رویداد ۲۴: روسیه با وعده حقوق دلاری از داخل ایران سرباز میگیرد
وبسایت رویداد۲۴ تصویر شبنامهای را منتشر کرده که نزدیک سفارت روسیه در تهران پخش شده است. در این آگهی از مردان ایرانی ۱۸ تا ۵۵ ساله دعوت شده تا با داشتن پاسپورت، یک آزمایش پزشکی و دریافت پاداش ۱۵ تا ۱۸ هزار دلاری و حقوق ماهانه ۲۵۰۰ تا ۲۸۰۰ دلار، به ارتش روسیه بپیوندند.
بر اساس این گزارش آدرس تلگرامی منتشر شده در شبنامه مخاطبان را به کانالی هدایت میکرد که در چند ساعت ناگهان از ۲۰۰ دنبالکننده که به بیش از ۸۰۰ عضو رسید. در این کانال آگهیهایی چندزبانه با وعده قرارداد مستقیم با وزارت دفاع روسیه، مسکن و مراقبت پزشکی رایگان و حقوق ماهانه تا ۲۸۰۰ دلار منتشر شده بود.
طبق این گزارش خبرنگار رویداد ۲۴ با فردی که خود را «کارگزار ارتش روسیه» معرفی کرده، تماس گرفته و او گفته که باید زیر ۴۰ سال باشی، پاسپورت داشته باشی و آزمایشات پزشکیات نشان دهد که اچآیوی و سل نداری.»طبق این گزارش این شخص پس از چند سؤال انتقادی از سوی خبرنگار تماس را قطع کرده است.
این کانال تلگرامی اعلام کرده که تحت «پشتیبانی وزارت دفاع روسیه» است و تصاویری از نیروهای خارجی، از جمله دو ایرانی با لباس نظامی روسی منتشر کرده است.
به گزارش رویداد۲۴ چنین فراخوانهایی در شرایط اقتصادی ایران، تهدیدی امنیتی برای جوانان محسوب میشود.
اگر این روزها بیشتر خستهاید، زودتر عصبانی میشوید، تمرکزتان پایین آمده یا حس میکنید انرژی کافی برای انجام کارهای روزمره ندارید، بخشی از این حس خستگی و بیقراری ناشی از بحرانهای محیط زیستی است که هر روز با آنها مواجهیم.
در میان این عوامل فشارزا، آلودگی هوا نقشی مرکزی و مخرب ایفا میکند؛ چرا که مستقیما کیفیت زندگی روانی و جسمی ما را هدف قرار میدهد. بیآبی و قطعیهای برق نیز بهعنوان عوامل تشدیدکننده، بر بستر این آلودگی، باعث میشوند ذهن و روان ما احساس بیثباتی، اضطراب و خستگی مزمن کند.
اما بیشترین اثر روانی از آلودگی هواست؛ چرا که آلودگی، تهدیدی پایدار و نامرئی است که مستقیما بر مغز و بدن تاثیر میگذارد.
برخی ذرات و ترکیبات شیمیایی موجود در هوا میتوانند وارد جریان خون شوند و با ایجاد پاسخهای التهابی، عملکرد سیستم عصبی و سلامت روان را نیز تحت تاثیر قرار دهند.
ممکن است هنگام خروج از خانه نفس کشیدن سختتر باشد، مسیر کوتاه تا محل کار انرژی شما را تخلیه کند، یا در ترافیک روزانه، خشم و بیحوصلگی بیشتر سر باز کند.
همین تاثیرات، حتی روی روابط خانوادگی و اجتماعی هم اثر میگذارند و حس ناامیدی، فرسودگی روانی و کاهش انگیزه را ایجاد میکنند.
آلودگی هوا، تهدیدی مزمن بر سیستم عصبی، کارکرد شناختی و اختلالات خواب
آلودگی هوا تنها به ریه و قلب آسیب نمیزند؛ بلکه مستقیما بر خلقوخو، تمرکز، خواب، انرژی روزمره و حتی امید و انگیزه افراد اثر میگذارد.
سازوکار اصلی این تاثیر آن است که آلایندهها وارد جریان خون میشوند و با ایجاد التهاب در بدن، بهسرعت بر مغز و سیستم عصبی اثر میگذارند.
