پالایشگاههای «مستقل» چینی چگونه به بقای اقتصادی جمهوری اسلامی کمک میکنند؟
سیانان گزارش داد یک شبکه پنهان نفتی در چین سالهاست میلیاردها دلار به اقتصاد ایران تزریق کرده و اکنون نیز همزمان با تشدید فشارهای آمریکا، به بقای مالی جمهوری اسلامی کمک میکند.
در استان شاندونگ چین و مناطق پیرامونی آن، بنادر، خطوط انتقال و پالایشگاههای موسوم به «تیپات» نقش کلیدی در این چرخه ایفا میکنند.
این پالایشگاههای کوچک و مستقل که با مجوز دولت چین فعالیت دارند، بهصورت غیرعلنی نفت خام تحریمشده ایران را به فرآوردههایی مانند بنزین، گازوئیل و محصولات پتروشیمی تبدیل میکنند تا نیاز دومین اقتصاد بزرگ جهان تامین شود.
سیانان با اشاره به سفر قریبالوقوع دونالد ترامپ به چین نوشت همزمان با تشدید تنشها بر سر تجارت نفت ایران، پکن در موقعیتی پیچیده قرار گرفته است؛ از یک سو به دنبال برقراری رابطهای باثبات با واشینگتن است و از سوی دیگر، همکاریهای اقتصادی و دیپلماتیک نزدیک خود با تهران را ادامه میدهد.
در آستانه این سفر، وزارت خزانهداری آمریکا ۱۲ فرد و نهاد را به اتهام نقشآفرینی در تسهیل فروش و انتقال نفت ایران به چین تحریم کرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، بهتازگی چین را متهم کرده است که با خرید انرژی از ایران، به تامین مالی «شبکههای تروریستی» جمهوری اسلامی کمک میکند.
۲۱ اردیبهشت، روزنامه فایننشالتایمز گزارش داد ترامپ در سفر به پکن خواستار کاهش حمایت چین از حکومت ایران خواهد شد.
تشدید فشارهای آمریکا بر شرکتهای چینی
ایالات متحده حدود یک سال پیش، شرکت «هِبِی شینهای» چین را به خرید محمولههای نفتی مرتبط با نیروهای مسلح جمهوری اسلامی متهم کرد. واشینگتن همچنین اعلام کرد این شرکت صدها میلیون دلار نفت خام را از طریق نفتکشهای موسوم به «ناوگان سایه» وارد کرده است.
«هِبِی شینهای» اکنون به فهرست رو به گسترش تحریمهای آمریکا علیه شرکتهای فعال در تجارت نفت ایران اضافه شده است.
از سال گذشته تاکنون، چهار پالایشگاه دیگر در چین نیز در فهرست تحریمهای واشینگتن قرار گرفتهاند؛ تاسیساتی که اغلب در یک منطقه ساحلی و قطب مهم انرژی چین، در فاصلهای نزدیک به یکدیگر قرار دارند.
صنعت پالایش نفت در استان شاندونگ که دههها پیش با تکیه بر میدانهای نفتی شِنگلی در دلتای رود زرد شکل گرفت، اکنون به واردات گسترده نفت خام وابسته شده و حدود ۲۰ درصد از نفت مصرفی چین را فرآوری میکند.
به گفته تحلیلگران، بخش قابلتوجهی از نفت خام وارداتی این صنعت را محمولههای تحت تحریم تشکیل میدهد.
اریکا داونز، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست جهانی انرژی در دانشگاه کلمبیا، گفت: «اینها پالایشگاههای کوچکی هستند که با حاشیه سود اندک فعالیت میکنند. تخفیفهایی که طی سالهای گذشته برای خرید نفت خام ونزوئلا، روسیه و ایران دریافت کردهاند، به بقای آنها کمک کرده است.»
با این حال، تحریمهای آمریکا تنها به شرکتهای کوچک چینی محدود نمیشوند. واشینگتن پیشتر شرکت پتروشیمی «هنگلی» را تحریم کرد، پالایشگاهی بسیار بزرگتر در شهر بندری دالیان. این اقدام نشان میدهد ایالات متحده آماده است بازیگران بزرگتر این صنعت را نیز هدف قرار دهد.
چین در آمار رسمی گمرکی خود واردات نفت خام ایران را ثبت نمیکند و منشا این محمولهها نیز در مسیر تجارت پنهان میشود.
