جلسه کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا درباره جنگ با حکومت ایران با حضور مقامهای ارشد اطلاعاتی دولت ترامپ چهارشنبه برگزار شد. سناتورها درباره ارزیابی تهدید جمهوری اسلامی، حملات اخیر و پیامدهای جنگ پرسشهایی را مطرح کردند.
با وجود اختلاف نظر در کنگره، نشانهای از اقدام برای توقف عملیات نظامی دیده نمیشود.
جلسه سالانه کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا درباره «تهدیدهای جهانی علیه ایالات متحده» در عمل به یک جلسه متمرکز درباره جنگ علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ جنگی که نزدیک به سه هفته از آغاز آن میگذرد و اکنون نهتنها سیاست خارجی آمریکا بلکه فضای سیاسی واشینگتن را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
مقامهای ارشد اطلاعاتی دولت دونالد ترامپ، از جمله تولسی گابارد مدیر اطلاعات ملی، جان رتکلیف رییس سازمان سیا، کاش پاتل مدیر افبیآی و روسای چند نهاد اطلاعاتی دیگر، در برابر سناتورها حاضر شدند تا درباره ارزیابیهای امنیتی و پیامدهای این درگیری پاسخ دهند.
با این حال، آنچه از فضای جلسه و گزارش رسانهها برمیآید این است که اگرچه پرسشها صریح توام با انتقاد بود، اما در عمل هیچ نشانهای از تلاش واقعی کنگره برای متوقف کردن مسیر جنگ دیده نمیشود.
بخش مهمی از جلسه به ارزیابی وضعیت ایران پس از هفتهها حمله نظامی اختصاص داشت. تولسی گابارد در شهادت خود گفت رژیم در ایران «به نظر میرسد هنوز پابرجا باشد اما به دلیل حملات به رهبری و تواناییهای نظامی آن تا حد زیادی تضعیف شده است.»
او توضیح داد که تواناییهای متعارف جمهوری اسلامی برای نمایش قدرت نظامی به شدت آسیب دیده و موقعیت راهبردی آن در منطقه کاهش یافته است. با این حال، جامعه اطلاعاتی آمریکا همچنان معتقد است که رژیم در ایران و نیروهای نیابتی آن قادرند منافع آمریکا و متحدانش در خاورمیانه را هدف قرار دهند و در صورت باقی ماندن حکومت در تهران، تلاش دوبارهای را برای بازسازی توان موشکی و پهپادی خود آغاز خواهد کرد.
اما فضای جلسه تنها به ارزیابیهای نظامی محدود نبود. یکی از موضوعات که در جلسه مطرح شد موضوع حمله موشکی ارتش به یک مدرسه ابتدایی در ایران بود؛ حملهای که رسانههای داخل ایران میگویند بیش از یکصد کشته برجای گذاشته است.
طبق گزارشها، این حمله به دلیل استفاده از دادههای هدفگیری قدیمی رخ داده است. گفته میشود این اطلاعات از سوی آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا ارائه شده بود و اکنون کاخ سفید اعلام کرده که موضوع در حال بررسی است.
استعفای ناگهانی جو کنت، رییس مرکز ملی مبارزه با تروریسم، نیز فضای جلسه را تحت تاثیر قرار داد. کنت یک روز پیش از این جلسه در نامه استعفای خود نوشت که نمیتواند از جنگ جاری حمایت کند و معتقد است جمهوری اسلامی تهدید فوری برای آمریکا نبوده است. کاخ سفید این ادعا را رد کرد، اما استعفای او را میتوان به عنوان اختلاف نظر در مجموعههای اطلاعاتی در دولت آمریکا قلمداد کرد.
در کنگره نیز اختلاف نظر درباره این جنگ دیده میشود. سناتور تام کاتن، رییس جمهوریخواه کمیته اطلاعاتی سنا، عملیات نظامی علیه حکومت ایران را «بسیار موفق» توصیف کرد و گفت آمریکا سرانجام پس از دههها تردید در برابر دشمنان خود ایستاده است. در مقابل، مارک وارنر، سناتور دموکرات و نایبرییس کمیته، این درگیری را «جنگی انتخابی» خواند و گفت هیچ تهدید فوری علیه آمریکا وجود نداشت. او همچنین دولت ترامپ را به سوءمدیریت در تخلیه شهروندان آمریکایی از منطقه جنگی متهم کرد.
