مرگ علی لاریجانی، طبق اعلام صبح اسرائیل و تایید شبانگاهی تهران، بهمعنای حذف یکی از مهمترین چهرههای چندوجهی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی است. سیاستمداری که طی چهار دهه از سپاه پاسداران و صداوسیما تا مجلس شورای اسلامی و شورای عالی امنیت ملی، در روندهای اصلی تصمیمگیری حضور داشت.
لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، که بر اساس اعلام سهشنبه ۲۶ اسفند اسرائیل، در نزدیکی تهران کشته شد، از چهرههایی بود که جمع شدن همه ویژگیهایش زیر یک نام، در نگاه اول بعید به نظر میرسید: پاسداری با سابقه امنیتی، دانشآموخته ریاضی و علوم کامپیوتر، کسی که در فلسفه زیر نظر احمد فردید درس خوانده بود، مدیر رسانهای مورد اعتماد علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده تهران، که حکمهای بلندبالا از او گرفت، سیاستمداری که هم اصلاحطلبان از او زخم خورده بودند و هم اصولگرایان به او بیاعتماد شده بودند، و در نهایت چهرهای که همان شورای نگهبانِ برآمده از نظام، صلاحیتش را برای ریاستجمهوری رد کرد.
همین تناقضها بود که او را به یکی از پیچیدهترین بازیگران جمهوری اسلامی تبدیل میکرد.
در بازگشت دوباره به صحنه انتخابات، او مستقیم اعلام نامزدی نکرد و با انتشار تصویری گرافیکی طعنه زد که از حوالی بیت خامنهای بهسوی وزارت کشور میرود و از آنجا دوباره به ساختمان ریاستجمهوری، در همسایگی رهبری، بازمیگردد.
او از همان ابتدا دوست داشت خود را نه یک نامزد عادی، بلکه یک «بازگشتکننده از درون هسته قدرت» معرفی کند.
از نجف تا قم؛ خانوادهای در قلب ساختار قدرت
علی اردشیر لاریجانی، مشهور به علی لاریجانی، ۱۳ خرداد ۱۳۳۶ در نجف به دنیا آمد. شهری که در آن زمان یکی از مراکز اصلی مرجعیت شیعه و محل پیوند شبکههای روحانی ایرانی و عراقی بود.
تولد او در نجف بعدا در مقاطعی به موضوع بحثهای سیاسی بدل شد، اما در نهایت روشن شد که از این جهت مانعی برای نامزدی او در انتخابات ریاستجمهوری وجود ندارد.
پدرش، آیتالله میرزا هاشم آملی، از فقیهان بانفوذی بود که پس از استقرار در قم، بیتش به یکی از مراکز مهم رفتوآمد روحانیون و مسئولان جمهوری اسلامی تبدیل شد.
خانواده لاریجانی بهتدریج یکی از نمونههای بارز «خاندانیشدن قدرت» در جمهوری اسلامی شد؛ صادق لاریجانی به ریاست قوه قضاییه و سپس مجمع تشخیص مصلحت رسید، محمدجواد لاریجانی در حوزههای علمی و سیاستگذاری اثرگذار شد و باقر لاریجانی در ساختارهای اجرایی و دانشگاهی جای گرفت.
این شبکه خانوادگی برای علی لاریجانی نه فقط سرمایه نمادین، بلکه زیرساختی واقعی برای ائتلافسازی و بقا در ساختار قدرت فراهم کرد.
او در قم بزرگ شد، در دانشگاه صنعتی شریف ریاضی و علوم کامپیوتر خواند و بعد به فلسفه در دانشگاه تهران رفت؛ مسیر تحصیلی نامعمول برای کسی که بعدها به یکی از چهرههای امنیتی-سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
تحصیل فلسفه زیر نظر فردید به این پیچیدگی افزود؛ فردی که بر بخشی از زبان فکری و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تاثیر گذاشت و رد پای نگاهش را میتوان در نسل خاصی از مدیران و نظریهپردازان جمهوری اسلامی دید.
