تنش تازه میان تهران و ابوظبی بر سر اعلام سفر محرمانه نتانیاهو به امارات متحده عربی

پس از اعلام سفر محرمانه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به امارات متحده عربی در جریان جنگ اخیر با جمهوری اسلامی، تنش تازهای میان تهران و ابوظبی شکل گرفته است.

پس از اعلام سفر محرمانه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به امارات متحده عربی در جریان جنگ اخیر با جمهوری اسلامی، تنش تازهای میان تهران و ابوظبی شکل گرفته است.
مقامهای اماراتی این گزارش را تکذیب کردهاند، اما نزدیکان نتانیاهو بر انجام این سفر تاکید دارند و وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی نیز امارات را به «همدستی با اسرائیل» متهم کرده است.
دفتر نخستوزیری اسرائیل شامگاه چهارشنبه اعلام کرد نتانیاهو در اوج جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، سفری مخفیانه به امارات متحده عربی داشته و با محمد بن زاید آل نهیان، رییس امارات، دیدار کرده است.
بر اساس بیانیه دفتر نتانیاهو، این سفر به یک «پیشرفت تاریخی» در روابط دو طرف منجر شده است. این دفتر جزئیات بیشتری درباره زمان دقیق سفر یا توافقهای احتمالی ارائه نکرد.
پیشتر نیز برخی مقامهای آمریکایی تایید کرده بودند اسرائیل در جریان جنگ با جمهوری اسلامی، یک سامانه گنبد آهنین و نیروهای مرتبط با آن را برای تقویت دفاع هوایی به امارات فرستاده بود؛ موضوعی که نشاندهنده گسترش همکاریهای امنیتی میان دو طرف در بحبوحه درگیریهای منطقهای تلقی میشود.
با این حال، وزارت امور خارجه امارات متحده عربی ساعاتی بعد با انتشار بیانیهای گزارشها درباره سفر نتانیاهو به ابوظبی را رد کرد و گفت ادعاها درباره «سفرهای اعلامنشده» بیاساس است.
به گزارش خبرگزاری رویترز، وزارت خارجه امارات تاکید کرد هیچ سفر اعلامنشدهای از سوی نخستوزیر اسرائیل به این کشور انجام نشده است.
اما این تکذیب با واکنش چهرههای نزدیک به نتانیاهو روبهرو شد. زیو آگمون، سخنگوی وقت و رییس دفتر موقت نخستوزیر اسرائیل، در پیامی در فیسبوک نوشت که شخصاً در این «سفر تاریخی» همراه نتانیاهو بوده است؛ سفری که به گفته او «تا امروز کاملاً محرمانه» باقی مانده بود.
آگمون تاکید کرد نتانیاهو در ابوظبی «با احترام پادشاهان» مورد استقبال قرار گرفت و محمد بن زاید به همراه اعضای خانواده و مقامهای ارشد امارات از حضور نخستوزیر اسرائیل استقبال کردند.
او همچنین گفت رییس امارات شخصاً نتانیاهو را با خودروی شخصیاش از فرودگاه به کاخ منتقل کرده است.
همزمان، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در واکنشی شدید امارات را به «همدستی با اسرائیل» متهم کرد و هشدار داد تهران این اقدامات را بیپاسخ نخواهد گذاشت.
عراقچی بامداد پنجشنبه در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت جمهوری اسلامی از سفر ادعایی نتانیاهو به ابوظبی اطلاع داشته و این موضوع پیشتر از سوی نهادهای امنیتی حکومت ایران به رهبران جمهوری اسلامی منتقل شده بود.
او نوشت: «نتانیاهو اکنون بهطور علنی چیزی را فاش کرده که سرویسهای امنیتی ایران مدتها پیش به رهبری کشور منتقل کرده بودند.»
وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی بدون ارائه جزئیات بیشتر افزود: «دشمنی با مردم بزرگ ایران قماری احمقانه است» و «همدستی با اسرائیل در این مسیر نابخشودنی است.»
او همچنین هشدار داد: «کسانی که با اسرائیل برای ایجاد تفرقه همکاری میکنند، پاسخگو خواهند شد.»
امارات متحده عربی و اسرائیل از زمان امضای «توافق ابراهیم» در سال ۲۰۲۰ روابط رسمی دیپلماتیک برقرار کردهاند، اما جنگ اخیر و افزایش تنشهای منطقهای، روابط کشورهای عربی با اسرائیل را با فشارهای تازهای مواجه کرده است.







کشورهای حوزه خلیج فارس همزمان با ادامه تنشها در خاورمیانه، کارزار امنیتی گستردهای را علیه شبکههای وابسته به جمهوری اسلامی و حزبالله لبنان آغاز کردهاند. مقامهای امنیتی در کویت، بحرین، امارات و قطر از کشف و متلاشی شدن دهها هسته مرتبط با تهران خبر دادهاند.
شبکه آی۲۴ چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت گزارش داد کشورهای حاشیه خلیج فارس طی ۲۷ روز گذشته بیش از ۱۲ هسته وابسته به جمهوری اسلامی را شناسایی و متلاشی کردهاند.
آریل اوسران، خبرنگار آی۲۴، نیز در شبکه اجتماعی ایکس نوشت کشف این هستهها «نشاندهنده تشدید اقدامات جمهوری اسلامی علیه همسایگان عرب خود» است؛ تحولاتی که به گفته او «چشمانداز امنیتی خلیج فارس را دگرگون میکند.»
