ایراناینترنشنال در هفته گذشته کارزاری را برای شناسایی پیکرهای جاویدنامان اعتراضات به راه انداخت. پیکرهایی که بنا بر روایت شاهدان و خانوادهها، در حیاط پشتی و انباری بیمارستان الغدیر رها شده بودند.
در جریان این کارزار، تاکنون هویت ۲۰ نفر از جانباختگان شناسایی شده. افرادی که هر کدام روایت و سرگذشت متفاوتی دارند.
در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، بیمارستان الغدیر تهران به یکی از کانونهای اصلی انتقال مجروحان و کشتهشدگان اعتراضات شرق تهران تبدیل شد. روزهایی که به گفته شاهدان، خیابانهای اطراف این بیمارستان شاهد شلیکهای گسترده و کشتار معترضان بود.
بر اساس روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، ماموران امنیتی نه تنها مانع روند درمان مجروحان منتقل شده به بیمارستان الغدیر شدند، بلکه در مواردی با شلیک به مجروحان، جلوگیری از ادامه درمان و انتقال پیکرها به انباری و حیاط پشتی بیمارستان، فضای رعب و وحشت ایجاد کردند.
با این حال، شاهدان و منابع مطلع تاکید کردند کادر درمان، پزشکان و پرستاران بیمارستان با وجود فشارها و تهدیدهای امنیتی، تلاش خود را برای نجات مجروحان ادامه دادند؛ از انتقال بیماران به اتاق عمل گرفته تا امدادرسانی در راهروها، آمبولانسها و اتاقهای بیمارستان.
یکی از شاهدان به ایراناینترنشنال گفت در جریان اعتراضها و تعقیب معترضان، شماری از جوانان برای فرار از ماموران به داخل بیمارستان پناه بردند، اما نیروهای امنیتی وارد بیمارستان شدند، درها را بستند و گاز اشکآور شلیک کردند.
به گفته این شاهد، برخی کارکنان بیمارستان برای نجات معترضان، آنها را در سرویسهای بهداشتی و بخشهای مختلف پنهان کرده و با پوشاندن روپوش پزشکی تلاش کردند هویتشان شناسایی نشود.
یکی از اعضای کادر درمان نیز روایت کرده است زمانی که بیش از ۶۰ تا ۷۰ مجروح به بیمارستان منتقل شدند و پرسنل در حال امدادرسانی بودند، ماموران امنیتی در مقابل چشم پرستاران، چهار مجروح را با شلیک گلوله کشتند.
روایتهای شاهدان از ۱۸ و ۱۹ دیماه
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، ماموران امنیتی پیکر یک دانشجوی پزشکی را که ۱۸ دیماه به بیمارستان الغدیر منتقل شده بود، ربودند و تاکنون محل دفن او به خانوادهاش اعلام نشده است.
طبق این اطلاعات، پیکر این دانشجوی معترض ابتدا به بیمارستان الغدیر منتقل شد، اما خانوادهاش برای جلوگیری از مصادره پیکر، آن را به خانه خود در بومهن منتقل کردند تا بهصورت مخفیانه دفن کنند.
ساعاتی بعد، ماموران امنیتی با استفاده از کارت ملی باقیمانده در کت خونی این دانشجو، نشانی خانهاش را پیدا کرده و با یورش به منزل، همراه با تهدید و استفاده از گاز اشکآور، پیکر را با خود بردند.
به گفته منابع مطلع، ماموران در برابر التماس خانواده برای بازگرداندن پیکر، با توهین و رفتار تحقیرآمیز محل را ترک کردند و از آن زمان تاکنون، اطلاعی از محل دفن احتمالی این جوان وجود ندارد.
(ایراناینترنشنال برای حفظ امنیت خانواده این دانشجوی کشتهشده، هویت او را محفوظ نگه میدارد)
صحنهای که از ذهن شاهدان پاک نمیشود
بر اساس روایت شاهدی که ویدیو و اطلاعات او به ایراناینترنشنال رسیده، حیاط پشتی بیمارستان الغدیر در روز ۱۹ دیماه به محل نگهداری و انتقال پیکر جانباختگان اعتراضات تبدیل شده بود. صحنهای که این شاهد میگوید هرگز از ذهنش پاک نخواهد شد.
این شاهد که خود در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه هدف اصابت ساچمه قرار گرفته بود، گفت صبح روز بعد برای درمان به بیمارستان مراجعه کرده، اما از لحظه ورود با صدای گریه و فریاد خانوادهها روبهرو شده است.