با وجود این اختلافها، واقعیت سیاسی در واشینگتن تصویر متفاوتی ارائه میدهد. در شرایطی که جنگ در جریان است، احتمال اینکه کنگره بخواهد یا بتواند مسیر سیاستهای ترامپ را متوقف کند بسیار اندک است. حتی منتقدان جنگ نیز بیشتر بر طرح پرسش و درخواست توضیح تمرکز دارند، نه اقداماتی که بتواند عملیات نظامی را متوقف کند. تجربه تاریخی هم نشان میدهد که کنگره آمریکا معمولاً در میانه یک درگیری نظامی تمایل چندانی به محدود کردن اختیارات رییسجمهوری در فرماندهی جنگ ندارد.
از سوی دیگر، فضای سیاسی آمریکا بهگونهای است که بسیاری از قانونگذاران نمیخواهند در میانه جنگ بهعنوان مانع عملیات نظامی یا عامل تضعیف نیروهای آمریکایی دیده شوند. همین مساله باعث میشود جلساتی از این دست بیشتر به محلی برای بیان اختلافنظرها و ثبت مواضع سیاسی تبدیل شوند، تا بستری برای تغییر واقعی مسیر سیاست.
به همین دلیل، اگرچه جلسه سنا نشان داد که پرسشهایی درباره اطلاعات، تصمیمگیری و پیامدهای جنگ با حکومت ایران وجود دارد، اما نشانهای از شکلگیری یک جبهه سیاسی قدرتمند برای متوقف کردن این جنگ دیده نمیشود. در عمل، تا زمانی که دولت ترامپ تصمیم به ادامه عملیات داشته باشد، کنگره احتمالا تنها نقش ناظر و منتقد را ایفا خواهد کرد؛ نه بازیگری که بتواند در میانه میدان مسیر جنگ را تغییر دهد.
سنا و جنگ با جمهوری اسلامی؛ در واشینگتن کسی مانع ترامپ نیست | ایران اینترنشنال
بهرغم شبهای ناآرام، تعطیلی مدارس و شلیک مداوم موشکها، حمایت عمومی مردم اسرائیل از جنگ با جکهوری اسلامی نهتنها فروکش نکرده، بلکه در سطحی بالا باقی مانده است.
تایمز اسرائیل در گزارشی به قلم بن سیلز، چهارشنبه ۲۸ اسفند، به کالبدشکافی دلایل حمایت بیسابقه مردم اسرائیل از تداوم جنگ با جمهوری اسلامی پرداخته است.
در حالی که سه هفته از آغاز درگیری مستقیم نظامی میان ائتلاف آمریکا و اسرائیل با تهران میگذرد، تحلیلگران با پدیدهای قابلتوجه روبهرو شدهاند.
«جنگ لوکس»؛ سپاس از نیروی هوایی
بنابر گزارش این رسانه اسرائیلی، هفته گذشته یورام یوول، روانکاو، در شبکه ۱۲ تلویزیون این کشور، نبرد کنونی را یک «جنگ لوکس» توصیف کرد.
او خطاب به کسانی که از صدای آژیر گله میکردند، گفت: «باید پای نیروی هوایی را ببوسید. هرگز ارتش و جنگی شبیه به این ندیدهام که در آن مردم در امنیت نسبی باشند و ارتش تمام بار را به دوش بکشد.»
تایمز اسرائیل اشاره میکند که اصطلاح «جنگ لوکس»، کلید درک وضعیت فعلی است.
نظرسنجیهای «موسسه دموکراسی اسرائیل» (IDI) نشان میدهد حدود ۸۰ درصد کل شهروندان و بیش از ۹۲ درصد یهودیان اسرائیل همچنان از عملیات علیه جمهوری اسلامی حمایت میکنند.
چرا حمایتهای مردمی فرو نمیریزد؟
نویسنده این مطلب تحلیلی بر این باور است که عوامل متعددی در این تابآوری نقش دارند.