بر اساس دادههای رسمی، حدود ۷۴ نفر با تابعیتهای کویت، بحرینی، لبنانی و ایرانی در ارتباط با این هستهها بازداشت یا شناسایی شدهاند.
مقامهای امنیتی این کشورها میگویند بازداشتشدگان به جاسوسی، پولشویی، طراحی ترور، جمعآوری اطلاعات از مراکز حساس و تلاش برای ضربه زدن به امنیت و ثبات اقتصادی کشورهای منطقه متهم هستند.
روزنامه الشرق الاوسط ۱۳ فروردین، گزارش داد نیروهای امنیتی کشورهای خلیج فارس طی ۳۰ روز، ۹ هسته مرتبط با جمهوری اسلامی یا متحدانش، بهویژه حزبالله لبنان، را در چهار کشور قطر، بحرین، کویت و اماراتمه کشف کردهاند.
بر اساس بررسیهای الشرق الاوسط، خبر کشف و انهدام نخستین هسته ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ در قطر اعلام شد و آخرین مورد در ۱۰ فروردین ۱۴۰۵؛ به این معنا که هر ۹ هسته طی ۲۷ روز متلاشی شدهاند، یعنی تقریبا هر سه روز یک هسته مرتبط با تهران کشف شده است.
طبق گزارش الشرق الاوسط، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس همزمان با مقابله با حملات جمهوری اسلامی، عملیات علیه شبکههای وابسته به تهران و حزبالله را تشدید کردهاند.
ظافر العجمی، کارشناس امنیتی خلیج فارس، گفت جمهوری اسلامی از «راهبردی سهبعدی» شامل هستههای محلی، جذب نیرو در کشورهای خلیج فارس و استفاده از گروههای نیابتی مانند حزبالله و حوثیها برای اعمال فشار امنیتی استفاده میکند.
پیش از آن نیز، رویترز ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ گزارش داده بود مقامهای امنیتی امارات شبکهای دیگر را که به گفته آنها با حمایت مالی و هدایت حزبالله لبنان و جمهوری اسلامی فعالیت میکرد، متلاشی کردهاند.
بر اساس گزارش خبرگزاری رسمی امارات، این شبکه تحت پوشش فعالیتهای تجاری صوری در پولشویی، تامین مالی تروریسم و تلاش برای ضربه زدن به ثبات مالی کشور نقش داشته است. حزبالله این اتهامها را رد کرده و آنها را «ساختگی» خوانده است.
وزارت کشور کویت چهارشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۵ اعلام کرد نیروهای امنیتی این کشور یک «طرح تروریستی» مرتبط با حزبالله لبنان را خنثی کردهاند. مقامهای کویتی گفتند شش نفر، شامل پنج شهروند کویتی و یک فرد بدون تابعیت، بازداشت و ۱۴ مظنون دیگر، از جمله دو ایرانی و دو لبنانی، تحت تعقیب قرار دارند.
به گفته مقامها، اعضای این شبکه به جاسوسی و برنامهریزی برای ترور رهبران کشور اعتراف کردهاند و آموزشهای نظامی و کار با مواد منفجره را خارج از کویت دیده بودند. کویت همچنین از بازداشت چهار ایرانی مرتبط با سپاه پاسداران خبر داد که قصد ورود دریایی به جزیره بوبیان را داشتند.
در امارات متحده عربی نیز اداره امنیت دولت این کشور ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ اعلام کرد یک «سازمان تروریستی مخفی شیعه» وابسته به جمهوری اسلامی را متلاشی و ۲۷ نفر را بازداشت کرده است.
در بیانیه رسمی اداره امنیت امارات متحده عربی آمده بود این گروه قصد داشت با «فعالیتهای خرابکارانه» وحدت ملی و ثبات کشور را تضعیف کند.
مقامهای اماراتی همچنین گفتند اعضای این شبکه با برگزاری نشستهای مخفیانه و هماهنگی با طرفهای خارجی، جوانان اماراتی را جذب و علیه سیاست خارجی این کشور تحریک میکردند.
در بحرین نیز دولت ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ اعلام کرد تابعیت ۶۹ نفر، از جمله اعضای خانواده آنها، را به اتهام «همدردی با اقدامات خصمانه ایران» یا «ارتباط با طرفهای خارجی» لغو کرده است.
وزارت کشور بحرین همچنین از بازداشت ۴۱ نفر خبر داد و اعلام کرد آنها عضو سازمانی مرتبط با سپاه پاسداران بودهاند. مقامهای بحرینی گفتند این اقدامات در چارچوب حفظ امنیت ملی و بر اساس قانون تابعیت این کشور انجام شده است.
تحلیلگران میگویند ادامه تنشها و درگیریهای منطقهای باعث شده کشورهای خلیج فارس همکاریهای اطلاعاتی، نظارت امنیتی و عملیات پیشگیرانه علیه شبکههای وابسته به ایران و حزبالله را بهطور چشمگیری افزایش دهند؛ روندی که به گفته ناظران، میتواند شکاف امنیتی و سیاسی میان جمهوری اسلامی و کشورهای عرب منطقه را عمیقتر کند.
یک استاد ایرانی-آمریکایی دانشگاه آرکانزاس که اواخر ماه مارس بهدلیل «فعالیتهایی در طرفداری از علی خامنهای رهبر کشتهشده جمهور اسلامی» از موقعیت رسمی خود برکنار شد، اکنون با تحقیقاتی درباره احتمال تخلفات علمی مواجه است.
انتشارات دانشگاه کمبریج که کتاب شیرین سعیدی، استاد ایرانی-آمریکایی دانشگاه آرکانزاس را منتشر کرده، در حال بررسی اتهاماتی است مبنی بر اینکه این اثر شامل مصاحبههای جعلی یا بدون مجوز با زنان قربانی حکومت ایران است. این کتاب بر پایه رساله دکترای شیرین سعیدی نوشته شده است.
