دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دوشنبه سوم فروردین گفت که جمهوری اسلامی توافق کرده سلاح هستهای نداشته باشد.
این اظهارات پس از تعیین ضربالاجل برای حمله به نیروگاههای ایران مطرح شد.
در روزهای اخیر جمهوری اسلامی مواضعی در اسرائیل را هدف قرار داده و موشکهایی به سوی پایگاه دیهگو گارسیا در فاصله چهار هزار کیلومتری شلیک کرده است.
گفتوگو با فرزین ندیمی، پژوهشگر امور دفاعی و امنیتی







این روزها، بسیاری از ما مجموعهای از احساسات سنگین و گاه متناقض را تجربه کردهایم: اندوه عمیق برای عزیزانی که از دست رفتهاند، خشم از ناعادلانه بودن شرایط، اضطراب و نگرانی نسبت به آینده، ترس و سردرگمی، و در عین حال لحظاتی از امید، سبکی یا حتی آرامش کوتاه.
این هیجانات گاهی به شکل دوگانه و همزمان در ذهن ما حضور دارند: ممکن است در لحظهای غمگین و سوگوار باشیم و در لحظهای دیگر، با مشاهده نشانههایی از تغییر یا امید، احساس رضایت یا خوشحالی کنیم.
در چنین شرایطی، تجربههای روانی نه تنها پیچیده و چندلایهاند، بلکه متفاوت و شخصی هستند.
همین پیچیدگی در رابطه با آیینها نیز نمود پیدا میکند. هر آیین فرهنگی، بسته به تجربه و شرایط فرد میتواند همزمان فرصتی برای امید و بازسازی پیوند اجتماعی باشد و هم یادآور فقدانها و خلأها.
به این ترتیب، هر آیین، در دل بحران، میتواند تجربهای چندلایه و متناقض ایجاد کند.
در فرهنگ ما، برخی آیینها صرفا مجموعهای از مراسم نیستند؛ آنها بخشی از حافظه جمعی و هویت فرهنگی جامعهاند.
نوروز از مهمترین این آیینهاست؛ جشنی که در سنت ما، نماد نو شدن، امید و آغاز چرخهای تازه از زندگی است. نوروز نه فقط آغاز سال، بلکه یادآور امکان بازگشت زندگی، عبور از زمستان و شروع دوباره بوده است.
اما زمانی که جامعه با بحرانهای عمیق، خشونت سیاسی یا تجربه جنگ روبهرو میشود، رابطه با چنین آیینهایی میتواند پیچیده و چندلایه شود. در چنین موقعیتهایی، آیینهای شادیآور گاهی به نوعی تناقض عاطفی و گرهای روانشناختی و فرهنگی تبدیل میشوند.
پرسشهایی که در ذهن بسیاری شکل میگیرد، تنها درباره یک جشن نیست، بلکه درباره نسبت میان اندوه و ادامه زندگی است:
آیا در چنین زمانی میتوان جشن گرفت؟ آیا شادی به معنای بیتوجهی به رنجها نیست؟ آیا کنار گذاشتن آیینهایی که بخشی از زندگی فرهنگی جامعه بودهاند، به معنای تسلیم شدن در برابر بحران است؟
برخی افراد میتوانند در دل بحران و سوگ، حتی در لحظات کوتاه، نوروز را فرصتی برای بازسازی امید و پیوند با خانواده و جامعه ببینند؛ لحظهای که احساس ادامه زندگی و بازگشت نوعی ثبات را ایجاد میکند.
برای برخی، همین آیین میتواند یادآور فقدان عزیزان، خلأها و شکاف میان گذشته و حال باشد و تجربه آن را دشوار یا حتی غیرممکن کند.
این وضعیت نشان میدهد که احساسات متناقض، همزمان سوگ و امید، خشم و آرامش، نگرانی و میل به تداوم زندگی، بخشی طبیعی از تجربه جمعی در دوران بحران است.
وقتی جامعهای با جنگ، خشونت و بیثباتی روبهروست، ذهن و روان افراد واکنش ساده و خطی ندارند؛ هیجانات روی هم انباشته میشوند، لایهلایه عمل میکنند و تجربهای چندگانه شکل میدهند.
