در جریان انقلاب ملی ایرانیان، معترضان پرچم شیر و خورشید را در خیابانها، از تهران تا شهرهای کوچک و روستاها، برافراشتند. برخی تصاویر منتشرشده نشان میدهد آنان هنگام بالا بردن پرچم گرد آن جمع شدهاند، دست میزنند و شعار «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» سر میدهند.
گفتوگوی ایراناینترنشنال با تعدادی از معترضان حاکی از آن است که آنها پرچم شیروخورشید را نماد ایران در برابر جمهوری اسلامی میدانند.
پرچم شیر خورشید را به خیابان بردم و میدانستم ممکن است کشته شوم یکی از نخستین ویدیوهای منتشر شده از انقلاب ملی که در شامگاه ۱۸ دی ماه در یزد منتشر شده، نشان میدهد، معترضان پرچم شیروخورشید را بر بالای یک بیلبورد بزرگ، روبهروی پایگاه بسیج در بلوار «صدوقی» بالا میبرند و یکی از حاضران که در حال ثبت این صحنه است، میگوید: «پرچم شاهنشاهی به فرمان شاهزاده.»
همان شب ویدیوی دیگری از شهسوار در استان اصفهان منتشر شد که مردم در میان جمعیت، پرچم جمهوری اسلامی را آتش میزنند و پرچم شیروخورشید را به اهتزاز درمیآورند.
یک جوان حدود ۲۳ ساله که در شب ۱۸ دی در مشهد پرچم شیروخورشید را در خیابانها بالا برد به ایراناینترنشنال گفت: «میدانستم تکتیراندازها از بالای ساختمانها من را شناسایی و ممکن است به سمتم شلیک کنند یا وحشیانه بازداشت شوم، اما نمیتوانم پرچم شیروخورشید که نماد ایران علیه جمهوری اسلامی است را با خودم به خیابان نبرم.»
او گفت سالهاست این پرچم را بر دیوار خانهاش نصب کرده و منتظر فرصتی بوده است تا با خود به خیابان ببرد.
حمله سرکوبگران حکومت پس از شادی به اهتزاز درآمدن پرچم شیروخورشید در اعتراضات شامگاه ۱۸ دی ماه، یک جوان در خرمآباد در حالی که صورتش را پوشانده بود از میان جمعیت خودش را به مجسمه «زکریای رازی» در میدان این شهر رساند و میان تشویق مردم و شعار «جاوید شاه» پرچم شیروخورشید را در آغوش این مجسمه گذاشت. یکی از معترضان که آن شب در اعتراضات این شهر حضور داشت به ایراناینترنشنال گفت که بعد از جمع شدن مردم زیر این مجسمه و به اهتزاز درآمدن پرچم شیروخورشید که با صدای کف و سوت حاضران همراه بود، نیروهای سرکوب حکومت به صورت پرتعداد به جمعیت حملهور شدند و معترضان را به رگبار بستند. او گفت: «در هنگام حمله جوانی که پرچم را در دست داشت آن را به گردنش بست و فرار کرد اما هنوز نمیدانیم که آیا او زنده است یا نه.»
روایت یک نوجوان از برافراشتن پرچم شیروخورشید به روایت شاهدان عینی در اعتراضات تهران و مشهد، معترضان پرچمهای شیروخورشید را در کاغذهایی با ابعاد مختلف چاپ کرده بودند و در دست داشتند.
یک دختر نوجوان که خود را با نام مستعار «آریانا» به ایراناینترنشنال معرفی کرد، گفت شامگاه ۱۸ دیماه در یکی از خیابانهای تهران، پرچم شیروخورشید را در میان جمعیت معترضان بالا برده است. او درباره دیدههایش در آن شب گفت: «جمعیت باورنکردنی به خیابان آمده بود. موقع شعار دادن بعضیها اشک میریختند و بعضیها صدایشان از خشم میلرزید.»
