تاجزاده خواستار «سازمانیافتگی شهروندان» برای رسیدن به دموکراسی در ایران شد

مصطفی تاجزاده، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در نامهای به مناسبت روز دانشجو خواستار «سازمانیافتگی شهروندان» برای رسیدن به دموکراسی در ایران شد.

مصطفی تاجزاده، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در نامهای به مناسبت روز دانشجو خواستار «سازمانیافتگی شهروندان» برای رسیدن به دموکراسی در ایران شد.
تاجزاده در این نامه نوشت که یکی از علل «ناتوانی» مردم ایران در تحقق آرمانهای خود، «ضعف تشکلیابی شهروندان و حتی نخبگان» است.
او افزود: «با وجود آگاهیهای بالای عمومی، تمایل به کار جمعی و سازمانیافته بین ایرانیان بسیار پایین است. همین شکاف، حکومت را قادر میسازد نارضایتی فراگیر را نادیده بگیرد و اقلیتی کوچک اما منسجم را بر اکثریتی منتقد اما پراکنده مسلط کند.»
این زندانی سیاسی تاکید کرد: «از موثرترین راههای تبدیل خواست عمومی به قدرت اجتماعی، تشکلیافتن شهروندان است؛ از انجمنهای دانشگاهی و اتحادیههای کارگری و صنفی گرفته تا سمنها (سازمانهای مردمنهاد) و احزاب سیاسی.»
جمهوری اسلامی در دهههای گذشته، مانع از فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی مستقل شده و فعالان سیاسی و روزنامهنگاران را به زندان انداخته است.
ماموران دادستانی، ۱۳ آبان به دستور دادستان تهران با پنج خودروی انتظامی و امنیتی به منزل دختر تاجزاده یورش برده، این زندانی سیاسی را که برای شرکت در مراسم درگذشت برادرش به مرخصی کوتاه رفته بود، بازداشت کردند و به زندان اوین بازگرداندند.
تاجزاده که تاکنون ۱۰ سال را در زندان گذرانده، بدون در نظر گرفتن پرونده جدید، باید تا میانه سال ۱۴۰۶ در زندان بماند.
دانشجویان و کار تشکیلاتی
تاجزاده در بخش دیگری از نامهاش نوشت: «دانشجویان، بهعنوان یکی از پیشروترین گروههای جامعه، باید کار جمعی و تشکیلاتی را از درون دانشگاه و نهادهای دانشگاهی آغاز کنند تا بعدها بتوانند به گونهای متشکل در نهادهای مدنی به سود بهبود اوضاع نقشآفرینی موثر کنند.»
او افزود: «سازمانیافتگی شهروندان شرط دستیابی به ایرانی توسعهیافته و دموکراتیک است. کشوری که با تضمین حقوق مدنی و سیاسی شهروندانش، پیامآور صلح و همزیستی مسالمتآمیز در عرصه جهانی باشد.»
پیشتر و همزمان با برگزاری مراسم رسمی به مناسبت روز دانشجو از سوی حکومت ایران، فعالان و تشکلهای دانشجویی و صنفی تاکید کردند که جنبش دانشجویی خاموششدنی نیست و از لزوم سوق دادن مبارزات صنفی به مبارزات سیاسی برای تغییرات اساسی در ایران گفتند.
در این میان، جمعی از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تهران در بیانیهای که در کانالهای تلگرامی منتشر شد، نوشتند: «بازداشت همکلاسیهایمان، از جمله پویا قبادی و وحید بنیعامریان و قرار گرفتن احسان فریدی در معرض حکم اعدام، نمادی از شرایط نگرانکنندهای است که مسیر طبیعی دانشگاه را مختل کرده است.»
برخوردهای امنیتی و قضایی همراه با محرومیتهای انضباطی دانشجویان در دانشگاههای سراسر ایران از زمان اعتراضات سراسری پس از کشته شدن ژینا (مهسا) امینی در بازداشت گشت ارشاد در شهریور سال ۱۴۰۱ و گسترده شدن دامنه اعتراضات دانشجویی تشدید شد.
