گزارش سیبیاس نیوز به نقل از مقامهای اطلاعاتی آمریکا درباره پنهان شدن مجتبی خامنهای در مکانی نامشخص و محدود شدن ارتباطات او به پیکهای مورد اعتماد، بار دیگر پرسشهایی جدی درباره کارآمدی ساختار تصمیمگیری، فرماندهی نظامی و انسجام درونی جمهوری اسلامی مطرح کرده است.
گزارش اختصاصی سیبیاس نیوز بهنقل از مقامهای اطلاعاتی ایالات متحده، درباره پنهان شدن مجتبی خامنهای در مکانی نامشخص و محدود شدن ارتباط او با مقامهای جمهوری اسلامی، تصویری کمسابقه از وضعیت هسته مرکزی قدرت در ایران ارائه میدهد.
بر اساس این گزارش، مجتبی خامنهای از بیم تهدیدهای امنیتی، ارتباطات دیجیتال و الکترونیکی خود را بهشدت محدود کرده است و تماس او با جهان خارج و حتی شماری از نزدیکترین مقامهای حکومت، از طریق پیکهای مورد اعتماد انجام میشود.
اگرچه چنین شیوهای میتواند با هدف حفظ امنیت فیزیکی او اتخاذ شده باشد، اما پیامدهای آن برای ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی، بهویژه در شرایط جنگی و بحرانهای دیپلماتیک، میتواند بسیار سنگین باشد.
بحران تاخیر در فرماندهی و تصمیمگیری
در ساختارهای نظامی و امنیتی مدرن، سرعت انتقال اطلاعات و صدور دستور یکی از عوامل اصلی در مدیریت بحران است. محدود شدن ارتباطات رهبر یا فردی که در راس تصمیمگیری قرار دارد، میتواند روند ارزیابی، واکنش و هماهنگی میان بخشهای مختلف حکومت را دچار اختلال کند.
اگر اطلاعات مربوط به تحرکات نظامی، تهدیدهای امنیتی یا پیشنهادهای دیپلماتیک ناچار باشد از مسیر پیکها و واسطههای محدود عبور کند، تصمیمگیری در بالاترین سطح با تاخیر روبهرو میشود؛ تاخیری که در شرایط جنگی میتواند هزینهساز باشد.
بر اساس گزارشها، برخی مقامهای ارشد جمهوری اسلامی نیز گفتهاند اطلاعاتی که به مجتبی خامنهای میرسد، گاه با تاخیر و پس از گذشت زمان موثر به دست او میرسد.
چنین وضعیتی میتواند توان حکومت برای واکنش سریع به تحولات نظامی، امنیتی یا دیپلماتیک را کاهش دهد.
نشانهای از نگرانی عمیق امنیتی
پنهان ماندن محل اقامت مجتبی خامنهای حتی از برخی مقامهای ارشد، از نگاه ناظران میتواند نشانهای از نگرانی جدی درباره نفوذ امنیتی در ساختار جمهوری اسلامی باشد.
در سالهای اخیر، حملات و رخدادهایی که به کشته شدن چهرههای ارشد نظامی، امنیتی و مرتبط با برنامههای حساس جمهوری اسلامی انجامیده، پرسشهای جدی درباره میزان نفوذ سرویسهای اطلاعاتی خارجی در ساختار امنیتی ایران ایجاد کرده است.
در چنین فضایی، محدود کردن دسترسی مقامها به رهبر جدید یا چهره اصلی تصمیمگیری، ممکن است برای کاهش خطر ترور یا نفوذ طراحی شده باشد، اما همزمان میتواند اعتماد درونی میان نهادهای حکومت را نیز تضعیف کند.
وقتی رأس هرم قدرت به فرماندهان، وزیران یا مدیران ارشد خود دسترسی مستقیم و عادی نمیدهد، هماهنگی میان دستگاههای نظامی، امنیتی و دیپلماتیک دشوارتر میشود و تصمیمگیری جمعی جای خود را به روندی کند، بسته و پرابهام میدهد.
پیامدهای انزوا برای دیپلماسی
این انزوا در شرایطی گزارش شده که همزمان نشانههایی از تلاش برای مدیریت بحران، مذاکره یا ارسال پیامهای دیپلماتیک نیز دیده میشود. در چنین موقعیتی، هرگونه تاخیر در تصمیمگیری میتواند دست مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی را ببندد.
در مذاکرات بینالمللی، بهویژه در شرایط بحران، تغییر در جزئیات، پذیرش یا رد پیشنهادها و تعیین خطوط عقبنشینی یا امتیازدهی، نیازمند تصمیمگیری سریع در بالاترین سطح است.
اگر رهبر یا مرجع نهایی تصمیمگیری تنها از راه پیکهای محدود و با تاخیر در جریان تحولات قرار گیرد، تیمهای مذاکرهکننده ممکن است نتوانند در زمان لازم واکنش نشان دهند. نتیجه چنین وضعیتی میتواند کاهش انعطاف دیپلماتیک و از دست رفتن فرصتهای سیاسی باشد.
غیبت از انظار عمومی و بحران تصویر رهبری
جمهوری اسلامی همواره بر تصویر رهبری مقتدر، حاضر و تعیینکننده تاکید کرده است؛ رهبری که در لحظههای بحرانی با سخنرانی، پیام یا فرمان مستقیم، مسیر نیروهای وفادار به حکومت را تعیین میکند.
اما غیبت طولانیمدت مجتبی خامنهای از انظار عمومی و منتشر نشدن پیام صوتی یا تصویری از او، میتواند این تصویر را تضعیف کند. در شرایطی که حکومت با بحران امنیتی، فشار خارجی و شکاف داخلی روبهروست، نبود حضور علنی رهبر جدید میتواند به گسترش شایعات درباره میزان کنترل، سلامت یا توان تصمیمگیری او دامن بزند.
