ایبیسی: مسیر موقت کشتیرانی در تنگه هرمز ۶۰ روزه خواهد بود


شبکه ایبیسی نیوز به نقل از یک مقام آمریکایی آگاه از مذاکرات گزارش داد مسیر موقت کشتیرانی که میان جمهوری اسلامی و عمان در حال بررسی است، به مدت ۶۰ روز برقرار خواهد بود. در این مدت، مذاکرهکنندگان برای دستیابی به توافقی بلندمدت بهمنظور بازگشایی کامل تنگه هرمز و ادامه گفتوگوها درباره توافق هستهای تلاش خواهند کرد.
بر اساس این گزارش، مقامهای جمهوری اسلامی گفتهاند این توافق مسیرهای جدیدی برای کشتیرانی ایجاد میکند که بر اساس آن، کشتیهای تجاری از مسیر تحت کنترل جمهوری اسلامی وارد خلیج فارس میشوند و از مسیر خروجی تحت کنترل عمان خارج خواهند شد. مقام آمریکایی تاکید کرد تا زمان اعلام رسمی، هیچیک از مفاد این توافق نهایی نشده است.






شبکه سیانان در گزارشی به اختلاف نظرهای جدی در بالاترین سطوح دولت و ارتش آمریکا درباره ادامه جنگ با جمهوری اسلامی پرداخته و نوشته است بسیاری از مقامهای ارشد آمریکایی به این نتیجه رسیدهاند که گزینههای نظامی موجود دیگر نمیتوانند اهداف اعلامشده رییسجمهوری آمریکا را محقق کنند.
بر اساس این گزارش، ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در هفتههای اخیر بهطور خصوصی به دیگر اعضای ارشد دولت گفته است که ایالات متحده باید برای خروج از جنگ راهی پیدا کند، زیرا تشدید بیشتر عملیات نظامی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
شبکه سیانان بهنقل از سه منبع آگاه که نام آنها را اعلام نکرده، افزوده کین این نگرانی را با مقامهایی چون جان رتکلیف، رییس سازمان سیا، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و جیدی ونس، معاون رییسجمهوری، در میان گذاشته است.
بهنوشته سیانان او حتی جلسات هماهنگی جداگانهای با برخی از این افراد برگزار کرده تا پیش از ملاقات با ترامپ، ارزیابی مشترکی از محدودیتهای نظامی موجود شکل بگیرد. هدف این هماهنگیها، ارائه تصویری واقعبینانه از ظرفیتها و پیامدهای گزینههای مختلف نظامی بوده است.
در این گزارش گفته شده مهمترین جمعبندی این گروه آن است که قدرت هوایی بهتنهایی قادر نیست اهداف سیاسی آمریکا را محقق کند. کین پیشتر نیز در جلسه استماع کنگره گفته بود «قدرت هوایی محدودیتهای خود را دارد» و اکنون همین ارزیابی را در جلسات خصوصی با شدت بیشتری مطرح میکند. به باور او و بسیاری از مقامهای امنیتی، بمبارانهای بیشتر لزوما حکومت ایران را وادار به پذیرش شرایط واشینگتن نخواهد کرد.
بهنوشته سیانان در مقابل، ترامپ همچنان تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد و معتقد است میتوان با فشار هوایی جمهوری اسلامی را به پذیرش توافق وادار کرد، اما فرماندهان نظامی و بخشی از کابینه این فرض را غیرواقعبینانه میدانند و تلاش میکنند گزینههایی طراحی کنند که ضمن رعایت خطوط قرمز ترامپ، از گرفتار شدن آمریکا در یک جنگ فرسایشی جلوگیری کند.
براساس این گزارش در اواخر ژوئیه، زمانی که طرح یک حمله بزرگ جدید علیه حکومت ایران روی میز قرار گرفت، کین و شماری دیگر از مقامهای ارشد نسبت به پیامدهای آن هشدار دادند.
بهگفته منابع سیانان، تنها بخشی از فرماندهان سنتکام و همچنین اسرائیل از اجرای این عملیات حمایت میکردند. ترامپ در نهایت پس از گفتوگو با متحدان عرب خود از این حمله صرفنظر کرد؛ زیرا کشورهای منطقه نسبت به واکنش احتمالی جمهوری اسلامی، بهویژه حمله به تاسیسات انرژی کشورهای خلیج فارس، ابراز نگرانی کرده بودند.
در این گزارش گفته شده است که یکی دیگر از عوامل مهم در این تصمیم، کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا بود.
فرماندهان نظامی آمریکا بارها نسبت به کاهش ذخایر موشکها و مهمات پیشرفته هشدار دادهاند. مقامهای کشورهای عربی خلیج فارس نیز به واشینگتن گفتهاند که کمبود سامانههای دفاع هوایی آمریکا میتواند توان آنها را برای مقابله با حملات احتمالی حکومت ایران کاهش دهد. این موضوع در روزهای اخیر به یکی از دغدغههای اصلی تصمیمگیران آمریکایی تبدیل شده است.
بهنوشته سیانان از نگاه فرماندهان نظامی، گزینههای باقیمانده نیز چندان امیدوارکننده نیست. حمله به زیرساختهای انرژی ایران، به احتمال زیاد، تهران را وادار به عقبنشینی نمیکند بلکه تقریبا بهطور قطع موجب حملات تلافیجویانه علیه زیرساختهای انرژی کشورهای عربی متحد آمریکا خواهد شد.
براساس این گزارش، گزینههایی مانند بمباران پلها یا زیرساختهای دیگر نیز از نظر نظامیان تاثیر راهبردی چندانی ندارند. یکی از منابع به سیانان گفته است که اکنون هدفهای ارزشمند نظامی بسیار محدود شدهاند و حمله به نیروگاهها اگرچه از نظر تبلیغاتی بزرگ به نظر میرسد، اما دستاورد نظامی تعیینکنندهای ایجاد نمیکند.
با وجود این ارزیابیها، ژنرال کین در ارائه توصیههای خود به ترامپ بسیار محتاطانه عمل کرده است. منابع میگویند او تلاش میکند رابطه نزدیک خود با رییسجمهوری را حفظ کند و هنگام ارائه گزینهها، ضمن بیان خطرات، همزمان تاکید میکند که اگر ترامپ دستور حمله بدهد، ارتش آمریکا قادر است خسارت سنگینی به ایران وارد کند.
بهگفته یکی از منابع، کین در یکی از جلسات کاخ سفید گفته است که «اگر رییسجمهوری تصمیم بگیرد، ما کاملا میتوانیم آنها را نابود کنیم.»
با این حال، بهنوشته سیانان او در جلسات خصوصی صریحتر سخن گفته و تاکید کرده است که بمباران بهتنهایی نمیتواند اهداف سیاسی اعلامشده از سوی ترامپ را محقق کند.
