با تشدید بحران در خاورمیانه، سیاست خارجی کانادا زیر ذرهبین قرار گرفته است؛ منتقدان معتقدند دولتی که از واقعگرایی ارزشمحور سخن میگوید، در برابر جمهوری اسلامی و بحرانهای منطقهای، بیش از آنکه کنشگر و یک قدرت میانی تاثیرگذار باشد، به ناظر منفعل بازی ابرقدرتها بدل شده است.
دولت مارک کارنی بر اولویت دیپلماسی، همکاری چندجانبه و پایبندی به نظم مبتنی بر قانون تاکید دارد. اما منتقدان، از جمله بخشی از دیاسپورای ایرانی در کانادا، سیاستهای فعلی اتاوا را «کلمات زیبا بدون پشتوانه اجرایی» توصیف میکنند.
تنها یک ماه پیش از آغاز عملیات «خشم حماسی»، کارنی در سخنرانی خود در اجلاس داووس از رویکردی سخن گفت که آن را میتوان «واقعگرایی ارزشمحور» توصیف کرد؛ رویکردی که قرار بود نشانه بازگشت کانادا به نقش تاریخی خود در دیپلماسی جهانی باشد.
کانادا هفتاد سال پیش، در بحران کانال سوئز، با ابتکار لستر پیرسون در شکلگیری نیروی اضطراری سازمان ملل، راهی میان جنگ و انفعال پیشنهاد کرد. همین سابقه، امروز انتظارها را از اتاوا در بحرانهای تازه خاورمیانه، از برنامه هستهای جمهوری اسلامی تا امنیت تنگه هرمز، بالا برده است.
واقعیت میدان؛ تصویری متفاوت واکنش اولیه کارنی به درگیریهای اخیر ترکیبی از حمایت، تاسف و احتیاط بود. او از ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای سخن گفت، اما همزمان تاکید کرد که همه طرفها، از جمله آمریکا و اسرائیل، باید به قواعد حقوق بینالملل پایبند بمانند.
در موضوع تنگه هرمز نیز اتاوا بر همکاری بینالمللی، چارچوب دفاعی مبتنی بر حقوق بینالملل و تلاش برای بازگرداندن کشتیرانی امن تاکید کرده است. منتقدان اما میگویند این رویکرد بیش از آنکه نشانه ابتکار عمل باشد، نوعی مدیریت بحران بدون ورود به ریشههای آن است.
لئو هوساکوس، رهبر محافظهکاران در مجلس سنای کانادا، در گفتوگوی اختصاصی با ایراناینترنشنال نقدی شدیدتر به سیاست خارجی دولت وارد کرد. او گفت کانادا در قبال جمهوری اسلامی نرمش نشان داده و بیانیههای اخلاقی دولت، بدون اقدام اجرایی، اعتبار بینالمللی اتاوا را تضعیف کرده است.
هوساکوس معتقد است سیاست خارجی کانادا بیش از حد به واکنش به اقدامات دیگران محدود شده و این کشور دیگر مانند گذشته خالق فرصتهای دیپلماتیک نیست. به گفته او، اتاوا اغلب دیر به میز مذاکره میرسد و به سهم بردن از باقیمانده تصمیمهایی بسنده میکند که پیشتر قدرتهای دیگر گرفتهاند.
این انتقادها در میان ایرانیان مقیم کانادا نیز بازتاب دارد. برای بسیاری از آنان، واژه «دیپلماسی» زمانی معنا دارد که ابزارهای موجود بهدرستی به کار گرفته شوند؛ از اجرای جدیتر تحریمها و قوانین مهاجرتی گرفته تا مقابله با شبکههای مالی و نفوذ جمهوری اسلامی در کانادا.
پرونده مهدی تاج، رییس فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی و فرمانده پیشین سپاه پاسداران، نمونهای از همین چالش بود. ایراناینترنشنال گزارش داد که برای او مجوز اقامت موقت «تیآرپی» صادر شده بود؛ مجوزی که میتواند ورود فردی را که در شرایط عادی inadmissible یا غیرقابل پذیرش است، بهطور موقت ممکن کند.
پس از انتشار این گزارش و فشار سیاسی در اتاوا، تاج و همراهانش پس از ورود به کانادا این کشور را ترک کردند. این پرونده بار دیگر این پرسش را پیش کشید که اگر سپاه پاسداران در فهرست گروههای تروریستی کانادا قرار دارد، اجرای این سیاست در عمل تا چه اندازه جدی است.
هوساکوس در بخش دیگری از گفتوگوی خود با ایراناینترنشنال گفت دولت کانادا نمیتواند همزمان مدعی ایستادن در کنار مردم ایران باشد و در عمل، در برابر جمهوری اسلامی نرمش نشان دهد. او تاکید کرد عباراتی مانند حقوق بشر، حقوق زنان و آزادی بیان نباید فقط در سخنرانیها خوشآهنگ باشند، بلکه باید در تصمیمهای عملی دولت نیز دیده شوند.
به باور منتقدان، بحران فعلی آزمونی برای سرمایه دیپلماتیک کاناداست. اتاوا هنوز میتواند از جایگاه یک قدرت میانی برای ساختن ائتلافهای تازه، دفاع از آزادی کشتیرانی، مهار تهدیدهای هستهای و حمایت از جامعه مدنی ایران استفاده کند.
اما این نقش تنها زمانی احیا میشود که کانادا از زبان کلی دیپلماسی عبور کند و به اراده اجرایی برسد؛ همان فاصلهای که امروز منتقدان میگویند میان «عصر طلایی» دیپلماسی کانادا و واقعیت سیاست خارجی این کشور دیده میشود.