ایراناینترنشنال دریافته است که دانشگاه کمبریج نیز در حال بررسی رساله دکترای سعیدی بهدلیل احتمال تقلب است.
دکتر جی سیلوریا، رییس دانشگاه آرکانزاس، سعیدی را به دلایلی غیرمرتبط با تحقیقات کمبریج اخراج کرده است. او این تصمیم را به هیات امنای دانشگاه ابلاغ کرده و قرار است این هیات در ۲۱ مه پرونده اخراج او را بررسی کند.
کتاب سعیدی با عنوان «زنان و جمهوری اسلامی: چگونه شهروندی جنسیتی دولت ایران را شکل میدهد» اکنون در بریتانیا زیر ذرهبین قرار دارد.
سخنگوی انتشارات دانشگاه کمبریج به ایراناینترنشنال گفت: «انتشارات دانشگاه کمبریج تمام شکایات مربوط به آثار منتشرشده را جدی میگیرد و بررسی مسائل مطرحشده را مطابق با دستورالعملهای استاندارد COPE ادامه میدهد.»
COPE مخفف کمیته اخلاق در انتشار است که به مسائل اخلاقی در آثار علمی میپردازد.
ایراناینترنشنال نسخهای از نامهای را به دست آورده که مریم نوری، نویسنده خاطرات «در جستوجوی رهایی»، به انتشارات دانشگاه کمبریج ارسال کرده و در آن سعیدی را به ساختگی بودن روایتهایش متهم کرده است.
نوری، که در سال ۱۹۸۵ در حالی که باردار بود بهدست جمهوری اسلامی زندانی شد و بهگفته خودش مجبور شد فرزندش را در زندان به دنیا بیاورد، در نامهاش نوشته است: «این نامه را برای ثبت شکایت رسمی درباره استفاده غیراخلاقی و بدون مجوز از خاطرات شخصیام و جعل محتوای مصاحبه از سوی دکتر شیرین سعیدی مینویسم.»
او تاکید کرد: «من هرگز با خانم سعیدی ملاقات نکردهام و هیچگونه مصاحبهای با او در شهر کلن یا هیچ شهر دیگری در آلمان نداشتهام. او از محتوای کتاب من در رساله دکتری و کتاب منتشرشده خود بدون اجازه کتبی یا شفاهی من استفاده کرده و از آن برای منافع شخصی، از جمله ارتقای جایگاه دانشگاهی و حرفهای خود بهره برده است.»
نوری افزود: «این اقدام را نقض آشکار حقوق و کرامت شخصی خود میدانم و آن را بهشدت محکوم میکنم.»
سخنگوی دانشگاه کمبریج نیز اعلام کرد: «دانشگاه اتهامات مربوط به تخلفات علمی را جدی میگیرد و هرگونه نگرانی مطرحشده را مطابق با سیاستها و رویههای مربوطه بررسی میکند. این فرایندها ذاتا محرمانه هستند.»
نسرین پروَز، که هشت سال در ایران زندانی و شکنجه شده بود، نیز در مجموعهای از هفت پست در شبکه ایکس در ماه دسامبر، ادعای مصاحبه سعیدی با خود را رد کرد.
او نوشت: «من هرگز سعیدی را نمیشناختم و هیچ مصاحبهای با او نداشتهام. او فقط از نسخه فارسی کتاب من که بیش از ۲۰ سال پیش منتشر شده استفاده کرده است.»
سعیدی و وکیلش، جیجی تامپسون، به پرسشهای رسانهای ایراناینترنشنال پاسخی ندادهاند.
دانشگاه آرکانزاس پیش از اخراج سعیدی نیز او را بهدلیل استفاده ادعایی نادرست از سربرگ دانشگاه برای درخواست آزادی حمید نوری مورد تنبیه قرار داده بود. حمید نوری در سال ۲۰۲۲ در دادگاهی در سوئد بهدلیل مشارکت در اعدام هزاران زندانی سیاسی در زندان گوهردشت در سال ۱۹۸۸ محکوم شد.
سعیدی مدعی است برای استفاده از سربرگ دانشگاه مجوز داشته است.
پروَز در شبکه ایکس نوشت: «دفاع او از حمید نوری، یکی از عاملان اعدامهای سال ۱۹۸۸، نشان میدهد او در کدام سوی تاریخ ایستاده است.»
لادن بازرگان، مدیر سازمان «ائتلاف علیه حامیان رژیم جمهوری اسلامی ایران»، نخستین کسی بود که نقش سعیدی در کمک به حمید نوری در سوئد را افشا کرد.
او که در دادگاه نوری حضور داشت، گفت مترجم دادگاه تایید کرده که سعیدی به نفع نوری مداخله کرده است.
بیژن بازرگان، برادر لادن بازرگان، از زندانیان سیاسی چپگرا بود که در کشتار سال ۱۹۸۸ بهدست حکومت ایران کشته شد.
بازرگان همچنین موارد ادعایی جعل در آثار علمی سعیدی را شناسایی کرده است.
او به ایراناینترنشنال گفت: «زندانیان سیاسی سابقی که نامشان در رساله و کتاب سعیدی آمده، بهطور علنی انجام مصاحبه با او را رد کردهاند و اکنون پرسشهایی جدی درباره اسناد، ضبطها، فرمهای رضایت، دقت استنادها و حتی وجود برخی افراد ذکرشده در این آثار مطرح است.»
