رئالیتیشوهای ایرانی تولیدشده در ترکیه، فراتر از سرگرمی، تصویری فشرده از بخشی از جامعه مهاجر ایرانی ارائه میکنند؛ جوانانی که آزادی بیشتری در انتخاب ظاهر، روابط و سبک زندگی یافتهاند، اما همزمان با نااطمینانی شغلی، اقامتی و هویتی زندگی میکنند.
این برنامهها که در سالهای اخیر عمدتا در ترکیه تولید و از یوتیوب منتشر شدهاند، در ظاهر درباره رابطه عاطفی، مد، رقابت و سرگرمی هستند، اما توجه گستردهای که پیرامون آنها شکل گرفته، امکان دیگری برای نگاه کردن به این برنامهها فراهم میکند.
پشت روابط، دعواها، پوششها، تتوها و حاشیههایی که به شبکههای اجتماعی کشیده میشوند، بخشی از تحولات جامعه امروز ایران قابل مشاهده است: مهاجرت، تغییر روابط زن و مرد، بیثباتی اقتصادی، بازتعریف بدن و هویت، شهرت اینترنتی و زندگی در فاصله میان رفتن و رسیدن.
شرکتکنندگان این برنامهها نماینده همه جوانان ایرانی نیستند. ورود به چنین فضایی خود مستلزم نوعی گزینش است: امکان خروج از ایران، آمادگی برای نمایش زندگی شخصی، مهارت حضور مقابل دوربین و توانایی تبدیل خود به یک شخصیت رسانهای.
اهمیت این گروه نه در نمایندگی آماری، بلکه در آن است که برخی تناقضهای جامعه امروز ایران را با شدت و وضوح بیشتری مقابل چشم مخاطب قرار میدهد.
ترکیه؛ مقصد یا ایستگاه؟
برای بخشی از ایرانیان، ترکیه نه مقصد نهایی مهاجرت، بلکه یکی از ایستگاههای نخست خروج از ایران است.
نزدیکی جغرافیایی، رفتوآمد نسبتا آسانتر و حضور شبکه گستردهای از ایرانیان، این کشور را به فضایی میان مبدا و مقصد تبدیل کرده است.
بر اساس گزارش سازمان بینالمللی مهاجرت، در پایان سال ۲۰۲۵ بیش از ۳.۶ میلیون تبعه خارجی در ترکیه حضور داشتند و یک میلیون و ۱۵۱ هزار و ۹۶۹ نفر از آنان دارای انواع اجازه اقامت بودند.
ایران نیز در کنار چند کشور دیگر، از مبداهای مهم متقاضیان و دارندگان حمایت بینالمللی در ترکیه بوده است.
اما مساله اصلی فقط تعداد مهاجران نیست. برای بخشی از آنان، اقامتی که قرار بوده موقت باشد، به چند سال زندگی تبدیل میشود. فرد هنوز نمیداند در ترکیه خواهد ماند، راهی اروپا یا آمریکای شمالی خواهد شد یا در نهایت به ایران بازخواهد گشت.
در چنین شرایطی، موقت بودن دیگر تنها یک وضعیت حقوقی نیست؛ به شیوه زندگی تبدیل میشود. کسی که نمیداند چند سال بعد در کدام کشور خواهد بود، دشوارتر میتواند برای شغل، خانواده، رابطه عاطفی یا آینده مالی خود تصمیم بلندمدت بگیرد.
یکی از مهمترین تناقضهای این زندگی، فاصله میان آزادی فردی و ثبات است. خروج از ایران برای بسیاری آزادی بیشتری در پوشش، رابطه عاطفی، ظاهر و نحوه حضور در فضای عمومی ایجاد میکند، اما آزادی بیشتر لزوما به امنیت بیشتر منجر نمیشود.
اقامت ممکن است موقت باشد، درآمد ثابت نباشد و مقصد بعدی همچنان نامعلوم بماند.
این همان نقطهای است که تصویر ساده مهاجرت بهعنوان رهایی را پیچیده میکند: فرد ممکن است بر بدن و سبک زندگی خود اختیار بیشتری پیدا کرده باشد، اما همزمان کنترل کمتری بر آینده اقتصادی و جغرافیایی خود داشته باشد.
اقتصاد توجه؛ از تتو و رابطه تا درآمد تبلیغاتی
در این شرایط، حضور در یک برنامه پربیننده میتواند برای یک جوان مهاجر معنایی بسیار فراتر از سرگرمی داشته باشد. دیدهشدن خود میتواند به سرمایه تبدیل شود.
شرکتکنندهای که پیش از برنامه مخاطب محدودی داشته، ممکن است در چند هفته هزاران دنبالکننده تازه به دست آورد.
پس از آن، صفحه شخصی او میتواند محل تبلیغ فروشگاهها، خدمات زیبایی، پوشاک، رستورانها و کسبوکارهای ایرانی باشد. بازدید و تعداد دنبالکننده در این فضا مستقیما ارزش اقتصادی پیدا میکند.
برای مهاجری که ممکن است شغل ثابت، سرمایه مالی یا دسترسی مناسبی به بازار کار نداشته باشد، مخاطب میتواند بخشی از این کمبود را جبران کند.
به همین دلیل، پایان برنامه لزوما پایان رقابت نیست. رقابت اصلی پس از خروج آغاز میشود: چه کسی میتواند توجه را حفظ کند و آن را به تبلیغ و درآمد تبدیل کند؟
این منطق بخشی از حاشیههای مداوم پیرامون شرکتکنندگان را توضیح میدهد. جدایی، اختلاف، رابطه تازه، پاسخ به دیگری یا افشاگری میتواند دوباره نام فرد را وارد گردش شبکههای اجتماعی کند.
این به معنای ساختگی بودن همه تنشها نیست؛ مساله این است که پلتفرمها به اتفاق غیرعادی و درگیری، توجه بیشتری میدهند.
در نتیجه، حتی زندگی خصوصی نیز وارد چرخه تولید محتوا میشود. رابطه عاطفی، شکست، حسادت، دوستی و بدن میتوانند بازدید ایجاد کنند. آنچه زمانی خصوصی بود، بخشی از سرمایه حرفهای فرد میشود.
تتوهای متعدد، پیرسینگ، پوشش و ظاهر متفاوت بسیاری از شرکتکنندگان در همین بستر معنای بیشتری پیدا میکند.
بدن فقط محل زیباییآرایی نیست؛ برای فردی که اقامت، شغل و کشور آیندهاش ممکن است در کنترل کامل او نباشد، بدن یکی از حوزههایی است که همچنان میتواند درباره آن تصمیم بگیرد.
این موضوع برای مخاطب داخل ایران معنای دیگری هم دارد. بدن و پوشش در ایران دههها موضوع قانونگذاری و مداخله حکومت بودهاند. بنابراین نمایش آزادانه تتو یا پوشش متفاوت فقط یک انتخاب ظاهری نیست؛ نشانهای از فاصله میان دو شکل زندگی است.
با این حال، تغییر جغرافیا الزاما نگرشها را با همان سرعت تغییر نمیدهد. روابط زنان و مردان در این برنامهها آزادانهتر از رسانههای رسمی ایران نمایش داده میشود، اما حسادت، کنترلگری، کلیشههای جنسیتی و الگوهای نابرابر نیز ممکن است در همان محیط بازتولید شوند.
فرد از مرز سیاسی عبور کرده، اما لزوما تمام مرزهای ذهنی و فرهنگی گذشته را پشت سر نگذاشته است.
نسلی که هنوز به مقصد نرسیده است
تعلیق فقط به شرکتکنندگان جوان محدود نیست. در کنار آنان، گاه چهرههایی حضور دارند که سالها پیش در ایران شهرت گسترده و موقعیت حرفهای تثبیتشدهای داشتهاند.
فاصله این دو گروه روشن است. یک گروه میخواهد تازه مشهور شود؛ گروه دیگر شهرت را تجربه کرده و اکنون میکوشد جایگاه خود را در محیطی تازه حفظ یا بازسازی کند.