در وهله نخست، اکثر اسرائیلیها تهدید جمهوری اسلامی را نه یک موضوع تئوریک، بلکه خطری «وجودی» تلقی میکنند که برای جلوگیری از فاجعهای بزرگتر در آینده، باید با آن روبهرو شد.
از سوی دیگر، برخلاف جنگهای فرسایشی سنتی، زیرساختهای مدنی اسرائیل همچنان فعال هستند؛ فروشگاهها پر از کالا، سیستم درمانی برقرار و حملونقل عمومی در جریان است.
به گزارش تایمز اسرائیل، تنها سیستم آموزشی تعطیل شده که آن هم با توجه به نزدیکی عید «پسح»، برای خانوادهها قابلتحمل است.
همچنین برخلاف اختلافات سیاسی گذشته، بیش از ۶۰ درصد رایدهندگان، حتی مخالفان بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، معتقدند رهبری سیاسی، منافع امنیتی را در اولویت قرار داده و همکاری با آمریکا به آنها اطمینان خاطر داده است.
چه چیزی میتواند ورق را برگرداند؟
در بخش دیگری از این گزارش، دالیا شیندلین، تحلیلگر سیاسی، هشدار میدهد که این حمایت همیشگی نیست.
به باور او، اگر آمار تلفات انسانی بهشدت افزایش یابد، خسارات سنگینی به شهرهای بزرگ وارد شود یا آمریکا از ائتلاف خارج شود، این اجماع ملی بهسرعت از هم میپاشد.
در نهایت، تایمز اسرائیل تاکید میکند که تنها ۱۱ درصد از اسرائیلیها به سقوط فوری حکومت جمهوری اسلامی باور دارند. با این حال، اکثریت معتقدند پیشروی در این عملیات برای امنیت بلندمدت آنها حیاتی است.
نوزدهمین روز جنگ با دو تحول مهم همراه بود: کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی و حملات اسرائیل به تاسیسات انرژی در عسلویه. این تحولات میتواند نشاندهنده ورود جنگ به مرحلهای جدید باشد.
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، چهارشنبه ۲۷ اسفند اعلام کرد خطیب در جریان حمله هوایی شبانه به تهران کشته شده است.
او خطیب را «مسئول سیستم قتل و سرکوب داخلی رژیم در ایران و ترویج تهدیدات خارجی» معرفی کرد و خطاب به سایر مقامهای جمهوری اسلامی هشدار داد: «هیچکس در ایران مصونیت ندارد و همه در تیررس هستید.»
وزیر دفاع اسرائیل وعده داد در ادامه روز، «غافلگیریهای مهمی» در راه خواهند بود.
ارتش اسرائیل نیز در بیانیهای اعلام کرد خطیب «نقش قابل توجهی در هدایت بازداشتها و کشتار معترضان و نیز شکلدهی به برآوردهای وضعیتی در جریان اعتراضات داخلی اخیر در ایران» و همچنین جنبش مهسا ژینا امینی ایفا کرد.
ناظران معتقدند حذف خطیب یکی از سنگینترین ضربهها به هسته مرکزی امنیت حکومت ایران در سالهای اخیر به شمار میرود.
حمله به تاسیسات انرژی در عسلویه
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال از حمله به تاسیسات پتروشیمی پارس جنوبی در عسلویه حکایت دارند.
یکی از مخاطبان ایراناینترنشنال در پیامی نوشت: «عسلویه را ساعت ۱۴:۱۰ بهشدت بمباران کردند.»
شهروند دیگری نوشت: «ساعت ۱۴ فاز ۴ و ۵ پارس جنوبی مورد حمله قرار گرفت و همه کارمندان و کارگران از فازهای عسلویه فرار کردند.»
یک مخاطب نیز گفت: «در عسلویه، پتروشیمیها هدف قرار گرفتهاند و انفجارها یکی پس از دیگری رخ میدهند.»
پایگاه خبری اکسیوس به نقل از یک مقام اسرائیلی گزارش داد نیروی هوایی این کشور تاسیسات گاز در عسلویه را هدف قرار داده است.
به گفته این مقام اسرائیلی، حمله به عسلویه با هماهنگی و تایید آمریکا انجام گرفت.
فرماندار عسلویه اعلام کرد فازهای ۳، ۴، ۵ و ۶ پارس جنوبی هدف قرار گرفتهاند، اما شرایط «تحت کنترل» است.
