فرستاده سازمان ملل در یمن: خطر درگیری گسترده در یمن به بالاترین سطح از سال ۲۰۲۲ رسیده است


هانس گروندبرگ، فرستاده ویژه سازمان ملل متحد در امور یمن، جمعه ۱۶ مرداد گفت خطر آغاز دوباره درگیری گسترده در یمن اکنون بیش از هر زمان دیگری از زمان برقراری آتشبس با میانجیگری سازمان ملل در آوریل ۲۰۲۲ است.
گروندبرگ گفت حملات اخیر حوثیها در مارب و حضرموت که بر اساس گزارشها تلفات قابل توجهی، از جمله در میان غیرنظامیان، بر جای گذاشته است، همراه با ازسرگیری حملات به کشتیهای تجاری در دریای سرخ و خلیج عدن، خطر تشدید درگیری را افزایش داده است.
او همچنین حملات به زیرساختهای غیرنظامی، از جمله فرودگاهها، و افزایش تنشهای منطقهای را نگرانکننده خواند و گفت این تحولات دستاوردهای آتشبس سال ۲۰۲۲ را به خطر میاندازد و ممکن است یمن را وارد رویارویی گستردهتر منطقهای با پیامدهای ویرانگر برای مردم این کشور کند.
گروندبرگ گفت در هفتههای گذشته با طرفهای یمنی، بازیگران منطقهای و شرکای بینالمللی برای یافتن راههای کاهش تنش گفتوگو کرده است. او افزود مسیر دیپلماتیک همچنان باز است، اما به اراده سیاسی، تصمیمهای دشوار و مشارکت واقعی طرفها نیاز دارد.
فرستاده ویژه سازمان ملل از طرفها خواست حداکثر خویشتنداری را به کار گیرند، اقداماتی را که زمینه واکنش نظامی را فراهم میکند متوقف کنند و تحت نظارت سازمان ملل وارد مذاکرات شوند.






محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، بعد از کشته شدن عمویش، کمال خرازی، در جنگ ۴۰ روزه جرات یافته تا فیلمهای بیشتری از خودش در فضای مجازی منتشر کند و ارکان مختلف نظام را زیر سوال ببرد.
بیشتر واکنشها به سخنان تازه دبیرکل حزبالله ایران سیاسی بود. بعضی آن را نشانه شکاف میان دولت مسعود پزشکیان و حلقه نزدیک به رهبر جدید جمهوری اسلامی دانستند.
برخی دیگر گفتند خرازی مامور شده زمینه حذف رییس دولت، تضعیف محمدباقر قالیباف یا تغییر آرایش شورای عالی امنیت ملی را فراهم کند.
گروهی هم سخنان او را بخشی از دعوای قدیمی میان شبکههای امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی دیدند.
این تحلیلها ممکن است بخشی از ماجرا را توضیح دهند، اما یک بخش مهم را نادیده میگیرند: اقتصاد سیاسی خانواده خرازی.
برای فهم رفتار چهرههای نزدیک به هسته سخت قدرت نباید فقط به مواضع سیاسی آنها نگاه کرد.
باید دید خودشان و خانوادهشان چه منافع اقتصادی دارند، از چه شرکتهایی سود میبرند، چه خسارتهایی دیدهاند و برای جبران این خسارتها به چه منابعی چشم دوختهاند.
نمایش دسترسی به بیت
خرازی در سخنان تازهاش با لحنی آمرانه درباره پزشکیان، مجتبی خامنهای، روسای پیشین دولت و چهرههایی مانند قالیباف حرف میزند.
او مدعی است از مناسبات درونی قدرت خبر دارد، نامهها و استعفاهای رییسجمهور را میشناسد و از تصمیمهایی آگاه است که هنوز رسما اعلام نشدهاند.
دفتر مجتبی خامنهای ۱۳ مرداد بخشی از این ادعاها، از جمله نقلقول منتسب به واکنش او به نامه استعفای پزشکیان، را رسما تکذیب کرد و گفت مطالب خارج از مجاری رسمی دفتر رهبر جمهوری اسلامی سندیت ندارد.
خرازی تلاش میکند به مخاطب بقبولاند که یک تحلیلگر بیرون از ساختار نیست. او خود را کسی نشان میدهد که دههها با خانواده خامنهای ارتباط سببی و نسبی داشته، با مجتبی خامنهای رفاقت کرده و به اسرار پنهان بیت دسترسی دارد.
در یکی از روایتهایش حتی درباره برادر وحید حقانیان ادعا کرده که او با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ارتباط داشته است.
این ادعا تا امروز با سند قابل بررسی همراه نشده؛ نه مدرک مستقلی منتشر شده و نه منبعی معتبر آن را تایید کرده است.
اهمیت این ادعاها فقط در درستی یا نادرستی آنها نیست. خرازی با طرح چنین موضوعاتی، برای خودش نوعی قدرت میسازد.
پیام او این است: «من از پروندهها، روابط خانوادگی، اختلافها و اسرار درون حکومت خبر دارم. من کسی نیستم که بتوان بهسادگی نادیدهاش گرفت.»
این نمایش قدرت را باید کنار موقعیت اقتصادی خانواده او گذاشت.
رد پول، نوبیتکس و شبکه آقامیر
بر اساس گزارش تحقیقی رویترز که اردیبهشتماه منتشر شد، علی و محمد خرازی، دو پسر محمدباقر خرازی، با استفاده از نام خانوادگی «آقامیر» در تاسیس و اداره نوبیتکس نقش اصلی داشتهاند؛ نهادی که به بزرگترین صرافی رمزارز ایران تبدیل شد.
نوبیتکس بیش از ۱۱ میلیون کاربر دارد و برآورد میشود حدود ۷۰ درصد معاملات رمزارزی کشور را در اختیار داشته باشد. رویترز حجم کل رمزارز پردازششده در این صرافی را نزدیک به ۱۱ میلیارد دلار گزارش کرده است.
