وقتی آینده دیگر قابل تصور نیست؛ رنج، ناامیدی و عوامل مرتبط با خودکشی

۱۰ سپتامبر، روز جهانی پیشگیری از خودکشی، فرصتی است برای پرسیدن اینکه چه زمانی خستگی از زندگی، ناامیدی و احساس بنبست میتوانند به بحرانی جدی تبدیل شوند.

۱۰ سپتامبر، روز جهانی پیشگیری از خودکشی، فرصتی است برای پرسیدن اینکه چه زمانی خستگی از زندگی، ناامیدی و احساس بنبست میتوانند به بحرانی جدی تبدیل شوند.
احتمالا همه ما، خودمان یا در گفتوگوی یکی از اطرافیانمان، جملههایی مثل این را شنیدهایم: «دیگه از این زندگی خسته شدم. دیگه توان ادامه دادن ندارم. کاش همهچیز تموم بشه. دلم میخواد دیگه بیدار نشم.»
اما آیا همه این جملهها یک معنا دارند؟ وقتی کسی میگوید «از زندگی خسته شدهام»، لزوما به خودکشی فکر میکند؟
آیا «کاش همهچیز تمام شود»، همیشه نشانه افکار خودکشی است؟ و از طرف دیگر، آیا میتوان چنین حرفهایی را صرفا به حساب خستگی یا واکنشی موقتی به مشکلات گذاشت؟ پاسخ سادهای وجود ندارد.
یک جمله بهتنهایی نمیتواند نشان دهد که فرد در معرض خطر خودکشی قرار دارد. آنچه اهمیت دارد، زمینهای است که این حرف در آن گفته میشود؛ از جمله شدت و تداوم رنج، ناامیدی، احساس بنبست، تغییر در رفتار و روابط و در مواردی، وجود افکار، قصد یا برنامه برای خودکشی.
با این حال، خودکشی همیشه با جملهای روشن مانند «میخواهم خودکشی کنم» آغاز نمیشود. گاهی آنچه فرد بیان میکند، بیشتر شبیه خستگی، درماندگی یا میل به رهایی از یک وضعیت غیرقابل تحمل است.
شاید در این میان، پرسش مهمتر از خود واژه مرگ، تصویری باشد که فرد از آینده خود دارد.
وقتی کسی دیگر نمیتواند آیندهای متفاوت از رنج امروز تصور کند، احساس کند راهی برای تغییر وضعیت وجود ندارد و ادامه زندگی را فقط ادامه همان رنج ببیند، ممکن است در معرض بحرانی جدی قرار گرفته باشد.
اما چه چیزی افراد را به چنین نقطهای میرساند؟ فشار اقتصادی، بیکاری، خشونت و تعارض خانوادگی، فقدان، انزوا، تروما و ناامنی چه نقشی دارند؟ درباره این عوامل چه میدانیم و چه چیزهایی را هنوز نمیدانیم؟
در این مقاله، با تکیه بر پژوهشهای موجود، ابتدا به این پرسشها میپردازیم و سپس به یک سوال عملیتر میرسیم: اگر کسی در چنین بحرانی قرار گرفت، ما چه کاری میتوانیم انجام دهیم؟
آنچه پژوهشها درباره خودکشی در جامعه به ما میگویند
برای فهم خودکشی در جامعه، باید از این نکته شروع کرد که خودکشی را نمیتوان با یک علت واحد توضیح داد.
پژوهشها عوامل فردی، روانشناختی، خانوادگی، اقتصادی و اجتماعی-سیاسی را بررسی کردهاند؛ اما میان همراه بودن یک عامل با خودکشی و علت خودکشی بودن آن تفاوت وجود دارد.
در یک مرور نظاممند از ۲۰ مطالعه در ۱۶ استان، تعارضهای خانوادگی و مشکلات زناشویی از پرتکرارترین عوامل گزارششده در اقدام به خودکشی بودند و مشکلات اقتصادی و شکست تحصیلی نیز در میان این عوامل قرار داشتند.