در روزهای آلوده، مغز و بدن حالتی شبیه هشدار دائمی پیدا میکنند و مواد شیمیایی مرتبط با استرس، بیشتر ترشح میشود. این فشار مداوم، تحریکپذیری، اضطراب و خستگی مزمن را افزایش میدهد.
آلودگی هوا همچنین کیفیت خواب را مختل میکند، تمرکز و قدرت تصمیمگیری را کاهش میدهد و انرژی لازم را برای انجام کارهای روزمره تحلیل میبرد.
ذرات آلوده میتوانند تا حدی ریز باشند که بر قسمتهای حساس مغز که مسئول حافظه، یادگیری و تنظیم هیجانها هستند، اثر بگذارند.
وقتی این فشارها مزمن میشوند، ذهن وارد حالت دفاعی میشود؛ فرد احساس میکند کنترلی روی محیط اطراف ندارد و انگیزه برای فعالیتهای اجتماعی و فردی کاهش مییابد.
به زبان ساده، آلودگی هوا نه تنها جسم، بلکه روان و روزمرگی ما را هم فرسوده میکند.
وقتی هوای شهر پر از ذرات آلوده است، حس خستگی و بیانرژی بودن تنها یک تجربه ذهنی نیست؛ بدن و ذهن ما واقعا تحت فشار قرار میگیرند.
آلودگی هوا باعث التهاب و فعال شدن سیستم عصبی میشود و همین التهاب، مغز را در وضعیت استرس مزمن نگه میدارد که نتیجه آن، تحریکپذیری بیشتر، زودتر عصبانی شدن و احساس بیانرژی بودن است؛ همان چیزی که بسیاری از ما آن را در روزهای آلوده تجربه میکنیم.
از مهمترین و پنهانترین تاثیرات آلودگی هوا، کاهش کیفیت خواب است. آلودگی، تنفس شبانه را مختل کرده و در بدن واکنش التهابی ایجاد میکند که چرخه خواب را به هم میزند.
بیدار شدنهای مکرر، خواب سبک و احساس خستگی صبحگاهی، باعث میشود که روز با تنش و بیحوصلگی آغاز شود و کوچکترین مشکلات، بزرگ و خستهکننده به چشم میآیند.
کمبود خواب خود محرک قوی اضطراب، بدخلقی، کاهش آستانه تحمل و ضعف در تصمیمگیری است.
آلودگی هوا در طول روز نیز با کاهش اکسیژنرسانی و افزایش التهاب عصبی، توان مغز را برای پردازش اطلاعات کاهش میدهد که این وضعیت موجب کاهش تمرکز، حواسپرتی و تحلیل رفتن انرژی و توانایی مدیریت کارهای روزمره میشود.
تاثیر آلودگی بر کودکان و نوجوانان نیز عمیق است. مغز کودکان بهدلیل رشد سریع، نسبت به ترکیبات شیمیایی موجود در هوا آسیبپذیرتر است.
کاهش تمرکز، بیقراری، حواسپرتی و افت عملکرد تحصیلی نشان میدهد پیامدهای این بحران تنها محدود به امروز نیست، بلکه بر رشد و یادگیری نسل بعد هم تاثیر دارد و بر نواحی مرتبط با تمرکز، کنترل هیجان و حافظه، اثر میگذارد.
بیثباتی محیطی؛ بیآبی و قطع برق بهعنوان عامل تشدیدکننده فشار روانی
در کنار فشار مستقیم آلودگی هوا، بحرانهای دیگر مانند بیآبی و قطع برق، بهعنوان عوامل تشدیدکننده عمل میکنند که استرس و اضطراب ناشی از آلودگی را دوچندان میکنند.
این بحرانها نیز مانند آلودگی، روند روزمره را به هم میریزند و حس کنترل و پیشبینیپذیری را که برای سلامت روان حیاتی است، کاهش میدهند.
روتینها ستونهای پنهان زندگی هستند که به ما حس ثبات، انسجام و کنترل میدهند.
این روتینها شامل موارد ساده و مهمی مانند ساعات مشخص برای خواب و بیداری، برنامهریزی برای جلسات کاری، قرارهای عاطفی و دوستانه و زمانهای اختصاصیافته برای تحصیل، ورزش یا گردش هستند.
وقتی این ستونها فرو میریزند و شرایط پایدار محیطی دچار مشکل میشود، روان انسان نیز تحت فشار قرار میگیرد.
