فارینافرز این تحلیل را با یک پرسش آغاز کرده است: «در بهار ۲۰۲۴، جمهوری اسلامی برای نخستینبار بهطور مستقیم به خاک اسرائیل حمله و بیش از ۳۰۰ پهپاد و موشک به سوی دشمن خود شلیک کرد. نیروهای آمریکا، بریتانیا، فرانسه و اردن بهسرعت آنها را رهگیری کردند. پیام برای پایتختهای خلیج فارس روشن بود: وقتی جمهوری اسلامی به اسرائیل حمله کند، پاسخ تحت رهبری آمریکا فوری و جمعی خواهد بود. اما پرسشی ناخوشایند و ناگفته باقی ماند: اگر تهران به کشورهای خلیج فارس حمله کند چه خواهد شد؟»
بهنوشته فارینافرز، اکنون پاسخ این پرسش روشن شده است. زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در ۹ اسفند جنگ خود علیه جمهوری اسلامی را آغاز کردند، جنگی که دولتهای خلیج فارس با آن مخالف بودند، تهران در پاسخ، فرودگاهها، بندرها، تاسیسات نفتی و واحدهای آبشیرینکن این کشورها را هدف قرار داد.
اگرچه نیروهای آمریکایی به رهگیری بخشی از این حملات کمک کردند، اما به اعتبار منطقه بهعنوان پناهگاهی امن برای کسبوکار جهانی آسیب وارد شد،امری که بیتردید هدف حکومت ایران بود. تهران همچنین عملا تنگه هرمز را بست، صادرات بحرین، کویت و قطر را بهطور کامل متوقف کرد و صادرات عمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را مختل ساخت.
بهنوشته فارینافرز در حدود یک دهه گذشته، کشورهای خلیج فارس با اتخاذ سه راهبرد امنیت خود را حفظ میکردند: تلاش برای بیطرف نشان دادن خود در درگیریهای مرتبط با ایران، ایجاد روابط دفاعی عمیق با واشینگتن، و حفظ کانالهای ارتباطی با تهران برای جلوگیری از تشدید نظامی. اما اکنون دولتهای خلیج فارس در حال بازنگری، اگر نه کنار گذاشتن، هر سه راهبرد هستند.
بهنوشته فارینافرز این کشورها اکنون همچنین فرضی را که آمریکا و اسرائیل بر آن تکیه داشتند رد میکنند: اینکه کشورهای خلیج فارس میتوانند در یک ساختار امنیتی منطقهای مبتنی بر برتری اسرائیل ادغام شوند، ساختاری که در آن اسرائیل برتری نظامی قاطع بر همسایگان خود داشته باشد، آزادی عمل فرامرزی را حفظ کند و شرایطی را تحمیل کند که دیگران ناچار به پذیرش آن باشند.
چنین ترتیبی برای رهبران آمریکا و اسرائیل منطقی به نظر میرسید. اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس در مخالفت با برنامه هستهای ایران و متحدان بیثباتکننده آن در عراق، لبنان و یمن اشتراک نظر داشتند. همکاری میان آنها میتوانست دشمن مشترکشان را بازدارد.
در ادامه این تحلیل گفته شده است: «اما جنگ کنونی نشان داده که جاهطلبی اسرائیل برای برتری منطقهای، کشورهای خلیج فارس را در معرض خطر قرار میدهد. اسرائیل بیش از حد تمایل دارد برای دستیابی به اهداف خود دست به جنگ پیشدستانه بزند و بیش از حد راحت منافع کشورهای همسایه را نادیده میگیرد. بسیاری از رهبران خلیج فارس اکنون مصمماند راههای جایگزینی برای حفاظت از خود بیابند. ایجاد یک نظم منطقهای جدید آسان نخواهد بود، اما آنها از همین حالا شروع به متنوعسازی تامینکنندگان تسلیحات و شرکای امنیتی خود کردهاند. برای آنکه در سرنوشت خود نقش بیشتری داشته باشند، باید هماهنگی نظامی و دیپلماتیک میان خود را نیز تقویت کنند.»
دشمنِ دشمن من
فارینافرز افزوده توافقهای عادیسازی روابط یکی از ابزارهایی بود که آمریکا برای ادغام کشورهای خلیج فارس در نظمی منطقهای مبتنی بر برتری پایدار اسرائیل به کار گرفت. برای دههها، همه کشورهای خلیج فارس متعهد بودند که تنها در صورت عقبنشینی اسرائیل از سرزمینهای اشغالی فلسطین، آن را به رسمیت بشناسند. در واقع، همه کشورهای عربی این تعهد را با امضای ابتکار صلح عربی در سال ۲۰۰۲ و تایید آن در سالهای بعد تثبیت کردند.