اما مهاجرت میان آنها یک نقطه مشترک ایجاد میکند: هیچکدام دقیقا نمیدانند مسیر بعدی به کجا ختم خواهد شد.
برای هنرمندی که زمانی در سینما یا تلویزیون ایران در مرکز توجه بوده، اجرای یک شوی اینترنتی میتواند قراردادی مناسب و راهی برای ادامه ارتباط با مخاطب باشد.
با این حال، پرسش درباره آینده باقی میماند: آیا این آغاز فصل حرفهای تازهای است، یک توقف موقت است یا جایگزینی برای موقعیتی که دیگر در دسترس نیست؟
در یک سوی قاب کسانی قرار دارند که میخواهند مشهور شوند و در سوی دیگر کسانی که نمیخواهند فراموش شوند.
تعلیق مهاجرت زمانی روشنتر میشود که احتمال بازگشت را نیز جدی بگیریم. مهاجرت همیشه حرکتی یکطرفه نیست. کسی ممکن است امروز در ترکیه باشد، فردا برای رفتن به اروپا تلاش کند و چند سال بعد به دلایل خانوادگی، اقتصادی، شغلی یا شخصی به ایران بازگردد.
حتی در مواردی افرادی پس از دورهای فعالیت در خارج از کشور به ایران بازگشتهاند و در رسانههای رسمی جمهوری اسلامی از بخشی از فعالیتها یا مواضع گذشته خود فاصله گرفته یا ابراز ندامت کردهاند.
چنین مواردی را نمیتوان به همه مهاجران تعمیم داد، اما اهمیتشان در نشان دادن شکنندگی تصمیم به مهاجرت است. کسی که امروز تصور میکند برای همیشه رفته، لزوما نمیداند چند سال بعد کجا خواهد ایستاد و چه روایتی از گذشته خود ارائه خواهد کرد.
مخاطب داخل ایران نیز درست در همین نقطه وارد ماجرا میشود. او فقط زندگی چند جوان را تماشا نمیکند؛ چند امکان متفاوت برای آینده را میبیند.
آزادی بیشتر، درآمد اینترنتی، مهاجرت، ناامنی شغلی، رابطه عاطفی آزادتر، شهرت، شکست و حتی بازگشت، همه در یک قاب کنار هم قرار گرفتهاند.
شاید به همین دلیل است که اهمیت این رئالیتیشوها از خود برنامهها بیشتر میشود. آنها تصویری از بخشی از نسلی ارائه میکنند که دیگر نمیتوان آن را به دو گروه ساده کسانی که رفتهاند و کسانی که ماندهاند تقسیم کرد.
گروهی در میانه این دو وضعیت زندگی میکنند؛ هنوز با ایران نسبت دارند، اما زندگیشان دیگر کاملا ایرانیِ داخل کشور نیست؛ خارج شدهاند، اما هنوز در جامعه دیگری ریشه ندواندهاند.
برزخ اصلی این نسل شاید حتی میان ایران و ترکیه یا ایران و اروپا نباشد. مساله عمیقتر، از دست رفتن قطعیت است. خانه دیگر فقط جایی نیست که پشت سر گذاشته شده و مقصد هم لزوما جایی نیست که به آن رسیدهاند.
گذشته همچنان در زبان، روابط، ترسها و عادتهایشان حضور دارد و آینده هنوز آنقدر تثبیت نشده که بتوان بر اساس آن هویت تازهای ساخت.
در چنین وضعیتی، حتی دیده شدن میتواند راهی برای اثبات وجود باشد؛ تلاشی برای ساختن جایگاهی در جهانی که بسیاری از نشانههای ثابت زندگی پیشین از آن حذف شدهاند.
رئالیتیشوها این وضعیت را ایجاد نکردهاند و پاسخی هم برای آن ندارند. فقط چیزی را مقابل دوربین گذاشتهاند که پیش از آن پراکنده و کمتر دیده میشد: نسلی که از جایی بیرون آمده، اما هنوز به جای دیگری تعلق پیدا نکرده است.
شاید مهمترین پرسش این نسل دیگر انتخاب میان ماندن و بازگشت نباشد. پرسش اصلی این است که در جهانی با این همه امکان و در عین حال این همه بیثباتی، کجا میتوان احساس تعلق کرد و سرانجام به جایی «رسید».
در میانه جنگ و بحران، موضوع استعفای مسعود پزشکیان بار دیگر به فضای سیاسی ایران بازگشته است؛ موضوعی که این پرسش را پیش میکشد: اگر رییسجمهور استعفا دهد، چه چیزی تغییر خواهد کرد؟
قانون سازوکار جانشینی را روشن کرده است. رییسجمهور استعفای خود را به رهبر جمهوری اسلامی تقدیم میکند و در صورت پذیرش، معاون اول بهطور موقت اختیارات او را بر عهده میگیرد. انتخابات ریاستجمهوری نیز باید حداکثر ظرف ۵۰ روز برگزار شود.
اما برای سنجش پیامد کنارهگیری پزشکیان، باید دید او در ماههای جنگ چه نقشی ایفا کرده و دفتر ریاستجمهوری چه تصویری از عملکردش برای افکار عمومی ثبت کرده است.
ایراناینترنشنال برای نزدیک شدن به پاسخ این پرسش، روایت رسمی دفتر ریاستجمهوری از عملکرد پزشکیان در یکی از بحرانیترین دورههای ایران را بررسی کرده است؛ از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و آغاز جنگ ۴۰ روزه تا ۳۱ تیر ۱۴۰۵ و روزهای پایانی دور دوم حملات آمریکا.
در این بررسی، ۳۷۱ خبر منتشرشده در وبسایت ریاستجمهوری بر اساس موضوع اصلی آنها در هشت گروه دستهبندی شدهاند: تشریفات، جنگ و امنیت، دیپلماسی و تشریفات دیپلماتیک، اقتصاد، امور اجتماعی و علمی، زیرساخت، سیاست داخلی و رسانه.
نشستهای محرمانه، تماسهای غیرعلنی و اقداماتی که به هر دلیل منتشر نشدهاند، از دل این آرشیو قابل ارزیابی نیستند.
با این حال، این همان روایتی است که دفتر ریاستجمهوری برای نمایش عمومی فعالیتهای پزشکیان انتخاب و ثبت کرده است؛ روایت رسمی از فعالیتهای علنی نهمین رییس دولت جمهوری اسلامی.
اهمیت این سنجش از آنجاست که رییسجمهور تنها مدیر دستگاه اجرایی نیست. بر اساس اصل ۱۷۶ قانون اساسی، او ریاست شورای عالی امنیت ملی را نیز بر عهده دارد؛ نهادی که مسئول تعیین سیاستهای دفاعی و امنیتی و هماهنگی دستگاهها برای مقابله با تهدیدها است.
روایتی که دفتر رییسجمهور ثبت کرد
مرور خبرهای این دوره نشان میدهد فعالیتهای تشریفاتی پزشکیان، از حضور در مراسم، آیینها و دیدارهای رسمی گرفته تا دریافت استوارنامه سفیران و انتشار پیامهای تبریک و تسلیت، سهم پررنگتری از دیگر فعالیتهای او در روایت رسمی ریاستجمهوری داشته است.
از مجموع ۳۷۱ خبر، ۱۴۳ خبر، معادل ۳۸.۵ درصد، به برنامههای تشریفاتی اختصاص داشته است.
در مقابل، تنها ۳۳ خبر، معادل ۸.۶ درصد، به جنگ، امنیت و مدیریت بحران مربوط بوده است.
این فاصله فقط یک اختلاف آماری نیست. در دورهای که جنگ بر امنیت، اقتصاد و زندگی روزمره مردم سایه انداخته بود، نزدیک به چهار خبر از هر ۱۰ خبر ریاستجمهوری به برنامههای تشریفاتی مربوط میشد.
این در حالی است که سهم جنگ و مدیریت بحران حتی به ۱۰ درصد اخبار هم نمیرسید.
