۱۸ متهم در پرونده آتشسوزی زندان دستگرد با خطر اعدام روبهرو هستند
بر اساس یک سند قضایی که به ایراناینترنشنال رسیده است، پرونده ۱۸ زندانی محبوس در زندان دستگرد اصفهان در ارتباط با ناآرامی و وقوع آتشسوزی در این مکان، به دادگاه انقلاب ارجاع شده و این افراد با خطر صدور حکم اعدام روبهرو هستند.
این سند حاکی از آن است که نام ۷۵ زندانی در پرونده آتشسوزی زندان دستگرد به ثبت رسیده و دادسرای اصفهان برای دستکم ۲۶ تن از آنان قرار جلب به دادرسی صادر کرده است.
این پرونده بهدنبال ناآرامی و آتشسوزی در زندان مرکزی اصفهان، معروف به دستگرد، پس از حمله هوایی به اطراف این زندان در ۱۱ فروردین تشکیل شد.
در جریان این حمله، پادگان و انبار مهمات واقع در پشت زندان هدف اصابت موشک قرار گرفت و بخشهایی از محوطه زندان و آسایشگاه نیز دچار آسیب شد.
در اطلاعات ارائهشده همراه سند ارسالی به ایراناینترنشنال آمده است در جریان این رویداد شماری از زندانیان کشته شدند و تعدادی نیز در آتشسوزی جان باختند.
بر پایه این اسناد، شعبه ۱۱ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان اصفهان ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ قرار نهایی این پرونده را صادر کرده است.
ارجاع پرونده این زندانیان به دادگاه انقلاب در شرایطی صورت گرفته است که طی دو ماه گذشته، پنج تن از معترضان محبوس در زندان دستگرد در پرونده موسوم به «میدان علیخانی» اعدام شدند.
پنج نفر دیگر از محکومان این پرونده نیز در خطر اعدام قریبالوقوع قرار دارند.
اتهامهای سنگین در پرونده آتشسوزی
بر پایه اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، دادسرای اصفهان اتهامهایی از جمله «اغوا یا تحریک مردم به جنگ و کشتار با یکدیگر به قصد بر هم زدن امنیت کشور»، «تحریق عمدی»، «تخریب وسایل و تاسیسات مورد استفاده عموم» و «تجمع غیرقانونی در زندان منتهی به شورش در زمان جنگ» را برای متهمان پرونده زندان دستگرد مطرح کرده است.
برای شماری از متهمان نیز اتهام «تحریک به جنگ و کشتار» با استناد به آنچه دادسرا «لیدری آشوبها» خوانده، مطرح شده است.
در میان این افراد، اکبر خسروی، محسن حفیظی درچه، هادی بخشیان ریزی، محمدرضا هاشمی ورنوسفادرانی، حمیدرضا عاطفی افوسی، ابراهیم سلیمانی باباحیدری، سلمان رستمی، حمیدرضا دژکام، محمود حسنخانی باببیدنانی، علی حبیبی بابادی، حسین صفاهانی، محسن بلدینیا، مهدی محمدی فرتخونی، پوریا شیرعلی، ناصر یوسفی، قاسم شبانی دستجردی و مهران الهیاری با اتهامهایی چون «لیدری آشوبها» یا «تحریک به جنگ و کشتار» روبهرو شدهاند.
اتهامهای دیگر شامل تخریب دوربینهای مداربسته، پنجرهها و درهای امنیتی، مشارکت یا معاونت در تخریب و همچنین آتش زدن بهداری زندان است.
در هفتههای اخیر و همزمان با تشدید تنشها با آمریکا، جمهوری اسلامی بر شدت نقض حقوق بشر و سرکوب مردم ایران افزوده است.
کنشگران بر این باورند که جمهوری اسلامی بهویژه پس از تنشهای نظامی اخیر قصد دارد با ایجاد فضای رعب و وحشت، مانع از فوران دوباره خشم عمومی علیه بحرانهای فزاینده معیشتی و سیاسی شود.
افزایش نگرانیها درباره زندانیان دستگرد
نگرانی درباره وضعیت زندانیان دستگرد تنها به پروندههای قضایی و خطر صدور احکام سنگین محدود نیست.
عبدالرسول مرتضوی، زندانی سیاسی، خردادماه در پیامی صوتی از این زندان گفت شماری از بازداشتشدگان خیزش دیماه شکنجه شدهاند.
او همچنین از ضربوشتم، بازجوییهای خشن، قطع ارتباط با خانواده و محدودیت هواخوری برای این زندانیان خبر داد.
در هفتههای اخیر، گزارشهای متعددی درباره وخامت وضعیت بهداشتی و شیوع مننژیت در زندان دستگرد منتشر شده است.
سوم شهریور، یک منبع آگاه به ایراناینترنشنال گفت چند زندانی بر اثر بیماریهای عفونی جان باختهاند.