این وضعیت بازتاب پیچیدگی تجربه عاطفی در جامعهای بحرانزده است. در چنین شرایطی، احساسات اغلب بهصورت همزمان و متناقض تجربه میشوند: سوگ برای فقدانها، خشم نسبت به شرایط، اضطراب درباره آینده و در عین حال نیاز عمیق به ادامه دادن زندگی.
این همزمانی احساسات متضاد، پدیدهای شناختهشده در تجربههای جمعی مرتبط با تروما و بحران است و به ما کمک میکند بفهمیم چرا واکنشها نسبت به نوروز و سایر آیینهای فرهنگی، همواره یکدست و ساده نیستند.
آیینهای فرهنگی و بازسازی روانی در بحران
در چنین فضای پیچیده روانی، جامعه به دنبال راههایی برای مدیریت احساسات متناقض و ایجاد معناست. اندوه، خشم، اضطراب و امید همگی همزمان در ذهن و روان افراد حضور دارند و هر یک به شکل متفاوتی تجربه میشوند.
شدت این احساسات و نحوه ترکیب آنها در افراد مختلف متفاوت است و واکنشها به بحران را غیرقابل پیشبینی و چندلایه میکند.
در این میان، آیینهای فرهنگی بهعنوان ابزارهای تثبیتشده تاریخی و اجتماعی نقش بسیار مهمی ایفا میکنند و میتوانند نقطهای از ثبات در شرایط بیثبات ارائه دهند.
آیینهای فرهنگی، بهویژه نوروز، فرصتی برای بازسازی روانی فراهم میکنند. گردهم آمدن افراد در قالب آیینها، تکرار نمادهای مشترک و یادآوری چرخههای طبیعی زندگی، حس تداوم، پیوستگی و ثبات را به جامعه منتقل میکند.
این تجربه به افراد کمک میکند تا با فشارها و آسیبهای روانی مقابله کنند، احساس تعلق اجتماعی خود را دوباره بسازند و حتی در دل بحران، لحظاتی از آرامش و امید را تجربه کنند.
نقش آیینهای فرهنگی در بحران محدود به سرگرمی یا شادی سطحی نیست. آنها مکانی هستند که افراد میتوانند احساسات متناقض خود، سوگ و امید، خشم و آرامش، اضطراب و میل به ادامه زندگی را همزمان تجربه کنند و از دل همین تضاد، معنا بسازند.
حضور در آیینها به افراد اجازه میدهد که روان خود را بازتعریف و تجربه جمعی خود را با دیگران همسو کنند، به نحوی که حتی در شرایط فقدان و ناامنی، حس پیوند با جامعه حفظ شود.
در همین حال، تجربه آیینها برای همه یکسان نیست. برای بخشی از جامعه، نوروز و سایر آیینها میتوانند فرصتی برای بازسازی امید، بازیابی انرژی روانی و ایجاد لحظاتی از شادی و اتصال اجتماعی باشند.
اما برای گروه دیگری، شدت سوگ، خشم یا اضطراب ممکن است آنقدر زیاد باشد که حضور در جشنها دشوار یا حتی غیرممکن شود. برای این افراد، تجربه شادی جمعی با تضاد روانی همراه است و شرکت در آیینها میتواند یادآور فقدانها و خلأهای عاطفی باشد.
به این ترتیب، آیینهای فرهنگی در بحران همزمان چند نقش دارند: ابزار ترمیم روانی، تقویت حافظه و هویت فرهنگی، پل میان تجربه فردی و جمعی و محل ایجاد معنا در مواجهه با درد و فقدان.
همزمان، آنها یادآوری میکنند که تجربه انسانی در شرایط بحرانی پیچیده و چندلایه است و واکنشها همیشه یکدست نیستند.
حتی با تمام اثرات مثبت، برای برخی افراد، عبور از سوگ و حضور در شادی جمعی ممکن است سخت باشد و این تضاد خود بخشی طبیعی و جداییناپذیر از تجربه روانی و اجتماعی بحران است.
رابطه آیینهای فرهنگی با ساختار قدرت و مقاومت فرهنگی
در عین حال، آیینهای فرهنگی در شکلگیری تجربه انسانی در بحران، از تاثیر ساختار سیاسی نیز مصون نبودهاند.
در دهههای اخیر، جمهوری اسلامی بارها تلاش کرده است مناسک مذهبی-دینی را در مرکز زندگی عمومی قرار دهد و منابع و توجه بیشتری به آنها اختصاص دهد.