او گفت شدت تلخی فضای حاکم بر بیمارستان باعث شد به سمت حیاط پشتی و محل سردخانه برود. جایی که به گفته او، زمین آغشته به خون بود و پیکرهای متعددی در آنجا قرار داشت.
خانوادههای بسیاری در محوطه بیمارستان حضور داشتند اما ماموران امنیتی آنها را از محل دور میکردند.
این شاهد گفت که پس از مدتی، پیکرها را به داخل وانتها منتقل کردند و به خانوادهها گفته شد برای پیگیری به «بهشت زهرا» مراجعه کنند.
او گفت: «بیشتر پیکرهایی که در حیاط پشتی بیمارستان دیدم، متعلق به جوانان زیر ۳۰ سال بود و حتی پیکر یک کودک ۱۲-۱۳ ساله هم در میان آنان وجود داشت.»
حسین ناصری؛ پدری که خواست فدای جوانها بشود
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، حسین ناصری، متولد ۱۳۳۱، پیش از پیوستن به اعتراضات ۱۹ دیماه به اطرافیانش گفته بود: «از امنیت و رفاه فرزندانم خیالم راحت است و مهم نیست چه بر سرم بیاید. به اعتراضات میروم برای آینده بهتر نسل بعد.»
او در پاسخ به کسانی که خواسته بودند برای در امان ماندن از ماموران ماسک بزند، گفته بود: «من فدای شما جوانها بشوم.»
بر اساس این گزارش، ناصری در دومین شب حضورش در اعتراضات هدف شلیک مستقیم قرار گرفت و گلوله به شاهرگ پایش اصابت کرد. افرادی که در محل حضور داشتند، او را با خودرو به بیمارستان الغدیر تهران منتقل کردند و به گفته منابع آگاه، او در زمان انتقال همچنان زنده بود.
طبق روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، همزمان با انتقال مجروحان به بیمارستان الغدیر، نیروهای امنیتی به بیمارستان یورش بردند و فردی که ناصری را به بیمارستان رسانده بود، مجبور به ترک محل و فرار شد.
چهار روز بعد، همسر ناصری به تنهایی پیکر او را در کهریزک پیدا کرد. به گفته نزدیکان خانواده، او بدون برگزاری مراسم و خاکسپاری معمول به خاک سپرده شد؛ در حالی که دو فرزندش در خارج از ایران، از سرنوشت پدرشان بیاطلاع بودند.
علی روزبهانی؛ جاویدنامی که با لباس خونینش به خاک سپرده شد
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، علی روزبهانی، ۳۶ ساله و اهل لرستان که ۱۸ دیماه پیکرش بعد از کشته شدن به دست ماموران به بیمارستان الغدیر منتقل شده بود، به وسیله خانوادهاش به لرستان برده شد و مخفیانه و با لباس خونین به خاک سپرده شد.
بر اساس اطلاعات رسیده، شامگاه ۱۸ دیماه زمانی که خانواده روزبهانی برای تحویل پیکر به بیمارستان الغدیر مراجعه کردند، یکی از کارکنان به آنان هشدار داد پیکر را همان شب از بیمارستان خارج کنند تا به دست ماموران نیفتد.
به گفته یک منبع آگاه، خانواده روزبهانی پیکر او را همان شب به لرستان منتقل کردند و بدون انجام مراسم معمول و حتی بدون قرار دادن پیکر در کفن، او را با لباس خونین به خاک سپردند.
پوریا غلامعلی؛ معترضی که از وضعیت اقتصادی به تنگ آمده بود
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، پوریا غلامعلی، جوان ۳۲ ساله شاغل در صنف کامپیوتر، شامگاه ۱۸ دیماه در نزدیکی میدان هفتحوض تهران با شلیک نیروهای حکومتی کشته شد و پیکرش در حیاط بیمارستان الغدیر رها شد.
بر اساس این گزارش، پوریا در پاساژ علاءالدین تهران مشغول کار بود اما به گفته نزدیکانش، افزایش قیمت دلار و رکود شدید بازار، زندگی و شرایط کاری او را تحت تاثیر قرار داد و او به اعتراضات پیوست.
به گفته منابع آگاه، او علاقه شدیدی به طبیعتگردی داشت و بخش زیادی از اوقات فراغتش را در سفر و طبیعت میگذراند.
محمد طالبی طرقی؛ شلیک به سر و رها شدن پیکر در انباری بیمارستان الغدیر
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، محمد طالبی طرقی، ۳۵ ساله و متولد ۱۳۶۸، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه در محدوده هفتحوض تهران هدف شلیک مستقیم نیروهای سرکوب قرار گرفت و پس از رها شدن پیکرش در انباری بیمارستان الغدیر، جان باخت.