این پیوند میان آموزش فنی و تربیت فلسفی، به لاریجانی امکان داد هم با زبان محاسبه، آمار و فناوری سخن بگوید و هم در سطحی دیگر، در دستگاه مفهومی ایدئولوژیک نظام فهمیده شود.
زندگی خصوصی او هم او را به یکی از مهمترین خانوادههای فکری جمهوری اسلامی پیوند زد. لاریجانی در حدود ۲۰ یا ۲۱ سالگی با فریده، دختر مرتضی مطهری، ازدواج کرد. پیوندی که او را داماد مطهری و شوهر خواهر علی مطهری کرد.
این وصلت فقط یک رابطه خانوادگی نبود و برای لاریجانی به معنای حضور در یکی از شبکههای اصلی مشروعیت انقلابی و فکری جمهوری اسلامی هم بود.
از صداوسیما تا سپاه پاسداران؛ آغاز مسیر در جمهوری اسلامی
ورود لاریجانی به ساختار رسمی قدرت خیلی زود و با توصیه مرتضی مطهری آغاز شد.
او از اواخر سال ۱۳۵۹ تا تابستان ۱۳۶۰، در دورهای کوتاه، مدیرعامل صداوسیما بود. این نخستین نقش مهم او در جمهوری اسلامی بود؛ حضوری که نشان میداد از همان سالهای اول انقلاب ۵۷، به شبکههای اصلی تصمیمگیری نزدیک شده است.
اما ستون اصلی هویت سیاسی او در دهه ۶۰ شکل گرفت؛ زمانی که به سپاه پاسداران پیوست.
لاریجانی از سال ۱۳۶۱ عضو سپاه پاسداران شد و تا سال ۱۳۷۱ در ساختار آن بالا رفت؛ از جمله در سطح معاونت سپاه و جانشینی ستاد کل سپاه پاسداران.
با این حال، مسیر او مثل برخی فرماندهان همنسلش بیشتر از آنکه بر قهرمانسازی میدانی در جنگ استوار باشد، به سمت نقشهای ستادی، طراحی و سازماندهی گرایش پیدا کرد.
همین ویژگی بود که بعدها او را بیشتر به یک «استراتژیست امنیتی» شبیه میکرد تا یک فرمانده صرفا عملیاتی.
یکی از جالبترین و مهمترین جزییات کارنامه او به همین دوره مربوط است: لاریجانی در زمان تاسیس «سازمان جهاد خودکفایی سپاه پاسداران» در ۱۹ تیر ۱۳۷۰، رییس هیات مدیره این نهاد بود. این سازمان بعدها به یکی از مراکز مهم در پروژههای فنی، تسلیحاتی و زیرساختی سپاه تبدیل شد و بسیاری از برنامههای موشکی سپاه پاسداران در زیرمجموعههای آن توسعه یافتند.
این بخش از کارنامه لاریجانی، کمتر از دوران صداوسیما یا مجلس او دیده شده، اما برای فهم جایگاه واقعیاش در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، اهمیت زیادی دارد: او فقط یک مدیر سیاسی نبود، بلکه در یکی از گرههای مهم «خودکفایی نظامی سپاه پاسداران» نیز حضور مستقیم داشت.
وزیر ارشاد و رییس صداوسیما؛ چهرهای که خامنهای به او اعتماد کرد
چند ماه پس از تاسیس جهاد خودکفایی سپاه پاسداران، محمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اکبر هاشمی رفسنجانی استعفا داد و هاشمی، لاریجانی را بهعنوان جانشین او انتخاب کرد. انتخابی که از نظر سابقه فرهنگی، چندان مورد انتظار نبود.
جز یک دوره کوتاه حضور در صداوسیما، لاریجانی سابقه مشخصی در فرهنگ و هنر نداشت، اما در همان دوره کوتاه وزارتش یکی از تصمیمهای نمادین او ثبت شد: رفع ممنوعیت استفاده از دستگاه ویدیو. این اقدام برای جامعه آن روز ایران، نشانهای از نوعی عملگرایی فرهنگی بود؛ هرچند در چهارچوبی کاملا درونساختاری.
