• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

قهرمانان بر دار؛ ورزشکارانی که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» اعدام شدند

۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)

چهار سال از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، دختر ۲۲ساله، در بازداشت «گشت ارشاد» جمهوری اسلامی می‌گذرد؛ جنایتی که آتش خیزش سراسری و جنبش باشکوه «زن، زندگی، آزادی» را روشن ساخت.

در جریان این خیزش بی‌سابقه، جامع ورزشی ایران نه‌تنها همگام با مردم به خیابان‌ها آمد، بلکه هزینه‌های سنگینی نیز پرداخت.

ورزشکاران با صراحت و شجاعت نقش پررنگی در همراهی با دادخواهی ملت ایفا کردند؛ نقشی که با سرکوب شدید حکومت مواجه شد و به اعدام چهار تن از آنان انجامید. چهار جوان، مربی و قهرمان ورزشی که جان خود را در راه آزادی دادند: مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی، سید محمد (کیان) حسینی و صالح میرهاشمی. در ادامه، نگاهی داریم به روایت و سرنوشت تلخ این چهار ورزشکار اعدام‌شده.

۱. مجیدرضا رهنورد (کشتی‌گیر)

مجیدرضا رهنورد، کشتی‌گیر مشهدی، در اعتراضات ۲۶ آبان ۱۱۴۰۱ مشهد بازداشت شد. پرونده او با ابهامات جدی همراه بود؛ از جمله انتشار ویدیوهای اعترافات اجباری با دست شکسته، عدم رضایت‌گیری از تمام شاکیان و حتی مخالفت مادر یکی از مقتولان با اجرای حکم. علاوه بر این، پرداخت دیه به خانوادهٔ مقتولان از بودجهٔ عمومی انجام شد.

حکم اعدام مجیدرضا رهنورد در فضایی به شدت امنیتی و بدون حضور خانواده‌اش در ملاءعام اجرا شد و پیکرش پیش از اطلاع به خانواده به خاک سپرده شد.

100%

۲. محمدمهدی کرمی (قهرمان کاراته)

محمدمهدی کرمی، قهرمان کاراته، یکی از متهمان پرونده اعتراضات شکل گرفته در مراسم چهلم حدیث نجفی و قتل روح‌الله عجمیان بود. دادگاه او بدون رعایت حق دسترسی آزاد به وکیل انتخابی و استانداردهای دادرسی عادلانه برگزار شد.

او تحت فشارهای شدید و شکنجه‌های جسمی و روحی قرار گرفت تا علیه خود اعتراف کند. با وجود شتاب‌زدگی دستگاه قضایی در اجرای حکم، خانواده او به‌ویژه پدرش، ماشاالله کرمی، تلاش‌های فراوانی برای اطلاع‌رسانی صورت دادند که در نهایت به بازداشت و صدور کیفرخواست‌های امنیتی برای پدر انجامید.

محمدمهدی کرمی سحرگاه ۱۷ دی ۱۴۰۱ به همراه کیان حسینی اعدام شد.

100%
از راست؛ کیان حسینی و محمدمهدی کرمی

۳. کیان (محمد) حسینی (رزمی‌کار)

کیان (محمد) حسینی، مربی رزمی و متهم ردیف دوم پروندهٔ عجمیان، سرنوشتی بس دردناک داشت. او که پدر و مادر خود را سال‌ها قبل از دست داده بود و کسی را برای پیگیری پرونده‌اش نداشت، تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار گرفت. علی شریف‌زاده اردکانی، وکیل او، از ضرب‌وشتم با دست و پای بسته، ضربه به سر تا حد بیهوشی، زدن میلهٔ آهنی به کف پا و استفاده از شوکر خبر داد.

حسینی که به کودکان کم‌بضاعت آموزش رایگان می‌داد، با وجود حمایت‌های بین‌المللی و پذیرش کفالت سیاسی توسط نمایندگان اروپایی، سحرگاه ۱۷ دی ۱۴۰۱ اعدام شد و در آرامستان بهشت‌علی اشتهارد آرام گرفت.

100%

۴. صالح میرهاشمی (قهرمان و مربی کاراته)

صالح میرهاشمی بلطاقی، قهرمان و مربی کاراته، متهم ردیف اول پرونده «خانه اصفهان» مربوط به اعتراضات ۲۵ آبان بود. قوه قضاییه او را به اتهام محاربه از طریق کشیدن سلاح، تشکیل گروه مجرمانه و همکاری با گروه‌های مخالف به اعدام و ۱۰ سال حبس محکوم کرد. روند دادگاه بر پایه اعترافات اخذشده تحت فشار شکل گرفت.

