ترامپ گزینههای نظامی علیه تهران را بررسی کرد، ونس از پیشرفت مذاکرات خبر داد
اکسیوس گزارش داد که رییسجمهوری آمریکا شامگاه دوشنبه پس از اعلام توقف موقت حمله به ایران، گزینههای نظامی علیه جمهوری اسلامی را با تیم ارشد امنیت ملی خود بررسی کرد. همزمان، جیدی ونس، معاون او گفت مذاکرات پیشرفت زیادی داشته است و هیچیک از طرفین خواهان از سرگیری جنگ نیستند.
وبسایت اکسیوس، سهشنبه ۲۹ اردیبهشت در گزارشی به نقل از دو مقام آمریکایی نوشت که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، شامگاه دوشنبه، چند ساعت پس از اعلام اینکه حملات برنامهریزیشده به ایران برای سهشنبه را بهموقت لغو کرده است، نشستی درباره ایران تیم امنیت ملی خود داشت و در آن گزینههای نظامی علیه جمهوری اسلامی را بررسی کرد.
این رسانه نوشت: «مقامهای آمریکایی میگویند ترامپ پیش از اعلام توقف، در واقع تصمیمی برای حمله به ایران نگرفته بود. او روز سهشنبه گفت که «یک ساعت» تا صدور دستور فاصله داشته است.»
به گفته منابع،جیدی ونس، معاون رییسجمهوری، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، استیو ویتکاف، نماینده ویژه کاخ سفید، پیت هگست، وزیر جنگ، ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش، جان رتکلیف، رییس سازمان سیا و چند مقام ارشد دیگر در این نشست حضور داشتند.
«مسیر پیش رو در جنگ با ایران، وضعیت تلاشهای دیپلماتیک و طرحهای مختلف نظامی آمریکا برای حمله به ایران» از جمله مسائلی بود که در این جلسه بررسی شد.
اکسیوس همچنین به نقل از «یک منبع آمریکایی نزدیک به ترامپ» نوشت چند چهره تندرو ضد جمهوری اسلامی که پس از اعلام روز دوشنبه ترامپ با او گفتوگو کردهاند، به این برداشت رسیدهاند که او میخواهد با افزایش فشار نظامی یا تهدید به حمله، مقامهای ایران به انعطاف در مذاکرات وادار کند.
ونس: ایرانیها خواهان توافقاند
همزمان با انتشار این گزارش، ونس در یک نشست خبری در کاخ سفید، پیشرفت در گفتوگو با مقامهای جمهوری اسلامی را قابل توجه خواند و گفت: «فکر میکنیم ایرانیها خواهان رسیدن به توافق هستند.»
ونس گفت بهتازگی با ترامپ صحبت کرده و او تاکید کرده است که مساله اصلی برای آمریکا این است که جمهوری اسلامی هرگز نتواند سلاح هستهای داشته باشد.
ونس گفت اگر چنین اتفاقی بیفتد، کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز خواهان سلاح هستهای خود خواهند شد و پس از آن، کشورهای دیگر در سراسر جهان نیز همین خواسته را خواهند داشت.
او افزود: «ما میخواهیم شمار کشورهایی را که سلاح هستهای دارند، محدود نگه داریم و به همین دلیل ایران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد.»
دولت آمریکا برای دستیابی به توافقی که تنگه هرمز، مسیر کلیدی انتقال جهانی نفت و دیگر کالاها، را بازگشایی کند، تحت فشار است.
ترامپ پیشتر ابراز امیدواری کرده بود که رسیدن به توافقی برای پایان دادن به این درگیری نزدیک است و در عین حال تهدید کرده بود اگر توافقی حاصل نشود، حملات نظامی علیه جمهوری اسلامی را از سر خواهد گرفت.
با این حال، اکسیوس گزارش داد که تصمیم ترامپ برای تعلیق حمله فقط به روند مذاکرات مربوط نبوده و ملاحظات منطقهای نیز در آن نقش داشته است.
به گزارش این وبسایت، مقامهای آمریکایی و منابع منطقهای گفتهاند چند رهبر کشورهای خلیج فارس در تماس با ترامپ، درباره احتمال تلافیجویی جمهوری اسلامی علیه تاسیسات نفتی و زیرساختهایشان ابراز نگرانی کرده بودند و همین نگرانیها در تصمیم او برای دست نگه داشتن موثر بوده است.
آخرین پیشنهاد جمهوری اسلامی برای توافق دوشنبه ۲۸ اردیبهشت از سوی پاکستان به ایالات متحده تحویل داده شد. این پیشنهاد در واقع نسخه تازه و بازنگریشدهای از آخرین طرح صلح پیشنهادی آمریکا به جمهوری اسلامی بود.
