در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، ممنوعیت احتمالی ورود پرچم شیر و خورشید به ورزشگاهها، به مناقشهای تازه میان شماری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی و فیفا تبدیل شده است؛ مناقشهای که از مرز ورزش فراتر رفته و به بحثی درباره هویت، نمایندگی و سیاست رسیده است.
برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، جام جهانی فقط یک رویداد ورزشی نیست؛ صحنهای است برای دیدهشدن، ابراز هویت و طرح حرفهایی که بیان آنها در داخل ایران هزینه دارد.
اکنون در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، همین صحنه به میدان مناقشهای تازه تبدیل شده است؛ مناقشهای که در ظاهر بر سر یک پرچم است، اما در واقع به پرسشی عمیقتر درباره هویت، نمایندگی و مرز میان ورزش و سیاست گره خورده است.
فدراسیون جهانی فوتبال میگوید ورود پرچمها، بنرها و نمادهایی که ماهیت سیاسی داشته باشند به ورزشگاههای جام جهانی ممنوع است. این سیاست، بهگفته مسئولان فیفا، برای حفظ بیطرفی ورزش و جلوگیری از تبدیل ورزشگاهها به میدان کشمکشهای سیاسی وضع شده است.
اما در مورد ایران، این مرزبندی برای بسیاری از ایرانیان روشن و قابل قبول نیست.
گروهی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی میگویند در عمل تنها پرچمی مجاز شناخته میشود که جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه گذشته بهعنوان پرچم رسمی کشور معرفی کرده است؛ در حالی که پرچم شیر و خورشید، که برای بخشی از ایرانیان نمادی تاریخی و هویتی است، بهعنوان نمادی سیاسی کنار گذاشته میشود.
برای این گروه، این تصمیم صرفا اجرای یک آییننامه ورزشی نیست، بلکه نوعی انتخاب میان دو روایت از ایران است.
یکی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در لسآنجلس به ایراناینترنشنال گفت: «اگر حکومت ایران نماد خودش را به عنوان پرچم رسمی ثبت کرده، چرا نمادی که قرنها بخشی از تاریخ ایران بوده باید سیاسی محسوب شود؟ چه کسی این تعریف را تعیین میکند؟»
این بحث تازه نیست.
در جام جهانی قطر نیز گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد برخی هواداران ایرانی برای ورود با پرچم شیر و خورشید یا نمادهای مرتبط با اعتراضات با محدودیت مواجه شده بودند. همان زمان نیز این پرسش مطرح شد که آیا تعریف نهادهای ورزشی از «نماد سیاسی» واقعا بیطرفانه است یا خود به تصمیمی سیاسی تبدیل شده است.
اما اکنون مساله فقط پرچم نیست.
از زمان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، رابطه بخشی از جامعه ایران با تیم ملی فوتبال نیز دستخوش تغییری جدی شده است.
برای دههها، حتی در سالهایی که جمهوری اسلامی میکوشید همه نهادهای عمومی کشور را در چارچوب روایت رسمی خود تعریف کند، تیم ملی فوتبال برای بسیاری از ایرانیان چیزی فراتر از حکومت بود؛ بخشی از غرور ملی، خاطره جمعی و هویت مشترک.
اما پس از اعتراضات سراسری و تشدید سرکوب در ایران، نگاه بخشی از افکار عمومی به تیم ملی دیگر فقط ورزشی نماند. رفتار بازیکنان، سکوت یا موضعگیریهای آنان و نسبتشان با حکومت زیر ذرهبین قرار گرفت.
اکنون، پس از پس از قتل عام دهها هزار نفر از ایرانیان در جریان اعتراضات دیماه و افزایش فشارهای امنیتی پس از جنگ ۳۹ روزه، برخی مخالفان جمهوری اسلامی میگویند این فاصله عمیقتر از همیشه شده است.
در گفتوگوهایی که ایراناینترنشنال با شماری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در لسآنجلس و سیاتل انجام داده، یک گزاره بارها تکرار شده است: این تیم برای بخشی از مردم دیگر نماینده ملت ایران نیست.
یکی از آنان گفت: «ما عاشق فوتبالیم. عاشق تیم ملی ایرانیم. با بردهایش خوشحال شدیم و با باختهایش ناراحت. اما امروز خیلیها احساس میکنند این تیم دیگر آن تیم ملیای نیست که مردم در آن خودشان را ببینند.»
برای این گروه، مساله دشمنی با فوتبال یا نفی ورزش ملی نیست. برعکس، آنان خود را بخشی از جامعهای میدانند که فوتبال برایش بخشی از زندگی و هویت ملی بوده است.
اما استدلال آنان این است که وقتی ساختار حاکم تلاش میکند از همه نمادهای ملی، از ورزش گرفته تا پرچم، برای مشروعیتبخشی سیاسی استفاده کند، تفکیک ورزش از سیاست دیگر ساده نیست.
در چنین فضایی، پرچم شیر و خورشید برای بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی فقط یک نماد تاریخی نیست؛ تلاشی است برای بازپسگیری روایتی از ایران که احساس میکنند از آنان گرفته شده است.
یکی از معترضان گفت: «اگر قرار است تیمی که جمهوری اسلامی نمایندهاش میداند وارد زمین شود، ما هم میخواهیم ایران خودمان را روی سکوها نشان بدهیم.»