اطلاعات رسیده همچنین از گسترش مننژیت به بیشتر بندهای زندان و انتقال شماری از زندانیان به بیمارستان الزهرا در اصفهان حکایت دارد.
ایراناینترنشنال به دو سند محرمانه از وزارت نفت و شورای عالی امنیت ملی دست یافته که از فصل تازهای از فساد در فروش نفت ایران در بازار چین با مدیریت یک چهره جدید حکایت دارد.
در یک نامه محرمانه، واحد حفاظت شورای عالی امنیت ملی به وزارت نفت نوشت در تیرماه سال جاری و پس از استقرار تیم جدید مدیریت فروش نفت در این وزارتخانه، حجم بالایی از نفت ایران «بهصورت یکجا و با تخفیف بالا، آن هم بهصورت اعتباری» به چهار تراستی (واسطههای معتمد برای فروش نفت) سپرده شده که بر اساس اعلام مدیرعامل پیشین شرکت نیکو، بدهیهای سنگینی دارند و میلیاردها دلار پول نفت فروختهشده را برنگرداندهاند.
در این نامه گفته شده که وزارت نفت در این معامله، به ازای هر بشکه ۸.۵ دلار تخفیف برای تراستیها در نظر گرفته که مبلغی نامتعارف و عجیب است.
پس از افشای فساد در معاملات تراستیها در خردادماه گذشته، ابتدا مدیرعامل شرکت نیکو برکنار شد و سپس با حکم محسن پاکنژاد، وزیر نفت، محمدجواد باوند بهعنوان دستیار ویژه وزیر در امور نظارت بر تجارت نفت منصوب شد تا مدیریت فروش نفت در بازار قاچاق را بر عهده بگیرد.
سند محرمانه دوم، شرح ماوقع جلسهای محرمانه در ساختمان وزارت نفت در هفتم تیرماه ۱۴۰۵ است که در آن درباره نفت صادرشده به چین با سه نفتکش تحریمی حسین شمخانی، معروف به هکتور، دلال مشهور نفت و فرزند علی شمخانی، مشاور پیشین علی خامنهای، تصمیمگیری شد.
بر اساس این سند، چهارم فروردینماه، دو میلیون بشکه نفت با کشتی لیلی، از طریق شرکتی پوششی به بندر دونگجیاکو فرستاده شد؛ اما مالک کشتی لیلی با ادعای اختلاف مالی با شرکت پنل گود هول سیلرز، محموله نفت را تصاحب کرد.
کشتی لیلی عضوی از امپراتوری کشتیرانی و «ناوگان سایه» تحت کنترل حسین شمخانی است که وزارت خزانهداری آمریکا آن را تحریم کرد.
شرکت پنل گود هول سیلرز ثبتشده در دبی هم یکی از شرکتهای پوششی حسین شمخانی برای فروش نفت است.
در جلسه تیرماه وزارت نفت، گفته شده یک دلال نفتی به نام محمدهادی مومنین بنا بر درخواست شرکت نیکو، محموله دو میلیون بشکهای نفت را بازپس گرفته و در مخازنش در بندر دونگجیاکو چین نگهداری میکند.
مومنین از شرکت نفت خواسته به او ۳۳ میلیون دلار خسارت پرداخت کند، از جمله ۲۷ میلیون دلار برای کاهش ارزش کشتی کانوینیو بهخاطر تحریم آمریکا و شش میلیون دلار برای اجارهبهای نفتکش جایا.
در این جلسه، باوند دستور داده مومنین مالکیت محموله نفت را به وزارت نفت برگرداند و از طریق یکی از شرکتهای پوششیاش، نفتکش کانوینیو را به مدت یک سال با اجارهبهای روزانه ۹۰ هزار دلار اجاره کند.
هر دو کشتی کانوینیو و جایا متعلق به ناوگان سایه شمخانی هستند که آمریکا تحریمشان کرده است.
سه هفته پیش، ایراناینترنشنال در گزارشی اختصاصی فاش کرد مومنین عضو شبکه فساد وزارت اطلاعات موسوم به شبکه شایان است.
او متولد ۱۳۶۸ است و حدود دو میلیارد دلار پول نفت ایران را برنگردانده.
شبکه باوند؛ چهره ارشد امنیتی کلیددار نفت تحریمی ایران
دو منبع در وزارت نفت به ایراناینترنشنال گفتند مومنین یکی از پنج تراستی شبکهای از دلالان نفتی است که باوند در بازگشت به وزارت نفت تشکیل داده است.
دیگر عضو شبکه، مصطفی نیازآذری نام دارد؛ متهم ردیف پنجم پرونده فساد اکبر طبری که ۱۵ هزار متر زمین به معاون پیشین قوه قضاییه رشوه داده بود.