از آن زمان تاکنون گزارشهای بسیاری درباره برخوردهای قهری با دانشجویان و صدور احکام اخراج، تعلیق یا ممنوعیت از تحصیل برای آنان منتشر شده است.
بر اساس گزارشها، بیش از ۱۲ هزار دانشجو در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» بازداشت، تعلیق، اخراج، تبعید تحصیلی و لغو اسکان شدند.

معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی ایران اعلام کرد در جریان جنگ ۱۲ روزه، حدود ۶۰ مرکز نگهداری سالمندان و کودکان و افراد مبتلا به اعتیاد که نزدیک به پایگاهها و مراکز حساس و نظامی بودند، تعطیل شدند.
فاطمه عباسی سهشنبه ۱۸ آذر به روزنامه اعتماد گفت: «در مدت جنگ ۱۲ روزه، پذیرش مددجوی جدید را کاهش دادیم و ناچار شدیم ظرف کمتر از یک هفته، حدود ۶۰ مرکز نگهداری سالمندان، کودکان و معتادان را که نزدیک به پایگاه و مراکز حساس و نظامی بودند، هم تعطیل کنیم.»
او از این که مقامات این سازمان اطلاع نداشتند این مراکز در نزدیکی مراکز نظامی و حساس کشور واقع شدهاند، به عنوان «واقعیت تکاندهنده» نام برد و گفت: «نقص بانک اطلاعات مراکز و افراد پرخطر و نیازمند از دیگر ضعفهایی بود که در جنگ ۱۲ روزه آشکار شد.»
با این حال، این مقام سازمان بهزیستی مشخص نکرد این «مراکز حساس و نظامی» دقیقا چه مراکزی بودند و در چه شهرهایی قرار داشتند.
ساختمانهای بهزیستی ایمن نیستند
عباسی از ناایمن بودن ساختمانهای مراکز بهزیستی در ایران خبر داد و تاکید کرد: «در شرایط جنگی، در هیچ کدام از مراکز نگهداری بهزیستی، فضای امن و ایمن وجود نداشت.»
پیشتر حسین موسوی چلک، معاون سازمان بهزیستی، با اشاره به جنگ ۱۲ روزه گفت: «ما ۴۰ سال منتظر این جنگ بودیم اما در کشور پناهگاه نداشتیم.»
او اضافه کرد: «در همین جنگ بود که فهمیدیم نباید مراکز اجتماعی را کنار سایتهای حساس بگذاریم؛ یا حتی مراکز حساس نباید کنار اماکن مسکونی باشند.»
غلامرضا جلالی، رییس سازمان پدافند غیرعامل، پیش از این اعلام کرد که سال گذشته دستورالعملی برای آمادهسازی پناهگاهها در تهران در نظر گرفته شد اما تنها مسئولین از آمادهسازی این پناهگاهها اطلاع داشتند.
او همچون برخی دیگر از مقامات جمهوری اسلامی، مردم را برای پناه گرفتن در مواقع اضطراری به «مکانهای موجود مانند متروها، پارکینگهای طبقاتی و زیرزمینها» ارجاع داد.
باز پس فرستادن مددجویان به خانوادههایشان
معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی ایران در بخش دیگری از اظهاراتش گفت که به دلیل ناتوانی این سازمان در نگهداری مددجویان در جریان جنگ ۱۲ روزه، بسیاری از آنان به خانوادههایشان بازگردانده شدند.
او گفت: «تعدادی از مددجویان را به خانوادههایشان تحویل دادیم یا به سایر مراکز فرستادیم تا تعداد مددجو در مراکز نگهداری کاهش پیدا کند.»