اکسیوس همان روز به نقل از «یک مقام ارشد آمریکایی و یک منبع مطلع از موضوع» نوشت: «ایران پیشنهاد بهروزشدهای برای توافقی با هدف پایان دادن به جنگ ارائه کرده است، اما کاخ سفید معتقد است این پیشنهاد پیشرفت معناداری محسوب نمیشود و برای دستیابی به توافق کافی نیست.»
یک مقام ارشد جمهوری اسلامی بدون ذکر نام به خبرگزاری رویترز گفت پیشنهاد جدید تهران در بسیاری از جنبهها مشابه پیشنهاد قبلی جمهوری اسلامی است. ترامپ آن طرح را «مزخرف» توصیف کرده بود.
این پیشنهاد در گام نخست بر پایان جنگ، بازگشایی تنگه هرمز، که مسیر اصلی انتقال نفت است و تهران عملاا آن را مسدود کرده، لغو تحریمها، برچیدن محاصره دریایی و آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران تمرکز دارد.
به گفته این منبع، موضوعات بحثبرانگیز مربوط به برنامه هستهای ایران و غنیسازی اورانیوم به مراحل بعدی مذاکرات موکول خواهد شد.
با این حال، به گفته این مقام ارشد جمهوری اسلامی، آمریکا روز دوشنبه با آزادسازی یکچهارم از داراییهای مسدودشده ایران، به ارزش دهها میلیارد دلار در بانکهای خارجی موافقت کرده است، اما تهران خواهان آزادسازی کامل این داراییهاست.
بورس اوراق بهادار تهران پس از ۸۰ روز توقف، فعالیت خود را از سر گرفت. این بازگشایی در شرایطی انجام شد که بخش مهمی از نمادهای بزرگ همچنان بسته ماندند و مجموعهای از محدودیتهای معاملاتی برای کنترل فشار فروش اعمال شد.
بورس اوراق بهادار تهران سهشنبه ۲۹ اردیبهشت در حالی گشوده شد که شرکتهای بزرگ صادراتمحور، بهویژه در صنایع فولاد و پتروشیمی، بازگشایی نشدند. این شرکتها که نقش مهمی در شاخص کل بورس تهران دارند، در جریان جنگ آسیب دیدهاند. با این حال، تاکنون گزارشی رسمی از میزان دقیق خسارت، مدت توقف تولید، وضعیت بیمه، شیوه تامین مالی و برنامه بازسازی این بنگاهها منتشر نشده و برآورد رسمی از تاثیر این خسارتها بر سودآوری آتی آنها وجود ندارد.
یک روز پیش از بازگشایی بازار سهام، خبرگزاری مهر، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، به نقل از حمید یاری، معاون نظارت بر بورسها و ناشران سازمان بورس، نوشت که ۴۲ نماد بزرگ بازار که حدود ۳۵ درصد ارزش بازار را تشکیل میدهند، بهدلیل آسیبهای ناشی از جنگ همچنان بسته خواهند ماند.
همزمان با بازگشایی بازار، مجموعهای از محدودیتهای معاملاتی نیز اعمال شد. بر اساس گزارش برخی کانالهای بورسی و فعالان بازار، شرکتهای حقوقی اجازه عرضه سنگین سهامشان را نداشتند و در خصوص سهام برخی شرکتهای بزرگ، برای سهامداران عمده سقف فروش تعیین شد.
همچنین برخی صندوقهای اهرمی با محدودیت فروش روبهرو شدند و گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه سقف فروش شماری از آنها ۱۰۰ هزار واحد تعیین شده بود. در مقابل، سهام شماری از شرکتها به دلیل افشای اطلاعات، بدون دامنه نوسان بازگشایی شد. به این ترتیب، همه سهام قابل معامله در بازار با شرایط یکسان بازگشایی نشدند.
ادامه توقف معامله سهام شرکتهای بزرگ و اثرگذار، اعمال محدودیتهای فروش و فقدان اطلاعات شفاف درباره وضعیت شرکتهای آسیبدیده، روند عادی کشف قیمت در بازار را در نخستین روز بازگشایی رسمی محدود کرده بود.
بورس تهران از ۹ اسفند ۱۴۰۴، همزمان با آغاز جنگ و حملات آمریکا و اسرائیل تعطیل شد.
مقامهای سازمان بورس دلیل این توقف را «ابهام ناشی از شرایط جنگ»، لزوم جلوگیری از رفتارهای هیجانی و فراهم شدن شرایط شفافتر برای قیمتگذاری اعلام کرده بودند.
پنج روز پیش از شروع جنگ اعلام شد که در ۲۴ روز معاملاتی پیش از چهارم اسفند، در مجموع ۱۰ هزار و ۷۸۰ میلیارد تومان پول حقیقی از بورس خارج شده است.
حبیب آرین، پژوهشگر بازارهای مالی، این رویداد را کلید خوردن «فاز جدیدی از تخلیه نقدینگی» از بازار سرمایه بهدنبال اعتراضات گسترده اخیر در کشور توصیف کرد.