او که به کانادا گریخته بود، چهار سال پیش به ایران برگشت و حالا بار دیگر با اقامت در یک کشور اروپایی نفت میفروشد. مصطفی فرزند کیومرث نیازآذری، مدیرکل سابق اطلاعات استان مازندران است.
علاوه بر او، دو تاجر مشهور کالاهای اساسی هم که در دوران مدیریت سعید صادقی، مدیرعامل سابق نیکو، وارد فروش نفت شده بودند، حالا به تیم باوند پیوستهاند.
حسن افراشتهپور، مشهور به داریوش، مالک هلدینگ افرا سالهاست انحصار واردات برخی کالاهای اساسی را در اختیار دارد.
سال ۷۶، دادگاه او را به اتهام فساد اقتصادی به ۲۵ سال زندان محکوم کرد، اما چهار سال بعد از زندان آزاد شد.
مسعود مدلل، ابربدهکار بانکی مشهور و واردکننده انحصاری روغن و دان دامی، هم در شبکه باوند فعال است.
او پیشتر ۹۸۵ میلیون دلار ارز ترجیحی برای واردات کالاهای اساسی دریافت کرده و ۵۷۵ میلیارد تومان به بانک سرمایه و ۷۸۲ میلیارد تومان به بانک پاسارگاد بدهکار بوده است.
با قطع تخصیص ارز ترجیحی، مدلل تمرکزش را بر فروش نفت گذاشته است.
عضو پنجم شبکه تراستیهای باوند، علی بایندریان است؛ تاجری که شش سال پیش آمریکا او را به اتهام تامین مالی نیروی قدس سپاه تحریم کرد.
بایندریان با شبکهای از شرکتهای ثبتشده در ایران و جنوب شرق آسیا، نفت و محصولات پتروشیمی را در بازار سیاه میفروشد.
این پنج نفر شبکه تراستیهای محمدجواد باوند را تشکیل میدهند. دو سند محرمانهای که به دست ایراناینترنشنال رسیده، نشان میدهد او مسیر فسادآلود فروش نفت را با اعضای شبکهاش ادامه میدهد.
باوند بهدلیل سوابقش از نوعی مصونیت برخوردار است.
فامیل طائب، عضو کمیته پوششی شعام
او که در دانشگاه امام صادق تحصیل کرده، تا پیش از سال ۱۴۰۰، قائممقام مصطفی احدی، معاون اقتصادی اطلاعات سپاه پاسداران بود.
احدی، خواهرزاده علیاکبر حسینی محراب، یکی از امنیتیترین چهرههای نظام است که ردپایش در تمام پروندههای فساد کلان از جمله کرسنت دیده شده.
پس از خروج آمریکا از برجام، باوند در سال ۹۷ وارد یکی از کمیتههای شورای عالی امنیت ملی شد.
این نهاد یک کارگروه برای عملیات اجرایی فروش نفت با دور زدن تحریمها تعیین کرد و یک کمیته پوششی تشکیل داد که وظیفهاش حفاظتی و امنیتی بود؛ کمیتهای متشکل از معاونان سازمانهای اطلاعاتی و نظامی جمهوری اسلامی، از جمله معاونت اقتصادی اطلاعات سپاه پاسداران که قائممقامش، یعنی باوند را به کمیته پوششی فرستاد.
باوند در کمیته پوششی شعام، شبکه فساد تراستیهای مورد اعتمادش را ساخت؛ مجید اعظمی، مدیرعامل شرکت سپهر انرژی جهاننمای پارس، مجید تاج، برادر مهدی تاج، رییس فدراسیون فوتبال و دلالی به نام حامد کچویی اعضای این شبکه بودند.
وقتی در سال ۱۴۰۰ ابراهیم رئیسی به قدرت رسید و دولت به نیروهای مسلح اجازه داد بهطور رسمی وارد بازار نفت شوند، سپاه پاسداران باوند را به وزارت نفت فرستاد تا رسما مسئول تجارت نفت قاچاق کشور شود.
بخش مهمی از فساد تراستیها محصول همین دوران بود. با مرگ رئیسی، وزیر نفت دولت پزشکیان که قبلا در مقام مدیرکل نظارت بر صادرات مواد نفتی با شایان، مدیرکل سوخت وزارت اطلاعات، کار کرده بود، مدیریت قاچاق نفت تحریمی را به او سپرد.
اما با برکناری شایان، باوند به وزارت نفت برگشت. او حالا به پشتوانه نسبتش با حسین طائب، یکی از نزدیکترین چهرهها به مجتبی خامنهای و سابقه امنیتیاش، تمام تصمیمات کلیدی درباره فروش نفت را میگیرد و شبکه جدید تراستیهایش را شکل داده.
کسانی که میلیاردها دلار پول نفت را برنگرداندهاند، به لطف باوند باز هم میلیونها بشکه نفت را بهطور امانی تحویل میگیرند تا در بازار تحریمی بفروشند.