مراسم مذهبی و دینی معمولا با حمایت مالی و سازمانی گسترده برگزار شدهاند، در حالی که آیینهای فرهنگی ریشهدار در سنت تاریخی ما، مانند نوروز، شب یلدا یا چهارشنبهسوری، در اولویت سیاستهای فرهنگی رسمی قرار نگرفتهاند و توجه کمتری به آنها شده است.
این تفاوت در سرمایهگذاری و توجه، بهتدریج برای بخشی از جامعه روشن کرده است که آیینهای فرهنگی، بخشی از هویت مستقل فرهنگی-تاریخی هستند؛ هویتی که ربط مستقیمی به ساختار قدرت ندارد و باید حفظ و بازتولید شود.
نوروز برای بسیاری از مردم تنها یک جشن فصلی نیست، بلکه یادآور تداوم تاریخی و فرهنگی است که فراتر از تغییرات و تحولات سیاسی روز عمل میکند و حسی از پیوستگی با گذشته و جامعه به وجود میآورد.
از این منظر، آیینهای فرهنگی حامل حافظه جمعی جامعه هستند؛ حافظهای که از طریق تکرار آیینها، نمادها و روایتهای مشترک زنده نگه داشته میشود و امکان بازسازی تجربههای جمعی، ایجاد پیوند اجتماعی و تثبیت هویت فرهنگی را فراهم میکند.
استمرار این آیینها حتی میتواند نوعی مقاومت در برابر به حاشیه راندن نمادهای هویتی تلقی شود؛ جامعه با ادامه دادن به فرهنگ، استقلال هویتی و هویت فرهنگی خود را حفظ میکند و نشان میدهد که این نمادها به قدرتهای سیاسی محدود نمیشوند.
در برخی موارد، این رفتار حتی شکل ظریفی از نافرمانی نمادین به خود میگیرد. اجرای آیینهای فرهنگی، بهویژه نوروز، چهارشنبهسوری و شب یلدا، نهتنها عملی فرهنگی، بلکه بازپسگیری نمادین فضاهای فرهنگی محسوب میشود؛ جامعه از طریق این فعالیتها، هویت و استقلال فرهنگی خود را به صورت نمادین و آشکار بازمیگرداند.
این روند در شرایطی که شکاف میان جامعه و ساختار قدرت عمیقتر میشود، پررنگتر و ملموستر است. هرچه فشارها و محدودیتها بیشتر شود، تاکید بر حفظ و برگزاری آیینها نیز بیشتر میشود.
در چنین شرایطی، آیینهایی مانند نوروز فراتر از جشن فصلی ساده عمل میکند؛ آنها به نمادهایی از پایداری فرهنگ، حافظه تاریخی و احساس تعلق جمعی بدل میشوند و بازتابی از مقاومت و هوشیاری فرهنگی جامعه هستند.
پایانبندی
امروز ما با پدیدهای روبهرو هستیم که مرزهای روانشناسی، فرهنگ و سیاست در آن بهطور کامل درهم تنیده شدهاند.
وقتی خانوادههای داغدار سفره هفتسین خود را بر مزار عزیزان از دسترفتهشان در بحرانها پهن میکنند، یا وقتی نمادهای فرهنگی با مفاهیم دادخواهی، امید و آزادی گره میخورند، این همنشینی پیچیده از احساسات، معناها و هویتها روشن میشود.
این تجربه نشان میدهد که آیینها فراتر از شکل ظاهری خود عمل میکنند؛ آنها مکانیسمهای روانشناختی و اجتماعیاند که در دل بحران، امکان بازسازی امید، پردازش سوگ و ایجاد پیوند جمعی را فراهم میآورند.
در عین حال، این تجربهها پیچیده و متناقضاند: شادی، امید و پیوند اجتماعی همزمان با اندوه، فقدان و خشم در ذهن و روان افراد حضور دارند و نشان میدهند که زندگی و فرهنگ در شرایط بحران هرگز خطی و ساده نیستند.
پیام نهایی این است که آیینها و فرهنگ جمعی نهتنها حافظه و هویت ما را حفظ میکنند، بلکه به ما امکان میدهند تا در مواجهه با جنگ، فقدان و نابرابری، بخشی از روان و جامعه خود را بازسازی کنیم.
آنها به ما یادآوری میکنند که حتی در دل سوگ و ویرانی، امکان بازگشت به زندگی، ایجاد معنا و تجربه همزمان درد و امید وجود دارد.