این رقم به معنی سود شخصی بنیانگذاران نیست، اما میتوان با اطمینان گفت آنها در راس یکی از بزرگترین و مهمترین کسبوکارهای مالی ایران قرار گرفتهاند.
این شرکت در اقتصاد تحریمزده کشور نقش کلیدی داشته و بخش بزرگی از مبادلات رمزارزی ایران را در اختیار گرفته است.
رویترز همچنین بر پایه دادههای شرکتهای تحلیل بلاکچین گزارش داد میلیونها تا صدها میلیون دلار از منابع مرتبط با نهادهای تحریمشده، از جمله بانک مرکزی و سپاه پاسداران، از مسیر نوبیتکس عبور کرده است.
نوبیتکس ارتباط سازمانیافته با نهادهای حکومتی را رد کرده و گفته چنین انتقالهایی، اگر رخ داده، بدون اطلاع مدیریت بوده است.
یک ماه بعد، وزارت خزانهداری آمریکا نوبیتکس، مدیرعامل آن و برادران خرازی را تحریم کرد.
نوبیتکس پیشتر نیز در جریان یک حمله سایبری بزرگ، حدود ۹۰ تا ۱۰۰ میلیون دلار خسارت دیده بود.
مدیران شرکت گفتند زیان کاربران را از منابع داخلی شرکت و سرمایه سهامداران جبران کردهاند.
پس از این خسارت و تحریم، مدیرعامل نوبیتکس در نامهای به وزیر ارتباطات خواستار پیگیری دریافت وام ارزی از منابع صندوق توسعه ملی شد.
نوبیتکس بعدتر اعلام کرد این نامه در پاسخ به فراخوان دولت برای معرفی کسبوکارهای آسیبدیده از جنگ ارسال شده است.
همینجاست که بحث از سیاست صرف خارج میشود.
صندوق توسعه ملی از منابع عمومی کشور تغذیه میشود. این صندوق برای نجات سهامداران یک شرکت خصوصی از پیامدهای هک، تحریم یا ضعف مدیریت ریسک ساخته نشده است.
اگر یک صرافی خصوصی در دوره رونق، درآمد و سود خود را میان مالکان و سهامداران تقسیم میکند، چرا در دوره خسارت باید منابع عمومی وارد ماجرا شود؟
میتوان به آن گفت سیاست خصوصیسازی سود، اجتماعیسازی زیان.
مرز میان واقعیت و فرضیه
اگرچه سندی در دست نیست که نشان دهد خرازی با انتقاد از پزشکیان، قالیباف یا دیگر مقامها در پی وادار کردن دولت به پذیرش درخواست مالی پسرانش است، اما نبود چنین سندی نیز همزمانی این رخدادها را بیاهمیت نمیکند.
اینجاست که روزنامهنگار حق دارد بپرسد آیا منافع اقتصادی خانواده خرازی در مواضع سیاسی پدر هیچ نقشی ندارد؟ آیا حمله به دولت و نمایش نزدیکی به رهبر جدید میتواند ابزاری برای افزایش قدرت چانهزنی خانواده باشد؟
وقتی پدر خانوادهای بانفوذ همزمان با مشکلات مالی و تحریمی شرکت پسرانش، رییس دولت را تحقیر میکند، درباره آینده مقامات تصمیم میگیرد و از رابطه ۴۰ ساله با رهبر جدید سخن میگوید، نمیتوان منافع اقتصادی را کاملا نادیده گرفت.
نمایش دسترسی به بیت، حتی اگر بخشی از آن اغراقآمیز باشد، برای مدیران دولتی، بانکها و نهادهای تصمیمگیر یک پیام دارد: با یک متقاضی عادی روبهرو نیستید.
خرازی ممکن است واقعا درگیر یک نزاع سیاسی باشد یا بخواهد جایگاه خود را در ساختار جدید قدرت تثبیت کند. اما تا وقتی شرکت متعلق به پسرانش از دولت درخواست استفاده از منابع عمومی دارد، سخنان سیاسی او را نمیتوان بدون بررسی تعارض منافع تحلیل کرد.
برای فهم عربدههای اقتصاد سیاسی خرازی، پرسش درست این نیست که او طرفدار کدام جناح است یا با کدام رییس دولت دشمنی دارد.
پرسش درست این است: خانواده او چه چیزی برای از دست دادن دارد و از دولت و مجتبی خامنهای چه میخواهد؟
در جمهوری اسلامی، قدرت سیاسی اغلب مسیر دسترسی به منابع اقتصادی را باز میکند و این بار هم، پیش از شنیدن ادامه سخنرانیها، شاید بهتر باشد رد پول را دنبال کرد.
وزارت خزانهداری آمریکا یک فرد، دو صرافی ارز دیجیتال و شماری از شرکتهای دخیل در شبکه قمار آنلاین را بهدلیل دست داشتن در تامین مالی سپاه پاسداران، دور زدن تحریمهای جمهوری اسلامی و پولشویی میلیاردها دلار تحریم کرد.
دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (اوفک) جمعه ۱۶ مرداد در بیانیهای اعلام کرد بازیگران وابسته به جمهوری اسلامی با بهرهگیری از شبکهای از شرکتهای پوششی در چندین کشور و صرافیهای رمزارزی فاقد مجوز یا دارای نظارت محدود، حجم بالایی از داراییهای دیجیتال را جابهجا میکردند.
بر اساس این بیانیه، این عملیات از طریق یک شبکه گسترده قمار اینترنتی انجام میگرفت که با پنهانسازی منشا وجوه، درآمدهای غیرقانونی را در نهایت به سود سپاه پاسداران و افراد مرتبط با حکومت پولشویی میکرد.
همزمان با ادامه تنشها در خاورمیانه، واشینگتن فشارهای خود را برای اعمال محدودیت بر استفاده تهران از ارزهای دیجیتال افزایش داده است. مقامهای آمریکایی میکوشند کانالهای مالی وابسته به جمهوری اسلامی را مسدود کنند و دسترسی تهران به شبکههای مالی مبتنی بر رمزارز را کاهش دهند.