در ادامه تلاشهای حکومت ایران برای تحمیل حجاب اجباری به مردم، سعید کرمی، معاون فرهنگی و سیاسی نهاد نمایندگی رهبر جمهوری اسلامی در دانشگاهها، گفت دستورالعمل حجاب اجباری برای دانشگاهها تدوین شده و بهزودی از سوی وزارت علوم و وزارت بهداشت ابلاغ میشود.
کرمی سهشنبه ۱۷ شهریور در گفتوگو با خبرگزاری مهر اعلام کرد قوانین موجود درباره حجاب «بسیار خوب» هستند و تنها باید دوباره مورد توجه قرار گیرند.
او در پاسخ به این پرسش که آیا «منشور حجاب» در دانشگاهها ابلاغ میشود، گفت بهتر است از عنوان «دستورالعمل» استفاده شود.
کرمی افزود: «قطعا شاهد اتفاقات تلخی که بعضا در سطح خیابانها میبینیم، در دانشگاه نخواهیم بود.»
تشدید فشارها برای اجرای حجاب اجباری
در هفتههای گذشته و بهدنبال سالها مقاومت مدنی شهروندان در برابر تحمیل حجاب اجباری، شماری از مقامهای جمهوری اسلامی درباره وضعیت حجاب در سطح کشور موضعگیری کرده و خواستار برخورد با شهروندان دارای پوشش اختیاری شدهاند.
محمدتقی نقدعلی، نماینده مجلس، ۱۷ شهریور با انتقاد از عملکرد دولت در زمینه حجاب گفت دولت در این موضوع دست به «عقبنشینی» زده و قانون موسوم به «عفاف و حجاب» را ابلاغ نکرده است.
او حجاب را از «مبانی انقلاب» خواند و اضافه کرد مجلس به پیگیری این موضوع ادامه خواهد داد.
حسین اکبری، فرمانده سپاه خراسان شمالی، ۱۵ شهریور از احیا و بازسازی «گروههای تذکر لسانی» در این استان خبر داد و گفت این اقدام با هدف ترویج «عفاف و حجاب» انجام میشود.
مصطفی معینی آرانی، نماینده مجلس، نیز ۱۵ شهریور خواستار برخورد با «بیحجابی و بدحجابی» شد و از محمدباقر قالیباف، رییس مجلس، خواست «قانون حجاب و عفاف» را ابلاغ کند.
روزنامه کیهان که زیر نظر نماینده رهبر جمهوری اسلامی منتشر میشود، ۱۰ شهریور در یادداشتی از دولت خواست به نگرانیها درباره «رها شدن بیحجابی» توجه کند.
حامیان حکومت هفتم شهریور در قم در اعتراض به پوشش اختیاری شهروندان و با تاکید بر اجرای «حجاب و عفاف» تجمع کردند و در بوستان علوی این شهر زنجیره انسانی تشکیل دادند.
ششم شهریور نیز شماری از شرکتکنندگان در نماز جمعه بیرجند مقابل ساختمان استانداری خراسان جنوبی دست به تجمع زدند و به وضعیت حجاب در این شهر اعتراض کردند.
دوم شهریور، ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال نشان داد گروهی از زنان حامی حکومت در اصفهان تجمع کردند و شعار «قانون حفظ حجاب، اجرا باید گردد» سردادند.
در هفتههای پیش از آن نیز امامان جمعه در شهرهای مختلف درباره وضعیت حجاب در سطح کشور موضعگیری کرده بودند.
در مقابل، شماری از شهروندان با ارسال ویدیو و پیام به ایراناینترنشنال، از تشدید فشارها برای اجرای حجاب اجباری در شرایط گرانی و مشکلات معیشتی انتقاد کردهاند.
یکی از آنان با اشاره به تجمع حامیان حکومت گفت: «دلار لحظهای بالا میرود، ارزشیها برای حجاب تجمع کردهاند.»
شهروندان همچنین از نصب تبلیغات حجاب اجباری در مشهد، برخورد با زنان در خیابانها، صدور تذکر و اخطاریه برای مغازهها و کافهها و پلمب دهها مغازه در شهرهای مختلف ایران خبر دادهاند.
سیانان ۳۱ مرداد گزارش داد جمهوری اسلامی همزمان با فروکش کردن تنشهای نظامی، فشار بر زنان بر سر حجاب اجباری را افزایش داده، اما از ترس شکلگیری موج تازه اعتراضات، از سرکوب مستقیم خیابانی پرهیز میکند.
بر اساس این گزارش، حکومت بهجای برخورد مستقیم، از ابزارهای حقوقی مبهم، پلمب کسبوکارها و فشارهای اقتصادی استفاده میکند؛ در حالی که نافرمانی مدنی زنان علیه حجاب اجباری همچنان ادامه دارد.