برخی منابع نیز گفتهاند کین در برابر ترامپ بیش از حد محتاط است و همه نگرانیهای خود را به همان صراحتی که در جلسات داخلی نظامی بیان میکند، مستقیما به رییسجمهوری منتقل نمیکند.
در ادامه این گزارش سیانان به مساله کمبود مهمات در ارتش آمریکا پرداخته و نوشته حتی پیش از آغاز جنگ نیز فرماندهان ارتش به ترامپ هشدار داده بودند که یک درگیری طولانی میتواند ذخایر مهمات آمریکا، بهویژه مهماتی را که برای حمایت از اسرائیل و اوکراین نیز مورد نیاز است، بهشدت کاهش دهد.
اکنون، بهگفته برخی منابع، این ذخایر به سطحی «خطرناک» رسیده و همین مساله باعث شده پنتاگون و فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، در راهبرد خود تجدیدنظر کنند.
یکی از نشانههای این وضعیت آن است که یکی از فرماندهان ارشد سنتکام اخیرا از کارشناسان خواسته ایدههای «خلاقانه و غیرمتعارف» برای اعمال فشار بر ایران ارائه کنند؛ اقدامی که بهگفته منابع سیانان، نشان میدهد راهبردهای قبلی نتوانستهاند به اهداف مورد انتظار برسند.
در این گزارش همچنین گفته شده است که کین حتی پیش از آغاز جنگ نیز درباره ابعاد، پیچیدگی و احتمال تلفات یک عملیات بزرگ علیه جمهوری اسلامی هشدار داده بود. با این حال، ترامپ در آن زمان بهطور علنی گفته بود که ژنرال کین معتقد است این جنگ «بهآسانی قابل پیروزی» خواهد بود.
اکنون، با نزدیک شدن جنگ به ششماهگی، برخی منابع میگویند تجربه محدود کین در مدیریت یک جنگ طولانی مورد سوال قرار گرفته است. یکی از این منابع حتی گفته است که «این بحران از سطح تجربه او فراتر رفته است.»
با وجود این انتقادها، سیانان در گزارش خود تاکید کرده که دیدگاه کین در دولت آمریکا استثنا نیست. بسیاری از مقامهای دولت و تحلیلگران مستقل معتقدند اگر آمریکا واقعا بخواهد جمهوری اسلامی را بهطور کامل شکست دهد، تنها راه موثر، اجرای یک عملیات زمینی گسترده است؛ گزینهای که مستلزم اعزام شمار زیادی نیروی آمریکایی و پذیرش احتمال هزاران کشته خواهد بود. اما در حال حاضر هیچیک از مقامهای دولت ترامپ از چنین گزینهای حمایت نمیکنند.
در نتیجه، به نوشته سیانان، تمرکز اصلی اکنون بر یافتن راهی است که هم از تشدید بیشتر جنگ جلوگیری کند و هم به ترامپ امکان دهد بدون آنکه شکست خود را بپذیرد، نوعی «پیروزی نمادین» به افکار عمومی آمریکا ارائه کند. از نگاه مقامهای آمریکایی، توافق احتمالی برای بازگشایی تنگه هرمز میتواند نخستین گام در این مسیر و نقطه آغاز یک خروج تدریجی از بحرانی باشد که نه از نظر نظامی راهحل سادهای برای آن وجود دارد و نه از نظر سیاسی ادامه آن برای دولت ترامپ کمهزینه است.
آسمان کلمبیا، که برای دههها میدان بیرقیب نیروهای دولتی در نبرد با شورشیان و قاچاقچیان بود، اکنون صحنه رقابتی خطرناک شده است؛ رقابتی که ریشه آن را باید تا میدانهای نبرد دوردست اوکراین دنبال کرد.
بر اساس گزارش تازه روزنامه فایننشالتایمز، شبکههای جنایی و شورشی کلمبیا افرادی را با پوشش داوطلبان جنگ علیه روسیه به اوکراین میفرستند تا در بازگشت، دانش جنگ پهپادی را علیه دولت خودشان به کار گیرند.
اما این داستان تنها گوشهای از پازل بزرگتری است که ریشه در نیمقرن جنگ داخلی کلمبیا، اقتصاد پرسود سربازان مزدور بینالمللی این کشور، و یک تغییر قدرت سیاسی حساس دارد که امروز دقیقاً در کلمبیا رخ میدهد.
سرنخی که یک افسر اوکراینی را نگران کرد
تاراس پالیانیتسیا، افسر مرکز استخدام نیروهای خارجی وزارت دفاع اوکراین، به فایننشالتایمز گفته که برخی داوطلبان کلمبیایی که به صفوف ارتش اوکراین میپیوستند، در بررسیهای بعدی معلوم شد ریشه در گروههای جنایی سازمانیافته کلمبیا دارند و پس از شناسایی «به کشورشان بازگردانده شدند».
یک سال پیش از این گزارش، پس از آنکه مرکز اطلاعات ملی مکزیک هشدار داد داوطلبانی از این کشور صرفا برای کسب مهارت پرواز پهپادهای دید اولشخص (افپیوی) به اوکراین رفتهاند، سرویس امنیتی اوکراین (اسبییو) به همراه اطلاعات نظامی این کشور، تحقیقات مشترکی را درباره نفوذ اعضای کارتلهای آمریکای لاتین به «لژیون بینالمللی» اوکراین آغاز کرد.
این تحقیقات، که ابتدا از سوی رسانه فرانسوی اینتلیجنس آنلاین افشا شد، بعدتر دامنهاش به اتباع کلمبیایی نیز کشیده شد.
نمونهای که در این پرونده برجسته شده، فردی مکزیکی با نام مستعار «آگیلا-۷» است که با اسناد جعلی سالوادوری در سال ۲۰۲۴ در لویف اوکراین ثبتنام کرد و در حالی که خود را داوطلب بشردوستانه معرفی میکرد، آموزش کامل پهپاد را گذراند؛ سطح تخصص فنی او، از جمله آشنایی با اقدامات ضدجنگ الکترونیک، بعدها مربیانش را به شک انداخت و ارتباط او با نیروی ویژه نخبه مکزیک (گافه) که برخی اعضای سابقش به کارتل زتاس پیوستهاند، کشف شد.
بازرسان اوکراینی همچنین دریافتند دستکم سه چریک سابق نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (فارک) با اسناد جعلی پاناما و ونزوئلا وارد لژیون بینالمللی شدهاند. گفته میشود جابهجایی آنان از سوی شبکههای وابسته به کارتلها هماهنگ شده بود.