او افزود: «در چنین شرایطی، دانشگاه کمبریج و انتشارات آن موظفاند به انجام یک بررسی جدی، شفاف و مستقل هستند.»
بازرگان ادامه داد: «اعتبار پژوهشهای تاریخ شفاهی کاملا به مستندسازی، رضایت آگاهانه و منابع قابل راستیآزمایی وابسته است. اگر شواهد این مصاحبهها وجود دارد، باید بهصورت مستقل بررسی و بهطور عمومی شفافسازی شود. در غیر این صورت، پایه علمی کل کتاب زیر سوال میرود.»
او همچنین خواستار بررسی نقش پروفسور گلن رنگوالا، استاد راهنمای سعیدی، شد و گفت: «باید روشن شود چرا این مصاحبهها و منابع در فرایند دکترا بهدرستی راستیآزمایی نشده و استانداردهای علمی رعایت نشده است.»
ایراناینترنشنال برای دریافت توضیح با رنگوالا نیز تماس گرفت اما او تا کنون به پرسشها در این زمینه پاسخ نداده است.
پستهای شیرین سعیدی در شبکههای اجتماعی نیز نشان میدهد او پیش از کشته شدن علی خامنهای در جریان کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل و نیز پس از آغاز جنگ در ۹ اسفند، از رهبر پیشین جمهوری اسلامی تمجید کرده است.
او در پستهایی در ماه نوامبر در شبکه ایکس برای خامنهای دعا کرده و او را رهبری خوانده بود که «ایران را در جریان حمله اسرائیل حفظ کرد».
حساب کاربری سعیدی در شبکه ایکس بعدا تعلیق شد.
دونالد ترامپ کمی بعد از ۸ شب چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت به وقت پکن، در میان استقبال گارد احترام و جوانانی که پرچمهای آمریکا و چین را تکان میدادند، وارد این شهر شد و سفری را آغاز کرد که گرچه محور اصلی آن تجارت است، اما ناظران به نتایج مذاکرات درباره جنگ ایران در این سفر چشم دوختهاند.
هان ژنگ، معاون رییسجمهوری چین، دیوید پردو، سفیر آمریکا در چین، شیه فنگ، سفیر چین در آمریکا و ما ژائوشو، معاون اجرایی وزیر امور خارجه چین، در دومین سفر رییسجمهوری آمریکا به چین از او استقبال کردند.
پس از او، اریک ترامپ، پسرش، و لارا ترامپ، عروس او، همراه با شماری از همراهان سفر، از جمله ایلان ماسک، مدیر شرکت اسپیسایکس، از هواپیما پیاده شدند.
ترامپ بدون پاسخ دادن به پرسشهای خبرنگاران سوار لیموزین شد تا به سوی هتل محل اقامتش برود.
طبق اعلام کاخ سفید دیدار ترامپ با همتای چینی خود، شی جینپینگ، روزهای پنجشنبه و جمعه، ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت، بر تجارت، مساله فنتانیل و پرونده جنگ ایران متمرکز خواهد بود؛ موضوعاتی که به گزارش رسانه پولیتیکو، دولت ترامپ در ۱۶ ماه آغاز به کارش نتوانسته بر سر آنها به توافقی چشمگیر با پکن برسد یا امتیاز قابلتوجهی از چین بگیرد.
مقامهای آمریکایی پیشتر اعلام کرده بودند که هیاتهای آمریکا و چین در این سفر دو روزه قرار است درباره پرونده جنگ ایران، مساله تایوان، هوش مصنوعی و تسلیحات هستهای گفتوگو کنند. توافق مربوط به مواد معدنی حیاتی نیز یکی از محورهای این گفتوگوها خواهد بود.
پکن هنوز هیچ جزئیاتی درباره دستور کار نشست میان روسای جمهوری دو کشور ارائه نکرده است. گو جیاکون، سخنگوی وزارت امور خارجه چین، دوشنبه گفت ترامپ و شی درباره «مسائل مهم مربوط به روابط چین و آمریکا و صلح و توسعه جهانی» گفتوگو خواهند کرد.
خود ترامپ نیز پاسخهای متفاوتی درباره موضوعات دستور کار داده است. او دوشنبه ۲۱ اردیبهشت گفت ایران و انرژی هر دو در فهرست موضوعات قرار دارند، اما سهشنبه، پیش از ترک کاخ سفید به مقصد پکن، این اظهارات را پس گرفت و گفت: «ما موضوعات زیادی برای گفتوگو داریم. صادقانه بگویم، نمیگویم ایران یکی از آنهاست، چون ایران کاملا تحت کنترل ماست.»
او در عوض گفت موضوع اصلی، تجارت خواهد بود.
زک کوپر، دستیار پیشین معاون مشاور امنیت ملی در دولت جورج دبلیو بوش، که بهطور منظم با مقامهای دولت آمریکا و مقامهای چینی دیدار میکند، به پولیتیکو گفت: «این نشست هر روز کوچکتر میشود.»
او افزود: «کاملا روشن است که تیم ترامپ در موقعیت بسیار دشواری قرار دارد و کاملا ممکن است ترامپ با ذهنی درگیر و در موضعی تضعیفشده به پکن برود.»
این نخستین سفر ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوریاش به چین و دومین سفر او در مقام رهبر آمریکا به این کشور است. او حدود یک ماه پیش از عزیمت به چین، این دیدار را «رویدادی عظیم» توصیف کرد و کمی بعد از این اظهار نظر، در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت که از شی جینپینگ چیزی کمتر از یک «آغوش گرم و بزرگ» انتظار ندارد.
