علیرضا دبیر، رییس فدراسیون کشتی در گفتگویی در حاشیه مسابقات جهانی کشتی در آستانه قزاقستان، از غلامحسین محسنیاژهای، رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی، به طور ویژه تشکر کرد.
او گفته است: «من باید از آقای اژهای تشکر کنم، شما نمیدانید چه اتفاقاتی افتاده است، من میدانم چطور هوای این بچهها را داشت، که این بچهها از نظر روحی… محبت کرد، پدری کرد برای موردهایی که ما داشتیم.»
اما علیرضا دبیر بابت کدام خدمت محسنیاژهای به ورزشکاران تشکر میکند؟ از اعدامهای تکراری کشتیگیران و ورزشکاران ایرانی بهدست قوه قضاییه جمهوری اسلامی و با ریاست غلامحسین محسنیاژهای و یا بازداشتهای گسترده ورزشکاران رشتههای مختلف و صدور احکام طولانی زندان برای آنها؟
چه کسی فراموش کرده در دوره ریاست غلامحسین محسنیاژهای بر قوه قضاییه، ورزشکاران معترضی مانند مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی، کیان (محمد) حسینی، صالح میرهاشمی، صالح محمدی، ساسان آزادوار جونقانی، غلامرضا خانی شکرآب، سیاوش جمشیدی خیرآبادی و علیسینا مصطفوی اعدام شدهاند.
مجیدرضا رهنورد، کشتیگیر ۲۳ ساله مشهدی ۲۱ آذر ۱۴۰۱ و تنها ۲۳ روز پس از بازداشت در جریان خیزش سراسری زن، زندگی، آزادی، اعدام شد. او در جریان دادگاه، بدون طی شدن مراحل قانونی و درحالی که از داشتن وکیل انتخابی محروم بود، به کشتن دو بسیجی و زخمی کردن ۴ بسیجی دیگر در روز ۲۶ آبان، متهم شد؛ مجیدرضا که ۲۸ آبان بازداشت شده بود، در یکی از سریعترین دادگاههای تاریخ، ۲۳ روز بعد اعدام شد.
محمدمهدی کرمی، قهرمان کاراته، ۱۷ دی ۱۴۰۱ در کرج اعدام شد. این جوان ۲۱ ساله در جریان مراسم چهلم حدیث نجفی و پارسا رضادوست، از کشتهشدگان جنبش مهسا، به اتهام کشتن یک نیروی بسیجی به نام روحالله عجمیان بازداشت شد.
او تحت فشارهای شدید و شکنجههای جسمی و روحی قرار گرفت تا علیه خود اعتراف کند. محمدمهدی کرمی سحرگاه ۱۷ دی ۱۴۰۱ به همراه کیان حسینی اعدام شد.
کیان (محمد) حسینی، مربی رزمی، ۱۷ دی ۱۴۰۱ در کرج اعدام شد. او متهم ردیف دوم پرونده روحالله عجمیان بود.
وكيل این ورزشکار پیشتر گفته بود که کیان حسینی برای اعتراف اجباری انواع شکنجه را تحمل کرد؛ از ضربوشتم با چشم و دستوپای بسته تا لگد به سر و بیهوشی، و البته شوکر. ورزشکار تنهایی که به کودکان فقیر هنرهای رزمی را به رایگان آموزش میداد.
سرگذشت کیان یکی از تلخترین قتلهای حکومتی و دردناکترین سرنوشتها در جمهوری اسلامی است؛ او پدر و مادر خود را سالها قبل از دست داده بود و کسی را نداشت تا پیگیر پروندهاش باشد. کیان با وجود حمایتهای بینالمللی و پذیرش کفالت سیاسی توسط نمایندگان اروپایی، سحرگاه ۱۷ دی ۱۴۰۱ اعدام شد و در آرامستان بهشتعلی اشتهارد آرام گرفت.
صالح میرهاشمی بلطاقی، مربی و قهرمان کاراته، ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ و در ۳۷ سالگی و یک روز پس از قهرمانی پرسپولیس در لیگ برتر در اصفهان اعدام شد. صالح متهم ردیف اول پرونده «خانه اصفهان» مربوط به اعتراضات زن، زندگی، آزادی در ۲۵ آبان ۱۴۰۱ بود.
به ادعای قوه قضاییه، این مربی و قهرمان کشوری کاراته، دو بسیجی و یک سرهنگ یگان ویژه در این حادثه و به دست معترضان کشته شدند.
دادگاه به استناد اعترافاتی که اجباری از صالح گرفته شده بود، در نهایت او را به اتهام محاربه از طریق کشیدن سلاح، تشکیل گروه مجرمانه و همکاری با گروههای مخالف به اعدام و ۱۰ سال حبس محکوم کرد.
این ورزشکار در سحرگاه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ همراه با دو همپروندهای خود، مجید کاظمی و سعید یعقوبی، اعدام شد.
صالح محمدی، کشتیگیر، ۲۸ اسفند ۱۴۰۴، شب سال نو، به همراه سعید داوودی، مهدی قاسمی، دو معترض دیگر در میدان نبوت قم، در ملاعام، اعدام شد. این آزادکار ۱۹ ساله به اتهام مشارکت در قتل دو مامور امنیتی در جریان اعتراضات ۱۸ دی ۱۴۰۴، در قم و یک روز پیش از نوروز به دار آویخته شد.
صالح شهریور ۱۴۰۳ با دوبنده تیم ملی کشتی آزاد ایران مدال برنز جام بینالمللی سایتییف را در کراسنویارسک روسیه به دست آورده بود.