از جنگلهای کلمبیا تا میدانهای نبرد یمن، سودان و اوکراین
صدور نیروی جنگی از کلمبیا به خارج پدیده تازهای نیست. شان مکفیت، کارشناس سربازان مزدور، به گاردین گفته که استفاده از کهنهسربازان کلمبیایی از حدود سال ۲۰۱۰ برای محافظت از تسهیلات نفتی امارات آغاز شد و در جنگ یمن ادامه یافت؛ بهگفته او، امارات تعداد زیادی مزدور کلمبیایی برای مقابله با شورشیان حوثی به یمن فرستاد که موفق هم بودند. روزنامه التیمپو در سال ۲۰۱۵ گزارش داده بود حدود ۱۰۰ کلمبیایی بهعنوان بخشی از دسته بزرگتری وارد یمن شدهاند.
این الگو در سالهای اخیر تکرار شده است. در سودان، گروهی به نام «گروه عملیاتی گرگهای صحرا»، متشکل از نیروهای بازنشسته ارتش کلمبیا، در کنار نیروهای واکنش سریع (آراساف) در جنگ داخلی این کشور میجنگند؛ تحقیقات رسانه بوگوتایی «لا سیا واسیا» نشان داد بیش از ۳۰۰ سرباز سابق کلمبیایی برای این ماموریت استخدام شدهاند، افشاگریای که به عذرخواهی بیسابقه وزارت امور خارجه کلمبیا منجر شد. برخی از این مزدوران بعدها گفتند با وعده حفاظت از تاسیسات نفتی فریب خورده و به میدان محاصره الفاشر کشیده شدهاند.
اوکراین اکنون آخرین حلقه این زنجیره است. وزیر دفاع کلمبیا، پدرو سانچز، حضور این افراد در جبهههای دوردست را «واقعیتی تلخ» توصیف کرده که علتش تفاوت چشمگیر حقوقهای پیشنهادی با مستمری بازنشستگی نظامیان کلمبیایی است.
بهگفته فایننشال تایمز، تا ۵۰۰ کلمبیایی در چهار سال جنگ اوکراین با روسیه جان خود را از دست دادهاند.
آسمانی که دیگر در انحصار دولت نیست
نقطه عطف واقعی در کلمبیا به سال ۲۰۱۸ برمیگردد، وقتی نخستین گزارشهای استفاده از پهپاد از سوی جبهه اولیور سینیسترا، یکی از انشعابات فارک، در منطقه توماکو ثبت شد.
آن زمان پهپادها صرفا ابزار دیدهبانی بودندُ اما از ۲۰۲۲ به بعد، گروههای شورشی شروع به رهاسازی نارنجک از روی پهپادها بر ایستگاههای پلیس و پایگاههای ارتش کردند و تا سال ۲۰۲۴، فرمانده ارشد جناح منشعب از فارک با لقب «ایوان موردیسکو» این تاکتیک را چنان تکمیل کرد که حتی نخستین دوره آموزشی رسمی برای اپراتورهای پهپاد را در صفوف خود برگزار کرد.
کلان دل گلفو (گروه خلیج)، بزرگترین کارتل مواد مخدر کلمبیا با حدود ۷۵۰۰ عضو طبق برآورد اطلاعات نظامی، تا سال ۲۰۲۴ کاربرد پهپاد را به مشاهده محدود کرده بود، اما از سال ۲۰۲۵ به استفاده از پهپادهای مسلح به مواد منفجره در ایالتهای بولیوار و کوردوبا روی آورد.
نمونه هولناک این روند در ۲۱ اوت ۲۰۲۵ رقم خورد، زمانی که پهپادی مملو از مواد منفجره یک بالگرد نیروی هوافضای کلمبیا را که در عملیات ریشهکنی مزارع کوکا در آنتیوکیا فعالیت میکرد، سرنگون کرد و به کشتهشدن دستکم ۱۲ نفر منجر شد؛ وزیر دفاع کلمبیا مستقیما این حمله را به کلان دل گلفو نسبت داد.
بر اساس تحقیقات مجله آرژانتینی پوکارا، تا اوت ۲۰۲۵ بیش از ۲۶۰ حمله پهپادی در کلمبیا ثبت شده بود که تنها در سال ۲۰۲۴، ۱۰۸ مورد از آنها رخ داده و در همان سال ۱۲ نظامی و پلیس جان خود را از دست دادند و بیش از ۱۰۹ نفر دیگر زخمی شدند.
طبق گزارش فایننشالتایمز، وزارت دفاع کلمبیا میان سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ رقم ۲۶۴ حمله پهپادی را ثبت کرده که بیشتر آنها با پهپادهای مصرفی ارزان و مجهز به مواد منفجره صورت گرفتهاند.
در ماه مه یک سرباز در منطقه مزارع کوکا کشته و شش نفر زخمی شدند، در آوریل حملات پهپادی سه سرباز را نزدیک مرز اکوادور به کام مرگ کشاند و یک سامانه رادار نظامی را در استان کاوکا هدف قرار داد، و در دسامبر گذشته حملهای به یک پایگاه هفت نظامی را کشت.
پدرو سانچز، که خود ژنرال نیروی هوایی است، وضعیت را چنین توصیف کرده است: «صنعت پهپاد به شکل انفجاری رشد کرده و جنایتکاران این فناوری را برای حملات خود تطبیق دادهاند؛ این چالش بزرگی برای برتری هوایی در میدان نبرد است.»
او میگوید ارتش کلمبیا سال گذشته موفق شد ۹۶ درصد از حملات پهپادی را با اختلال فرکانس یا انهدام مستقیم دستگاهها خنثی کند.
چه چیزی در اوکراین یاد میگیرند؟
آنچه این پرونده را از یک درگیری داخلی صرف به یک نگرانی بینالمللی تبدیل میکند، سطح دانش فنی است که بهگفته منابع فایننشالتایمز، شبکههای کلمبیایی بهدنبال کسب آن در اوکراین هستند.
یک خلبان پهپاد کلمبیایی که در جبهه زاپوریژیا با این روزنامه گفتوگو کرده، توضیح داد که استخدامکنندگان کارتلها بهطور خاص بهدنبال آموزش تجهیز و هدایت پهپادهای افپیوی هستند، پهپادهایی که بهدلیل مانورپذیری بالا سرنگونکردنشان دشوارتر است: «این پهپادها هماکنون در کلمبیا بهکار گرفته میشوند، اما چیزی که هنوز نمیدانند این است که چگونه ارتباط بین پهپاد و اپراتور را رمزگذاری کنند یا مواد منفجره را همانگونه که در اوکراین انجام میشود، نصب کنند.»