همینجا مناقشه پیچیدهتر میشود.
اگر برای بخشی از ایرانیان، تیم رسمی کشور دیگر بازتاب هویت ملی مورد نظرشان نباشد، ممنوع کردن نمادی که آنان خود را در آن بازمیبینند، دیگر صرفا اجرای یک مقررات ورزشی تلقی نمیشود؛ بلکه به چشم حذف صدای بخشی از یک ملت دیده میشود.
همزمان، برخی گروههای حقوقی و مدنی ایرانی نیز در حال پیگیری مسیرهای قانونی برای اعتراض به این تصمیم هستند و استدلال میکنند که ممنوعیت چنین نمادهایی با اصول آزادی بیان در تضاد است؛ بهویژه در کشوری مانند آمریکا که آزادی بیان جایگاه ویژهای دارد.
با این حال، این موضوع از منظر حقوقی پیچیدگیهای خود را دارد؛ چرا که ورزشگاههای تحت مدیریت فیفا فضاهایی با مقررات خاص هستند و الزاما تابع همان قواعد فضای عمومی نیستند.
با وجود این، خشم مخالفان جمهوری اسلامی واقعی است. برخی صریح میگویند حتی اگر ورود این پرچم ممنوع شود، باز هم راهی برای نمایش آن پیدا خواهند کرد.
برای آنان، مساله فقط ورود یک پرچم به ورزشگاه نیست؛ مساله این است که چه کسی حق دارد تعیین کند ایران چیست، کدام نماد نماینده آن است و کدام صدا حق دیدهشدن در عرصه جهانی را دارد.
فیفا میگوید سیاست نباید وارد ورزش شود. اما وقتی برای بخشی از یک ملت، خود هویت به موضوعی سیاسی تبدیل شده، پرسش اصلی این است: آیا میتوان از آنان خواست هویتشان را پشت در ورزشگاه جا بگذارند؟
تایم در گزارشی درباره کارزار دیجیتال جمهوری اسلامی همزمان با جنگ، آن را «رونوشتی ضعیف» از کارزار طنز و آنلاین اوکراین در آغاز جنگ این کشور با روسیه خواند؛ رونوشتی که بهنوشته این رسانه، بهدلیل سابقه حکومت توان تغییر نگاه افکار عمومی جهان نسبت به تهران را ندارد.
این رسانه در تحلیلی که چهارشنبه ششم خرداد منتشر شد، نوشت جمهوری اسلامی، برخلاف تصویری که برخی تحلیلگران از موفقیت ویدیوها و میمهای حکومتی ارائه میکنند، «سلاحی تازه» اختراع نکرده و راهبرد رسانههای اجتماعیاش را از دفترچه راهنمایی وام گرفته که پیشتر اوکراین در جنگ با روسیه نوشته بود.
بهنوشته تایم، این تقلید «آنقدر به اصل آن نزدیک است که تقریبا میتوان آن را نوعی ستایش دانست»، اما تهران از دو مزیت اصلی اوکراین بیبهره است.
جمهوری اسلامی در جنگ اخیر با آمریکا و اسرائیل، با اتکا به ویدیوهای ساختهشده با هوش مصنوعی، میمها و شوخیهای سیاسی، کوشید خود را حکومتی شوخطبع، موجه، معقول و البته مسلط بر روایت جنگ نشان دهد.
یکی از تولیداتی که در این کارزار توجه بسیاری به خود جلب کرد، تولید فیلمی با شخصیتهای لگویی دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل بود و شبکههای اجتماعی، بهویژه تیکتاک، مورد توجه ویژه کاربران غیرایرانی قرار گرفت.
تایم در توضیح مقایسه میان راهبردهای مورد استفاده اوکراین و کارزار کنونی جمهوری اسلامی در دنیای آنلاین نوشت اوکراین از نخستین ساعات حمله روسیه در فوریه ۲۰۲۲، کوشید در فضای آنلاین کاری را انجام دهد که در آن مقطع هنوز در میدان نبرد قادر به انجام کامل آن نبود: روایت خود از جنگ را به جهان انتقال دهد، اطلاعات نادرست روسیه را بیاثر و افکار عمومی غرب را با خود همراه کند. این کارزار، از ویدئوهای ولودیمیر زلنسکی در خیابانهای کییف تا حسابهای رسمی اوکراین و وزارت دفاع این کشور در شبکههای اجتماعی، به گفته تایم، توانست افکار عمومی و پارلمانهای غربی را تحت تاثیر قرار دهد و حمایت تسلیحاتی از اوکراین را تقویت کند.
تصویری از یکی از ویدیوهای لگویی ساختهشده با هوش مصنوعی که روایت مد نظر جمهوری اسلامی در جنگ را بازتاب میدهد.
براساس این گزارش، جمهوری اسلامی آشکارا از همان الگو یادداشتبرداری کرده است: جا زدن خود بهعنوان طرف ضعیفتر، فعال شدن بیمحابای حسابهای سفارتخانههایش در ایکس، و دست انداختن ترامپ با ارجاعهای فرهنگی و طنزآمیز.