روزنامه اسرائیلهیوم حمله به عسلویه را نشاندهنده تشدید تنشها دانست و نوشت احتمال میرود جمهوری اسلامی با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در اسرائیل و سایر نقاط منطقه واکنش نشان دهد.
سخنگوی قرارگاه مرکزی «خاتم الانبیا» تهدید کرد جمهوری اسلامی حمله به عسلویه را «در اولین فرصت بهشدت تلافی میکند».
در پی این حملات، جمهوری اسلامی هشدار تخلیه صادر و اعلام کرد که به تاسیسات نفتی در عربستان سعودی، امارات و قطر حمله میکند.
سایر تحولات
از دیگر تحولات ۲۷ اسفند میتوان به سخنان رییسجمهوری آمریکا و وزیر خارجه آلمان اشاره کرد.
دونالد ترامپ بار دیگر از مواضع متحدان واشینگتن در قبال تنگه هرمز انتقاد کرد و در شبکه تروث سوشال نوشت کشورهایی که به تنگه هرمز وابسته هستند، باید مسئولیت تامین امنیت این آبراه را بر عهده بگیرند.
او همچنین منتقدان خود را «احمق» خطاب کرد و افزود: «به یاد داشته باشید، ایران از نظر همه "حامی دولتی شماره یک تروریسم" محسوب میشود. ما بهسرعت داریم آنها را از صحنه خارج میکنیم.»
یوهان وادفول، وزیر امور خارجه آلمان، نیز گفت: «مطلوب است که در ایران تغییر رژیم صورت گیرد.»
او در عین حال هشدار داد نمیتوان انتظار داشت که کارزار نظامی به «یک تغییر رژیم منظم» منجر شود.
سخنگوی دولت آلمان نیز تاکید کرد: «ضروری است جنگ ایران هرچه سریعتر و با یک برنامه روشن به پایان برسد.»
اعدام کوروش کیوانی، زندانی سیاسی دوتابعیتی ایرانی-سوئدی، به اتهام «جاسوسی» برای اسرائیل از دیگر رویدادهای ۲۷ اسفند بود که نشان داد جمهوری اسلامی حتی در میانه جنگ نیز به نقض حقوق بشر ادامه میدهد.
یک مقام اسرائیلی که نخواست نامش فاش شود، به ایراناینترنشنال گفت پهپادهای اسرائیل شامگاه سهشنبه ۲۶ اسفند گشتهای بسیج و نیروی انتظامی را که قصد نزدیک شدن به محلهای برگزاری جشنهای چهارشنبهسوری را داشتند، هدف قرار دادند.
او این اقدام را «بیسابقه» خواند و افزود: «برای نخستین بار، مردم ایران از حمایت فعالی برخوردار شدند که دستگاه سرکوب را فلج و عملا یک چتر هوایی برای جمعیت فراهم کرد.»
پیشتر ایراناینترنشنال براساس گزارشهایی که از شهروندان دریافت کرده، گزارش داده بود که مردم در ایران با وجود تهدیدهای جمهوری اسلامی، مراسم چهارشنبهسوری را در کوچهها و خیابانها برگزار کردند.
شاهزاده رضا پهلوی از مردم خواسته بود بیتوجه به اقدامات عوامل سرکوب این آیین را برگزار کنند و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نیز در مورد سرکوب مردم هشدار داده بود.
چهارشنبهسوری، یکی از آیینهای کهن ایران، پس از انقلاب ۵۷ از یک جشن به صحنه خشم و انفجار و تقابل با جمهوری اسلامی بدل شد، اما امسال، همزمان با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، بار دیگر نشانههایی از بازگشت این شب به معنای تاریخیاش دیده شد: شبی با آتش، رقص و سرودهای میهنی.
بر اساس این گزارشها و ویدیوهایی که برای ایراناینترنشنال فرستاده شده، مردم در شهرهای مختلف کشور از جمله سرود «ای ایران» را همخوانی کردند و شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سردادند.
در روزهای اخیر اسرائیل پس از حمله به مراکز نظامی جمهوری اسلامی، ستادها و قرارگاههای نیروهای سرکوبگر، کلانتریها و مراکز انتظامی و امنیتی، بر شدت حملات خود به ایستهای بازرسی مستقر در خیابانهای شهرهای بزرگ از جمله تهران افزوده است.