اما در دهه گذشته، برخی کشورهای خلیج فارس روابط خود را با اسرائیل عادی کردند یا به این کار اندیشیدند، بدون آنکه مساله تعیین سرنوشت فلسطینیها را حل کنند، و بدین ترتیب اهرم مهمی را از دست رهبران فلسطینی خارج کردند.
برای کشورهایی مانند امارات، این عادیسازی به معنای دسترسی به فناوریهای پیشرفته نظامی آمریکا و اسرائیل، قراردادهای تجاری با اسرائیل و ادغام عمیقتر در ساختار امنیتی منطقهای واشینگتن بود.
برای نمونه، دولت اول ترامپ موافقت کرد جنگندههای اف-۳۵ را به امارات بفروشد تا توافق عادیسازی با اسرائیل را جذابتر کند. هرچند این معامله در دولت بایدن متوقف شد، اما توافق عادیسازی ادامه یافت. آمریکا همچنین با عربستان سعودی درباره امضای پیمان دفاعی مشروط به عادیسازی روابط با اسرائیل گفتوگو میکرد.
با این حال، حتی کشورهایی که مایل به عادیسازی روابط با اسرائیل بودند نیز هرگز ایده حمایت از برتری اسرائیل را نپذیرفتند. اسرائیل از پیش روابط ضعیفی با بسیاری از کشورهای عربی داشت و واکنش آن به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، جایگاهش را بیشتر تضعیف کرد.
رهبران خلیج فارس بهشدت خواهان بازگشت شرایط عادی کسبوکار هستند.
برای این رهبران، جنگ ایران تازهترین، و شاید روشنترین، نشانهای است که منافع آنها با اسرائیل همسو نیست. بسیاری معتقدند اسرائیل دولت ترامپ را به حمله به ایران در ۹ اسفند ترغیب کرد و در نهایت کشورهای خلیج فارس را وادار به پرداخت هزینه جنگی کرد که هرگز آن را نمیخواستند.
در ماههای پیش از درگیری، این کشورها به آمریکا توصیه کرده بودند از حمله به جمهوری اسلامی خودداری و بهجای آن مذاکره کند. آنها بهوضوح، چه علنی و چه در کانالهای پشتپرده، اعلام کرده بودند که اجازه نخواهند داد از خاکشان برای این حمله استفاده شود. در واقع، سالها تلاش کرده بودند روابط خود را با تهران بهبود دهند تا از تشدید تنش جلوگیری کنند. برای مثال، ریاض در سال ۲۰۲۳ پس از نزدیک به یک دهه تنش، توافقی برای کاهش تنش با تهران امضا کرد.
اما این تلاشها مانع از حملات جمهوری اسلامی نشد. ظرف چند ساعت از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، تهران همه کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد. از دید تهران، نه نیت این کشورها مهم بود و نه اینکه حملات اولیه از خاک آنها انجام شده یا نه، بلکه جایگاه آنها در یک ساختار امنیتی مهم بود که بهزعم جمهوری اسلامی امکان عملیات آمریکا و اسرائیل را فراهم میکند.
بهنوشته فارینافرز با طولانی شدن جنگ، کشورهای خلیج فارس به سه دسته کلی تقسیم شدند. رویکرد عمان بیش از همه نشاندهنده خویشتنداری است. با وجود حملات جمهوری اسلامی به بندر دقم، مسقط رسما انتخاب رهبر جدید جمهوری اسلامی را تبریک گفت و بیانیهای در محکومیت همه طرفهای درگیر صادر کرد.
در مقابل، امارات که بیشترین حملات را تجربه کرده، به این نتیجه رسیده که تلاشهایش برای بهبود روابط با تهران بیفایده بوده است. این کشور ورود بیشتر دارندگان گذرنامه ایرانی را ممنوع کرده، تمایل خود را برای مشارکت در تلاشهای نظامی آمریکا جهت تامین امنیت تنگه هرمز نشان داده و قصد دارد روابط خود با آمریکا و اسرائیل را تقویت کند. بحرین نیز که روابط خود را با اسرائیل عادی کرده، عمدتا با موضع امارات همسو شده است.
کویت، قطر و عربستان موضعی میان عمان و امارات اتخاذ کردهاند.
فارینافرز افزوده که این اختلافات جدید نیستند، بلکه بازتاب تفاوتهای دیرینه در درک تهدید و میزان ریسکپذیری و همچنین رقابتهای درونی کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند. این اختلافات همچنین ناشی از تردیدهای داخلی دولتها درباره مسیر آینده است. رهبران خواهان بازگشایی تنگه هرمز و بازگشت کسبوکار به حالت عادی هستند، اما همزمان نگراناند که اگر جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی باقی بماند، همچنان توان و تمایل حمله به منطقه را خواهد داشت.