آریانا در توصیف لحظهای که پرچم شیروخورشید را بالا برده بود، گفت: «صورتم را پوشانده بودم و منتظر زمان مناسب بودم تا آن را از کولهپشتیام بیرون بیاورم و بالا بگیرم. به محض بالا بردن پرچم، اشکهایم جاری شد و فقط صدای مردم را میشنیدم که به من نزدیک شدند و شعارها را فریاد زدند.»
او درباره احساس شخصیاش در آن لحظه نیز گفت: «برای اولین بار در زندگیام غرور و امیدی را احساس کردم که سالهاست جمهوری اسلامی برای از بین بردنش تلاش کرده و هر بار با شدت بیشتری شکست خورده است.»
فریاد حیدر حیدر سرکوبگران حکومت بر پیکر معترضان کشته شده در ویدیوی دیگری که از بالا بردن پرچم شیروخورشید در شامگاه ۱۸ دی ماه در اصفهان منتشر شده، جوانی در میدان «ارتش» این شهر از یک سازه فلزی بالا میرود و در میان تشویق حاضران و سردادن شعار «جاوید شاه»، پرچم شیروخورشید را نصب میکند. بر اساس گزارشها، ماموران سرکوب جمهوری اسلامی در همان شب به جمعیت معترضان حملهور شدند، اما مردم آنها را عقب راندند و حوالی ساعت ۲ بامداد بار دیگر به محل بازگشتند و با شلیک گلوله معترضان را به گلوله بستند. بر اساس گزارشها نیروهای حکومتی تا اذان صبح بالای پیکرهای معترضان ایستاده بودند و شعار «حیدر حیدر» سر میدادند.
دانشجویی که با پرچم شیروخورشید در دستش کشته شد بنا بر گزارشها، جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی ایرانیان حدود سیهزار و پانصد معترض را کشت که بسیاری از آنان نوجوانان و جوانانی در مسیر پیشرفت تحصیلی، شغلی، ورزشی و هنری خود بودند. به گفته نزدیکانشان، آنها تصمیم گرفتند در ایران بمانند و برای آزادی وطنشان بجنگند.
مجید زنگنه، دانشجوی ۲۵ ساله رشته ادبیات نمایشی، یکی از کشتهشدگان بود. او ۱۸ دیماه در مشهد، مقابل کلانتری «قاسمآباد»، در حالی که پرچم شیروخورشید را در دست داشت، با شلیک گلوله سرکوبگران حکومت به سینهاش هدف قرار گرفت و در بیمارستان جان باخت.
یکی از نزدیکان او به ایراناینترنشنال گفت: «مجید حاضر بود برای نابودی جمهوری اسلامی و نجات هموطنانش، جان خود را فدا کند تا نسلهای بعد در کشوری آزاد و مترقی زندگی کنند.»
او تعریف کرد که خانواده مجید در روستایی کوچک زندگی میکنند و او برای رسیدن به رشته مورد علاقهاش که ادبیات نمایشی بود، تلاش زیادی کرده بود. به گفته این منبع آگاه، مجید آرزو داشت دخترهای خواهرش که نوجوان هستند، در ایران آزاد و بدون جمهوری اسلامی زندگی کنند.
پرچم شیروخورشید در مراسم خاکسپاری جاویدنامان در مراسم تشییع پیکر علی خالدی، معترضی که ۱۸ دیماه در «لردگان» از سوی نیروهای سرکوبگر حکومت کشته شد، دو شهروند پرچم شیروخورشید را با صدای سرنای یک نوازنده محلی در میان شعارهای «پهلوی برمیگرده» برافراشتند. همچنین در مراسم خاکسپاری ابوالفضل کاووسی، ورزشکار ۲۰ ساله و تنها فرزند خانوادهاش که ۱۹ دیماه با شلیک گلوله ماموران جمهوری اسلامی در «جرقویه» اصفهان کشته شد نیز حاضران پرچم شیروخورشید را بر مزار او گذاشتند و با صدای بلند شعار دادند: «این گل پر پر شده هدیه به میهن شده.»