نهادهای حقوق بشری گزارش دادهاند که صالح محمدی در مرحله بازجویی و تحقیقات مقدماتی وادار به اعتراف علیه خود شد. او در دادگاه گفته بود که اعترافاتش تحت فشار و شکنجه بوده. است، اما دادگاه این ادعا را نپذیرفت و اعترافات او را به عنوان یکی از مستندات اصلی پرونده مورد استناد قرار داد.
اتهامات متعدد به او در حالی مطرح شد که به گفته نزدیکان صالح محمدی، او هنگام وقوع حادثه در خانه عمویش بوده است، اما دادگاه از احضار شاهدان خودداری کرده است. همچنین، به گواه ملیپوشان، مربیان و همباشگاهیهای او، صالح هرگز چاقو نداشته است.
ساسان آزادوار جونقانی، کاراتهکا، ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ در اصفهان اعدام شد. اتهامهای این ورزشکار ۲۱ ساله، «همکاری موثر با دشمن، تخریب خودروی نیروی انتظامی، تحریک مردم به جنگ و کشتار با یکدیگر به قصد برهم زدن امنیت کشور و تشویق دیگران به اغتشاشات و آشوب در کشور» عنوان شد.
غلامرضا خانی شکرآب، ورزشکار پیشین امامای، مربی و داور بینالمللی، ۵ خرداد ۱۴۰۴ در تهران اعدام شد. خانی شکرآب دوم مهر ۱۴۰۴ بازداشت و به اتهام «همکاری با اسرائیل و مشخصا سازمان اطلاعاتی موساد» محاکمه و به اعدام محکوم شده بود.
خانی شکرآب، متولد ۱۳۷۱، پیش از بازداشت در ترکیه زندگی میکرد و حدود یک سال پیش در جریان سفری به عراق، توسط عوامل جمهوری اسلامی ربوده و به ایران منتقل شد.
سیاوش جمشیدی خیرآبادی، تکواندوکار، ۱۱ مهر ۱۴۰۵ اعدام شد. خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، نوشت جمشیدی به اتهام «محاربه از طریق کشیدن سلاح گرم و شلیک با آن» به سوی نیروهای امنیتی و همچنین «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» به اعدام محکوم شده بود. اما در اطلاعات منتشرشده مدرکی مبنی بر مشارکت او در قتل ارائه نشده است.
سیاوش جمشیدی مخفیانه اعدام شد؛ تا پیش از اعلام اجرای حکم، هیچ اطلاعاتی درباره نحوه رسیدگی قضایی به پرونده سیاوش جمشیدی منتشر نشده بود. این ورزشکار پیشتر در اینستاگرام ویدیوهایی از تمرینات تکواندو خود منتشر کرده بود.
علیسینا مصطفوی، کوهنوردی و هیمالیانورد، ۲۲ مهر ۱۴۰۵ در کرمان اعدام شد. قوه قضاییه جمهوری اسلامی، این ورزشکار ۳۸ ساله اهل بم را عضو «گارد جاویدان» خوانده و گفته در تلاش برای تصرف فرودگاه کرمان و بازگشت شاهزاده رضا پهلوی بوده است.
قوه قضاییه جمهوری اسلامی مصطفوی را به دست داشتن در دو مورد تیراندازی در کرمان در فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵ متهم کرده بود. این نهاد همچنین اعلام کرد او در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ حضور داشته و تصاویر و ویدیوهایی را برای شبکههای فارسیزبان خارج از کشور ارسال کرده است. اما بر اساس گزارشها، علیسینا زیر شکنجه وادار به اعتراف اجباری علیه خودش شده بود.
جاویدنام مصطفوی صعودهای متعددی در ایران داشت. او همچنین قلههای آیلند پیک و کالا پاتار را در هیمالیا فتح کرده بود. علیسینا نوازنده تار و از شاگردان کیوان ساکت در نوازندگی این ساز بود.
اما غیر از این ورزشکاران که در دوره ریاست غلامحسین محسنیاژهای بر قوه قضاییه اعدام شدهاند، نوید افکاری، هم در دورهای که اژهای، معاون اول قوه قضاییه بود، اعدام شد.
نوید افکاری، کشتیگیر ایرانی، ۲۲ شهریور ۱۳۹۹ اعدام شد. او از معترضان اعتراضات مرداد سال ۱۳۹۷ بود که با وجود درخواست و واکنش نهادهای بینالمللی، حقوقبشری و همچنین چهرههای سرشناس بینالمللی در ۲۲ شهریور ۱۳۹۹ توسط حکومت ایران اعدام شد.
دادگاه نوید افکاری که پس از اعتراضات مرداد سال ۹۷ در شیراز بازداشت شده را به قتل حسین ترکمان، کارمند حراست آبفای شیراز، متهم کرد. این درحالی است که به گفته وکیل نوید، تنها مستندات دادگاه درباره اتهام قتل، اعترافات نوید افکاری است. او اعلام کرده بود این اعترافات تحت شکنجه گرفته شده است.
مقامهای زندان برای اجرای حکم آنقدر عجله داشتند که حق نوید افکاری برای آخرین دیدار با خانواده را از آنها سلب کردند.