او افزود: «نقطه عطف این روند نزولی ۲۰ دی بود. در این روز، بازار با شوک خروج ۹۴۰ میلیارد تومانی نقدینگی حقیقی روبهرو شد. این عدد که بزرگترین خروج پول تا آن تاریخ بود، نشان داد اعتماد بهعنوان اصلیترین دارایی بازار سرمایه، در مواجهه با ناآرامیهای اجتماعی بهشدت آسیب دیده است.»
وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد چهار فرد و ۲۸ شرکت مرتبط با جمهوری اسلامی را به دلیل نقش داشتن در شبکهای از شرکتهای تجاری، پتروشیمی و کشتیرانی تحریم کرده است. این وزارتخانه همچنین هشت فرد و یک نهاد مرتبط با حماس و شبکههای اخوانالمسلمین را به فهرست تحریمهای خود افزود.
این وزارتخانه در فهرست و بیانیهای که سهشنبه ۲۹ اردیبهشت منتشر شد، اعلام کرد که «صرافی امین» و شبکهای از شرکتهای مرتبط با این صرافی مستقر در ایران را در فهرست سیاه قرار داده است. بر اساس این بیانیه، این شبکه انجام صدها میلیون دلار تراکنش خارجی را برای ایرانیانی که در فهرستهای تحریمی گذشته قرار داشتند، تسهیل کرده است.
در بیانیه وزارت خزانهداری، صرافی امین متعلق به «شرکت تضامنی ابراهیمی و شرکا» معرفی شده که با بانکهای تحریمشده جمهوری اسلامی و صادرکنندگان پتروشیمی، از جمله شرکت ملی نفت ایران، شرکت بازرگانی صنایع پتروشیمی خلیج فارس و شرکت پتروشیمی تریلیانس همکاری داشته است.
این بیانیه همچنین تاکید میکند که هرچند این شرکت در شهر تبریز ثبت شده است، اما شبکهای گسترده از شرکتهای پوششی در کشورهای امارات متحده عربی، ترکیه، چین و هنگکنگ دارد و از طریق آنها به دور زدن تحریمها، پولشویی فرامرزی، تسهیل پرداختهای مربوط به نفت، پتروشیمی، فلزات، تولید و خودرو، و پشتیبانی از واردکنندگان و صادرکنندگان تحریمشده ایرانی کمک میکند. همه این شرکتها نیز در فهرست تحریمهای جدید آمریکا قرار گرفتهاند.
هویت چهار فرد تحریمشده علی حضرتی، یوسف ابراهیمی، محمد ابراهیمی و صمد نعمتی اعلام شد که همگی به «شرکت تضامنی ابراهیمی و شرکا» مرتبطاند.
وزارت خزانهداری همچنین ۱۹ کشتی را که در «ناوگان سایه» برای انتقال نفت جمهوری اسلامی فعالیت داشتند، تحریم کرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در بیانیهای گفت: «در حالی که وزارت خزانهداری در چارچوب کارزار «خشم اقتصادی»، نظام بانکی سایه و ناوگان سایه تهران را بهطور نظاممند هدف گرفته است، نهادهای مالی باید نسبت به شیوههایی که رژیم برای دستکاری نظام مالی بینالمللی و ایجاد آشوب به کار میگیرد، هوشیار باشند.»
او صبح سهشنبه در کنفرانس مقابله با تامین مالی تروریسم که در حاشیه اجلاس گروه ۷ برگزار شد، از متحدان آمریکا خواست «بدون بهانهجویی» در اجرای «تهاجمی» تحریمها علیه حکومت ایران و دیگر بازیگران مخرب مشارکت کنند.
هدف قرار دادن حماس و نهادهای مربوط به فلسطینیان
بخشی از فهرست تحریمهای تازه وزارت خزانهداری ایالات متحده به ایجاد محدودیتهایی برای گروههایی که به گفته این وزارتخانه با حماس و طرفداران آن مرتبطاند، اختصاص دارد.
در بیانیه وزارت خزانهداری اعلام شد که «چهار فرد مرتبط با ناوگان دریایی طرفدار حماس»، چهار فرد مرتبط با گروههای حماس، اخوانالمسلمین و حسم و همینطور انجمن علمای فلسطین نیز تحریم شدهاند.
در بیانیه وزارت خزانهداری آمریکا آمده است: «دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا، اوفک، چهار فرد مرتبط با یک ناوگان دریایی طرفدار حماس را تحریم کرده است. این ناوگان را «کنفرانس مردمی فلسطینیان خارج از کشور» یا PCPA، که پیشتر از سوی آمریکا تحریم شده، سازماندهی کرده و هدف آن دسترسی به غزه برای حمایت از حماس عنوان شده است.»
هرچند در این بیانیه بهطور مستقیم به «ناوگان جهانی صمود» اشاره نشده است، اما سیف هاشم کامل ابوکیشک که یکی از اعضای کمیته راهبری همین ناوگان بود، در فهرست تحریمها قرار داد. بیانیههای ناوگان جهانی صمود نیز از ابوکِشِک بهعنوان عضور کمیته راهبری نام برده است.