برای نیروهای عقیدتی و بدنه وفادار به جمهوری اسلامی، حضور مستقیم رهبر و دریافت پیامهای روشن از او بخشی از سازوکار انسجام سیاسی و روانی بوده است. غیبت طولانیمدت در چنین ساختاری میتواند به سردرگمی، تردید و کاهش روحیه در میان نیروهای حکومتی منجر شود.
رهبری در سایه و فلج ساختاری
پنهان شدن در مکانی نامشخص و قطع یا محدود کردن ارتباطات مدرن، شاید از منظر امنیتی به کاهش خطرهای فوری کمک کند، اما از نظر سیاسی و حکمرانی، هزینههای سنگینی دارد.
چنین وضعیتی میتواند جمهوری اسلامی را با نوعی «رهبری در سایه» روبهرو کند؛ رهبریای که از نظر فیزیکی محافظت میشود، اما از نظر عملیاتی، کمتر در دسترس است و توان او برای فرماندهی سریع و هماهنگ با محدودیت روبهروست.
در نتیجه، ساختار قدرت به جای پویایی و واکنش سریع، با تاخیر، احتیاط بیش از حد و بیاعتمادی درونی مواجه میشود. این همان نقطهای است که انزوای امنیتی میتواند به ضعف راهبردی تبدیل شود.
گزارش سیبیاس، اگرچه تنها بخشی از وضعیت درونی حاکمیت را نشان میدهد، اما تصویری مهم از بحرانی عمیقتر ارائه میکند: حکومتی که برای حفظ رهبر خود ناچار به پنهان کردن او شده، اما همین پنهانکاری میتواند توان آن را برای اداره جنگ، دیپلماسی و بحرانهای داخلی کاهش دهد.
«اگر ایران تصور میکند برای پرهیز از یک بنبست طولانی موضع خود را نرمتر خواهم کرد، دچار اشتباه محاسباتی شده است.» ترامپ، نشست کابینه ایالات متحده در روز چهارشنبه ششم خرداد را با این جمله آغاز کرد و در ادامه این جلسه از مفاد توافق مورد مذاکره با جمهوری اسلامی ابراز نارضایتی کرد.
در حالی که مذاکرات واشینگتن و تهران برای پایان دادن به جنگ وارد مراحل حساس شده است، بخش مهمی از جلسه چهارشنبه کابینه آمریکا به مداکرات جاری اختصاص داشت. دونالد ترامپ در این جلسه بار دیگر تاکید کرد که مقامهای تهران «خیلی مایل به توافق هستند» سپس گفت هنوز نتیجهای حاصل نشده و او از این وضعیت رضایت ندارد.
ترامپ در این جلسه بار دیگر تهدید کرد در صورت نرسیدن به توافق مطلوب، آمریکا ممکن است اقدام نظامی را از سر بگیرد. او گفت جمهوری اسلامی در وضعیتی مذاکره میکند که «عملا چیزی در اختیار ندارد» و افزود: «شاید مجبور شویم برگردیم و کار را تمام کنیم، شاید هم نه.» به گفته او، مقامهای تهران «فقط میخواهند به توافق برسند» و «انتخاب دیگری» ندارند.
رییسجمهوری آمریکا در پاسخ به پرسشی درباره تنگه هرمز گفت این آبراه «برای همه باز خواهد بود» و «هیچکس آن را کنترل نخواهد کرد». او تاکید کرد آمریکا بر این مسیر آبی «نظارت» خواهد داشت و از آن مراقبت خواهد کرد، اما این آبها «بینالمللی» هستند.
ترامپ گفت جمهوری اسلامی «دوست دارد» تنگه هرمز را کنترل کند، اما چنین چیزی رخ نخواهد داد و این موضوع بخشی از مذاکرات جاری است.
او همچنین گفت یکی از شروط اصلی توافق این است که «تنگهها فورا، فورا باز شوند»، و در عین حال افزود: «توافق باید کامل باشد. من این کار را نکردم که یک توافق بیارزش بگیرم.»
کاخ سفید ابتدا اعلام کرده بود جلسه کابینه در اقامتگاه ریاستجمهوری کمپ دیوید برگزار میشود؛ محلی که پیشینه برگزاری نشستهای مهم و تاریخی روسای جمهوری آمریکا را دارد. همین موضوع توجه رسانهها را به این جلسه بیشتر کرد، اما به دلیل شرایط جوی، نشست در کاخ سفید برگزار شد.
بسیاری از گمانهزنیها بر اساس اخبار درز کرده از فرآیند مذاکرات بر این تمرکز داشتند که توافق در حال شکلگیری، بسیاری از مسائل حیاتی را برای حلوفصل در آینده به تعویق میاندازد. این دیدگاه، انتقادهای شدیدی را متوجه کاخ سفید کرد و حتی همحزبیهای ترامپ نیز بابت ایجاد فرصت نجات برای جمهوری اسلامی به او هشدار دادند.
دونالد ترامپ، در کنار مارکو روبیو (چپ) و پیت هگست (راست) و دیگر اعضای دولت، ۲۷ مه ۲۰۲۶، اتاق کابینه کاخ سفید - رویترز، اوان ووچی
همه اینها درست در زمانی به نقطه حساس رسیده که انتخابات میاندورهای برای تعیین کنترل کنگره در کانون توجه قرار میگیرد و جمهوریخواهان نگراناند که افزایش هزینهها و قیمت سوخت، فضای ذهنی رأیدهندگان آمریکایی را تیرهتر کند.
اما ترامپ روز چهارشنبه این ایده را رد کرد که انتخابات پیش رو کوچکترین وزنی در شکل دادن به راهبرد او در قبال ایران داشته باشد.