با وجود تلاش حکومت برای سرکوب و محدود کردن پوشش اختیاری، مقاومت مدنی زنان در برابر حجاب اجباری از زمان آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ ادامه یافته و آنان همچنان با حضور بدون حجاب اجباری در فضاهای عمومی، این سیاست را به چالش میکشند.
نحوه قتل حکومتی عرفان میرزایی، شهروند معترض و رپر ۲۱ ساله، در زندان دستگرد اصفهان با ابهام روبهروست. در حالی که برخی منابع از اعدام او در ۱۵ شهریور خبر دادهاند، دو منبع به ایراناینترنشنال گفتند او بر اثر شکنجه شدید در زندان جان باخته است.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که پیکر میرزایی هنگام خاکسپاری آثار متعدد شکنجه داشته و دست، صورت و لگن او بهشدت متورم بوده است.
بر اساس این اطلاعات، ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بهدلیل ترس از تجمع مردم، اجازه خاکسپاری میرزایی در اصفهان را ندادند و پیکر او ۱۶ شهریور در روستای غرغن شهرستان فریدن به خاک سپرده شد.
زمان دقیق بازداشت میرزایی مشخص نیست، اما منابع میگویند او در ارتباط با اعتراضهای دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بود.
بر پایه این اطلاعات، ماموران پس از بازداشت، ویدیویی را در تلفن همراه میرزایی پیدا کردند که درگیری میان معترضان و نیروهای حکومتی را نشان میداد.
منابع آگاه گفتند از این ویدیو بهعنوان مدرکی علیه او در پرونده استفاده شد.
در سالهای اخیر، گزارشهایی از جان باختن زندانیان سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی بر اثر شکنجه یا رسیدگی نشدن به وضعیت پزشکیشان منتشر شده است.
تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۶۲ زندان
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» ۱۷ شهریور در بیانیه هفته صدوسیوهفتم خود، به «مرگ مشکوک» میرزایی در زندان دستگرد اصفهان اشاره کرد و نوشت او «توسط عوامل حکومت به قتل رسیده است».
این کارزار اعلام کرد اعضای آن در ۶۲ زندان کشور، برای صدوسیوهفتمین هفته متوالی در اعتراض به اعدامها دست به اعتصاب غذا زدهاند.
در این بیانیه همچنین به وضعیت ۱۶ متهم در پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» و صدور احکام اعدام و حبس برای آنان در مرحله بدوی اشاره شده است.
کارزار همچنین اعلام کرد علی زارعی، از آسیبدیدگان چشمی اعتراضات ۱۴۰۱، در روزهای گذشته در زندان قزلحصار به اعدام محکوم شده است.
در بخش دیگری از بیانیه آمده است دیوان عالی کشور با اعاده دادرسی علیرضا سپاهی، زندانی محکوم به اعدام در اصفهان، موافقت کرد، اما شعبه همعرض بدون تشکیل جلسه رسیدگی، آن را نپذیرفت و پرونده را برای اجرای حکم فرستاد.
بررسیهای ایراناینترنشنال نشان میدهد از ابتدای سال جاری حدود ۶۰ زندانی سیاسی اعدام شدهاند و دهها نفر دیگر نیز با اتهامهای سیاسی به اعدام محکوم شدهاند.
اعضا بر ضرورت استمرار کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با وجود محدودیتها و مخاطرات درون زندان تاکید کردند و از نهادهای بینالمللی، مدافعان حقوق بشر و مخالفان مجازات اعدام خواستند با این حرکت اعتراضی همراهی کنند.
A general view of the Australian Senate chamber at Parliament House in Canberra.
چهار نماینده و سناتور ارشد ائتلاف مخالف دولت فدرال استرالیا در گفتوگوهای اختصاصی با ایراناینترنشنال، شاهزاده رضا پهلوی را صدایی مهم برای آزادی و دموکراسی و چهرهای موثر در دوران گذار ایران دانستند و بر ضرورت تعامل با او و حمایت از مردم ایران در این مسیر تاکید کردند.
این مواضع را سناتور اندرو براگ وزیر محیط زیست در دولت سایه، سناتور جسیکا کالینز، رییس کمیته مراجع امور خارجی، دفاع و تجارت مجلس سنا، جولیان لیسر وزیر آموزش در دولت سایه و سناتور دیو شارما، معاون وزیر امور شهروندی و چندفرهنگی در دولت سایه و سفیر پیشین استرالیا در اسرائیل، در گفتوگو با ایراناینترنشنال مطرح کردند.
این گفتوگوها در آستانه دیدار مجازی اعضای ائتلاف استرالیا با شاهزاده انجام شد. این ائتلاف همچنین از شاهزاده رضا پهلوی برای سفر به استرالیا دعوت کرده است.
این نشست مجازی قرار است به زودی برگزار شود اما زمان دقیق آن هنوز رسانهای نشده است. پیش از این نیز گزارشهایی درباره احتمال سفر شاهزاده رضا پهلوی به استرالیا منتشر شده بود اما تاریخ این سفر هنوز اعلام نشده است.
