلمان برای ارائه درخواست میزبانی جام جهانی ۲۰۴۲ و شاید ۲۰۳۸ ابتکار عمل را آغاز کردهاند. البته همه چیز به مقررات فیفا بستگی دارد.»
چالش قوانین چرخشی فیفا
یکی از موانع اصلی آلمان برای میزبانی جام جهانی ۲۰۳۸، قانون چرخش کنفدراسیونها در فیفا است. بر اساس این قانون، باید دستکم دو دوره از میزبانی یک کنفدراسیون بگذرد تا دوباره بتواند میزبان جام جهانی شود.
جام جهانی ۲۰۳۰ به طور مشترک در سه قاره و شش کشور، شامل مراکش، اسپانیا، پرتغال، اروگوئه، آرژانتین و پاراگوئه برگزار خواهد شد و جام جهانی ۲۰۳۴ نیز عملا به عربستان سعودی رسیده است.
در نتیجه، طبق این قانون، تنها آمریکای شمالی و اقیانوسیه گزینههای میزبانی جام جهانی ۲۰۳۸ خواهند بود. با توجه به اینکه استرالیا عضو کنفدراسیون فوتبال آسیا است، احتمال میرود آمریکا بار دیگر میزبان این رقابتها شود.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پیشتر گفته بود علاقهمند است کشورش دوباره میزبان جام جهانی مردان باشد. اندرو جولیانی، مدیر کارگروه جام جهانی در کاخ سفید، نیز گفته بود آمریکا حتی توانایی میزبانی جام جهانی ۶۴ تیمی را دارد.
«آلمان همه زیرساختها را دارد»
هلمان معتقد است ممکن است فیفا در تفسیر قوانین خود انعطاف نشان دهد؛ همانگونه که در گذشته نیز در برخی تصمیمهای غیرمتعارف چنین کرده است.
او گفت: «آلمان زیرساخت ورزشگاهها، حملونقل و هتلهای لازم را در اختیار دارد. همه مسابقات با ظرفیت کامل برگزار خواهند شد و این رقابتها موفق خواهند بود. برای سال ۲۰۳۸ هنوز فرصت وجود دارد، اما برای سال ۲۰۴۲ شانس بسیار خوبی برای ارائه یک پرونده موفق داریم.»
او تاکید کرد که تصمیم نهایی بر عهده رییس فدراسیون فوتبال آلمان است، اما افزود ارسال این پیام به جامعه آلمان که این کشور خواهان میزبانی است، اهمیت زیادی دارد.
هلمان همچنین گفت هنوز مشخص نیست آلمان به تنهایی یا همراه با کشورهای دیگر نامزد میزبانی خواهد شد. پیشتر در فرانسه پیشنهادهایی درباره ارائه درخواست مشترک میان دو کشور مطرح شده بود.
عضو هیاتمدیره فدراسیون فوتبال آلمان همچنین گفت: «یک موضوع روشن است؛ آلمان همه زیرساختهای لازم را در اختیار دارد. تعداد کافی ورزشگاه با ظرفیت مناسب و همچنین زمینهای تمرینی مورد نیاز وجود دارد. زیرساخت آماده است، اما به ورزشگاههای مدرنتر یا بازسازیشده نیاز داریم.»
هلمان گفت میزبانی جام جهانی نیازمند سرمایهگذاری گسترده خواهد بود، اما یادآور شد که جام جهانی ۲۰۰۶ تاثیر قابل توجهی بر تصویر بینالمللی آلمان گذاشت.
او گفت: «آن زمان اقتصاد آلمان شرایط خوبی نداشت، اما نگاه جهان به آلمان پس از جام جهانی ۲۰۰۶ کاملا تغییر کرد؛ از کشوری که مردم آن بیش از حد جدی تلقی میشدند، به کشوری مهماننواز.»
به گفته او، این رقابتها همچنین باعث سرمایهگذاری در حملونقل عمومی شد که منافع بلندمدتی برای جامعه آلمان به همراه داشت.
فرمانده ارشد نیروهای آمریکا در خاورمیانه هشدار داد انتشار ویدیوهای تلفن همراه در اینترنت میتواند به ایران در هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی کمک کند. منابع آگاه نیز به رویترز گفتند ممکن است بهزودی برخی نیروهای مستقر در منطقه ملزم به تحویل تلفنهای همراه خود شوند.