صالح میرهاشمی به عنوان چهارمین ورزشکار اعدام‌شده در جریان خیزش سراسری، در صبحگاه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ همراه با دو هم‌پرونده‌ای خود، مجید کاظمی و سعید یعقوبی، اعدام شد که این اقدام با واکنش‌های شدید بین‌المللی همراه بود.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

اعتصاب عمومی در شهرهای کردنشین؛ امجد امینی: یک سوگواری ساده را بر ما روا نمی‌بینند
۱

اعتصاب عمومی در شهرهای کردنشین؛ امجد امینی: یک سوگواری ساده را بر ما روا نمی‌بینند

۲

تشکیل پرونده قضایی برای یک فیلمساز؛ سپاه پاسداران خواستار توقیف اموال رضا درمیشیان شد

۳

فضای کردستان در سالگرد قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، نظامی شد

۴

گرجستان پرواز همه خطوط هوایی ایرانی به این کشور را از آخر شهریور متوقف می‌کند

۵

دیدار محرمانه فرماندهان نظامی آمریکا، اسرائیل و ۸ کشور عربی در آلمان برای بررسی جنگ ایران

انتخاب سردبیر

  • سازمان حقوق بشر ایران اسامی ۴۲۰۰ تن از کشته‌شدگان دی‌ماه را منتشر کرد

    سازمان حقوق بشر ایران اسامی ۴۲۰۰ تن از کشته‌شدگان دی‌ماه را منتشر کرد

  • بازماندگان خیابان؛ بلوغ نسلی که از تابستان ژینا تا زمستان انقلاب ملی با خون قد کشید
    تحلیل

    بازماندگان خیابان؛ بلوغ نسلی که از تابستان ژینا تا زمستان انقلاب ملی با خون قد کشید

  • ردپای پیری زودرس در افزایش ابتلا به سرطان در میان جوانان

    ردپای پیری زودرس در افزایش ابتلا به سرطان در میان جوانان

  • نامه سرگشاده متخصصان ایرانی به پارلمان کانادا؛ قربانیان سربازی در سپاه در برزخ گرفتارند

    نامه سرگشاده متخصصان ایرانی به پارلمان کانادا؛ قربانیان سربازی در سپاه در برزخ گرفتارند

  • از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند
    روایت شما

    از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

•
•
•

مطالب بیشتر

زنان از زندگی بدون حجاب اجباری گفتند: هزینه کمتر، تابستان خنک‌تر و تغییر بیشتر عرف

۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ۱۳:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
سبا حیدرخانی
100%

شماری از زنان در پاسخ به پرسش ایران‌اینترنشنال، گفتند حذف حجاب اجباری، ‌تغییرات متعددی در زندگی آنان ایجاد کرده است؛ مانند تغییر عرف و سخت‌گیری برخی خانواده‌ها، کاهش هزینه پوشاک تحمیلی، تحمل آسان‌تر گرمای تابستان، کاهش اضطراب و احساس آزادی بیشتر در انتخاب پوشش.

شماری از پاسخ‌دهندگان، از احساس راحتی، اعتمادبه‌نفس و رهایی از «احساس خفگی» زیر مانتو و شال گفتند و برخی نیز تغییر ظاهر خیابان‌ها و عادی‌تر شدن حضور زنان بدون روسری را از مهم‌ترین تغییرات سال‌های اخیر دانستند.

در کنار این روایت‌ها، برخی تاکید کردند محدودیت‌های پوشش در دانشگاه‌ها و محل‌های کار همچنان ادامه دارد و بحران اقتصادی برای بسیاری به دغدغه‌ای بزرگ‌تر تبدیل شده است.

در میان پیام‌ها، یاد مهسا ژینا امینی و جان‌باختگان اعتراضات نیز تکرار شده است.

بسیاری تاکید کردند هنگام راه رفتن بدون حجاب اجباری، یاد مهساها، نیکاها و ساریناها و دیگر کسانی می‌افتند که در مسیر آزادی کشته شدند یا هزینه دادند.

دیگر برای مانتو و شال هزینه نمی‌کنیم

کاهش هزینه خرید مانتو، شال و روسری یکی از پرتکرارترین موضوع‌ها در پیام‌ها است. موضوعی که شماری از مخاطبان آن را با توجه به تورم کنونی، دارای اهمیت بیشتری دانستند.

یک زن نوشت: «همین که پول برای مانتوی گران و شال میلیونی نمی‌دهیم، کلی جلو افتادیم.»

مخاطبی دیگر گفت: «کمدم خلوت شده؛ مانتوها و شال‌ها را ریختم رفت.»

شهروند دیگری گفت اکنون «با یک بلوز و شلوار» از خانه بیرون می‌رود و علاوه بر کمتر شدن هزینه‌ها، در تابستان دیگر زیر مانتو و شال از گرما کلافه نمی‌شود.

مخاطبی دیگر نوشت خانواده‌ها نیز از بخشی از هزینه پوشاک رها شده‌اند و برخی زنان می‌توانند لباس‌های ارزان‌تر یا دست‌دوم را بر اساس سلیقه و بودجه خود انتخاب کنند.

پیش‌تر نیز ایران‌اینترنشنال از مخاطبان درباره احساس‌شان از اولین باری پرسید که روسری از سر برداشتند.

پاسخ‌های زنان به آن سوال، ترکیبی از رهایی، قدرت، شادی و احساس برخورداری از حق انتخاب را ارائه می‌داد. ضمن آنکه این تجربه، برای شماری از زنان با ترس و اضطراب نیز همراه بوده است.

در پاسخ به پرسش جدید ایران‌اینترنشنال، زنی نوشت کنار گذاشتن حجاب اجباری علاوه بر هزینه، در وقت او صرفه‌جویی کرده است: «کارهایم را بهتر انجام می‌دهم، چون موقع انجام کارهای روزمره مدام باید حواسم به شال و روسری می‌بود تا از سرم نیفتد.»