۳۳ خبر جنگی؛ فقط ۸ اقدام مشخص
تفاوت فقط در شمار خبرها نبود. بررسی محتوای ۳۳ خبر مرتبط با جنگ حاکی از آن است که بخش بزرگی از آنها به تصمیمگیریهای امنیتی، مدیریت مستقیم بحران یا اقدامات اجرایی رییسجمهور مربوط نبود.
بیشتر این خبرها به قدردانی از نیروهای امدادی، بازدیدها، پیامها و اظهارنظرهای کلی اختصاص داشتند.
در این میان، تنها چهار خبر به دیدار با مقامهای ارشد نظامی و امنیتی یا تغییر در راس وزارت دفاع مربوط بود و فقط سه نشست با محور مستقیم جنگ و مدیریت بحران ثبت شده است.
تنها هشت خبر نیز از تصمیم اجرایی، صدور دستور، امضای تفاهمنامه، انتصاب یا اقدامی مشخص برای مدیریت پیامدهای جنگ حکایت داشت.
محدودیت نقش علنی پزشکیان در پایان هفته نخست جنگ آشکارتر شد. او اعلام کرد شورای موقت رهبری تصمیم گرفته است حملات به کشورهای همسایه متوقف شود و این تصمیم به نیروهای مسلح ابلاغ شده است.
با این حال، عملیات متوقف نشد و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا ساعاتی بعد تاکید کرد حملات به پایگاهها و منافع آمریکا و اسرائیل در کشورهای منطقه ادامه خواهد یافت.
ادامه عملیات و موضع بعدی قرارگاه نشان داد اظهارات علنی پزشکیان درباره توقف حملات به تغییر قابل مشاهدهای در روند عملیات نظامی منجر نشد.
دستکم در عرصه علنی، موضع رییسجمهور و رییس شورای عالی امنیت ملی با مسیر بعدی عملیات همخوانی نداشت.
در مجموع، روایت رسمی این دوره، پزشکیان را بیش از آنکه در جایگاه مدیر جنگ و بحران نشان دهد، در قاب مراسم، دیدارهای رسمی و اظهارنظرهایی ثبت کرده است که اثر عملی آنها بر روند جنگ روشن نیست.
تیرماه؛ جنگ نزدیکتر شد، برنامهها تشریفاتی باقی ماند
اگر این الگو فقط در آمار چند ماه دیده میشد، میتوانست نتیجه میانگینگیری از دورههایی با شرایط متفاوت باشد.
تیرماه اما آزمون روشنتری بود؛ ماهی که نشانههای ازسرگیری حملات افزایش یافت، تنشها در تنگه هرمز بالا گرفت و حملات محدود دو طرف آغاز شد.
در این ماه، وبسایت ریاستجمهوری ۹۷ خبر منتشر کرد. از این تعداد، ۳۸ خبر تشریفاتی بود و تنها سه خبر به جنگ، امنیت و مدیریت بحران اختصاص داشت.
به این ترتیب، به ازای هر خبر جنگی، بیش از ۱۲ خبر تشریفاتی منتشر شد.
در همان روزهای بحرانی، پزشکیان به قم رفت؛ برای زیارت و دیدار با مراجع حکومتی و روحانیان.
بخش قابل توجهی از خروجی وبسایت نیز به مراسم و پیامهای مربوط به تشییع جنازه علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، اختصاص یافت.
این فاصله در نیمه دوم تیرماه، همزمان با تشدید درگیریها، بیشتر شد. از ۳۹ خبر منتشرشده در این دوره، ۲۲ خبر تشریفاتی و تنها سه خبر مرتبط با جنگ و مسائل امنیتی بود.
در نتیجه، بیش از نیمی از اخبار نیمه دوم تیرماه به تشریفات اختصاص داشت، در حالی که سهم جنگ و مدیریت بحران به کمتر از هشت درصد رسید.
در همین بازه، هیچ گزارشی از سفر پزشکیان به مناطق هدف حملات یا اعلام بسته اضطراری برای کاهش پیامدهای احتمالی جنگ در وبسایت ریاستجمهوری منتشر نشد.
غلبه تشریفات در روایت رسمی ریاستجمهوری فقط به جنگ محدود نبود. بررسی سایر حوزههای بحرانی نیز الگویی مشابه را نشان میدهد.
در دوره بررسیشده، اقتصاد ایران با جهش نرخ ارز، نوسان بازارها و افزایش فشارهای معیشتی بر مردم روبهرو بود.
با این حال، تنها ۳۱ خبر، معادل ۸.۴ درصد کل اخبار، به اقتصاد اختصاص داشت و از میان آنها، فقط ۱۸ خبر بهطور مستقیم به مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم مربوط بود.
در حوزه سلامت نیز با وجود نگرانیها درباره تامین دارو و تجهیزات پزشکی، تنها دو نشست تخصصی مرتبط با دارو در آرشیو ریاستجمهوری ثبت شده است.
در حوزه محیط زیست هم علیرغم آتشسوزیهای گسترده در جنگلها و مراتع، هیچ نشست اختصاصی با محور این بحران در آرشیو دیده نمیشود.
در کنار هم قرار دادن این دادهها نشان میدهد در روایت رسمی ریاستجمهوری، بحرانهای امنیتی، اقتصادی، درمانی و محیطزیستی سهم محدودی داشتهاند؛ در مقابل، بخش بزرگی از اخبار به مراسم، دیدارها و مناسبتهای رسمی اختصاص یافته است.
استعفای پزشکیان، در صورت پذیرش، خلأ قانونی ایجاد نخواهد کرد. معاون اول بهطور موقت اختیارات او را بر عهده میگیرد و انتخابات ریاستجمهوری باید حداکثر ظرف ۵۰ روز برگزار شود.
اما قانون فقط مشخص میکند چه کسی موقتا جای رییسجمهور مینشیند و انتخابات بعدی چه زمانی برگزار میشود. آنچه قانون نشان نمیدهد، وزن حضور رییسجمهور در روزهای بحران است.
روایت رسمی دفتر ریاستجمهوری از پنج ماه جنگ، بخشی از این تصویر را ثبت کرده است. در این روایت، پزشکیان با وجود ریاست بر شورای عالی امنیت ملی، بیش از آنکه در مرکز مدیریت جنگ و بحران دیده شود، در مراسم، دیدارها و برنامههای تشریفاتی حضور دارد.
بنابراین، پرسش درباره استعفای پزشکیان فقط این نیست که چه کسی جای او را خواهد گرفت.
دادههای دفتر خود او پرسش دیگری را نیز پیش میکشد: در یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ ایران، رییس دولت تا چه اندازه در مرکز مدیریت بحران قرار داشت؟
معمر قذافی در اوت ۲۰۱۰ در کنار سیلویو برلوسکونی در رم، بهای دور نگه داشتن مهاجران آفریقایی از اروپا را اعلام کرد: دستکم پنج میلیارد یورو در سال.
بروکسل این رقم را غیرواقعبینانه دانست و در مقابل، برای سه سال تنها ۶۰ میلیون یورو پیشنهاد داد. سیاستمدارانی در ایتالیا و پارلمان اروپا نیز خواسته او را «باجخواهی» توصیف کردند.
۱۶ سال بعد، حدود ۷۵ هزار نفر راهی سئوتا (سبته) شدند و اروپا را بار دیگر غافلگیر کردند؛ با اینکه چنین صحنههایی دهههاست در مرزهای این قاره تکرار میشود.
به نظر میرسد منطق قذافی هنوز هم پابرجاست.
مهاجران از مرز آبی میان مراکش و قلمرو اسپانیایی سئوتا عبور کردند و با شنا خود را به این شهر با جمعیتی حدود ۸۴ هزار نفر رساندند. دستکم ۱۰۰ نفر در این مسیر جان باختند.
هنوز مشخص نیست چه کسی این موج را آغاز کرد و چرا نیروهای امنیتی مراکش برخلاف دفعات قبل، واکنشی نشان ندادند.
در سپتامبر ۲۰۲۴، زمانی که فراخوانهایی در شبکههای اجتماعی مردم را به حرکت به سمت همین شهر مرزی تشویق کرد، پلیس مراکش پیش از رسیدن آنها به خاک اسپانیا وارد عمل شد و ۶۰ نفر را به اتهام انتشار این فراخوانها بازداشت کرد.
