روایت فداکاریهای محمد صلاح؛ از سفرهای ۹ ساعته تا خوابیدن زیر آسمان قاهره

ملیسا ردین، نویسنده و خبرنگار سرشناس ورزشی، در بخشی از کتاب خود با عنوان «فقط محمد صلاح» به جزئیات تازهای از زندگی، سختیها و فداکاریهای بیحدومرز محمد صلاح پرداخته است.

ملیسا ردین، نویسنده و خبرنگار سرشناس ورزشی، در بخشی از کتاب خود با عنوان «فقط محمد صلاح» به جزئیات تازهای از زندگی، سختیها و فداکاریهای بیحدومرز محمد صلاح پرداخته است.
کتابی خواندنی از مسیر پرفرازونشیب این ستاره که نشان میدهد او چگونه با ارادهای پولادین و عبور از دل محرومیت، رؤیای رسیدن به قلههای فوتبال جهان را محقق ساخت.
محمد صلاح، ستاره برجسته فوتبال جهان، پنجشنبه پس از ورود به کشور ترکیه، رسماً قرارداد خود را با باشگاه ترابزوناسپور امضا کرد. او هنگام ورود به ورزشگاه خانگی این تیم، با استقبال بینظیر و باشکوه هزاران هوادار پرشور روبهرو شد؛ هوادارانی که با سردادن شعارها و تشویقهای کرکننده به او خوشآمد گفتند و صلاح نیز با ابراز احساساتی پرشور، پاسخ این محبت گسترده را داد.
اما پشت این صحنههای باشکوه، قصهای از سرسختی و فداکاری عجیب نهفته است؛ داستانی که از باشگاه المقاولون العرب در قاهره آغاز شد؛ جایی که تصویر چهره صلاح بر بالای ورودی آن، یادآور این حقیقت است که استعداد بدون انضباط و اراده، هرگز به ثمر نمیرسد.
حمدی نوح، نخستین مربی صلاح در المقاولون که صلاح از او بهعنوان «پدر دوم» خود یاد میکند، میگوید او مایل بود همهچیز را فدا کند تا یاد بگیرد و پیشرفت کند. این فداکاری برای نوجوانی اهل روستای «نجریج» به معنای تحمل روزانه یک سفر رفتوبرگشت ۹ ساعته، آن هم پنج روز در هفته بود.
مسیر طاقتفرسای او شامل تعویض دستکم چهار مینیبوس در هر مسیر بود؛ بهطوریکه برای رسیدن به تمرینات در قاهره، ابتدا از تقاطع روستای نجریج به بسیون میرفت، سپس به طنطا (مرکز استان غربیه)، از آنجا با طی مسافتی ۱۰۰ کیلومتری به شلوغی میدان رمسیس قاهره میرسید و در نهایت راهی شهرک نصر میشد.
در روزهای بدشانسی نیز مجبور بود مسافتی دو کیلومتری و سربالایی را بدود تا بهموقع به زمین تمرین برسد.
پس از چهار ساعت تمرین، او همین مسیر را دقیقاً برمیگشت تا به خانه بازگردد. صلاح درباره آن روزها میگوید: «وقتی جوان بودم احساس خستگی نمیکردم، چون کاری را انجام میدادم که دوست داشتم و دنبال رؤیایی بودم که باید به آن میرسیدم. من وضعیت سختم را نمیدیدم، بلکه هدفم را میدیدم. اینها روزهایی است که هنوز به آنها فکر میکنم، هرگز فراموششان نمیکنم و وقتی یاد همهچیز میافتم، لبخند میزنم.»
با این حال، این مسیر برای خانوادهاش پر از استرس بود. مادرش همواره از حوادث مرگبار مینیبوسهای شهری بیم داشت و حتی پس از یک تصادف شدید در این مسیر، بیش از ۲۰ بار با تلفن همراه صلاح تماس گرفت، اما صلاح از فرط خستگی به خوابی عمیق رفته بود و پاسخ نداد.
پدرش، صلاح غالی، که کارمند دولت و فروشنده گل یاس بود، هزینههای رفتوآمد او را تأمین میکرد؛ هزینههایی که از دوران کودکی و حضور در تیمهای بسیون و طنطا آغاز شده بود و تا المقاولون ادامه داشت.
در میان خاطرات کمتر شنیدهشده کتاب «پادشاه مصر»، شبهایی قرار دارد که صلاح به همراه یکی از دوستانش جایی برای ماندن در قاهره نداشتند.
آنها یک شب را پنهانی، با اجازه یکی از کارمندان، در اتاق اداری باشگاه المقاولون گذراندند؛ در حالی که صلاح از کفشهایش بهعنوان بالش استفاده کرد و ساعت را روی ۶ صبح تنظیم کرد تا پیش از آمدن بقیه، لو نروند.
شب بعد، شرایط سختتر شد و آنها مجبور شدند زیر آسمان سرد قاهره، روی چمن زمین شماره ۲ باشگاه بخوابند.
لحظه تحول واقعی زمانی رخ داد که صلاح در ۱۸سالگی به تیم اصلی پیوست و اجازه یافت در خوابگاه باشگاه اقامت کند. او میگوید: «از نظر روانی حس کردم که برای خودم کسی شدهام و به یک ستاره تبدیل شدهام. قبلاً میدیدم بازیکنان تمرین را تمام میکنند و به طبقه بالا میروند، اما من باید راهی نجریج میشدم. با خودم میگفتم یک روز من هم به آن بالا میروم.»
ستارهای که روزی رؤیای رفتن به اتاقهای طبقه بالای خوابگاه باشگاه را داشت، در نهایت بالاتر از هر فوتبالیست دیگری در تاریخ مصر قرار گرفت و اکنون فصل جدیدی از دوران ورزشی خود را در ترابزوناسپور آغاز میکند.