۲۴ بهمن ۱۳۷۲، خامنهای با حکمی مفصل و بلندبالا او را به ریاست سازمان صداوسیما منصوب کرد. این انتصاب و تداوم آن تا سال ۱۳۸۳، نشان داد لاریجانی برای مدت طولانی از اعتماد خامنهای برخوردار بود.
او نه فقط منصوب رهبر جمهوری اسلامی بود، بلکه از جمله مدیرانی بود که خامنهای برایش سرمایهگذاری سیاسی کرد و سالها در یکی از حساسترین نهادهای کنترل افکار عمومی نگهش داشت.
صداوسیما در دوره لاریجانی فقط رسانه رسمی کشور نبود بلکه ابزار اصلی حکومت برای مهندسی افکار عمومی، مهار روایتهای رقیب و تثبیت «گفتمان رهبری» بود.
در دوره او، برنامه «هویت» پخش شد. برنامهای که بسیاری آن را نخستین شکل منسجم «اعترافگیری تلویزیونی» در دوره رهبری خامنهای میدانند.
لاریجانی بعدها کوشید مسئولیت این برنامه را به زیردستانش نسبت دهد، اما افشاگریهای احمد پورنجاتی، معاون وقت صداوسیما، نشان میداد که او شخصا درباره این پروژه با سعید امامی دیدار کرده و در پیشبرد آن نقش مستقیم داشته است.
پخش صحنههایی از کنفرانس برلین نیز در دوره او به یکی از نقاط عطف تقابل رسانه رسمی با جریان اصلاحات تبدیل شد. به این معنا، زخمهایی که لاریجانی در صداوسیما به اصلاحطلبان زد، واقعی و ماندگار بود.
مجلس و شورای عالی امنیت ملی؛ تثبیت در راس قدرت
لاریجانی پس از پایان دوره ریاست بر صداوسیما، یکی از دو نماینده خامنهای در شورای عالی امنیت ملی شد و در شهریور ۱۳۸۴ با حکم محمود احمدینژاد، رییسجمهوری وقت، به دبیری این شورا رسید.
اینجا بود که نقش امنیتی-سیاسی او وارد مرحلهای تازه شد: او مسئول پرونده هستهای و مذاکرات با غرب شد؛ اما دوره دبیرخانهاش کوتاه ماند و در مهر ۱۳۸۶ در پی اختلاف با احمدینژاد، استعفا داد.
آن دوره، کوتاهترین دوران دبیری شورای عالی امنیت ملی در جمهوری اسلامی بود.
استعفای لاریجانی به معنای خروج از مدار قدرت نبود. برعکس، او به «موقعیت ذخیره در هسته نظام» رسید. چهرهای که هرگاه لازم بود، میشد دوباره برای مدیریت بحران از او استفاده کرد.
این جایگاه در سالهای بعد، بهویژه با ریاست طولانی او بر مجلس، تثبیت شد.
لاریجانی در انتخابات مجلس هشتم، نهم و دهم، هر بار از قم وارد مجلس شد و در هر سه دوره بر کرسی ریاست نشست.
این ۱۲ سال، او را به یکی از مهمترین واسطههای میان دولت، رهبری جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران و نهادهای دیگر تبدیل کرد.
در دوره او، مجلس هم در خدمت تثبیت سیاستهای امنیتی و اقتصادی نظام بود و هم محلی برای تنظیم تنشهای درونحکومتی.
نقش لاریجانی در تصویب توافق هستهای موسوم به برجام در مجلس، نمونه روشنی از همین کارکرد بود: او توافق را نه به معنای تغییر سیاسی، بلکه بهعنوان ابزاری برای «خرید زمان، کاهش فشار و حفظ نظام» میفهمید.