خبرگزاری رویترز چهارشنبه هفتم مرداد نوشت اعمال محدودیتهای سختگیرانه بر ارتباطات تلفن همراه، بُعد تازهای به جنگ در منطقه خواهد افزود و هزاران نیروی آمریکایی مستقر را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
بسیاری از این نیروها همچنان برای ارسال گاهبهگاه پیام به نزدیکان خود و اطمینان دادن درباره سلامتیشان به تلفن همراه متکیاند.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا (سنتکام)، در نامهای که پیشتر منتشر نشده بود، نوشت جمهوری اسلامی با جستوجوی گزارشهای خبری یا مطالب آنلاین خبرنگاران که به «واکنشها، عکسها و تصاویر ضبطشده با تلفنهای همراه نیروهای ما» اشاره دارند، میتواند تقریبا بهصورت لحظهای از موفقیت یا شکست حملات خود مطلع شود.
کوپر در نامه ششم مرداد خود که نسخهای از آن به دست رویترز رسیده است، نوشت: «هزینه مستقیم و اجتنابناپذیر این اطلاعات منبعباز را میتوان با جان نیروهای نظامی آمریکا و ساکنان غیرنظامی کشورهای حوزه خلیج فارس که هدف حمله قرار گرفتهاند، سنجید.»
او از نظامیان آمریکایی خواست «تمرکز خود را بر امنیت عملیاتی دوچندان کنند»، اما در این یادداشت اقدام مشخصی را توصیه نکرد.
۲۳ تیر، روزنامه فایننشال تایمز نوشت که همزمان با حملات آمریکا و اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی، شبکههای تلفن همراه در خاورمیانه هدف موجی از حملات سایبری قرار گرفتند که به منظور شناسایی موقعیت نیروها و پیمانکاران آمریکایی انجام شده بود.
احتمال ضبط تلفنهای همراه نیروهای آمریکایی
دو منبع آگاه به رویترز گفتند در اردن، که بارها هدف حملات جمهوری اسلامی قرار گرفته است، به برخی نیروها اطلاع داده شده تلفنهای همراهشان در روزهای آینده ضبط خواهد شد.
منبع سومی گفت چنین اقدامی به دلیل نگرانیهای مرتبط با امنیت عملیاتی در منطقه در دست بررسی است، اما ضبط تلفنها را قطعی ندانست.
تیموتی هاوکینز، سخنگوی سنتکام، در پاسخ به درخواست رویترز برای اظهار نظر گفت: «این پیام یادآوری کلی به نیروهای ما درباره اهمیت رعایت اصول امنیت عملیاتی بود. دریاسالار کوپر بارها از فرصتهای مشابه برای انتقال اولویتهای عملیاتی به نیروها استفاده کرده است.»
دویدن نیروها به سوی پناهگاه در حمله جمهوری اسلامی
در ویدیویی که این ماه در اینترنت منتشر شد، یکی از نیروهای نظامی آمریکا از دویدن سربازان به سوی پناهگاه در جریان حمله مرگبار جمهوری اسلامی به پایگاه هوایی موفقالسلطی در اردن در ۲۶ تیر فیلمبرداری کرد.
به نظر میرسد کوپر در نامه خود به همین تصاویر اشاره کرده و گفته است ویدیو با عینک هوشمند متا، مجهز به دوربین داخلی، ضبط شده بود.
او نوشت: «ویدیویی که با عینک متای یکی از نیروها ضبط شده بود، در اینستاگرام منتشر شد و نشان میداد آن فرد در جریان حمله موشکی و پهپادی ایران چگونه و از چه مسیری خود را به یک پناهگاه رسانده بود.»
کوپر گفت در نبود چنین روایتهایی، ایران به دلیل اخلال الکترونیکی ارتش آمریکا و دیگر تاکتیکهای مورد استفاده در مناطق جنگی، معمولا برای تشخیص موفقیت یا شکست حملات خود با دشواری روبهرو میشد.
او نوشت: «ایران میداند تسلیحات شلیک شدهاند، اما نیروهایش نمیدانند آیا ۵۰ متر خطا کردهاند، به یک محوطه آسفالت خالی برخورد کردهاند یا یک تاسیسات شلوغ را با موفقیت هدف قرار دادهاند.»