از سوی دیگر، تعداد زیادی از ورزشکاران معترض بازداشت شده در جریان خیزش سراسری زن، زندگی، آزادی تا انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴، در زندانهای جمهوری اسلامی در بند هستند؛ از جمله امیررضا نصرآزادانی، بازیکن پیشین تیمهای فوتبال سپاهان و تراکتور، که از هشتم آبان ۱۴۰۱ در پرونده موسوم به «خانه اصفهان» بازداشت شد و با خطر اعدام روبهرو بود، هنوز در زندان است. او به ۲۶ سال حبس محکوم شد و همچنان بدون مرخصی در زندان است.
ستاره حبیبزاده، ملیپوش پیشین فوتبال زنان ایران و سرمربی ۳۶ ساله اود هورلی لوون بلژیک، در گفتوگویی مفصل با وبسایت گل از محدودیتهای دوران کودکی، مهاجرت دشوار از ایران و مسیر طولانی خود برای رسیدن به لیگ قهرمانان زنان اروپا سخن گفته است.
حبیبزاده که اکنون یکی از پنج سرمربی زن حاضر در مرحله لیگ این رقابتهاست، درباره علاقهاش به فوتبال در دوران کودکی گفت: «ایران برای زنان کشور دشواری است. اینکه من در خیابان با پسرها فوتبال بازی کنم، چندان عادی نبود. موهایم را کوتاه میکردم تا مردم فکر کنند پسر هستم.»
او افزود: «اگر آن زمان کسی به من میگفت روزی در لیگ قهرمانان اروپا مربیگری میکنم، میخندیدم و میگفتم شوخی نکنید، چنین چیزی اصلا ممکن نیست.»
حبیبزاده در ۱۷ سالگی نخستین قرارداد حرفهای خود را امضا کرد و پس از بازی برای ملوان و تیمی در شیراز، ۲۱ بار پیراهن تیم ملی زنان ایران را پوشید.
اما در ۲۳ سالگی تصمیم گرفت ایران را ترک کند. او با امید به شرایط بهتر فوتبال زنان راهی هلند شد، ولی آنچه در اروپا دید، با انتظارهایش تفاوت داشت.
حبیبزاده گفت: «وقتی به اروپا آمدم، فکر میکردم همهچیز بهتر است، اما اینطور نبود. برای بازیکنانی که با خانواده زندگی میکردند، دریافت چندصد یورو در ماه کافی بود، ولی من باید هزینه خانه، گاز و تمام مخارج زندگیام را خودم تامین میکردم.»
او درباره سختی مهاجرت توضیح داد: «کشورم را ترک کردم، خانوادهام را ترک کردم، همهچیز را پشت سر گذاشتم. از صفر شروع نکردم؛ فکر میکنم از زیر صفر شروع کردم، چون هیچکس در اروپا مرا نمیشناخت.»
این مربی ایرانی بهجای ادامه فوتبال در بالاترین سطح، در لیگهای پایینتر بازی کرد تا بتواند همزمان کار کند و مدارک مربیگری یوفا را بگیرد.
او گفت: «کاملا تنها بودم؛ بدون خانواده و پدر و مادر. باید همه کارها را در فرهنگی متفاوت و با زبانی دیگر انجام میدادم. انگار وارد دنیای دیگری شده بودم.»
حبیبزاده با اشاره به اینکه هرگز به کنار گذاشتن رویایش فکر نکرد، افزود: «به خودم گفتم حالا که اینجا هستم، باید به آینده نگاه کنم. تسلیم نمیشوم. از همان روز اول مطمئن بودم که روزی در بالاترین سطح سرمربی خواهم شد.»
او درباره دلیل این اطمینان گفت: «چون به خودم اعتماد دارم. میدانم چه تواناییهایی دارم. وقتی رویایی داشته باشم، برای رسیدن به آن هر کاری از دستم بربیاید انجام میدهم.»
نقطه عطف دوران مربیگری حبیبزاده در بلژیک رقم خورد. او در باشگاه پاترو آیسدن مسوول راهاندازی بخش فوتبال زنان شد و تیم تازهتاسیس این باشگاه را از دسته پنجم به دسته دوم رساند.
حبیبزاده در تابستان ۲۰۲۵ بهعنوان دستیار به کلوب بروژ پیوست و یک سال بعد، سرمربی اود هورلی لوون، قهرمان فوتبال زنان بلژیک، شد.
او درباره حضور در جمع ۱۸ تیم برتر اروپا گفت: «این واقعا اتفاق دیوانهکنندهای است. برای رسیدن به اینجا چیزهای زیادی را پشت سر گذاشتم. خوشحالم و افتخار میکنم که تمام تلاشهایم بیهوده نبود.»
حبیبزاده درباره نخستین حضورش بهعنوان سرمربی در لیگ قهرمانان گفت: «وقتی برای نخستین بازی مقابل تیاسسی وارد ورزشگاه شدیم و موسیقی لیگ قهرمانان را شنیدم، نمیتوانستم احساسم را توصیف کنم. انگار مثل پرندهای در آسمان پرواز میکردم.»
او افزود: «با خودم گفتم وای، واقعا اینجا هستم؛ آن هم بهعنوان سرمربی.»
حبیبزاده در پایان درباره رویارویی با بزرگترین تیمهای اروپا گفت: «حالا میتوانیم مقابل پاریسنژرمن، چلسی، یوونتوس و رم بازی کنیم. به دستاورد ویژهای رسیدهایم. میخواهیم از این تجربه لذت ببریم و از هر مسابقه چیزی یاد بگیریم.»