نگرانی دیگر، تلاش گروههای مسلح برای خرید پهپادهایی است که با کابلهای فیبر نوری فوقنازک به سامانههای زمینی متصل میشوند تا بر اختلال فرکانس رادیویی ارتش کلمبیا غلبه کنند؛ تاکتیکی که پیشتر در جنگ روسیه-اوکراین ابداع شد و گروه حزبالله لبنان نیز آن را در درگیری با اسرائیل بهکار گرفته است.
پالیانیتسیا، افسر استخدام اوکراینی، درباره کیفیت این نیروها میگوید: «کلمبیاییها میتوانند بهسرعت یاد بگیرند و خود را با شرایط تطبیق دهند و شرایط سخت خدمت را تحمل کنند. آنها خود را نزد فرماندهانی که واقعا این افراد را دوست دارند، اثبات کردهاند.»
یک مقام امنیتی اوکراینی ناشناس در گفتوگو با اینتلیجنس آنلاین این پارادوکس را تلختر بیان کرده بود: «ما داوطلبان را با حسننیت پذیرفتیم، اما اکنون باید بپذیریم که اوکراین به پلتفرمی برای انتشار جهانی تاکتیکهای افپیوی تبدیل شده است. برخی برای یادگیری کشتن با پهپادی ۴۰۰ دلاری میآیند، سپس این دانش را به بالاترین خریدار میفروشند».
سیاست «صلح کامل» و بازگشت به میدان جنگ
برای درک اینکه چرا این گروههای مسلح اکنون اینقدر قدرتمند شدهاند که بتوانند نیرو به اوکراین بفرستند، باید به تجربه پرمناقشه سیاست «صلح کامل» رییسجمهوری مستعفی گوستاوو پترو نگاه کرد.
پترو که در سال ۲۰۲۲ بهعنوان نخستین رییسجمهوری چپگرای تاریخ کلمبیا روی کار آمد، سه سال را صرف مذاکره همزمان با تقریبا تمام گروههای مسلح کشور، از شورشیان چپگرا مانند ارتش آزادیبخش ملی (ایالان) تا کارتلهای جنایی مانند گروه خلیج، کرد.
اما بهگفته تحلیلگران، این سیاست عملا به گروههای مسلح فضایی امنیتی داد که در آن بدون هزینه چندانی رشد کنند؛ آتشبسهای دوجانبه بدون مکانیسم راستیآزمایی یا محدودیت بر استخدام نیرو آغاز شدند و همین موضوع به گروههای مسلح اجازه داد ابتکار عمل را در دست بگیرند.
دیوان قانون اساسی کلمبیا در نوامبر ۲۰۲۳ نیز حکم داد دولت تنها میتواند با گروههای دارای «وضعیت سیاسی» مذاکره کند، نه سازمانهای صرفا جنایی مانند گروه خلیج. همین حکم مسیر مذاکره را عملا مسدود کرد.
به این ترتیب در حالی که پترو کاخ ریاستجمهوری را ترک میکند، گروه خلیج همچنان بزرگترین گروه مسلح کلمبیا باقی مانده است. در روزهای پایانی دولت او، ارتش کلمبیا در چارچوب عملیاتی به نام «آونجر» نهمین حمله هوایی خود علیه این کارتل را در آنتیوکیا انجام داد؛ حملهای که بخشی از مجموعهای از ۲۵ بمباران هوایی بود که پترو در طول ریاستجمهوریاش دستور داده بود. این چرخش از مذاکره به رویکرد نظامی، نشانه شکست عملی طرح «صلح کامل» تلقی میشود.
۱۶ مرداد، دقیقا روزی است که آبلاردو د لا اسپریا، رییسجمهوری منتخب کلمبیا که در انتخاباتی نزدیک با نتیجه ۴۹.۶ درصد در برابر ۴۸.۷ درصد پیروز شد، کار خود را بهطور رسمی از روز جمعه ۱۶ مرداد آغاز کرد.
او متعهد شده از همان روز نخست، تمام سیاست «صلح کامل» پترو را کنار بگذارد، دستورهای بازداشت معلقشده علیه اعضای گروههای مسلح غیرقانونی را دوباره فعال کند و تیم حقوقی ویژهای برای پیگیری قضایی این گروهها تشکیل دهد.
طرحی نیز به کنگره کلمبیا رسیده که عملا لغو قانونی سیاست صلح کامل را رسمیت میبخشد و تنها مسیر «تسلیم به قانون عادی» را برای گروههای مسلح باقی میگذارد.
کلمبیا، نه مکزیک، مرکز جدید جنگ پهپادی در آمریکای لاتین
آنچه این پرونده را از نمونه مشابه مکزیکی متمایز میکند، مقیاس آن است. بر اساس گزارش گروه نظارت بر درگیریها (ACLED)، اگرچه گروههای جنایی مکزیکی از سال ۲۰۲۱ نخستین بار از پهپادهای مسلح استفاده کردند، اما کلمبیا اکنون به کانون اصلی جنگ پهپادی در قاره آمریکا تبدیل شده و حملات پهپادی مسلحانه در این کشور از هر جای دیگری در منطقه، از جمله مکزیک، بیشتر است.
این واقعیت اهمیت گزارش فایننشالتایمز را دوچندان میکند: آنچه در جبهههای اوکراین آموزش داده میشود، مستقیما به میدانی منتقل میشود که همین حالا هم پیشتاز جنگ پهپادی غیرمتعارف در نیمکره غربی است.
محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، بعد از کشته شدن عمویش، کمال خرازی، در جنگ ۴۰ روزه جرات یافته تا فیلمهای بیشتری از خودش در فضای مجازی منتشر کند و ارکان مختلف نظام را زیر سوال ببرد.
بیشتر واکنشها به سخنان تازه دبیرکل حزبالله ایران سیاسی بود. بعضی آن را نشانه شکاف میان دولت مسعود پزشکیان و حلقه نزدیک به رهبر جدید جمهوری اسلامی دانستند.
برخی دیگر گفتند خرازی مامور شده زمینه حذف رییس دولت، تضعیف محمدباقر قالیباف یا تغییر آرایش شورای عالی امنیت ملی را فراهم کند.
گروهی هم سخنان او را بخشی از دعوای قدیمی میان شبکههای امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی دیدند.
این تحلیلها ممکن است بخشی از ماجرا را توضیح دهند، اما یک بخش مهم را نادیده میگیرند: اقتصاد سیاسی خانواده خرازی.
برای فهم رفتار چهرههای نزدیک به هسته سخت قدرت نباید فقط به مواضع سیاسی آنها نگاه کرد.
باید دید خودشان و خانوادهشان چه منافع اقتصادی دارند، از چه شرکتهایی سود میبرند، چه خسارتهایی دیدهاند و برای جبران این خسارتها به چه منابعی چشم دوختهاند.
نمایش دسترسی به بیت
خرازی در سخنان تازهاش با لحنی آمرانه درباره پزشکیان، مجتبی خامنهای، روسای پیشین دولت و چهرههایی مانند قالیباف حرف میزند.