اما بهنوشته تایم، راهبرد اوکراین به دو دلیل موفق بود؛ دلایلی که جمهوری اسلامی فاقد آنهاست. نخست اینکه اوکراین در آغاز جنگ برای بخش بزرگی از مخاطبان غربی کشوری ناشناخته بود و میمها و طنز آنلاین توانستند تصویری تازه از آن کشور بهعنوان دموکراسیای زنده، دارای انتخابات، رسانههای آزاد و فرهنگ عمومی پویا ارائه دهند.
دلیل دوم و مهمتر، بهنوشته تایم، این بود که تصویر آنلاین اوکراین با واقعیت میدانی آن همخوانی داشت؛ یعنی اوکراینِ شوخطبع، مقاوم و دموکراتیکی که در دنیای آنلاین به نمایش درمیآمد، همان کشوری بود که خبرنگاران، دیپلماتها و پناهجویان نیز در دنیای واقعی با آن مواجه بودند.
تایم نوشت جمهوری اسلامی هیچیک از این دو امتیاز را ندارد، زیرا نه ناشناخته است و نه تصویر تبلیغاتیاش با واقعیت سابقهاش همخوانی دارد.
بهنوشته این رسانه، جمهوری اسلامی یکی از «پوششدادهشدهترین، تحلیلشدهترین و تحریمشدهترین» حکومتهای جهان است و کارنامه ۴۷ ساله آن، از اعدامهای گسترده زندانیان سیاسی در سال ۱۹۸۸ تا سرکوب دانشجویان، جنبش سبز و اعتراضات سالهای اخیر، مانع از آن میشود که چند ویدئوی طنز بتواند تصویر تازهای از آن بسازد.
این گزارش افزود ویدیوهای لگویی جمهوری اسلامی «ایرانی پنهان و فضیلتمند» را آشکار نمیکنند، بلکه از جهان میخواهند ایرانی را فراموش کند که از قبل میشناسد. مخالفان ترامپ و جنگ او ممکن است از دیدن تمسخر رییسجمهوری آمریکا در قالب یک شخصیت لگویی لبخند بزنند، اما به احتمال زیاد بر اساس یک ویدئوی انیمیشنی به این نتیجه نخواهند رسید که تهران طرفی است که باید از آن حمایت کرد.
تایم در بخش دیگری از گزارش، تفاوت میان آمریکا و جمهوری اسلامی را در نحوه مواجهه با خطاها و جنایتهای جنگی برجسته کرد. این رسانه، با اشاره به حمله به مدرسهای در میناب، نوشت پس از آنکه مقامهای آمریکایی ابتدا سکوت کردند و ترامپ مدعی شد حمله کار حکومت ایران بوده، رسانههای جریان اصلی غربی با تحلیل منابع باز به این نتیجه رسیدند که مدرسه با یک موشک تاماهاوک آمریکایی هدف قرار گرفته است. سپس تحقیقات مقدماتی پنتاگون نیز نشان داد سنتکام، با تکیه بر دادههای قدیمی، مدرسه را هدف گرفته بود.
به نوشته تایم، همین روند نشان میدهد جامعه باز چگونه عمل میکند: رییسجمهوری ممکن است طفره برود یا دروغ بگوید، اما رسانهها او را به چالش میکشند، بازرسان دولتی یافتههایی خلاف روایت او ارائه میدهند، سناتورهای هر دو حزب پاسخ میخواهند و افکار عمومی علیه جنگ تغییر میکند.
تایم در مقابل نوشت جمهوری اسلامی از نظر ساختاری قادر به چنین شفافیتی نیست: یک خبرنگار در ایران نمیتواند از رییسجمهور درباره معترضان کشتهشده در خیابانهای مهاباد سوال کند، هیچ نهاد مستقلی نمیتواند نتایج نظرسنجی درباره جنگهای منطقهای حکومت را منتشر کند، و نمایندهای نیست که درباره قطع اینترنت در دوران اعتراضهای ضدحکومتی، از حکومت پاسخ بخواهد.
این گزارش در پایان نوشت یاد قربانیان حمله میناب پاکشدنی نیست، اما جهان ندا آقاسلطان، مهسا امینی و نرگس محمدی را نیز فراموش نخواهد کرد. به نوشته تایم، برای شناختن جمهوری اسلامی «آنگونه که واقعا هست»، نیازی نیست این چهرهها در قالب لگو بازسازی شوند.
انتشار پوستر مراسم یادبود چهار نفر از اعضای خانواده و نزدیکان علی خامنهای، بار دیگر توجهها را به شبکهای از پیوندهای خانوادگی در هسته قدرت در جمهوری اسلامی جلب کرده است؛ شبکهای که از بیت رهبری تا مجلس، دانشگاه امام صادق، دفتر خامنهای و نهادهای فرهنگی و امنیتی امتداد دارد.
براساس پوستر منتشرشده، قرار است این مراسم در حرم عبدالعظیم شهر ری برگزار شود.
در این پوستر، نامهای «زهرا سادات حداد عادل»، «بشری حسینی خامنهای»، «مصباحالهدی باقری» و «زهرا محمدی گلپایگانی» بهعنوان کشتهشدگان ذکر شده است؛ نامهایی که هرکدام به یکی از خانوادههای بانفوذ و نزدیک به هسته قدرت در جمهوری اسلامی متصلاند.
همین نامها و نسبتهای خانوادگی، توجهها را به سابقه سیاسی و جایگاه خانوادگی آنان جلب کرده است؛ خانوادههایی که در دهههای گذشته در مهمترین نهادهای سیاسی، امنیتی، فرهنگی و آموزشی جمهوری اسلامی حضور داشتهاند و بخشی از ساختار قدرت را شکل دادهاند.