برگزارکنندگان این ناوگان همواره ماموریت خود را بشردوستانه اعلام کردهاند.
در این بیانیه همچنین آمده است که مروان ابوراس، مرتبط با «انجمن علمای فلسطین» و متهم به «اقدام به نمایندگی از حماس»؛ کریم سید احمد مغنی، «همکار کلیدی گروه حسم، شاخه خشونتآمیز اخوانالمسلمین در مصر»؛ محمد جمال حسن النجار، «عامل حماس، مرتبط با تلاش برای تهیه مواد منفجره، سلاح، برنامهریزی حملات و تامین مالی حقوق اعضای حماس»؛ و شریف احمد عویس احمد، «عضو یا مرتبط با حسم و متهم به اقدام به نمایندگی از این گروه» تحریم شدهاند.
وزارت خزانهداری ایالات متحده روند تحریمها علیه جمهوری اسلامی را با هدف افزایش محدویتهای مالی شدت بخشیده است.
۲۱ اردیبهشت، ۱۲ فرد و شرکت به دلیل آنچه «تسهیل فروش نفت ایران برای سپاه» معرفی شد، تحریم شدند.
۱۹ اردیبهشت مجموعهای از افراد و شرکتها در چین، هنگکنگ، بلاروس و امارات متحده عربی را به دلیل ارتباط با برنامههای تسلیحاتی و شبکههای تامین جمهوری اسلامی تحریم شدند.
۱۷ اردیبهشت هم پنج فرد و چهار شرکت عراقی که «بازوهای نیابتی جمهوری اسلامی» معرفی شدند، در فهرست تحریمها قرار گرفتند.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، کریگ فورمن، شهروند بریتانیایی که همراه همسرش، لیندزی فورمن، ۱۷ ماه است در ایران زندانیاند، از ۱۰ روز پیش در زندان اوین، در اعتراض به محرومیت از تماس تلفنی، ملاقات با همسرش و دیدار با وکیل، اعتصاب غذا کرده و تنها آب، قند و نمک مصرف میکند.
یک منبع آگاه از وضعیت این زوج زندانی به ایراناینترنشنال گفت آنها پس از مصاحبه با بخش جهانی بیبیسی که در آن درباره دشواری شرایط بسیاری از ایرانیان سخن گفته بودند، از تماس تلفنی و ملاقات با یکدیگر محروم شدند و مقامهای زندان حتی ملاقات با وکیل را نیز قطع کردند؛ موضوعی که باعث اعتصاب غذای کریگ فورمن شد.
این منبع آگاه با اشاره به وضعیت جسمانی او گفت فورمن پس از ۱۰ روز اعتصاب غذا «وضعیت مناسبی ندارد» و افزود اعتراض او، جدا از محرومیت از ملاقات و تماس، به این است که با وجود مشاهده انتقال همبندیهایش برای اجرای حکم اعدام، اجازه ندارد درباره آنچه در زندان دیده و شرایط خود سخن بگوید.
به گفته این منبع، فورمن بارها گفته مقامهای زندان و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به او «وعدههای دروغ» میدهند و او نمیفهمد چرا باید «این همه دروغ» از مسئولان جمهوری اسلامی بشنود.
دو سال پس از ناپدید شدن بالگرد ابراهیم رئیسی در مه و کشته شدن او در کوهستانهای آذربایجان شرقی، جمهوری اسلامی فقط یک رییسجمهور را از دست نداده است، بلکه بخشی از طرح جانشینی، سپر منطقهای، احساس امنیت و این باور را از دست داده که زمان همچنان به سودش حرکت میکند.
بالگرد حامل رئیسی ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ سقوط کرد. گزارش نهایی جمهوری اسلامی علت حادثه را شرایط جوی منطقه و مه غلیظ اعلام کرد و احتمال هرگونه خرابکاری را رد کرد.
تصویر این حادثه بیش از آن قدرتمند بود که صرفا یک سانحه باقی بماند: کاروانی از مقامهای حکومتی در میان مه و دید محدود، ارتباط خود را از دست داد اما حکومت همزمان تلاش میکرد نشان دهد کنترل اوضاع را در دست دارد.
مرگ رئیسی، بیش از آنکه یک معمای امنیتی باشد، به استعارهای از وضعیت جمهوری اسلامی تبدیل شد. رئیسی ایران را اداره نمیکرد. قدرت واقعی در اختیار علی خامنهای، سپاه پاسداران، ساختار امنیتی و شبکههای منطقهای جمهوری اسلامی بود. اهمیت رئیسی در این بود که قرار بود نماد «تداوم» باشد: چهرهای وفادار، تندرو، سختگیر و قابل پیشبینی. فردی که از او بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی جانشینی خامنهای یاد میشد.