او مدعی است از مناسبات درونی قدرت خبر دارد، نامهها و استعفاهای رییسجمهور را میشناسد و از تصمیمهایی آگاه است که هنوز رسما اعلام نشدهاند.
دفتر مجتبی خامنهای ۱۳ مرداد بخشی از این ادعاها، از جمله نقلقول منتسب به واکنش او به نامه استعفای پزشکیان، را رسما تکذیب کرد و گفت مطالب خارج از مجاری رسمی دفتر رهبر جمهوری اسلامی سندیت ندارد.
خرازی تلاش میکند به مخاطب بقبولاند که یک تحلیلگر بیرون از ساختار نیست. او خود را کسی نشان میدهد که دههها با خانواده خامنهای ارتباط سببی و نسبی داشته، با مجتبی خامنهای رفاقت کرده و به اسرار پنهان بیت دسترسی دارد.
در یکی از روایتهایش حتی درباره برادر وحید حقانیان ادعا کرده که او با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ارتباط داشته است.
این ادعا تا امروز با سند قابل بررسی همراه نشده؛ نه مدرک مستقلی منتشر شده و نه منبعی معتبر آن را تایید کرده است.
اهمیت این ادعاها فقط در درستی یا نادرستی آنها نیست. خرازی با طرح چنین موضوعاتی، برای خودش نوعی قدرت میسازد.
پیام او این است: «من از پروندهها، روابط خانوادگی، اختلافها و اسرار درون حکومت خبر دارم. من کسی نیستم که بتوان بهسادگی نادیدهاش گرفت.»
این نمایش قدرت را باید کنار موقعیت اقتصادی خانواده او گذاشت.
رد پول، نوبیتکس و شبکه آقامیر
بر اساس گزارش تحقیقی رویترز که اردیبهشتماه منتشر شد، علی و محمد خرازی، دو پسر محمدباقر خرازی، با استفاده از نام خانوادگی «آقامیر» در تاسیس و اداره نوبیتکس نقش اصلی داشتهاند؛ نهادی که به بزرگترین صرافی رمزارز ایران تبدیل شد.
نوبیتکس بیش از ۱۱ میلیون کاربر دارد و برآورد میشود حدود ۷۰ درصد معاملات رمزارزی کشور را در اختیار داشته باشد. رویترز حجم کل رمزارز پردازششده در این صرافی را نزدیک به ۱۱ میلیارد دلار گزارش کرده است.
این رقم به معنی سود شخصی بنیانگذاران نیست، اما میتوان با اطمینان گفت آنها در راس یکی از بزرگترین و مهمترین کسبوکارهای مالی ایران قرار گرفتهاند.
این شرکت در اقتصاد تحریمزده کشور نقش کلیدی داشته و بخش بزرگی از مبادلات رمزارزی ایران را در اختیار گرفته است.
رویترز همچنین بر پایه دادههای شرکتهای تحلیل بلاکچین گزارش داد میلیونها تا صدها میلیون دلار از منابع مرتبط با نهادهای تحریمشده، از جمله بانک مرکزی و سپاه پاسداران، از مسیر نوبیتکس عبور کرده است.
نوبیتکس ارتباط سازمانیافته با نهادهای حکومتی را رد کرده و گفته چنین انتقالهایی، اگر رخ داده، بدون اطلاع مدیریت بوده است.
یک ماه بعد، وزارت خزانهداری آمریکا نوبیتکس، مدیرعامل آن و برادران خرازی را تحریم کرد.
نوبیتکس پیشتر نیز در جریان یک حمله سایبری بزرگ، حدود ۹۰ تا ۱۰۰ میلیون دلار خسارت دیده بود.
مدیران شرکت گفتند زیان کاربران را از منابع داخلی شرکت و سرمایه سهامداران جبران کردهاند.
پس از این خسارت و تحریم، مدیرعامل نوبیتکس در نامهای به وزیر ارتباطات خواستار پیگیری دریافت وام ارزی از منابع صندوق توسعه ملی شد.
نوبیتکس بعدتر اعلام کرد این نامه در پاسخ به فراخوان دولت برای معرفی کسبوکارهای آسیبدیده از جنگ ارسال شده است.
همینجاست که بحث از سیاست صرف خارج میشود.
صندوق توسعه ملی از منابع عمومی کشور تغذیه میشود. این صندوق برای نجات سهامداران یک شرکت خصوصی از پیامدهای هک، تحریم یا ضعف مدیریت ریسک ساخته نشده است.
اگر یک صرافی خصوصی در دوره رونق، درآمد و سود خود را میان مالکان و سهامداران تقسیم میکند، چرا در دوره خسارت باید منابع عمومی وارد ماجرا شود؟
میتوان به آن گفت سیاست خصوصیسازی سود، اجتماعیسازی زیان.
مرز میان واقعیت و فرضیه
اگرچه سندی در دست نیست که نشان دهد خرازی با انتقاد از پزشکیان، قالیباف یا دیگر مقامها در پی وادار کردن دولت به پذیرش درخواست مالی پسرانش است، اما نبود چنین سندی نیز همزمانی این رخدادها را بیاهمیت نمیکند.
اینجاست که روزنامهنگار حق دارد بپرسد آیا منافع اقتصادی خانواده خرازی در مواضع سیاسی پدر هیچ نقشی ندارد؟ آیا حمله به دولت و نمایش نزدیکی به رهبر جدید میتواند ابزاری برای افزایش قدرت چانهزنی خانواده باشد؟
وقتی پدر خانوادهای بانفوذ همزمان با مشکلات مالی و تحریمی شرکت پسرانش، رییس دولت را تحقیر میکند، درباره آینده مقامات تصمیم میگیرد و از رابطه ۴۰ ساله با رهبر جدید سخن میگوید، نمیتوان منافع اقتصادی را کاملا نادیده گرفت.
نمایش دسترسی به بیت، حتی اگر بخشی از آن اغراقآمیز باشد، برای مدیران دولتی، بانکها و نهادهای تصمیمگیر یک پیام دارد: با یک متقاضی عادی روبهرو نیستید.
خرازی ممکن است واقعا درگیر یک نزاع سیاسی باشد یا بخواهد جایگاه خود را در ساختار جدید قدرت تثبیت کند. اما تا وقتی شرکت متعلق به پسرانش از دولت درخواست استفاده از منابع عمومی دارد، سخنان سیاسی او را نمیتوان بدون بررسی تعارض منافع تحلیل کرد.
برای فهم عربدههای اقتصاد سیاسی خرازی، پرسش درست این نیست که او طرفدار کدام جناح است یا با کدام رییس دولت دشمنی دارد.