وزارت کشور مراکش اعلام کرد تنها در اوت همان سال، بیش از ۱۱ هزار و ۳۰۰ تلاش برای ورود به سئوتا را ناکام گذاشته است.
این بار اما نیروهای ضدشورش، خودروهای آبپاش و گاز اشکآور یک روز دیرتر وارد عمل شدند؛ زمانی که دهها هزار نفر از مرز عبور کرده بودند.
همین تاخیر، یک هفته گمانهزنی درباره نقش رباط را به دنبال داشته است.
سقوط قذافی و تداوم مهاجرت غیرقانونی
قذافی بر این باور بود که اروپا در ازای کنترل مسیر مهاجرت در مدیترانه، حکومت او را تحمل خواهد کرد؛ و برای این تصور، دلایل مشخصی هم داشت.
تونی بلر در مارس ۲۰۰۴ در چادری در حومه سرت با او دیدار کرد. سالهای بعد نیز قراردادهای نفتی، سفرهای رسمی و روابطی نزدیکتر میان لیبی و ایتالیا شکل گرفت.
اما آنچه قذافی در محاسبات خود اشتباه کرده بود، دوام این تحمل بود. در اکتبر ۲۰۱۱، پس از آنکه جنگندههای ناتو کاروان او را در جاده خروجی سرت هدف قرار دادند، قذافی به دست شورشیان کشته شد.
مدیترانهای که قذافی وعده کنترل آن را داده بود، در عمل به دست شبهنظامیانی افتاد که بخشهایی از سواحل لیبی را در اختیار گرفتند و این کشور به مهمترین نقطه عزیمت مهاجران در مسیر مرکزی مدیترانه تبدیل شد.
تا نوامبر ۲۰۱۷، گزارشهایی از بازارهای برده در حومه طرابلس منتشر شد.
شمار مهاجرانی که از این مسیر وارد ایتالیا شدند، در سال ۲۰۱۶ از ۱۸۱ هزار نفر گذشت؛ همان سالی که بیش از ۴۵۰۰ نفر نیز در مسیر مرکزی مدیترانه جان خود را از دست دادند.
اروپا در فوریه سال بعد توافقی با طرابلس امضا کرد؛ ابتدا با اختصاص ۴۶ میلیون یورو برای تقویت کنترل مرزهای لیبی و سپس در مجموع نزدیک به ۷۰۰ میلیون یورو از سال ۲۰۱۵ به این سو.
در نتیجه، شمار ورودهای غیرقانونی به ایتالیا تا سال ۲۰۱۹ به ۱۱ هزار و ۴۷۱ نفر کاهش یافت.
ترکیه نیز نسخه بزرگتری از همین توافق را با اروپا اجرا کرد. بر اساس بیانیه مارس ۲۰۱۶، اتحادیه اروپا شش میلیارد یورو برای حمایت از پناهندگان در ترکیه اختصاص داد؛ پولی که به گفته بروکسل قرار بود صرف خدمات به پناهندگان شود، نه اینکه مستقیما در اختیار دولت ترکیه قرار گیرد.
در پی این توافق، شمار ورودهای غیرقانونی به یونان از بیش از ۸۶۱ هزار نفر در سال ۲۰۱۵ به ۳۶ هزار نفر در سال ۲۰۱۷ کاهش یافت.
استفاده ابزاری از مهاجرت غیرقانونی
با رسیدن این الگو به شرق اروپا، ادبیات سیاسی نیز دستخوش تغییر شد. مرزهای شمالی روسیه با نروژ و فنلاند در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ با افزایش عبور غیرقانونی مهاجران روبهرو شد.
فیلیپ بریدلاو، فرمانده وقت نیروهای ناتو در اروپا، در مارس ۲۰۱۶ به سناتورهای آمریکایی گفت روسیه و حکومت بشار اسد عامدانه از مهاجرت بهعنوان ابزاری برای تضعیف انسجام اروپا استفاده میکنند.
چند ماه پس از این اظهارات، بریتانیا در همهپرسی به خروج از اتحادیه اروپا رای داد؛ کارزاری که گروههای حامی برگزیت در آن بهطور گسترده از تصاویر بحران مهاجرت اروپا استفاده کردند.
در سال ۲۰۲۱، بلاروس اتباع کشورهای ثالث را به سمت مرزهای لیتوانی، لتونی و لهستان روانه کرد.
اورزولا فون درلاین، رییس کمیسیون اروپا، در سپتامبر همان سال اقدامات بلاروس را «حملهای ترکیبی» با هدف بیثبات کردن اروپا توصیف کرد.
شورای اروپا یک ماه بعد «استفاده ابزاری از مهاجران» را محکوم کرد و کمیسیون اروپا نیز در نوامبر ۲۰۲۱ تدابیر اضطراری تازهای را به تصویب رساند.
اکنون همین ادبیات درباره سئوتا هم به کار میرود؛ هرچند بیشتر در شبکههای اجتماعی تا در موضعگیری رسمی دولتها.
ویدیوهایی که از هشتم مرداد در فضای مجازی منتشر شده، ظاهرا خودروهای مراکشی را در حال انتقال افراد به سمت مرز و نیروهای امنیتی این کشور را در برخورد با کسانی که از مرز بازمیگشتند، نشان میدهد.
با این حال، صحت این تصاویر بهعنوان مدرکی دال بر هماهنگی مقامهای مراکش، بهطور مستقل تایید نشده است.
کریمه بنیعیش، سفیر مراکش در اسپانیا، گفت این وضعیت خواست دولت مراکش نبوده و رباط همچنان از مهاجرت قانونی و سامانمند حمایت میکند.
اروپا ۱۶ سال هزینه کرد تا دیگر غافلگیر نشود، اما باز هم غافلگیر شد.
بهجای آنکه سئوتا با واکنش هماهنگ کشورهای اروپایی روبهرو شود، اختلافها میان اعضای اتحادیه اروپا دوباره آشکار شد.
ایتالیا کنترل مسافران ورودی از اسپانیا را از سر گرفت و فرانسه نیز بازرسیها در مرز خود با اسپانیا را تشدید کرد.
۲۲ کشور از ۲۷ عضو اتحادیه اروپا در نامهای مشترک به بروکسل، ضمن اعلام آمادگی برای کمک به اسپانیا در حفاظت از مرزها، هشدار دادند ورود غیرقانونی نباید به مسیری برای دریافت اقامت قانونی تبدیل شود.
تنها چند ماه پیش از آن، دولت پدرو سانچز به حدود نیم میلیون مهاجر ساکن اسپانیا وضعیت قانونی اعطا کرده بود.
سانچز در واکنش به تحولات سئوتا گفت برخی دولتهای اروپایی «از روی تعصب، اخبار جعلی، بیاطلاعی یا منافع سیاسی» اسپانیا را هدف قرار دادهاند.
او یادآور شد سبته بخشی از منطقه شنگن نیست و افزود آمارها نشان میدهد شمار مهاجران غیرقانونی که وارد ایتالیا میشوند، از اسپانیا بیشتر است.
سانچز تنها ۱۰ روز پیش از موج مهاجرت به سئوتا، به الجزایر سفر کرده بود؛ سفری که به بهبود روابط دو کشور پس از تنشهای سال ۲۰۲۲ بر سر صحرای غربی کمک کرد.
این نخستین بار نیست که افزایش ناگهانی ورود مهاجران با تنشهای سیاسی میان مادرید و رباط همزمان میشود.
در مه ۲۰۲۱، اسپانیا ابراهیم غالی، رهبر جبهه پولیساریو را که از دهه ۱۹۷۰ برای استقلال صحرای غربی با مراکش میجنگد، برای درمان در بیمارستان پذیرفت.
چند هفته بعد، حدود هشت هزار نفر وارد سئوتا شدند. وزیر دفاع وقت اسپانیا مراکش را به باجخواهی متهم کرد و گفت رباط جان انسانها را «برای هدفی که واقعا درکش نمیکنم»، به خطر انداخته است.