اگر روزگاری بابک زنجانی با دکلهای گمشده نفت و شمشهای فرضی طلا در ترکیه تیتر یک رسانهها بود، حالا در عصر پساآزادی ظاهرا تصمیم گرفته کتوشلوار تاجر نفتی را با تیشرت مشکی ایلان ماسک تاخت بزند. پروژه جدید: داتوان.
بستهای شگفتانگیز شامل پرتاب ماهواره لئو در ۱۶ آذر بهصورت «لایو»، پرواز دادن ۲۰۰ فروند پهپاد استراتوسفری تا پایان سال، ارائه اینترنت پرسرعت روی گوشی بدون نیاز به سیمکارت، و دستآخر چاشنی همیشگی پروژههای مشکوک این سالها: استخراج یک توکن اختصاصی به نام «DOTO».
اینکه چطور فردی با سابقه مشخص زنجانی ناگهان به مرزهای دانش هوافضا و مخابرات استراتوسفری پرتاب شده، بماند.
بیایید این شعبدهبازی فنی را بدون اصطلاحات پیچیده دانشگاهی، اما با خطکش واقعیت روی میز بگذاریم تا ببینیم پشت این ادعای «ایلان ماسک وطنی»، چقدر دانش خوابیده و چقدر توهم فروشی.
تصویر پیام بابک زنجانی در شبکه اجتماعی ایکس
یک فروند کیوبست منظومه نمیشود، آقای زنجانی!
نخستین بند ادعا، پرتاب ماهواره در مدار پایین زمین (LEO) در روز ۱۶ آذر است.
در ادبیات فضایی، مدار لئو یعنی ماهواره با سرعتی نزدیک به ۲۸ هزار کیلومتر در ساعت دور زمین میچرخد.
معنای سادهاش این است: ماهواره شما در هر شبانهروز تنها چند دقیقه از آسمان ایران رد میشود و بقیه روز را در حال تماشای قطب جنوب یا اقیانوس آرام است.
برای اینکه اینترنت پایدار داشته باشید، به «منظومه» نیاز دارید؛ یعنی صدها و هزاران ماهواره که دستبهدست هم بدهند.
درست مثل کاری که استارلینک با بیش از شش هزار ماهواره انجام داده است. یک عدد ماهواره نهایتا میتواند مثل یک پیامرسان ضعیف عمل کند، نه تامینکننده اینترنت.
از طرفی، خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، ۱۴ مهر اعلام کرد پروژه این ماهواره ۳۵ درصد پیشرفت داشته است.
در دنیای واقعی مهندسی فضایی، پر کردن فاصله ۳۵ درصد تا پرتاب واقعی نیازمند ماهها تستهای طاقتفرسای لرزش صوتی، شوک حرارتی و خلأ است.
مگر اینکه دوستان ماهواره را آماده از سوپرمارکتهای هوافضای روسیه خریده باشند و فقط برچسب «داتوان» رویش چسبانده باشند.
۲۰۰ پهپاد در استراتوسفر، جایی که گوگل هم در آن غرق شد
قسمت خندهدارتر ماجرا، وعده استقرار ۲۰۰ پهپاد ارتفاع بالا (HAPS) در لایه استراتوسفر (ارتفاع بالای ۲۰ کیلومتری) تا پایان همین سال است؛ یعنی ظرف کمتر از پنج ماه.
جهت اطلاع میلیاردر سابق، غولهایی مثل گوگل با پروژه بالنهای «Loon» و فیسبوک با پهپاد غولپیکر خورشیدی «Aquila» صدها میلیون دلار سوزاندند و در نهایت با اعتراف به بنبست فنی، پروژه را بایگانی کردند.
ایرباس سالهاست روی پهپاد شکننده «زفیر» کار میکند و هنوز پروازهایش با چند باد تند به سقوط ختم میشود.
حالا چطور شرکتی در ایران بدون داشتن هیچ زیرساخت شناختهشدهای در ساخت پرندههای سبکوزن خورشیدی، میخواهد ۲۰۰ فروند از آنها را تولید، پرتاب و در آسمان نگهداری کند؛ آن هم در زمستان ایران.
در این فصل هم تابش خورشید برای شارژ باتریهای غولپیکر در شب کوتاه است، و هم تندبادهای مرگبار «جتاستریم» بالای آسمان کشور منتظرند تا بالهای چنددهمتری این پهپادهای ظریف را مثل کاغذ خرد کنند.
اما گل سرسبد سوتیهای فنی این سناریو، ارائه اینترنت مستقیم به تلفنهای همراه «بدون سیمکارت» است.
احتمالا اتاق فکر داتوان تصور کرده سیمکارت فقط یک قطعه پلاستیکی مزاحم است که برای خریدنش باید در صف ایستاد.
در تمام استانداردهای مخابرات سلولار (از 3G تا 5G)، سیمکارت یا همان چیپ احراز هویت، کلید اختصاصی رمزنگاری شبکه است.
گوشی موبایل شما بدون سیمکارت صرفا یک نمایشگر هوشمند است که بهصورت قانونی و فیزیکی فقط اجازه دارد با شمارههای اضطراری مثل ۱۱۰ یا ۱۱۵ تماس بگیرد.
پروژههای غولپیکر دنیا مثل اتصال ماهوارهای استارلینک یا تی-موبایل، دقیقا بر پایه سیمکارت فعال و فرکانسهای دارای پروانه کار میکنند.
حتی اگر منظورشان پوشش وایفای باشد، فرستنده ضعیف گوشی شما چطور میخواهد از روی زمین سیگنال خود را به فاصله ۲۰ کیلومتری در آسمان شلیک کند؟ با قدرت دعا؟!