در یک مطالعه، دادههای اجتماعی و اقتصادی استانها در فاصله سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۵ با تعداد خودکشیها مقایسه شد.
بیکاری و طلاق با تعداد خودکشیها ارتباط معنادار داشتند و برخی شاخصهای اقتصادی و اجتماعی هم در زنان و مردان رابطه متفاوتی نشان دادند.
در یک مرور نظاممند در سال ۱۴۰۲، اقدام به خودکشی در زنان بیشتر گزارش شده بود، در حالی که مرگ ناشی از خودکشی در مردان بیشتر بود؛ تفاوتی که نشان میدهد الگوی اقدام و مرگ ناشی از خودکشی یکسان نیست.
در یک مطالعه دیگر در سال ۱۴۰۴، دهها مطالعه درباره عوامل مرتبط با خودکشی مورد بررسی قرار گرفت.
مشکلات مرتبط با اشتغال، تحصیلات پایینتر، سابقه مشکلات روانپزشکی، مصرف مواد و سابقه اقدام قبلی بیشتر دیده میشدند؛ یافتههایی که اهمیت شرایط زندگی و سابقه فردی را نشان میدهند، اما بهتنهایی اثباتکننده علت نیستند.
بر اساس یافتههای یک پژوهش در سال ۱۴۰۵ که روی نمونه بزرگی از دانشجویان انجام گرفت، درد روانشناختی و ناامیدی با افکار خودکشی ارتباط داشتند، در حالی که احساس تعلق و ارتباط با دیگران نقش محافظتی ایفا میکرد.
در یک مطالعه روی دانشجویان پزشکی نیز هرچه ناامیدی بیشتر بود، افکار خودکشی بیشتر دیده میشد.
همچنین در پژوهشی روی بزرگسالان دارای تجربه تروما، احساس بهدامافتادگی در ارتباط میان تروما و افکار خودکشی نقش داشت.
این یافتهها نشان میدهند در کنار خود مشکل، تجربه فرد از فشار، میزان امید به آینده و احساس امکان خروج از وضعیت نیز اهمیت دارد.
در یک مطالعه جمعیتمحور، ازدواج اجباری و خشونت فیزیکی شریک زندگی با افکار خودکشی بیشتر همراه بودند، در حالی که حمایت اجتماعی و تابآوری با احتمال کمتر این افکار ارتباط داشتند.
در مطالعهای روی سالمندان هم ناتوانی در پرداخت هزینههای پزشکی، حمایت اجتماعی پایین و محدود بودن شبکه اجتماعی با افکار خودکشی بیشتر همراه بودند.
در کنار این شواهد، پژوهشهای بینالمللی برخی مسیرهای مرتبط را روشن میکنند. مرور مطالعات مربوط به کودکان و جوانان در معرض جنگ، ارتباط تجربه جنگ و تروما با افکار و رفتارهای خودکشی و نقش محافظتی حمایت خانوادگی و اجتماعی را نشان داد.
همچنین مرورهای مربوط به بیکاری، فشار مالی و رکود اقتصادی، ارتباط این عوامل با افزایش افکار و رفتارهای خودکشی را گزارش کردهاند. این یافتهها میتوانند بهعنوان شواهد تکمیلی در نظر گرفته شوند.
از بحرانهای جمعی تا آسیبپذیری نسبت به خودکشی
وقتی به عواملی مانند جنگ، ناامنی، اعتراضات، خشونت سیاسی، سرکوب، زندان، اعدام، مهاجرت و بیثباتی اجتماعی میرسیم، شواهد مستقیم درباره رابطه آنها با خودکشی در ایران محدود است.
درباره پیامدهای روانشناختی و اجتماعی این تجربهها پژوهشهایی وجود دارد، اما در بسیاری از آنها خودکشی مستقیما بررسی نشده است.