این وضعیت در ترکیب با فشار جسمی ناشی از آلودگی هوا، منجر به تشدید اضطراب، بیحوصلگی، خستگی ذهنی و ناپایداری خلقی میشود.
احساس بیانگیزگی و درماندگی میتواند از فرد به سطح جمعی سرایت کند و فرسودگی روانی جمعی شکل بگیرد.
پیامدهای فردی و اجتماعی
بحرانهای محیط زیستی، بهطور همزمان فشار جسمی و روانی ایجاد میکنند و بدن و ذهن را وارد چرخهای از خستگی مزمن و اضطراب میکنند.
سردردهای مکرر، خستگی پایدار و کاهش انرژی روزانه، نمونهای از واکنشهای جسمی هستند که نشان میدهند بدن تحت استرس مزمن و التهاب قرار دارد.
این فشار جسمی به روان منتقل میشود؛ ذهن خسته زودتر از حد معمول به نگرانی، اضطراب، بیحوصلگی و افکار منفی واکنش نشان میدهد. این چرخهای از فرسودگی روانی فردی ایجاد میکند که اگر بحرانها پایدار باشند، به سطح جمعی هم سرایت میکند.
وقتی ذهن مدام در حالت هشدار و استرس خفیف است، تحمل و همدلی کاهش مییابد.
در چنین شرایطی، کوچکترین محرکها میتوانند واکنش شدید ایجاد کنند؛ از تنش در خانه گرفته تا درگیریهای خیابانی، رانندگی پرخاشگرانه یا مشاجرههای روزمره.
این وضعیت در بلندمدت موجب افزایش تعارضات اجتماعی و فرسودگی روابط میشود؛ در نهایت، جامعهای که برای آرامش به هوایی پاک نیاز دارد، در فضایی تنفس میکند که خود محرکی برای تنش و برانگیختگی بیشتر است.
اگر این شرایط مزمن شود، پدیدهای که میتوان آن را فرسودگی روانی جمعی نامید، شکل میگیرد: مردم احساس میکنند کنترل کمی بر زندگی خود دارند، انگیزهشان کاهش مییابد و باور میکنند که هیچ چیز بهتر نمیشود.
این حس فرسودگی، بهویژه وقتی با فشار اقتصادی و نابرابری ترکیب شود، میتواند انسجام اجتماعی را تضعیف کرده و تابآوری روانی جامعه را کاهش دهد.
اثرات روانتنی فردی و فشارهای محیطی، وقتی در طول زمان جمع میشوند، تبدیل به انواع رفتارهای پرخاشگرانه و کاهش اعتماد اجتماعی میشوند.
نگاهی به دادهها؛ پژوهشهای علمی چه میگویند؟
پژوهشها نشان میدهند با افزایش آلودگی هوا، سطح اضطراب، تحریکپذیری و احساس ناامنی روانی در جامعه افزایش مییابد.
قرار گرفتن مداوم در معرض ذرات معلق و ترکیبات شیمیایی، سیستم عصبی را در حالت استرس مزمن نگه میدارد.
این وضعیت باعث افزایش تپش قلب، احساس تهدید مبهم و کاهش توان تحمل هیجانی میشود؛ همان حالتی که مردم اغلب آن را بیحوصلگی یا عصبانیت بیدلیل توصیف میکنند.
شواهد پژوهشی نشان میدهند در دورههای آلودگی شدید، مراجعه بهدلیل علائم خلقی و اضطرابی افزایش مییابد.
در کنار تاثیرات خلقی، یافتهها نشان میدهند آلودگی هوا یکی از عوامل مهم ایجاد اختلال خواب است.
ذرات معلق، چرخه خواب را به هم میزنند. مردم در دورههای آلودگی زیاد، خواب سبکتر، بیدار شدنهای مکرر و احساس کسالت صبحگاهی را گزارش میکنند. کمبود خواب، خود محرک قوی اضطراب و کاهش آستانه تحمل است.
مطالعات حوزه سلامت کودکان نیز نشان میدهند آلودگی هوا میتواند عملکرد شناختی آنها را تحت تاثیر قرار دهد؛ کاهش توجه، افت نمرات، بیقراری و کندتر شدن روند یادگیری.
این یافتهها نشان میدهند آلودگی، پیامدهای بلندمدت بر سرمایه شناختی یک نسل بر جای میگذارد.
در نهایت، پژوهشها نشان دادهاند در دورههای افزایش آلودگی هوا، میزان تحریکپذیری و رفتارهای پرخاشگرانه بالا میرود.