عباسی در این زمینه نیز آمار دقیقی ارائه نکرد اما افزود: «روز دوم آتشبس به مرکزی رفتیم که حدود ۶۰ نفر از مددجویانش به خانوادهها تحویل داده شده بودند ولی تعداد دیگری که در مرکز ساکن بودند، جز این مرکز هیچ جایی برای زندگی نداشتند.»
این مقام سازمان بهزیستی تاکید کرد: «اگر این جنگ بیش از یک ماه طول میکشید، در بسیاری از مراکز نگهداری حتی با کمبود مربی برای ارائه خدمات مواجه میشدیم.»
بر اساس اعلام بهزیستی، در حال حاضر نزدیک به ۵۹ هزار نفر در هزار و ۱۹۰ مرکز و خانه تحت پوشش این سازمان اقامت دارند.
به غیر از موضوع مسائل ایمنی ساختمان، در سالهای گذشته گزارشهای متعددی از بدرفتاری کارکنان این مراکز با مددجویان منتشر شده است.
اوایل آبان، روزنامه هممیهن از آزار جنسی فجیع درسا، دختر معلول هفت ساله و بیسرپرست، بهدست مدیر یک مرکز توانبخشی در ایران خبر داد که منجر به آسیب جدی به ناحیه تناسلی این دختر شده است.
فعالان حقوق معلولان پیشنهاد میکنند نظارت بر این مراکز به سازمانی غیر از بهزیستی سپرده شود تا ذینفع نباشد.
این فعالان بارها هشدار دادهاند که فرآیند جذب نیرو در چنین مراکزی بدون نظارت کافی انجام میشود و کنترل دقیقی بر صلاحیت و آموزش کارکنان وجود ندارد.

معاون بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی خبر داد با تشدید آلودگی هوا، از یکم تا هشتم آذر بیش از ۱۷۰ هزار نفر بهدلیل بیماریهای قلبی و تنفسی به اورژانس مراجعه کردند.
علیرضا رئیسی سهشنبه ۱۸ آذر تاکید کرد مراجعه مردم به اورژانس طی این مدت ۲۰ تا ۲۵ درصد افزایش یافته است. عمده مراجعه افراد، مربوط به ۱۱ استان و شهرهایی مانند اراک، اصفهان، اهواز، تبریز، تهران، کرج و مشهد بوده است که آلودگی هوا در آنها بیشتر است.
معاون وزارت بهداشت خسارت سالانه آلودگی هوا در حوزه سلامت را حدود ۱۷ میلیارد دلار و شمار مرگومیر مرتبط را بیش از ۵۹ هزار نفر اعلام کرد.
طی هفتههای اخیر، آلودگی هوا در شهرهای مختلف ایران تشدید شده و افزایش غلظت آلایندهها، کیفیت هوا را در برخی کلانشهرها به وضعیت ناسالم و در برخی مناطق به شرایط قرمز رسانده است.
خبرگزاری فارس هجدهم آذر در گزارشی خبر داد مصرف مازوت در نیروگاههای کشور طی ۱۵ روز نخست آذرماه با افزایش چشمگیری مواجه شده است.
بر اساس این گزارش، در روزهای اول و دوم آذر به ترتیب ۵۶ و ۵۴ میلیون لیتر مازوت مصرف شد. اوج مصرف در روز دوازدهم آذر با ثبت ۸۸ میلیون لیتر رقم خورد.
اسماعیل کهرم، بومشناس و فعال محیط زیست، که قوه قضاییه ۱۷ آذر علیه او اعلام جرم کرد، پیشتر هشدار داده بود مازوت مصرفی در ایران «هفت برابر استاندارد جهانی» سولفور دارد و کیفیت بنزینی هم که در کشور استفاده میشود، «مناسب نیست».
او گفته بود اگر مازوت را در آب بریزید تمام موجودات از میکروبها گرفته تا نهنگها مسموم میشوند، اگر در خاک بریزید سفره آب زیرزمینی مسموم میشود و اگر در هوا بسوزانید «۱۰۰ درصد سرطانزاست».