سی‌ان‌ان اول شهریور گزارش داد بسیاری از زنان در ایران آشکارا از رعایت حجاب اجباری خودداری می‌کنند، هرچند فشار و محدودیت‌های حکومتی همچنان ادامه دارد.

  • از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

    از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

در گرمای تابستان خفه می‌شدیم

راحت‌تر شدن پوشش، به‌ویژه در ماه‌های گرم سال، یکی از پرتکرارترین موضوع‌ها در پیام‌های مخاطبان است.

یک زن نوشت: «قبلا با شال، روسری و مانتو از گرما خفه می‌شدیم و حالا خیلی راحت‌تریم و کمی نفس می‌کشیم.»

مخاطبی از جنوب ایران نیز گفت راحت‌تر حتی نفس می‌کشد؛ مخصوصا کسانی که در جنوب زندگی می‌کنند، تفاوت را حالا به‌وضوح حس می‌کنند.

زن دیگری نوشت: «تابستان خنک‌تری داشتم. فهمیدم تابستان آن‌قدر گرم نبود، ما داشتیم زیر آن حجاب اجباری خفه می‌شدیم.»

این تجربه‌ها در شرایطی بیان می‌شود که فشار حکومتی برای تحمیل حجاب پایان نیافته است.

ایران‌اینترنشنال ۲۳ شهریور از بازگشت گشت ارشاد، حجاب‌بان‌ها و نیروهای لباس‌شخصی و برخورد با زنان بدون حجاب اجباری در شماری از شهرها مانند اصفهان، رشت، فومن، مشهد و نیشابور گزارش داد.

  • اتحادیه اروپا در سالگرد کشته‌شدن مهسا امینی خواستار پایان سرکوب در ایران شد

    اتحادیه اروپا در سالگرد کشته‌شدن مهسا امینی خواستار پایان سرکوب در ایران شد

خود واقعی‌مان هستیم

تغییر دیگری که بارها در پیام‌ها تکرار شد، احساس هویت و اختیار است.

زنانی نوشتند اکنون بیشتر احساس می‌کنند «خود واقعی» خود هستند و انتخاب پوشش با آرامش، اعتمادبه‌نفس و احساس ارزشمندی برایشان پیوند خورده است.

این‌دسته از مخاطبان، مهم‌ترین تغییر را نه نوع لباس، بلکه احساس‌شان نسبت به خودشان و حق تصمیم‌گیری درباره بدن‌شان دانستند.

یک زن نوشت «حس می‌کنم خودمم، بدون نقاب»، دیگری از «آرامش، آسایش و اعتمادبه‌نفس» گفت و مخاطبی دیگر تاکید کرد دیگر از نگرانی دائمی درباره کوتاه یا بلند بودن لباس و رنگ آن رها شده است.

یک زن نوشت: «هدف، حق انتخاب است نه نوع پوشش؛ هر انسانی حق دارد نوع پوشش خود را انتخاب کند.»

مخاطب دیگری گفت این تجربه باعث شده «مصمم‌تر، بی‌پرواتر و جسورتر» شود و در دیگر بخش‌های زندگی نیز کمتر «زیر بار حرف زور» برود.

چندین نفر همچنین از تغییر ظاهر خیابان‌ها گفتند.

یکی نوشت: «وقتی می‌بینم مردم پوشش زیبا و رنگارنگ دارند، لذت می‌برم.»

مردی نیز گفت پوشش زنان دیگر ارتباطی به او ندارد اما از اینکه زنان خانواده‌اش با پوشش انتخابی بیرون می‌روند، خوشحال است.

شماری از زنان نیز گفتند عادی‌تر شدن پوشش اختیاری، تا حدودی عرف جامعه را تغییر داده و محدودیت‌های اعمال شده بر زنان از سوی برخی خانواده‌ها و فشار اجتماعی را کم‌تر کرده است.

به‌گفته آنان، زمانی که حضور زنان بدون روسری از یک «استثنا» به تصویری «عادی» و رایج در خیابان تبدیل شد، سخت‌گیری بخشی از خانواده‌ها نیز کاهش داد.

بازماندگان خیابان؛ بلوغ نسلی که از تابستان ژینا تا زمستان انقلاب ملی با خون قد کشید

۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ۱۲:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا راهی
100%

چهار سال پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، نوجوانان بازمانده که پس از چرخاندن و آتش زدن روسری در خیابان‌ها قد کشیدند، انقلاب ملی دی ۱۴۰۴ را رقم زدند. آن‌‌ها در این فاصله زندگی را پیش برده‌اند، اما خیابان را برای تسویه‌حساب با جمهوری اسلامی رها نکرده‌اند.

برای درک آنچه در این چهار سال بر جامعه ایران گذشت، تنها نباید به تقویم و تعداد کشته‌شدگان، اعدام‌شدگان، کسانی که چشم‌هایشان را با شلیک‌ عمدی نیروهای جمهوری اسلامی از دست داده‌اند، دستگیر و شکنجه یا از حقوق شهروندی خود محروم شده‌اند، نگاه کرد.