به این ملغمه، فیلترینگ و رگولاتوری ایران را هم اضافه کنید. اگر قرار است دکلها هوایی باشند، اینترنت برگشتی آنها باید از کابلهای شرکت ارتباطات زیرساخت عبور کند که خروجیاش همان اینترنت فیلترشده موجود است.
اگر هم بناست به ایستگاههای خارج از مرز وصل شود، حاکمیت حتی ۲۴ ساعت هم به چنین پرندههایی اجازه حضور در حریم هوایی امنیتی کشور را نخواهد داد.
وقتی همه این توهمات فنی را کنار هم میگذارید، ناگهان پرده آخر نمایش رونمایی میشود: «ماینینگ توکن DOTO بر بستر بلاکچین اختصاصی»
اینجا دقیقا نقطهای است که ماجرا از یک بلوف فناوری ساده به یک زنگ خطر جدی تغییر جهت میدهد.
بلاکچین اختصاصی یعنی شبکهای که مدیرانش خودِ داتوان هستند؛ جایی که اصولا نیازی به ماینینگ ندارد و دکمه ضرب توکن دست خودشان است.
چسباندن نام استخراج ارز دیجیتال و سودآوری نجومی به یک ماکت غیرعملیاتی ماهواره و پهپاد، نسخه بهروزشده همان بازیهای پانزی است؛ باد کردن ارزش یک دارایی خیالی با هیاهوی ساخت زیرساخت ملی و کشاندن سرمایههای خرد مردم به پروژهای که حتی روی کاغذ هم دوام نمیآورد.
داستان همان داستان است، فقط دکور صحنه عوض شده است. دیروز نفت روی آب و شمشهای طلای نامرئی در ترکیه، امروز پهپادهای شبحگون در استراتوسفر و اینترنت بدون سیمکارت.
بابک زنجانی که زمانی ادعا میکرد خزانهدار تحریمهاست، حالا ردای فضانوردی پوشیده تا با چند اسلاید پاورپوینت و یک ارز دیجیتال بیریشه، استارلینک ایرانی بفروشد.
اما تفاوت اینجاست: شاید بشود نفتکشها را با رانت جابهجا کرد، ولی قوانین ترمودینامیک و امواج الکترومغناطیسی با لابی و بیانیه تغییر نمیکنند.
نخستین دربی فوتبال زنان ایران بین استقلال و پرسپولیس میتوانست جشنی تاریخی برای فوتبال زنان باشد، اما تغییر زمان و مکان مسابقه، توقف دوباره بلیتفروشی، ممنوعیت حضور مردان و مداخله دادستانی تهران، این رویداد را به صحنهای جدید از تبعیض جنسیتی در جمهوری اسلامی ایران تبدیل کرده است.
قرار بود استقلال و پرسپولیس روز جمعه اول آبان در ورزشگاه کاظمی، ورزشگاه خانگی تیم زنان پرسپولیس، برای نخستین بار به مصاف هم بروند. سازمان لیگ، با استناد به استقبال گسترده هواداران و با هدف فراهمکردن امکانات مناسبتر، مسابقه را به ساعت ۱۵ چهارشنبه ششم آبان در ورزشگاه قلعهحسنخان منتقل کرد.
تغییر زمان مسابقه از روز تعطیل به روز کاری، تنها آغاز ماجرا بود. بلیتفروشی دیداری که قرار بود با استقبال گسترده تماشاگران همراه شود، دو بار متوقف شد و تصمیم نهایی درباره حضور زنان در ورزشگاه به شورای تأمین استان تهران واگذار شد؛ تا در آستانه نخستین داربی زنان، حضور هواداران دو تیم قطعی نباشد.
در همین حال، سازمان لیگ پیش از ورود دستگاه قضایی، در بخشنامهای رسمی بر ادامه ممنوعیت حضور مردان در مسابقات فوتبال زنان تأکید کرده بود؛ ممنوعیتی که نهتنها تماشاگران، بلکه خبرنگاران، عکاسان، فیلمبرداران و حتی مدیران مرد باشگاهها را هم شامل میشود. فریده شجاعی، نایبرئیس زنان فدراسیون فوتبال، هم تأیید کرد که مردان اجازه حضور در این مسابقه را ندارند.
با این حال، دادستان تهران روز سهشنبه پنجم آبان در نامههایی به احمد دنیامالی، وزیر ورزش، و مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال، خواستار جلوگیری از حضور مردان، از جمله عوامل اجرایی، انتظامی و رسانهای، در مسابقات فوتبال زنان شد و درباره برخورد قضایی در صورت رعایتنشدن این ممنوعیت هشدار داد.
دادستانی این اقدام را به گزارشهایی درباره حضور زنان بدون حجاب اجباری و حضور مردان در مسابقات لیگ زنان مرتبط دانسته است؛ مداخله دستگاه قضایی در تعیین جنسیت خبرنگاران و نیروهای اجرایی، علاوه بر طرح پرسش درباره حدود اختیارات دادستانی در مدیریت ورزش، برگزاری مسابقه را هم با مشکلاتی مانند ابهام درباره استفاده از کمکداور ویدیویی به دلیل ممنوعیت حضور داوران مرد روبهرو کرده است.