این حملات، همزمان با عملیات هدفمند علیه مقامات سیاسی و نظامی ارشد جمهوری اسلامی صورت میگیرد.
اسرائیل شامگاه دوشنبه در حملاتی هدفمند علی لاریجانی، دبیر شورایعالی امنیت ملی و پسرش مرتضی لاریجانی را که دستیار ویژه و ارشد پدرش بود کشت. در همان شب، غلامرضا سلیمانی، رییس سازمان بسیج، نیز هدف حمله قرار گرفت و کشته شد.
وزیر دفاع اسرائیل، بامداد چهارشنبه ۲۷ اسفند از کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی خبر داد.
تغییر حکومت همواره یک ریسک بزرگ است. واشینگتن باید با حمایت مستقیم نظامی از قیام مردم و حذف متحدان منطقهای جمهوری اسلامی، بخت پیروزی را به نفع خود و شهروندان در ایران تغییر دهد.
کنت پولاک، تحلیلگر پیشین سیا و شورای امنیت ملی آمریکا، چهارشنبه ۲۷ اسفند، در مطلبی تحلیلی در نشریه فارین افرز، به ارزیابی استراتژیک حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی و بررسی فرصتها و تهدیدهای ناشی از آن برای تغییر حکومت پرداخت.
پولاک معتقد است تصمیم دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، برای حمله به ایران، «یک قمار با ریسک بسیار بالا» است.
به گفته او، گرچه جنبه نظامی این نبرد با همکاری بینقص نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل و با دقتی خیرهکننده در حال پیشروی است تا برنامه هستهای، توان موشکی و ماشین سرکوب حکومت ایران را فلج کند، اما پرسش کلیدی این است: آیا کارزار هوایی میتواند جرقهای برای یک انقلاب مردمی و سقوط نهایی حکومت باشد؟
نویسنده با نگاهی به تاریخ، استدلال کرده است سرنگونی یک حکومت تنها با اتکا به نیروی هوایی و بدون مداخله زمینی، تقریبا ممکن نیست.
با این حال، او تاکید دارد حکومت فعلی در ایران بهدلیل «فساد گسترده و فقدان مشروعیت»، به «ساختاری توخالی» بدل شده که ممکن است با یک ضربه نهایی، فرو بریزد.
پولاک چهار سناریو برای آینده ایران ترسیم میکند: در سناریوی نخست، بقا و رادیکالیسم مطرح است؛ به این معنا که حکومت با سرکوب پس از جنگ باقی میماند و نسخهای تهاجمیتر، احتمالا به رهبری مجتبی خامنهای، شکل میگیرد که با شتاب به سمت دستیابی به سلاح هستهای حرکت میکند.
در سناریوی دوم، جنگ داخلی رخ میدهد؛ بهطوری که سقوط ناگهانی بدون وجود جایگزین، ایران را به سرنوشتی مشابه لیبی یا سوریه دچار میکند و پیامد آن، آوارگی میلیونها نفر و گسترش تروریسم خواهد بود.
در سناریوی سوم، دیکتاتوری نظامی شکل میگیرد؛ یعنی یک قدرت نظامی با الگویی شبیه به مدل «رضا شاهی» به قدرت میرسد که لزوما دموکراتیک نیست، اما در مقایسه با وضعیت پیشین، ستیزهجویی کمتری با غرب دارد.
در سناریوی چهارم، دموکراسی پایدار تحقق مییابد؛ گزینهای که ایدهآلترین اما در عین حال کماحتمالترین سناریو است، زیرا در حال حاضر جریانهای مخالف سازمانیافتهای برای مدیریت دوران گذار مشاهده نمیشود.
پولاک برای افزایش شانس پیروزی و جلوگیری از شکست این قمار، دو پیشنهاد ارائه میدهد:
نخست: حمایت هوایی مستقیم از معترضان
او معتقد است واشینگتن نباید صرفا به بمباران زیرساختها اکتفا کند: «اگر مردم به خیابانها آمدند، جنگندهها و پهپادهای آمریکایی باید مستقیما نیروهای امنیتی و ماشین سرکوب را در شهرها هدف قرار دهند تا مسیر برای پیروزی قیام هموار شود.»