داستان اصلی در فاصله میان تابستان ۱۴۰۱ تا زمستان خونین ۱۴۰۴ نهفته است؛ روزها و ماه‌هایی که یک نسل در سایه سنگین سرکوب، فرم تازه‌ای از زیستن و مبارزه مدنی خلق کرد.

مسیر زندگی کودکان و نوجوانانی که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» و در پی کشته‌شدن مهسا پا به خیابان گذاشتند، در این سال‌ها تغییری بنیادین کرد. آن‌ها که پس از فروکش کردن طولانی‌ترین اعتراضات خیابانی بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی توانستند به خانه‌هایشان برگردند، بزرگ‌تر شدند، روی صندلی‌های دانشگاه یا کلاس‌های بالاتر نشستند، بسیاری از آن‌ها وارد بازار کار شدند، در کافه‌ها خندیدند، عاشق شدند و حتی شاید برخی از آن‌ها مسیر زندگی مشترک را آغاز کردند.

در بطن تمام این روزمرگی‌ها اما چیزی برای همیشه در روان این نسل تغییر کرد: آن‌ها دیگر شهروندانی مطیع نیستند. جسارتی که در خیابان‌های ۱۴۰۱ متولد شد، در طول این سال‌ها زیر پوست شهر جریان یافت تا برای یک رویارویی بزرگ‌تر آماده شود.

  • از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

    از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

تکثیر جسارت؛ از چرخاندن روسری، تا بستن درفش کاویانی بر بازو

جنبش «زن، زندگی، آزادی» اما تنها یک واکنش مقطعی نبود، بلکه کارگاه خلق یک نسل تازه با شکلی بدیع از شجاعت بود. نسلی که دریافت برای در هم شکستن یک ساختار تمامیت‌خواه، می‌تواند زیستن عادی را به یک سلاح بُرنده تبدیل کند و هزینه مبارزه را به شکلی دیگر پرداخت کرد.

این گذار تاریخی، تراژدی‌های تکان‌دهنده‌ای را رقم زد.

دخترانی که در مهر و آبان ۱۴۰۱، روی یکی از پل‌های شهر یا در حیاط مدرسه‌، روسری و مقنعه از سر برداشتند و آن را در هوا چرخاندند تا نخستین تمرین نافرمانی مدنی‌ خود را ثبت کنند، در دی‌ماه ۱۴۰۴ دیگر آن نوجوانان دیروز نبودند.

پسری که در پاییز ۱۴۰۱ عمامه را از سر یک روحانی در خیابان انداخت، شاید همان پیکر بی‌جان غرق در خون روی تخت سردخانه‌ بود که دی ۱۴۰۴ درفش کاویانی به بازو بست و راهی خیابان شد.

«رها»، که می‌خواهد در این گزارش با این نام خطاب شود، از بازماندگان اعتراضات مهسا است؛ با تنی که رد ده‌ها ساچمه روی آن مانده است.

او پاییز ۱۴۰۱ از خیابان زنده به خانه بازگشت تا یکی از کسانی باشد که به خاطر آرمیتا گراوند، دختری که از سوی حجاب‌بانان مترو مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت و جان خود را از دست داد، در اطراف بیمارستان فجر قدم بزند و بعدتر در زمستان ۱۴۰۴ از رد نورهای سبز تک‌تیراندازهای خیابان نیروی هوایی تهران، جان سالم به در ببرد.

رها می‌گوید: «ما خیابانیم و آنچه که روایت می‌شود نه از زبان ما، که روایتی است از پاها، چشم‌ها، دست‌‌ها و ضربان تند قلب ما هنگام فرار از گلوله‌های واقعی.»

این دختر جوان که حالا ۲۱ ساله است، رد ساچمه‌های روی کمرش را به طرحی تبدیل کرده که آن را «تمرین یادآوری» می‌نامد: «ما صاحبان این خیابان هستیم. وقتی خبر کشته شدن مهسا پخش شد از همین خیابان‌ها خودمان را مقابل بیمارستان رساندیم. وقتی تن خسته آرمیتا را در بیمارستان فجر زندانی کرده بودند، ما شبیه به مراقبان مخفی در اطراف بیمارستان قدم می‌زدیم. ما یکدیگر را به نام، به چهره و از پیش نمی‌شناختیم، اما می‌دانستیم ماموریت ما یکی‌ست؛ با هم بودن.»

رها درباره تجربه بازگشت به خیابان در دی ۱۴۰۴ می‌گوید: «همان خیابان، همان آدم‌ها و همان هدف مشترک، یعنی بازپس‌گیری ایران بود که من را و ما را بعد از سه سال و اندی دوباره به خیابان کشاند.»

برای او و کسانی که شانه‌به‌شانه ایشان راه رفته، دویده و برای زنده ماندن سنگر گرفته، «هیچ مبارزه‌ای، هیچ نامی و هیچ تاریخی، بر دیگری اهمیت بیشتری ندارد».

رها، نوجوانی که برای مهسا در خیابان بود، در دی ۱۴۰۴ در قامت یک مبارز بالغ‌تر به خیابان بازگشت؛ آن‌ها در این مسیر یاد گرفته‌اند که مبارزه یک رویداد نیست، بلکه یک تمرین روزمره است.