ترامپ گفت: «آنها فکر کردند میتوانند آنقدر صبر کنند تا من کوتاه بیایم. میدانید، گفتند: "صبر میکنیم تا او را از پا درآوریم. او انتخابات میاندورهای را پیش رو دارد." من اهمیتی به انتخابات میاندورهای نمیدهم.»
ترامپ پیروزی کن پکستون در دور دوم انتخابات مقدماتی جمهوریخواهان در تگزاس را «مقدمهای بر انتخابات میاندورهای» توصیف کرد و گفت این پیروزی شاهد دیگری است بر اینکه با وجود نامحبوب بودن جنگ در داخل آمریکا، «مردم آن را درک میکنند.»
ترامپ گفت افکار عمومی میتواند این درگیری را تحمل کند، چون «مردم آن را میفهمند؛ آنها میدانند که خیلی ساده، ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد. من این کار را برای جهان انجام میدهم.»
ترامپ: هیچ تحریمی، هیچ پولی، هیچ چیزی
ترامپ درباره احتمال کاهش تحریمها نیز با لحنی قاطع گفت واشینگتن درباره «هیچگونه کاهش تحریمها یا دادن پول» گفتوگو نمیکند و افزود: «هیچ تحریمی، هیچ پولی، هیچ چیزی.»
او گفت آمریکا کنترل پولهایی را که جمهوری اسلامی ادعا میکند متعلق به خودش است در اختیار دارد و این کنترل را حفظ خواهد کرد. به گفته ترامپ، اگر جمهوری اسلامی «رفتار درستی» داشته باشد و «کار درست را انجام دهد»، ممکن است اجازه دسترسی به این منابع داده شود، اما «در حال حاضر» چنین کاری انجام نخواهد شد.
او تاکید کرد آمریکا میتواند همین حالا با جمهوری اسلامی به «یک توافق خوب» برسد، اما اگر توافق «عالی» نباشد، آن را نخواهد پذیرفت.
رییسجمهوری آمریکا همچنین گفت با انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران به روسیه یا چین موافق نیست.
ترامپ روز چهارشنبه همچنین بار دیگر بر درخواست خود تاکید کرد که توافق برای پایان دادن به جنگ ایران باید شامل شرطی باشد که چند کشور دیگر، از جمله کویت، عربستان سعودی، قطر و پاکستان، به توافقهای ابراهیم بپیوندند؛ توافقهایی که با میانجیگری آمریکا در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ برای عادیسازی روابط دیپلماتیک و اقتصادی با اسرائیل منعقد شد.
ترامپ گفت: «ما، میدانید، قویا از آنها میخواهیم که بپیوندند.»
روبیو: جمهوری اسلامی هرگز نباید به سلاح هستهای برسد
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، نیز در این نشست گفت هدف نهایی واشینگتن این است که جمهوری اسلامی «هرگز» به سلاح هستهای دست پیدا نکند. او جمهوری اسلامی را «بزرگترین حامی تروریسم در جهان» خواند و گفت چنین حکومتی نباید به سلاح هستهای دسترسی داشته باشد.
روبیو تاکید کرد ترجیح ترامپ همواره مذاکره و دستیابی به توافق از مسیر دیپلماسی بوده و این تلاشها از طریق استیو ویتکاف، جرد کوشنر و معاون رییسجمهوری ادامه دارد. با این حال، او هشدار داد اگر دیپلماسی نتیجه ندهد، رییسجمهوری آمریکا «گزینههای دیگری» در اختیار دارد.
روبیو تصریح کرد تا زمانی که ترامپ رییسجمهوری باشد، جمهوری اسلامی هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت.
روبیو یک روز پیش از برگزاری این جلسه به خبرنگاران گفته بود که رفتوآمد زیادی درباره جزییات متن اولیه در جریان است و مذاکرات چند روزی زمان خواهد برد.
ابتدا گفته شده بود که توافق شنبه دوم خرداد در جریان سفر فرمانده ارتش پاکستان اعلام خواهد شد، اما از آن هنگام تا کنون رسیدن به توافق بهطور پیوسته به تعویق افتاده است.
همزمان با برگزاری جلسه کابینه آمریکا در روز چهارشنبه، رسانههای ایران از تماس تلفنی مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، با مقامهای ارشد پاکستانی خبر دادند.
هگست: جمهوری اسلامی را به زانو در آوردیم
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، نیز در همین جلسه گفت ترامپ در هر دو دوره ریاستجمهوری خود تنها کسی بوده که در برابر جمهوری اسلامی ایستاده و گفته است تهران «هرگز» به سلاح هستهای دست نخواهد یافت.
او از کشتن قاسم سلیمانی، خروج از توافق هستهای دوره اوباما و جنگ ۱۲ روزه به عنوان نمونههایی از سیاست ترامپ در برابر جمهوری اسلامی نام برد.
هگست با اشاره به عملیات «خشم حماسی» گفت دولت ترامپ مسیر جنگهای عراق و افغانستان را تکرار نکرد، بلکه به گفته او، با استفاده از «حداکثر قدرت کشندگی» جمهوری اسلامی را «به زانو» درآورد.
او گفت نیروی دریایی، نیروی هوایی، سامانههای پدافندی و زیرساخت صنعتی دفاعی جمهوری اسلامی بهشدت آسیب دیدهاند و تهران فعلا نمیتواند تولید موشک، پهپاد و کشتی را مانند گذشته ادامه دهد.
وزیر جنگ آمریکا گفت همین فشارها جمهوری اسلامی را به میز مذاکره کشانده است. او افزود آمریکا همزمان «یک محاصره در سطح جهانی» برقرار کرده و تهران نتوانسته چیزی را به بندرهای ایران وارد یا از آن خارج کند.