آلودگی با کاهش اکسیژنرسانی و افزایش التهاب عصبی، توان مغز برای تنظیم هیجان را ضعیف میکند.
به همین دلیل است که بسیاری از روانشناسان و پژوهشگران در گزارشهای رسمی تاکید کردهاند خلق عمومی در روزهای آلوده، شکنندهتر است.
وقتی آلودگی هوا نه یک رخداد مقطعی، بلکه واقعیت ثابت زندگی باشد، پیامد روانی آن فراتر از اختلالات فردی است و به شکل فرسودگی روانی جمعی، به تهدیدی جدی برای سلامت روان و انسجام اجتماعی تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، مردم نه تنها از نفس کشیدن، بلکه از زندگی کردن خسته میشوند و این خود، عمق بحران را نشان میدهد.
مصطفی تاجزاده، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در نامهای به مناسبت روز دانشجو خواستار «سازمانیافتگی شهروندان» برای رسیدن به دموکراسی در ایران شد.
تاجزاده در این نامه نوشت که یکی از علل «ناتوانی» مردم ایران در تحقق آرمانهای خود، «ضعف تشکلیابی شهروندان و حتی نخبگان» است.
او افزود: «با وجود آگاهیهای بالای عمومی، تمایل به کار جمعی و سازمانیافته بین ایرانیان بسیار پایین است. همین شکاف، حکومت را قادر میسازد نارضایتی فراگیر را نادیده بگیرد و اقلیتی کوچک اما منسجم را بر اکثریتی منتقد اما پراکنده مسلط کند.»
این زندانی سیاسی تاکید کرد: «از موثرترین راههای تبدیل خواست عمومی به قدرت اجتماعی، تشکلیافتن شهروندان است؛ از انجمنهای دانشگاهی و اتحادیههای کارگری و صنفی گرفته تا سمنها (سازمانهای مردمنهاد) و احزاب سیاسی.»
جمهوری اسلامی در دهههای گذشته، مانع از فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی مستقل شده و فعالان سیاسی و روزنامهنگاران را به زندان انداخته است.
ماموران دادستانی، ۱۳ آبان به دستور دادستان تهران با پنج خودروی انتظامی و امنیتی به منزل دختر تاجزاده یورش برده، این زندانی سیاسی را که برای شرکت در مراسم درگذشت برادرش به مرخصی کوتاه رفته بود، بازداشت کردند و به زندان اوین بازگرداندند.
تاجزاده که تاکنون ۱۰ سال را در زندان گذرانده، بدون در نظر گرفتن پرونده جدید، باید تا میانه سال ۱۴۰۶ در زندان بماند.
دانشجویان و کار تشکیلاتی
تاجزاده در بخش دیگری از نامهاش نوشت: «دانشجویان، بهعنوان یکی از پیشروترین گروههای جامعه، باید کار جمعی و تشکیلاتی را از درون دانشگاه و نهادهای دانشگاهی آغاز کنند تا بعدها بتوانند به گونهای متشکل در نهادهای مدنی به سود بهبود اوضاع نقشآفرینی موثر کنند.»
او افزود: «سازمانیافتگی شهروندان شرط دستیابی به ایرانی توسعهیافته و دموکراتیک است. کشوری که با تضمین حقوق مدنی و سیاسی شهروندانش، پیامآور صلح و همزیستی مسالمتآمیز در عرصه جهانی باشد.»
پیشتر و همزمان با برگزاری مراسم رسمی به مناسبت روز دانشجو از سوی حکومت ایران، فعالان و تشکلهای دانشجویی و صنفی تاکید کردند که جنبش دانشجویی خاموششدنی نیست و از لزوم سوق دادن مبارزات صنفی به مبارزات سیاسی برای تغییرات اساسی در ایران گفتند.
در این میان، جمعی از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تهران در بیانیهای که در کانالهای تلگرامی منتشر شد، نوشتند: «بازداشت همکلاسیهایمان، از جمله پویا قبادی و وحید بنیعامریان و قرار گرفتن احسان فریدی در معرض حکم اعدام، نمادی از شرایط نگرانکنندهای است که مسیر طبیعی دانشگاه را مختل کرده است.»