سیاهترین سال هوای پایتخت در دو دهه اخیر
علی پیرحسینلو، مشاور پیشین معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران، اعلام کرد با توجه به پیشینه دادههای سنجش کیفیت هوا در دو دهه اخیر، هوای پایتخت «تا این حد سیاه» نبوده است.
پیرحسینلو ۱۸ آذر در یادداشتی برای روزنامه شرق نوشت سال ۱۴۰۴ به لحاظ آلودگی هوای شهر تهران، بدترین سالی است که میشناسیم.
او افزود حدود ۲۰ سال است دادههای سنجش کیفیت هوا که از ایستگاههای متعدد سراسر تهران به دست میآید، ثبت و گزارش میشود اما در هیچ سالی روایت این دادهها تا این حد سیاه نبوده است.
با وجود تعطیلیهای مکرر مراکز آموزشی، دانشگاهی و ورزشی، هنوز وضعیت وخیم آلودگی هوا در شهرهای مختلف ادامه دارد.
کمترین تعداد روز با هوای قابل قبول
پیرحسینلو همچنین نوشت در سال جاری تعداد روزهای با هوای «قابل قبول» رکورد تمام دو دهه اخیر را شکسته و به «حدود یکسوم کل روزهای سال» تنزل یافته است.
او افزود این نسبت در همه سالهای اخیر «بین دوسوم و سهچهارم روزهای سال» در نوسان بوده است: «البته غیر از سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۳ که به حدود نصف رسید و سال ۱۳۹۰ که قدری کمتر از نصف بود، اما باز هم در هیچ یک اوضاع به بدی امسال نشد.»
این مقام پیشین شهرداری تهران همچنین گفت که دو مساله، وضعیت هوای تهران را در دو دهه اخیر «از حد تحمل» خارج کرد: «یکی سال ۱۳۹۰ که با تشدید تحریمها و توزیع بنزین پتروشیمی شاهد مهدود بر فراز تهران بودیم، و یکی سال ۱۴۰۱ و بعد از آن که مدیریت آلایندهها در تهران به امان خدا رها شد.»
شهرداری تهران اطلاعات آلودگی هوا را سانسور کرد
پیرحسینلو تاکید کرد نه شهرداری ایده و برنامهای برای کاهش ترافیک و کنترل منابع متحرک آلاینده دارد، نه عزمی برای نوسازی ناوگانهای انبوهبر و دیزلی دیده میشود، نه امیدی به بهبود کیفیت سوخت وجود دارد و نه چشماندازی از مهار فرسودگی فزاینده خودروها به چشم میخورد.
پیرحسینلو شهرداری تهران را به «محدودکردن دسترسی به اطلاعات» در زمینه آلودگی هوا متهم کرد.
به گفته او، پیشتر دسترسی به اطلاعات وبسایت شرکت کنترل کیفیت هوای تهران برای عموم ممکن بود اما اکنون افراد باید دستکم «۱۲ فیلد از اطلاعات شخصی خود» را به همراه درخواست مکتوب ارائه کنند تا پس از تایید مقامات، بتوانند به این اطلاعات دسترسی داشته باشند.
پیشتر سمیه رفیعی، رییس فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی، از «کمبود اطلاعرسانی شفاف» و «سانسور» اطلاعات در زمینه آلودگی هوا در ایران انتقاد کرده بود.

تایمز اسرائیل در مطلبی نوشت نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی که «محور مقاومت» خوانده میشود، فقط محصول ایدئولوژیک نیست بلکه یک ماشین مالی چندملیتی است.
تایمز اسرائیل سهشنبه ۱۸ آذر در تحلیلی به نقش تعیینکننده اخوانالمسلمین در شکلگیری «محور مقاومت» به رهبری جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته پرداخت. در این ساختار، اخوان توانسته است «نفرت از اسرائیل» را جایگزین «شکاف شیعه-سنی» کند.