بر اساس این گزارش، گلوله از پشت به سر او اصابت کرد و پیکرش پس از تیراندازی به بیمارستان الغدیر منتقل شد و در نهایت به خانوادهاش تحویل داده شد.
طالبی طرقی، متولد تهران، فرزند یکی از کشتهشدگان جنگ ایران و عراق بود.
به گفته منابع آگاه، او رزمیکار و موتورسوار حرفهای بود و علاقه زیادی به موتورسواری داشت.
شهابالدین سامنی؛ خانواده پس از ساعتها جستوجو پیکرش را در الغدیر یافتند
طبق اطلاعات و مدارک رسیده به ایراناینترنشنال، پیکر بیجان شهابالدین سامنی، از جانباختگان اعتراضات ۱۸ دیماه، چند ساعت پس از کشته شدن در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر بهوسیله خانوادهاش پیدا شد.
بر اساس این گزارش، سامنی متولد ۱۳۵۸ و اهل نظامآباد تهران، حدود ساعت ۱۰ شب ۱۸ دیماه در محدوده هفتحوض نارمک هدف شلیک مستقیم قرار گرفت.
به گفته منابع آگاه، گلوله جنگی از بالای مسجد نارمک به سر او شلیک شد.
خانواده او پس از ساعتها جستوجو در بیمارستانها و مراکز مختلف، سرانجام حدود ساعت دو بامداد ۱۹ دیماه، پیکرش را در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر پیدا کردند.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، سامنی دارای فرزندی دانشجو بود و با وجود شرایط مالی مناسب، در جریان اعتراضات در کنار معترضان حضور پیدا کرده بود.
پس از کشته شدن او، پدر و مادرش تحت فشار شدید نیروهای امنیتی قرار گرفتند تا بپذیرند فرزندشان عضو بسیج بوده است. بنیاد شهید چندین بار با خانواده او تماس گرفته اما پدر شهابالدین با این درخواست مخالفت کرده و در ادامه، با تهدید به مصادره اموال مواجه شده است.
پیمان چینیساز؛ معترضی که پیکرش در انباری الغدیر پیدا شد
پیمان چینیساز، شهروند ۵۳ ساله اهل بندر انزلی، شامگاه ۱۸ دیماه در محله نظامآباد تهران بر اثر شلیک مستقیم نیروهای حکومتی به ناحیه شکم کشته شد.
به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، چینیساز پس از اصابت گلوله به بیمارستان الغدیر منتقل شده بود اما خانوادهاش تا چند روز از سرنوشت او اطلاعی نداشتند.
این منبع گفت که خانواده در مراجعه اولیه به بیمارستان با پاسخ «اینجا نیست» مواجه شده بودند، در حالی که پیکر او به مدت پنج روز در یکی از انبارهای بیمارستان الغدیر نگهداری شد.
خانواده چینیساز معتقدند او پس از انتقال به بیمارستان، بدون رسیدگی مناسب رها شده تا بر اثر خونریزی جان بدهد.
چینیساز متاهل و پدر سه فرزند، یک پسر و دو دختر، بود. خانواده او اصالتا از لرهای اهواز هستند و حدود ۲۵ سال در بندرانزلی زندگی کرده بودند.
او در زمان کشته شدن به همراه خانوادهاش در محله نظامآباد تهران سکونت داشت.
محسن شاهمحمدی؛ معترضی که بعد از دو هفته بستری جان باخت
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، محسن شاهمحمدی، متولد ۱۳۶۷، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه در محدوده فلکه اول تهرانپارس هدف شلیک نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و پس از حدود دو هفته بستری بودن در بیمارستان الغدیر، جان خود را از دست داد.
بر اساس این گزارش، گلوله به ناحیه شکم و کلیههای شاهمحمدی اصابت کرده بود.
او پس از تیراندازی به بیمارستان الغدیر منتقل شد و حدود دو هفته در حالت کما تحت درمان قرار داشت، اما در نهایت بهدلیل شدت جراحات وارده، سوم بهمنماه جان باخت.
شاهمحمدی مجرد بود و به گفته منابع آگاه، از زمان مجروح شدن تا زمان مرگ، وضعیت جسمانی او بحرانی گزارش شده بود.
حمیدرضا حقپرست؛ معترضی که پس از خونریزی شدید در الغدیر جان باخت
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، حمیدرضا حقپرست، شهروند اهل رشت، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه در خیابان هفتحوض تهران با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر به ناحیه تناسلی و کشاله ران، به شدت مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان الغدیر، بر اثر شدت خونریزی و نبود رسیدگی بهموقع، جان خود را از دست داد.