برخوردهای امنیتی و قضایی همراه با محرومیتهای انضباطی دانشجویان در دانشگاههای سراسر ایران از زمان اعتراضات سراسری پس از کشته شدن ژینا (مهسا) امینی در بازداشت گشت ارشاد در شهریور سال ۱۴۰۱ و گسترده شدن دامنه اعتراضات دانشجویی تشدید شد.
از آن زمان تاکنون گزارشهای بسیاری درباره برخوردهای قهری با دانشجویان و صدور احکام اخراج، تعلیق یا ممنوعیت از تحصیل برای آنان منتشر شده است.
بر اساس گزارشها، بیش از ۱۲ هزار دانشجو در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» بازداشت، تعلیق، اخراج، تبعید تحصیلی و لغو اسکان شدند.
معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی ایران اعلام کرد در جریان جنگ ۱۲ روزه، حدود ۶۰ مرکز نگهداری سالمندان و کودکان و افراد مبتلا به اعتیاد که نزدیک به پایگاهها و مراکز حساس و نظامی بودند، تعطیل شدند.
فاطمه عباسی سهشنبه ۱۸ آذر به روزنامه اعتماد گفت: «در مدت جنگ ۱۲ روزه، پذیرش مددجوی جدید را کاهش دادیم و ناچار شدیم ظرف کمتر از یک هفته، حدود ۶۰ مرکز نگهداری سالمندان، کودکان و معتادان را که نزدیک به پایگاه و مراکز حساس و نظامی بودند، هم تعطیل کنیم.»
او از این که مقامات این سازمان اطلاع نداشتند این مراکز در نزدیکی مراکز نظامی و حساس کشور واقع شدهاند، به عنوان «واقعیت تکاندهنده» نام برد و گفت: «نقص بانک اطلاعات مراکز و افراد پرخطر و نیازمند از دیگر ضعفهایی بود که در جنگ ۱۲ روزه آشکار شد.»
با این حال، این مقام سازمان بهزیستی مشخص نکرد این «مراکز حساس و نظامی» دقیقا چه مراکزی بودند و در چه شهرهایی قرار داشتند.
ساختمانهای بهزیستی ایمن نیستند
عباسی از ناایمن بودن ساختمانهای مراکز بهزیستی در ایران خبر داد و تاکید کرد: «در شرایط جنگی، در هیچ کدام از مراکز نگهداری بهزیستی، فضای امن و ایمن وجود نداشت.»
پیشتر حسین موسوی چلک، معاون سازمان بهزیستی، با اشاره به جنگ ۱۲ روزه گفت: «ما ۴۰ سال منتظر این جنگ بودیم اما در کشور پناهگاه نداشتیم.»
او اضافه کرد: «در همین جنگ بود که فهمیدیم نباید مراکز اجتماعی را کنار سایتهای حساس بگذاریم؛ یا حتی مراکز حساس نباید کنار اماکن مسکونی باشند.»
غلامرضا جلالی، رییس سازمان پدافند غیرعامل، پیش از این اعلام کرد که سال گذشته دستورالعملی برای آمادهسازی پناهگاهها در تهران در نظر گرفته شد اما تنها مسئولین از آمادهسازی این پناهگاهها اطلاع داشتند.
او همچون برخی دیگر از مقامات جمهوری اسلامی، مردم را برای پناه گرفتن در مواقع اضطراری به «مکانهای موجود مانند متروها، پارکینگهای طبقاتی و زیرزمینها» ارجاع داد.
باز پس فرستادن مددجویان به خانوادههایشان
معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی ایران در بخش دیگری از اظهاراتش گفت که به دلیل ناتوانی این سازمان در نگهداری مددجویان در جریان جنگ ۱۲ روزه، بسیاری از آنان به خانوادههایشان بازگردانده شدند.
او گفت: «تعدادی از مددجویان را به خانوادههایشان تحویل دادیم یا به سایر مراکز فرستادیم تا تعداد مددجو در مراکز نگهداری کاهش پیدا کند.»
عباسی در این زمینه نیز آمار دقیقی ارائه نکرد اما افزود: «روز دوم آتشبس به مرکزی رفتیم که حدود ۶۰ نفر از مددجویانش به خانوادهها تحویل داده شده بودند ولی تعداد دیگری که در مرکز ساکن بودند، جز این مرکز هیچ جایی برای زندگی نداشتند.»
این مقام سازمان بهزیستی تاکید کرد: «اگر این جنگ بیش از یک ماه طول میکشید، در بسیاری از مراکز نگهداری حتی با کمبود مربی برای ارائه خدمات مواجه میشدیم.»