با این حال، پکن تحریمهای آمریکا را به رسمیت نمیشناسد و به شرکتهای داخلی دستور داده است از تبعیت از تحریمهای واشینگتن علیه پالایشگاهها خودداری کنند.
نقش پالایشگاههای تیپات در تامین انرژی چین
سیانان در ادامه نوشت ساختار صنعت نفت چین به شرکتهای مستقل و پالایشگاههای موسوم به «تیپات» اجازه میدهد ریسک خرید نفت تحریمی را بپذیرند و با وجود تحریمهای آمریکا، به فعالیتهای عمدتا داخلی خود ادامه دهند.
این در حالی است که به گفته داونز، شرکتهای بزرگ دولتی انرژی چین بهدلیل پیوند گسترده با نظام مالی بینالمللی، عموما از تحریمها تبعیت میکنند.
با تداوم بحران جهانی نفت ناشی از جنگ ایران، نقش پالایشگاههای مستقل چین در تامین امنیت انرژی این کشور پررنگتر شده است. این روند در شرایطی شدت گرفته که آمریکا با اعمال محاصره دریایی، در تلاش است از خروج نفتکشهای حامل نفت ایران جلوگیری کند.
نفت ایران که بخش عمده آن در پالایشگاههای مستقل چین فرآوری میشود، پیش از آغاز جنگ اخیر، حدود ۱۳ درصد از واردات دریایی نفت چین را تشکیل میداد.
به گفته مویو شو، تحلیلگر ارشد بازار نفت خام در موسسه کپلر، ارزش این واردات در سال گذشته میلادی احتمالا به حدود ۳۲.۵ میلیارد دلار رسید که پس از کسر هزینهها، حدود دوسوم آن نصیب جمهوری اسلامی شد.
اما ماه گذشته و در پی اختلال در صادرات نفت در تنگه هرمز، سهم نفت ایران در واردات دریایی چین به ۱۸ درصد افزایش یافت.
شو افزود: «از نگاه پکن، حفظ جریان باثبات سوخت و تضمین امنیت انرژی اولویت اصلی است. به همین دلیل، دولت چین توجه ویژهای به پالایشگاههای تیپات دارد، چون میداند این پالایشگاهها همچنان قادر به تامین خوراک نفتی خود هستند.»
بر اساس دادههای شرکت تحلیلی ورتکسا، چهار بندر واقع در سواحل دریای زرد در استان شاندونگ چین، به همراه بندر دالیان، طی ماههای مارس و آوریل (نیمه اسفند تا نیمه اردیبهشت) بهطور میانگین روزانه بیش از ۱.۵ میلیون بشکه نفت ایران دریافت کردهاند.
تحلیلگران معتقدند اگرچه پس از اعمال محاصره دریایی آمریکا، واردات نفت ایران اندکی کاهش یافته، اما این موضوع بیشتر ناشی از افزایش قیمتهاست تا کمبود عرضه.
به گفته آنها، دهها میلیون بشکه نفت ایران در شناورهایی که در شرق تنگه هرمز مستقر هستند، بهصورت ذخیره شناور نگهداری میشود.
قرار است دونالد ترامپ در نخستین سفر یک رییسجمهوری آمریکا به چین در نزدیک به یک دهه گذشته، چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت وارد پکن شود. شی جینپینگ، رییسجمهوری چین، میزبان ترامپ خواهد بود. این سفر در سایه «جنگ ایران» و بحران تنگه هرمز، جنگ تعرفهها و تنش بر سر تایوان، انجام میشود.
ترامپ سالهاست تمرکز ویژهای بر چین دارد. او که دستکم از اوایل دهه ۲۰۱۰ استدلال میکرد پکن از طریق تجارت «در حال سوءاستفاده» از ایالات متحده است، در دوره نخست ریاستجمهوری خود جنگ تجاری گستردهای را آغاز کرد، بر صدها میلیارد دلار از واردات چین تعرفه وضع کرد و نهادهای دولتی آمریکا را به سمت برخورد با پکن بهعنوان یک «رقیب راهبردی» سوق داد.
این دوره با تشدید مکرر تعرفهها و شکلگیری چارچوبی وسیعتر از «رقابت» در حوزههای نظامی، فناوری و اقتصادی همراه بود.