جمهوری اسلامی از ارزهای دیجیتال برای دور زدن تحریمها، تامین مالی گروههای نیابتی و پرداخت به عوامل خود جهت انجام عملیات جاسوسی در کشورهای مختلف، از جمله اسرائیل، استفاده کرده است.
آمریکا پیشتر در ۱۹ تیر علی انصاری، از چهرههای نزدیک به مجتبی خامنهای و متهم به فساد اقتصادی، و شماری از صرافیهای وابسته به جمهوری اسلامی را تحریم کرده بود.
شبکه شلبیت و آبانتتر در فهرست تحریمها
در فهرست تحریمهای جدید آمریکا، نام سیاوش کیوانپور، شهروند ایرانی دارای تابعیت دومینیکا و افغانستان، نیز دیده میشود.
بر اساس بیانیه وزارت خزانهداری آمریکا، کیوانپور که در امارات متحده عربی اقامت داشته، صرافی «شلبیت» را از طریق شرکت «شلبیت اساچپیاس» در گرجستان اداره میکرد؛ نهادی که در انتقال داراییهای دیجیتال مرتبط با سپاه پاسداران نقش داشته است.
وزارت خزانهداری افزود بیش از یک میلیون دلار دارایی دیجیتال از آدرسهای وابسته به سپاه به شلبیت منتقل شده و این صرافی نیز بیش از دو میلیون دلار دارایی دیجیتال را به آدرسهای مرتبط با سپاه ارسال کرده است.
همچنین بیش از دو میلیون دلار دارایی دیجیتال از شلبیت به صرافی تحریمشده نوبیتکس منتقل شده است.
صرافی شلبیت و شرکتهای «شلبیت جنرال تریدینگ»، «کریپتو هوم» و «انافتی هوم» مستقر در امارات متحده عربی، و همچنین شرکت «شلبیت تکنالوجیز» مستقر در لهستان، در فهرست تحریمهای ایالات متحده قرار گرفتند.
واشینگتن همچنین صرافی ایرانی «آبانتتر» را بهدلیل پردازش میلیونها دلار تراکنش مرتبط با صرافیهای تحریمشده، از جمله نوبیتکس، والکس، بیتپین و رمزینکس، تحریم کرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، با اشاره به این تحریمها گفت: «اتکای حکومت ایران به داراییهای دیجیتال و شبکههای بانکداری سایه، شاهد دیگری بر اثربخشی کارزار "خشم اقتصادی" است.»
او افزود: «چه با دلار، چه با ریال و چه با ارزهای دیجیتال، وزارت خزانهداری شبکههای مالی غیرقانونی را که حکومت ایران را سرپا نگه میدارند، شناسایی و متلاشی خواهد کرد.»
پیشتر در ۱۰ مرداد، خبرگزاری رویترز گزارش داد یکی از بزرگترین شبکههای غیرقانونی قمار جهان از طریق صرافی رمزارزی «شلبیت» در دبی، به بخشی از عملیات چند میلیارد دلاری جمهوری اسلامی برای دور زدن تحریمها تبدیل شده است.
رویترز همچنین ۱۱ اردیبهشت در گزارشی تحقیقی نوشت صرافی رمزارزی «نوبیتکس»، بزرگترین پلتفرم معاملات رمزارز در ایران، یکی از ابزارهای اصلی جمهوری اسلامی برای دور زدن تحریمهای بینالمللی است.
بر اساس این گزارش، نوبیتکس متعلق به فرزندان محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، است.
اضافه شدن افراد و شرکتهای بیشتر به فهرست تحریمها
دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC) ساعاتی بعد نسخه اصلاحشدهای را درباره تحریمهای مرتبط با جمهوری اسلامی منتشر کرد.
براساس این بیانیه اصلاح شده، سعید قاسمپور مرتبط با بانک شهر، امیر هندی مرتبط با صرافی تایتان، سیاوش کیوانپور بهعنوان «تروریست جهانی ویژه» و مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهدلیل داشتن کیفهای رمزارز، پیوند محمد مرتبط با شرکت فاراب سروش آفاق قشم و شیما شریفی به فهرست تحریمها افزوده شدهاند.
در بیانیه اصلاح شده، همچنین شرکتهای صرافی آبان تتر مستقر در تهران، آلپ اینترنشنال تریدینگ (Alps International L.L.C-FZ) مستقر در دبی، شرکت آیندنیز (Aydeniz General Trading L.L.C) مستقر در دبی، شرکت بلو دش (Blue Dash General Trading Company Limited) مستقر در هنگکنگ، کیالافنگ (Cailafang PTE. LTD.) مستقر در سنگاپور. کریپتو هوم (Crypto Home DMCC) مستقر در دبی و مرتبط با سپاه، شرکت گلیمینگ اچکی (Gleaming HK Trading Limited) مستقر در هنگکنگ به فهرست تحریمهای آمریکا اضافه شدهاند.
طبق این بیانیه شرکت انافتی هوم (NFT Home DMCC) مستقر در دبی، شرکت اویدو آورسیز (viedo Overseas Company Limited) مستقر در هنگکنگ، شلبیت جنرال تریدینگ (Shelbit General Trading LLC) که همچنین با نام صرافی شلبیت فعالیت میکند و در دبی مستقر است، شرکت شلبیت تکنولوژیز (Shelbit Technologies Ltd)، مستقر در ورشو لهستان، شرکت اساچپیاس شلبیت (SHPS Shelbit (Shelbit Exchange)، مستقر در تفلیس گرجستان و صرافی تایتان مرتبط با بانک شهر مستقر در دبی نیز در فهرست تحریمهای دولت آمریکا قرار گرفتهاند.