شاهزاده رضا پهلوی؛ چهرهای کلیدی برای دوران گذار
سناتور براگ، جمهوری اسلامی را «احتمالا بدترین حکومت و بدترین رژیم روی کره زمین» توصیف کرد و گفت این حکومت علیه مردم ایران جنایت کرده و در خارج، از جمله استرالیا، از تروریسم حمایت کرده است.
سناتور اندرو براگ، وزیر محیط زیست در دولت سایه استرالیا
وزیر محیط زیست در دولت سایه استرالیا، در گفتوگویی اختصاصی با ایران اینترنشنال، تعامل با شاهزاده رضا پهلوی را از مهمترین اهداف سیاست خارجی ائتلاف دانست و گفت: «برای ائتلاف، دیدار با ولیعهد یکی از مهمترین اهداف سیاست خارجی ماست، زیرا معتقدیم دیدار با این چهره کلیدی دوران گذار، بهترین راه برای پیش بردن بحث درباره تشکیل یک حکومت جدید در ایران است؛ حکومتی که مردم ایران، ایرانیان استرالیا و در واقع تمام بشریت بهشدت به آن نیاز دارند.»
براگ گفت تا زمانی که با یک آلترناتیو بهطور جدی تعامل نشود، جمهوری اسلامی کنار نخواهد رفت: «آلترناتیوی که ما بهعنوان چهره دوران گذار در اختیار داریم، ولیعهد است.»
او این دیدار را «بسیار مهم» و «افتخاری بزرگ» خواند.
سناتور کالینز، رییس کمیته مراجع امور خارجی، دفاع و تجارت مجلس سنای استرالیا نیز شاهزاده رضا پهلوی را «نمادی مهم از مخالفت با حکومت و حمایت از دموکراسی» خواند و گفت ائتلاف به ارتباط با او و دیگر نیروهای دموکراسیخواه، شنیدن دیدگاههای آنان و بررسی چالشهای پیش روی مردم ایران ادامه خواهد داد.
حمایت از تغییر سیاسی مسالمتآمیز در ایران
دیو شارما، سناتور فدرال نیز در گفتوگو با ایران اینترنشنال شاهزاده رضا پهلوی را صدایی مهم و تاثیرگذار در مباحث سیاسی ایران دانست و گفت بسیاری از ایرانیان در سراسر جهان رهبری او را دنبال میکنند و از او راهنمایی میخواهند.
سناتور دیو شارما، معاون وزیر امور شهروندی و چندفرهنگی در دولت سایه استرالیا
او گفت: «ما خواهان تغییر سیاسی مسالمتآمیز در ایران هستیم. از حکومت فعلی حمایت نمیکنیم.»
شارما افزود جمهوری اسلامی نهتنها آسیب فراوانی به مردم خود وارد کرده، بلکه به کشورهای همسایه، منطقه، جهان و حتی استرالیا نیز آسیب زده است.
بهگفته این عضو دولت سایه، این تعامل با هدف دریافت تازهترین اطلاعات درباره ایران و حمایت از نیروهای سیاسی خواهان تغییر انجام میشود.
شارما گفت سفر شاهزاده، بازتاب رسانهای گستردهای خواهد داشت و توجه افکار عمومی استرالیا را بار دیگر به ایران جلب خواهد کرد.
او افزود: «فکر میکنم سفر ولیعهد به استرالیا به مردم استرالیا نشان خواهد داد که چشمانداز یک آینده سیاسی روشنتر برای ایران وجود دارد.»
شارما تاکید کرد شاهزاده در هرگونه دوره گذار، نقش مهمی خواهد داشت.
دعوت از شاهزاده و محکومیت اقدامات جمهوری اسلامی
جولیان لیسر، وزیر آموزش در دولت سایه استرالیا نیز جمهوری اسلامی را «رژیمی جنایتکار و تروریستی» خواند که در داخل ایران حقوق بشر را نقض و در خارج از مرزهای خود ترور صادر میکند.
او گفت این حکومت مسئول دستکم دو حمله تروریستی در استرالیاست که یکی از آنها حمله با بمب آتشزا به کنیسه آداس اسرائیل در ملبورن بود.
سناتور جسیکا کالینز، رییس کمیته مراجع امور خارجی، دفاع و تجارت مجلس سنای استرالیا
عضو مجلس نمایندگان استرالیا به ایراناینترنشنال گفت ائتلاف در این مقطع از شاهزاده رضا پهلوی دعوت کرده است، زیرا او از آزادی و دموکراسی برای مردم ایران حمایت میکند و مقامهای ائتلاف میخواهند دیدگاهش را درباره وضعیت داخل ایران و امیدها و چشماندازش برای آینده کشور بشنوند.