محدودیتها به سکوهای ورزشگاه هم ختم نمیشود. صداوسیمای جمهوری اسلامی تاکنون هیچ تصویری از فوتبال زنان را پخش نکرده و برای نخستین داربی زنان نیز برنامهای برای پخش زنده ندارد. گزارشها همچنین حاکی از ممنوعیت پخش مسابقه از پلتفرمهای دو باشگاه است؛ در حالی که داربی مردان استقلال و پرسپولیس همواره یکی از مهمترین رویدادهای تلویزیونی ورزش ایران بوده است.
این محدودیتها، علاوه بر محرومکردن بازیکنان زن از دیدهشدن، فرصت جذب مخاطب و حامی مالی را هم از باشگاهها میگیرد؛ وضعیتی که در مقایسه با تجربه کشورهای دیگر منطقه، بیشتر به چشم میآید.
در دسامبر ۲۰۲۱، نخستین دربی زنان فنرباغچه و گالاتاسرای در قالب دیداری دوستانه در ورزشگاه نف استانبول برگزار شد. دو باشگاه این مسابقه را به بخشی از کارزار مقابله با خشونت علیه زنان تبدیل کردند؛ تماشاگران زن و مرد روی سکوها نشستند، مسابقه از تلویزیون سراسری پخش شد و وزیران دادگستری و خانواده ترکیه هم برای حمایت از این رویداد به ورزشگاه رفتند.
عبدالحمید گل، وزیر دادگستری وقت ترکیه، پس از مسابقه گفت: «نتیجه هرچه باشد، زنان برندهاند.» او تأکید کرد مبارزه با خشونت علیه زنان موضوعی فراتر از سیاست است و همه بخشهای جامعه باید در آن مشارکت کنند.
دریا یانیک، وزیر خانواده وقت ترکیه، هم با قدردانی از دو باشگاه ابراز امیدواری کرد چنین رویدادهایی به کاهش ادبیات جنسیتزده در فوتبال کمک کند.
یک سال پس از دربی تاریخی زنان فنرباغچه و گالاتاسرای در ترکیه، عربستان سعودی در اکتبر ۲۰۲۲ نخستین دربی زنان جده را میان الاتحاد و الاهلی برگزار کرد. این مسابقه در هفته نخست لیگ برتر زنان، با حضور تماشاگران بدون محدودیت جنسیتی، در ورزشگاه ملک عبدالله برگزار شد.
لمیا بنت ابراهیم بن بهیان، عضو هیئتمدیره فدراسیون فوتبال عربستان و مسئول وقت فوتبال زنان، پس از آغاز این رقابتها گفت: «آغاز لیگ برتر، نقطه عطف تاریخی دیگری برای فوتبال زنان عربستان بود.» او این اتفاق را بخشی از برنامه فدراسیون برای توسعه فوتبال زنان توصیف کرد.
برگزاری این دیدار، آغاز مسیری بود که یک سال بعد به پخش بینالمللی فوتبال زنان عربستان سعودی رسید. از فصل ۲۰۲۳–۲۰۲۴، مسابقات لیگ برتر زنان این کشور علاوه بر شبکههای ورزشی داخلی SSC، از طریق پلتفرم بینالمللی دازن (DAZN) در خارج از منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا پخش شد.
عالیه الرشید، مدیر بخش فوتبال زنان فدراسیون فوتبال عربستان، هنگام اعلام این توافق، هدف از آن را «جذب مخاطبان جدید و الهامبخشیدن به نسلهای کنونی و آینده» توصیف کرد.
حالا در ایران، پنج سال پس از دربی زنان ترکیه و چهار سال پس از نخستین دربی زنان جده، استقلال و پرسپولیس در حالی به نخستین رویارویی تاریخ خود رسیدهاند که بهجای برنامهریزی برای حضور گسترده تماشاگران و پوشش رسانهای، درباره ممنوعیت ورود مردان، محدودیت تصویربرداری و حتی حضور هواداران زن تصمیمگیری میشود.
آنچه نخستین دربی زنان ایران را از نمونههای مشابه در منطقه متمایز میکند، فقط ممنوعیت حضور تماشاگران یا محرومیت از پخش تلویزیونی نیست؛ بلکه نگاهی است که حضور زنان در فوتبال را تنها تا جایی میپذیرد که از عرصه عمومی دور بمانند.
بازیکنان زن ایرانی با وجود پذیرش تمام محدودیتهای تحمیلی، از حجاب اجباری تا امکانات نابرابر و سالها محرومیت از پخش تلویزیونی، همچنان در زمین فوتبال ماندهاند. حالا که حضور استقلال و پرسپولیس میتوانست فرصتی باشد تا دستکم برای یک روز بیشتر دیده شوند، همان فرصت هم پشت درهای تصمیمگیری نهادهای قضایی و امنیتی گرفتار شده است.
در فوتبال زنان، حتی رعایت تمام قواعد جمهوری اسلامی هم تضمینی برای دیدهشدن نیست؛ زنان اجازه دارند بازی کنند، اما هنوز اجازه ندارند دیده شوند.
بیستوششمین دوره انتخابات پارلمانی اسرائیل در شرایطی برگزار میشود که مناسبات دیپلماتیک تلآویو با متحدان سنتی غربیاش، بهویژه کانادا، دستخوش چرخشی عمیق شده است.
سیاست خارجی کانادا که برای دههها در چارچوب حمایت پایدار و بیقیدوشرط از اسرائیل تعریف میشد، اکنون زیر سایه اقدامات تنبیهی، پیگیری راهکار دو کشوری و احترام به نهادهای حقوق بینالملل بازتعریف میشود. این رویکرد در مقاطع حساسی مانند کارزار انتخاباتی کنست، به صحنهای از رویارویی سیاسی و البته تناقضهای رفتاری میان شعار تا عمل تبدیل شده است.