بند کفش‌هایی که شاید در میانه امتحانات بسته ‌می‌شد

برای درک پیوند عمیق این دو مقطع تاریخی، کافی است جای خالی غایبان بزرگ ۱۴۰۴ دیده و برجسته شود؛ نوجوانانی که اگر جمهوری اسلامی جانشان را در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمی‌گرفت، بدون شک حاضران خیابان در انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴ بودند.

اگر سارینا اسماعیل‌زاده، نوجوان ۱۶ ساله‌ای که در اعتراضات مهرشهر کرج با ضربات باتوم کشته شد، زنده می‌ماند، در دی ۱۴۰۴ دختر ۲۰ ساله‌ای بود که احتمالا در میانه امتحانات پایان‌ترم دانشگاه قرار داشت. اما برای نسلی که سارینا نماد آن است، آزادی به دست آوردنی است، نه تقدیم‌شدنی.

می‌توان او را تصور کرد که کتاب‌هایش را روی میز خوابگاه یا خانه رها می‌کند، بندهای کفشش را محکم می‌بندد و برای همان سه کلمه جادویی «رفاه، رفاه، رفاه»، دوباره به دل خیابان می‌زند.

ساریناها در سال ۱۴۰۱ کشته شدند، اما ایده بازگشت به خیابان در ذهن هم‌نسلان آنان برای همیشه زنده است.

  • یادبود سارینا اسماعیل‌زاده در آستانه تولدش؛ «اگر جمهوری اسلامی نبود، فردا ۱۷ ساله می‌شد»

    یادبود سارینا اسماعیل‌زاده در آستانه تولدش؛ «اگر جمهوری اسلامی نبود، فردا ۱۷ ساله می‌شد»

سینا کاظمی؛ پلی از فریاد پاییز تا گلوله زمستان

این پیوند و تداوم مبارزه، تنها یک تصویرسازی ذهنی نیست؛ واقعیت عریانی است که در نام‌هایی چون جاویدنام سینا کاظمی تجلی پیدا کرده است. جوانانی که بازماندگان خیابان در سال ۱۴۰۱ بودند و خون‌بهای این بلوغ را در دی ۱۴۰۴ پرداختند.

به روایت خواهر دادخواه سینا، او در روزهای اعتراضات مهسا، جوانی ۱۹ ساله بود. به خیابان رفت، فریاد خشمش را در کنار هم‌نسلانش سر داد، از میان باتوم‌ها و گازهای اشک‌آور گذشت و زنده به خانه بازگشت.

زمانی که شعله‌های انقلاب ملی زبانه کشید، سینا که ۲۲ ساله شده بود باز هم به خیابان بازگشت، اما ۱۸ دی‌ماه با شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی، از پشت هدف قرار گرفت و کشته شد.

سینا و ده‌ها هزار جان از دست رفته و قصه‌های نیمه‌تمام دیگر، گواه آن هستند که خیابان مسیر است و صداهایی که در هر اعتراض در گوش آن می‌پیچد، پیوندی عمیق و معنایی با هم دارند، با تنها یک هدف: آزادی و آبادی ایران.

بازخوانی تاریخ بلوغ خونین یک نسل

فاصله میان قتل مهسا تا انقلاب ملی، تاریخ بلوغ خونین یک نسل است. نسلی که مبارزه را نه از لای کتاب‌ها و بیانیه‌ها، نه از نشست‌ها و کنگره‌ها، که از تمرین روزمره برای رسیدن به آزادی و باز‌پس‌‌گرفتن ایران آموخته است.

بازماندگان ۱۴۰۱ در این سال‌ها قد کشیدند، بالغ شدند، به تمام آنچه می‌خواست میان آن‌ها و ریشه‌های ایرانی و تاریخی‌شان و میان دست‌هایشان از شمال و جنوب تا شرق و غرب فاصله بیندازد، پشت کردند و در زمستان ۱۴۰۴ به نام ایران و برای ایران، به خیابان بازگشتند تا نشان دهند بذری که در پاییز ژینا کاشته شد، در انقلاب ملی به درختی تنومند تبدیل شده است که هیچ تبری توان قطع کردن ریشه‌های آن را ندارد.

نرگس محمدی در خاطرات زندان: آماده‌ام پیامدهای افشاگری‌هایم را بپذیرم

۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ۰۸:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
100%

نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح، در گفت‌وگو با سی‌ان‌ان از شکنجه، محرومیت درمانی و تلاش برای خارج کردن نوشته‌هایش از زندان گفت. خاطرات او با عنوان «زن هرگز از مبارزه دست نمی‌کشد»، این ماه در چند کشور اروپایی منتشر می‌شود.

محمدی به سی‌ان‌ان گفت هنگام حبس در زندان اوین، نوشته‌هایش را صفحه‌به‌صفحه و با کمک دوستان و هم‌بندیانش به بیرون می‌فرستاده که در یکی از مورد، ماموران سه برگه را هنگام ملاقات، از یکی از دوستانش گرفته‌اند.

بیش از ۲۰ دفتر او نیز پس از ضرب‌وجرح و انتقال اجباری‌اش به زندانی دیگر (از زندان اوین به زندان زنجان) از بین رفت.

او با وجود این فشارها، به نوشتن ادامه داده و یادداشت‌های پراکنده را به کتاب تازه‌اش تبدیل کرده است؛ کتابی که جزییات جدیدی از آزار او و روش‌های ماموران در زندان در اختیار خواننده می‌گذارد.