یکی از شناختهشدهترین این نامها، زهرا سادات حداد عادل، همسر مجتبی خامنهای و دختر غلامعلی حداد عادل است. حداد عادل از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۷ ریاست مجلس هفتم شورای اسلامی را برعهده داشت و به عنوان نخستین رییس غیرروحانی مجلس جمهوری اسلامی شناخته میشود.
او همچنین در دورههای ششم، هفتم، هشتم و نهم نماینده مجلس بود و ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را نیز برعهده دارد. حداد عادل عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی و موسس مدرسه غیرانتفاعی «فرهنگ» است؛ مدرسهای که منتقدان آن را یکی از نمادهای آموزش ویژه برای طبقه نزدیک به حاکمیت میدانند.
منتقدان معتقدند حضور همزمان حداد عادل در نهادهای سیاسی، فرهنگی و آموزشی، همراه با پیوند خانوادگیاش با بیت رهبری، نمونهای از تمرکز قدرت در حلقهای محدود از خانوادههای نزدیک به حکومت است. نام او در فهرست تحریمهای وزارت خزانهداری آمریکا نیز قرار دارد.
پس از خانواده حداد عادل، نام «مصباحالهدی باقری» توجهها را به خانواده باقری کنی و شبکه مرتبط با دانشگاه امام صادق جلب میکند. مصباحالهدی باقری کنی، همسر هدی خامنهای، دختر علی خامنهای، و فرزند محمدباقر باقری کنی بود؛ روحانی بانفوذی که سابقه عضویت در مجلس خبرگان رهبری و ریاست دانشگاه امام صادق را داشت.
دانشگاه امام صادق پس از انقلاب زیر نظر محمدرضا مهدوی کنی، روحانی بانفوذ جمهوری اسلامی، گسترش یافت و به یکی از مهمترین مراکز تربیت مدیران حکومتی تبدیل شد. مهدوی کنی، دبیرکل جامعه روحانیت مبارز، رییس پیشین مجلس خبرگان رهبری و از چهرههای نزدیک به رهبران جمهوری اسلامی بود و سالها ریاست این دانشگاه را برعهده داشت.
امروز بسیاری از مدیران سیاسی، امنیتی، رسانهای و دیپلماتیک جمهوری اسلامی از فارغالتحصیلان این دانشگاه هستند.
منتقدان، دانشگاه امام صادق را یکی از مهمترین مراکز «کادرسازی ایدئولوژیک» جمهوری اسلامی میدانند و دلیل «رانتی» خوانده شدن آن را فقط کیفیت آموزشی یا مذهبی بودنش نمیدانند، بلکه به ارتباط نزدیکش با نهاد رهبری، گزینش عقیدتی دانشجویان و نفوذ گسترده فارغالتحصیلانش در ساختار قدرت اشاره میکنند.
در میان نامهای ذکرشده در پوستر، نام زهرا محمدی گلپایگانی نیز دیده میشود؛ کودک ۱۴ ماههای که از دو سو به خانوادههای بانفوذ جمهوری اسلامی متصل بود: از یک سو نوه محمد محمدی گلپایگانی، رییس دفتر علی خامنهای، و از سوی دیگر نوه علی خامنهای.
پدربزرگ او از سمت پدری، محمد محمدی گلپایگانی، روحانی و از چهرههای نزدیک به علی خامنهای است که از سال ۱۳۶۸ ریاست دفتر رهبر جمهوری اسلامی را برعهده داشته است. وزارت خزانهداری آمریکا نیز در سال ۲۰۱۹ او را بهدلیل فعالیت به نمایندگی از دفتر رهبر جمهوری اسلامی تحریم کرد.
محمدی گلپایگانی یکی از بانفوذترین چهرههای کمحاشیه و کمتررسانهای در ساختار قدرت جمهوری اسلامی به شمار میرود؛ فردی که به دلیل جایگاهش در دفتر خامنهای، در بسیاری از تصمیمها و پیامهای رسمی بیت رهبری نقشی کلیدی داشته است.
نام «بشری حسینی خامنهای»، دختر بزرگ علی خامنهای، نیز در این پوستر آمده است؛ چهرهای که برخلاف برخی دیگر از اعضای خانواده رهبر جمهوری اسلامی، کمتر در فضای عمومی دیده شده و اطلاعات اندکی درباره زندگی شخصی و فعالیتهای او منتشر شده است.
رسانههای حکومتی در هفتههای گذشته از او با عنوان «شهیده بشری خامنهای» یاد کردهاند و در برخی گزارشها به سابقه آموزشی و علاقه او به ادبیات اشاره شده است.
تابناک در گزارشی با عنوان دلنوشته یک دانشآموز برای «شهیده بشری خامنهای»، او را با نام «خانم حسینی» خطاب کرده و از ارتباط او با فضای آموزش و ادبیات نوشته است.
انتشار پوستر مراسم یادبود این چهار نفر، افزون بر جنبه خبری آن، تصویری فشرده از پیوندهای خانوادگی در بالاترین لایههای قدرت جمهوری اسلامی ارائه میدهد؛ پیوندهایی که خانواده خامنهای را به خانواده حداد عادل، باقری کنی و محمدی گلپایگانی متصل میکند.