با این حال، ناظران میگویند این سفر با سفر مجلل قبلیاش در سال ۲۰۱۷، زمانی که چین برای جلب نظر او سنگ تمام گذاشت و در شهر ممنوعه ۶۰۰ ساله یک ضیافت شام به افتخار او ترتیب داد، تفاوت دارد.
دستور کار این سفر نیز به همان اندازه دشوار و پرچالش است؛ با این تفاوت که پرونده ایران اکنون به منبع تازهای از تنش تبدیل شده و در کنار تجارت، فناوری و تایوان قرار گرفته است.
بهگزارش سیانان، یک تفاوت عمده میان این دو سفر تغییر در قدرت سیاسی چین است. این رسانه نوشت: «در قیاس با سال ۲۰۱۷ چین قدرتمندتر و بسیار قاطعتر شده است؛ شی با جاهطلبی برنامههایی را برای توسعه نیروهای مولد جدید، سرمایهگذاریهای سنگین در انرژیهای تجدیدپذیر، روباتیک و هوش مصنوعی پیش برده و با جدیت کوشیده است که ثابت کند در تعاملهای بینالمللی در جایگاهی برابر با آمریکا قرار دارد.
سایه تعرفهها و جنگ ایران بر رابطه ترامپ و شی
رای ۲۰ فوریه دیوان عالی آمریکا درباره تعرفههای تجاری و جنگ ایران که اثری عمیق بر معادلات انرژی در جهان گذاشته است، موازنه قدرت میان دو رهبر را تغییر داده است. به نوشته پولیتیکو، ترامپ اکنون اهرم فشار کمتری برای وادار کردن شی به پذیرش نتایج ملموس از این دیدار دارد؛ نتایجی که رییسجمهوری آمریکا بتواند پس از بازگشت به ایالات متحده آنها را بهعنوان پیروزی عرضه کند. و چین این را میداند.
انبیسی نوشته است که هرچند هدف ترامپ و تیم همراهش در این سفر بازگشت به واشینگتن با دستاوردهای دهانپرکن اقتصادی و نمایشی از رابطه دوستانه و نزدیک شخصی میان ترامپ و شی است، اما انتظارها درباره تحقق تمام و کمال این اهداف پررنگ نیست.
به نوشته این رسانه، ترامپ، که میزان محبوبیتش در پایینترین سطح در دوره دوم ریاستجمهوریاش قرار دارد، شاهد آن بوده که بخش بزرگی از نظام تعرفهای جهانیاش از سوی دادگاههای آمریکا و در راس آن دادگاه عالی آمریکا لغو شده است. او همچنین درگیر جنگی نامحبوب با ایران است که از جدول زمانی اولیه ششهفتهای فراتر رفته و باعث جهش قیمت بنزین شده است.
شی نیز با مشکلات اقتصادی دیرینه از جمله بیکاری بالای جوانان، ضعف تقاضای مصرفکنندگان و فروپاشی بخش مسکن دستوپنجه نرم میکند. افزون بر این، نگرانیهای تازهای نیز درباره این مطرح شده که چین تا چه مدت میتواند شوکهای انرژی ناشی از جنگ ایران را تاب بیاورد.
سیانان پیشبینی کرده است که هرچند انتظار میرود رهبران دو کشور از توافقهای بزرگ تجاری رونمایی کنند و مسیر نمایش یک پیروزی بزرگ را هموار کنند، اما به احتمال زیاد مساله ایران بر گفتوگوها مسلط خواهد بود.
این در حالی است که به نظر میرسد منافع آمریکا در گرو محاصره دریایی بندرهای جنوب ایران است و این امر پیامدهای عمدهای برای چین، بزرگترین مصرفکننده نفت ایران، خواهد داشت.
این رسانه آمریکایی پیشبینی میکند که ترامپ از شی را بخواهد جمهوری اسلامی را به بازگشایی تنگه هرمز و توافق صلح ترغیب کند. از سوی دیگر، سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی به چین و دیدارش با وانگ یی، همتای چینی خود در آستانه سفر ترامپ به این کشور را میتوان نشانهای از فشار احتمالی جمهوری اسلامی به آمریکا از طریق چین برای پایان دادن به جنگ تصور کرد؛ اهدافی که با خواستهها و منافع آمریکا در تضاد است.
پولیتیکو به نقل از یک مقام ارشد کاخ سفید نوشت که «چین پیش از این، [حکومت] ایران را برای رسیدن به توافق تحت فشار قرار داده است.»
تحلیل این رسانه بر این فرض استوار است که دستاوردهای ژئواستراتژیک پکن از جنگ آمریکا علیه جمهوری از جمله منحرف کردن توجه واشینگتن از هند و اقیانوس آرام و انتقال داراییهای پنتاگون از آسیا به خاورمیانه، بهحدی است که سبب میشود شی جین پینگ انگیزه کمی برای سرعت بخشیدن به حلوفصل این مناقشه داشته باشد.
کریگ سینگلتون، پژوهشگر ارشد امور چین در اندیشکده «بنیاد دفاع از دموکراسیها»، گفت: «چین همچنان خواستار آرامش و کاهش تنش در سطحی گستردهتر خواهد شد. فکر نمیکنم پکن برای حل جنگی که نه آغازگر آن بوده و نه کنترلی بر آن دارد، خود را به خطر بیندازد.»
اوایل ورود اینترنت، بسیاری آن را فقط یک فناوری تازه یا ابزار سرگرمی میدانستند؛ اما بهتدریج اینترنت از یک امکان جانبی خارج شد و به بخشی از جریان اصلی زندگی تبدیل شد؛ تا جایی که امروز بخش بزرگی از کار، ارتباطات، آموزش و حتی تجربه ما از جهان بدون آن قابل تصور نیست.