سایه حکم دیوان بینالمللی کیفری و مرزبندی کانادا
نقطه عطف واگرایی حقوقی غرب با تلآویو در نوامبر ۲۰۲۴ با صدور حکم جلب بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت از سوی دیوان بینالمللی کیفری به اتهام ارتکاب جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت رقم خورد. کانادا به عنوان یکی از اعضای موسس اساسنامه رُم، موضعی صریح اتخاذ کرد. مقامات فدرال تأکید کردند کانادا به تعهدات الزامآور بینالمللی خود پایبند است و در صورت ورود نتانیاهو به خاک این کشور، او را بازداشت خواهد کرد.
این رویکرد، کانادا را در کنار کشورهایی چون ایرلند، اسپانیا، نروژ، بلژیک، هلند و آفریقای جنوبی قرار داد که بدون قیدوشرط از اجرای احکام لاهه دفاع کردند. در مقابل، واشینگتن صلاحیت دیوان را به چالش کشید و در میان اعضای اساسنامه رم نیز کشوری مانند مجارستان با میزبانی رسمی از نخستوزیر اسرائیل، در عمل حکم بازداشت بینالمللی را نادیده گرفت.
گام تاریخی ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۵: به رسمیت شناختن کشور فلسطین
تعهد به «راهکار دو کشوری» سالها گزارهای کلی در ادبیات دیپلماتیک کانادا بود، اما این کشور در ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ در اقدامی تاریخی، گام نمادین خود را تکمیل کرد و «کشور مستقل فلسطین» را به رسمیت شناخت. کانادا با این اقدام به جمع حدود ۱۵۰ کشوری پیوست که حاکمیت مستقل فلسطین را به عنوان تنها مسیر دستیابی به صلح پایدار و همسایگی امن با اسرائیل پذیرفتهاند.
واکنش تلآویو به این رویکرد خشمآلود و تند بود. دولت نتانیاهو و دستگاه دیپلماسی اسرائیل این تصمیم را «پاداشی به تروریسم» و نقض مستقیم چارچوب مذاکرات مستقیم دوجانبه خواندند. از نگاه دولت راستگرای اسرائیل، پذیرش یکجانبه کشور فلسطین از سوی دولتهای غربی، نه اقدامی در جهت صلح، بلکه مشروعیتبخشی به نیروهای ضداسرائیلی بود. در پیش گرفتن این رویکرد از سوی کانادا، تنش میان دو کشور را به فاز جدیدی وارد کرد.
تیرگی روابط در ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ (حدود هفت هفته پیش از انتخابات) با صدور بیانیهای مشترک میان کانادا و ۱۱ کشور اروپایی شامل بریتانیا، فرانسه، اسپانیا، پرتغال، لهستان، نروژ، ایرلند، ایسلند، فنلاند، دانمارک و سوئد به اوج رسید.
این بیانیه با اشاره به وخامت سریع اوضاع در کرانه باختری، موج خشونتهای شهرکنشینان و انتشار مناقصههای ساختوساز در پروژه جنجالی ایی-۱، گامی فراتر از محکومیتهای لفظی گذاشت و اعلام کرد که این کشورها متعهدند سازوکارهای قانونی برای ممنوعیت واردات و تجارت کالاهای تولیدشده در شهرکهای غیرقانونی تدوین و آن را اجرا کنند.
زمانبندی این بیانیه در کوران رقابتهای انتخاباتی، اعتراض تند حامیان ائتلاف نتانیاهو و رسانههای دستراستی کانادا را در پی داشت، تا جایی که روزنامهنگارانی چون جسی کلاین، دولت لیبرال را به «دخالت مستقیم در انتخابات و تضعیف نهادهای دموکراتیک اسرائیل» متهم کردند. با این حال، اتاوا این اقدام را پیامدی گریزناپذیر از پایبندی به حقوق بینالملل و جلوگیری از نابودی کامل چشمانداز دو کشوری دانست.
هشدار عفو بینالملل: ضرورت فراتر رفتن از تحریمهای نمادین
در همین حال، سازمان عفو بینالملل در شعبه کانادای خود با انتشار بیانیهای در آستانه انتخابات هشدار داد که هیجان انتخابات نباید توجه جهانیان را از جنایات بینالمللی، سیستم آپارتاید و الحاق غیرقانونی سرزمینها منحرف کند.
عفو بینالملل با خطاب قرار دادن «کشورهای دارای نفوذ بر اسرائیل» بهروشنی از دولتهایی نظیر کانادا خواست به اقدامات نمادین مانند تحریم کالاهای شهرکها بسنده نکنند و با برقراری تحریم تسلیحاتی همهجانبه و پایان دادن به همکاریهای اقتصادی موثر بر حفظ اشغالگری، اسرائیل را به تبعیت از حقوق بینالملل وادار کنند.
پارادوکس آسمان کانادا؛ عبور امن «بال صهیون» از فراز نیویورک
در برابر تمام این مواضع سرسختانه، رویداد شهریور ۱۴۰۵ نمادی از شکاف میان اراده سیاسی و واقعیتهای دیپلماتیک شد.
بنیامین نتانیاهو در سفر به نیویورک برای شرکت در هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با هواپیمای دولتی اسرائیل و بدون مواجهه با هیچ محدودیتی از حریم هوایی کانادا عبور کرد. هواپیمای حامل نخستوزیر اسرائیل در دستکم سه سفر پیشین او به آمریکای شمالی نیز از همین مسیر استفاده کرده بود و در هیچیک از این موارد با ممانعت مقامهای کانادایی روبهرو نشد.