بر اساس این اطلاعات، حقپرست در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در اعتراضات ۱۸ دیماه شرکت کرده بود.
منابع آگاه گفتند او پس از اصابت گلوله، برای مدتی طولانی در خیابان هفتحوض و سپس در بیمارستان الغدیر رها شد و در نهایت بر اثر خونریزی شدید جان سپرد.
به گفته منابع آگاه، ۱۹ دیماه و پس از فشار گسترده خانوادهها به بیمارستان، پیکر شماری از جانباختگان از کهریزک با چند مینیون به بیمارستان منتقل شد.
آنان گفتند تا روز ۲۰ دیماه اجازه شناسایی پیکرها داده نمیشد و پس از آن نیز تنها پیکر افرادی که شناسایی شده بودند، با کامیون به «بهشت زهرا» منتقل شد.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، پیکر حقپرست تا چهار روز به خانواده تحویل داده نشد و مسئولان، تحویل پیکر را به «تایید شورا» و امضای تعهد از سوی خانواده مشروط کرده بودند.
حقپرست، متولد رشت، تنها همدم و نانآور مادرش بود. مراسم خاکسپاری او ۲۱ دیماه در باغ رضوان رشت برگزار شد.
ابوالفضل نجفیآرون؛ خانواده برای دفن او «یک میلیارد تومان» پرداخت کردند
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، ابوالفضل نجفیآرون، جوان ۲۵ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه در محدوده چهارراه تیرانداز تهرانپارس با شلیک سه گلوله جنگی هدف قرار گرفت و جان باخت.
بر اساس این اطلاعات، نجفیآرون پس از تیراندازی به بیمارستان الغدیر منتقل شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت.
به گفته خانواده و نزدیکانش، او ساعاتی پس از عمل همچنان هوشیار بوده و حتی با همراهانش صحبت کرده بوده، اما کمی بعد به خانواده اعلام شده که او جان خود را از دست داده است.
نزدیکان خانواده نجفیآرون گفتند اجازه دفن او در «بهشت زهرا» داده نشده و برای صدور مجوز خاکسپاری در رباط کریم، مبلغ یک میلیارد تومان از خانواده دریافت شده است. مبلغی که به گفته آنان، جدا از هزینه گلولهها بوده است.
نزدیکان نجفیآرون، او را فردی خوشقلب، بامعرفت و محبوب میان دوستان و اطرافیان توصیف کردند.
حسینعلی سارانی؛ جاویدنامی که خانوادهاش ۵۰۰ میلیون تومان برای دریافت پیکرش پرداخت کرد
حسینعلی سارانی، معترض ۴۴ ساله اهل علیآباد کتول در استان گلستان، ۱۸ دیماه بعد از اصابت گلوله به بیمارستان الغدیر منتقل شد.
نزدیکانش گفتند که خانواده او پیکرش را بعد از یک هفته تحویل گرفتند.
آنان برای دریافت پیکر مجبور به پرداخت ۵۰۰ میلیون تومان شدند.
همزمان با تشدید موج سرکوبها در ایران و نگرانی فعالان حقوق بشر درباره روند فزاینده اعدامها، جمهوری اسلامی احکام اعدام چهار زندانی سیاسی دیگر را به اجرا درآورد.
خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، گزارش داد رامین زله و کریم معروفپور، بامداد پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت به اتهام «عضویت در گروههای تروریستی تجزیهطلب» اعدام شدند.
میزان «تشکیل گروه با هدف بر هم زدن امنیت کشور، قیام مسلحانه از طریق تشکیل گروههای مجرمانه، تیراندازی و اقدام به ترور» را از دیگر اتهامات این دو زندانی سیاسی برشمرد.
به گزارش این رسانه حکومتی، زله و معروفپور در «ترور فرمانده پایگاه سپاه یکی از شهرستانهای غرب کشور» با یکدیگر همکاری داشتند.
«ترور یک فرد دیگر» و «انجام عملیات مسلحانه علیه یک پایگاه نظامی و فیلمبرداری از آن» از دیگر اتهاماتی است که رسانه قوه قضاییه بدون ارائه مستندات به این دو زندانی سیاسی منتسب کرده است.
میزان به هویت افرادی که به گزارش این رسانه، به دست زله و معروفپور «ترور» شدهاند، هیچ اشارهای نکرد.
پیشتر در آذرماه ۱۴۰۴، آژانس خبری کردپا گزارش داد زله به اتهام «بغی از طریق عضویت در یکی از احزاب کُرد» به اعدام محکوم شد. او مردادماه ۱۴۰۳ در نقده بازداشت شده بود.