در هفتههای اخیر و پس از فروپاشی آتشبس میان تهران و واشینگتن، ایالات متحده فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی را از طریق اعمال محاصره دریایی افزایش داده و همزمان، دور تازهای از تحریمها را به اجرا گذاشته است.
وزارت خزانهداری آمریکا هفتم مرداد ۱۰ شرکت و نهاد و ۸ نفتکش مرتبط با جمهوری اسلامی را در فهرست تحریمهای خود قرار داد.
رئالیتیشوهای ایرانی تولیدشده در ترکیه، فراتر از سرگرمی، تصویری فشرده از بخشی از جامعه مهاجر ایرانی ارائه میکنند؛ جوانانی که آزادی بیشتری در انتخاب ظاهر، روابط و سبک زندگی یافتهاند، اما همزمان با نااطمینانی شغلی، اقامتی و هویتی زندگی میکنند.
این برنامهها که در سالهای اخیر عمدتا در ترکیه تولید و از یوتیوب منتشر شدهاند، در ظاهر درباره رابطه عاطفی، مد، رقابت و سرگرمی هستند، اما توجه گستردهای که پیرامون آنها شکل گرفته، امکان دیگری برای نگاه کردن به این برنامهها فراهم میکند.
پشت روابط، دعواها، پوششها، تتوها و حاشیههایی که به شبکههای اجتماعی کشیده میشوند، بخشی از تحولات جامعه امروز ایران قابل مشاهده است: مهاجرت، تغییر روابط زن و مرد، بیثباتی اقتصادی، بازتعریف بدن و هویت، شهرت اینترنتی و زندگی در فاصله میان رفتن و رسیدن.
شرکتکنندگان این برنامهها نماینده همه جوانان ایرانی نیستند. ورود به چنین فضایی خود مستلزم نوعی گزینش است: امکان خروج از ایران، آمادگی برای نمایش زندگی شخصی، مهارت حضور مقابل دوربین و توانایی تبدیل خود به یک شخصیت رسانهای.
اهمیت این گروه نه در نمایندگی آماری، بلکه در آن است که برخی تناقضهای جامعه امروز ایران را با شدت و وضوح بیشتری مقابل چشم مخاطب قرار میدهد.
ترکیه؛ مقصد یا ایستگاه؟
برای بخشی از ایرانیان، ترکیه نه مقصد نهایی مهاجرت، بلکه یکی از ایستگاههای نخست خروج از ایران است.
نزدیکی جغرافیایی، رفتوآمد نسبتا آسانتر و حضور شبکه گستردهای از ایرانیان، این کشور را به فضایی میان مبدا و مقصد تبدیل کرده است.
بر اساس گزارش سازمان بینالمللی مهاجرت، در پایان سال ۲۰۲۵ بیش از ۳.۶ میلیون تبعه خارجی در ترکیه حضور داشتند و یک میلیون و ۱۵۱ هزار و ۹۶۹ نفر از آنان دارای انواع اجازه اقامت بودند.
ایران نیز در کنار چند کشور دیگر، از مبداهای مهم متقاضیان و دارندگان حمایت بینالمللی در ترکیه بوده است.
اما مساله اصلی فقط تعداد مهاجران نیست. برای بخشی از آنان، اقامتی که قرار بوده موقت باشد، به چند سال زندگی تبدیل میشود. فرد هنوز نمیداند در ترکیه خواهد ماند، راهی اروپا یا آمریکای شمالی خواهد شد یا در نهایت به ایران بازخواهد گشت.
در چنین شرایطی، موقت بودن دیگر تنها یک وضعیت حقوقی نیست؛ به شیوه زندگی تبدیل میشود. کسی که نمیداند چند سال بعد در کدام کشور خواهد بود، دشوارتر میتواند برای شغل، خانواده، رابطه عاطفی یا آینده مالی خود تصمیم بلندمدت بگیرد.
یکی از مهمترین تناقضهای این زندگی، فاصله میان آزادی فردی و ثبات است. خروج از ایران برای بسیاری آزادی بیشتری در پوشش، رابطه عاطفی، ظاهر و نحوه حضور در فضای عمومی ایجاد میکند، اما آزادی بیشتر لزوما به امنیت بیشتر منجر نمیشود.
اقامت ممکن است موقت باشد، درآمد ثابت نباشد و مقصد بعدی همچنان نامعلوم بماند.
این همان نقطهای است که تصویر ساده مهاجرت بهعنوان رهایی را پیچیده میکند: فرد ممکن است بر بدن و سبک زندگی خود اختیار بیشتری پیدا کرده باشد، اما همزمان کنترل کمتری بر آینده اقتصادی و جغرافیایی خود داشته باشد.
اقتصاد توجه؛ از تتو و رابطه تا درآمد تبلیغاتی
در این شرایط، حضور در یک برنامه پربیننده میتواند برای یک جوان مهاجر معنایی بسیار فراتر از سرگرمی داشته باشد. دیدهشدن خود میتواند به سرمایه تبدیل شود.
شرکتکنندهای که پیش از برنامه مخاطب محدودی داشته، ممکن است در چند هفته هزاران دنبالکننده تازه به دست آورد.
پس از آن، صفحه شخصی او میتواند محل تبلیغ فروشگاهها، خدمات زیبایی، پوشاک، رستورانها و کسبوکارهای ایرانی باشد. بازدید و تعداد دنبالکننده در این فضا مستقیما ارزش اقتصادی پیدا میکند.
برای مهاجری که ممکن است شغل ثابت، سرمایه مالی یا دسترسی مناسبی به بازار کار نداشته باشد، مخاطب میتواند بخشی از این کمبود را جبران کند.
به همین دلیل، پایان برنامه لزوما پایان رقابت نیست. رقابت اصلی پس از خروج آغاز میشود: چه کسی میتواند توجه را حفظ کند و آن را به تبلیغ و درآمد تبدیل کند؟
این منطق بخشی از حاشیههای مداوم پیرامون شرکتکنندگان را توضیح میدهد. جدایی، اختلاف، رابطه تازه، پاسخ به دیگری یا افشاگری میتواند دوباره نام فرد را وارد گردش شبکههای اجتماعی کند.