رباط این اتهام را رد میکند؛ همانگونه که در سال ۲۰۲۱ نیز نقش خود را رد کرده بود.
مراکش میگوید همکاری این کشور با اسپانیا در زمینه کنترل مهاجرت «نمونهای موفق» بوده و قاچاقچیان انسان و اطلاعات نادرست منتشرشده در شبکههای اجتماعی عامل اصلی این رویداد هستند.
با این حال، ارزیابی نهادهای اطلاعاتی اسپانیا میان این دو روایت قرار دارد.
روزنامه الپائیس و رادیوی کادنا سر به نقل از مقامهای آگاه گزارش دادند مراکش این موج گسترده را از پیش طراحی نکرده، اما پس از آنکه کنترلهای مرزی بهتدریج کاهش یافت، مانع ادامه آن هم نشد.
سایه قذافی همچنان بر سیاست مهاجرتی اروپا سنگینی میکند. بروکسل طی یک دهه گذشته کوشیده ادبیات خود را تغییر دهد؛ از «استفاده ابزاری از مهاجران» تا «حمله ترکیبی» و «بهرهگیری از مهاجران بهعنوان یک سلاح».
اما هیچیک نتوانسته مانع تکرار چنین بحرانهایی شود؛ تحولاتی که ناگهان شکل میگیرند، به بحرانی سیاسی برای اروپا تبدیل میشوند و در نهایت، بار دیگر با پول مهار میشوند.
هنوز مشخص نیست اسپانیا این بار چه رویکردی در قبال مراکش در پیش خواهد گرفت، اما تجربه سالهای گذشته نشان میدهد در نهایت این رباط است که امتیاز میگیرد، نه مادرید.
اظهارات مقامهای جمهوری اسلامی و سازماندهی تجمعهای حامی حکومت پس از اعتراضات دی ۱۴۰۴، از تغییری در سیاست خیابانی حکومت حکایت دارد؛ تغییری که هدف آن دیگر تنها مهار معترضان نیست، بلکه حفظ خیابان بهعنوان عرصه نمایش مشروعیت و قدرت است.
محمد شجاعی، از سخنرانان حامی حکومت، در یکی از تازهترین اظهارات خود از هواداران جمهوری اسلامی خواست خیابانها را خالی نکنند. او وضعیت امروز را با دوران جنگ ایران و عراق مقایسه کرد و گفت: «آن روز میدان، جبهه جنگ بود و امروز میدان به خیابان آمده است.»
شجاعی در ادامه هشدار داد خالی کردن خیابانها میتواند زمینه را برای وقوع کودتا و تضعیف حاکمیت فراهم کند.
این اظهارات، در کنار مواضع مشابه مقامهای جمهوری اسلامی در هفتهها و ماههای اخیر، از یک چرخش معنادار در نگاه حکومت به خیابان حکایت دارد؛ فضایی که تا چندی پیش، بیش از هر چیز با اعتراض و تهدید امنیتی شناخته میشد، اکنون به یکی از مهمترین عرصههای رقابت سیاسی و مدیریت فضای عمومی بدل شده است.
خیابان در ایران، بیش از آنکه صرفا یک فضای شهری باشد، یکی از معدود عرصههایی است که جامعه میتواند در آن خود را به شکلی جمعی، آشکارا و فیزیکی بازنمایی کند. در شرایطی که امکان فعالیت آزاد احزاب، تجمعهای اعتراضی، تشکلهای مستقل و بسیاری از اشکال مشارکت سیاسی محدود است، خیابان به فضایی بدل شده که مطالبات اجتماعی، نارضایتیها و حتی همبستگیهای جمعی، بیش از هر جای دیگری در آن نمایان میشود.
آصف بیات، جامعهشناس ایرانی، در کتاب «سیاستهای خیابانی؛ جنبش تهیدستان در ایران»، خیابان را صرفا محل برگزاری اعتراض نمیداند. از نگاه او، خیابان جایی است که سیاست روزمره در آن شکل میگیرد؛ جایی که گروههای اجتماعی، بهویژه آنهایی که دسترسی محدودی به نهادهای رسمی قدرت دارند، از طریق حضور در فضای عمومی، مطالبات خود را به عرصه سیاست وارد میکنند.
در این چارچوب، صِرف «حضور» در خیابان نیز یک کنش سیاسی محسوب میشود؛ حتی پیش از آنکه شعاری داده شود یا بیانیهای خوانده شود. بیات از «سیاست خیابانی» به عنوان شکلی از سیاست یاد میکند که در آن، فضای عمومی به میدان منازعه بر سر قدرت و حق حضور تبدیل میشود. در چنین نگاهی، خیابان تنها محل عبور و مرور یا برگزاری راهپیمایی نیست؛ عرصهای است که در آن گروههای مختلف اجتماعی میکوشند نشان دهند چه کسی حق دارد در فضای عمومی دیده شود، چه کسی روایت مسلط را شکل میدهد و چه کسی نماینده جامعه است.
اگر این چارچوب را بر ایران امروز منطبق کنیم، اهمیت اعتراضات خیابانی در دو دهه گذشته نیز روشنتر میشود. از اعتراضات دانشجویی تیر ۱۳۷۸ و جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ تا اعتراضات دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و در نهایت اعتراضات دی ۱۴۰۴، خیابان به مهمترین عرصه بیان نارضایتی اجتماعی تبدیل شد. هرچه امکان طرح مطالبات در نهادهای رسمی محدودتر شد، خیابان اهمیت بیشتری یافت، نه فقط به عنوان محل اعتراض، بلکه به عنوان آخرین میدان سیاست برای بخشهایی از جامعه که خود را بیرون از سازوکارهای رسمی تصمیمگیری میدیدند.
چارلز تیلی، جامعهشناس و مورخ آمریکایی، در نظریه «سیاست منازعهآمیز» توضیح میدهد که بخش مهمی از رقابتهای سیاسی، خارج از نهادهای رسمی و از طریق کنشهای جمعی در فضای عمومی شکل میگیرد. سیدنی تارو، اندیشمند علوم سیاسی و جامعهشناسی آمریکایی نیز در آثارش نشان میدهد که جنبشهای اجتماعی زمانی اثرگذار میشوند که بتوانند حضور خود را به شکلی پایدار و قابل مشاهده در عرصه عمومی تثبیت کنند. تجربه ایران در ماهها و سالهای اخیر حاکی از این است که خیابان، بیش از هر فضای دیگری، محل بروز این رقابت بوده است.
با این نگاه، واکنش جمهوری اسلامی پس از اعتراضات دی ۱۴۰۴ معنای دیگری پیدا میکند. اگر در سالهای گذشته، سیاست رسمی عمدتا بر کنترل خیابان و جلوگیری از شکلگیری اعتراضات متمرکز بود، تحولات ماههای اخیر حاکی از آن است که حکومت در پی حفظ حضور مستمر نیروهای حامی خود در فضای عمومی است.
در ماههای پس از اعتراضات، برگزاری تجمعهای شبانه، برپایی موکبها، برنامههای مناسبتی و تلاش برای تداوم حضور در میدانها و خیابانهای اصلی شهرها، بخشی از این رویکرد بوده است. همزمان، ایران اینترنشنال صدها پیام از شهروندان در نقاط مختلف کشور دریافت کرده که از بهکارگیری شیوههای مختلف برای تشویق یا سازماندهی حضور در این تجمعها حکایت دارد؛ از فراهم کردن امکانات رفاهی و پذیرایی گرفته تا استفاده از شبکههای سازمانیافته برای انتقال افراد به محل برگزاری مراسم. در نتیجه، اولویت حکومت دیگر تنها جلوگیری از حضور معترضان نیست، بلکه خالی نماندن فضای عمومی نیز به یکی از دغدغههای آن بدل شده است.