محمدی گفت افشای شیوه‌های شکنجه برای ثبت حقیقت ضروری است.

او افزود: «این کار ممکن است پیامدهایی داشته باشد …، اما زندگی ما در این کشور چنین است.»

این فعال ۵۴ ساله حقوق بشر گفت که مصاحبه با سی‌ان‌ان نیز می‌تواند برای او هزینه داشته باشد، اما سخن گفتن را وظیفه خود می‌داند.

محمدی در مجموع به بیش از ۴۴ سال زندان و ۱۵۴ ضربه شلاق محکوم شده است.

او گفت با دانستن همه پیامدها، باز هم همین راه را انتخاب می‌کرده است.

  • نرگس محمدی، برنده نوبل صلح: جنگ در ایران تمام نشده،‌ حکومت با مردم می‌جنگد

    نرگس محمدی، برنده نوبل صلح: جنگ در ایران تمام نشده،‌ حکومت با مردم می‌جنگد

شکنجه، انفرادی و محرومیت درمانی

محمدی درباره آخرین دوره حبس خود، از آذر ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵، گفت هنگام بازداشت با باتوم و چوب کتک خورده و او را از موهایش روی زمین کشیده‌‌اند.

بر اساس گزارش کمیته نوبل نروژ، ضربات واردشده به سر، لگن و اندام جنسی او جراحت و درد شدیدی ایجاد کرده است. او سپس دو ماه بدون تماس با خانواده، وکیل یا امکان تماس تلفنی، در انفرادی بوده است.

محمدی سلول انفرادی را ابزاری برای فروپاشاندن روانی، عاطفی و جسمی زندانی و گرفتن هویت و انسانیت او توصیف کرد.

او محروم کردن زندانیان از درمان به‌موقع را نیز نوعی «اعدام خاموش» خواند که می‌تواند به مرگ آنان منجر شود.

این برنده نوبل صلح در اسفند ماه دچار حمله قلبی احتمالی شد و در دوره حبس، ۲۰ کیلوگرم وزن از دست داد.

محمدی پس از ماه‌ها محرومیت از درمان، ۱۸ روز در بیمارستان بستری شد و سرانجام در اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ برای ادامه درمان به مرخصی موقت آمد.

او به سی‌ان‌ان گفت همچنان تحت مراقبت پزشکی است.

رسانه‌های حکومتی این گزارش‌ها را رد کرده‌اند یا کم‌اهمیت جلوه داده‌اند.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، هنگام بستری شدن محمدی، وخامت وضعیت جسمی او را انکار کرد.

  • ماچادو برنده نوبل صلح ۲۰۲۵: زندگی نرگس محمدی در زندان رژیم ایران در خطر قرار دارد

    ماچادو برنده نوبل صلح ۲۰۲۵: زندگی نرگس محمدی در زندان رژیم ایران در خطر قرار دارد

مبارزه و بهای مادری

بخش دیگری از کتاب تازه محمدی، به علی و کیانا، فرزندان دوقلوی ۱۹ ساله محمدی، اختصاص دارد که در فرانسه زندگی می‌کنند.

او گفت وقتی به فرزندانش فکر می‌کند، درباره بهای تصمیم‌هایش دچار تردید می‌شود و نمی‌داند آیا حق داشته آنان را از زندگی عادی و حضور مادر محروم کند؟

محمدی کتابش را روایتی از مبارزه برای دموکراسی و در عین حال سخنان مادری دانست که دور از فرزندانش در زندان نوشته شده است.

او گفت امید دارد بار دیگر علی و کیانا را در آغوش بگیرد و کنارشان بایستد: «علی و کیانا همیشه نیرویی بوده‌اند که مرا به زندگی بازگردانده‌اند و امیدم را زنده نگه داشته‌اند. امیدوارم ببینمشان، در آغوششان بگیرم و ببینم چقدر قد کشیده‌اند؛ ببینم حالا من تا شانه‌های آنها می‌رسم یا آنها تا شانه‌های من، و بار دیگر کنارشان باشم.»

اتحادیه اروپا در سالگرد کشته‌شدن مهسا امینی خواستار پایان سرکوب در ایران شد

۲۵ شهریور ۱۴۰۵، ۲۲:۴۹ (‎+۱ گرینویچ)
100%

اتحادیه اروپا در چهارمین سالگرد کشته‌شدن مهسا ژینا امینی، از مقام‌های جمهوری اسلامی خواست به خشونت و سرکوب علیه مردم ایران پایان دهند. هم‌زمان، وزیر خارجه فرانسه، سفارت آلمان در تهران و کمیته یهودیان آمریکا نیز یاد او را گرامی داشتند.

سخنگوی اتحادیه اروپا در بیانیه‌ای به این مناسبت، شجاعت زنان و مردان ایرانی را ستود و بر حمایت از خواسته‌های آنان برای آینده‌ای مبتنی بر احترام به حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین تاکید کرد.

این بیانیه با اشاره به آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» پس از کشته‌شدن امینی و اعتراض‌های سراسری دی و بهمن ۱۴۰۴، اعلام کرد که در جریان این اعتراض‌ها هزاران معترض کشته شدند.