این به معنای ساختگی بودن همه تنشها نیست؛ مساله این است که پلتفرمها به اتفاق غیرعادی و درگیری، توجه بیشتری میدهند.
در نتیجه، حتی زندگی خصوصی نیز وارد چرخه تولید محتوا میشود. رابطه عاطفی، شکست، حسادت، دوستی و بدن میتوانند بازدید ایجاد کنند. آنچه زمانی خصوصی بود، بخشی از سرمایه حرفهای فرد میشود.
تتوهای متعدد، پیرسینگ، پوشش و ظاهر متفاوت بسیاری از شرکتکنندگان در همین بستر معنای بیشتری پیدا میکند.
بدن فقط محل زیباییآرایی نیست؛ برای فردی که اقامت، شغل و کشور آیندهاش ممکن است در کنترل کامل او نباشد، بدن یکی از حوزههایی است که همچنان میتواند درباره آن تصمیم بگیرد.
این موضوع برای مخاطب داخل ایران معنای دیگری هم دارد. بدن و پوشش در ایران دههها موضوع قانونگذاری و مداخله حکومت بودهاند. بنابراین نمایش آزادانه تتو یا پوشش متفاوت فقط یک انتخاب ظاهری نیست؛ نشانهای از فاصله میان دو شکل زندگی است.
با این حال، تغییر جغرافیا الزاما نگرشها را با همان سرعت تغییر نمیدهد. روابط زنان و مردان در این برنامهها آزادانهتر از رسانههای رسمی ایران نمایش داده میشود، اما حسادت، کنترلگری، کلیشههای جنسیتی و الگوهای نابرابر نیز ممکن است در همان محیط بازتولید شوند.
فرد از مرز سیاسی عبور کرده، اما لزوما تمام مرزهای ذهنی و فرهنگی گذشته را پشت سر نگذاشته است.
نسلی که هنوز به مقصد نرسیده است
تعلیق فقط به شرکتکنندگان جوان محدود نیست. در کنار آنان، گاه چهرههایی حضور دارند که سالها پیش در ایران شهرت گسترده و موقعیت حرفهای تثبیتشدهای داشتهاند.
فاصله این دو گروه روشن است. یک گروه میخواهد تازه مشهور شود؛ گروه دیگر شهرت را تجربه کرده و اکنون میکوشد جایگاه خود را در محیطی تازه حفظ یا بازسازی کند.
اما مهاجرت میان آنها یک نقطه مشترک ایجاد میکند: هیچکدام دقیقا نمیدانند مسیر بعدی به کجا ختم خواهد شد.
برای هنرمندی که زمانی در سینما یا تلویزیون ایران در مرکز توجه بوده، اجرای یک شوی اینترنتی میتواند قراردادی مناسب و راهی برای ادامه ارتباط با مخاطب باشد.
با این حال، پرسش درباره آینده باقی میماند: آیا این آغاز فصل حرفهای تازهای است، یک توقف موقت است یا جایگزینی برای موقعیتی که دیگر در دسترس نیست؟
در یک سوی قاب کسانی قرار دارند که میخواهند مشهور شوند و در سوی دیگر کسانی که نمیخواهند فراموش شوند.
تعلیق مهاجرت زمانی روشنتر میشود که احتمال بازگشت را نیز جدی بگیریم. مهاجرت همیشه حرکتی یکطرفه نیست. کسی ممکن است امروز در ترکیه باشد، فردا برای رفتن به اروپا تلاش کند و چند سال بعد به دلایل خانوادگی، اقتصادی، شغلی یا شخصی به ایران بازگردد.
حتی در مواردی افرادی پس از دورهای فعالیت در خارج از کشور به ایران بازگشتهاند و در رسانههای رسمی جمهوری اسلامی از بخشی از فعالیتها یا مواضع گذشته خود فاصله گرفته یا ابراز ندامت کردهاند.
چنین مواردی را نمیتوان به همه مهاجران تعمیم داد، اما اهمیتشان در نشان دادن شکنندگی تصمیم به مهاجرت است. کسی که امروز تصور میکند برای همیشه رفته، لزوما نمیداند چند سال بعد کجا خواهد ایستاد و چه روایتی از گذشته خود ارائه خواهد کرد.
مخاطب داخل ایران نیز درست در همین نقطه وارد ماجرا میشود. او فقط زندگی چند جوان را تماشا نمیکند؛ چند امکان متفاوت برای آینده را میبیند.
آزادی بیشتر، درآمد اینترنتی، مهاجرت، ناامنی شغلی، رابطه عاطفی آزادتر، شهرت، شکست و حتی بازگشت، همه در یک قاب کنار هم قرار گرفتهاند.
شاید به همین دلیل است که اهمیت این رئالیتیشوها از خود برنامهها بیشتر میشود. آنها تصویری از بخشی از نسلی ارائه میکنند که دیگر نمیتوان آن را به دو گروه ساده کسانی که رفتهاند و کسانی که ماندهاند تقسیم کرد.
گروهی در میانه این دو وضعیت زندگی میکنند؛ هنوز با ایران نسبت دارند، اما زندگیشان دیگر کاملا ایرانیِ داخل کشور نیست؛ خارج شدهاند، اما هنوز در جامعه دیگری ریشه ندواندهاند.
برزخ اصلی این نسل شاید حتی میان ایران و ترکیه یا ایران و اروپا نباشد. مساله عمیقتر، از دست رفتن قطعیت است. خانه دیگر فقط جایی نیست که پشت سر گذاشته شده و مقصد هم لزوما جایی نیست که به آن رسیدهاند.
گذشته همچنان در زبان، روابط، ترسها و عادتهایشان حضور دارد و آینده هنوز آنقدر تثبیت نشده که بتوان بر اساس آن هویت تازهای ساخت.