به گزارش کردپا، «دادگاه آنلاین» این زندانی سیاسی تنها «چند دقیقه» به طول انجامید و او از حق دسترسی به وکیل تعیینی محروم بود.
آوین مصطفیزاده، کنشگر حقوق بشر و سخنگوی سازمان حقوق بشری کردپا، آذرماه سال گذشته در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت: «رامین بیش از یک ماه در یکی از بازداشتگاههای امنیتی اطلاعات سپاه پاسداران، در شرایط انفرادی تحت بازداشت و بازجویی بود و برای اعتراف اجباری، بهشدت تحت شکنجههای جسمی و روانی قرار گرفت.»
در مورد پرونده معروفپور اطلاعات چندانی منتشر نشده است.
کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی پیشتر گزارش داده بود این شهروند کُرد اهل شهرستان نقده سوم فروردین ۱۴۰۰ به دست نیروی امنیتی جمهوری اسلامی در سردشت بازداشت شد.
اعدام دو شهروند عراقی به اتهام جاسوسی
سازمان حقوق بشر ایران گزارش داد جمهوری اسلامی دو شهروند عراقی به نامهای علی نادر العبیدی، ۲۷ ساله و فاضل شیخ کریم، ۲۹ ساله، را به اتهام «جاسوسی» بهصورت مخفیانه اعدام کرده است.
بر اساس این گزارش، حکم اعدام این دو زندانی سیاسی که در یک پرونده مشترک محکوم شده بودند، ۱۷ فروردین در زندانی مرکزی کرج به اجرا درآمد، اما مقامها و رسانههای جمهوری اسلامی تاکنون درباره آن سکوت اختیار کردهاند.
سازمان حقوق بشر ایران به نقل از یک منبع آگاه، اتهام عبیدی و شیخ کریم را «جاسوسی برای نهادهای اطلاعاتی و امنیتی یکی از کشورهای عربی» عنوان کرد و افزود این دو در کرج بازداشت شده بودند.
این منبع مطلع گفت: «آنان پیش از صدور حکم، به مدت ۱۱ ماه در بازداشتگاه وزارت اطلاعات تحت بازجویی قرار داشتند و سپس به بند اطلاعات سپاه در زندان رجاییشهر کرج منتقل شدند. این دو زندانی در نهایت برای اجرای حکم اعدام به ندامتگاه مرکزی کرج منتقل شده بودند.»
استیون میلر، مشاور ارشد کاخ سفید، به فاکس نیوز گفت که باقیمانده حکومت در ایران باید میان «موافقت با سندی که برای آمریکا رضایتبخش باشد» یا «مجازاتی از سوی ارتش آمریکا که نظیر آن در تاریخ معاصر دیده نشده است» دست به انتخاب بزند.
میلر بامداد پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت در این مصاحبه تلویزیونی کارزار نظامی ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی را «یک شکست نظامی خُردکننده و کامل» توصیف کرد که به گفته او بهای «پیگیری رویای دستیابی به سلاح هستهای» بود.
میلر افزود: «رییسجمهور ترامپ اصل منع اشاعه سلاح هستهای را با قدرت عریان آمریکا به اجرا گذاشته است؛ پیامی نه فقط به رژیم ایران، نه فقط به سپاه پاسداران، بلکه به سراسر جهان، به هر کسی که ممکن است به انجام کاری مشابه فکر کند.»
او گفت که آمریکا «رهبری شرور، پلید و فاسد» ایران را کشته، نیروی هوایی و دریایی، برنامه موشکی و پایههای صنایع دفاعی آنها را هم نابود کرده و آن را به کشوری ناتوان و تضعیفشده تبدیل کرده است که دیگر توان به راه انداختن جنگ جهانی ندارد.»
میلر گفت که حکومت ایران اکنون در ضعیفترین شکل خود در تاریخ قرار دارد.
اسرائیل هیوم به نقل از منابع آگاه گزارش داد جلسهای که چهارشنبه در کاخ سفید درباره ایران برگزار شد، به تنش انجامید، اما ترامپ در نهایت، خلاف نظر وزیران جنگ و خارجه، و همسو با دیدگاه جیدی ونس و فرستادگان ویژهاش، ادامه مذاکرات با جمهوری اسلامی را تایید کرد.
این روزنامه نوشت ارزیابی مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، این بود که در این مرحله، بدون اعمال فشار قابلتوجه، از جمله تهدید به حمله و تشدید تحریمهای اقتصادی، نمیتوان از جمهوری اسلامی امتیاز گرفت. در مقابل، ونس معتقد بود تازهترین پیشنهاد تهران نشانهای از انعطاف است و میتواند زمینه حرکت به سوی یک توافق اولیه را فراهم کند.