در مطلب منتشر شده آمده است که حماس و حزبالله وانمود میکنند از نظر فرقهای با هم در تضادند اما حقیقت تلختر است: اخوانالمسلمین تصمیم گرفت که نابودی اسرائیل مهمتر از «پاکی و خلوص» سنیها باشد و جمهوری اسلامی از این فرصت استفاده کرد و پول، سلاح، شبکههای مخفی، ابزارهای سایبری و پوشش سیاسی را به پروژهای تزریق کرد که رسانهها هنوز هم از آن غافلاند.
بر اساس این تحلیل، چیزی که تقریبا هیچکس از آن سخن نمیگوید، این است که جمهوری اسلامی چگونه از سازمانهای غیردولتی مرتبط با اخوانالمسلمین در اروپا، آفریقا و آسیای جنوب شرقی بهعنوان مسیرهای مالی آرام به سمت غزه و بیروت استفاده کرد و «خیریههای» سنیمذهب را به بازوی لجستیکی یک انقلاب شیعی بدل کرد.
به گفته نویسنده مطلب، حماس که از شاخه غزه اخوانالمسلمین زاده شد، به محض اینکه تهران به جای شعار، موشک پیشنهاد کرد، مرزهای عقیدتی را پشت سر گذاشت.
امروز این رابطه عمیقتر شده است: پیمانکاران فنی سپاه پاسداران، نیروهای حماس را دور از دوربینها و اغلب در ترکیه، لبنان یا قفقاز، در هدایت پهپاد، اخلالگری الکترونیکی، شبکههای رمزگذاریشده و مهندسی تونل آموزش میدهند.
در همین حال، جریان مالی جمهوری اسلامی با صدها میلیون دلار برای حماس و حدود ۷۰۰ میلیون دلار در سال برای حزبالله، بر اکوسیستمی از دور زدن تحریمها قرار دارد که از قاچاق طلا در آفریقا تا پولشویی رمزارزی در مالزی و شرکتهای پوششی در مناطق آزاد دوبی امتداد یافته است.
نویسنده مطلب یادآوری کرد بر همین اساس، «محور مقاومت» فقط یک مفهوم ایدئولوژیک نیست؛ یک ماشین مالی چندملیتی است: «امروز، حزبالله همچنان قدرت اصلی، حماس ویترین سنیها و اخوانالمسلمین توزیعکننده ایدئولوژیکی است که این تشکیلات به رهبری شیعه را به جهان گستردهتر سنی میفروشد.»
از دوحه تا استانبول، اکنون ایدئولوگهای اخوان موعظه میکنند که «شکاف سنی-شیعه اختراع غرب است»؛ در حالی که جمهوری اسلامی را طلایهدار «اصیل» مقابله با اسرائیل معرفی میکنند.
این نه یک تحول الهیاتی، بلکه جنگی روانی است که برای تبلیغ گسترده جاهطلبیهای تهران طراحی شده است.
همزمان، رهبران حماس آشکارا ایران را «شریک انقلابی» خود میخوانند. در طرف مقابل نیز سپاه پاسداران، حماس را یکی از ستونهای محور خود معرفی میکند.
بنابراین، نوآوری واقعی، نقش اخوانالمسلمین بهعنوان مشروعیتبخش است: این گروه، ستیزهجویی شیعی جمهوری اسلامی را به یک محصول صادراتی قابل قبول برای اهل سنت تبدیل میکند.
ترکیه و قطر نیز این معماری را تثبیت میکنند.
ترکیه در دوره ریاستجمهوری رجب طیب اردوغان، اکنون به مرکز امن لجستیکی حماس تبدیل شده است و محل اقامت، کانالهای بانکی، دسترسی اطلاعاتی و سکوی پرش به اروپا و قفقاز را ارائه میدهد.
آنکارا همچنین بیسروصدا به چهرههای حماس اجازه داده کسبوکارهایی ایجاد کنند که پوشش فعالیتهای عملیاتیشان هستند.