نهادهای حقوقی و منتقدان چپگرا این پرسش را مطرح کردند که چگونه دولتی که وعده بازداشت نتانیاهو را میدهد، عبور امن او را تسهیل میکند؟
کانادا با تکیه بر دو دلیل حقوقی به این انتقادها پاسخ داد؛ نخست، مقررات هوانوردی بینالمللی و کنوانسیون شیکاگو که پروازهای عبوری بدون فرود را مشمول صلاحیت قضایی زمینی برای توقیف و بازداشت نمیداند. دوم، چارچوب مصونیتهای مسیر تردد برای نشستهای رسمی سازمان ملل متحد.
با این حال، این تمایز فنی مانع از آن نشد که افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری این اتفاق را به عنوان نمادی از تعارفات سیاسی و عقبنشینی عملی ارزیابی نکنند.
رویکرد کانادا در قبال تحولات سیاسی اسرائیل بیش از آنکه دخالت معطوف به فرد باشد، تلاشی برای تثبیت خطوط قرمز دیپلماتیک در خاورمیانه است: حمایت بنیادین از امنیت اسرائیل در کنار طرد قاطع پروژههای الحاقگرایانه ائتلاف حاکم.
اتاوا تلاش کرده با کارتهایی نظیر به رسمیت شناختن فلسطین، استقبال از احکام لاهه و تحریمهای تجاری بر شهرکها، پیام انزوای ناشی از افراطگرایی را به جامعه اسرائیل منتقل کند، هرچند ماجرای حریم هوایی نشان میدهد که در تلاقی حقوق بینالملل و مصلحتهای بیندولتی، مرز میان موضعگیری قاطع و انفعال عملی همواره باریک است.
انتخاب هری کین بهعنوان برنده توپ طلای ۲۰۲۶، موجی از تحسین در رسانههای جهان به همراه داشته است.
رسانههای بریتانیایی این موفقیت را پایان انتظاری ۲۵ ساله میدانند و مطبوعات آلمان از نقش ونسان کمپانی در پیشرفت او تمجید کردهاند. در مقابل، برخی رسانههای مادریدی و کاتالان با نگاهی انتقادی به این انتخاب واکنش نشان دادهاند.
یک روز پس از اهدای توپ طلا به هری کین در سالن پالادیوم لندن، مطبوعات بینالمللی واکنشهای متفاوتی به این رویداد نشان دادند.
بارنی رونی در روزنامه گاردین نوشت: «این پایان انتظاری ۲۵ ساله برای بریتانیاست.» او با اشاره به اینکه مایکل اوون آخرین بازیکن بریتانیایی بود که در سال ۲۰۰۱ توپ طلا را به دست آورد، کسب کفش طلای اروپا، قهرمانی در بوندسلیگا با بایرن مونیخ و درخشش در جام جهانی را دلایل شایستگی کین برای دریافت این جایزه دانست.
اولیور هولت در روزنامه دیلیمیل نیز با کنایه به برخی ستارههای فوتبال، کین را «سوپراستاری سرشار از فروتنی و به دور از جنجال و حاشیههای خودشیفتهوار» توصیف کرد. روزنامه سان نیز با تیتر کنایهآمیز «بله، او توانست!» (Yes he Kan) این موفقیت را جشن گرفت.
در آلمان، هنینگ فایندت از روزنامه بیلد، ضمن ابراز خوشحالی از این انتخاب، آن را پیامی مهم برای فوتبال جهان دانست و نوشت: «میتوان با بازی در بوندسلیگا نیز فاتح توپ طلا شد.»
توبیاس گلدبرونر از نشریه کیکر نیز تاکید کرد که هری کین زیر نظر ونسان کمپانی از یک مهاجم صرف به بازیکنی بازیساز و رهبری تمامعیار تبدیل شده است.
در مقابل، فضای رسانهای اسپانیا متفاوت و انتقادی بود. سانتی نولا، مدیر روزنامه کاتالانی موندو دپورتیوو، انتخاب کین را بازتابدهنده واقعیت فوتبال ندانست و با تمجید از لامین یامال نوشت: «جادو متعلق به یامال است؛ پیشبینیناپذیر، تماشایی و اصیل، حتی اگر همیشه به گل ختم نشود.»
در مادرید، خوان ایگناسیو گایاردو، مدیر روزنامه مارکا، به نقش مصاحبه ماه سپتامبر کین در تغییر روند رقابت به سود او اشاره کرد.
روبرتو گومز، کارشناس رادیو مارکا، نیز با لحنی تند از ستارههایی مانند کیلیان امباپه انتقاد کرد و گفت که آنها تنها به دنبال «گدایی رای» بودهاند.
همچنین ناچو لابارگا از آنچه «تداوم نادیدهگرفتن اسپانیا» پس از قهرمانی در جام جهانی خواند، انتقاد کرد.
با این حال، خوانما لیوا از روزنامه آس، کین را بازیکنی دانست که همواره کمتر از شایستگیهایش مورد توجه قرار گرفته است. روزنامه ایتالیایی گاتزتا دلو اسپورت نیز او را «ستارهای معمولی اما بزرگ» توصیف کرد.
در حاشیه این مراسم، الکسیا پوتیاس نیز مورد توجه رسانههای اسپانیایی قرار گرفت.