بنابراین نمیتوان مثلا نتیجه گرفت که اعتراضات یا خشونت سیاسی مستقیما باعث افزایش خودکشی شدهاند.
با این حال، این محدودیت به معنای بیاهمیت بودن چنین شرایطی نیست. فشارهای اجتماعی و سیاسی، در کنار مشکلات اقتصادی و خانوادگی، میتوانند بر احساس امنیت، کنترل، تعلق و امکان تصور آینده اثر بگذارند.
مواجهه طولانیمدت با ناامنی، خشونت، ترس، فشار اقتصادی یا بیثباتی ممکن است در برخی افراد به فرسایش این احساسها و افزایش بیقدرتی، بهدامافتادگی و ناامیدی منجر شود.
این عوامل در کنار شرایط فردی و خانوادگی میتوانند آسیبپذیری نسبت به افکار خودکشی را افزایش دهند.
از این منظر، بهجای جستوجوی یک علت واحد، باید به انباشته شدن تجربهها در طول زمان توجه کرد.
سالها مواجهه با بحران، فقدان، مهاجرت، خشونت و بیثباتی میتواند در برخی افراد اعتماد به آینده و احساس کنترل بر زندگی را فرسوده کند. این تجربهها برای همه یکسان نیستند و به خودی خود، به خودکشی منجر نمیشوند.
بنابراین پرسش فقط این نیست که آیا یک عامل سیاسی یا اجتماعی مستقیما باعث خودکشی میشود؛ بلکه باید دید زندگی طولانیمدت در شرایط بحران و ناامنی چگونه تجربه فرد از خود، جامعه و آینده را تغییر میدهد.
بر اساس شواهد موجود، نمیتوان شرایط اجتماعی و سیاسی را از زمینهای که سلامت روان و آسیبپذیری نسبت به خودکشی در آن شکل میگیرد، کاملا جدا کرد.
راهکارها؛ وقتی افکار خودکشی به یک نگرانی جدی تبدیل میشوند
نباید تصور کنیم صحبت کردن درباره خودکشی صرفا برای جلب توجه است یا چون فرد درباره خودکشی حرف زده، حتما تصمیم قطعی برای مردن گرفته است.
هدف ما قانع کردن فرد نیست؛ هدف، فهمیدن رنج او، حفظ ارتباط و رساندن او به کمک مناسب است.
از پرسیدن درباره خودکشی نترسیم: اگر حرف یا رفتار فرد ما را نگران کرده است، لازم نیست با کنایه و ابهام سوال کنیم؛ میتوانیم مستقیم و آرام بپرسیم: آیا این روزها به خودکشی فکر کردهای؟
یا اگر گفته است «دیگه نمیتونم ادامه بدم»، بپرسیم: «منظورت اینه که به مردن یا خودکشی هم فکر کردی؟»
پرسیدن مستقیم درباره خودکشی باعث ایجاد این فکر در ذهن فرد نمیشود و میتواند فرصتی برای بیان افکار، آشکار شدن میزان خطر و دریافت کمک ایجاد کند.
اگر پاسخ مثبت بود، میتوان درباره وضعیت فعلی فرد پرسید؛ از جمله اینکه آیا قصد یا برنامهای برای اقدام دارد و آیا احساس میکند ممکن است در آینده نزدیک به خودش آسیب بزند.
این پرسشها جای ارزیابی تخصصی را نمیگیرند، اما به تشخیص فوریت وضعیت کمک میکنند.
چه بگوییم و چه نگوییم؟ در چنین موقعیتی بهتر است بهجای نصیحت یا قضاوت، ابتدا به رنج فرد گوش بدهیم و آن را جدی بگیریم.
میتوانیم بگوییم: «میفهمم که خیلی تحت فشاری»، «میخوام بدونی تنها نیستی»، «میتونی با من درباره چیزی که برات سخته حرف بزنی» و «اگر بخوای میتونیم با هم برای گرفتن کمک اقدام کنیم».