در دوره دوم ریاستجمهوری او، روابط دو کشور میان تقابل و همکاری تاکتیکی در نوسان بوده است. ترامپ دوباره فشار تعرفهای را آغاز کرد و در مقطعی برخی تعرفهها را تا ۱۴۰ درصد افزایش داد. اقدامی که با واکنش تلافیجویانه چین روبهرو شد.
هنگامی که این سیاست نتوانست امتیازهای عمدهای از پکن بگیرد، ترامپ لحن خود را تغییر داد و بر شراکت «جی۲» (Group of Two) تاکید کرد، شخصا به تمجید از شی پرداخت و در نشست اکتبر ۲۰۲۵ در بوسان با یک آتشبس یکساله در جنگ تجاری موافقت کرد.
در این مرحله، او نگرانیهای مربوط به حقوق بشر در سینکیانگ، هنگکنگ و تبت را کماهمیت جلوه داد و در عین حال، با وجود تایید فروش تسلیحات به تایوان، لحن خود را درباره این جزیره نیز تعدیل کرد تا از تحریک بیش از حد پکن جلوگیری کند.
سفر روسایجمهوری آمریکا به چین
سفر روسایجمهوری آمریکا به چین از دهه ۱۹۷۰ به یکی از ابزارهای مهم دیپلماتیک تبدیل شده است.
سفر ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۲ نمونه کلاسیک این روند به شمار میرود. رویدادی که به احیای روابط دو کشور پس از دههها خصومت دوران جنگ سرد کمک کرد و به صدور «بیانیه شانگهای» انجامید.
جرالد فورد در سال ۱۹۷۵ به چین رفت و تعهدات آمریکا در چارچوب آن توافق را تایید کرد.
پس از برقراری کامل روابط دیپلماتیک در سال ۱۹۷۹، روسایجمهوری بعدی آمریکا از سفر به چین برای مدیریت همکاریها و بحرانها استفاده کردند.
رونالد ریگان در سال ۱۹۸۴ راهی چین شد و ضمن امضای بیانیهای دیگر، بر توسعه روابطی «سازنده» تاکید کرد؛ هرچند همچنان از کمونیسم انتقاد میکرد.
جورج اچ دبلیو بوش در سال ۱۹۸۹ به چین سفر کرد و بر سیاست «چین واحد» تاکید داشت.
بیل کلینتون در سفر سال ۱۹۹۸ خود، در سخنرانیهایی در شهرهای مختلف چین از جمله پکن، بر تعامل، تجارت و حقوق بشر تمرکز کرد.
جورج بوش پسر و باراک اوباما چندین بار به چین سفر کردند. سفرهایی که اغلب با موضوعات اقتصادی، گفتوگوهای امنیتی و رویدادهای مهمی مانند المپیک ۲۰۰۸ پکن و نشست آپک ۲۰۱۴ پیوند داشت.
خود ترامپ نیز در سال ۲۰۱۷ به چین رفت. زمانی که روابط دو کشور هنوز نسبتا دوستانه بود و تمرکز اصلی بر مذاکرات تجاری و تشریفات گسترده میزبانی از سوی شی جینپینگ قرار داشت.
سفر کنونی ترامپ نخستین سفر یک رییسجمهوری آمریکا به چین در نزدیک به یک دهه گذشته است و اندکی پس از آتشبس تعرفهای سال ۲۰۲۵ انجام میشود.
در حوزه اقتصاد و تجارت، ترامپ بهدنبال افزایش خرید کالاهای آمریکایی از سوی چین، از جمله سویا و احتمالا محصولات با ارزش افزوده بالا مانند موتور هواپیما، و همچنین دسترسی شفافتر شرکتهای آمریکایی، بهویژه در بخش مالی و خدمات مرتبط با فناوری، به بازار چین است.
در حوزه فناوری و تحریمها، دو طرف بر سر کنترل نیمهرساناها، تراشههای هوش مصنوعی و محدودیتهای صادراتی درگیر چالش هستند.
واشینگتن اخیرا اجازه فروش برخی تراشههای هوش مصنوعی انویدیا به چین را صادر کرده، در حالی که پکن تهدید کرده در واکنش به قوانین آمریکا که چین را تهدیدی امنیتی معرفی میکنند، اقدامات متقابل انجام خواهد داد.