قطر نیز در این میان، تامین مالی پروژه، میزبانی دفتر سیاسی و شکل دادن به روایت جهانی را از طریق رسانهها و اندیشکدههای همسو با اخوان برعهده دارد: «دوحه نقش دلال، میانجی، سرمایهگذار و سخنگو را همزمان و در حالی بازی میکندکه تظاهر به بیطرفی دارد.»
ساز و برگ نظامی
در سطح منطقهای، این محور به عرصههای کمتر گزارششده دیگر نیز وصل میشود: مربیان ایرانی مستقر در واحدهای حوثی یمن، شبکههای اخوان در سودان که مسیرهای انتقال سلاح از دریای سرخ را تسهیل میکنند، نیروهای حزبالله که به شبهنظامیان در سوریه و عراق مشاوره میدهند و اطلاعات ترکیه که از غزه بهعنوان اهرم فشار در لیبی و شرق مدیترانه بهره میبرد.
اینها نه تقاطعهای پراکنده، بلکه حلقههای بیرونی همان موتور ضداسرائیلی هستند.
بر اساس این تحلیل، اگر همه اینها را کنار هم بگذاریم، الگو بهوضوح آشکار میشود: «جمهوری اسلامی قدرت سخت، حزبالله انضباط، حماس برند سنی، ترکیه سپر دیپلماتیک، قطر پول و رسانه، و اخوانالمسلمین گذرنامه ایدئولوژیکی را فراهم میکند که میلیونها سنی را قانع میکنند از یک پروژه ژئوپولیتیک شیعهمحور حمایت کنند.»
این واقعیت کمتر گفتهشده خاورمیانه است: یک جنبش اسلامگرای سنی که یک دولت انقلابی شیعه را تقدیس میکند، زیرا هر دو باور دارند اسرائیل باید نابود شود.
بنابراین، اخوانالمسلمین نه تنها جمهوری اسلامی را «عادیسازی» بلکه آن را «جهانیسازی» نیز کرده است.
اگر سخنرانیها و هشتگها را کنار بزنید، قاعده روشن است: محور ایران-حماس-حزبالله به این دلیل کار میکند که اخوانالمسلمین، «نفرت از اسرائیل» را به اصل سازماندهی یک ائتلاف ژئوپلیتیک کامل تبدیل کرده است.

سازمان حقوق بشر هانا گزارش داد کاوه احمدزاده، زندانی سیاسی، بهدلیل بیتوجهی مسئولان زندان به وضعیت وخیم جسمانیاش، جان خود را از دست داد.
علت مرگ احمدزاده که برای گذراندن محکومیت جدیدش در زندان مرکزی بوکان به سر میبرد، ایست قلبی اعلام شده است.
بر اساس این گزارش، پیکر او برای کالبدشکافی به پزشکی قانونی ارومیه منتقل و ۱۷ آذر «بدون ارائه هیچگونه توضیح درباره علت مرگ» به خانوادهاش تحویل داده شد.
هانا به نقل از یک منبع نزدیک به خانواده این زندانی نوشت مسئولان زندان با تاخیر حدود ۲۴ ساعته، خبر درگذشت احمدزاده را به نزدیکانش اطلاع دادهاند.
احمدزاده طی سالهای گذشته بهدلیل فعالیتهای سیاسی، مجموعا نزدیک به ۱۰ سال زندانی شده بود.
در سه ماه گذشته، گزارشهایی از مرگ چندین زندانی سیاسی و غیرسیاسی در ایران بهدلیل محرومیت از دریافت خدمات درمانی منتشر شده است.
یکی از آخرین نمونهها مربوط به تعلل مقامهای زندان دیزلآباد کرمانشاه در رسیدگی پزشکی و فرستادن یک زندانی غیرسیاسی به نام نادر جامه شورانی به بیمارستان بود که سبب مرگ او در زندان شد.
در فاصله ۲۵ شهریور تا سه مهر نیز سودابه اسدی، جمیله عزیزی و سمیه رشیدی، در زندان قرچک ورامین جان خود را از دست دادند.