هگست گفت اطلاعات امنیتی نشان میدهد اقتصاد جمهوری اسلامی بهشدت آسیب دیده، زیرا این مسیرها «شاهرگ حیاتی» اقتصاد ایران است.
هگست در پایان تاکید کرد اگر مذاکرات نتواند تضمین کند جمهوری اسلامی به سلاح هستهای دست پیدا نخواهد کرد، وزارت جنگ آمریکا آماده است «کار را از آن راه تمام کند».
او همچنین گفت فشار آمریکا بر ناوگان سایه نفتکشهای ایرانی نشان میدهد «هیچ نفتکش ایرانی در هیچ نقطه جهان در امان نیست».
در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، ممنوعیت احتمالی ورود پرچم شیر و خورشید به ورزشگاهها، به مناقشهای تازه میان شماری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی و فیفا تبدیل شده است؛ مناقشهای که از مرز ورزش فراتر رفته و به بحثی درباره هویت، نمایندگی و سیاست رسیده است.
برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، جام جهانی فقط یک رویداد ورزشی نیست؛ صحنهای است برای دیدهشدن، ابراز هویت و طرح حرفهایی که بیان آنها در داخل ایران هزینه دارد.
اکنون در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، همین صحنه به میدان مناقشهای تازه تبدیل شده است؛ مناقشهای که در ظاهر بر سر یک پرچم است، اما در واقع به پرسشی عمیقتر درباره هویت، نمایندگی و مرز میان ورزش و سیاست گره خورده است.
فدراسیون جهانی فوتبال میگوید ورود پرچمها، بنرها و نمادهایی که ماهیت سیاسی داشته باشند به ورزشگاههای جام جهانی ممنوع است. این سیاست، بهگفته مسئولان فیفا، برای حفظ بیطرفی ورزش و جلوگیری از تبدیل ورزشگاهها به میدان کشمکشهای سیاسی وضع شده است.
اما در مورد ایران، این مرزبندی برای بسیاری از ایرانیان روشن و قابل قبول نیست.
گروهی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی میگویند در عمل تنها پرچمی مجاز شناخته میشود که جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه گذشته بهعنوان پرچم رسمی کشور معرفی کرده است؛ در حالی که پرچم شیر و خورشید، که برای بخشی از ایرانیان نمادی تاریخی و هویتی است، بهعنوان نمادی سیاسی کنار گذاشته میشود.
برای این گروه، این تصمیم صرفا اجرای یک آییننامه ورزشی نیست، بلکه نوعی انتخاب میان دو روایت از ایران است.
یکی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در لسآنجلس به ایراناینترنشنال گفت: «اگر حکومت ایران نماد خودش را به عنوان پرچم رسمی ثبت کرده، چرا نمادی که قرنها بخشی از تاریخ ایران بوده باید سیاسی محسوب شود؟ چه کسی این تعریف را تعیین میکند؟»
این بحث تازه نیست.
در جام جهانی قطر نیز گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد برخی هواداران ایرانی برای ورود با پرچم شیر و خورشید یا نمادهای مرتبط با اعتراضات با محدودیت مواجه شده بودند. همان زمان نیز این پرسش مطرح شد که آیا تعریف نهادهای ورزشی از «نماد سیاسی» واقعا بیطرفانه است یا خود به تصمیمی سیاسی تبدیل شده است.
از زمان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، رابطه بخشی از جامعه ایران با تیم ملی فوتبال نیز دستخوش تغییری جدی شده است.
برای دههها، حتی در سالهایی که جمهوری اسلامی میکوشید همه نهادهای عمومی کشور را در چارچوب روایت رسمی خود تعریف کند، تیم ملی فوتبال برای بسیاری از ایرانیان چیزی فراتر از حکومت بود؛ بخشی از غرور ملی، خاطره جمعی و هویت مشترک.
اما پس از اعتراضات سراسری و تشدید سرکوب در ایران، نگاه بخشی از افکار عمومی به تیم ملی دیگر فقط ورزشی نماند. رفتار بازیکنان، سکوت یا موضعگیریهای آنان و نسبتشان با حکومت زیر ذرهبین قرار گرفت.
اکنون، پس از پس از قتل عام دهها هزار نفر از ایرانیان در جریان اعتراضات دیماه و افزایش فشارهای امنیتی پس از جنگ ۳۹ روزه، برخی مخالفان جمهوری اسلامی میگویند این فاصله عمیقتر از همیشه شده است.
در گفتوگوهایی که ایراناینترنشنال با شماری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در لسآنجلس و سیاتل انجام داده، یک گزاره بارها تکرار شده است: این تیم برای بخشی از مردم دیگر نماینده ملت ایران نیست.
یکی از آنان گفت: «ما عاشق فوتبالیم. عاشق تیم ملی ایرانیم. با بردهایش خوشحال شدیم و با باختهایش ناراحت. اما امروز خیلیها احساس میکنند این تیم دیگر آن تیم ملیای نیست که مردم در آن خودشان را ببینند.»
برای این گروه، مساله دشمنی با فوتبال یا نفی ورزش ملی نیست. برعکس، آنان خود را بخشی از جامعهای میدانند که فوتبال برایش بخشی از زندگی و هویت ملی بوده است.
اما استدلال آنان این است که وقتی ساختار حاکم تلاش میکند از همه نمادهای ملی، از ورزش گرفته تا پرچم، برای مشروعیتبخشی سیاسی استفاده کند، تفکیک ورزش از سیاست دیگر ساده نیست.
در چنین فضایی، پرچم شیر و خورشید برای بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی فقط یک نماد تاریخی نیست؛ تلاشی است برای بازپسگیری روایتی از ایران که احساس میکنند از آنان گرفته شده است.