منابع آگاه از این جلسه به اسرائیل هیوم گفتند که استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان ویژه دونالد ترامپ نیز در این گفتوگو از موضع ونس حمایت کردند.
آنها پیش از این جلسه با رهبران عمان، قطر و عربستان سعودی گفتوگو کرده بودند.
به نوشته این رسانه تنش در این جلسه زمانی شدت گرفت که ترامپ از ونس و فرستادگان انتقاد و آنها متهم کرد که رویکردشان به جمهوری اسلامی امکان میدهد زمان بخرد و به تصویر ایالات متحده و نهاد ریاستجمهوری آسیب بزند. ونس با لحنی قاطع پاسخ داد که دولت باید به دنبال پایان دادن به این کارزار نظامی، بازگرداندن سربازان به خانه، کاهش قیمت نفت و تمرکز بر مشکلات داخلی آمریکا باشد؛ پاسخی که حاضران را غافلگیر کرد.
چهار دهه پس از آنکه جمهوری اسلامی حجاب اجباری را به یکی از اصلیترین ستونهای هویتی و ایدئولوژیک خود تبدیل کرد، اکنون همان حکومت در مراسم و تجمعهای رسمی، زنانی با پوشش اختیاری را مقابل دوربینهای رسانههای حکومتی به نمایش میگذارد.
تصاویری که برای بسیاری نه نشانه تغییر، بلکه بخشی از پروژهای تبلیغاتی برای بازسازی چهره حکومت به شمار میرود.
زن بیحجاب؛ قاب تازه تبلیغات حکومتی
از زمان آغاز جنگ و برگزاری راهپیماییها و تجمعهای شبانه حامیان حکومت، این نمایش رسانهای پررنگتر شده است؛ تصاویری که هم برای مخاطب داخلی طراحی شدهاند و هم برای بازتاب در رسانههای خارجی.
در این قابها، زنانی دیده میشوند که بدون حجاب اجباری در مراسم حضور دارند، اما بهعنوان حامیان جمهوری اسلامی معرفی میشوند؛ روایتی که حکومت میکوشد از طریق آن نشان دهد حتی بخشی از زنانی که به پوشش اجباری پایبند نیستند نیز همچنان در کنار نظام ایستادهاند.
این چرخش تبلیغاتی در حالی رخ میدهد که جمهوری اسلامی طی سالها حجاب را یکی از خطوط قرمز ایدئولوژیک خود معرفی کرده بود. علی خامنهای نیز بارها در سخنرانیهایش «کشف حجاب» را نه فقط یک ناهنجاری اجتماعی، بلکه «حرام شرعی و سیاسی» توصیف کرده و آن را بخشی از پروژه مقابله با جمهوری اسلامی دانسته بود.
حکومتی که طی ۴۷ سال گذشته زنان را بهدلیل نوع پوشش با بازداشت، شلاق، زندان و انواع فشارهای امنیتی و قضایی مواجه کرده و در مواردی نیز برخوردهای مرتبط با حجاب به جانباختن زنان انجامیده، اکنون در رسانههای رسمی خود زنانی با پوشش اختیاری را بهعنوان حامیان نظام نمایش میدهد.
واقعیت خیابان؛ فشار ادامه دارد
همین تناقض باعث شده بسیاری از زنان در ایران، تصاویر تازه رسانههای حکومتی را نه نشانه عقبنشینی، بلکه سوءاستفاده تبلیغاتی از زنان بدانند.
در هفتههای اخیر، همزمان با انتشار این تصاویر، گزارشهای متعددی از ارسال پیامکهای هشدار حجاب، ابلاغیههای قضایی و برخورد ماموران لباسشخصی با زنان منتشر شده است.
هرچند رسانههای حکومتی ارسال این پیامکها را تکذیب کردهاند، اما بسیاری از زنان، بهویژه در اصفهان، با انتشار تصاویر پیامکها و روایت تجربههای خود در شبکههای اجتماعی میگویند فشارها همچنان ادامه دارد.
یکی از این زنان میگوید: «صدای ما را برسانید. هرچه از جمهوری اسلامی پخش میشود، شو حکومتی است. حکومتی که سنگبنایش بر حجاب اجباری بوده، حالا از حق ما زنان سوءاستفاده میکند. واقعیت زندگی ما این است که بدون حجاب با تهدید، تحقیر و برخورد مواجه میشویم، نه اینکه حامی حکومت باشیم.»