در چنین وضعیتی، حتی دیده شدن میتواند راهی برای اثبات وجود باشد؛ تلاشی برای ساختن جایگاهی در جهانی که بسیاری از نشانههای ثابت زندگی پیشین از آن حذف شدهاند.
رئالیتیشوها این وضعیت را ایجاد نکردهاند و پاسخی هم برای آن ندارند. فقط چیزی را مقابل دوربین گذاشتهاند که پیش از آن پراکنده و کمتر دیده میشد: نسلی که از جایی بیرون آمده، اما هنوز به جای دیگری تعلق پیدا نکرده است.
شاید مهمترین پرسش این نسل دیگر انتخاب میان ماندن و بازگشت نباشد. پرسش اصلی این است که در جهانی با این همه امکان و در عین حال این همه بیثباتی، کجا میتوان احساس تعلق کرد و سرانجام به جایی «رسید».
عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه توافقنامه دفاعی مشترکی امضا کردند؛ اقدامی که در بحبوحه تنشهای خاورمیانه، سه متحد آمریکا را در برابر تهدیدهای امنیتی ناشی از حملات جمهوری اسلامی و گروههای نیابتی آن به یکدیگر نزدیکتر میکند.
این توافق جمعه ۱۶ مرداد در مکه به امضای محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، رجب طیب اردوغان، رییسجمهوری ترکیه و شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، رسید.
این سه کشور در بیانیهای مشترک اعلام کردند «توافقنامه دفاعی مشترک مکه» با هدف «تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه اقدام تجاوزکارانه» تنظیم شده و بر اساس آن، حمله مسلحانه به هر یک از اعضا، حمله به هر سه کشور تلقی خواهد شد.
خبرگزاری رویترز نوشت با این حال، در بیانیه جزییاتی درباره تعهدات عملی طرفها ارائه نشده و مشخص نیست این توافق تا چه اندازه آنها را به اقدام نظامی برای دفاع از یکدیگر ملزم میکند.
جودت ییلماز، معاون رییسجمهوری ترکیه، اعلام کرد این توافق علیه هیچ کشور مشخصی تنظیم نشده است.
یک مقام دیگر ترکیه نیز تاکید کرد این توافق «صرفا ماهیتی دفاعی» دارد و هیچیک از توافقهای امنیتی سه کشور با سایر دولتها را لغو یا نقض نمیکند.
به نوشته رویترز، آنکارا، ریاض و اسلامآباد نسبت به رویکردهای تهاجمی اسرائیل و جمهوری اسلامی نگرانیهای مشترکی دارند.
ابراهیم رضایی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، توافق دفاعی مشترک ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان را «کاغذی» خواند و تهدید کرد این توافق برای ریاض امنیت به همراه نخواهد داشت.
او افزود ریاض باید سیاستهای خود را اصلاح کند تا نیازی به «گدایی امنیت» از دیگران نداشته باشد.
همگرایی سه قدرت مهم منطقهای
عبدالعزیز صغر، تحلیلگر مقیم عربستان سعودی، گفت همگرایی سه کشور اثرگذار جهان اسلام در شرایطی که خاورمیانه با بحرانهای فزایندهای روبهرو است، نشان میدهد قدرتهای منطقهای بیش از گذشته به دنبال هماهنگی نزدیکتر در حوزه دفاع و امنیت هستند.
صغر افزود این چارچوب میتواند وزن دیپلماتیک و دفاعی مشترک سه کشور را افزایش دهد و همزمان به ظهور یک ساختار امنیتی کمک کند که بیش از گذشته بر ابتکار عمل کشورهای منطقه استوار باشد.
ترکیه دومین ارتش بزرگ سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را در اختیار دارد. عربستان سعودی میزبان اماکن مقدس اسلام و یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت جهان است و پاکستان نیز تنها کشور مسلمان دارای سلاح هستهای به شمار میرود.
راید کریملی، معاون وزیر دیپلماسی عمومی عربستان سعودی، تاکید کرد این توافق تلاشی برای ایجاد «یک محور نظامی یا بلوک فرقهای» نیست.
او گفت: «این توافق همچنین هیچ ارتباطی با جاهطلبیهای هستهای یا رقابت تسلیحاتی ندارد.»
اگرچه اسلامآباد سال گذشته با ریاض پیمان دفاع متقابل امضا کرد، تاکنون به حملات جمهوری اسلامی علیه عربستان سعودی پاسخ نظامی نداده است.
پاکستان همچنین گمانهزنیها درباره گسترش بازدارندگی هستهای خود به متحدانش را کماهمیت جلوه داده و پیشتر اعلام کرده بود سلاحهای هستهای «در دستور کار قرار ندارند».
توافق مکه در حالی امضا شد که پاکستان و ترکیه از ائتلاف دفاع دریایی پیشنهادی ریاض برای حفاظت از مسیرهای کشتیرانی و انتقال انرژی در منطقه حمایت کردهاند.
ائتلافی در سایه بحرانهای خاورمیانه
خاورمیانه از زمان حمله حماس به اسرائیل در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، نزدیک به سه سال است که با جنگها و بحرانهای پیدرپی روبهرو بوده است.
اسرائیل همچنان به عملیات خود در نوار غزه و لبنان ادامه میدهد، در بخشهایی از خاک سوریه حضور دارد و دو کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی انجام داده است.
در مقابل، حکومت ایران در ماههای اخیر عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عمان، اردن و اسرائیل را هدف خود قرار داده است.
گروههای نیابتی جمهوری اسلامی، از جمله حوثیهای یمن و حشد شعبی عراق، نیز وارد این مناقشه شدهاند.
اگرچه ترکیه و پاکستان هدف حملات مستقیم گسترده قرار نگرفتهاند، اما با توجه به تهدیدهای موجود علیه امنیت و اقتصادشان، در پی کاهش تنشها هستند.