جاویدنامی که وصیت کرد او را در پرچم شیروخورشید دفن کنند مجتبی (شاهمراد) شهپری، معترضی که در انقلاب ملی ایرانیان با گلوله ماموران حکومتی در ایذه مجروح شد و خانوادهاش مدتی بعد پیکرش را در یک سردخانه در اصفهان پیدا کردند، وصیت کرده بود که پیکرش را هنگام دفن در پرچم شیروخورشید بپیچند.
معترضان در ایذه در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز پرچم شیروخورشید را بارها در اعتراضات برافراشتند. تصاویر متعددی از اوول کورکور، کمر طهماسبی و مصطفی احمدپور و محمود احمدی، معترضانی که مدتها در راه مبارزه با جمهوری اسلامی جانشان را دادند، منتشر شده که پرچم شیروخورشید را در دست دارند.
پرچم شیروخورشید ممسنی درخشید معترضان در مراسم چهلم جاویدنامان انقلاب ملی که هفتم اسفند در نورآباد ممسنی برگزار شد، تصاویر جاویدنامان را روی بنرهای بزرگ منتشر کردند و در حالی که پرچمهای شیروخورشید و عکسهای رضا شاه و شاهزاده رضا پهلوی را در دست دارند، شعار «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده» سر دادند. یکی از شعارهای سرداده شده در این مراسم نیز این بود: «این سند جنایت اسلام است، این گل پرپر شده ایران است.»
معترضی که در این مراسم حضور داشت به ایراناینترنشنال گفت: «پرچم شیروخورشید مرز میان جمهوری اسلامی و ایران است و قابل مصادره نیست.»
انتشار ویدیوهای مراسم چهلم جاویدنامان در ممسنی با وجود قطعی اینترنت در ایران، با واکنش گسترده کاربران در شبکههای اجتماعی همراه شد؛ بسیاری از کاربران شجاعت حاضران را ستودند و این تصاویر را بهطور گسترده بازنشر کردند و آن را نشانهای از تداوم اعتراضات دانستند.
منابع محلی گزارش دادند که پس از برگزاری این مراسم، نیروهای حکومتی بیش از ۱۰ نفر از شهروندان ممسنی را بازداشت کردند؛ افرادی که تا زمان تنظیم این گزارش، اطلاعی از وضعیت آنها در دست نیست.
دانشآموزانی که پرچم شیروخورشید را در کلاس برافراشتند در جریان انقلاب ملی ایرانیان، دانشآموزان نیز در برخی مدارس پرچم شیروخورشید را بر دیوارهای کلاس نصب کردند و شعار «جاوید شاه» و «پهلوی برمیگرده» سردادند. یک دانشآموز پسر کلاس یازدهم به ایراناینترنشنال گفت که آنها پس از نصب پرچم بر دیوار کلاس، با اینکه دوربینها را از کار انداخته بودند و از اعتراضشان فیلمبرداری کرده بودند از سوی مدیر مدرسه بازخواست و اسامیشان به نهادهای امنیتی داده شد. به گفته او بازجویان، برای شکنجه یکی از دانشآموزان او را مجبور کردند تا پرچم جمهوری اسلامی را در مدرسه در دست بگیرد و متنی را که آنها به عنوان «ندامتنامه» نوشته بودند، با صدای بلند بخواند.
دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر): این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده بر اساس ویدیوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، در جریان انقلاب ملی ایرانیان، شماری از دانشجویان در دانشگاههای مختلف نیز اقدام به برافراشتن پرچم شیروخورشید کردهاند. بر اساس ویدیوهای منتشر شده شاخصترین آنها اهتزاز این پرچم در دانشگاه شریف (آریامهر) بود که همزمان با آن دانشجویان پرچم جمهوری اسلامی را آتش زدند و شعار «جاوید شاه» و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند. گزارشها همچنین از برافراشتن این پرچم در میان دانشجویان دانشگاههای دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشگاه سمنان، دانشگاه گلستان و دانشگاه کرمان حکایت دارد.