این شبکه خانوادگی، از مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا دانشگاه امام صادق و دفتر رهبر جمهوری اسلامی امتداد دارد؛ ساختاری که منتقدان آن را نشانهای از تمرکز قدرت، گردش بسته نخبگان حکومتی و نقش روابط خانوادگی در دسترسی به مناصب سیاسی، فرهنگی و امنیتی میدانند.
در چنین زمینهای، مراسم یادبود اعلامشده در شهر ری فقط یک مراسم خانوادگی یا مذهبی نیست؛ بلکه بار دیگر نشان میدهد حلقههای خانوادگی نزدیک به بیت رهبری چگونه در دهههای گذشته در مرکز ساختار قدرت جمهوری اسلامی حضور داشتهاند و چگونه نامهای خانوادگی، در جمهوری اسلامی، با مسیرهای نفوذ سیاسی و نهادی گره خوردهاند.
قطع و محدودیت اینترنت در ایران، دشواری انتقال پول و فشار اقتصادی خانوادهها، هزاران دانشجوی ایرانی در کانادا را با بحران مالی، درگیریهای ذهنی و حتی خطر اخراج از دانشگاه و بازگشت اجباری به ایران روبهرو کرده است.
بر اساس آخرین آمار رسمی سایت مهاجرت و پنهاهندگی کانادا حدود ۳۰ هزار دانشجوی ایرانی در این کشور زندگی میکنند؛ دانشجویانی که بسیاری از آنها با امید به آیندهای امنتر و باثباتتر، هزاران کیلومتر دورتر از خانوادههایشان به این کشور آمدهاند.
اما محدودیتهای اینترنتی در ایران، اختلال در ارتباط با خانوادهها، دشواری انتقال پول و فشار اقتصادی، زندگی شماری از آنان را در ماههای اخیر به بحرانی مالی و روانی تبدیل کرده است.
بسیاری از این دانشجویان میگویند نهتنها امکان دریافت منظم حمایت مالی از خانوادههای خود را از دست دادهاند، بلکه هفتهها و گاه ماهها ارتباط عاطفی پیوسته با پدر، مادر و نزدیکانشان نیز ممکن نبوده است.
شایان کبیری هفت سال پیش همراه خانوادهاش به کانادا آمد؛ اما حالا بسیاری از دوستانش را میبیند که تنها و با امید ساختن آیندهای روشنتر، از ایران به کانادا آمدهاند و امروز درگیر بحرانی شدهاند که نه فقط تحصیل، بلکه امنیت روانی و آیندهشان را تهدید میکند.
او که فعال حقوقی انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه متروپولیتن تورنتو است، میگوید برخلاف خودش که خانوادهاش در کانادا هستند، بسیاری از دوستانش ماههاست زیر فشار شدید مالی و روحی زندگی میکنند.
او گفت: «بیش از ۹۹ درصد دانشجویان ایرانی از این موضوع آسیب دیدهاند؛ نه فقط از نظر عاطفی، بلکه از نظر مالی. خیلیها دیگر به پولی که خانوادههایشان میفرستند دسترسی ندارند.»
شایان میگوید مشکل فقط فشار روحی نیست و بسیاری از دانشجویان بینالمللی اکنون برای پرداخت شهریه دانشگاه و حتی هزینههای اولیه زندگی با مشکل روبهرو هستند.
او گفت: «قوانین انتاریو به دانشگاه اجازه میدهد اگر دانشجو نتواند شهریهاش را پرداخت کند، او را اخراج کند. آن وقت خطر بازگشت به ایران هم وجود دارد.»
ترس از بازگشت؛ نگرانی دانشجویانی که در اعتراضات شرکت کردهاند
اما برای بخشی از این دانشجویان، بازگشت به ایران فقط به معنای پایان تحصیل نیست. بسیاری از آنها در تجمعها و اعتراضات تورنتو علیه جمهوری اسلامی شرکت کردهاند و نگرانند در صورت بازگشت، با خطرهای امنیتی روبهرو شوند.
شروین اخلاقی، کاپیتان تیم جوجیتسوی دانشگاه متروپولیتن تورنتو، عضو هیات امنای دانشگاه و از اعضای انجمن دانشجویان ایرانی این دانشگاه، میگوید این نگرانی در ماههای اخیر به یکی از بزرگترین دغدغههای دانشجویان تبدیل شده است.
او گفت: «خیلیها در تجمعات فعال بودند و تصاویرشان منتشر شده است. اگر به هر دلیلی نتوانند تحصیلشان را ادامه دهند و مجبور شوند به ایران برگردند، خدا میداند چه اتفاقی برایشان میافتد.»
به گفته او، فشار مالی دانشجویان تا جایی پیش رفته که برخی از آنان برای تامین غذای روزانه به بانکهای غذای دانشگاهها مراجعه میکنند.
شروین گفت: «خیلی از دانشجوها الان از خدمات اضطراری غذا استفاده میکنند. هزینه زندگی در کانادا بسیار بالاست و خیلیها هم اجازه ندارند بیش از چند ساعت محدود در هفته کار کنند.»
در کنار بحران مالی، فشار روانی ناشی از دوری از خانواده، بیخبری و آینده نامشخص نیز بر زندگی این دانشجویان سایه انداخته است.