امروزه برای میلیونها نفر، اینترنت بخشی از زیرساخت زندگی روزمره و شرط حضور در جهان اجتماعی است. معیشت بخش بزرگی از جامعه نیز به اینترنت وابسته شده است؛ از فروشگاههای آنلاین و کسبوکارهای کوچک گرفته تا رانندگان تاکسیهای اینترنتی، افراد شاغل بهصورت دورکاری و پروژهای، تولیدکنندگان محتوا و مشاغلی که شبکههای اجتماعی بستر اصلی فعالیت آنهاست.
به همین دلیل، قطع یا محدودسازی اینترنت فقط به معنای کند شدن ارتباطات نیست، بلکه میتواند مستقیما جریان زندگی، درآمد و احساس امنیت افراد را مختل کند.
شبکههای اجتماعی و پیامرسانها در سالهای اخیر به بخشی از تجربه جمعی جامعه تبدیل شدهاند؛ فضایی برای حرف زدن، دیده شدن، روایت کردن و شریک شدن در تجربههای مشترک. افراد بخش مهمی از احساس باهمبودن را در فضای دیجیتال تجربه میکنند.
در بحرانها، همین فضا میتواند به بستری برای همدلی، انتقال تجربه، شکلگیری حافظه جمعی و حتی سازماندهی اجتماعی تبدیل شود.
این فضا بخشی از تجربه روانی و اجتماعی انسان امروز شده است؛ جایی که افراد در آن خود را بیان میکنند، دیده میشوند و احساس میکنند به جهان پیرامون متصلاند. در چنین شرایطی، محرومیت از اینترنت فقط محرومیت از یک ابزار نیست، بلکه میتواند تجربهای از حذف شدن، نادیده گرفته شدن و قطع ارتباط با جهان بیرون باشد؛ وضعیتی که افراد در آن نوعی محرومیت روانی و اجتماعی را تجربه میکنند.
اینترنت و کنترل ادارک
با توجه به اینکه اینترنت در جامعه ما همواره با نوسان، کندی و قطعیهای دورهای همراه بوده، در زمانهای بحران این اختلالها شدت بیشتری پیدا میکند.
این وضعیت نشان میدهد که دسترسی به اطلاعات و امکان اشتراکگذاری روایتها در شرایط بحرانی به مسئلهای حساس تبدیل میشود؛ جایی که کنترل یا محدودسازی اینترنت میتواند بر آگاهی جمعی و شکلگیری روایتهای عمومی اثر بگذارد. هرچه اینترنت بیشتر در زندگی روزمره ریشه دوانده، حساسیت نسبت به کنترل آن نیز بیشتر شده است.
در لحظههای بحران، قطع یا محدودسازی اینترنت فقط به کمبود اطلاعات منجر نمیشود، بلکه پیوستگی تجربه مشترک از واقعیت را دچار اختلال میکند. افراد به تصویر همزمان و مشترکی از آنچه در حال رخ دادن است دسترسی ندارند؛ خبرها با تاخیر میرسند، روایتها ناقصاند و منابع مختلف اطلاعاتی همپوشانی ندارند. نتیجه این وضعیت، شکلگیری نوعی تعلیق ذهنی و ناامنی جمعی است؛ وضعیتی که در آن تشخیص واقعیت دشوارتر شده و احساس اطمینان نسبت به جهان پیرامون کاهش مییابد.
در چنین شرایطی، اختلال در اینترنت میتواند درک مشترک جامعه از واقعیت را دچار گسست و آشفتگی کند.
به همین دلیل، محدودسازی اینترنت در بحرانها بخشی از شیوههای مدیریت و کنترل افکار جمعی است؛ جایی که مساله فقط قطع ارتباط نیست، بلکه مدیریت سرعت انتشار اطلاعات، دیدهشدن روایتها و شکلگیری تصویر عمومی از رویدادهاست.
در این وضعیت، اینترنت از یک زیرساخت ارتباطی فراتر رفته و به بخشی از سازوکار تنظیم و مدیریت فضای اجتماعی تبدیل میشود.
در امتداد همین منطق، مساله اینترنت فقط به لحظههای بحران محدود نیست و در سطح دسترسی نیز نوعی نابرابری ساختاری وجود دارد. اگرچه این نابرابری پیشتر هم وجود داشت، اما در ماههای اخیر با شکلگیری انواعی از اینترنت طبقاتی و دسترسیهای متفاوت، نمود روشنتری پیدا کرده است.
پدیدههایی مانند اینترنت ویژه، دسترسیهای سازمانی یا عبور برخی گروهها از محدودیتهای عمومی نشان میدهند که همان ساختار محدودکننده، امکان عبور را نیز بهصورت نابرابر توزیع میکند. به این ترتیب، اینترنت بهتدریج از یک حق عمومی و شهروندی به نوعی امتیاز اجتماعی و سیاسی تبدیل میشود.
این وضعیت مستقیما بر تجربه روانی و اجتماعی افراد اثر میگذارد. وقتی بخشی از جامعه به امکانات ارتباطی و اطلاعاتی گستردهتر دسترسی دارد و بخش دیگر در محدودیت قرار میگیرد، احساس بیعدالتی، طردشدگی و شکاف اجتماعی تشدید میشود. فرد نهتنها از دسترسی به اطلاعات محروم میشود، بلکه ممکن است احساس کند از جریان کامل زندگی اجتماعی و امکان حضور برابر کنار گذاشته شده است.