اظهارات مقامهای جمهوری اسلامی نیز با این برداشت همخوانی دارد. مجلس خبرگان، استمرار حضور مردم در تجمعات خیابانی را یک ضرورت میداند؛ رییس مجلس شورای اسلامی، خیابان را یکی از چهار جبهه اصلی کشور توصیف میکند؛ سخنگوی دولت چهاردهم و شماری دیگر از مقامهای دولتی نیز در مواضع رسمی خود از حضور مستمر حامیان خود در خیابانها قدردانی میکنند. کنار هم قرار گرفتن این مواضع، از تغییری در تلقی حکومت از خیابان حکایت دارد؛ خیابانی که دیگر فقط محل بروز بحران تلقی نمیشود، بلکه به یکی از عرصههای مدیریت و مهار اعتراضهای مخالفان حکومت نیز تبدیل شده است.
در نهایت، آنچه امروز در ایران بر سر آن رقابت میشود، تنها کنترل یک فضای شهری نیست. منازعه اصلی، بر سر تصاحب عرصهای است که در آن سیاست، مشروعیت و قدرت به شکلی عینی در برابر چشم جامعه بازنمایی میشوند. شاید به همین دلیل است که خیابان، بیش از هر زمان دیگری، در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی تکرار میشود. زیرا همانگونه که آصف بیات سالها پیش نوشت، در جامعهای که بسیاری از راههای مشارکت رسمی محدود شدهاند، خیابان فقط محل اعتراض نیست، بلکه آخرین میدان سیاست است.
یک هواپیمای سوپر هورنت F/A-18F متعلق به اسکادران ضربتی VFA-41 در حال فرود با قلاب روی عرشه ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن در اقیانوس آرام است.
جنگ ایران آغازگر بازسازی صنعت تسلیحاتی آمریکا نبود، اما فاصله میان سرعت مصرف مهمات در میدان جنگ و توان کارخانههای این کشور را آشکارتر کرد.
اکنون پنتاگون فقط بهدنبال پر کردن انبارها نیست بلکه قراردادها، خطوط تولید و زنجیره تامین را تغییر میدهد تا برای جنگهای طولانی و بحرانهای همزمان آماده شود.
گزارشهای تازه درباره کاهش ذخایر موشکی آمریکا، در رسانههای جمهوری اسلامی عمدتا بهعنوان نشانهای از «خالی شدن زرادخانه» یا تضعیف ارتش این کشور بازتاب پیدا کردهاند، اما بررسی اسناد رسمی وزارت دفاع و ارتش آمریکا، تصویر پیچیدهتری نشان میدهد.
مساله این نیست که آمریکا دیگر موشک ندارد. مساله این است که جنگ مدرن میتواند ظرف چند ساعت، معادل هفتهها یا ماهها تولید کارخانهها مهمات مصرف کند. آن هم در شرایطی که همان خطوط تولید باید نیاز ارتش آمریکا، اوکراین، اسرائیل، متحدان اروپایی و کشورهای خلیج فارس را نیز تامین کنند.
خبرگزاری رویترز چهارم اوت، به نقل از سه منبع آگاه گزارش داد ارتش آمریکا در جنگ ایران تقریبا تمام موجودی در دسترس موشکهای دوربرد اتکمز و نسل جدیدتر آن، موشک ضربتی دقیق یا پریزم، را مصرف کرده است.
این خبرگزاری همچنین از فشار بر ذخایر موشکهای کروز تاماهاوک و جزم و رهگیرهای پاتریوت و تاد خبر داد.
پنتاگون تعداد دقیق مهمات مصرفشده یا موجودی انبارهای خود را علنی نکرده است؛ بنابراین درصدها و ارقام منتشرشده، هنوز آمار رسمی دولت آمریکا محسوب نمیشوند.
با این حال، قراردادها و تصمیمهای علنی خود پنتاگون نشان میدهد نگرانی درباره سرعت تولید و توان جایگزینی مهمات، واقعی است.
چند ساعت جنگ، چند ماه تولید
یکی از روشنترین نمونهها، رهگیر پیشرفته پاتریوت، موسوم به پیایسی-۳ اماسای است؛ موشکی که برای مقابله با موشکهای بالستیک تاکتیکی، موشکهای کروز و برخی هواگردها طراحی شده است.
بر اساس اعلام ارتش آمریکا، ظرفیت حداکثری تولید سالانه این رهگیر در سال ۲۰۲۴ از ۵۵۰ به ۶۵۰ فروند افزایش یافت. این رقم در آغاز تولید در سال ۲۰۱۴ تنها ۹۲ فروند در سال بود. سند بودجه سال مالی ۲۰۲۵ نیز خرید ۲۳۰ فروند از این رهگیر را برای همان سال پیشبینی کرده بود.
اگر عدد ۶۵۰ را صرفا برای درک مقیاس تقسیم کنیم، به میانگین نظری حدود ۵۴ رهگیر در ماه میرسیم. تولید واقعی البته بهصورت دستهای انجام میشود و کارخانه هر ماه دقیقا همین تعداد را تحویل نمیدهد.
در مقابل، یک موج حمله میتواند در چند ساعت دهها یا صدها موشک و پهپاد را وارد میدان کند. در دفاع موشکی نیز همیشه رابطه «یک هدف، یک رهگیر» برقرار نیست. با توجه به نوع تهدید، اهمیت هدف و احتمال موفقیت، ممکن است برای یک موشک ورودی بیش از یک رهگیر شلیک شود.
همه تهدیدها هم با پاتریوت یا تاد هدف قرار نمیگیرند؛ جنگندهها، ناوهای مجهز به رهگیرهای دریایی و سامانههای جنگ الکترونیک نیز بخشی از دفاع را بر عهده دارند. با این حال، محاسبه اصلی روشن است: سرعت مصرف در جنگ میتواند بهمراتب از سرعت جایگزینی در کارخانه بیشتر باشد.
فشار واردشده بر صنعت موشکی آمریکا به یک نوع سلاح محدود نیست.
پاتریوت و تاد، سلاحهای دفاعیاند. پاتریوت عمدتا در لایه پایینتر و نزدیکتر به منطقه مورد حفاظت عمل میکند. تاد برای مقابله با موشکهای بالستیک در ارتفاع بالاتر طراحی شده و میتواند لایه دیگری به شبکه دفاع موشکی اضافه کند.
تاماهاوک، در مقابل، یک موشک کروز تهاجمی است که از ناو یا زیردریایی شلیک میشود و برای حمله دقیق به اهداف زمینی دوردست به کار میرود.
پریزم نیز نسل تازه موشکهای دوربرد نیروی زمینی آمریکاست. این موشک قرار است بهتدریج جایگزین اتکمز شود. پریزم از پرتابگرهایی مانند هیمارس شلیک میشود و هر محفظه پرتاب میتواند دو فروند از آن را حمل کند؛ در حالی که در همان محفظه تنها یک اتکمز جای میگیرد.
جزم نیز یک موشک کروز هواپرتاب است. برخلاف تاماهاوک که از دریا و پریزم که از زمین شلیک میشود، جزم را بمبافکنها و جنگندهها حمل میکنند تا بدون ورود به محدوده اصلی پدافند دشمن، اهداف دوردست را بزنند.
این تفاوتها مهماند، چون آمریکا در جنگ ایران همزمان به موشکهای تهاجمی برای زدن اهداف و رهگیرهای دفاعی برای حفاظت از نیروها، پایگاهها و متحدانش نیاز داشت. فشار بنابراین فقط روی یک انبار یا یک خط تولید وارد نشد.
از ۶۰۰ به دو هزار رهگیر در سال
وزارت دفاع آمریکا ششم ژانویه ۲۰۲۶ از توافقی هفتساله با لاکهید مارتین خبر داد که هدف آن افزایش ظرفیت تولید سالانه پیایسی-۳ اماسای از حدود ۶۰۰ به نزدیک دو هزار فروند است؛ بیش از سه برابر ظرفیت موجود.
اهمیت این توافق فقط در عدد دو هزار نیست.
در مدل قدیمی، شرکتهای دفاعی با سفارشهای محدود و سالانه روبهرو بودند و مطمئن نبودند سرمایهگذاری سنگین برای ساخت کارخانه، خرید ماشینآلات یا استخدام نیروی تازه بازخواهد گشت. قراردادهای بلندمدت، تقاضای چندساله را تضمین میکنند و به شرکتها اجازه میدهند با اطمینان بیشتری ظرفیت خود را توسعه دهند.