او آینده جمهوری اسلامی نبود، بلکه تمرینی برای آیندهای بود که هرگز نرسید.
در اردیبهشت ۱۴۰۳ اینطور به نظر میرسید که حکومت هنوز طرح جانشینی، سپر منطقهای و صبر لازم را برای فرسوده کردن دشمنانش در اختیار دارد. اما دو سال بعد، تقریبا همه ستونهایی که تهران را دستنیافتنی نشان میدادند، یا آسیب دیدهاند یا فرو ریختهاند.
شمارش معکوس عملا از زمان حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل آغاز شد.
آن حمله، شبکه منطقهای جمهوری اسلامی را وارد جنگ کرد: حزبالله لبنان، شبهنظامیان عراق و سوریه و حوثیهای یمن.
این شبکه سالها «عمق راهبردی» تهران نامیده میشد اما پس از هفتم اکتبر، همان عمق راهبردی به نقشه اهداف تبدیل شد.
فروردین ۱۴۰۳، جمهوری اسلامی و اسرائیل از جنگ سایهها وارد رویارویی مستقیم شدند و یک ماه بعد، بالگرد رئیسی در مه سقوط کرد.
جمهوری اسلامی با مراسم عزاداری رسمی، تابوتها، پرچمهای سیاه و حضور فرماندهان و روحانیون، تلاش کرد پیام «تداوم» را منتقل کند، اما از آن پس، مراسم تشییع جنازه در جمهوری اسلامی معنای دیگری پیدا کرد و نه نمایش ثبات، که نشانه از دست رفتن افراد، شبکهها و جغرافیایی شد که حکومت را محافظت میکردند.
مرگ رئیسی انتخابات زودهنگام را بهدنبال داشت و مسعود پزشکیان، با لحنی اصلاحطلبانه، پس از انتخاباتی با مشارکت پایین، رییسجمهور شد.
جمهوری اسلامی چهرهای نرمتر پیدا کرد، اما مرکز قدرت تغییر نکرد.
جنبشی که بر پنهانکاری و فرماندهی زیرزمینی بنا شده بود، هم از درون نفوذپذیر شد و هم از بیرون هدف قرار گرفت.
پس از آن، یحیی سنوار، رهبر حماس در غزه، نیز کشته شد. حماس باقی ماند، حزبالله باقی ماند و شعارها همچنان ادامه یافت، اما محور جمهوری اسلامی، رهبران، مسیرها، قلمرو و اعتمادبهنفس خود را از دست داد.
شکاف عمیقتر با سقوط بشار اسد در آذر ۱۴۰۳ ایجاد شد.
این فقط سقوط یک متحد جمهوری اسلامی نبود، بلکه جغرافیای قدرت ایران را هدف قرار داد؛ یعنی مسیر ارتباط با حزبالله، دسترسی به مدیترانه و ایده دوران قاسم سلیمانی مبنی بر تبدیل دولتهای ضعیف به عمق راهبردی ایران.
سرانجام خرداد ۱۴۰۴، جنگ به داخل ایران رسید.
اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه، مراکز هستهای و نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد و سپس آمریکا به مستحکمترین بخشهای برنامه هستهای حکومت ایران حمله کرد.
سالها، ابهام هستهای سپر دفاعی تهران بود، اما در سال ۱۴۰۴ همان سپر به میدان جنگ تبدیل شد.
در ادامه، فشار خارجی با بحران داخلی پیوند خورد.
اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نتیجه بحران اقتصادی، سرکوب و مطالبات قدیمی برای تغییر نظم سیاسی بود که حکومت در ۱۸ و ۱۹ دی با کشتار گسترده، خشونت و قطع اینترنت به آن پاسخ داد.
جمهوری اسلامی همچنان توانست سرکوب، زندان و ایجاد رعب را ادامه دهد، اما دیگر قادر نبوده است بخش بزرگی از جامعه را متقاعد کند که آیندهای در پیش دارد.
۹ اسفند ۱۴۰۴، جنگ به مهمترین نهاد قدرت در جمهوری اسلامی رسید: رهبری.
علی خامنهای در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد.
برای نظامی که بر پایه ولایت فقیه بنا شده، این فقط مرگ یک رهبر نبود، بلکه شکسته شدن هالهای بود که سالها پیرامون جایگاه رهبری ساخته شده بود.
چند روز بعد، مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید معرفی شد. انتصابی که قرار بود نشانه تداوم باشد، اما جمهوری اسلامی را کوچکتر، بستهتر و موروثیتر نشان داد.
انقلابی که علیه سلطنت شکل گرفته بود، عالیترین مقام خود را در میانه جنگ، از پدر به پسر منتقل کرد.
جمهوری اسلامی و از دست رفتن «مصونیت»
حکومت ایران همواره بر چهار لایه تکیه داشته است: سرکوب داخلی، انتخابات بهعنوان پوشش غیرنظامی، شبکههای نیابتی منطقهای و در سطح راهبردی، موشکها، ابهام هستهای و تنگه هرمز.