سارا رحیمی، رواندرمانگر و نویسنده، میگوید بسیاری از دانشجویان ایرانی با اضطراب شدید، افسردگی و احساس درماندگی روبهرو هستند.
او گفت: «این بچهها احساس میکنند وسط یک طوفان گیر افتادهاند. نه روی آیندهشان کنترلی دارند و نه مطمئناند میتوانند تحصیلشان را تمام کنند.»
رحیمی میگوید برای بسیاری از این دانشجویان، قطع ارتباط با خانواده فقط یک مشکل ارتباطی نیست، بلکه ضربهای عاطفی عمیق است.
او گفت: «این برای خیلی از دانشجوها مثل جدا شدن بند ناف عاطفی است. آنها هنوز به حمایت روانی خانواده نیاز دارند و حالا آن ارتباط ناگهان قطع شده است.»
رحیمی همچنین هشدار میدهد فشارهای روانی، خشم و احساس سوگ، برخی از دانشجویان را در معرض رفتارهای پرخطر یا تنشهای اجتماعی قرار داده است؛ موضوعی که میتواند حتی موقعیت تحصیلی یا شغلی آنان را نیز تهدید کند.
در واکنش به این بحران، برخی دانشگاههای کانادا اقداماتی محدود از جمله تعویق پرداخت شهریه، انعطاف در زمان امتحانات، مشاوره رایگان و صندوقهای کمک اضطراری در نظر گرفتهاند.
با این حال، دانشجویان میگویند این حمایتها پراکنده، محدود و ناکافی است و همه دانشگاهها چنین امکاناتی ارائه نمیکنند.
دولت انتاریو نیز اخیرا در قالب «لایحه ۳۳» اختیارات بیشتری برای مداخله در امور دانشگاهها به دست آورده است؛ اختیاراتی که میتواند امکان در نظر گرفتن شرایط ویژه برای دانشجویان کشورهای بحرانزده را فراهم کند.
با این حال، تاکنون هیچ برنامه مشخص یا سیاست رسمی برای حمایت ویژه از دانشجویان ایرانی اعلام نشده است.
شروین اخلاقی میگوید انجمنهای دانشجویی دانشگاههای مختلف انتاریو، از جمله دانشگاه تورنتو، یورک، کویینز و متروپولیتن، تلاش کردهاند موضوع را به دولت استانی منتقل کنند، اما پاسخ دریافتی ناامیدکننده بوده است.
به گفته شروین، پاسخ وزارت آموزش عالی انتاریو بیشتر شبیه متنی از پیش آماده و غیرشخصی بوده است.
او گفت: «احساس ما این بود که انگار این جواب را با هوش مصنوعی نوشتهاند؛ چون دقیقا همان پاسخ تکراری را برای انجمنهای دانشجویی و حتی رسانهها فرستادند.»
وزارت آموزش عالی انتاریو در پاسخ به پرسشهای ایراناینترنشنال، بدون اشاره مستقیم به دانشجویان ایرانی، تنها اعلام کرد دانشگاهها و کالجها «امکانات و حمایتهایی» برای دانشجویان آسیبدیده از بحرانهای جهانی در نظر گرفتهاند و دانشجویان باید با موسسات آموزشی خود تماس بگیرند.
اما فعالان دانشجویی میگویند مساله فراتر از یک پاسخ عمومی یا ارجاع دانشجویان به دانشگاههاست.
به گفته آنها، دانشجویان ایرانی اکنون همزمان با بحران مالی، فشار روانی، نگرانی مهاجرتی و ترس از بازگشت به ایران روبهرو هستند و به سیاستهای مشخص و فوری نیاز دارند؛ از جمله انعطاف در پرداخت شهریه، کمکهای اضطراری مالی، خدمات تخصصی سلامت روان و تضمینهای مهاجرتی برای کسانی که در صورت بازگشت به ایران ممکن است با خطر روبهرو شوند.
با وجود اینکه در روزهای اخیر دسترسی به اینترنت در برخی نقاط ایران تا حدی بهتر شده، بسیاری از دانشجویان میگویند بحران آنها به این سادگی پایان پیدا نمیکند.
کاهش شدید توان مالی خانوادهها، اختلال در انتقال پول و ماهها بیثباتی اقتصادی باعث شده مشکلات معیشتی و روانی این دانشجویان همچنان ادامه داشته باشد.
برای بسیاری از دانشجویان ایرانی در کانادا، بحران اخیر فقط به قطع اینترنت یا دشواری انتقال پول محدود نمیشود. این بحران اکنون آینده تحصیلی، امنیت روانی و حتی امکان ماندن آنان در کانادا را با ابهام روبهرو کرده است.
با کاهش نسبی محدودیتهای اینترنت جهانی در ایران، شهروندان در پیامهای ارسالی خود به ایراناینترنشنال بر ادامه مسیر «انقلاب ملی دیماه» تاکید کردند، از خشم عمومی خود گفتند، یاد جاویدنامها را گرامی داشتند و بر تکرار اعتراضات تاکید کردند.
بسیاری از مخاطبان بر همبستگی ایرانیان داخل و خارج کشور و نقش آنان در رساندن صدای معترضان به گوش جهان تاکید کردند.
شهروندان با ارسال هزاران پیام در ساعات اولیه بازگشت محدود اینترنت بینالمللی با استفاده از فیلترشکنها، نوشتند که وصل شدن اینترنت به معنای پایان اعتراضات یا فراموش شدن سرکوبها نیست و فضای اعتراضی همچنان زنده است.