دو موضوع بزرگ ژئوپلیتیکی نیز در پسزمینه این سفر قرار دارند. نخست، «جنگ ایران» که بازارهای انرژی و سیاست جهانی را بیثبات کرده و روابط اقتصادی پکن با تهران به چین اهرم نفوذ و منافعی داده که با منافع واشینگتن متفاوت است.
دوم، مساله تایوان که همچنان یکی از نگرانیهای اصلی پکن به شمار میرود. مقامهای چینی خواهان موضعگیری صریحتر آمریکا علیه استقلال تایوان و پیشبینیپذیری بیشتر در زمینه فروش تسلیحات آمریکا هستند. در سوی دیگر، ترامپ پیشتر ارسال یک بسته بزرگ تسلیحاتی به تایوان را به تعویق انداخته است.
تمایل ترامپ به تمجید از رییسجمهوری چین و پرهیز از انتقاد علنی شدید درباره حقوق بشر، هرچند با هدف آرام نگه داشتن فضای این سفر انجام میشود، اما همزمان اهرم فشار آمریکا در حوزه ارزشهای حقوق بشری را نیز کاهش میدهد.
در کوتاهمدت، این سفر احتمالا به «دستاوردهای» قابل مشاهده اما تغییرات ساختاری محدود منجر خواهد شد.
تحلیلگران انتظار دارند توافقهایی درباره خریدهای جدید چین، برای مثال در حوزه محصولات کشاورزی یا برخی کالاهای صنعتی خاص، اعلام شود و پیشرفتهایی نمادین در زمینه دسترسی به بازار و بیانیههای مشترک درباره همکاری منتشر شود.
چنین توافقهایی میتوانند بازارها را آرام و توقف یکساله تشدید تعرفهها را تقویت کنند. اقدامی که بیثباتی اقتصادی فوری میان دو کشور را کاهش خواهد داد.
در بلندمدت، تاثیر این سفر به آنچه پشت درهای بسته توافق میشود، بستگی دارد. اگر ترامپ در ازای دستاوردهای اقتصادی کوتاهمدت، در موضوعاتی مانند نحوه بیان سیاست آمریکا درباره تایوان، زمانبندی فروش تسلیحات یا محدودیتهای فناوری پیشرفته امتیاز بدهد، پکن ممکن است موقعیت راهبردی خود را تقویت کند، در حالی که واشینگتن تنها به کاهش موقت فشارهای تجاری دست خواهد یافت.
از سوی دیگر، اگر دو طرف به نوعی «رقابت مدیریتشده» پایبند بمانند، یعنی رقابت در فناوری و نفوذ منطقهای را بپذیرند اما از تشدید کنترلنشده تنش جلوگیری کنند، این سفر میتواند به تثبیت روابط دو کشور و کاهش خطر بحران در شرق آسیا، دستکم در کوتاهمدت، کمک کند.
در هر صورت، سفر ترامپ به چین ادامه همان الگویی است که روسایجمهوری پیشین آمریکا نیز دنبال کردهاند: استفاده از سفرهای پرهزینه و نمادین برای ایجاد توازن میان رقابت و همکاری در رابطهای که بسیاری آن را مهمترین رابطه دوجانبه جهان میدانند.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند با تعطیلی کارخانهها، واحدهای تولیدی و کسبوکارهای کوچک، بسیاری از نیروهای فنی متخصص و تحصیلکرده برای تامین هزینههای زندگی به رانندگی در تاکسیهای اینترنتی روی آوردهاند.
در هفتههای اخیر موج گستردهای از اخراج، تعدیل نیرو، بیکارسازی و تغییر اجباری در طیف گستردهای از شغلها شکل گرفته است.
هزاران شهروند از صاحبان فروشگاههای مجازی و حقیقی تا کارکنان پتروشیمی و صنایع فولاد، شغل خود را از دست دادهاند و با از بین رفتن منبع درآمد، ناچار به روی آوردن به مشاغل جایگزین و موقتی شدهاند.
بر اساس گزارشها، رانندگی در تاکسیهای اینترنتی به آخرین راه بقا برای بسیاری از خانوادهها بدل شده است.
یک مخاطب در پیامی نوشت حقوق ۳۰ میلیون تومانی پدر بازنشستهاش پس از۳۰ سال کار کردن، کفاف زندگی را نمیدهد و این پدر سالخورده ناچار است برای کسب درآمد بیشتر از صبح تا شب در اسنپ مسافرکشی کند.