دوم: حذف بازوهای منطقهای جمهوری اسلامی، از جمله نابودی یا خلع سلاح حزبالله بهوسیله ارتش لبنان با حمایت همهجانبه واشینگتن
این اقدام میتواند روحیه نیروهای حکومت در داخل ایران را تضعیف کند و به مردم انگیزهای مضاعف برای ایستادگی بدهد.
به باور پولاک، تغییر حکومت در ایران همواره یک ریسک بزرگ است و واشینگتن باید با حمایت مستقیم نظامی از قیام مردم و حذف متحدان منطقهای جمهوری اسلامی، بخت پیروزی را به نفع خود تغییر دهد.
در غیر این صورت، خروجی این نبرد ممکن است یک حکومت به مراتب خطرناکتر، خشمگینتر و انتقامجوتر از گذشته باشد.
کشتهشدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، در حملات به تهران، یکی از سنگینترین ضربهها به هسته مرکزی امنیت حکومت ایران در سالهای اخیر به شمار میرود.
ارتش اسرائیل چهارشنبه ۲۷ اسفند در بیانیهای با اشاره به کشته شدن خطیب در عملیات اخیر این کشور در تهران، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را «یکی از ساز و کارهای اصلی سرکوب و ترور» در ایران معرفی کرد.
در این بیانیه آمده است که خطیب «نقش قابل توجهی در هدایت بازداشتها و کشتار معترضان و نیز شکلدهی به برآوردهای وضعیتی در جریان اعتراضات داخلی اخیر در ایران» و همچنین سرکوب جنبش مهسا ژینا امینی ایفا کرد.
ارتش اسرائیل تاکید کرد که خطیب «هدایت فعالیتهای تروریستی وزارت اطلاعات ایران علیه اهداف اسرائیلی و آمریکایی در سراسر جهان و علیه اهدافی در داخل خاک اسرائیل» را بر عهده داشت.
خطیب که بود؟
وزیر اطلاعات در دو دولت سیزدهم و چهاردهم، فقط یک وزیر نبود، بلکه از معدود چهرههایی بود که همزمان سابقه عملیاتی طولانی در وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، حفاظت قوه قضاییه، بیت رهبری و حتی آستان قدس رضوی داشت.
این موقعیت منحصربهفرد، او را به برجستهترین «نقطه اتصال» میان نهادهای مختلف امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی تبدیل کرده بود.
حذف او فراتر از یک ترور فردی، ضربهای جدی به سازوکار هماهنگی و تعادل درونی دستگاه اطلاعاتی-امنیتی حکومت ایران است.
کردستان دهه ۶۰ تا وزارت اطلاعات؛ مسیری که «یک امنیتی تمامعیار» رفت
سید اسماعیل خطیب، متولد ۱۳۴۰ در قائنات خراسان جنوبی، روحانی شیعهای بود که از اوایل دهه ۶۰ به سپاه پاسداران پیوست. او بهوسیله محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران، جذب شد و در سرکوب مخالفان، بهویژه در مناطق کُردنشین، نقش میدانی مستقیم داشت.
او آسیبدیده جنگ ایران و عراق بود و برادر و برادرزنش در این جنگ کشته شدند.
پس از تاسیس وزارت اطلاعات، خطیب به این نهاد منتقل شد و در دهه ۷۰، در اداره اطلاعات قم برای کنترل مخالفان درون حوزه علمیه فعالیت کرد. سپس مسیرش به حلقههای محرمانهتر قدرت رسید: ورود به حوزه حفاظت دفتر رهبر جمهوری اسلامی (۱۳۸۹-۱۳۹۰)، ریاست مرکز حفاظت اطلاعات قوه قضاییه (۱۳۹۱-۱۳۹۸)، مشاور عالی تولیت و سرپرست حراست آستان قدس رضوی (۱۳۹۸-۱۴۰۰).
این تنوع بینظیر سمتها، ویژگی کلیدی او بود: دسترسی به بالاترین سطوح قدرت و اعتماد پایدار به او از سوی آنها.