مرگ رشیدی با واکنشهای گستردهای از جمله بیانیه ۱۵۰ زندانی سیاسی سابق همراه شد که از این واقعه با عنوان «مرگی سیستماتیک» یاد کردند که حاصل «بیتوجهی عامدانه، ناکارآمدی ساختاری و سیاست سرکوب» است.
گروهی از زنان زندانی سیاسی در زندان قرچک نیز سوم مهر در اعتراض به مرگ رشیدی که بهدلیل ماهها محرومیت از درمان در زندان و تعلل در اعزام به بیمارستان جان باخت، در حیاط زندان تحصن کردند و شعارهای ضدحکومتی سردادند.
در سالهای گذشته مرگ زندانیان در زندانهای ایران بهدلیل خودداری مسئولان زندان از ارائه خدمات پزشکی لازم، بارها خبرساز شد.
سازمان عفو بینالملل سه سال پیش با ارائه گزارشی تحقیقی هشدار داد مقامهای جمهوری اسلامی با ممانعت عامدانه از دسترسی زندانیان بیمار به مراقبتهای حیاتی، در حال ارتکاب «نقض تکاندهنده حق حیات» هستند.

گزارش سالانه سازمان گزارشگران بدون مرز نشان میدهد که ایران با ۲۱ روزنامهنگار زندانی و یک ناپدید، جزو کشورهایی با بیشترین تعداد روزنامهنگار زندانی است.
پس از سه کشور چین، روسیه و میانمار که در صدر فهرست دارندگان بیشترین روزنامهنگار زندانی قرار گرفتهاند، بلاروس، ویتنام، جمهوری آذربایجان، ایران، مصر، اسرائیل و عربستان سعودی، بهترتیب در ردههای بعدی هستند.
تیبو بروتن، مدیرکل گزارشگران بدون مرز، همزمان با انتشار گزارش سالانه این نهاد در سهشنبه ۱۸ آذر، «جنایات علیه روزنامهنگاران» را ناشی از «مصونیت حکومتها از مجازات» خواند.
او افزود: «ناکامی سازمانهای بینالمللی در تضمین حق حفاظت از روزنامهنگاران در درگیریهای مسلحانه، پیامد کاهش جهانی شجاعت دولتهاست که باید سیاستهای عمومی حمایتی را اجرا کنند.»
گزارش تازه سازمان گزارشگران بدون مرز، بخشهای جداگانهای را به روزنامهنگارانی اختصاص داده است که در مناطق جنگی از جمله روسیه، اوکراین، سودان و سوریه کار میکنند.
این سازمان هشدار میدهد که این محیطها بهطور فزایندهای مرگبار شدهاند.
بر اساس این گزارش، حدود ۴۳ درصد از روزنامهنگاران کشته شده در ۱۲ ماه گذشته، در غزه بهدست نیروهای مسلح اسرائیل جان باختهاند.
این گزارش تاکید کرده است در اوکراین نیز ارتش روسیه همچنان روزنامهنگاران خارجی و اوکراینی را هدف قرار میدهد.
سودان نیز یکی از مناطق جنگی بهشدت مرگبار برای فعالان رسانهای عنوان شده است.
روزنامهنگاران تبعیدی
سازمان گزارشگران بدون مرز، ایران را در میان ۱۰ کشور با بیشترین تعداد روزنامهنگاران در تبعید قرار داده است. افغانستان، روسیه، سودان، بلاروس، میانمار، السالوادور و قرقیزستان، دیگر کشورهای این فهرست هستند و ایران چهارمین کشور با بیشترین تعداد روزنامهنگار تبعیدی است.
در این گزارش آمده است: «از میان بیش از ۴۰ رسانهای که دفتر کمکهای سازمان در ۱۲ ماه گذشته از آنها حمایت کرده است، ۱۹ رسانه متعلق به تحریریههای افغانستان، روسیه، سودان، ایران، بلاروس، میانمار، السالوادور و قرقیزستان هستند که به فعالیت خبری در تبعید ادامه میدهند.»