یکی از شهروندان با ارسال پیامی از دماوند در استان تهران، گفت: «فقط باید دوباره بریم کف خیابون حقمون رو از این رژیم بگیریم.»
شهروند دیگری نیز با تاکید بر نقش مردم در تغییر شرایط نوشت: «اینجوری که بوش میآد قرار نیست جنگ بشه. خودمون بلند بشیم و بیدار بشیم ... بریم تو خیابون. به خونه برنگردیم تا زمانی که انقلاب بشه.»
پس گرفتن خیابان از حکومت و تجمعات حامیانش، از محورهای پررنگ پیامها بود.
یک مخاطب با ارسال پیامی از آبادان گفت: «بعد از ۹۰ روز به جهان برگشتیم و به زودی هم به خیابون ... برای ایرانمون، برای جاویدنامان، برای بچههامون ... میآییم و ایران رو پس میگیریم. پاینده ایران و جاوید شاه.»
نتانیاهو و ترامپ؛ هم منتقدیم هم متشکر!
در بخشی از پیامهای شهروندان، با وجود آنکه در مسیر انقلاب ملی از همراهی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بهدلیل حملات به جمهوری اسلامی و کشتن علی خامنهای تشکر شده است، اما از ادامه نیافتن مقابله با حکومت نیز انتقاد شده است.
برخی کاربران از اقدامات دولت اسرائیل و مواضع ترامپ حمایت کرده و آن را در راستای تضعیف جمهوری اسلامی دانستند.
یک شهروند نوشت: «از بیبی عزیز و تیمشون که خیلی زحمت کشیدند و از ترامپ عزیز که این جسارت و هزینههاش رو به جون خریدند واقعا ممنونیم.»
مخاطب دیگری نیز نوشت: «تشکر میکنم از بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ ... کاش در تصمیمها، رنج و خواست مردم ایران بیشتر دیده شود.»
در مقابل، برخی دیگر از شهروندان از آنچه «بیتوجهی به مردم ایران» توصیف شده است، انتقاد کردهاند.
یک مخاطب از دماوند نوشت: «ترامپ هم واقعا پشت کرد به مردم ایران و از نام جاویدنامها سوءاستفاده کرد.»
شهروند دیگری از رشت نیز خطاب به ترامپ نوشت: «آقای ترامپ شما به ما قول دادی. کاری نکن که دشمنشاد بشی.»
غم دیماه هنوز زنده است
برخی دیگر از مخاطبان نیز تاکید کردند بازگشت اینترنت تغییری در فضای روانی جامعه ایجاد نمیکند.
یک شهروند از کرج نوشت: «از ۱۸ و ۱۹ دی شبی نبوده که چشامون پر اشک نباشه و واسه جاویدنامامون عزادار نباشیم ... هیچ چیزی عادی نمیشه. نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم.»
شهروند دیگری نیز با اشاره به کشتهشدگان اعتراضات گفت: «اینترنت اومد ولی جوونی ما، جوونامون که الان زیر خاکن، هیچوقت برنمیگردن.»
منتظر فراخوان شاهزاده هستیم
بسیاری از مخاطبان در پیامهای ارسالی خود شعار «جاوید شاه» را که از شعارهای اصلی معترضان در انقلاب ملی دیماه بود، تکرار کردند.
آنها همچنین بر رهبری شاهزاده رضا پهلوی، ادامه حضور او و صدور فراخوان برای بازگشت به اعتراضات تاکید کردند.
یک شهروند در پیامش از شیراز، با اشاره به از دست رفتن کسبوکارش بهدلیل قطع اینترنت، نوشت: «بالاخره اینترنتها رو وصل کردن، ولی دیگه چه فایده ... من فقط منتظر فراخوان شاهزاده رضا پهلوی هستم.»
دوره ملیگرایی است
شهروندان بر ضرورت پایمال نشدن خون جاویدنامان تاکید کردند و گفتند: «همه ما منتظر فراخوان نهایی شاهزاده هستیم. جاوید شاه.»
یک شهروند نوشت: «لطفا امیدتون رو از دست ندید و منتظر فراخوان شاهزاده باشید.»
در شماری از پیامها نیز نوعی گفتمان ملیگرایانه و عبور از جریانهای سنتی اپوزیسیون دیده میشود.
یکی از مخاطبان نوشت: «دوره چپی، مجاهدی و ملایی تمام شد. حال دوره مردمگرایی و ملیگرایی است.»
برخی دیگر نیز از «بازگشت پهلوی» و «پس گرفتن کشور» سخن گفتند.
یک مخاطب نوشت: «بالاخره اینترنت باز شد. یه خوشحالی موقت .... ایشالا با پس گرفتن کشورمون این خوشحالی دائمی میشه. به امید آزادی. جاوید شاه.»
با اینترنت پرو و سیمکارت سفید خیانت کردید
گروهی از مخاطبان نیز با اشاره به فضای تبعیض و رانت میان حامیان حکومت و مردم عادی در دسترسی به اینترنت، استفادهکنندگان از «اینترنت پرو» و «سیمکارت سفید» را در مورد تحریف یا تغییر فضای رسانهای درباره انقلاب ملی، مورد انتقاد قرار دادند.