از زمان سقوط بالگرد رئیسی، همه این لایهها آسیب دیدهاند.
سرکوب به شورش منجر شده، انتخابات بیش از مشروعیت، خلأ را آشکار کرده، عمق منطقهای نفوذپذیر شده، سوریه از دست رفته، حزبالله و حماس ضربه خوردهاند و جایگاه رهبری هاله دستنیافتنی بودن خود را از دست داده است.
تنگه هرمز همچنان مهمترین ابزار فشار تهران است، اما همین ابزار، جمهوری اسلامی را در مرکز بحرانی نگه داشته که بهسادگی قادر به پایان دادن به آن نیست.
این هنوز روایت سقوط کامل جمهوری اسلامی نیست. حکومت همچنان زندان، موشک، فرمانده و تجربه بقا دارد. اما دیگر نمیتواند همان داستان گذشته را روایت کند.
دو سال پیش، مرگ رئیسی در زبان «شهادت» و «تداوم» پیچیده شد و حکومت گفت چیزی حیاتی از دست نرفته است، اما آنچه بعد از آن رخ داد، نشان داد جمهوری اسلامی تا چه اندازه حاشیه خطای خود را از دست داده است.
سقوط بالگرد آغاز این زنجیره نبود؛ هفتم اکتبر ساعتها را به حرکت انداخته بود. اما مرگ رئیسی تصویر این دوران شد: مه، دید محدود، کاروانی که ارتباطش را از دست داده و حکومتی که همچنان اصرار دارد مسیر پیش رو روشن است.
دو سال بعد، جمهوری اسلامی هنوز در همان مه حرکت میکند.
پرسش دیگر این نیست که آیا حکومت ایران میتواند از بحران دیگری جان سالم به در ببرد یا نه. این نظام بحرانهای زیادی را پشت سر گذاشته است. سوال این است که آیا میتواند بدون چیزهایی که بقای آن را ممکن میکردند دوام بیاورد: فاصله امن، ترس، جانشینی، پناهگاه و این باور که زمان به سودش حرکت میکند ...
روایت زنی جوان که برای مدتی کوتاه سرپرستی یک نوزاد را بر عهده داشت، به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات شبکههای اجتماعی فارسیزبان تبدیل شد. روایتی که با لحنی احساسی و الهامبخش منتشر شد، خیلی زود به موجی از نقدهای اخلاقی، روانشناختی و سیاسی دامن زد.
ماجرا از انتشار روایتهای سارا کنعانی، فعال فضای مجازی، درباره حضور موقت یک نوزاد در خانهاش آغاز شد. او در اینستاگرام و ایکس از تجربه «مادری موقت» نوشت. تجربهای که در قالب طرح «میزبان» سازمان بهزیستی انجام شد.
رسانههای حکومتی در ایران، از جمله خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) و روزنامه همشهری، این روایت را با ادبیاتی احساسی و تصویری بازنشر کردند. تصاویری از خانه، آغوش، گریه هنگام جدایی و توصیفهایی از «۴۰ روز مادری».
تصاویر بدون حجاب کنعانی در ایرنا منتشر شد و کاربران مدتی بعد خبر از دسترس خارج شدن این خبرگزاری را منتشر کردند.
اما آنچه ابتدا برای بخشی از کاربران تصویری انسانی از مراقبت از کودک بیسرپرست به نظر میرسید، برای گروهی دیگر به پرسشی جدی درباره مرز میان حمایت از کودک و تبدیل کودک به «محتوا» بدل شد.
طرح «میزبان» چیست؟
بر اساس توضیحات رسمی سازمان بهزیستی، طرح «میزبان» از سال ۱۴۰۲ آغاز شده و هدف آن کاهش اقامت کودکان در مراکز شبانهروزی و سپردن موقت آنها به خانوادهها یا افراد واجد شرایط است.
این طرح با فرزندخواندگی تفاوت دارد. در فرزندخواندگی، روند قضایی و حقوقی بلندمدت طی میشود و سرپرستی دائمی است، اما در طرح میزبان، کودک برای مدتی محدود به خانواده یا فردی سپرده میشود و همچنان تحت نظارت بهزیستی باقی میماند.
بهزیستی میگوید متقاضیان باید از نظر سلامت روان، وضعیت مالی، امنیت محیط و توان مراقبتی ارزیابی شوند و مددکاران نیز روند را پیگیری میکنند.
در بسیاری از کشورهای جهان نیز مدلهایی مشابه وجود دارد. نظامهای فاستر کر «foster care» یا مراقبت جایگزین خانوادگی، سالهاست به عنوان جانشینی برای نگهداری کودکان در مراکز جمعی شناخته میشوند.