بیش از نیمی از روزنامهنگارانی که در سال ۲۰۲۵ برای دریافت کمک اضطراری از گزارشگران بدون مرز اقدام کردهاند، از ۴۴ کشور مختلفاند که ناچار به ترک کشور خود شدند.
گزارش در پایان نتیجهگیری میکند: «سال ۲۰۲۵ بهعنوان سالی در یادها خواهد ماند که آزادی مطبوعات در برابر چشمان ما از میان رفت.»
سازمان گزارشگران بدون مرز خواستار اعمال تحریمهای هدفمند علیه مقامها و نهادهایی شد که مسئول نظارت، سرکوب و بازداشت روزنامهنگارانند.
در ایران چه میگذرد؟
پس اعتراضهای سراسری سال ۱۴۰۱ در ایران که به خیزش ژینا مشهور شد و جنبش «زن، زندگی، آزادی» را شکل داد، سرکوب رسانهها شدت بیشتری یافت.
سرکوب اجتماعی و ایجاد محدودیتهای گسترده برای روزنامهنگاران، بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، همچنان ادامه دارد و نشانهای از باز شدن فضا و کاهش سرکوب پدیدار نیست.
کارشناسان سازمان ملل از جمهوری اسلامی خواستهاند به سرکوب پس از آتشبس پایان دهد و هشدار دادهاند: «نباید از شرایط پس از جنگ بهعنوان فرصتی برای خاموش کردن صدای مخالفان و افزایش سرکوب استفاده شود.»
در یک سال گذشته، پس از رویدادهایی چون انفجار در بندر رجایی، جنگ ۱۲ روزه و فعال شدن مکانیسم ماشه علیه جمهوری اسلامی، روزنامهنگاران زیادی به دلیل انتشار محتوا در شبکههای اجتماعی مورد بازخواست نهادهای مختلف امنیتی، بهویژه وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران قرار گرفتند.
یکم آبان، روزنامه هممیهن از احضار چند نفر از روزنامهنگاران خود به سازمان اطلاعات سپاه خبر داد. این روزنامه پس از پایان جنگ ۱۲ روزه گزارش داد حدود ۱۵۰ روزنامهنگار شغل خود را از دست دادهاند.
دادستان تهران اوایل مهر علیه مدیر مسئول و عوامل تهیه یک گزارش درباره افزایش شمار نوزادانی که با اختلالهای کروموزومی متولد میشوند، اعلام جرم کرد.
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، پس از انتشار این گزارش با تاکید بر اهمیت قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت که امکان غربالگری برای زنان باردار را محدود کرده است، آمار منتشر شده در گزارش روزنامه شرق را خلاف واقع خواند.
روز گذشته (۱۷ آذر) نیز، در پی انتشار صحبتهای اسماعیل کهرم، بومشناس و فعال محیط زیست، درباره اثر مازوتسوزی بر آلودگی هوا، علیه کهرم و مدیر مسئول سایت جماران، اعلام جرم شد.
کهرم در بخشهایی از صحبتهایش، هزینه ساخت موشک را با هزینههای مورد نیاز برای حفاظت از محیط زیست قیاس کرده و گفته بود اگر سلامت مردم برای مسئولان مهم باشد، میتوان با پول ۱۰ موشک، مازوتها را استاندارد کرد.
اژدر پیری سارمانلو، روزنامهنگار و سردبیر نشریه بینالمللی پژوهش، رضا ولیزاده، خبرنگار سابق رادیو فردا و مصطفی نعمتی، روزنامهنگار اهل آبدانان، از جمله روزنامهنگاران زندانی در ایران هستند.
انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران ۱۲ آبان با انتشار بیانیهای نسبت به موج تازه برخورد با رسانهها هشدار داد و وضعیت را «نگرانکننده» خواند.






