سنتکام: از زمان آغاز محاصره جنوب ایران ۸۸ کشتی مجبور به تغییر مسیر شدند
سنتکام تصویری از یک ملوان نیروی دریایی آمریکا بر عرشه ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن منتشر کرد که در حال عبور از دریای عرب نگهبانی میداد. سنتکام نوشت نیروهای این فرماندهی برای اطمینان از اجرای کامل مقررات، ۸۸ کشتی تجاری را تغییر مسیر داده و چهار کشتی را از کار انداختهاند.
روایت زنی جوان که برای مدتی کوتاه سرپرستی یک نوزاد را بر عهده داشت، به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات شبکههای اجتماعی فارسیزبان تبدیل شد. روایتی که با لحنی احساسی و الهامبخش منتشر شد، خیلی زود به موجی از نقدهای اخلاقی، روانشناختی و سیاسی دامن زد.
ماجرا از انتشار روایتهای سارا کنعانی، فعال فضای مجازی، درباره حضور موقت یک نوزاد در خانهاش آغاز شد. او در اینستاگرام و ایکس از تجربه «مادری موقت» نوشت. تجربهای که در قالب طرح «میزبان» سازمان بهزیستی انجام شد.
رسانههای حکومتی در ایران، از جمله خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) و روزنامه همشهری، این روایت را با ادبیاتی احساسی و تصویری بازنشر کردند. تصاویری از خانه، آغوش، گریه هنگام جدایی و توصیفهایی از «۴۰ روز مادری».
تصاویر بدون حجاب کنعانی در ایرنا منتشر شد و کاربران مدتی بعد خبر از دسترس خارج شدن این خبرگزاری را منتشر کردند.
اما آنچه ابتدا برای بخشی از کاربران تصویری انسانی از مراقبت از کودک بیسرپرست به نظر میرسید، برای گروهی دیگر به پرسشی جدی درباره مرز میان حمایت از کودک و تبدیل کودک به «محتوا» بدل شد.
طرح «میزبان» چیست؟
بر اساس توضیحات رسمی سازمان بهزیستی، طرح «میزبان» از سال ۱۴۰۲ آغاز شده و هدف آن کاهش اقامت کودکان در مراکز شبانهروزی و سپردن موقت آنها به خانوادهها یا افراد واجد شرایط است.
این طرح با فرزندخواندگی تفاوت دارد. در فرزندخواندگی، روند قضایی و حقوقی بلندمدت طی میشود و سرپرستی دائمی است، اما در طرح میزبان، کودک برای مدتی محدود به خانواده یا فردی سپرده میشود و همچنان تحت نظارت بهزیستی باقی میماند.
بهزیستی میگوید متقاضیان باید از نظر سلامت روان، وضعیت مالی، امنیت محیط و توان مراقبتی ارزیابی شوند و مددکاران نیز روند را پیگیری میکنند.
در بسیاری از کشورهای جهان نیز مدلهایی مشابه وجود دارد. نظامهای فاستر کر «foster care» یا مراقبت جایگزین خانوادگی، سالهاست به عنوان جانشینی برای نگهداری کودکان در مراکز جمعی شناخته میشوند.
پژوهشهای بینالمللی نیز عموما نشان میدهند رشد عاطفی کودکان در محیط خانوادگی، حتی موقت، از رشد در محیطهای نهادی بهتر است؛ بهویژه برای نوزادان و کودکان خردسال. بنابراین اصل ایده «مراقبت خانوادگی موقت» ذاتا نه عجیب است و نه غیرمعمول.
از مراقبت تا «روایت»
حاشیهها زمانی شدت گرفت که مشخص شد روایت این تجربه، تنها در حد اطلاعرسانی باقی نمانده و به یک پروژه گسترده تولید محتوا تبدیل شده است.
تصاویر کودک، روایتهای احساسی، ویدیوهای روزمره و متنهایی درباره دلبستگی عاطفی میان زن جوان و نوزاد، به شکل مستمر در شبکههای اجتماعی منتشر شد.
در یکی از نوشتهها نیز اشاره شده بود که او به موسسه وعده داده درباره این طرح تولید محتوا خواهد کرد.
همین نکته، برای بسیاری از منتقدان، ماجرا را از «کمک انسانی» به «استفاده رسانهای از کودک» تبدیل کرد.