پیشتر نیز پیامهایی به ایراناینترنشنال رسیده بود که نشان میدادند حقوق، سنوات و حق بیمه بازنشستگان بهویژه از سوی تامین اجتماعی، فولاد مبارکه و ذوبآهن، با تاخیر پرداخت میشود.
یک فرد که بهدلیل قطع اینترنت شغلش را از دست داده است، گفت برای پرداخت وامهایش راننده تاکسی اینترنتی شده اما هر بار اسنپ حقوقش را واریز میکند، تمامی آن صرف پرداخت قسط وام میشود و پولی برای خرجی خانواده باقی نمیماند.
زنی ساکن اصفهان نیز در پیامی گفت پس از اخراج از شرکتی که در آن کار میکرد، به رانندگی در اسنپ روی آورده است، اما درآمدش حتی به خرید خوراکی هم نمیرسد.
هر راننده اسنپ، یک نیروی متخصص
موج بیکاری پای نیروهای متخصص و دانشگاهی را هم به تاکسیهای اینترنتی باز کرده است.
پایگاه خبری رویداد۲۴ پیشتر در گزارشی از اشتغال نیروهای فنی خط تولید فولاد مبارکه اصفهان به رانندگی در تاکسیهای اینترنتی پس از حملات اسرائیل و آمریکا به این مجموعه خبر داده بود.
یک زن با اشاره به تحصیلات تکمیلی، مدارک و مهارتهای متعدد خود، گفت سالها برای رشد حرفهای در شغل تخصصیاش زمان سپری کرده، اما با قطع دو ماهه اینترنت کسبوکار آنلاین او تعطیل شده و ناچار است بهعنوان راننده در اسنپ کار کند.
به گفته او، شرکت اسنپ نرخ سفرها را به شدت کاهش داده و درآمد حاصل از مسافرکشی حتی به هزینه کارواش ماشین هم نمیرسد، چه برسد به تعمیر آن.
پیش از این و در سالهای اخیر نیز گزارشهایی درباره اشتغال نیروهای فنی متخصص و فارغالتحصیلان دانشگاهی در شرکتهای تاکسیرانی و مشاغل غیرمرتبط به دلیل نبود بازار کار مناسب منتشر شده بود.
زوجی جوان که یکی از آنها فوقلیسانس برق قدرت و دیگری فوق لیسانس معماری از دانشگاه بهشتی دارد، به ایراناینترنشنال گفتند پس از بیکاری، برای سیر کردن دو فرزند خردسالشان در دو شرکت تاکسیرانی اسنپ و تپسی مشغول به کار شدهاند.
جوانی ۲۶ ساله و دارای مدرک دکتری هم در پیامی نوشت از سر ناچاری و پس از اخراج از محل کارش، اکنون بهعنوان پیک در اسنپفود مشغول است.
همزمان با افزایش شمار رانندگان تاکسیهای اینترنتی، اطلاعات دیگری مبنی بر آغاز موج تعدیل نیرو در زیرمجموعههای اسنپ نیز به دست ایراناینترنشنال رسیده است.
به گفته کارکنان، این شرکت دهها نفر از نیروهای خود در اسنپ و اسنپفود را طی هفتههای اخیر تعدیل کرده است.
همزمان با ادامه درگیریهای مرزی و عملیات ارتش اسرائیل در جنوب لبنان، نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، خلع سلاح این گروه را رد کرد و گفت آمریکا و اسرائیل بهدنبال «سلطه بر لبنان» هستند.
قاسم سهشنبه ۲۲ اردیبهشت با انتشار بیانیهای در آستانه مذاکرات دولت لبنان و اسرائیل، بر ادامه نبرد با اسرائیل تاکید کرد و گفت این گروه نیابتی جمهوری اسلامی خلع سلاح را نخواهد پذیرفت.
در این بیانیه کتبی آمده است: «هیچکس خارج از لبنان هیچ ارتباطی با سلاحها و مقاومت ندارد. این مساله داخلی لبنان است و بخشی از مذاکرات با دشمن نیست.»
قاسم خواستار توقف مذاکرات مستقیم میان دولت لبنان و اسرائیل شد و این گفتوگوها را «به سود اسرائیل و به معنای امتیازدهی رایگان از سوی دولت لبنان» توصیف کرد.