یکی از معترضان گفت: «اگر قرار است تیمی که جمهوری اسلامی نمایندهاش میداند وارد زمین شود، ما هم میخواهیم ایران خودمان را روی سکوها نشان بدهیم.»
همینجا مناقشه پیچیدهتر میشود.
اگر برای بخشی از ایرانیان، تیم رسمی کشور دیگر بازتاب هویت ملی مورد نظرشان نباشد، ممنوع کردن نمادی که آنان خود را در آن بازمیبینند، دیگر صرفا اجرای یک مقررات ورزشی تلقی نمیشود؛ بلکه به چشم حذف صدای بخشی از یک ملت دیده میشود.
همزمان، برخی گروههای حقوقی و مدنی ایرانی نیز در حال پیگیری مسیرهای قانونی برای اعتراض به این تصمیم هستند و استدلال میکنند که ممنوعیت چنین نمادهایی با اصول آزادی بیان در تضاد است؛ بهویژه در کشوری مانند آمریکا که آزادی بیان جایگاه ویژهای دارد.
با این حال، این موضوع از منظر حقوقی پیچیدگیهای خود را دارد؛ چرا که ورزشگاههای تحت مدیریت فیفا فضاهایی با مقررات خاص هستند و الزاما تابع همان قواعد فضای عمومی نیستند.
با وجود این، خشم مخالفان جمهوری اسلامی واقعی است. برخی صریح میگویند حتی اگر ورود این پرچم ممنوع شود، باز هم راهی برای نمایش آن پیدا خواهند کرد.
برای آنان، مساله فقط ورود یک پرچم به ورزشگاه نیست؛ مساله این است که چه کسی حق دارد تعیین کند ایران چیست، کدام نماد نماینده آن است و کدام صدا حق دیدهشدن در عرصه جهانی را دارد.
فیفا میگوید سیاست نباید وارد ورزش شود. اما وقتی برای بخشی از یک ملت، خود هویت به موضوعی سیاسی تبدیل شده، پرسش اصلی این است: آیا میتوان از آنان خواست هویتشان را پشت در ورزشگاه جا بگذارند؟
تایم در گزارشی درباره کارزار دیجیتال جمهوری اسلامی همزمان با جنگ، آن را «رونوشتی ضعیف» از کارزار طنز و آنلاین اوکراین در آغاز جنگ این کشور با روسیه خواند؛ رونوشتی که بهنوشته این رسانه، بهدلیل سابقه حکومت توان تغییر نگاه افکار عمومی جهان نسبت به تهران را ندارد.
این رسانه در تحلیلی که چهارشنبه ششم خرداد منتشر شد، نوشت جمهوری اسلامی، برخلاف تصویری که برخی تحلیلگران از موفقیت ویدیوها و میمهای حکومتی ارائه میکنند، «سلاحی تازه» اختراع نکرده و راهبرد رسانههای اجتماعیاش را از دفترچه راهنمایی وام گرفته که پیشتر اوکراین در جنگ با روسیه نوشته بود.
بهنوشته تایم، این تقلید «آنقدر به اصل آن نزدیک است که تقریبا میتوان آن را نوعی ستایش دانست»، اما تهران از دو مزیت اصلی اوکراین بیبهره است.
جمهوری اسلامی در جنگ اخیر با آمریکا و اسرائیل، با اتکا به ویدیوهای ساختهشده با هوش مصنوعی، میمها و شوخیهای سیاسی، کوشید خود را حکومتی شوخطبع، موجه، معقول و البته مسلط بر روایت جنگ نشان دهد.
یکی از تولیداتی که در این کارزار توجه بسیاری به خود جلب کرد، تولید فیلمی با شخصیتهای لگویی دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل بود و شبکههای اجتماعی، بهویژه تیکتاک، مورد توجه ویژه کاربران غیرایرانی قرار گرفت.
تایم در توضیح مقایسه میان راهبردهای مورد استفاده اوکراین و کارزار کنونی جمهوری اسلامی در دنیای آنلاین نوشت اوکراین از نخستین ساعات حمله روسیه در فوریه ۲۰۲۲، کوشید در فضای آنلاین کاری را انجام دهد که در آن مقطع هنوز در میدان نبرد قادر به انجام کامل آن نبود: روایت خود از جنگ را به جهان انتقال دهد، اطلاعات نادرست روسیه را بیاثر و افکار عمومی غرب را با خود همراه کند. این کارزار، از ویدئوهای ولودیمیر زلنسکی در خیابانهای کییف تا حسابهای رسمی اوکراین و وزارت دفاع این کشور در شبکههای اجتماعی، به گفته تایم، توانست افکار عمومی و پارلمانهای غربی را تحت تاثیر قرار دهد و حمایت تسلیحاتی از اوکراین را تقویت کند.
تصویری از یکی از ویدیوهای لگویی ساختهشده با هوش مصنوعی که روایت مد نظر جمهوری اسلامی در جنگ را بازتاب میدهد.
براساس این گزارش، جمهوری اسلامی آشکارا از همان الگو یادداشتبرداری کرده است: جا زدن خود بهعنوان طرف ضعیفتر، فعال شدن بیمحابای حسابهای سفارتخانههایش در ایکس، و دست انداختن ترامپ با ارجاعهای فرهنگی و طنزآمیز.
اما بهنوشته تایم، راهبرد اوکراین به دو دلیل موفق بود؛ دلایلی که جمهوری اسلامی فاقد آنهاست. نخست اینکه اوکراین در آغاز جنگ برای بخش بزرگی از مخاطبان غربی کشوری ناشناخته بود و میمها و طنز آنلاین توانستند تصویری تازه از آن کشور بهعنوان دموکراسیای زنده، دارای انتخابات، رسانههای آزاد و فرهنگ عمومی پویا ارائه دهند.