پژوهشهای بینالمللی نیز عموما نشان میدهند رشد عاطفی کودکان در محیط خانوادگی، حتی موقت، از رشد در محیطهای نهادی بهتر است؛ بهویژه برای نوزادان و کودکان خردسال. بنابراین اصل ایده «مراقبت خانوادگی موقت» ذاتا نه عجیب است و نه غیرمعمول.
از مراقبت تا «روایت»
حاشیهها زمانی شدت گرفت که مشخص شد روایت این تجربه، تنها در حد اطلاعرسانی باقی نمانده و به یک پروژه گسترده تولید محتوا تبدیل شده است.
تصاویر کودک، روایتهای احساسی، ویدیوهای روزمره و متنهایی درباره دلبستگی عاطفی میان زن جوان و نوزاد، به شکل مستمر در شبکههای اجتماعی منتشر شد.
در یکی از نوشتهها نیز اشاره شده بود که او به موسسه وعده داده درباره این طرح تولید محتوا خواهد کرد.
همین نکته، برای بسیاری از منتقدان، ماجرا را از «کمک انسانی» به «استفاده رسانهای از کودک» تبدیل کرد.
در نقدهای مطرحشده، یک سوال مدام تکرار میشود: آیا کودکی که هنوز حتی توان تشخیص هویت خود را ندارد، باید به بخشی از برند شخصی، روایت احساسی یا کمپین تبلیغاتی تبدیل شود؟
این نکته آنجا حساستر میشود که کنعانی در نوشتههای خود خبر از شناسایی مادر بیولوژیک کودک میدهد و ضمن قضاوت اخلاقی درباره او، این نگرانی را ایجاد میکند که همچنان این اطلاعات که برای مادر موقت فاش شده، در آینده در اختیار کودک هم قرار بگیرد.
در بسیاری از نظامهای مراقبت کودک در جهان، انتشار تصاویر و اطلاعات کودکان تحت سرپرستی موقت، محدود یا ممنوع است. دلیل این حساسیت، تنها حفظ حریم خصوصی نیست، بلکه جلوگیری از شکلگیری «روابط نمایشی» و جلوگیری از آسیبهای بعدی برای کودک است.
کودک بیسرپرست از آسیبپذیرترین گروههای اجتماعی محسوب میشود. او نه امکان رضایت دارد، نه قدرت تصمیمگیری، نه توان کنترل اینکه تصاویر و داستان زندگیاش تا سالها در اینترنت باقی نماند.
منتقدان میگویند حتی اگر نیت فرد خیرخواهانه بوده باشد، باز هم کودک نباید به ابزار تولید احساسات عمومی تبدیل شود.
عکس از مرضیه موسوی، ایرنا
پرسش روانشناختی؛ دلبستگی و جدایی
بخش مهم دیگری از انتقادها، جنبه روانشناختی ماجراست.
روانشناسی رشد تاکید میکند که نوزادان در ماههای نخست زندگی، پیوندهای عاطفی عمیقی با مراقبان خود شکل میدهند. ثبات، تداوم حضور و امنیت عاطفی، از عناصر کلیدی رشد سالم کودک محسوب میشود.
در نتیجه، برخی منتقدان میپرسند: اگر قرار است کودک تنها برای چند هفته یا چند ماه وارد خانهای شود و سپس جدا شود، این دلبستگی و جدایی چه اثری بر او میگذارد؟
البته پاسخ متخصصان در این زمینه یکسان نیست. بسیاری از پژوهشگران معتقدند مراقبت خانوادگی موقت، اگر حرفهای، پایدار و همراه با نظارت تخصصی باشد، همچنان از اقامت طولانی در شیرخوارگاه بهتر است. اما در عین حال تاکید میکنند که این فرآیند باید با آموزش دقیق مراقبان، آمادگی برای جدایی، و مدیریت تخصصی انتقال کودک همراه باشد.
مشکل اینجاست که در ایران امروز، اطلاعات روشنی درباره کیفیت نظارت، آموزش مراقبان و استانداردهای اجرایی این طرح وجود ندارد و همین ابهام، نگرانیها را بیشتر کرده است.
مساله «مادر مجرد»
بخشی از توجه رسانهای به این پرونده، به مجرد بودن کنعانی مربوط است.
در قوانین ایران، زنان مجرد بالای ۳۰ سال امکان سرپرستی دائم دختران را دارند، اما همچنان محدودیتهای متعددی در این زمینه وجود دارد و اولویت اصلی با زوجهاست. در نتیجه، رسانههای رسمی تلاش کردند این روایت را به عنوان نمونهای از «امکان مادری زنان مجرد» نیز برجسته کنند.
برای بخشی از جامعه، این موضوع مثبت و مترقی به نظر میرسد. نشانهای از شکستن برخی کلیشههای سنتی درباره خانواده. اما همزمان، منتقدان میگویند همین «استثنایی» و «رسانهای» شدن، باعث شد کودک عملا به مرکز یک روایت نمادین درباره زنانگی، مادری و احساسات عمومی تبدیل شود.