پرسش درست این است: خانواده او چه چیزی برای از دست دادن دارد و از دولت و مجتبی خامنهای چه میخواهد؟
در جمهوری اسلامی، قدرت سیاسی اغلب مسیر دسترسی به منابع اقتصادی را باز میکند و این بار هم، پیش از شنیدن ادامه سخنرانیها، شاید بهتر باشد رد پول را دنبال کرد.
وزارت خزانهداری آمریکا یک فرد، دو صرافی ارز دیجیتال و شماری از شرکتهای دخیل در شبکه قمار آنلاین را بهدلیل دست داشتن در تامین مالی سپاه پاسداران، دور زدن تحریمهای جمهوری اسلامی و پولشویی میلیاردها دلار تحریم کرد.
دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (اوفک) جمعه ۱۶ مرداد در بیانیهای اعلام کرد بازیگران وابسته به جمهوری اسلامی با بهرهگیری از شبکهای از شرکتهای پوششی در چندین کشور و صرافیهای رمزارزی فاقد مجوز یا دارای نظارت محدود، حجم بالایی از داراییهای دیجیتال را جابهجا میکردند.
بر اساس این بیانیه، این عملیات از طریق یک شبکه گسترده قمار اینترنتی انجام میگرفت که با پنهانسازی منشا وجوه، درآمدهای غیرقانونی را در نهایت به سود سپاه پاسداران و افراد مرتبط با حکومت پولشویی میکرد.
همزمان با ادامه تنشها در خاورمیانه، واشینگتن فشارهای خود را برای اعمال محدودیت بر استفاده تهران از ارزهای دیجیتال افزایش داده است. مقامهای آمریکایی میکوشند کانالهای مالی وابسته به جمهوری اسلامی را مسدود کنند و دسترسی تهران به شبکههای مالی مبتنی بر رمزارز را کاهش دهند.
جمهوری اسلامی از ارزهای دیجیتال برای دور زدن تحریمها، تامین مالی گروههای نیابتی و پرداخت به عوامل خود جهت انجام عملیات جاسوسی در کشورهای مختلف، از جمله اسرائیل، استفاده کرده است.
آمریکا پیشتر در ۱۹ تیر علی انصاری، از چهرههای نزدیک به مجتبی خامنهای و متهم به فساد اقتصادی، و شماری از صرافیهای وابسته به جمهوری اسلامی را تحریم کرده بود.
شبکه شلبیت و آبانتتر در فهرست تحریمها
در فهرست تحریمهای جدید آمریکا، نام سیاوش کیوانپور، شهروند ایرانی دارای تابعیت دومینیکا و افغانستان، نیز دیده میشود.
بر اساس بیانیه وزارت خزانهداری آمریکا، کیوانپور که در امارات متحده عربی اقامت داشته، صرافی «شلبیت» را از طریق شرکت «شلبیت اساچپیاس» در گرجستان اداره میکرد؛ نهادی که در انتقال داراییهای دیجیتال مرتبط با سپاه پاسداران نقش داشته است.
وزارت خزانهداری افزود بیش از یک میلیون دلار دارایی دیجیتال از آدرسهای وابسته به سپاه به شلبیت منتقل شده و این صرافی نیز بیش از دو میلیون دلار دارایی دیجیتال را به آدرسهای مرتبط با سپاه ارسال کرده است.
همچنین بیش از دو میلیون دلار دارایی دیجیتال از شلبیت به صرافی تحریمشده نوبیتکس منتقل شده است.
صرافی شلبیت و شرکتهای «شلبیت جنرال تریدینگ»، «کریپتو هوم» و «انافتی هوم» مستقر در امارات متحده عربی، و همچنین شرکت «شلبیت تکنالوجیز» مستقر در لهستان، در فهرست تحریمهای ایالات متحده قرار گرفتند.
واشینگتن همچنین صرافی ایرانی «آبانتتر» را بهدلیل پردازش میلیونها دلار تراکنش مرتبط با صرافیهای تحریمشده، از جمله نوبیتکس، والکس، بیتپین و رمزینکس، تحریم کرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، با اشاره به این تحریمها گفت: «اتکای حکومت ایران به داراییهای دیجیتال و شبکههای بانکداری سایه، شاهد دیگری بر اثربخشی کارزار "خشم اقتصادی" است.»
او افزود: «چه با دلار، چه با ریال و چه با ارزهای دیجیتال، وزارت خزانهداری شبکههای مالی غیرقانونی را که حکومت ایران را سرپا نگه میدارند، شناسایی و متلاشی خواهد کرد.»
پیشتر در ۱۰ مرداد، خبرگزاری رویترز گزارش داد یکی از بزرگترین شبکههای غیرقانونی قمار جهان از طریق صرافی رمزارزی «شلبیت» در دبی، به بخشی از عملیات چند میلیارد دلاری جمهوری اسلامی برای دور زدن تحریمها تبدیل شده است.
رویترز همچنین ۱۱ اردیبهشت در گزارشی تحقیقی نوشت صرافی رمزارزی «نوبیتکس»، بزرگترین پلتفرم معاملات رمزارز در ایران، یکی از ابزارهای اصلی جمهوری اسلامی برای دور زدن تحریمهای بینالمللی است.
بر اساس این گزارش، نوبیتکس متعلق به فرزندان محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، است.
اضافه شدن افراد و شرکتهای بیشتر به فهرست تحریمها
دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC) ساعاتی بعد نسخه اصلاحشدهای را درباره تحریمهای مرتبط با جمهوری اسلامی منتشر کرد.
براساس این بیانیه اصلاح شده، سعید قاسمپور مرتبط با بانک شهر، امیر هندی مرتبط با صرافی تایتان، سیاوش کیوانپور بهعنوان «تروریست جهانی ویژه» و مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهدلیل داشتن کیفهای رمزارز، پیوند محمد مرتبط با شرکت فاراب سروش آفاق قشم و شیما شریفی به فهرست تحریمها افزوده شدهاند.
در بیانیه اصلاح شده، همچنین شرکتهای صرافی آبان تتر مستقر در تهران، آلپ اینترنشنال تریدینگ (Alps International L.L.C-FZ) مستقر در دبی، شرکت آیندنیز (Aydeniz General Trading L.L.C) مستقر در دبی، شرکت بلو دش (Blue Dash General Trading Company Limited) مستقر در هنگکنگ، کیالافنگ (Cailafang PTE. LTD.) مستقر در سنگاپور. کریپتو هوم (Crypto Home DMCC) مستقر در دبی و مرتبط با سپاه، شرکت گلیمینگ اچکی (Gleaming HK Trading Limited) مستقر در هنگکنگ به فهرست تحریمهای آمریکا اضافه شدهاند.