بر اساس اعلام بهزیستی، در حال حاضر نزدیک به ۵۹ هزار نفر در هزار و ۱۹۰ مرکز و خانه تحت پوشش این سازمان اقامت دارند.
به غیر از موضوع مسائل ایمنی ساختمان، در سالهای گذشته گزارشهای متعددی از بدرفتاری کارکنان این مراکز با مددجویان منتشر شده است.
اوایل آبان، روزنامه هممیهن از آزار جنسی فجیع درسا، دختر معلول هفت ساله و بیسرپرست، بهدست مدیر یک مرکز توانبخشی در ایران خبر داد که منجر به آسیب جدی به ناحیه تناسلی این دختر شده است.
معاون بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی خبر داد با تشدید آلودگی هوا، از یکم تا هشتم آذر بیش از ۱۷۰ هزار نفر بهدلیل بیماریهای قلبی و تنفسی به اورژانس مراجعه کردند.
علیرضا رئیسی سهشنبه ۱۸ آذر تاکید کرد مراجعه مردم به اورژانس طی این مدت ۲۰ تا ۲۵ درصد افزایش یافته است. عمده مراجعه افراد، مربوط به ۱۱ استان و شهرهایی مانند اراک، اصفهان، اهواز، تبریز، تهران، کرج و مشهد بوده است که آلودگی هوا در آنها بیشتر است.
معاون وزارت بهداشت خسارت سالانه آلودگی هوا در حوزه سلامت را حدود ۱۷ میلیارد دلار و شمار مرگومیر مرتبط را بیش از ۵۹ هزار نفر اعلام کرد.
طی هفتههای اخیر، آلودگی هوا در شهرهای مختلف ایران تشدید شده و افزایش غلظت آلایندهها، کیفیت هوا را در برخی کلانشهرها به وضعیت ناسالم و در برخی مناطق به شرایط قرمز رسانده است.
خبرگزاری فارس هجدهم آذر در گزارشی خبر داد مصرف مازوت در نیروگاههای کشور طی ۱۵ روز نخست آذرماه با افزایش چشمگیری مواجه شده است.
بر اساس این گزارش، در روزهای اول و دوم آذر به ترتیب ۵۶ و ۵۴ میلیون لیتر مازوت مصرف شد. اوج مصرف در روز دوازدهم آذر با ثبت ۸۸ میلیون لیتر رقم خورد.
اسماعیل کهرم، بومشناس و فعال محیط زیست، که قوه قضاییه ۱۷ آذر علیه او اعلام جرم کرد، پیشتر هشدار داده بود مازوت مصرفی در ایران «هفت برابر استاندارد جهانی» سولفور دارد و کیفیت بنزینی هم که در کشور استفاده میشود، «مناسب نیست».
او گفته بود اگر مازوت را در آب بریزید تمام موجودات از میکروبها گرفته تا نهنگها مسموم میشوند، اگر در خاک بریزید سفره آب زیرزمینی مسموم میشود و اگر در هوا بسوزانید «۱۰۰ درصد سرطانزاست».
علی پیرحسینلو، مشاور پیشین معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران، اعلام کرد با توجه به پیشینه دادههای سنجش کیفیت هوا در دو دهه اخیر، هوای پایتخت «تا این حد سیاه» نبوده است.
پیرحسینلو ۱۸ آذر در یادداشتی برای روزنامه شرق نوشت سال ۱۴۰۴ به لحاظ آلودگی هوای شهر تهران، بدترین سالی است که میشناسیم.
او افزود حدود ۲۰ سال است دادههای سنجش کیفیت هوا که از ایستگاههای متعدد سراسر تهران به دست میآید، ثبت و گزارش میشود اما در هیچ سالی روایت این دادهها تا این حد سیاه نبوده است.
با وجود تعطیلیهای مکرر مراکز آموزشی، دانشگاهی و ورزشی، هنوز وضعیت وخیم آلودگی هوا در شهرهای مختلف ادامه دارد.
پیرحسینلو همچنین نوشت در سال جاری تعداد روزهای با هوای «قابل قبول» رکورد تمام دو دهه اخیر را شکسته و به «حدود یکسوم کل روزهای سال» تنزل یافته است.