دلیل دوم و مهمتر، بهنوشته تایم، این بود که تصویر آنلاین اوکراین با واقعیت میدانی آن همخوانی داشت؛ یعنی اوکراینِ شوخطبع، مقاوم و دموکراتیکی که در دنیای آنلاین به نمایش درمیآمد، همان کشوری بود که خبرنگاران، دیپلماتها و پناهجویان نیز در دنیای واقعی با آن مواجه بودند.
تایم نوشت جمهوری اسلامی هیچیک از این دو امتیاز را ندارد، زیرا نه ناشناخته است و نه تصویر تبلیغاتیاش با واقعیت سابقهاش همخوانی دارد.
بهنوشته این رسانه، جمهوری اسلامی یکی از «پوششدادهشدهترین، تحلیلشدهترین و تحریمشدهترین» حکومتهای جهان است و کارنامه ۴۷ ساله آن، از اعدامهای گسترده زندانیان سیاسی در سال ۱۹۸۸ تا سرکوب دانشجویان، جنبش سبز و اعتراضات سالهای اخیر، مانع از آن میشود که چند ویدئوی طنز بتواند تصویر تازهای از آن بسازد.
این گزارش افزود ویدیوهای لگویی جمهوری اسلامی «ایرانی پنهان و فضیلتمند» را آشکار نمیکنند، بلکه از جهان میخواهند ایرانی را فراموش کند که از قبل میشناسد. مخالفان ترامپ و جنگ او ممکن است از دیدن تمسخر رییسجمهوری آمریکا در قالب یک شخصیت لگویی لبخند بزنند، اما به احتمال زیاد بر اساس یک ویدئوی انیمیشنی به این نتیجه نخواهند رسید که تهران طرفی است که باید از آن حمایت کرد.
تایم در بخش دیگری از گزارش، تفاوت میان آمریکا و جمهوری اسلامی را در نحوه مواجهه با خطاها و جنایتهای جنگی برجسته کرد. این رسانه، با اشاره به حمله به مدرسهای در میناب، نوشت پس از آنکه مقامهای آمریکایی ابتدا سکوت کردند و ترامپ مدعی شد حمله کار حکومت ایران بوده، رسانههای جریان اصلی غربی با تحلیل منابع باز به این نتیجه رسیدند که مدرسه با یک موشک تاماهاوک آمریکایی هدف قرار گرفته است. سپس تحقیقات مقدماتی پنتاگون نیز نشان داد سنتکام، با تکیه بر دادههای قدیمی، مدرسه را هدف گرفته بود.
به نوشته تایم، همین روند نشان میدهد جامعه باز چگونه عمل میکند: رییسجمهوری ممکن است طفره برود یا دروغ بگوید، اما رسانهها او را به چالش میکشند، بازرسان دولتی یافتههایی خلاف روایت او ارائه میدهند، سناتورهای هر دو حزب پاسخ میخواهند و افکار عمومی علیه جنگ تغییر میکند.
تایم در مقابل نوشت جمهوری اسلامی از نظر ساختاری قادر به چنین شفافیتی نیست: یک خبرنگار در ایران نمیتواند از رییسجمهور درباره معترضان کشتهشده در خیابانهای مهاباد سوال کند، هیچ نهاد مستقلی نمیتواند نتایج نظرسنجی درباره جنگهای منطقهای حکومت را منتشر کند، و نمایندهای نیست که درباره قطع اینترنت در دوران اعتراضهای ضدحکومتی، از حکومت پاسخ بخواهد.
این گزارش در پایان نوشت یاد قربانیان حمله میناب پاکشدنی نیست، اما جهان ندا آقاسلطان، مهسا امینی و نرگس محمدی را نیز فراموش نخواهد کرد. به نوشته تایم، برای شناختن جمهوری اسلامی «آنگونه که واقعا هست»، نیازی نیست این چهرهها در قالب لگو بازسازی شوند.
انتشار پوستر مراسم یادبود چهار نفر از اعضای خانواده و نزدیکان علی خامنهای، بار دیگر توجهها را به شبکهای از پیوندهای خانوادگی در هسته قدرت در جمهوری اسلامی جلب کرده است؛ شبکهای که از بیت رهبری تا مجلس، دانشگاه امام صادق، دفتر خامنهای و نهادهای فرهنگی و امنیتی امتداد دارد.
براساس پوستر منتشرشده، قرار است این مراسم در حرم عبدالعظیم شهر ری برگزار شود.
در این پوستر، نامهای «زهرا سادات حداد عادل»، «بشری حسینی خامنهای»، «مصباحالهدی باقری» و «زهرا محمدی گلپایگانی» بهعنوان کشتهشدگان ذکر شده است؛ نامهایی که هرکدام به یکی از خانوادههای بانفوذ و نزدیک به هسته قدرت در جمهوری اسلامی متصلاند.
همین نامها و نسبتهای خانوادگی، توجهها را به سابقه سیاسی و جایگاه خانوادگی آنان جلب کرده است؛ خانوادههایی که در دهههای گذشته در مهمترین نهادهای سیاسی، امنیتی، فرهنگی و آموزشی جمهوری اسلامی حضور داشتهاند و بخشی از ساختار قدرت را شکل دادهاند.
یکی از شناختهشدهترین این نامها، زهرا سادات حداد عادل، همسر مجتبی خامنهای و دختر غلامعلی حداد عادل است. حداد عادل از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۷ ریاست مجلس هفتم شورای اسلامی را برعهده داشت و به عنوان نخستین رییس غیرروحانی مجلس جمهوری اسلامی شناخته میشود.
او همچنین در دورههای ششم، هفتم، هشتم و نهم نماینده مجلس بود و ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را نیز برعهده دارد. حداد عادل عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی و موسس مدرسه غیرانتفاعی «فرهنگ» است؛ مدرسهای که منتقدان آن را یکی از نمادهای آموزش ویژه برای طبقه نزدیک به حاکمیت میدانند.