طبق این بیانیه شرکت انافتی هوم (NFT Home DMCC) مستقر در دبی، شرکت اویدو آورسیز (viedo Overseas Company Limited) مستقر در هنگکنگ، شلبیت جنرال تریدینگ (Shelbit General Trading LLC) که همچنین با نام صرافی شلبیت فعالیت میکند و در دبی مستقر است، شرکت شلبیت تکنولوژیز (Shelbit Technologies Ltd)، مستقر در ورشو لهستان، شرکت اساچپیاس شلبیت (SHPS Shelbit (Shelbit Exchange)، مستقر در تفلیس گرجستان و صرافی تایتان مرتبط با بانک شهر مستقر در دبی نیز در فهرست تحریمهای دولت آمریکا قرار گرفتهاند.
در هفتههای اخیر و پس از فروپاشی آتشبس میان تهران و واشینگتن، ایالات متحده فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی را از طریق اعمال محاصره دریایی افزایش داده و همزمان، دور تازهای از تحریمها را به اجرا گذاشته است.
وزارت خزانهداری آمریکا هفتم مرداد ۱۰ شرکت و نهاد و ۸ نفتکش مرتبط با جمهوری اسلامی را در فهرست تحریمهای خود قرار داد.
رئالیتیشوهای ایرانی تولیدشده در ترکیه، فراتر از سرگرمی، تصویری فشرده از بخشی از جامعه مهاجر ایرانی ارائه میکنند؛ جوانانی که آزادی بیشتری در انتخاب ظاهر، روابط و سبک زندگی یافتهاند، اما همزمان با نااطمینانی شغلی، اقامتی و هویتی زندگی میکنند.
این برنامهها که در سالهای اخیر عمدتا در ترکیه تولید و از یوتیوب منتشر شدهاند، در ظاهر درباره رابطه عاطفی، مد، رقابت و سرگرمی هستند، اما توجه گستردهای که پیرامون آنها شکل گرفته، امکان دیگری برای نگاه کردن به این برنامهها فراهم میکند.
پشت روابط، دعواها، پوششها، تتوها و حاشیههایی که به شبکههای اجتماعی کشیده میشوند، بخشی از تحولات جامعه امروز ایران قابل مشاهده است: مهاجرت، تغییر روابط زن و مرد، بیثباتی اقتصادی، بازتعریف بدن و هویت، شهرت اینترنتی و زندگی در فاصله میان رفتن و رسیدن.
شرکتکنندگان این برنامهها نماینده همه جوانان ایرانی نیستند. ورود به چنین فضایی خود مستلزم نوعی گزینش است: امکان خروج از ایران، آمادگی برای نمایش زندگی شخصی، مهارت حضور مقابل دوربین و توانایی تبدیل خود به یک شخصیت رسانهای.
اهمیت این گروه نه در نمایندگی آماری، بلکه در آن است که برخی تناقضهای جامعه امروز ایران را با شدت و وضوح بیشتری مقابل چشم مخاطب قرار میدهد.
ترکیه؛ مقصد یا ایستگاه؟
برای بخشی از ایرانیان، ترکیه نه مقصد نهایی مهاجرت، بلکه یکی از ایستگاههای نخست خروج از ایران است.
نزدیکی جغرافیایی، رفتوآمد نسبتا آسانتر و حضور شبکه گستردهای از ایرانیان، این کشور را به فضایی میان مبدا و مقصد تبدیل کرده است.
بر اساس گزارش سازمان بینالمللی مهاجرت، در پایان سال ۲۰۲۵ بیش از ۳.۶ میلیون تبعه خارجی در ترکیه حضور داشتند و یک میلیون و ۱۵۱ هزار و ۹۶۹ نفر از آنان دارای انواع اجازه اقامت بودند.
ایران نیز در کنار چند کشور دیگر، از مبداهای مهم متقاضیان و دارندگان حمایت بینالمللی در ترکیه بوده است.
اما مساله اصلی فقط تعداد مهاجران نیست. برای بخشی از آنان، اقامتی که قرار بوده موقت باشد، به چند سال زندگی تبدیل میشود. فرد هنوز نمیداند در ترکیه خواهد ماند، راهی اروپا یا آمریکای شمالی خواهد شد یا در نهایت به ایران بازخواهد گشت.
در چنین شرایطی، موقت بودن دیگر تنها یک وضعیت حقوقی نیست؛ به شیوه زندگی تبدیل میشود. کسی که نمیداند چند سال بعد در کدام کشور خواهد بود، دشوارتر میتواند برای شغل، خانواده، رابطه عاطفی یا آینده مالی خود تصمیم بلندمدت بگیرد.
یکی از مهمترین تناقضهای این زندگی، فاصله میان آزادی فردی و ثبات است. خروج از ایران برای بسیاری آزادی بیشتری در پوشش، رابطه عاطفی، ظاهر و نحوه حضور در فضای عمومی ایجاد میکند، اما آزادی بیشتر لزوما به امنیت بیشتر منجر نمیشود.
اقامت ممکن است موقت باشد، درآمد ثابت نباشد و مقصد بعدی همچنان نامعلوم بماند.
این همان نقطهای است که تصویر ساده مهاجرت بهعنوان رهایی را پیچیده میکند: فرد ممکن است بر بدن و سبک زندگی خود اختیار بیشتری پیدا کرده باشد، اما همزمان کنترل کمتری بر آینده اقتصادی و جغرافیایی خود داشته باشد.
اقتصاد توجه؛ از تتو و رابطه تا درآمد تبلیغاتی
در این شرایط، حضور در یک برنامه پربیننده میتواند برای یک جوان مهاجر معنایی بسیار فراتر از سرگرمی داشته باشد. دیدهشدن خود میتواند به سرمایه تبدیل شود.
شرکتکنندهای که پیش از برنامه مخاطب محدودی داشته، ممکن است در چند هفته هزاران دنبالکننده تازه به دست آورد.
پس از آن، صفحه شخصی او میتواند محل تبلیغ فروشگاهها، خدمات زیبایی، پوشاک، رستورانها و کسبوکارهای ایرانی باشد. بازدید و تعداد دنبالکننده در این فضا مستقیما ارزش اقتصادی پیدا میکند.
برای مهاجری که ممکن است شغل ثابت، سرمایه مالی یا دسترسی مناسبی به بازار کار نداشته باشد، مخاطب میتواند بخشی از این کمبود را جبران کند.
به همین دلیل، پایان برنامه لزوما پایان رقابت نیست. رقابت اصلی پس از خروج آغاز میشود: چه کسی میتواند توجه را حفظ کند و آن را به تبلیغ و درآمد تبدیل کند؟
این منطق بخشی از حاشیههای مداوم پیرامون شرکتکنندگان را توضیح میدهد. جدایی، اختلاف، رابطه تازه، پاسخ به دیگری یا افشاگری میتواند دوباره نام فرد را وارد گردش شبکههای اجتماعی کند.