یک شهروند نوشت: «اینترنت که بالاخره وصل شد، ولی کسانی که اینترنت پرو گرفتین، بدونین که به مردم خیانت کردین.»
شهروند دیگری نیز نوشت: «طرح اینترنت پرو شکست خورد. سپاس از کسانی که تن به این خفت و خواری ندادن و متاسفم برای کسانی که بهش تن دادن.»
در بخشی از پیامها، مخاطبان تاکید کردند که اینترنت «حق طبیعی» مردم است و حکومت نباید بازگشت آن را بهعنوان امتیاز یا دستاورد معرفی کند.
یک شهروند نوشت: «مردم ایران! اینترنت حق طبیعی ماست .... فکر نکنین امتیازی هست که بهمون دادن.»
ایکاش کسی اعدام نشود
همزمان، شماری از پیامها به وضعیت وخیم اقتصادی و فشار معیشتی اشاره کردند.
یک شهروند از تهران نوشت: «گرونی بهشدت بیداد میکنه. اصلا نمیشه زندگی کرد.»
این پیامها نیز ادامه مسیر انقلاب ملی و تغییر حکومت را راه خروج از بحران معیشتی و اقتصادی دانستند.
برخی دیگر از شهروندان نیز بازگشت اینترنت را در برابر ادامه اعدامها، کشتار معترضان و فشارهای اقتصادی، بیاهمیت توصیف کردند.
یک مخاطب نوشت: «اینترنت بعد از چند ماه وصل شد اما خوشحال نشدم .... ای کاش اینترنت وصل نمیشد ولی کسی اعدام نمیشد.»
روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد پس از وصل شدن نسبی اینترنت، بسیاری از شهروندان بر حفظ همبستگی در شرایط فعلی تاکید دارند.
شهروندان در پیامهای خود تاکید کردند باید سرنوشتشان را به دست بگیرند و اجازه ندهند مسائلی مانند وصل شدن نسبی اینترنت یا احتمال توافق جمهوری اسلامی و آمریکا، مطالبات آنها را کمرنگ کند.
انتقاد از عادیسازی حکومتی با ابزاری به نام «فیلترنت»
شماری از شهروندان نسبت به آنچه عادیسازی شرایط پس از وصل شدن اینترنت میدانند، ابراز نگرانی کردند.
یکی از مخاطبان نوشت برخی وصل شدن اینترنت را به دیگران تبریک میگویند، در حالی که اینترنت حق بدیهی هر انسانی است.
به گفته این شهروند، وصل شدن اینترنت به معنای پایان بدبختی و گرانیها در کشور نیست.
کاربر دیگری هم نوشت گرچه فیلترنت به صورت محدود بازگشته، اما جوانی برباد رفته و جان جاویدنامان است که دیگر به این زندگی باز نخواهد گشت.
یک شهروند در پیامی خطاب به مردم ایران نوشت: «هر انقلابی بهدست مردم همان کشور رخ خواهد داد و حالا که اینترنت وصل شده، ایرانیان باید به یاد جاویدنامان، تمام تلاششان را برای آزادی انجام دهند.»
مخاطب دیگری هم نوشت: «وصل شدن اینترنت نمیتواند مردم را سرگرم و هدف اصلیشان را کمرنگ کند و برعکس، آنها را متحدتر خواهد کرد.»
در پیامی دیگر، شهروندی با اشاره به وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور پرسید که وصل شدن اینترنت، آن هم ضعیف، چه سودی برای مردم دارد وقتی که گرانی و بیکاری بیداد میکند
شهروندی از شیراز نیز تاکید کرد اگرچه اینترنت سرانجام وصل شد، اما «این بازگشت چه فایدهای دارد وقتی برخی کاربران حدود دو هزار و ۷۰۰ ساعت از سه هزار ساعت استریم خود در یوتیوب را از دست دادند و امکان کسب درآمد دلاری برایشان از بین رفت».
کاربر دیگری به ایراناینترنشنال گفت در تمام مدت این ۸۸ روز، در راستای همراهی با هموطنانی که توان خرید اینترنت گران قیمت ندارند، از «کانفیگ» یا « اینترنت پرو» استفاده نکرده است.
به اعتقاد او، همین اتحاد باعث شده است مردم ناامید نباشند: «این مردم ایران هستند که در نهایت پیروز خواهند شد.»
مخاطبی از کرمانشاه در پیامی برای ایراناینترنشنال نوشت پس از وصل شدن اینترنت، بسیاری از مردم احساس میکنند از «سلول انفرادی» زندان جمهوری اسلامی برای ساعتی به حیاط آمدهاند اما مردم تا آزادی همچنان ایستادهاند.
شهروند دیگری که پس از حدود سه ماه دوباره به اینترنت دسترسی پیدا کرده، تاکید کرد وصل شدن اینترنت چیزی نیست که بتواند مردم را از مطالبات اصلیشان دور کند.
او نوشت مردم مصمماند مسیر تغییر را ادامه دهند و امیدوارند به آزادی برسند.
مخاطبی از مشهد نیز در پیامی به ایراناینترنشنال گفت با وجود دشواریهای فراوان، پس از ۸۸ روز دوباره به اینترنت متصل شده، اما مردم قرار نیست سکوت کنند و همچنان یاد و نام جاویدنامان را زنده نگه خواهند داشت.