به گفته فرمانده سنتکام، «فهرستها، توضیحات و تحلیلهای دقیق درباره آنچه هدف قرار گرفته و بهطور علنی از سوی رسانهها منتشر میشود، عملا ارزیابی خسارات نبرد را برای ایران، رایگان انجام میدهد».
۱۸ نیروی آمریکایی از آغاز جنگ کشته شدهاند
از زمان آغاز جنگ اخیر با جمهوری اسلامی در ۹ اسفند، ۱۸ نیروی آمریکایی کشته و بیش از ۶۰۰ نفر زخمی شدهاند.
رویترز نوشت این تلفات نگرانی آمریکاییها را درباره جنگی افزایش داده است که تنها یکسوم آنان از آن حمایت میکنند.
قانونگذاران دموکرات خواستار انتشار اطلاعات بیشتری درباره جنگ شدهاند؛ از جمله جزییات خسارات واردشده به زیرساختهای آمریکا در پایگاهها، از برجهای رادار و اقامتگاههای نظامی گرفته تا آشیانههای هواپیما.
آنها همچنین خواستار انتشار نتایج تحقیقات ارتش آمریکا درباره حمله به یک مدرسه («شجره طیبه» میناب) در ایران شدهاند که احتمالا از سوی ایالات متحده انجام شده است.
مقررات متفاوت استفاده از تلفن همراه
به گفته مقامها، مقررات مربوط به استفاده نیروهای اعزامشده از تلفن همراه در بخشهای مختلف ارتش آمریکا بسیار متفاوت است.
بسیاری از نیروها باید تلفنهای خود را در محلهای قفلشده نگهداری کنند و در ماموریتهای بهویژه حساس نیروهای عملیات ویژه، استفاده از تلفن همراه میتواند ممنوع باشد.
با این حال، دو منبع گفتند احتمال ضبط تلفنهای همراه موجب نگرانی برخی اعضای خانواده نیروها شده است؛ خانوادههایی که در ماههای اخیر با خواندن ادعاهای جمهوری اسلامی درباره حملات مرگبار به پایگاههای آمریکا در سراسر خاورمیانه، از پیش نگران بودهاند.
مقامهای آمریکایی سالهاست هشدار میدهند برخی برنامههای نصبشده روی تلفنهای همراه، از جمله برنامههای ورزشی و تناسب اندام، به دلیل ثبت اطلاعات مکانی میتوانند از سوی دشمنان برای کمک به هدفگیری نیروها مورد سوءاستفاده قرار گیرند.
رویترز پیش از این گزارش داد اطلاعات مکانی تجاری جمعآوریشده از تلفنهای هوشمند و دیگر دستگاهها، برای هدف قرار دادن یا زیر نظر گرفتن نیروهای آمریکایی مورد استفاده قرار گرفته است.
پنتاگون نیز کوشیده است با استناد به نگرانیهای امنیت عملیاتی، انتشار اطلاعات را بهدقت کنترل کند. این نهاد اغلب از اظهار نظر درباره ادعاهای جمهوری اسلامی در مورد حملات خودداری کرده یا جزییات حوادثی را که به زخمی شدن نیروهای آمریکایی منجر شدهاند، منتشر نکرده است.
کوپر گفت که انتشار جزییات حملات میتواند به حکومت ایران برای اجرای حملات بعدی کمک کند.
او نوشت: «افشای عمومی جزییات میتواند به چراغ سبزی فوری برای نیروهای ایرانی تبدیل شود تا موج دوم و بسیار ویرانگرتری از حملات را آغاز کنند.»
یوفا روز پنجشنبه، در نشستی اضطراری که نخستین بار راب هریس از آن خبر داده بود، درباره طرح «شرکت فیفا فوروارد» (FFE) گفتوگو خواهد کرد؛ طرحی که بر اساس آن، بخشهای تجاری و عملیاتی فیفا در نهادی با تامین مالی سرمایهگذاران خصوصی ادغام میشوند.
اینفانتینو در نامهای به همه ۲۱۱ فدراسیون عضو فیفا، تا ۱۹ سپتامبر به آنها فرصت داده است از این طرح حمایت کنند و در صورت حمایت، پرداختی یکباره به ارزش ۴۰ میلیون دلار دریافت خواهند کرد.