نوروز و سایر آیینها، به این ترتیب، نهتنها جشن و مناسک فرهنگیاند، بلکه نقطهای از تابآوری جمعی و انسانیاند که مسیر ادامه زندگی را در دل بحران قابل تحملتر و معنادارتر میسازند.
ارتش ایالات متحده از اعزام ناو و نیروی نظامی جدید به منطقه خبر داد.
در حال حاضر حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه حضور دارند و این تصمیم میتواند سطح مداخله نظامی واشینگتن را افزایش دهد.
فرزین ندیمی، پژوهشگر امور دفاعی و امنیتی، در این باره توضیح میدهد.
در ادامه حملات هدفمند، شماری از فرماندهان ارشد و میانی سپاه پاسداران، بهویژه در حوزههای هوافضا، نیروی دریایی و بسیج، کشته شدند.
مراد ویسی، تحلیلگر ارشد ایراناینترنشنال، در این خصوص توضیح میدهد.
نشستی از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی که در ۹ اسفند هدف حمله هوایی اسرائیل قرار گرفت، ممکن است به تصمیمگیری نهایی حکومت ایران درباره ساخت سلاح هستهای مرتبط بوده باشد.
در نهمین روز اسفند ۱۴۰۴ (آخرین روز فوریه ۲۰۲۶)، همزمان با انتشار گزارشهایی مبنی بر کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور ایران، در حمله اسرائیل، اعلام شد جلسهای از شورای دفاع نیز هدف قرار گرفته است.
ارتش اسرائیل در ۲۴ اسفند (۱۶ مارس) تایید کرد چندین مقام ارشد جمهوری اسلامی در این حمله کشته شدند.
در میان کشتهشدگان، علی شمخانی، مشاور ارشد خامنهای و دبیر شورای دفاع، عبدالرحیم موسوی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع، حضور داشتند.
همچنین دو چهره مرتبط با «سازمان پژوهشهای نوین دفاعی» (سپند) - که جانشین مستقیم برنامه تسلیحات هستهای در ایران پیش از سال ۱۳۹۲ محسوب میشود - نیز در این حمله کشته شدند.
این دو نفر، سرتیپ رضا مظفرنیا، رییس پیشین سپند، و سرتیپ حسین جبلعاملی، رییس جدید این سازمان بودند.
ایالات متحده بیش از ۳۰ نفر از عوامل سپند و چندین نهاد وابسته را تحریم کرده و این سازمان را به نظارت بر «فعالیتهای تحقیق و توسعه دوگانه با کاربرد در سلاحهای هستهای و سامانههای انتقال آن» متهم کرده است.
در حالی که تهران دنبال کردن ساخت سلاح هستهای را انکار میکند، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (نهاد ناظر هستهای سازمان ملل) و قدرتهای غربی از جمله آمریکا و متحدان اروپاییاش معتقدند غنیسازی در سطح بالا (تا ۶۰ درصد) هیچ توجیه معتبر غیرنظامی ندارد.
جمهوری اسلامی در حال حاضر حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده نزدیک به سطح مورد نیاز برای ساخت بمب در اختیار دارد.
به گزارش آکسیوس، آمریکا و اسرائیل در روزهای اخیر درباره اعزام نیروهای ویژه به داخل ایران برای بهدست آوردن و کنترل این ذخایر در مراحل بعدی جنگ، گفتوگو کردهاند.
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، ۲۸ اسفند گفت دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، معتقد است تهران هرچه بیشتر به توانایی هستهای نزدیک میشود. او این موضوع را غیرقابل قبول دانسته و همین امر به تصمیمش برای آغاز جنگ علیه تهران منجر شده است.
چرا نشست شورای دفاع میتواند به موضوع بمب اتمی مرتبط بوده باشد؟
چهار عامل نشان میدهد نشست شورای دفاع احتمالا به مرحله نهایی تصمیمگیری درباره ساخت سلاح هستهای مربوط بوده است.
نخست، ترکیب حاضران در جلسه نشانهای کلیدی است. حضور همزمان رییس پیشین و رییس فعلی سپند در کنار وزیر دفاع - که مافوق آنها محسوب میشود - نشان میدهد موضوع جلسه بیشتر به مسائل هستهای مربوط بوده تا عملیات میدانی.