رویترز نوشت سه سال مناقشه منطقهای، صادرات نفت و برنامههای بلندپروازانه توسعهای عربستان سعودی را به خطر انداخته و همزمان پرسشهایی جدی درباره میزان اتکاپذیری چتر امنیتی آمریکا برای ریاض ایجاد کرده است.
بورجو اوزچلیک، پژوهشگر امنیت خاورمیانه در اندیشکده «موسسه خدمات متحد سلطنتی»، گفت این توافق بیش از آنکه زمینهساز رویارویی با تهران باشد، با هدف مهار نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی و تقویت بازدارندگی در برابر اسرائیل طراحی شده است.
پاکستان سالهاست که در زمینه آموزش و پشتیبانی فنی با نیروهای مسلح عربستان همکاری میکند. در همین حال، آنکارا و اسلامآباد به مبادله ناوهای جنگی و هواپیماهای آموزشی روی آوردهاند و ریاض هم به یکی از مشتریان اصلی پهپادهای ترکیهای تبدیل شده است.
علاوه بر این، پاکستان حدود هشت هزار نیروی نظامی، سامانههای پدافند هوایی، جنگنده و پهپاد در خاک عربستان مستقر کرده و برای ارائه خدمات امنیتی در ازای همکاری در حوزه انرژی و سرمایهگذاری، در حال مذاکره با کویت است.
در میانه جنگ و بحران، موضوع استعفای مسعود پزشکیان بار دیگر به فضای سیاسی ایران بازگشته است؛ موضوعی که این پرسش را پیش میکشد: اگر رییسجمهور استعفا دهد، چه چیزی تغییر خواهد کرد؟
قانون سازوکار جانشینی را روشن کرده است. رییسجمهور استعفای خود را به رهبر جمهوری اسلامی تقدیم میکند و در صورت پذیرش، معاون اول بهطور موقت اختیارات او را بر عهده میگیرد. انتخابات ریاستجمهوری نیز باید حداکثر ظرف ۵۰ روز برگزار شود.
اما برای سنجش پیامد کنارهگیری پزشکیان، باید دید او در ماههای جنگ چه نقشی ایفا کرده و دفتر ریاستجمهوری چه تصویری از عملکردش برای افکار عمومی ثبت کرده است.
ایراناینترنشنال برای نزدیک شدن به پاسخ این پرسش، روایت رسمی دفتر ریاستجمهوری از عملکرد پزشکیان در یکی از بحرانیترین دورههای ایران را بررسی کرده است؛ از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و آغاز جنگ ۴۰ روزه تا ۳۱ تیر ۱۴۰۵ و روزهای پایانی دور دوم حملات آمریکا.
در این بررسی، ۳۷۱ خبر منتشرشده در وبسایت ریاستجمهوری بر اساس موضوع اصلی آنها در هشت گروه دستهبندی شدهاند: تشریفات، جنگ و امنیت، دیپلماسی و تشریفات دیپلماتیک، اقتصاد، امور اجتماعی و علمی، زیرساخت، سیاست داخلی و رسانه.
نشستهای محرمانه، تماسهای غیرعلنی و اقداماتی که به هر دلیل منتشر نشدهاند، از دل این آرشیو قابل ارزیابی نیستند.
با این حال، این همان روایتی است که دفتر ریاستجمهوری برای نمایش عمومی فعالیتهای پزشکیان انتخاب و ثبت کرده است؛ روایت رسمی از فعالیتهای علنی نهمین رییس دولت جمهوری اسلامی.
اهمیت این سنجش از آنجاست که رییسجمهور تنها مدیر دستگاه اجرایی نیست. بر اساس اصل ۱۷۶ قانون اساسی، او ریاست شورای عالی امنیت ملی را نیز بر عهده دارد؛ نهادی که مسئول تعیین سیاستهای دفاعی و امنیتی و هماهنگی دستگاهها برای مقابله با تهدیدها است.
روایتی که دفتر رییسجمهور ثبت کرد
مرور خبرهای این دوره نشان میدهد فعالیتهای تشریفاتی پزشکیان، از حضور در مراسم، آیینها و دیدارهای رسمی گرفته تا دریافت استوارنامه سفیران و انتشار پیامهای تبریک و تسلیت، سهم پررنگتری از دیگر فعالیتهای او در روایت رسمی ریاستجمهوری داشته است.
از مجموع ۳۷۱ خبر، ۱۴۳ خبر، معادل ۳۸.۵ درصد، به برنامههای تشریفاتی اختصاص داشته است.
در مقابل، تنها ۳۳ خبر، معادل ۸.۶ درصد، به جنگ، امنیت و مدیریت بحران مربوط بوده است.
این فاصله فقط یک اختلاف آماری نیست. در دورهای که جنگ بر امنیت، اقتصاد و زندگی روزمره مردم سایه انداخته بود، نزدیک به چهار خبر از هر ۱۰ خبر ریاستجمهوری به برنامههای تشریفاتی مربوط میشد.
این در حالی است که سهم جنگ و مدیریت بحران حتی به ۱۰ درصد اخبار هم نمیرسید.
۳۳ خبر جنگی؛ فقط ۸ اقدام مشخص
تفاوت فقط در شمار خبرها نبود. بررسی محتوای ۳۳ خبر مرتبط با جنگ حاکی از آن است که بخش بزرگی از آنها به تصمیمگیریهای امنیتی، مدیریت مستقیم بحران یا اقدامات اجرایی رییسجمهور مربوط نبود.
بیشتر این خبرها به قدردانی از نیروهای امدادی، بازدیدها، پیامها و اظهارنظرهای کلی اختصاص داشتند.
در این میان، تنها چهار خبر به دیدار با مقامهای ارشد نظامی و امنیتی یا تغییر در راس وزارت دفاع مربوط بود و فقط سه نشست با محور مستقیم جنگ و مدیریت بحران ثبت شده است.
تنها هشت خبر نیز از تصمیم اجرایی، صدور دستور، امضای تفاهمنامه، انتصاب یا اقدامی مشخص برای مدیریت پیامدهای جنگ حکایت داشت.