این همان تغییری است که مایکل دافی، معاون وزارت دفاع آمریکا در امور خرید و پشتیبانی، درباره آن صحبت کرده است.
او گفت نقطه قوت قدیمی آمریکا، طراحی پیچیدهترین و پیشرفتهترین سامانههای تسلیحاتی جهان بود؛ اما محیط جهانی تغییر کرده و پنتاگون اکنون باید علاوه بر فناوری برتر، «سرعت و حجم» را نیز در اولویت قرار دهد.
دافی گفت وزارت دفاع باید نوآوریهای بیرون از ساختمان پنتاگون را سریعتر وارد فرایند خرید کند و با کمترین مانع در اختیار نیروهای نظامی بگذارد.
او پیشتر نیز گفته بود آنچه زمانی یک دهه طول میکشید، اکنون باید ظرف چند ماه یا چند هفته تحویل شود.
افزایش خط مونتاژ نهایی، بهتنهایی مشکل را حل نمیکند.
یک موشک پیشرفته از موتور سوخت جامد، حسگر هدفیاب، سامانه هدایت، قطعات الکترونیکی، بخش کنترل و بدنه تشکیل شده است. این اجزا ممکن است در شرکتها و ایالتهای مختلف ساخته شوند. دیر رسیدن تنها یکی از آنها میتواند تحویل موشک کامل را عقب بیندازد.
لاکهید مارتین پیمانکار اصلی رهگیر پیایسی-۳، سامانه تاد و موشک پریزم است. شرکت آرتیاکس، که ریتیون بخشی از آن است، سامانه پاتریوت، تاماهاوک و چند خانواده از موشکهای دریایی را تولید میکند.
اما پنتاگون اکنون مستقیما سراغ شرکتهای پایینتر زنجیره تامین هم رفته است. شرکت التریهریس، پس از خرید ایروجت راکتداین، یکی از تولیدکنندگان اصلی موتورهای موشکی آمریکا شده و در قراردادهای تازه مسئول افزایش تولید سامانههای پیشران پاتریوت و تاد است.
وزارت دفاع آمریکا سوم اوت نیز از توافق با نورثروپ گرومن برای افزایش تولید قطعات پیایسی-۳ و تاد خبر داد. یکی از اهداف این برنامه، ایجاد منبع دوم برای قطعات حیاتی است تا تولید به یک شرکت یا یک کارخانه وابسته نماند.
اگر یک کارخانه با حادثه، کمبود مواد اولیه، حمله سایبری یا تاخیر تولید مواجه شود، مسیر دوم میتواند مانع توقف کل زنجیره شود. راهبرد اعلامشده پنتاگون نیز حفظ دستکم دو منبع واجد شرایط برای قطعات حیاتی و دوری از انحصار یک تامینکننده است.
ترامپ کمبود را رد میکند، اما از ساخت کارخانههای تازه میگوید
دونالد ترامپ ششم اوت، در واکنش به گزارش واشینگتنپست درباره کمبود برخی مهمات، در تروت سوشال نوشت آمریکا «مقادیر بسیار بزرگی» مهمات، بهویژه از برخی انواع خاص، در اختیار دارد و در صورت نیاز، مهمات بیشتری تولید و به این کشور تحویل داده خواهد شد.
ترامپ همچنین نوشت شرکتهای دفاعی در حال ساخت بیشترین تعداد کارخانه و تاسیسات تولیدی در تاریخ آمریکا هستند. او افشاکنندگان اطلاعات مربوط به ذخایر را به بیان مطالب «خائنانه» متهم کرد و گفت دولت برای آنان احکام حبس طولانیمدت درخواست خواهد کرد.
این دو بخش از سخنان ترامپ الزاما با یکدیگر تناقض ندارند. دولت میتواند هم بگوید موجودی فعلی برای ادامه عملیات کافی است و هم برای افزایش ذخایر، پاسخگویی به سفارش متحدان و آمادگی برای بحران بعدی، کارخانههای بیشتری بسازد.
موجودی واقعی انبارها محرمانه است؛ اما قراردادهای بلندمدت، توسعه خطوط تولید و ایجاد تامینکنندگان تازه، علنیاند.
جنگ اوکراین پیش از آن نشان داده بود ذخایر مهمات آمریکا و اروپا برای یک جنگ طولانی با نرخ مصرف بالا طراحی نشدهاند. همزمان، واشینگتن باید از اسرائیل، نیروهای خود و شرکایش در خاورمیانه حمایت کند.
اما نگرانی بلندمدت پنتاگون چین است.
راهبرد دفاع ملی آمریکا در سال ۲۰۲۶، بازدارندگی چین در منطقه هند و اقیانوس آرام را یکی از محورهای اصلی معرفی کرده و درباره «سرعت، مقیاس و کیفیت» گسترش توان نظامی چین هشدار داده است. این سند بر ایجاد قدرت بازدارندگی در زنجیره نخست جزایر و افزایش توان آمریکا و متحدانش تاکید میکند.
نگرانی ساده است: اگر همزمان با ادامه حمایت از اوکراین و حضور نظامی در خاورمیانه، بحرانی در تنگه تایوان یا دریای چین جنوبی شکل بگیرد، آمریکا باید برای چند جبهه مهمات کافی داشته باشد.
بازسازی صنعت دفاعی آمریکا پیش از جنگ ایران آغاز شده بود. زنجیره تامین شکننده، تعداد محدود تامینکنندگان و قراردادهای کوتاهمدت، سالها موضوع گزارشها و برنامههای رسمی پنتاگون بودند.
اما جنگ ایران این مشکل را از یک بحث بلندمدت صنعتی، به ضرورتی عملیاتی تبدیل کرد.
درس جنگ برای پنتاگون این نبود که بزرگترین ارتش جهان دیگر سلاح ندارد. درس این بود که موجودی انبار تنها بخشی از قدرت نظامی است.
بخش دیگر، کارخانههایی هستند که باید بتوانند موشکهای مصرفشده را پیش از آغاز بحران بعدی جایگزین کنند.
به همین دلیل، پاسخ آمریکا فقط خرید موشک بیشتر نیست: قراردادهای هفتساله، توسعه کارخانهها، افزایش تولید موتور، ورود تامینکنندگان تازه و اولویت دادن به سرعت و حجم در کنار پیچیدگی و کیفیت.
حتی بزرگترین زرادخانه جهان هم، اگر سرعت کارخانههایش از سرعت جنگ عقب بماند، با محدودیت روبهرو خواهد شد.
خبرگزاری رویترز در گزارشی تحلیلی نوشت با ورود جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی به ششمین ماه خود، موج تهدیدها و تلاشهای دیپلماتیک در هفته جاری بیش از هر زمان دیگری نشان داده است که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا در موقعیتی دشوار گرفتار شده است.
بهنوشته رویترز ترامپ میکوشد ایالات متحده را از جنگی خارج کند که محبوبیتی ندارد و خود در آغاز ادعا کرده بود تنها چند هفته طول خواهد کشید. اما او اکنون میان دو گزینه دشوار گرفتار شده است: یا توافق موقتی را که جمهوری اسلامی و عمان در حال مذاکره بر سر آن هستند بپذیرد؛ توافقی که برای نخستین بار به تهران نوعی کنترل بر تنگه هرمز میدهد، یا به تهدیدهای خود برای تشدید حملات عمل کند؛ اقدامی که میتواند بحران را به جنگی طولانیتر و پرهزینهتر تبدیل کند.
این خبرگزاری بهنقل از تحلیلگران نوشت گزینه نخست بزرگترین امتیازی خواهد بود که تهران از زمان حمله آمریکا و اسرائیل در۹ اسفند دریافت کرده است و دستکم در مقطع کنونی، نظارت جمهوری اسلامی بر این گذرگاه حیاتی انتقال نفت را رسمیت خواهد بخشید؛ همان چیزی که دولت ترامپ بارها وعده داده بود هرگز اجازه وقوع آن را نخواهد داد.