اگر تمرکز جلسه بر جنگ بود، انتظار میرفت فرماندهان عملیاتی یا میدانی در آن حضور داشته باشند، نه مقامهای مرتبط با صنعت تسلیحات هستهای.
دوم، علی شمخانی ماهها پیش درباره سلاح هستهای بهطور علنی اظهارنظر کرده بود. او چهار ماه پیش از گزارش کشته شدنش، در مصاحبهای گفته بود اگر میتوانست به گذشته و دوران وزارت دفاع خود بازگردد، بمب اتمی میساخت.
سوم، جایگاههای شمخانی او را در مرکز هماهنگی میان چندین نهاد قرار میداد. او بهعنوان مشاور ارشد خامنهای و دبیر شورای دفاع، و همچنین وزیر دفاع پیشین، ارتباطات گستردهای با مقامهای وزارت دفاع، از جمله بخش مسئول توسعه تسلیحات ویژه یعنی سپند داشت.
همچنین از او بهعنوان فرماندهای ارشد یاد میشد که بر افسران سپاه پاسداران درگیر در توسعه تسلیحات هستهای نظارت داشت و حلقه اتصال این شبکهها با شخص خامنهای بود.
چهارم، شمخانی در یکی از آخرین اظهارات عمومی خود به شبکه المیادین لبنان گفته بود جنگ با آمریکا و اسرائیل اجتنابناپذیر است و جمهوری اسلامی باید برای آن آماده شود.
مجموع این عوامل میتواند نشان دهد نشستی که در این حمله هدف قرار گرفت، به مرحله نهایی تصمیمگیری درباره توسعه سلاح هستهای مرتبط بوده است.
با این حال مشخص نیست که آیا اسرائیل از ارتباط این نشست با بررسی احتمال ساخت سلاح هستهای آگاه بوده یا صرفا به این دلیل آن را هدف قرار داده که میدانسته مقامهای ارشد جمهوری اسلامی در آن حضور دارند.
نوروز و نو شدن سال همیشه، حتی در خوشترین سالها هم با ترکیبی از سور و سوگ همراه بوده است. یاد رفتگان بخش عمده ای از مراسم آغاز سال تازه است.
برگزاری نوروز در میان ایرانیان همواره با مفهوم «نو شدن» و «پیروزی نیکی بر بدی» همراه بوده است، اما تاریخ پرفراز و نشیب ایران باعث شده که این جشن گاهی با سوگ ملی، از دست دادن عزیزان یا شرایط سخت جنگی گره بخورد.
سال نویی که در راه است با این هرسه همراه است. سوگ ملی مداومی که بهویژه از سال ۱۴۰۱ و کشتگان نامدار و قهرمانان گمنام جنبش زن، زندگی، آزادی و خیزش ملی همین سال رو به پایان، تا کنون مادران بسیاری را با بغض و اشک و فریادهای شیردلانه، گاه در کنار مزار عزیزانشان، در کنار سفره های نوروز نشانده است.
نوروزهای همراه با جنگ را نیز سالها زیر غرش موشکهای اسکاد تجربه کرده ایم. کم و بیش در همه شهرهای ایران. آن هم در حالی که بیمسئولیتی و جهلی که بر هر دو سوی مهلکه نبرد حاکم بود جوانان را دسته دسته به کام مرگ میکشاند.
از دوران باستان در ایران سوگ از دست دادن جوانان برنا و رعنا سنگینترین سوگها بوده است. سوگ سیاوش هنوز هایهای مادران غمدیده و خاموش را به یاد جوان بر خاک افتادهشان به آسمان میبرد تا شنوندهای پیدا کند که در زمین گوش شنوایی نیست.
مرگ سیاوش در شاهنامه در روزهای پیش از نوروز اتفاق افتاد. در شاهنامه فردوسی، نوروز نماد پیروزی است، اما گاهی با تلخیهای جنگ همراه میشود. برای مثال، پس از نبردهای سنگین یا از دست دادن پهلوانان، اگرچه آیینهای نوروزی برگزار میشد، اما رنگی از اندوه بر آن حاکم بود.
سوگ سیاوش چنان در فرهنگ ایران ریشه دواند که آیینی به نام «سووشون» شکل گرفت. مردم تا قرنها در بخارا و مناطق دیگر ایرانزمین، در نزدیکی نوروز، مراسم سوگواری برای او برپا میکردند. این تلاقیِ «جانباختن سیاوش» و «زایش دوباره طبیعت در نوروز»، نمادی از باور ایرانیان به پیروزی نهایی نیکی بر بدی است.