او افزود این نسبت در همه سالهای اخیر «بین دوسوم و سهچهارم روزهای سال» در نوسان بوده است: «البته غیر از سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۳ که به حدود نصف رسید و سال ۱۳۹۰ که قدری کمتر از نصف بود، اما باز هم در هیچ یک اوضاع به بدی امسال نشد.»
این مقام پیشین شهرداری تهران همچنین گفت که دو مساله، وضعیت هوای تهران را در دو دهه اخیر «از حد تحمل» خارج کرد: «یکی سال ۱۳۹۰ که با تشدید تحریمها و توزیع بنزین پتروشیمی شاهد مهدود بر فراز تهران بودیم، و یکی سال ۱۴۰۱ و بعد از آن که مدیریت آلایندهها در تهران به امان خدا رها شد.»
پیرحسینلو تاکید کرد نه شهرداری ایده و برنامهای برای کاهش ترافیک و کنترل منابع متحرک آلاینده دارد، نه عزمی برای نوسازی ناوگانهای انبوهبر و دیزلی دیده میشود، نه امیدی به بهبود کیفیت سوخت وجود دارد و نه چشماندازی از مهار فرسودگی فزاینده خودروها به چشم میخورد.
پیرحسینلو شهرداری تهران را به «محدودکردن دسترسی به اطلاعات» در زمینه آلودگی هوا متهم کرد.
به گفته او، پیشتر دسترسی به اطلاعات وبسایت شرکت کنترل کیفیت هوای تهران برای عموم ممکن بود اما اکنون افراد باید دستکم «۱۲ فیلد از اطلاعات شخصی خود» را به همراه درخواست مکتوب ارائه کنند تا پس از تایید مقامات، بتوانند به این اطلاعات دسترسی داشته باشند.
پیشتر سمیه رفیعی، رییس فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی، از «کمبود اطلاعرسانی شفاف» و «سانسور» اطلاعات در زمینه آلودگی هوا در ایران انتقاد کرده بود.
تایمز اسرائیل در مطلبی نوشت نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی که «محور مقاومت» خوانده میشود، فقط محصول ایدئولوژیک نیست بلکه یک ماشین مالی چندملیتی است.
تایمز اسرائیل سهشنبه ۱۸ آذر در تحلیلی به نقش تعیینکننده اخوانالمسلمین در شکلگیری «محور مقاومت» به رهبری جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته پرداخت. در این ساختار، اخوان توانسته است «نفرت از اسرائیل» را جایگزین «شکاف شیعه-سنی» کند.
در مطلب منتشر شده آمده است که حماس و حزبالله وانمود میکنند از نظر فرقهای با هم در تضادند اما حقیقت تلختر است: اخوانالمسلمین تصمیم گرفت که نابودی اسرائیل مهمتر از «پاکی و خلوص» سنیها باشد و جمهوری اسلامی از این فرصت استفاده کرد و پول، سلاح، شبکههای مخفی، ابزارهای سایبری و پوشش سیاسی را به پروژهای تزریق کرد که رسانهها هنوز هم از آن غافلاند.
بر اساس این تحلیل، چیزی که تقریبا هیچکس از آن سخن نمیگوید، این است که جمهوری اسلامی چگونه از سازمانهای غیردولتی مرتبط با اخوانالمسلمین در اروپا، آفریقا و آسیای جنوب شرقی بهعنوان مسیرهای مالی آرام به سمت غزه و بیروت استفاده کرد و «خیریههای» سنیمذهب را به بازوی لجستیکی یک انقلاب شیعی بدل کرد.
به گفته نویسنده مطلب، حماس که از شاخه غزه اخوانالمسلمین زاده شد، به محض اینکه تهران به جای شعار، موشک پیشنهاد کرد، مرزهای عقیدتی را پشت سر گذاشت.
امروز این رابطه عمیقتر شده است: پیمانکاران فنی سپاه پاسداران، نیروهای حماس را دور از دوربینها و اغلب در ترکیه، لبنان یا قفقاز، در هدایت پهپاد، اخلالگری الکترونیکی، شبکههای رمزگذاریشده و مهندسی تونل آموزش میدهند.
در همین حال، جریان مالی جمهوری اسلامی با صدها میلیون دلار برای حماس و حدود ۷۰۰ میلیون دلار در سال برای حزبالله، بر اکوسیستمی از دور زدن تحریمها قرار دارد که از قاچاق طلا در آفریقا تا پولشویی رمزارزی در مالزی و شرکتهای پوششی در مناطق آزاد دوبی امتداد یافته است.