نه محبوب اصلاحطلبان، نه معتمد اصولگرایان
یکی از ابعاد شخصیت سیاسی لاریجانی این بود که در سالهای پایانی، تقریبا از هر دو سو زیر فشار بود. اصلاحطلبان او را بهدلیل نقش صداوسیما، حمایت از روایت رسمی پس از اعتراضات و همراهیاش با ساختار سرکوب، هرگز بهطور کامل از خود ندانستند. اصولگرایان تندرو نیز بهتدریج او را بهدلیل عملگرایی، حمایت از برجام، فاصله گرفتن از احمدینژاد و نزدیکی نسبیاش به برخی چهرههای میانهرو، «مشکوک و غیرقابل اعتماد» دیدند.
این دوگانگی در انتخابات ۱۴۰۰ به اوج رسید و لاریجانی که سالها از قدیمیترین منصوبان خامنهای در ساختار قدرت بود، با تصمیم شورای نگهبان رد صلاحیت شد. همان شورایی که برادرش صادق لاریجانی نیز در آن عضو بود.
رد صلاحیت او فقط یک اتفاق انتخاباتی نبود و نشانهای بود از اینکه بخشی از حکومت حتی با یکی از فرزندان وفادار و قدیمی خود نیز به مرحله حذف رسیده است.
لاریجانی پس از رد صلاحیت، کوتاه نیامد و مصر بود دلایل آن اعلام شود. در نهایت، انتشار نامهای منسوب به احمد جنتی که دلایل رد صلاحیت را بیان میکرد، خود به بحرانی سیاسی بدل شد:
اقامت یکی از فرزندان در آمریکا و اقامت یکی از منسوبین درجه یک لاریجانی در بریتانیا و مداخله یکی از فرزندان در قراردادهای مجلس نیز از دیگر دلایل رد صلاحیت لاریجانی اعلام شده بود.
بازگشت دوباره به حلقه قدرت
پس از بازگشت به صحنه سیاسی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، لاریجانی بیش از هر زمان دیگری در جایگاه یک «مدیر بحران» در ساختار جمهوری اسلامی تثبیت شد. نقشی که هم در سرکوب، هم در مهندسی روایت و هم در دیپلماسی، بروز پیدا کرد.
در اعتراضات دی ۱۴۰۴، او در سطح تصمیمسازی امنیتی قرار داشت و در چارچوبی که اعتراضات را بهعنوان «تهدیدی علیه ثبات نظام» تعریف میکرد، به هماهنگی و تثبیت پاسخ سخت حکومت کمک کرد؛ هرچند نقش مستقیمی در فرماندهی میدانی برای او مستند نشده است.
همزمان، در پروژههایی مانند «سیمکارتهای سفید» و اینترنت طبقاتی، که هدف آن ایجاد دسترسی کنترلشده به اطلاعات و مدیریت روایت در شرایط بحران بود، در همان معماری کلان کنترل اطلاعات قرار داشت که او یکی از بازیگران اصلی آن محسوب میشد.
در دوره حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی از ۹ اسفند، او به یکی از چهرههای محوری «اتاق جنگ» تبدیل شد و در هماهنگی میان پاسخهای نظامی، ملاحظات دیپلماتیک و کنترل فضای داخلی نقش ایفا کرد. نقشی که با حضورش در کانالهای غیرمستقیم مذاکره با آمریکا تکمیل میشد.
مدیر بحران نه اصلاح کننده
لاریجانی بهویژه در این سالهای آخر، در افکار عمومی بیرون از ایران گاه بهعنوان چهرهای «میانهرو» یا «پراگماتیک» توصیف میشد؛ اما این تعبیر، اگر دقیق به کارنامهاش نگاه شود، گمراهکننده است.
او هرگز اصلاحگر به معنای واقعی کلمه نبود. در همه مسائل بنیادی جمهوری اسلامی، از «دفاع از ولایت فقیه تا حفظ انسجام نظام و کنترل اعتراضات»، او در چارچوب هسته سخت قدرت باقی ماند.