در چنین فضایی، اعتماد اجتماعی نیز فرسوده میشود؛ زیرا شهروندان درمییابند که حتی دسترسی به واقعیت و امکان ارتباط نیز به شکلی نابرابر توزیع شده است. در نتیجه، اینترنت به بخشی از سازوکار توزیع قدرت، مدیریت ادراک و بازتولید شکاف اجتماعی تبدیل میشود.
پیامدهای روانی و اجتماعی گسست دیجیتال در بحران
وقتی جریان اینترنت در دورههای بحران دچار قطع یا محدودیت میشود، اثر آن فقط در سطح نبود اطلاعات یا تغییر در ادراک جمعی باقی نمیماند. این وضعیت بهطور مستقیم وارد زندگی روزمره افراد میشود و خود را در روابط خانوادگی، کاری، آموزش و حتی شکل تعاملات ساده اجتماعی نشان میدهد.
در سطح خانواده، اینترنت به یکی از بسترهای اصلی ارتباط میان اعضا تبدیل شده است؛ بهویژه در شرایطی که فاصلههای جغرافیایی یا شغلی وجود دارد. در لحظههای قطع یا اختلال، این ارتباط ناگهان دچار وقفه میشود. تماسهای روزمره، پیامهای فوری و اطلاع از وضعیت یکدیگر با تاخیر یا عدم امکان مواجه میشود و همین موضوع میتواند احساس نگرانی، بیخبری و تنشهای عاطفی را افزایش دهد. حتی در روابط نزدیک، نوعی اضطراب ناشی از دسترسی نداشتن به دیگری شکل میگیرد.
در حوزه کاری، وابستگی به اینترنت در بسیاری از مشاغل به حدی است که اختلال در آن به معنای توقف واقعی کار است. کسبوکارهای آنلاین، مشاغل خدماتی و حتی بخشهایی از اقتصاد سنتی که به ارتباط دیجیتال وابسته شدهاند، در این شرایط با وقفه ناگهانی مواجه میشوند. این وقفه مستقیماً به کاهش درآمد، ناامنی شغلی و فشار روانی ناشی از بیثباتی اقتصادی منجر میشود.
در حوزه آموزش نیز این گسست بهوضوح قابل مشاهده است. دانشآموزان و دانشجویان که بخش مهمی از فرآیند یادگیری آن ها به منابع آنلاین، کلاسهای مجازی و ارتباط با استادان وابسته شده است، در زمان اختلال اینترنت با نوعی توقف اجباری مواجه میشوند. این توقف میتواند احساس عقبماندگی، اضطراب تحصیلی و از بین رفتن پیوستگی یادگیری را به همراه داشته باشد.
در سطح اجتماعی گستردهتر، اختلال در اینترنت الگوی تعاملات روزمره را نیز تغییر میدهد. بسیاری از هماهنگیهای ساده، از قرارهای کاری گرفته تا ارتباطات دوستانه و فعالیتهای جمعی، به بسترهای دیجیتال وابسته شدهاند. در نتیجه، قطع این بسترها باعث نوعی ناپیوستگی در زندگی اجتماعی میشود؛ جایی که ارتباطات نه کاملاً قطع میشوند، اما بهشدت دشوار، کند و غیرقابل پیشبینی میگردند.
در سطح روانی، این وضعیت میتواند احساس کند شدن زندگی و از دست رفتن کنترل بر امور روزمره را تقویت کند. افراد در موقعیتی قرار میگیرند که بخشی از ابزارهای اصلی تنظیم زندگی روزمره از دسترس خارج شده است، بدون آنکه جایگزین فوری و پایدار برای آن وجود داشته باشد. این وضعیت بهمرور میتواند احساس خستگی روانی، تنش و کاهش توان برنامهریزی برای آینده را تشدید کند.
در شرایط بحران، انسان بیش از هر زمان دیگری به ارتباط، اطلاع از وضعیت دیگران و حفظ پیوندهای اجتماعی نیاز دارد. افراد میخواهند از حال خانواده، دوستان و اطرافیان خود باخبر شوند، اخبار را دنبال کنند و احساس کنند در مواجهه با بحران تنها نیستند. اما قطع یا محدودسازی اینترنت دقیقا همین شبکه ارتباطی را مختل میکند و بخشی از زندگی روزمره را از کار میاندازد؛ از ارتباط با خانواده و پیگیری اخبار گرفته تا کار، آموزش و حفظ احساس پیوند با دیگران. در نتیجه، اختلال در اینترنت مستقیماً بر تجربه روانی و اجتماعی افراد اثر میگذارد و میتواند احساس ابهام، اضطراب و بیثباتی را تشدید کند.
صورتبندی نهایی
در چنین شرایطی، اینترنت برای جمهوری اسلامی بهتدریج به یکی از مهمترین میدانهای تقابل میان جامعه و قدرت تبدیل شده است.
دلیل اصلی این مساله به تجربهای بازمیگردد که ساختار قدرت طی سالهای اخیر از نقش اینترنت در شکلگیری آگاهی جمعی، انتشار روایتهای مستقل و سازماندهی اجتماعی به دست آورده است.
در گذشته، ساختارهای قدرت میتوانستند تا حد زیادی جریان اطلاعات را کنترل کنند؛ روایت رسمی از طریق رسانههای حکومتی منتشر میشد و امکان دسترسی گسترده به روایتهای جایگزین محدود بود. اما اینترنت این معادله را تغییر داد.