نویسنده مطلب یادآوری کرد بر همین اساس، «محور مقاومت» فقط یک مفهوم ایدئولوژیک نیست؛ یک ماشین مالی چندملیتی است: «امروز، حزبالله همچنان قدرت اصلی، حماس ویترین سنیها و اخوانالمسلمین توزیعکننده ایدئولوژیکی است که این تشکیلات به رهبری شیعه را به جهان گستردهتر سنی میفروشد.»
از دوحه تا استانبول، اکنون ایدئولوگهای اخوان موعظه میکنند که «شکاف سنی-شیعه اختراع غرب است»؛ در حالی که جمهوری اسلامی را طلایهدار «اصیل» مقابله با اسرائیل معرفی میکنند.
این نه یک تحول الهیاتی، بلکه جنگی روانی است که برای تبلیغ گسترده جاهطلبیهای تهران طراحی شده است.
همزمان، رهبران حماس آشکارا ایران را «شریک انقلابی» خود میخوانند. در طرف مقابل نیز سپاه پاسداران، حماس را یکی از ستونهای محور خود معرفی میکند.
بنابراین، نوآوری واقعی، نقش اخوانالمسلمین بهعنوان مشروعیتبخش است: این گروه، ستیزهجویی شیعی جمهوری اسلامی را به یک محصول صادراتی قابل قبول برای اهل سنت تبدیل میکند.
ترکیه و قطر نیز این معماری را تثبیت میکنند.
ترکیه در دوره ریاستجمهوری رجب طیب اردوغان، اکنون به مرکز امن لجستیکی حماس تبدیل شده است و محل اقامت، کانالهای بانکی، دسترسی اطلاعاتی و سکوی پرش به اروپا و قفقاز را ارائه میدهد.
آنکارا همچنین بیسروصدا به چهرههای حماس اجازه داده کسبوکارهایی ایجاد کنند که پوشش فعالیتهای عملیاتیشان هستند.
قطر نیز در این میان، تامین مالی پروژه، میزبانی دفتر سیاسی و شکل دادن به روایت جهانی را از طریق رسانهها و اندیشکدههای همسو با اخوان برعهده دارد: «دوحه نقش دلال، میانجی، سرمایهگذار و سخنگو را همزمان و در حالی بازی میکندکه تظاهر به بیطرفی دارد.»
ساز و برگ نظامی
در سطح منطقهای، این محور به عرصههای کمتر گزارششده دیگر نیز وصل میشود: مربیان ایرانی مستقر در واحدهای حوثی یمن، شبکههای اخوان در سودان که مسیرهای انتقال سلاح از دریای سرخ را تسهیل میکنند، نیروهای حزبالله که به شبهنظامیان در سوریه و عراق مشاوره میدهند و اطلاعات ترکیه که از غزه بهعنوان اهرم فشار در لیبی و شرق مدیترانه بهره میبرد.
اینها نه تقاطعهای پراکنده، بلکه حلقههای بیرونی همان موتور ضداسرائیلی هستند.
بر اساس این تحلیل، اگر همه اینها را کنار هم بگذاریم، الگو بهوضوح آشکار میشود: «جمهوری اسلامی قدرت سخت، حزبالله انضباط، حماس برند سنی، ترکیه سپر دیپلماتیک، قطر پول و رسانه، و اخوانالمسلمین گذرنامه ایدئولوژیکی را فراهم میکند که میلیونها سنی را قانع میکنند از یک پروژه ژئوپولیتیک شیعهمحور حمایت کنند.»
این واقعیت کمتر گفتهشده خاورمیانه است: یک جنبش اسلامگرای سنی که یک دولت انقلابی شیعه را تقدیس میکند، زیرا هر دو باور دارند اسرائیل باید نابود شود.
بنابراین، اخوانالمسلمین نه تنها جمهوری اسلامی را «عادیسازی» بلکه آن را «جهانیسازی» نیز کرده است.
اگر سخنرانیها و هشتگها را کنار بزنید، قاعده روشن است: محور ایران-حماس-حزبالله به این دلیل کار میکند که اخوانالمسلمین، «نفرت از اسرائیل» را به اصل سازماندهی یک ائتلاف ژئوپلیتیک کامل تبدیل کرده است.