دبیرکل حزبالله با تاکید بر ضرورت انجام «مذاکرات غیرمستقیم» افزود توافق آتشبس میان جمهوری اسلامی و آمریکا که شامل «توقف تجاوز به لبنان» میشود، مهمترین اهرم برای جلوگیری از حملات اسرائیل به شمار میرود.
قاسم همچنین تهدید کرد نیروهای حزبالله میدان نبرد را برای نظامیان اسرائیلی به «جهنم» تبدیل خواهند کرد.
نمایندگان اسرائیل و لبنان قرار است ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت برای دور تازه مذاکرات در واشینگتن دیدار کنند.
شبکه کان اسرائیل پیشتر گزارش داد در این نشست، موضوع خلع سلاح حزبالله و ترسیم مرز میان دو کشور بررسی خواهد شد.
بر اساس این گزارش، حزبالله تسلیحاتش را پایه قدرت نظامی، راهبردی و سیاسی خود در لبنان میداند و بهدلیل نگرانی از احتمال از دست دادن پشتیبانی حکومت ایران، به خلع سلاح تن نمیدهد.
تداوم آتشباری متقابل حزبالله و اسرائیل
تنشها میان اسرائیل و حزبالله همچنان ادامه دارد و دو طرف یکدیگر را به نقض آتشبس متهم میکنند.
وبسایت تایمز اسرائیل ۲۲ اردیبهشت از حمله پهپادی حزبالله به نیروهای اسرائیلی مستقر در جنوب لبنان خبر داد.
بر اساس این گزارش، ارتش اسرائیل چند پهپاد انفجاری حزبالله را رهگیری و سرنگون کرد و این حملات تلفات یا خسارات جانی به همراه نداشت.
شب گذشته نیز حزبالله چند راکت به سوی نظامیان اسرائیلی در جنوب لبنان شلیک کرد.
این پرتابهها در مناطق باز و غیرمسکونی فرود آمدند و خسارتی گزارش نشد.
در سوی دیگر، ارتش اسرائیل ۲۲ اردیبهشت اعلام کرد از زمان برقراری آتشبس، بیش از ۱۱۰۰ موضع حزبالله را هدف قرار داده و بیش از ۳۵۰ نفر از نیروهای این گروه نیابتی جمهوری اسلامی را در جنوب لبنان از پا درآورده است.
ارتش اسرائیل افزود حملات به ساختمانهای نظامی، انبارهای سلاح و پرتابگرهای حزبالله ادامه دارد و عملیات طبق دستور مقامهای سیاسی اسرائیل انجام میگیرد.
روزنامه هاآرتص پیشتر گزارش داده بود خلع سلاح حزبالله همچنان گره اصلی در مذاکرات میان لبنان و اسرائیل به شمار میرود.
مقامهای جمهوری اسلامی، بهعنوان پشتیبان اصلی حزبالله، تاکنون بهطور جدی با خلع سلاح این گروه مخالفت کردهاند.
تامین مالی و تسلیحاتی گروههای نیابتی حکومت ایران در منطقه در شرایطی ادامه دارد که مردم ایران در سالهای اخیر با مشکلات متعدد اقتصادی، از جمله تورم افسارگسیخته، افزایش نرخ ارز و بیکاری، دستبهگریبان بودهاند.
ارتش اسرائیل ۲۲ اردیبهشت اعلام کرد نیروهای این کشور بهتازگی در جریان عملیاتی علیه حزبالله، از رودخانه لیتانی در حومه شهر زوطر الشرقیه در جنوب لبنان عبور کردند. منطقهای که حدود ۱۰ کیلومتر با مرز اسرائیل فاصله دارد.
ارتش اسرائیل اعلام کرد نیروهای تیپ گولانی تحت فرماندهی لشکر ۳۶، عملیات ویژه «پاکسازی» در منطقه را به پایان رسانده و کنترل عملیاتی آن را به دست آوردهاند.
بر اساس بیانیه ارتش اسرائیل، در جریان این عملیات، مواضع حزبالله، تونلها و مسیرهای زیرزمینی، انبارهای تسلیحاتی و پرتابگرهای موشکی شناسایی و منهدم شد. همچنین نیروی هوایی اسرائیل بیش از ۱۰۰ هدف رزمی را «در حمایت از نیروهای مستقر در منطقه» مورد حمله قرار داد.