چنین جملههایی میتوانند فضای امنتری برای گفتوگو ایجاد کنند.
در مقابل، بهتر است رنج فرد را با مشکلات دیگران مقایسه نکنیم، او را به قوی بودن یا مثبت فکر کردن مجبور نکنیم و نگوییم همهچیز درست میشود.
با ایجاد احساس گناه یا ترساندن او از عواقب خودکشی تلاش نکنیم منصرفش کنیم و برای اثبات ارزش زندگی وارد بحث و استدلال طولانی نشویم.
همچنین نباید بدون شنیدن و فهمیدن وضعیت، بلافاصله راهحل ارائه دهیم یا تصور کنیم که صحبت فرد صرفا برای جلب توجه است.
همدلی و گفتوگو مهماند، اما جای درمان و ارزیابی تخصصی را نمیگیرند. اگر فرد آمادگی دارد، میتوانیم او را به دریافت کمک تخصصی تشویق کنیم و در صورت تمایل، در پیدا کردن متخصص یا مراجعه همراهش باشیم.
بعد از گفتوگو نیز بهتر است ارتباط را قطع نکنیم؛ یک تماس یا پیام ساده میتواند نشان دهد که فرد فراموش نشده است.
اگر فرد قصد یا برنامه مشخصی برای خودکشی دارد، احتمال میرود در آینده نزدیک به خودش آسیب بزند یا همین حالا در معرض خطر فوری قرار دارد، نباید او را تنها گذاشت و باید برای دریافت کمک فوری و تخصصی اقدام کرد.
در چنین شرایطی، حفظ محرمانگی نباید به قیمت باقی ماندن فرد در معرض خطر تمام شود.
اگر خودت این روزها با این افکار درگیری، این بخش برای توست
اگر در حال خواندن این متن احساس میکنید این کلمات درباره رنج فردی خود شماست، لازم نیست این بار سنگین را به تنهایی تحمل کنید.
داشتن افکار خودکشی به این معنا نیست که باید تسلیم شوید؛ این افکار میتوانند در شرایط رنج و بحران ظاهر شوند و نیاز به حمایت و مداخله دارند.
در چنین لحظاتی،
در نهایت، پیشگیری از خودکشی مسئولیت یک فرد یا یک حرفه نیست. متخصصان سلامت باید خطر را جدی بگیرند و فرد را به مراقبت مناسب متصل کنند.
خانواده و دوستان هم میتوانند با گوش دادن، کاهش تنهایی، همراهی برای دریافت کمک و حفظ ارتباط، بخشی از شبکه حمایت باشند.
رسانهها هم باید با پرهیز از روایتهای سادهانگارانه، هیجانزده و ذکر جزییات روش، بر امکان کمک گرفتن و بهبود تاکید کنند.
پیشگیری از خودکشی یک جمله جادویی ندارد؛ مجموعهای از رفتارهاست: رنج فرد را جدی بگیریم، بدون قضاوت گوش بدهیم، از پرسیدن مستقیم درباره خودکشی نترسیم، در شرایط خطر او را تنها نگذاریم، به کمک تخصصی متصلش کنیم و ارتباط را ادامه دهیم.
پیشگیری از همینجا شروع میشود: وقتی کسی میگوید دیگر نمیتواند ادامه دهد، بهجای نادیده گرفتن یا قضاوت کردن، بایستیم، گوش بدهیم و بپرسیم: «چه چیزی دارد به تو میگذرد؟»
شمارههای ضروری برای دریافت کمک فوری
۱۲۳: اورژانس اجتماعی
۱۴۸۰: صدای مشاور سازمان بهزیستی
۱۵۷۰: خط ملی تسکین و مشاوره دانشآموزی، ویژه نوجوانان و دانشآموزان