حکومت از نمایش پرچم شیروخورشید برای سرکوب استفاده میکند شیما بزرگی، حقوقدان در گفتوگو با ایراناینترنشنال درباره سرکوب معترضانی مانند آرشام رضایی با اتهاماتی مربوط به پرچم شیروخورشید گفت: «در قوانین کیفری جمهوری اسلامی، حمل پرچم شیروخورشید بهطور مشخص جرمانگاری نشده اما چون پرچم رسمی از منظر حاکمیت، پرچم جمهوری اسلامی است، پرچمهای دیگر به رسمیت شناخته نمیشوند.»
این حقوقدان تاکید کرد که به دلیل نبود آزادی بیان در جمهوری اسلامی نحوه برخورد با چنین مواردی، به تفسیر نهادهای قضایی از مفاهیمی مانند «تبلیغ علیه نظام» یا «اقدام علیه امنیت ملی» و میزان حساسیت نسبت به آن بستگی دارد.
روحالله خمینی: بیرقهای ما باید نمادهای اسلامی باشد روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی در دهم اسفند ۱۳۵۷ در مدرسه فیضیه قم خواستار تغییر پرچم شیروخورشید ایران شد. او در آن سخنرانی گفت: «ما یک مملکت محمدی ایجاد میکنیم و بیرقهای ما باید نمادهای اسلامی باشد.» او به همه وزارتخانهها و ادارات دستور داد نشان «شیروخورشید» در پرچم ایران با نماد «الله» که نماد اسلام است، جایگزین شود.
جوانان ایران پرچم شیروخورشید را در برابر پرچم «الله» به خیابانها بردند محسن بنایی، پژوهشگر تاریخ ایران در گفتوگو با ایراناینترنشنال، آغاز اعتراضات جمعی ایرانیان برای بازپسگری هویت ملیشان را از سال ۹۵ میداند؛ زمانی که هزاران شهروند ایرانی در هفتم آبان آن سال به پاسارگاد رفتند و در بزرگداشت روز کوروش، پرچم شیروخورشید را بالا بردند و شعار «جاوید شاه» سر دادند.
بنایی با تاکید بر اینکه در مبارزات مردم ایران، ایرانگرایی در برابر اسلامگرایی ایستاده است، گفت: «برای مبارزه با مشروعه که نماد آن پرچم جمهوری اسلامی و الله است، نیاز به یک پرچم مشروطه داریم که نماد آن شیروخورشید است.»
او ادامه داد که جوانان ایرانی پرچم شیروخورشید را در برابر پرچم «الله» به خیابانها بردند. این پژوهشگر تاریخ ایران با اشاره به بالا بردن عکسهای شاهزاده رضا پهلوی در کنار پرچم شیروخورشید در جریان انقلاب ملی از سوی ایرانیان گفت: «شاهزاده رضا پهلوی کسی است که از پرچم شیروخورشید پاسداری کرد و هیچگاه این پرچم را کنار نگذاشت.»
حماسه شاهنامه فردوسی که به خیابانها آمد در یکی از ویدیوهای منتشرشده از شامگاه ۱۸ دیماه، در میان انبوه معترضان مجروح، جوانی با پیکری خونین بر تخت بیمارستان «امام حسین» تهران دیده میشود که درفش کاویانی در آغوشش است.
تصویر او، در حالی که آثار جراحت بر بدنش پیداست و پرچم اسطورهای ایران را بر سینه فشرده، به یکی از نمادینترین صحنههای انقلاب ملی ایرانیان تبدیل شد. تصویری که یادآور مبارزه کاوهها و گردآفریدهای ایران در برابر ضحاک است.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.