آنچه لاریجانی را از برخی رقبایش متمایز میکرد، نه فاصله گرفتن از نظام، بلکه مهارت در مدیریت هزینهها بود. او نماینده نسلی از مدیران جمهوری اسلامی بود که بهجای زبان شعار، با زبان محاسبه، آمار، مصلحت و «منافع ملی»، از همان اهداف سنتی دفاع میکردند.
از همین رو، او برای غرب «قابل گفتوگو» به نظر میرسید و برای خامنهای نیز «قابل اعتماد» ماند.
به این معنا، لاریجانی در سالهای پایانی عمر سیاسیاش به وضعیتی پارادوکسیکال رسیده بود.
چرا مرگ او اهمیت دارد؟
مرگ لاریجانی فقط حذف یک سیاستمدار باسابقه نیست. او یکی از آخرین چهرههایی بود که چند نوع سرمایه را یکجا در اختیار داشت: سرمایه خانوادگی در بیتهای روحانیون، سرمایه امنیتی در سپاه پاسداران، سرمایه رسانهای در صداوسیما، سرمایه سیاسی در مجلس شورای اسلامی و سرمایه فکری در زبان فلسفه و نظریه.
حذف او میتواند توازن درونی جمهوری اسلامی را بیشتر به سود نیروهایی بر هم بزند که کمتر به هزینههای اقتصادی و دیپلماتیک اهمیت میدهند و بیشتر با منطق انتقام، بازدارندگی از راه تشدید درگیری و انسجام ایدئولوژیک فکر میکنند.
در غیاب کسی که میتوانست میان بلوکهای متعارض درون جمهوری اسلامی میانجیگری کند، روند تصمیمگیری در تهران میتواند تکهتکهتر، پرریسکتر و غیرقابل پیشبینیتر شود.
جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبههای آن را در تهران پلمب کرد. چند کافهدار و شهروند به ایراناینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقامگیری است.
برخی رسانهها در ایران گزارش دادند فروشگاه جینوست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، بهدست نیروی انتظامی پلمب شد.
وبسایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر میرسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگتر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانهتر قوانین» است.
بسیاری از کسبوکارها نگران تاثیر این سیاست تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.
فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب
در هفتههای اخیر فشار حکومت بر کسبوکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوهپارتی» در رسانههای اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.
یکی از زنان کافهداری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشنهایی را دارد به ایراناینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشتشده - بدون توجه به موقعیت مالیشان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کردهاند.
او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوانها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشنتر برخورد میکنند.
مقامهای جمهوری اسلامی همواره چنین جشنهایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر میرسد نگران الگوبرداری کسبوکارها از یکدیگر در این زمینهاند.
در ماههای اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانههای اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت میکنند یا از مشتریان خود میخواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.
کارمند یک کافه در تهران به ایراناینترنشنال گفت مقامهای جمهوری اسلامی تلاش میکنند با فشار بر صاحبان کسبوکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیلهای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.
پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی
از طرف دیگر، شواهد و گزارشهای رسیده حاکی است حکومت از بستن کسبوکارها برای انتقامگیری از مخالفانش هم استفاده میکند.
اطلاعات و گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند دستکم در دو مورد، کسبوکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شدهاند.
این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبهای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.
کارمند یک کافه در مشهد به ایراناینترنشنال گفت حکومت فکر میکند با پلمب و بازداشت، باقی رستورانها و کافهها را «از برگزاری ایونت» بازمیدارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر میشود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در میرود.
او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمیگردد.»
رسانههای اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسبوکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباریاند.
گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستورانها و جریمههای موجود، بر این باورند تنها زمانی میتوان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.
برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، میگویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت بهدلیل شجاعت زنها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم بهخاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.
در کشوری با فرهنگ طولانی قهوهخانهداری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادیهای اجتماعی، کافهها جزو معدود مکانهای مورد علاقه جوانها برای جمع شدن و تنفساند.
فشار بر کافهها و رستورانها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.