او این تعامل را با سنت استرالیا در شنیدن صدای مبارزان آزادی مقایسه کرد و از دزموند توتو و وینی ماندلا در دوران آپارتاید و رهبران استقلال تیمور شرقی نام برد.
لیسر گفت سفر شاهزاده نیز در همین چارچوب قرار میگیرد و فرصتی برای شنیدن دیدگاه او درباره ایران است.
پیام همبستگی با مردم ایران
هر چهار سیاستمدار در گفتوگوهای خود با ایراناینترنشنال همچنین بر حمایت از مردم ایران در برابر سرکوب جمهوری اسلامی تاکید کردند.
کالینز گفت ائتلاف به همان ارزشهایی باور دارد که ایرانیان برای آن مبارزه میکنند: «آزادی، رهایی و امنیت.»
او این مبارزه را مقابله با ترس، سرکوب و کشتار دانست و خطاب به ایرانیان گفت: «ما در تمام این مسیر در کنار شما هستیم.»
جولیان لیسر، وزیر آموزش در دولت سایه استرالیا
کالینز خطاب به زنان ایرانی نیز گفت شجاعت آنان به دیگران برای ایستادگی انگیزه میدهد.
شارما نیز پیام این تعامل را چنین خلاصه کرد: «شما تنها نیستید؛ مبارزه شما برای آزادی و دموکراسی، مبارزهای است که ما نیز در آن با شما همراهیم و به همان اندازه به آن متعهد هستیم؛ و موفقیت شما، موفقیت ماست.»
براگ نیز کنار رفتن جمهوری اسلامی را به نفع امنیت جهان، استرالیا و جامعه ایرانیان استرالیا دانست و گفت بدون تعامل جدی با یک جایگزین سیاسی، صلح و پیشرفتی در کار نخواهد بود و دیدار با ولیعهد احتمال تحقق این هدف را بیشتر خواهد کرد.
برگزاری مراسم هفتم علی میررضایی، خواننده مازندرانی، که پس از محکومیت در یک پرونده قتل، هفته گذشته اعدام شد، دوباره بحثی قدیمی اما مهم را به میان آورده است: وقتی فردی مرتکب خطایی سنگین میشود، جامعه چگونه باید با او مواجه شود و در عین حال، با مجازات مرگ چه نسبتی باید داشته باشد؟
حضور گسترده مردم در مراسم هفتم میررضایی، طبیعی است که بخشی از جامعه را تحت تاثیر قرار دهد. محبوبیت یک خواننده، خاطراتی که از او در ذهن مردم باقی مانده و پیوندی که با مخاطبانش داشته، میتواند سوگ او را به یک اتفاق اجتماعی تبدیل کند. اما این محبوبیت نباید به پاک شدن بخش دیگری از واقعیت منجر شود: اگر در جریان یک نزاع، انسانی جان خود را از دست داده و فرد دیگری مسئول آن شناخته شده است، نمیتوان بهدلیل هنرمند بودن یا محبوبیت متهم، قربانی و خانواده او را از روایت حذف کرد.
با این حال، پذیرفتن مسئولیت یک قتل به معنای پذیرفتن اعدام نیست. این دو موضوع در بحث عمومی درباره چنین پروندههایی اغلب چنان در هم آمیخته میشوند که یکی جای دیگری را میگیرد، در حالی که میتوان همزمان بر مسئولیت فرد در برابر جرم تاکید کرد و با گرفتن جان او به عنوان مجازات مخالفت داشت.
اینجاست که نقش جمهوری اسلامی از خود پرونده مهمتر میشود.
در نظام قضایی جمهوری اسلامی، قصاص و اعدام صرفا یک واکنش فردی به قتل نیست، بلکه بخشی از ساختار رسمی مجازات است. ساختاری که در آن، خانواده مقتول در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند درباره ادامه یافتن یا متوقف شدن چرخهای که با مرگ عزیزش آغاز شده، تصمیم بگیرد.
این سازوکار، یک پرسش اساسی ایجاد میکند: چرا خانوادهای که خود قربانی یک جنایت شده، باید تا این اندازه در موقعیت تصمیمگیری درباره جان انسانی دیگر قرار بگیرد؟
خانواده مقتول، فرزند یا عزیزش را از دست داده است. در چنین شرایطی، انتظار خویشتنداری و بخشش از کسی که در سوگ است، خود میتواند فشار سنگینی باشد.
در سوی دیگر نیز خانواده متهم قرار دارد که ممکن است با اعدام او، عزیزی را از دست بدهد؛ بدون آن که خود مرتکب جرمی شده باشد.
نتیجه، الزاما عدالت به معنای کاهش رنج نیست و ممکن است فقط یک فقدان به فقدانی دیگر متصل شود.
حکومت، مسئول طراحی نظام کیفری
در این میان، جمهوری اسلامی نباید بتواند نقش خود را صرفا به اجراکننده یک حکم تقلیل دهد.