منتقدان معتقدند حضور همزمان حداد عادل در نهادهای سیاسی، فرهنگی و آموزشی، همراه با پیوند خانوادگیاش با بیت رهبری، نمونهای از تمرکز قدرت در حلقهای محدود از خانوادههای نزدیک به حکومت است. نام او در فهرست تحریمهای وزارت خزانهداری آمریکا نیز قرار دارد.
پس از خانواده حداد عادل، نام «مصباحالهدی باقری» توجهها را به خانواده باقری کنی و شبکه مرتبط با دانشگاه امام صادق جلب میکند. مصباحالهدی باقری کنی، همسر هدی خامنهای، دختر علی خامنهای، و فرزند محمدباقر باقری کنی بود؛ روحانی بانفوذی که سابقه عضویت در مجلس خبرگان رهبری و ریاست دانشگاه امام صادق را داشت.
دانشگاه امام صادق پس از انقلاب زیر نظر محمدرضا مهدوی کنی، روحانی بانفوذ جمهوری اسلامی، گسترش یافت و به یکی از مهمترین مراکز تربیت مدیران حکومتی تبدیل شد. مهدوی کنی، دبیرکل جامعه روحانیت مبارز، رییس پیشین مجلس خبرگان رهبری و از چهرههای نزدیک به رهبران جمهوری اسلامی بود و سالها ریاست این دانشگاه را برعهده داشت.
امروز بسیاری از مدیران سیاسی، امنیتی، رسانهای و دیپلماتیک جمهوری اسلامی از فارغالتحصیلان این دانشگاه هستند.
منتقدان، دانشگاه امام صادق را یکی از مهمترین مراکز «کادرسازی ایدئولوژیک» جمهوری اسلامی میدانند و دلیل «رانتی» خوانده شدن آن را فقط کیفیت آموزشی یا مذهبی بودنش نمیدانند، بلکه به ارتباط نزدیکش با نهاد رهبری، گزینش عقیدتی دانشجویان و نفوذ گسترده فارغالتحصیلانش در ساختار قدرت اشاره میکنند.
در میان نامهای ذکرشده در پوستر، نام زهرا محمدی گلپایگانی نیز دیده میشود؛ کودک ۱۴ ماههای که از دو سو به خانوادههای بانفوذ جمهوری اسلامی متصل بود: از یک سو نوه محمد محمدی گلپایگانی، رییس دفتر علی خامنهای، و از سوی دیگر نوه علی خامنهای.
پدربزرگ او از سمت پدری، محمد محمدی گلپایگانی، روحانی و از چهرههای نزدیک به علی خامنهای است که از سال ۱۳۶۸ ریاست دفتر رهبر جمهوری اسلامی را برعهده داشته است. وزارت خزانهداری آمریکا نیز در سال ۲۰۱۹ او را بهدلیل فعالیت به نمایندگی از دفتر رهبر جمهوری اسلامی تحریم کرد.
محمدی گلپایگانی یکی از بانفوذترین چهرههای کمحاشیه و کمتررسانهای در ساختار قدرت جمهوری اسلامی به شمار میرود؛ فردی که به دلیل جایگاهش در دفتر خامنهای، در بسیاری از تصمیمها و پیامهای رسمی بیت رهبری نقشی کلیدی داشته است.
نام «بشری حسینی خامنهای»، دختر بزرگ علی خامنهای، نیز در این پوستر آمده است؛ چهرهای که برخلاف برخی دیگر از اعضای خانواده رهبر جمهوری اسلامی، کمتر در فضای عمومی دیده شده و اطلاعات اندکی درباره زندگی شخصی و فعالیتهای او منتشر شده است.
رسانههای حکومتی در هفتههای گذشته از او با عنوان «شهیده بشری خامنهای» یاد کردهاند و در برخی گزارشها به سابقه آموزشی و علاقه او به ادبیات اشاره شده است.
تابناک در گزارشی با عنوان دلنوشته یک دانشآموز برای «شهیده بشری خامنهای»، او را با نام «خانم حسینی» خطاب کرده و از ارتباط او با فضای آموزش و ادبیات نوشته است.
انتشار پوستر مراسم یادبود این چهار نفر، افزون بر جنبه خبری آن، تصویری فشرده از پیوندهای خانوادگی در بالاترین لایههای قدرت جمهوری اسلامی ارائه میدهد؛ پیوندهایی که خانواده خامنهای را به خانواده حداد عادل، باقری کنی و محمدی گلپایگانی متصل میکند.
این شبکه خانوادگی، از مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا دانشگاه امام صادق و دفتر رهبر جمهوری اسلامی امتداد دارد؛ ساختاری که منتقدان آن را نشانهای از تمرکز قدرت، گردش بسته نخبگان حکومتی و نقش روابط خانوادگی در دسترسی به مناصب سیاسی، فرهنگی و امنیتی میدانند.
در چنین زمینهای، مراسم یادبود اعلامشده در شهر ری فقط یک مراسم خانوادگی یا مذهبی نیست؛ بلکه بار دیگر نشان میدهد حلقههای خانوادگی نزدیک به بیت رهبری چگونه در دهههای گذشته در مرکز ساختار قدرت جمهوری اسلامی حضور داشتهاند و چگونه نامهای خانوادگی، در جمهوری اسلامی، با مسیرهای نفوذ سیاسی و نهادی گره خوردهاند.
رسانه ارمنیوز به نقل از منابع نظامی آگاه گزارش داد ایالات متحده در حال حرکت به سوی گسترش استقرار موشکهای رهگیر در خاورمیانه است تا مانع از تهدیدات جمهوری اسلامی علیه کشورهای منطقه شود و تواناییهای تهران را برای انجام حملات تضعیف کند.