اتحادیه اروپا روند کنونی اجرای احکام اعدام در ایران را «هولناک» خواند و تاکید کرد که در همه موارد و تحت هر شرایطی با مجازات اعدام مخالف است. در این بیانیه، اعدام مغایر با حق سلب‌ناپذیر حیات و ممنوعیت مطلق مجازات‌های ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز توصیف شده است.

  • قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

    قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

اتحادیه اروپا و کشورهای عضو آن همچنین آنچه «سرکوب مداوم» از سوی مقام‌های ایرانی خواندند؛ از جمله استفاده نظام‌مند از مجازات اعدام، خشونت، بازداشت‌های خودسرانه و ارعاب برای خاموش‌کردن صداهای منتقد، را محکوم کردند.

در بخش دیگری از بیانیه آمده است که جنگ بر رنج مردم افزوده است. اتحادیه اروپا همچنین از جان‌باختن افراد بی‌گناه در حملات ابراز اندوه عمیق کرد.

ژان نوئل بارو، وزیر خارجه فرانسه، نیز روز چهارشنبه ۲۵ شهریور در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که چهار سال پیش، مهسا امینی در ۲۲سالگی به دست گشت ارشاد حکومت ایران کشته شد؛ «به‌دلیل حجابی که نامناسب تشخیص داده شد و به‌دلیل خواست او برای زندگی آزاد».

بارو با اشاره به طنین‌اندازشدن شعار «زن، زندگی، آزادی» در ایران و جهان پس از مرگ امینی، تاکید کرد: «سرکوب خونین حکومت ایران نمی‌تواند این فریاد را خاموش کند.»

او افزود که فرانسه مهسا امینی را فراموش نمی‌کند و در کنار زنان و مردان ایرانی خواهان عدالت و کرامت می‌ایستد. وزیر خارجه فرانسه همچنین بر حق ایرانیان برای تصمیم‌گیری آزادانه درباره آینده خود و ضرورت رعایت حقوق بنیادین آنان تاکید کرد.

  • اعتصاب عمومی در شهرهای کردنشین؛ امجد امینی: یک سوگواری ساده را بر ما روا نمی‌بینند

    اعتصاب عمومی در شهرهای کردنشین؛ امجد امینی: یک سوگواری ساده را بر ما روا نمی‌بینند

سفارت آلمان در تهران نیز روز چهارشنبه با انتشار پستی در اینستاگرام، چهارمین سالگرد کشته‌شدن مهسا ژینا امینی را گرامی داشت.

کمیته یهودیان آمریکا در پیامی به همین مناسبت یادآوری کرد که امینی پس از بازداشت از سوی گشت ارشاد به‌دلیل آنچه رعایت‌نکردن حجاب عنوان شده بود، در بیمارستانی در تهران جان باخت.

این سازمان با اشاره به گزارش شاهدان درباره ضرب‌وشتم امینی در بازداشت، نوشت که کشته‌شدن او به نمادی جهانی از سرکوب زنان و نقض حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی تبدیل شد و جنبش «زن، زندگی، آزادی» را در ایران و سراسر جهان شکل داد.

کمیته یهودیان آمریکا تاکید کرد: «داستان مهسا یک جنبش را به راه انداخت. ما همچنان نام او را بر زبان خواهیم آورد و در کنار کسانی خواهیم ایستاد که برای آزادی در ایران مبارزه می‌کنند.»

مهسا امینی و مبارزه‌ای که زنان ایران یک قرن است ادامه می‌دهند

۲۵ شهریور ۱۴۰۵، ۲۲:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
عبدالله فتحی‌نژاد
100%

در شهریور ۱۴۰۱، مرگ مهسا امینی، دختر ۲۲ساله، در بازداشت «گشت ارشاد» حکومت ایران آتشی برافروخت که همچنان شعله‌ور است.

بازداشت او به‌دلیل «بدحجابی» جرقه جنبش تاریخی «زن، زندگی، آزادی» را زد؛ جنبشی که زنان و مردان را به خیابان‌ها کشاند تا خواستار پایان حجاب اجباری و آپارتاید جنسیتی شوند.

برای بسیاری در خارج از ایران، این رویداد خیزشی ناگهانی به نظر می‌رسید. اما در واقع، ادامه مبارزه‌ای بود که مدت‌ها پیش از سال ۱۴۰۱ و حتی مدت‌ها پیش از سال ۱۳۵۷ آغاز شده بود.

حرکت ایران به‌سوی برابری زنان با حمایت حکومت، در اوایل سده چهاردهم هجری شمسی و در دوران رضاشاه آغاز شد؛ پادشاهی که از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ حکومت کرد و باور داشت نوسازی کشور مستلزم مشارکت فعال زنان در زندگی عمومی است.

فرمان سال ۱۳۱۴ او برای کشف اجباری حجاب، اگرچه با زور و تحکم همراه بود، نقطه عطفی به شمار می‌رفت و نماد ورود زنان به عرصه اجتماعی پس از قرن‌ها خانه‌نشینی بود.

در دوران شاهان پهلوی، به‌ویژه محمدرضاشاه که از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ حکومت کرد، این تحول با هدایت حکومت به حوزه‌های آموزش، مشارکت سیاسی، قوانین خانواده و محیط کار گسترش یافت.