این به معنای ساختگی بودن همه تنشها نیست؛ مساله این است که پلتفرمها به اتفاق غیرعادی و درگیری، توجه بیشتری میدهند.
در نتیجه، حتی زندگی خصوصی نیز وارد چرخه تولید محتوا میشود. رابطه عاطفی، شکست، حسادت، دوستی و بدن میتوانند بازدید ایجاد کنند. آنچه زمانی خصوصی بود، بخشی از سرمایه حرفهای فرد میشود.
تتوهای متعدد، پیرسینگ، پوشش و ظاهر متفاوت بسیاری از شرکتکنندگان در همین بستر معنای بیشتری پیدا میکند.
بدن فقط محل زیباییآرایی نیست؛ برای فردی که اقامت، شغل و کشور آیندهاش ممکن است در کنترل کامل او نباشد، بدن یکی از حوزههایی است که همچنان میتواند درباره آن تصمیم بگیرد.
این موضوع برای مخاطب داخل ایران معنای دیگری هم دارد. بدن و پوشش در ایران دههها موضوع قانونگذاری و مداخله حکومت بودهاند. بنابراین نمایش آزادانه تتو یا پوشش متفاوت فقط یک انتخاب ظاهری نیست؛ نشانهای از فاصله میان دو شکل زندگی است.
با این حال، تغییر جغرافیا الزاما نگرشها را با همان سرعت تغییر نمیدهد. روابط زنان و مردان در این برنامهها آزادانهتر از رسانههای رسمی ایران نمایش داده میشود، اما حسادت، کنترلگری، کلیشههای جنسیتی و الگوهای نابرابر نیز ممکن است در همان محیط بازتولید شوند.
فرد از مرز سیاسی عبور کرده، اما لزوما تمام مرزهای ذهنی و فرهنگی گذشته را پشت سر نگذاشته است.
نسلی که هنوز به مقصد نرسیده است
تعلیق فقط به شرکتکنندگان جوان محدود نیست. در کنار آنان، گاه چهرههایی حضور دارند که سالها پیش در ایران شهرت گسترده و موقعیت حرفهای تثبیتشدهای داشتهاند.
فاصله این دو گروه روشن است. یک گروه میخواهد تازه مشهور شود؛ گروه دیگر شهرت را تجربه کرده و اکنون میکوشد جایگاه خود را در محیطی تازه حفظ یا بازسازی کند.
اما مهاجرت میان آنها یک نقطه مشترک ایجاد میکند: هیچکدام دقیقا نمیدانند مسیر بعدی به کجا ختم خواهد شد.
برای هنرمندی که زمانی در سینما یا تلویزیون ایران در مرکز توجه بوده، اجرای یک شوی اینترنتی میتواند قراردادی مناسب و راهی برای ادامه ارتباط با مخاطب باشد.
با این حال، پرسش درباره آینده باقی میماند: آیا این آغاز فصل حرفهای تازهای است، یک توقف موقت است یا جایگزینی برای موقعیتی که دیگر در دسترس نیست؟
در یک سوی قاب کسانی قرار دارند که میخواهند مشهور شوند و در سوی دیگر کسانی که نمیخواهند فراموش شوند.
تعلیق مهاجرت زمانی روشنتر میشود که احتمال بازگشت را نیز جدی بگیریم. مهاجرت همیشه حرکتی یکطرفه نیست. کسی ممکن است امروز در ترکیه باشد، فردا برای رفتن به اروپا تلاش کند و چند سال بعد به دلایل خانوادگی، اقتصادی، شغلی یا شخصی به ایران بازگردد.
حتی در مواردی افرادی پس از دورهای فعالیت در خارج از کشور به ایران بازگشتهاند و در رسانههای رسمی جمهوری اسلامی از بخشی از فعالیتها یا مواضع گذشته خود فاصله گرفته یا ابراز ندامت کردهاند.
چنین مواردی را نمیتوان به همه مهاجران تعمیم داد، اما اهمیتشان در نشان دادن شکنندگی تصمیم به مهاجرت است. کسی که امروز تصور میکند برای همیشه رفته، لزوما نمیداند چند سال بعد کجا خواهد ایستاد و چه روایتی از گذشته خود ارائه خواهد کرد.
مخاطب داخل ایران نیز درست در همین نقطه وارد ماجرا میشود. او فقط زندگی چند جوان را تماشا نمیکند؛ چند امکان متفاوت برای آینده را میبیند.
آزادی بیشتر، درآمد اینترنتی، مهاجرت، ناامنی شغلی، رابطه عاطفی آزادتر، شهرت، شکست و حتی بازگشت، همه در یک قاب کنار هم قرار گرفتهاند.
شاید به همین دلیل است که اهمیت این رئالیتیشوها از خود برنامهها بیشتر میشود. آنها تصویری از بخشی از نسلی ارائه میکنند که دیگر نمیتوان آن را به دو گروه ساده کسانی که رفتهاند و کسانی که ماندهاند تقسیم کرد.
گروهی در میانه این دو وضعیت زندگی میکنند؛ هنوز با ایران نسبت دارند، اما زندگیشان دیگر کاملا ایرانیِ داخل کشور نیست؛ خارج شدهاند، اما هنوز در جامعه دیگری ریشه ندواندهاند.
برزخ اصلی این نسل شاید حتی میان ایران و ترکیه یا ایران و اروپا نباشد. مساله عمیقتر، از دست رفتن قطعیت است. خانه دیگر فقط جایی نیست که پشت سر گذاشته شده و مقصد هم لزوما جایی نیست که به آن رسیدهاند.
گذشته همچنان در زبان، روابط، ترسها و عادتهایشان حضور دارد و آینده هنوز آنقدر تثبیت نشده که بتوان بر اساس آن هویت تازهای ساخت.
در چنین وضعیتی، حتی دیده شدن میتواند راهی برای اثبات وجود باشد؛ تلاشی برای ساختن جایگاهی در جهانی که بسیاری از نشانههای ثابت زندگی پیشین از آن حذف شدهاند.
رئالیتیشوها این وضعیت را ایجاد نکردهاند و پاسخی هم برای آن ندارند. فقط چیزی را مقابل دوربین گذاشتهاند که پیش از آن پراکنده و کمتر دیده میشد: نسلی که از جایی بیرون آمده، اما هنوز به جای دیگری تعلق پیدا نکرده است.
شاید مهمترین پرسش این نسل دیگر انتخاب میان ماندن و بازگشت نباشد. پرسش اصلی این است که در جهانی با این همه امکان و در عین حال این همه بیثباتی، کجا میتوان احساس تعلق کرد و سرانجام به جایی «رسید».