در جریان این عملیات «پاکسازی»، دهها عضو مسلح حزبالله «در درگیریهای رو در رو و با پشتیبانی هوایی» کشته شدند.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد نهادهای امنیتی، اینترنت و سیمکارت برخی شهروندان را بهدلیل «فعالیتهای معاندانه و مغرضانه علیه جمهوری اسلامی» مسدود کردهاند و از آنها خواستهاند برای رفع محدودیتها، در تجمعات حکومتی شرکت کنند، تعهد کتبی بدهند و ضامن بیاورند.
بر اساس این اطلاعات، پیامهایی از سوی نهادهای امنیتی «بدون سربرگ» برای شهروندان ارسال شده است که در آن از افراد خواسته شده مشخصات کامل هویتی، نشانی منزل و محل کار، شماره حسابهای بانکی، تصاویر کارت بانکی و همچنین نشانی و مشخصات تمامی حسابهایشان در شبکههای اجتماعی را برایشان بفرستند.
در بخشی دیگر، از شهروندان خواسته شده تعهدنامهای دستنویس امضا کنند که در آن متعهد شوند دیگر «فعالیت مغرضانه» یا محتوایی که به گفته فرستندگان پیام «امنیت روانی، اجتماعی یا سیاسی کشور» را بر هم بزند، منتشر نکنند.
در این متنها تاکید شده فعالیتهای کاربران تحت «رصد هوشمند و سامانههای مصنوعی» قرار دارد و تکرار چنین فعالیتهایی میتواند به «پیگرد قضایی» و «مجازاتهای سنگینتر» منجر شود.
همچنین از برخی افراد خواسته شده برای رفع محدودیتها، دستکم ۲۰ پست در حمایت از جمهوری اسلامی در شبکههای اجتماعی منتشر و تصاویر مربوط به آن را ارسال کنند.
در یک سال اخیر، گزارشهایی از اعمال فشار و ارعاب با هدف تلاش برای کنترل فعالیت کاربران در فضای مجازی منتشر شده است. این بار اما به کاربران تاکید شده «برای طبیعی جلوه دادن ماجرا»، تمام پستها را در یک روز منتشر نکنند.
همچنین از این شهروندان خواسته شده در تجمعات شبانه حکومتی که از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل شکل گرفت و با وجود آتشبس همچنان ادامه دارد نیز شرکت کنند و همراه با پرچم جمهوری اسلامی یا تصاویر علی خامنهای، عکس بگیرند.
در برخی از این پیامها، ارائه مدارک هویتی یک ضامن نیز درخواست شده و از ضامن خواستهاند مسئولیت «عواقب ناشی از فعالیت مجرمانه مجدد فرد» را بپذیرد.
مرداد سال ۱۴۰۴ شمار زیادی از شهروندان در رسانههای اجتماعی نوشتند در هفتههای منتهی به آن زمان و بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، بهدلیل انتشار مطالب انتقادی در رسانههای اجتماعی، سیمکارتهایشان بدون هشدار قبلی، بدون حکم قضایی و به شکل ناگهانی، قطع شده است.
نهادهای امنیتی با استفاده از پیامرسان داخلی «ایتا» با شهروندان تماس گرفته و از آنان خواسته بودند برای رفع مسدودی، اقدامات مدنظر آنها را انجام دهند و به نهادهایی با عناوینی همچون «گرداب» یا «معاونت فضای مجازی دادستانی» مراجعه کنند.
در بسیاری از این مراجعات از شهروندان خواسته شد تصویر کارت ملی خود را ارائه و تعهدنامهای مکتوب امضا کنند که از فعالیت انتقادی در رسانههای اجتماعی خودداری خواهند کرد.
پیش از آن و در مهر ۱۴۰۳ نیز شماری از روزنامهنگاران و فعالان سیاسی پس از قطع و مسدود شدن سیمکارتهایشان، با دستور نهادهای امنیتی مجبور به حذف مطالب خود و انتشار مطالبی بر خلاف عقایدشان در حسابهایشان در شبکههای اجتماعی شده بودند.
خبرگزاری میزان، رسانه قوه قضاییه جمهوری اسلامی، از اجرای حکم اعدام عبدالجلیل شهبخش، زندانی سیاسی بلوچ، خبر داد.