بهنوشته فارینافرز، وحدت کشورهای خلیج فارس معمولا در بحرانهای حاد افزایش مییابد، اما بهندرت به همگرایی بلندمدت میانجامد. این بحران جدید پرسشهای عمیقتری درباره امنیت منطقه نسبت به هر زمان دیگری مطرح کرده است.
چندقطبی شدن
در ادامه این تحلیل گفته شده که حملات جمهوری اسلامی میتواند محرکی باشد برای آنکه کشورهای خلیج فارس اختلافات خود را کنار گذارند و ساختار امنیتی مستقلی ایجاد کنند. برای دههها، آنها امنیت خود را در قالب معاملهای با واشینگتن تامین میکردند: تامین انرژی، سرمایه و پایگاههای نظامی در برابر انتظار حمایت امنیتی. آمریکا بحرین، کویت و عربستان را «متحدان اصلی خارج از ناتو» نامیده است. عمان بر اساس توافقی در سال ۱۹۸۰ دسترسی آمریکا به پایگاههای هوایی خود را فراهم کرده است و بحرین نیز میزبان ناوگان پنجم آمریکاست.
پس از حمله اسرائیل به قطر در سال ۲۰۲۵، دولت ترامپ فرمانی اجرایی برای تعهد به دفاع از این کشور صادر کرد. این توافقها اگرچه الزامآور نیستند، اما انتظار حمایت در برابر تهدیدات خارجی را ایجاد کردهاند.
از زمان اعلام سیاست «چرخش به آسیا» از سوی باراک اوباما در سال ۲۰۱۱، کشورهای خلیج فارس نگران کاهش حمایت آمریکا بودهاند. با این حال، هیچ کشور دیگری نمیتواند جایگزین کامل ایالات متحده شود. منطقه همچنان به آمریکا برای تسلیحات، آموزش، فناوری پیشرفته و پشتیبانی نظامی وابسته است.
در نتیجه، پس از پایان درگیریها، کشورهای خلیج فارس گزینههای محدودی خواهند داشت. آنها احتمالا خواستههای جمهوری اسلامی برای برچیدن پایگاههای آمریکا را نخواهند پذیرفت، زیرا در میانمدت گزینه دیگری برای دفاع ندارند و رفتار جمهوری اسلامی نیز نشان داده به حمایت نیاز دارند. در عین حال، بسیاری از آنها سیاست مهار تهاجمیتری در قبال تهران اتخاذ خواهند کرد، اما تمایلی به پیروی از طرحهای اسرائیل برای منطقه ندارند.
بیشتر کشورهای خلیج فارس امنیت خود را بر پایه برتری اسرائیل بنا نخواهند کرد، زیرا آن را دستکم به اندازه ایران تهدیدی جدی میدانند. اقدامات نظامی اسرائیل در سالهای اخیر منطقه را بیثبات کرده و محبوبیت آن را بهشدت کاهش داده است. بسیاری از شهروندان خلیج فارس نیز برتری منطقهای اسرائیل را با حاکمیت خود ناسازگار میدانند.
در عین حال، کشورهای خلیج فارس احتمالا همکاری خود با آمریکا را افزایش خواهند داد، اما آن را تنها ضامن امنیت بلندمدت خود نمیدانند. به همین دلیل، در حال تنوعبخشی به شرکای خود هستند: همکاری با ترکیه، پاکستان، اروپا و حتی چین در حوزههای اقتصادی و فناوری.
باشگاه خلیج فارس
با این حال، همانطور که یک روزنامه عمانی نوشت، اتکا به تضمینهای خارجی و حتی قدرتمند، حاکمیت واقعی امنیتی ایجاد نمیکند. بنابراین، کشورهای خلیج فارس باید همکاری دفاعی میان خود را تقویت کنند: از اشتراکگذاری دادههای راداری تا هماهنگی پدافند هوایی و ذخایر مشترک.
آنها همچنین باید صنایع دفاعی داخلی خود را توسعه دهند. عربستان و امارات گامهایی در این مسیر برداشتهاند، اما همچنان با کمبود موشکهای رهگیر مواجهاند که هنوز تولید داخلی پاسخگوی آن نیست.
بهنوشته فارینافرز واشینگتن سالها ادعا کرده امنیت اسرائیل و کشورهای خلیج فارس مکمل یکدیگر است و عادیسازی روابط به ثبات منجر میشود. اما تحولات اخیر نشان داده این فرض تا چه حد شکننده است. شکاف میان دیدگاه اسرائیل برای خاورمیانه و خواستههای کشورهای عربی بسیار عمیقتر از آن است که بهسادگی پر شود.
آنچه کشورهای خلیج فارس میخواهند، نظمی امنیتی است که منافع آنها را بر اساس شرایط خودشان در نظر بگیرد، نه بهعنوان تابعی از جاهطلبیهای اسرائیل یا ایران.