در مقابل، گزینه دوم، یعنی آغاز دور تازهای از حملات هوایی گسترده، میتواند برای ترامپ در آستانه انتخابات سرنوشتساز میاندورهای کنگره آمریکا در ماه نوامبر، پیامدهای سیاسی سنگینی داشته باشد؛ بهویژه آنکه بمبارانهای پیشین نیز نتوانست حکومت ایران را وادار به عقبنشینی کند.
بهنوشته رویترز ترامپ البته گزینه سومی نیز پیش رو دارد: حفظ وضعیت فعلی. این سناریو به معنای ادامه محاصره بنادر ایران و پاسخهای محدود و مقطعی به هرگونه حمله علیه کشتیرانی خواهد بود. اما این گزینه نیز راه آبرومندانهای برای خروج از جنگی که ترامپ پیشبینی کرده بود تا اواسط آوریل پایان مییابد، در اختیار او قرار نمیدهد.
آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده پیشین خاورمیانه در دولتهای جمهوریخواه و دموکرات، به رویترز گفت: «ترامپ با مجموعهای از گزینههای بد مواجه است اما شاید به این نتیجه رسیده باشد که نمیتواند اجازه دهد این جنگ بیپایان ادامه پیدا کند. بالاخره باید اتفاقی بیفتد و شاید آن اتفاق، پذیرش واقعیت جدیدی باشد که ایران در تنگه هرمز ایجاد کرده است.»
یک مقام آمریکایی نیز در پاسخ به پرسشهای رویترز و به شرط فاش نشدن نامش گفت که هرگونه مسیر موقت کشتیرانی باید «بدون هیچ مانع» و بدون آنکه هیچ طرفی بر عبور و مرور کشتیها نظارت داشته باشد، برقرار شود.
گلوگاه حیاتی تجارت جهانی
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، بارها تاکید کرده است که تنگه هرمز باید همچنان یک آبراه بینالمللی آزاد باقی بماند؛ بدون آنکه حکومت ایران آن را کنترل کند و یا از کشتیها عوارض و هزینه عبور بگیرد.
با این حال، ترامپ پیشتر نیز در موارد مختلف اظهارات روبیو درباره جنگ را نقض کرده و تحلیلگران معتقدند ممکن است این بار نیز چنین کند.
ترامپ سهشنبه ۱۳ مرداد گفت: «همهچیز خیلی خوب پیش میرود. ظرف ۴۸ ساعت آینده خواهیم فهمید. روز خوبی بود و مذاکرات خوب پیش رفت.»
اما تحلیلگران معتقدند با افزایش قیمت بنزین در آمریکا، کاهش محبوبیت رییسجمهوری و مخالفت گسترده افکار عمومی با ادامه جنگ، فضای مانور ترامپ روزبهروز محدودتر میشود.
به باور آنان، با طولانی شدن جنگ، تهدیدهای ترامپ عملا نتوانسته جمهوری اسلامی را وادار به عقبنشینی کند و اکنون این احتمال بیشتر شده که این رییسجمهوری آمریکا باشد که ناچار به دادن امتیازهای عمده شود.
بازگشایی تنگه هرمز پیششرط ازسرگیری مذاکرات میان تهران و واشینگتن تلقی میشود؛ مذاکراتی که دولت ترامپ امیدوار است در مرحله بعد بر برنامه هستهای ایران، هدف اصلی اعلامشده عملیات نظامی آمریکا، متمرکز شود.
رویترز در گزارش تحلیلی خود تاکید کرده است که با این حال، این پرسش همچنان بیپاسخ مانده است که آیا آمریکا حاضر خواهد بود هر توافقی را که جمهوری اسلامی و عمان بر سر تنگه هرمز به دست آورند، بپذیرد یا خیر.
طبق مفاد پیشنهادی توافق، تهران نوعی اختیار بر کشتیهای ورودی به خلیج فارس از طریق تنگه هرمز خواهد داشت. در حالی که ترامپ گفته توافق برای بازگشایی این آبراه بسیار نزدیک است، مقامهای جمهوری اسلامی تاکید کردهاند که هنوز برخی جزئیات اساسی حل نشده است.
حتی اگر توافق ایران و عمان نهایی شود و مذاکرات تهران و واشینگتن از سر گرفته شود، بسیاری از کارشناسان نسبت به دستیابی به یک توافق نهایی بر پایه یادداشت تفاهمی که دو کشور در ماه ژوئن امضا کردند، تردید دارند؛ توافقی که مدت کوتاهی پس از امضا از هم فروپاشید.
همان یادداشت تفاهم اولیه از همان آغاز بخشی از تحریمها علیه جمهوری اسلامی را کاهش داده بود؛ اقدامی که حتی با انتقاد برخی جمهوریخواهان همحزبی ترامپ نیز روبهرو شد.
یک مقام کاخ سفید که نخواست نامش فاش شود به رویترز گفت مقامهای دولت بهتدریج پذیرفتهاند که احتمالا این جنگ به شکلی تا زمان انتخابات میاندورهای ادامه خواهد داشت. در برخی ایالتها، رأیگیری زودهنگام از ماه سپتامبر آغاز میشود.
ادامه جنگ میتواند خطرهای سیاسی بیشتری برای ترامپ ایجاد کند. ترامپ در کارزار انتخاباتی خود وعده داده بود از مداخلات خارجی پرهیز کند و تمرکز خود را بر مشکلات اقتصادی آمریکاییها بگذارد. حزب جمهوریخواه نیز برای حفظ اکثریت خود در کنگره با چالش روبهرو است.
همان مقام آمریکایی تاکید کرد که تصمیمهای ترامپ درباره ایران بر اساس «نظرسنجیهای متغیر» اتخاذ نمیشود.
اهداف اصلی جنگ همچنان محقق نشدهاند
رویترز در ادامه گزارش خود نوشت اگرچه ترامپ بارها مدعی شده است که با کشته شدن بسیاری از فرماندهان و تضعیف توان نظامی جمهوری اسلامی به پیروزی دست یافته، اما اغلب تحلیلگران معتقدند او در دستیابی به بسیاری از اهداف اصلی جنگ ناکام مانده است.
ترامپ شنبه ۱۰ مرداد اعلام کرد که پس از درخواست متحدان خاورمیانهای آمریکا، برنامه حملات گسترده جدید را لغو کرده تا به دیپلماسی فرصت دیگری بدهد، اما همزمان هشدار داد که اگر این تلاشها شکست بخورد، حملات شدیدی در پیش خواهد بود.
برخی تحلیلگران معتقدند عقبنشینی ترامپ احتمالا ناشی از نگرانی درباره کاهش ذخایر موشکی آمریکا نیز بوده است؛ هرچند خود او این موضوع را رد کرده و گفته است ایالات متحده با کمبود مهمات مواجه نیست.
با وجود این، ترامپ چهارشنبه بار دیگر پیامی دوپهلو به رهبران جمهوری اسلامی فرستاد و در یک گردهمایی در لاسوگاس گفت: «من ترجیح میدهم توافقی حاصل شود، چون نمیخواهم مردم کشته شوند. اما در نهایت ممکن است مجبور شویم.»
در همین حال، پنج منبع آگاه به رویترز گفتهاند جمهوری اسلامی به متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس هشدار داده است که هرگونه حمله تازه آمریکا با حمله متقابل به زیرساختهای انرژی آنها پاسخ داده خواهد شد.
جاناتان پانیکوف، معاون پیشین افسر اطلاعات ملی آمریکا در امور خاورمیانه، هشدار داد که چین، روسیه و کره شمالی با دقت این تحولات را زیر نظر دارند.
او گفت: «آنها در حال یاد گرفتن این موضوع هستند که محدودیتهای واقعی قدرت آمریکا در سالهای آینده چه خواهد بود.»
حتی برخی از چهرههای تندرو و حامی برخورد سخت با جمهوری اسلامی که تاکنون عمدتا از سیاستهای ترامپ حمایت کردهاند، اکنون خواستار احتیاط بیشتر شدهاند.