سال ۱۴۰۰، خطیب با حمایت مستقیم علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده ایران، علیرغم برخی مقاومتهای داخلی، به عنوان وزیر اطلاعات دولت ابراهیم رئیسی منصوب شد. انتخابی که نشان میداد حکومت ایران بهدنبال یک چهره «عملیاتی-امنیتی» تمامعیار به جای یک مدیر تکنوکرات بود.
وزیر اطلاعاتی که وزن برونمرزی و سایبری را بالا برد
دوره وزارت خطیب با تغییر راهبرد وزارت اطلاعات همراه بود. او که شاگرد درس «خارج فقه» خامنهای هم بود، بر مفهوم «جنگ ترکیبی» تاکید ویژه داشت و وزارتخانه تحت نظرش را عملا به سمت عملیات برونمرزی، سایبری و هماهنگی بیشتر با سپاه قدس سوق داد.
در این دوره همکاری با شبکههای نیابتی منطقهای گسترش یافت و نقش وزارت اطلاعات در حملات سایبری از جمله حمله به آلبانی و باجافزارها پررنگتر شد.
آمریکا در سال ۲۰۲۲ دقیقا به همین دلیل، خطیب را تحریم کرد.
او چند روز پیش از کشته شدن اسماعیل هنیه، رهبر سیاسی حماس که ۱۰ مرداد ۱۴۰۳، بهدنبال حضور در مراسم تحلیف مسعود پزشکیان به عنوان چهاردهمین رییس دولت جمهوری اسلامی، در تهران کشته شد، گفت: «ما شبکه موساد را متلاشی کردهایم.»
این سخن خطیب حالا با مرگ خودش، وجه طنز بیشتری پیدا کرده است.
چرا حذف خطیب اهمیت استراتژیک دارد؟
خطیب در عمل نقش «برقرارکننده تعادل» میان نهادهای رقیب امنیتی شامل وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه پاسداران، حفاظت قوه قضاییه و حراستهای ویژه را ایفا میکرد و تنها چهرهای بود که تعارض تاریخی بین وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران را واقعا کاهش داده بود.
مرگ او این تعادل را بر هم میزند و احتمال تشدید رقابت پنهان میان وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه را افزایش میدهد.
از نظر سازمانی، وزارت اطلاعات که سالهاست تحت سایه اطلاعات سپاه قرار دارد، با از دست دادن چنین پلی که در چندین نهاد کلیدی سرکوب در جمهوری اسلامی تجربه داشت، بیش از پیش تضعیف میشود و پیدا کردن فردی با همان شبکه روابط و تجربه عملیاتی چندجانبه، در شرایطی که جمهوری اسلامی زیر حملات سنگین آمریکا و اسرائیل است، بسیار سخت خواهد بود.
در سطح عملیاتی نیز، هماهنگی شبکههای برونمرزی و ضدجاسوسی احتمالا دچار وقفه میشود؛ هرچند احتمالا سپاه قدس تلاش خواهد کرد این خلأ را پر کند.
کشته شدن خطیب ادامه همان الگویی است که در آن چندین فرمانده ارشد نظامی مانند غلامرضا سلیمانی، رییس کشتهشده سازمان بسیج مستضعفین هدف قرار گرفتهاند.
هدف اسرائیل ظاهرا نه فقط تضعیف توان نظامی، بلکه تخریب کامل «زنجیره فرماندهی و تصمیمسازی امنیتی» در سطوح مختلف است.
مهمترین بُعد این رویداد، وجه نمادین آن است. وزیر اطلاعات مسئول اصلی شناسایی و خنثیسازی تهدیدها علیه جمهوری اسلامی بود و کشته شدن او این پیام را به بدنه حکومت میفرستد که حتی بالاترین سطوح دستگاه امنیتی نیز مصون از حملات نیستند.
برای حاکمیت این هشداری جدی درباره آسیبپذیری ساختار و برای جامعه، نشانهای از عمق ضعف امنیتی است.
از آن سو، برای اسرائیل و غرب، حذف خطیب تاییدی بر امکان ادامه عملیات هدفمند در قلب ایران است.
این حذف نشان میدهد جنگ در عمق «مغز اطلاعاتی» و معماری سرکوب داخلی جمهوری اسلامی نفوذ کرده و ادامه دارد.