«پرستوهای ولایی»؛ روایت مردم از زنان قاب تلویزیون
زن دیگری در اصفهان میگوید زنانی که با پوشش اختیاری مقابل دوربین صداوسیما ظاهر میشوند، در میان برخی مردم لقب «پرستوی ولایی» گرفتهاند: «اینها هر نقشی لازم باشد بازی میکنند؛ یک روز با چادر، یک روز با بلوز و شلوار، فقط برای اینکه نشان دهند جمهوری اسلامی هنوز طرفدار دارد.»
در رشت، یک دانشجو از تناقض میان واقعیت خیابان و تصویر رسانههای حکومتی میگوید: «ما وقتی به دانشگاه میرویم پیامک میگیریم که شئونات اسلامی را رعایت کنیم و تهدید به برخورد میشویم، اما همان حکومت در تلویزیونش زن بیحجاب نشان میدهد. برای ما دست حکومت رو شده، ولی عجیب است که بعضی رسانههای خارجی هم این تصاویر را بدون توجه به واقعیت داخل ایران بازنشر میکنند.»
برخی روایتها حتی از تلاش سازمانیافته برای تولید این تصاویر حکایت دارد. زنی که سابقه بازداشت دارد میگوید چند روز پیش در خیابان، زنی محجبه با بازوبند پرچم جمهوری اسلامی به او نزدیک شده و پس از گفتوگویی طولانی، پیشنهاد داده در ازای حضور مقابل دوربین صداوسیما در یکی از تجمعهای شبانه، پول دریافت کند.
او میگوید: «گفت اگر امشب با همین سر و وضع بیایی و جلو دوربین حاضر شوی، سه میلیون تومان به حسابت واریز میکنند. آنقدر عصبانی شده بودم که دلم میخواست فریاد بزنم، اما همزمان میترسیدم بازداشت شوم. به دروغ گفتم مادر مریض دارم و رفتم، ولی هنوز بغضش در گلویم مانده است.»
از «زن، زندگی، آزادی» تا بازسازی چهره حکومت
این روایتها در جامعهای مطرح میشود که هنوز خاطره جانباختن ژینا امینی و اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» را فراموش نکرده است؛ اعتراضاتی که پس از مرگ او در بازداشت گشت ارشاد آغاز شد و در جریان سرکوب آن دهها زن دیگر نیز کشته شدند.
منتقدان میگویند دستاورد اجتماعی پرهزینه جنبش ۱۴۰۱، اکنون به ابزاری تبلیغاتی برای جمهوری اسلامی تبدیل شده است؛ حکومتی که میکوشد از تغییرات اجتماعی تحمیلشده از پایین، برای ترمیم تصویر آسیبدیده خود بهرهبرداری کند.
برای بسیاری از زنان ایرانی، مساله فقط چند تصویر تلویزیونی نیست، بلکه شکافی عمیق میان روایت رسمی حکومت و واقعیت روزمره زندگی زنان در ایران است؛ شکافی میان آنچه در قاب رسانههای حکومتی نمایش داده میشود و آنچه زنان هر روز در خیابان، مترو، دانشگاه و محل کار تجربه میکنند.
در یک سو، حکومت تلاش میکند تصویری نرمتر و منعطفتر از خود ارائه دهد و در سوی دیگر، همان ساختار امنیتی و قضایی همچنان زنان را بهدلیل نوع پوشش تحت فشار قرار میدهد.
به همین دلیل، منتقدان معتقدند جمهوری اسلامی در شرایطی که با بحران مشروعیت اجتماعی روبهروست، میکوشد از همان زنانی که سالها تحت فشار قرار داده، بهعنوان ابزار تازهای برای بازسازی چهره خود استفاده کند؛ نمایشی که بهگفته بسیاری از زنان، فاصلهای عمیق با واقعیت زندگی روزمره در ایران دارد.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از فشار فزاینده هزینههای درمان و کمبود دارو به شهروندان در کنار بحران معیشتی است. برخی بیماران برای تامین هزینه دارو و آزمایش ناچار به قرض گرفتن پول شدهاند، برخی قید درمان را زدهاند و بسیاری، زیر بار گرانیها فرسوده شدهاند.
شهروندی که خود را کارمند اورژانس اجتماعی معرفی کرد، از موج بزرگ رهاشدن بیماران اعصاب و روان و سالمندان از سوی خانوادهها خبر داد.
او گفت با توجه به گرانی داروهای اعصاب و روان و پیدا نشدن داروها، به نظر میرسد شماری از خانوادهها دیگر توان نگهداری بیماران و سالمندان را ندارند و آنها را به امید مراقبتهای دولتی و عمومی، رها میکنند.