مدارس نوین دخترانه به‌شکلی چشمگیر گسترش یافتند و تا نیمه دوم دهه ۱۳۵۰، سهم زنان در میان دانشجویان دانشگاه‌ها رو به افزایش بود و آنان به رشته‌های تخصصی، از پزشکی تا مهندسی، راه می‌یافتند.

  • قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

    قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

در سال ۱۳۴۱، زنان ایرانی حق رای و نامزدی در انتخابات را به دست آوردند. در فاصله یک دهه، زنان به کرسی‌های مجلس و مقام وزارت رسیدند و در جایگاه قاضی مشغول به کار شدند. قوانین حمایت خانواده، مصوب ۱۳۴۶ که در سال ۱۳۵۳ به‌طور چشمگیری گسترش یافت، چندهمسری را محدود کرد، حداقل سن ازدواج را افزایش داد و حقوق زنان را در زمینه طلاق و حضانت فرزندان به‌میزان قابل‌توجهی گسترش داد.

تا نیمه دوم دهه ۱۳۵۰، حضور زنان در جایگاه پزشک، وکیل، مدیر ارشد، خلبان و رهبر کسب‌وکارها روزبه‌روز پررنگ‌تر می‌شد.

این پیشرفت‌ها در مجموع جایگاه حقوقی و اجتماعی زنان ایرانی را دگرگون کرد و دستیابی به برابری بیشتر را در دسترس قرار داد.

این روند پیشرو در سال ۱۳۵۷ ناگهان متوقف شد. آیت‌الله [روح‌الله] خمینی، هرچند تصاحب قدرت را در لفافه وعده‌های رفاه و رهایی پوشاند، در عمل ضد‌انقلابی مبتنی بر حاکمیت دینی به ارمغان آورد.

قوانین حمایت خانواده برچیده شد، قضات زن از مسند قضاوت کنار گذاشته شدند، حداقل سن ازدواج دختران کاهش یافت و حجاب اجباری به‌تدریج تحمیل شد.

زنان ایرانی تقریبا بلافاصله دست به مقاومت زدند. در اسفند ۱۳۵۷، هزاران نفر در خیابان‌های تهران علیه حجاب اجباری راهپیمایی کردند. بااین‌حال، غرب که مشتاق بود وعده‌های دیپلماتیک و میانه‌روانه خمینی را باور کند، بر حذف سریع دستاوردهایی چشم بست که زنان به‌سختی به دست آورده بودند.

پیامدهای آن خیانت اولیه همچنان بر ایران اثر می‌گذارد، هرچند روش‌های جمهوری اسلامی به‌شدت تغییر کرده است. در سال‌های اخیر، شبکه‌های امنیتی حکومت با اقداماتی از جمله «طرح نور»، اعمال حجاب اجباری را تشدید کرده‌اند.

فناوری و محدودیت‌های تنبیهی بیش‌ازپیش به ابزارهای اعمال زور در خیابان افزوده شده‌اند. مقام‌ها علیه زنانی که از حجاب اجباری سرپیچی می‌کنند، از دوربین‌های نظارتی، جریمه‌های سنگین مالی و دیگر محدودیت‌ها استفاده کرده‌اند.

  • زن زندگی آزادی؛ خیزشی که ایران را دگرگون کرد

    زن زندگی آزادی؛ خیزشی که ایران را دگرگون کرد

بااین‌حال، این دستگاه رو به گسترش نتوانسته عزم مردم را در هم بشکند. نافرمانی مدنی پس از مرگ مهسا امینی به فراهم‌شدن زمینه اعتراض‌های بعدی کمک کرد؛ اعتراض‌هایی که بار دیگر جمهوری اسلامی را به لرزه درآورد.

من به‌عنوان مشاور مهاجرت در کانادا، با بسیاری از ایرانیانی گفت‌وگو می‌کنم که در پی ترک ایران‌اند. آنان بارها و بارها روایت یکسانی را با من در میان می‌گذارند: آینده‌ای می‌خواهند که دخترانشان بتوانند آزادانه تحصیل کنند، مسیر زندگی‌شان را خود برگزینند و بدون ترس زندگی کنند.

تاریخ مبارزه زنان ایران برای جهان خارج نیز درسی در بر دارد. در سال ۱۳۵۷، رهبران غربی انقلابی مبتنی بر حاکمیت دینی را به‌اشتباه جنبشی پنداشتند که آزادی سیاسی بیشتری به ارمغان خواهد آورد. امروز نیز اگر غرب «ثبات» کوتاه‌مدت یا توافق‌های محدود برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای را بر حقوق بنیادین بشر مقدم بداند، با خطر تکرار اشتباهات خود روبه‌رو خواهد شد.

حمایت از زنان ایرانی صرفا اقدامی خیرخواهانه در عرصه بین‌المللی نیست؛ مساله‌ای راهبردی نیز هست. ایرانی سکولار و آزاد می‌تواند چشم‌انداز سیاسی و امنیتی خاورمیانه را از اساس دگرگون کند و نیروهایی را تضعیف کند که به جنگ‌های نیابتی دامن زده و مسیرهای حیاتی کشتیرانی را تهدید کرده‌اند.