وقتی حرف رییسجمهور با میدان جنگ همخوان نبود
محدودیت نقش علنی پزشکیان در پایان هفته نخست جنگ آشکارتر شد. او اعلام کرد شورای موقت رهبری تصمیم گرفته است حملات به کشورهای همسایه متوقف شود و این تصمیم به نیروهای مسلح ابلاغ شده است.
با این حال، عملیات متوقف نشد و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا ساعاتی بعد تاکید کرد حملات به پایگاهها و منافع آمریکا و اسرائیل در کشورهای منطقه ادامه خواهد یافت.
ادامه عملیات و موضع بعدی قرارگاه نشان داد اظهارات علنی پزشکیان درباره توقف حملات به تغییر قابل مشاهدهای در روند عملیات نظامی منجر نشد.
دستکم در عرصه علنی، موضع رییسجمهور و رییس شورای عالی امنیت ملی با مسیر بعدی عملیات همخوانی نداشت.
در مجموع، روایت رسمی این دوره، پزشکیان را بیش از آنکه در جایگاه مدیر جنگ و بحران نشان دهد، در قاب مراسم، دیدارهای رسمی و اظهارنظرهایی ثبت کرده است که اثر عملی آنها بر روند جنگ روشن نیست.
تیرماه؛ جنگ نزدیکتر شد، برنامهها تشریفاتی باقی ماند
اگر این الگو فقط در آمار چند ماه دیده میشد، میتوانست نتیجه میانگینگیری از دورههایی با شرایط متفاوت باشد.
تیرماه اما آزمون روشنتری بود؛ ماهی که نشانههای ازسرگیری حملات افزایش یافت، تنشها در تنگه هرمز بالا گرفت و حملات محدود دو طرف آغاز شد.
در این ماه، وبسایت ریاستجمهوری ۹۷ خبر منتشر کرد. از این تعداد، ۳۸ خبر تشریفاتی بود و تنها سه خبر به جنگ، امنیت و مدیریت بحران اختصاص داشت.
به این ترتیب، به ازای هر خبر جنگی، بیش از ۱۲ خبر تشریفاتی منتشر شد.
در همان روزهای بحرانی، پزشکیان به قم رفت؛ برای زیارت و دیدار با مراجع حکومتی و روحانیان.
بخش قابل توجهی از خروجی وبسایت نیز به مراسم و پیامهای مربوط به تشییع جنازه علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، اختصاص یافت.
این فاصله در نیمه دوم تیرماه، همزمان با تشدید درگیریها، بیشتر شد. از ۳۹ خبر منتشرشده در این دوره، ۲۲ خبر تشریفاتی و تنها سه خبر مرتبط با جنگ و مسائل امنیتی بود.
در نتیجه، بیش از نیمی از اخبار نیمه دوم تیرماه به تشریفات اختصاص داشت، در حالی که سهم جنگ و مدیریت بحران به کمتر از هشت درصد رسید.
در همین بازه، هیچ گزارشی از سفر پزشکیان به مناطق هدف حملات یا اعلام بسته اضطراری برای کاهش پیامدهای احتمالی جنگ در وبسایت ریاستجمهوری منتشر نشد.
بحرانهایی که در حاشیه ماندند
غلبه تشریفات در روایت رسمی ریاستجمهوری فقط به جنگ محدود نبود. بررسی سایر حوزههای بحرانی نیز الگویی مشابه را نشان میدهد.
در دوره بررسیشده، اقتصاد ایران با جهش نرخ ارز، نوسان بازارها و افزایش فشارهای معیشتی بر مردم روبهرو بود.
با این حال، تنها ۳۱ خبر، معادل ۸.۴ درصد کل اخبار، به اقتصاد اختصاص داشت و از میان آنها، فقط ۱۸ خبر بهطور مستقیم به مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم مربوط بود.
در حوزه سلامت نیز با وجود نگرانیها درباره تامین دارو و تجهیزات پزشکی، تنها دو نشست تخصصی مرتبط با دارو در آرشیو ریاستجمهوری ثبت شده است.
در حوزه محیط زیست هم علیرغم آتشسوزیهای گسترده در جنگلها و مراتع، هیچ نشست اختصاصی با محور این بحران در آرشیو دیده نمیشود.
در کنار هم قرار دادن این دادهها نشان میدهد در روایت رسمی ریاستجمهوری، بحرانهای امنیتی، اقتصادی، درمانی و محیطزیستی سهم محدودی داشتهاند؛ در مقابل، بخش بزرگی از اخبار به مراسم، دیدارها و مناسبتهای رسمی اختصاص یافته است.
اگر پزشکیان برود
استعفای پزشکیان، در صورت پذیرش، خلأ قانونی ایجاد نخواهد کرد. معاون اول بهطور موقت اختیارات او را بر عهده میگیرد و انتخابات ریاستجمهوری باید حداکثر ظرف ۵۰ روز برگزار شود.
اما قانون فقط مشخص میکند چه کسی موقتا جای رییسجمهور مینشیند و انتخابات بعدی چه زمانی برگزار میشود. آنچه قانون نشان نمیدهد، وزن حضور رییسجمهور در روزهای بحران است.
روایت رسمی دفتر ریاستجمهوری از پنج ماه جنگ، بخشی از این تصویر را ثبت کرده است. در این روایت، پزشکیان با وجود ریاست بر شورای عالی امنیت ملی، بیش از آنکه در مرکز مدیریت جنگ و بحران دیده شود، در مراسم، دیدارها و برنامههای تشریفاتی حضور دارد.
بنابراین، پرسش درباره استعفای پزشکیان فقط این نیست که چه کسی جای او را خواهد گرفت.
دادههای دفتر خود او پرسش دیگری را نیز پیش میکشد: در یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ ایران، رییس دولت تا چه اندازه در مرکز مدیریت بحران قرار داشت؟