این منابع که به محافل تصمیمگیری در کاخ سفید نزدیک هستند، چهارشنبه ششم خرداد در مصاحبه با ارمنیوز گفتند نگرانی متحدان واشینگتن در خاورمیانه نسبت به نتایج هرگونه توافق احتمالی با حکومت ایران، فشار مضاعفی بر دولت آمریکا وارد کرده است.
بر اساس این گزارش، ایالات متحده در تلاش است با اتخاذ تدابیری جدید، به شرکای خود اطمینان داده و سطح اعتماد در ائتلافهای منطقهای را تقویت کند.
ارمنیوز افزود رویکرد جامع آمریکا در قبال پرونده تهران بر مهار «برنامههای تسلیحاتی، هستهای و توسعهطلبانه» جمهوری اسلامی از طریق «توافقهای الزامآور» استوار است.
همزمان توانمندیهای متحدان منطقهای با سامانههای دفاعی پیشرفته تقویت خواهد شد تا بتوانند در برابر هرگونه «تهدید یا ماجراجویی نظامی»، از توان بازدارندگی برخوردار باشند.
جمهوری اسلامی از زمان آغاز جنگ اخیر در ۹ اسفند ۱۴۰۴، شماری از کشورهای منطقه از جمله امارات متحده عربی، عربستان سعودی، بحرین، اردن، قطر و کویت را هدف قرار داده است.
در روزهای اخیر، گمانهزنیها درباره سرنوشت مذاکرات تهران و واشینگتن و مفاد توافق احتمالی دو طرف بالا گرفته است.
در این میان، مساله چگونگی تضمین امنیت کشورهای حوزه خلیج فارس در این توافق احتمالی، به یکی از پرسشهای کلیدی تبدیل شده است.
این در حالی است که شماری از مقامهای جمهوری اسلامی یکی از شروط تهران برای توافق با واشینگتن را خروج ارتش آمریکا از منطقه عنوان کردهاند.
تغییر معادلات بازدارندگی با افزایش تولید موشکهای رهگیر
ارمنیوز در ادامه نوشت موضع قاطع کشورهای خاورمیانه در خصوص ضرورت مقابله با هرگونه تهدید جمهوری اسلامی در منطقه دریای عرب و تنگه هرمز، نقشی کلیدی در شکلگیری رویکرد تسلیحاتی آمریکا ایفا کرده است.
بر اساس این گزارش، رویکرد آمریکا بر تامین امنیت میدانهای گاز و نفت و حفاظت از خطوط کشتیرانی بینالمللی در دریای سرخ و بابالمندب در برابر تهدیدات بالستیک تمرکز دارد.
تحلیلگران نظامی معتقدند افزایش کمی و کیفی تولید موشکهای رهگیر میتواند معادلات بازدارندگی را تغییر دهد و راهبردهای مبتنی بر «اشباع موشکی و پهپادی» را با چالش جدی مواجه کند.
به باور ناظران، جمهوری اسلامی که پیشتر از کاهش سرعت تولید مهمات رهگیر و همچنین استفاده گسترده و غیرهدفمند از سامانههای دفاعی در برخی درگیریها سود برده بود، اکنون با شرایط دفاعی تازهای روبهرو خواهد شد.
طبق ارزیابیهای نظامی، واشینگتن با توسعه و استقرار نسل دوم موشکهای رهگیر (NGI) در پی تقویت توان دفاعی خود در برابر پیشرفتهای موشکی چین و روسیه، بهویژه در حوزه موشکهای هایپرسونیک و بالستیک قارهپیماست.
۳۱ اردیبهشت، روزنامه واشینگتنپست گزارش داد ایالات متحده در جریان دفاع از اسرائیل در برابر حملات جمهوری اسلامی در جنگ اخیر، بیش از نیمی از ذخایر موشکهای رهگیر «تاد» خود را مصرف کرده است.
نقش «لاکهید مارتین» در تقویت بازدارندگی آمریکا و متحدانش
ارمنیوز در ادامه گزارش داد شرکت آمریکایی «لاکهید مارتین» عملیات احداث یک مرکز جدید تولید مهمات را در شهر تروی واقع در ایالت آلاباما آغاز کرده است. این مرکز «ساختمان ۴۷» نامگذاری شده است.
بر اساس این گزارش، این مجموعه در مرحله نخست برای پشتیبانی از تولید موشکهای رهگیر سامانه دفاعی تاد طراحی شده و بخشهایی از آن نیز به توسعه نسل جدید موشکهای رهگیر اختصاص خواهد یافت.
جیم تایکلت، رییس هیاتمدیره و مدیرعامل لاکهید مارتین، از آمادگی این شرکت برای پاسخ به افزایش تقاضا در حوزه توسعه ظرفیت تولید تسلیحات خبر داد و اعلام کرد یک میلیارد دلار در پروژه جدید این شرکت سرمایهگذاری شده است.
به گفته او، هدف از این سرمایهگذاری تقویت توان بازدارندگی و تسریع در تحویل سامانههای دفاعی پیشرفته به نیروهای عملیاتی و متحدان آمریکا است.
لاکهید مارتین همچنین برنامههایی برای احداث تاسیسات جدید و گسترش پروژههای پشتیبانی در دست اجرا دارد. برنامههایی که شامل توسعه موشکهای نسل دوم، موشک «ایجیام-۱۵۸» و سامانه «سلاح واکنش سریع هوایی» میشود.
در همین راستا، این شرکت برای افزایش سرعت تولید مهمات، توافقنامهای با وزارت جنگ آمریکا امضا کرده که بهدنبال آن، تولید سامانه «پاتریوت پک-۳ اماسای» سه برابر و تولید سامانه دفاع موشکی تاد، چهار برابر شده است.