حکومت مسئول طراحی نظام کیفری است و مسئولیت آن فقط بعد از وقوع جرم آغاز نمیشود. پیشگیری از خشونت، آموزش، کاهش درگیریهای مرگبار و ایجاد سازوکارهای موثر برای کنترل خشونت نیز بخشی از مسئولیت حکومت است.
این موضوع در جامعهای که فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی گستردهای بر مردم وارد میکند، اهمیت بیشتری دارد. نزاعی که با خشم آغاز میشود، ممکن است در چند ثانیه با استفاده از چاقو یا قمه به مرگ ختم شود.
بنابراین پیشگیری از چنین اتفاقی نمیتواند به چند توصیه پراکنده محدود باشد.
آموزش کنترل خشم، حل تعارض، ترک موقعیتهای پرتنش و آگاهی دادن درباره پیامد استفاده از سلاح سرد، باید بخشی از سیاست جدی پیشگیری از خشونت باشد.
در چنین شرایطی، اعدام نمیتواند جای پیشگیری را بگیرد.
گرفتن جان فردی که مرتکب قتل شده، نه قربانی را بازمیگرداند، نه خانواده او را از سوگ خارج میکند و نه تضمینی برای جلوگیری از نزاع بعدی است.
مشکل دیگر اینجاست که شدت واکنش جامعه به اعدام گاهی باعث میشود اصل جرم به حاشیه برود.
وقتی یک چهره محبوب اعدام میشود، طبیعی است که افکار عمومی درباره بیرحمی مجازات، وضعیت خانواده او و سرنوشتش صحبت کند. اما نباید در این میان انسانی که در ابتدای این زنجیره جان خود را از دست داده، فراموش شود.
این ملاحظه درباره میررضایی نیز اهمیت دارد.
مراسم هفتم او میتوانست محل سوگواری برای یک هنرمند باشد، اما نباید به محلی برای حذف قربانی پرونده از حافظه عمومی تبدیل میشد.
محبوبیت، مسئولیت انسان را از میان نمیبرد.
در عین حال، مخالفت با اعدام نیز نباید به دفاع از قتل تعبیر شود.
مساله دقیقا در همین تفکیک است: فرد میتواند مسئول یک قتل باشد و در عین حال، جامعه با اعدام او مخالف باشد.
چشم در برابر چشم؟
مجازات یک جرم، ضرورتا مساوی با تکرار همان خشونت از سوی حکومت نیست.
اگر هدف، ساختن جامعهای کمخشونتتر است، باید پرسید کدام سیاست احتمال تکرار چنین فاجعهای را کمتر میکند: آموزش و پیشگیری و مجازات کیفری، یا افزودن یک مرگ دیگر به زنجیره؟
این پرسش، جمهوری اسلامی را در برابر مسئولیتی قرار میدهد که نمیتوان آن را به تصمیم خانواده مقتول واگذار کرد.
قصاص نباید ابزاری باشد برای اینکه حکومت خود را از مسئولیت اخلاقی و اجتماعیِ گرفتن جان یک انسان کنار بکشد. اینکه خانواده مقتول بخشیده یا نبخشیده، نمیتواند بحث درباره مسئولیت حکومت را تمام کند. قانون را حکومت نوشته، سازوکار قضایی را حکومت ساخته و حکم را دستگاه قضایی حکومت صادر و اجرا کرده است.
بنابراین، در مراسم هفتم میررضایی، هم میشد به قربانی پرونده و خانواده او ادای احترام کرد، هم درباره خطای سنگینی که به آن مرگ منجر شده صریح بود، و هم اعدام را بهعنوان سیاست جمهوری اسلامی مورد پرسش قرار داد.
این سه موضع نه تنها با یکدیگر تناقضی ندارند، بلکه برای فهم کامل ماجرا ضروریاند، چرا که مساله فقط مرگ یک خواننده نیست؛ مساله جامعهای است که یک نزاع میتواند در آن به قتل ختم شود و نظام قضایی به جای شکستن این چرخه، مرگ دیگری را به آن اضافه کند.
مسئولیت جمهوری اسلامی در چنین پروندههایی فقط اجرای حکم پس از وقوع جنایت نیست. پرسش بزرگتر این است که برای جلوگیری از جنایت بعدی چه کرده است؟
اگر پاسخ به خشونت، فقط خشونت دیگری باشد، جامعه چیزی درباره علت آغاز این چرخه نیاموخته است.
و این شاید مهمترین چیزی باشد که باید از هفتم میررضایی به یاد سپرد: نه محبوبیت یک فرد میتواند خطای او را پاک کند، نه وقوع یک قتل میتواند اعدام را از نقد مصون کند، و نه جمهوری اسلامی میتواند با قرار دادن دو خانواده داغدار در برابر یکدیگر، مسئولیت خود را در قبال این چرخه، کنار بگذارد.