شبکههای اجتماعی و فضای دیجیتال باعث شدند مردم بتوانند تجربههای شخصی، تصاویر و روایتهایی را منتشر کنند که پیشتر امکان دیدهشدن نداشتند. اینترنت به فضایی تبدیل شد که در آن شکاف میان روایت رسمی و واقعیت زیسته مردم آشکارتر شد. اعتراضات، خشونتها، سرکوبها و نارضایتیهای اجتماعی دیگر صرفا در سطح فردی باقی نمیماندند، بلکه بهسرعت در سطح جمعی و حتی جهانی بازتاب پیدا میکردند.
به همین دلیل، اینترنت به بستری برای شکلگیری نوعی آگاهی جمعی تبدیل شد؛ آگاهیای که میتوانست احساس مشترک، خشم مشترک و امکان کنش جمعی را تقویت کند.
برای ساختاری که سالها بر کنترل روایت و روان جمعی تکیه داشته، این تغییر بهتدریج به یک مساله حساس و تهدیدکننده تبدیل شد. اینترنت نهتنها جریان اطلاعات را گسترش داد، بلکه انحصار قدرت بر تفسیر واقعیت را نیز به چالش کشید.
به بیان دیگر، مساله فقط دیدهشدن اخبار نبود؛ بلکه این بود که مردم دیگر صرفا دریافتکننده روایت رسمی نبودند، بلکه خود به تولیدکننده روایت تبدیل شدند. از همین رو، اینترنت وارد حوزه امنیت و کنترل اجتماعی شد و کنترل آن به بخشی از مداخله در ادراک، احساس و واکنش اجتماعی تبدیل شد.
در این چارچوب، کنترل اینترنت را میتوان بخشی از منطق سیاسی حفظ و بازتولید اقتدار دانست؛ بهویژه در شرایطی که ساختار قدرت با کاهش شدید اعتماد عمومی و افزایش نارضایتی اجتماعی مواجه میشود.
اما نکته اساسی اینجاست که هرچه سطح کنترل و محدودسازی اینترنت افزایش مییابد، این پیام نیز در سطح جامعه تقویت میشود که مسئله فقط امنیت یا مدیریت فنی نیست، بلکه ترس از آگاهی، ارتباط و دیدهشدن نیز در میان است.
به همین دلیل، اینترنت در جامعه به نمادی از رابطه پیچیده میان قدرت، آگاهی جمعی، کنترل اجتماعی و بحران اعتماد تبدیل شده است.
دیوید بارنئا، رییس سازمان اطلاعات و وظایف ویژه اسرائیل (موساد)، در جریان جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، دستکم دو بار بهصورت محرمانه به امارات متحده عربی سفر کرده تا درباره هماهنگیهای مرتبط با جنگ گفتوگو کند.
روزنامه والاستریت ژورنال چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت به نقل از مقامهای عرب و یک منبع آگاه گزارش داد بارنئا در دو ماه گذشته، دستکم دو بار با هدف هماهنگی درباره جنگ با جمهوری اسلامی به امارات متحده عربی سفر کرده است.
آنچه در این گزارش آمده است، نشانهای از گسترش همکاریهای امنیتی میان اسرائیل و امارات متحده عربی است.
والاستریت ژورنال نوشت دو کشور در طول جنگ، هماهنگی امنیتی نزدیکی داشتهاند.
این روزنامه پیشتر گزارش داده بود اسرائیل سامانههای پدافندی گنبد آهنین و دهها نیروی نظامی را برای مقابله با حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به امارات متحده عربی فرستاده است.
والاستریت ژورنال ۲۱ اردیبهشت نیز به نقل از منابع آگاه خبر داد که امارات متحده عربی بهطور مخفیانه حملاتی به جمهوری اسلامی کرده و در یکی از این حملات در ماه آوریل، پالایشگاه نفتی جزیره لاوان در ایران را هدف قرار داده است.
بهنوشته والاستریت ژورنال، این اقدام میتواند امارات را به یکی از طرفهای فعال جنگی تبدیل کند که در آن، خود بیش از هر کشور دیگری هدف حملات حکومت ایران بوده است.
برخی مقامات جمهوری اسلامی پیش از این از دست داشتن امارات در بعضی حملات به جنوب ایران سخن گفته بودند.
رهبران جمهوری اسلامی در جریان آتشبس نیز به تندی به این کشور هشدار دادهاند.
امارات متحده عربی حتی در جریان آتشبس چند بار هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفته است.
وزارت خارجه امارات متحده عربی و دفتر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، تاکنون به درخواست والاستریت ژورنال برای اظهار نظر پاسخ ندادهاند.
موساد: همین حالا وقت عمل است
کانال ۱۳ اسرائیل ۱۹ اردیبهشت به نقل از یک مقام اسرائیلی که نامش فاش نشده گزارش داد دولت این کشور همچنان در وضعیت «انتظار دائمی» درباره تصمیم مورد انتظار دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در قبال ایران قرار دارد.
بر اساس این گزارش، مقامهای نظامی و اطلاعاتی اسرائیل در جریان نشستهای اخیر، مواضعی تهاجمیتر علیه تهران را به نتانیاهو ارائه کردهاند.
این گزارش افزود ارتش اسرائیل وضعیت کنونی توان نظامی [حکومت] ایران را یک «فرصت عملیاتی» برای از سرگیری حملات و «تکمیل ماموریت» میداند.
کانال ۱۳ تلویزیون اسرائیل گزارش داد موساد به نتانیاهو گفته است: «باید همین حالا به ایران حمله کرد.»
بنا بر این گزارش، موساد معتقد است از سرگیری جنگ میتواند روند فروپاشی حکومت ایران را تسریع کند.