شهروندی از شیراز یادآوری کرد هزینه بخشی از درمان و داروهای یک بیمار مبتلا به سرطان ماهانه ۱۰ میلیون تومان است.
به گفته او، داروهای براتیگا و زولادکس تحت پوشش بیمه هستند، اما بیمه فقط حدود ۳۰ درصد مبلغ آنها را پرداخت میکند.
در پی افزایش هزینههای درمان، مهدی پیرصالحی، رییس سازمان غذا و دارو، در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا گفت قیمت دارو بهدلیل تورم و افزایش قیمت سایر کالاها در حال رشد است؛ بنابراین بیمهها باید این پوشش را فراهم کنند.
او وعده داد برای رفع کمبودهای دارویی، «مذاکراتی با بانک مرکزی» انجام شده و وعدههایی برای تامین ارز و ریال به شرکتهای دارویی و تجهیزات پزشکی داده شده است.
شهروندی از کرمانشاه نوشت: «خرج دارو و درمان مادر بیمارم هر روز بیشتر میشود. فردا باید ۱۱۰ میلیون تومان به بیمارستان پرداخت کنم. فقط برای تامین هزینههای درمان مادرم، مجبورم در ۲۴ ساعت، ۴۸ ساعت کار کنم.»
شهروندی نیز یادآوری کرد پدرش پارکینسون دارد و هر ماه با بیمه، حدود ۴۰ تا ۵۰ میلیون تومان هزینه درمانش میشود.
مخاطبی دیگر خبر داد قطره چشمی زالاتان که برای بیماران مبتلا به گلوکوم یا فشار چشم تجویز میشود و باید بهطور مداوم مصرف شود، دیگر در داروخانهها موجود نیست.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از افزایش چشمگیر قیمت داروهای بیماران مبتلا به سرطان، انسولین و همچنین مکملهای دارویی از ابتدای اردیبهشت سال جاری است.
یک شهروند خود را بیمار مبتلا به سرطان خون AML (لوسمی میلوئید حاد) معرفی کرد و گفت در روند درمانش، هر سه ماه یک بار باید آزمایش مغز و استخوان بدهد.
او گفت سه ماه پیش هزینه جواب آزمایش پنج میلیون تومان بود ولی در نوبت جدید مراجعه مبلغ ۱۳ میلیون پرداخت کرده است.
این شهروند با اشاره به هزینههای کمرشکن درمان، گفت: «من بیکارم و این پول را قرض کردم. نمیدانم نوبتهای بعدی را قرار است چطور سر کنم.»
علی جعفریان، جانشین وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، هشتم اردیبهشت گفته بود حدود ۷۰ درصد از قیمت تمامشده دارو به نرخ ارز آزاد وابسته است که اثر مستقیمی بر بازار دارویی دارد.
پیشتر یک پزشک به ایراناینترنشنال گفته بود هزینه داروها به اندازهای بالا رفته که بسیاری از بیمارها دیگر توانایی ادامه روند درمانی را ندارند و حتی گاهی وقتی در داروخانه با قیمت جدید داروها مواجه میشوند، نسخههایشان را نمیگیرند.
بیمارانی که کم میشوند
یک دندانپزشک در پیامی به ایراناینترنشنال گفت: «تعداد بیمارانم کمتر شده و بیشتر آنها به دلیل بیپولی ترجیح میدهند دندان خود را بکشند.»
در کنار هزینه درمان بیماران خاص و خدمات دهان و دندان، طیف گستردهای از داروهای عمومی نیز به شدت گران شدهاند.
مخاطبی از شهرستان شاهین دژ، گفت بسته ۶۰ عددی قرص امگا ۳ در عرض یک ماه از ۳۰۰ هزار تومان به ۹۰۰ هزار تومان رسیده است.
مخاطبی دیگر اشاره کرد ۳۰۷ هزار تومان برای یک سرم شستوشو و یک قوطی قرص ویتامین د۳ هزینه کرده است.
در کنار این هزینههای سنگین، پیامها حاکی از فشار روانی ناشی از بحران معیشتی و بیکاری است.
مخاطبی از جزیره کیش گفت صنعت گردشگری و هتلداری دچار «فروپاشی» شده و او و همکارانش، چهار ماه است حقوق نگرفتهاند.
در پیامی دیگر، دانشجویی که دانشگاهش در شهری دیگر است، نوشت برای کمک به تامین مخارج خانواده همزمان با تحصیل کار میکند و افزود: «به عنوان یک جوان ۲۰ ساله، انگار بار ۴۷ سال زندگی روی دوشم است.»