یوفا در واکنش، بار دیگر بیانیهای تند منتشر کرد و نوشت: «امروز مطلع شدیم که فیفا برای فدراسیونهای عضو مهلتی تعیین کرده است تا از پیشنهادهای این نهاد حمایت کنند؛ در غیر این صورت، پیشنهاد پرداخت یکباره را پس خواهد گرفت. همین موضوع بهتنهایی همه چیز را درباره این طرح نشان میدهد.»
یوفا نوشته که با بسیاری دیگر از «ذینفعان فوتبال» دراینباره گفتگو کرده است: «پس از گفتوگو با بسیاری از ذینفعان فوتبال، یوفا به این نتیجه رسیده است که مخالفت گسترده و روبهرشدی با طرح فیفا وجود دارد. فیفا نمیتواند همچنان از فوتبال برای ثروتمندتر کردن خود و نزدیکانش استفاده کند. ما میتوانیم فوتبال را به شیوهای درست توسعه دهیم. اکنون زمان آن رسیده است که فدراسیونها، باشگاهها، لیگها، بازیکنان و هواداران در اولویت قرار گیرند.»
همچنین رسانه بریتانیایی تاکاسپورت، گزارش داد که در داخل یوفا تلاشهایی برای معرفی نامزدی در انتخابات ریاست فیفا در ماه مارس در جریان است تا در برابر جیانی اینفانتینو رقابت کند. مهلت معرفی نامزدها ۱۸ نوامبر است.
فدراسیونهای فوتبال آلمان، نروژ، بلژیک و اسپانیا از جمله کشورهایی هستند که میخواهند رقیبی برای اینفانتینو در انتخابات حضور داشته باشد.
اگرچه اینفانتینو میگوید از حمایت بیش از ۲۰۰ عضو از ۲۱۱ عضو فیفا برخوردار است، اما به نوشته این رسانه، نامههای حمایت قابل انتقال هستند و برای نمونه، نامه حمایت فدراسیون فوتبال انگلیس پیش از برگزاری جام جهانی ارسال شده بود.
یک منبع ارشد در یوفا نیز به تاکاسپورت گفت: «اگر اینفانتینو نتواند طرح جدید FFE را به تصویب برساند، این موضوع به منزله رای آشکار عدم اعتماد خواهد بود؛ رایی که پیامدهای آن بسیار فراتر از خود این طرح است.»
برخی در یوفا واکنش منفی به این طرح را با شکست پروژه سوپرلیگ اروپا مقایسه کردهاند، هرچند منابع فیفا تاکید دارند که بسیاری از کنفدراسیونها اصل ایده را رد نکردهاند و نارضایتی آنها بیشتر به دلیل نبود مشورت کافی در روند تدوین این طرح است.
کونکاکاف هم مخالف است
ساعاتی پیش، کونکاکاف اعلام کرد که از طریق رسانهها از این طرح مطلع شده و پیش از انتشار عمومی، هیچگونه مشورتی با این کنفدراسیون یا دیگر نهادهای ذیربط صورت نگرفته است.
در این بیانیه آمده است: «از نبود روند مناسب تصمیمگیری عمیقا نگران هستیم. جزییات چنین طرح مهمی نباید پیش از بررسی در نهادهای حاکمیتی فوتبال به صورت عمومی منتشر میشد.»
بر اساس طرح پیشنهادی فیفا، شرکت جدیدی با نام FIFA Forward Enterprise (FFE) تشکیل خواهد شد که حقوق تجاری رقابتهایی مانند جام جهانی مردان، جام جهانی زنان و جام جهانی باشگاهها را مدیریت میکند.
ارزش این شرکت حدود ۲۰ میلیارد دلار برآورد شده و قرار است با فروش بخشی از سهام آن به سرمایهگذاران خصوصی، تا ۴.۲ میلیارد دلار سرمایه جذب شود.
همچنین ۲۱۱ فدراسیون عضو فیفا تا ۱۹ سپتامبر فرصت دارند درباره مشارکت در این طرح تصمیم بگیرند؛ مشارکتی که در صورت پذیرش، حدود ۲۰ میلیون دلار پرداخت اولیه برای هر فدراسیون به همراه خواهد داشت.