در سالهای اخیر سیاوشها بیشمار بودهاند. با نامهای بسیار. زن و مرد. دختر و پسر. تصاویرشان را بر صفحه تلویزیونها، روی پوسترها و دیوارها و در دست معترضان پرشور و پرخروشی که این عکسها را همچون پرچم کاوه در صفوف بیشمار دادخواهان به اهتزاز درمیآورند، دیدهایم.
دیدار با کسانی که عزیزی را از دست دادهاند در نخستین نوروز پس از واقعه که به آن «نوعید» میگویند، اهمیت بسیار دارد. بر سر سفره نوروز سال پیش، زن جوانی نشسته بود با موهایی سپیدشده از اندوه مرگ جوان به خون خفتهاش. آرام و باوقار و خاموش نشسته بود و به دوردستهای آفاق خیالش خیره بود. ناگهان سکوت را شکست و با شیونی پر از اعتراض فریاد زیاد: ناجوانمردها! بچه من سر نداشت؟ کشتنش کافی نبود؟ سر بچهام را چه کردید؟
و از این دست مادران و پدران و برادران و خواهران و دوستان بسیارند که اندوه سنگینشان سخت فراموش میشود. فراموش میشود؟ بارها و بارها شنیدهایم که «مرگ حق است.» اما درباره چنین مرگهایی است که گفتهاند: «اگر مرگ داد است، بیداد چیست؟»
ریشه تاریخی نوروز با یاد گذشتگان پیوند دارد. پیش از فرا رسیدن نوروز، دوره موسوم به فرودگان از دیرباز زمان بازگشت فروهر درگذشتگان به زمین تلقی میشد. در سنتهای چندصد ساله اخیر در ایران نیز پنجشنبه آخرسال همواره روز بازدید از مزار عزیزان بوده است.
ایرانیان باستان معتقد بودند ارواح مردگان در آستانه سال نو به خانه بازمیگردند. پاکیزه کردن خانه و چیدن سفره نه تنها برای زندگان، بلکه برای پذیرایی از ارواح نیز بود. نوروز در بنمایه خود، نوعی «تجدید میثاق با رفتگان» است.
بسیاری از رفتگان این سالها بسی ارجمندند. چه در گورستانها و گورهای دستهجمعی بی نام و نشان و چه در مزارهای با گل و تزئین و چراغ که سنگ نشانهشان بارها بهدست ناجوانمردان شکسته شده و هربار بازماندگان دلشکسته، مزارها را از نو میسازند و تزئین میکنند و بر آنها گل نثار میکنند به یاد گلی که از دست دادهاند.
در همه این سالها نه کینهورزی تندروان و بنیادگرایان مذهبی حاکم نسبت به ارزشهای فرهنگی باستانی ایران و نه جنگها و سوگهای از پی سرکوب خشونتآمیز اعتراض، هیچیک نتوانست نوروز را تعطیل کند یا از یادها ببرد یا از اهمیت آن بکاهد.
سوگرقص ایرانیان جوان از دست داده بر مزار فرزندان برومند و دلبندشان گویی بدان معنی بود که «ما گر زسر بریده میترسیدیم، در مجلس عاشقان نمیرقصیدیم.»
در این روزهای سخت نیز، ایرانیان وفادار و پایبند به سنتها و ارزشهای دیرپای فرهنگی ایران زمین، پس از آتشافروزی در مراسم چهارشنبهسوری و ادای احترام به جانباختگان راه میهن و دیگر درگذشتگان و رفتگان در پنجشنبه آخر سال، بار دیگر نوروز را جشن میگیرند و گرامی میدارند.
همچون همه نوروزها و دیروزها و با امید به فردایی که در آن همه ایرانیان از حقوق برابر برخوردارند و هیچکس بیجهت بر دیگری برتری ندارد و امکان پیشرفت و زندگی سالم اقتصادی و اجتماعی برای همه فراهم است و حکومت برخاسته از میان مردم، دادگستری و تامین امکانات آموزشی و بهداشتی و دسترسی آزادانه به اطلاعات را برای همگان، همه ایرانیان از هر زبان و آیین و مسلکی، وظیفه خود میشمارد و به سلیقه و سبک زندگی آنان احترام میگذارد.