آیا پای سیاست و جنگ در میان است؟
یکی از مهمترین دلایل حساسیت نسبت به این پرونده، نحوه قاببندی رسانههای حکومتی است.
در گزارشهای منتشرشده، بارها به جنگ، ناامنی، بحران و «نیاز جامعه به مهر» اشاره شده است.
برخی کاربران معتقدند رسانههای رسمی تلاش کردهاند از این داستان، روایتی ایدئولوژیک بسازند. روایتی درباره «خانواده»، «فداکاری زن ایرانی» و «مقاومت عاطفی جامعه».
در واقع، منتقدان میگویند حکومت در شرایطی که جامعه ایران با بحرانهای سنگین اقتصادی، مهاجرت، فرسایش اجتماعی و بیاعتمادی روبهروست، به روایتهای احساسی و انسانی نیاز دارد. روایتهایی که بتوانند تصویری نرمتر و عاطفیتر از ساختار رسمی ارائه دهند.
سندی وجود ندارد که نشان دهد خود این زن با انگیزه سیاسی وارد ماجرا شده اما آنچه قابل مشاهده است، بیشتر «استفاده سیاسی و رسانهای از روایت» است.
اشاره کنعانی در یک پست در شبکه اجتماعی ایکس به اینکه «عکس پروفایل بسیاری از مامانها در گروه، تصاویر رهبران جمهوری اسلامی بوده»، نشان میدهد کودکان بهطور سازمانیافته بیشتر به خانوادههای حکومتی سپرده میشوند و یک واقعیت مهم را آشکار میکند: شبکههای مراقبت، خیریه و سرپرستی کودک در ایران بهشدت با فضاهای مذهبی و نزدیک به حکومت همپوشانی دارند.
در ساختاری که «صلاحیت اخلاقی» اغلب با نشانههای ایدئولوژیک سنجیده میشود، طبیعی است که افراد مذهبی یا وابسته به شبکههای ارزشی، حضور پررنگتری در چنین طرحهایی داشته باشند. موضوعی که ماجرا را از یک بحث صرفا مربوط به حقوق کودک، به مسالهای درباره قدرت فرهنگی، مشروعیت اخلاقی و انحصار روایت «مادری خوب» در جمهوری اسلامی تبدیل میکند.
همچنین رسانههای حکومتی با وجود سیاستهای سختگیرانه درباره حجاب، تصاویر بدون حجاب کنعانی را بهطور گسترده منتشر کردند. موضوعی که نشان میدهد وقتی یک روایت عاطفی و «خانوادهمحور» برای تولید تصویر انسانی از نظام مفید باشد، محدودیتهای ایدئولوژیک میتوانند کنار گذاشته شوند.
به همین دلیل، منتقدان این ماجرا را صرفا یک تجربه فردی نمیبینند، بلکه آن را نمونهای از استفاده تبلیغاتی از کودک، احساسات و تصویر زن در رسانه رسمی میدانند.
عکس از مرضیه موسوی، ایرنا
مرز باریک میان خیرخواهی و نمایش
شاید مهمترین نکته این پرونده این باشد: در عصر شبکههای اجتماعی، مرز میان تجربه شخصی، فعالیت اجتماعی، برند فردی و تولید محتوا بسیار باریک شده است.
امروز حتی کنشهای خیرخواهانه نیز اغلب در قالب تصویر، روایت، استوری و ویدیو بازنمایی میشوند. همین مساله باعث شده بسیاری از فعالیتهای انسانی، همزمان هم واقعی باشند و هم نمایشی.
در ماجرای «۴۰ روز مادری» نیز احتمالا هر دو وجه همزمان وجود دارد؛ هم میل واقعی به مراقبت و تجربه مادری، و هم تبدیل آن به یک روایت عمومی، احساسی و سیاسی.
اما وقتی پای کودک بیسرپرست در میان باشد، حساسیت اخلاقی باید چند برابر شود. کودک نمیتواند تصمیم بگیرد که آیا میخواهد داستان زندگیاش بخشی از فضای مجازی باشد یا نه. نمیتواند تشخیص دهد که میلیونها نفر درباره تصویر و رابطه عاطفی او بحث خواهند کرد. و نمیتواند از خودش در برابر موج احساسات، قضاوتها و بهرهبرداریهای رسانهای دفاع کند.
به همین دلیل، حتی کسانی که از اصل «طرح میزبان» دفاع میکنند نیز معتقدند باید درباره حدود نمایش عمومی کودکان تحت مراقبت، قوانین و استانداردهای بسیار سختگیرانهتری وجود داشته باشد.
در نهایت، این پرونده شاید بیش از آن که درباره یک زن یا یک نوزاد باشد، درباره پرسشی بزرگتر است: در جامعهای که همه چیز به محتوای سیاسی تبدیل میشود، آیا هنوز میتوان میان مراقبت واقعی و نمایش ایدئولوژی، مرزی روشن ترسیم کرد؟