با اعدام شهبخش، شمار زندانیان اعدامشده با اتهامات سیاسی در ایران از ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ تاکنون، طی ۵۶ روز، به دستکم ۳۰ نفر رسید.
این در حالی است که سایت حقوق بشری هرانا پیشتر گزارش داده بود جمهوری اسلامی در کل سال ۱۴۰۴ دستکم ۵۲ زندانی را با اتهامهای سیاسی و امنیتی اعدام کرد.
به این ترتیب، روند اعدام زندانیان با اتهامهای سیاسی و امنیتی در ایران از میانگین حدود یک اعدام در هفته در سال ۱۴۰۴، به حدود یک اعدام در هر دو روز طی ۵۶ روز گذشته رسید.
رسانه قوه قضاییه اعلام کرد حکم اعدام شهبخش با اتهامات «بغی از طریق حمله مسلحانه به مقرهای انتظامی و عضویت در گروه باغی انصارالفرقان» و پس از تایید در دیوان عالی کشور، بامداد سهشنبه ۲۲ اردیبهشت اجرا شده است.
میزان نوشت مستندات پرونده، از جمله فایلهای صوتی استخراجشده از وسایل ارتباطی این زندانی و «اقاریر» او در مراحل بازجویی و بازپرسی، مبنای صدور حکم اعدام بوده است.
این رسانه توضیحی درباره نحوه دسترسی به این اطلاعات، شرایط نگهداری شهبخش در دوران بازداشت، چگونگی اخذ اعترافات او و محل اجرای حکم اعدام این زندانی سیاسی ارائه نکرد.
بر اساس گزارش میزان، نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی شهبخش را از افراد بازداشتشده در استان سیستان و بلوچستان در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ معرفی کردهاند.
میزان به نقل از نهادهای امنیتی نوشت او با یک تیم وابسته به گروه انصارالفرقان ارتباط داشته و اعضای این تیم با هدف «شناسایی مقرهای انتظامی» در استان سیستان و بلوچستان فعالیت میکردند.
قوه قضاییه افزود او حدود شش سال پیش به یکی از کشورهای همسایه رفته بود و پس از بازگشت به ایران، در «شناسایی مسیرها و مقرهای نظامی و انتظامی در مناطق کورین و تفتان» نقش داشته است.
همزمان رسانه قوه قضاییه ویدیویی از اعترافات اجباری منتسب به شهبخش منتشر کرد که مشخص نیست در چه شرایطی ضبط شده است.
پیشتر اطلاعاتی درباره بازداشت شهبخش و روند قضایی پرونده او منتشر نشده بود. موضوعی که فعالان حقوق بشر آن را بخشی از رویه نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی در پنهان نگه داشتن پرونده برخی بازداشتشدگان سیاسی و امنیتی میدانند.
در موارد مشابه، خانوادهها تحت فشار و تهدید قرار میگیرند تا درباره بازداشت فرزندان خود اطلاعرسانی نکنند و به آنان گفته میشود در صورت سکوت، امکان آزادی یا تخفیف مجازات وجود دارد.
همزمان، شماری از بازداشتشدگان ماهها در خانههای امن یا بازداشتگاههای امنیتی نگهداری میشوند و بدون انتقال به زندانهای عمومی، روند پرونده و حتی صدور حکم آنان از افکار عمومی پنهان میماند.
شبکه اسناد حقوق بشر بلوچستان، پیشتر در ۱۷ اردیبهشت گزارش داد دستکم ۲۱ زندانی سیاسی بلوچ در ایران در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند.
در این گزارش آمده است که بخش قابل توجهی از آنان پس از شکنجه، اعترافات اجباری، محرومیت از وکیل و دادگاههای غیرعلنی یا بدون حضور وکیل، به اعدام محکوم شدهاند.
در حال حاضر صدها زندانی سیاسی و شهروند بازداشتشده در جریان اعتراضات در زندانهای ایران با اتهامهای سیاسی و امنیتی روبهرو هستند.
فعالان حقوق بشر هشدار دادهاند بسیاری از آنان در خطر صدور، تایید و اجرای احکام اعدام هستند. احکامی که اغلب در روندهایی غیرشفاف و همراه با محدودیت شدید دسترسی به وکیل، نگهداری طولانیمدت در بازداشتگاههای امنیتی و فشار برای اخذ اعترافات اجباری صادر میشوند.