در نقدهای مطرحشده، یک سوال مدام تکرار میشود: آیا کودکی که هنوز حتی توان تشخیص هویت خود را ندارد، باید به بخشی از برند شخصی، روایت احساسی یا کمپین تبلیغاتی تبدیل شود؟
این نکته آنجا حساستر میشود که کنعانی در نوشتههای خود خبر از شناسایی مادر بیولوژیک کودک میدهد و ضمن قضاوت اخلاقی درباره او، این نگرانی را ایجاد میکند که همچنان این اطلاعات که برای مادر موقت فاش شده، در آینده در اختیار کودک هم قرار بگیرد.
در بسیاری از نظامهای مراقبت کودک در جهان، انتشار تصاویر و اطلاعات کودکان تحت سرپرستی موقت، محدود یا ممنوع است. دلیل این حساسیت، تنها حفظ حریم خصوصی نیست، بلکه جلوگیری از شکلگیری «روابط نمایشی» و جلوگیری از آسیبهای بعدی برای کودک است.
کودک بیسرپرست از آسیبپذیرترین گروههای اجتماعی محسوب میشود. او نه امکان رضایت دارد، نه قدرت تصمیمگیری، نه توان کنترل اینکه تصاویر و داستان زندگیاش تا سالها در اینترنت باقی نماند.
منتقدان میگویند حتی اگر نیت فرد خیرخواهانه بوده باشد، باز هم کودک نباید به ابزار تولید احساسات عمومی تبدیل شود.
عکس از مرضیه موسوی، ایرنا
پرسش روانشناختی؛ دلبستگی و جدایی
بخش مهم دیگری از انتقادها، جنبه روانشناختی ماجراست.
روانشناسی رشد تاکید میکند که نوزادان در ماههای نخست زندگی، پیوندهای عاطفی عمیقی با مراقبان خود شکل میدهند. ثبات، تداوم حضور و امنیت عاطفی، از عناصر کلیدی رشد سالم کودک محسوب میشود.
در نتیجه، برخی منتقدان میپرسند: اگر قرار است کودک تنها برای چند هفته یا چند ماه وارد خانهای شود و سپس جدا شود، این دلبستگی و جدایی چه اثری بر او میگذارد؟
البته پاسخ متخصصان در این زمینه یکسان نیست. بسیاری از پژوهشگران معتقدند مراقبت خانوادگی موقت، اگر حرفهای، پایدار و همراه با نظارت تخصصی باشد، همچنان از اقامت طولانی در شیرخوارگاه بهتر است. اما در عین حال تاکید میکنند که این فرآیند باید با آموزش دقیق مراقبان، آمادگی برای جدایی، و مدیریت تخصصی انتقال کودک همراه باشد.
مشکل اینجاست که در ایران امروز، اطلاعات روشنی درباره کیفیت نظارت، آموزش مراقبان و استانداردهای اجرایی این طرح وجود ندارد و همین ابهام، نگرانیها را بیشتر کرده است.
مساله «مادر مجرد»
بخشی از توجه رسانهای به این پرونده، به مجرد بودن کنعانی مربوط است.
در قوانین ایران، زنان مجرد بالای ۳۰ سال امکان سرپرستی دائم دختران را دارند، اما همچنان محدودیتهای متعددی در این زمینه وجود دارد و اولویت اصلی با زوجهاست. در نتیجه، رسانههای رسمی تلاش کردند این روایت را به عنوان نمونهای از «امکان مادری زنان مجرد» نیز برجسته کنند.
برای بخشی از جامعه، این موضوع مثبت و مترقی به نظر میرسد. نشانهای از شکستن برخی کلیشههای سنتی درباره خانواده. اما همزمان، منتقدان میگویند همین «استثنایی» و «رسانهای» شدن، باعث شد کودک عملا به مرکز یک روایت نمادین درباره زنانگی، مادری و احساسات عمومی تبدیل شود.
آیا پای سیاست و جنگ در میان است؟
یکی از مهمترین دلایل حساسیت نسبت به این پرونده، نحوه قاببندی رسانههای حکومتی است.
در گزارشهای منتشرشده، بارها به جنگ، ناامنی، بحران و «نیاز جامعه به مهر» اشاره شده است.
برخی کاربران معتقدند رسانههای رسمی تلاش کردهاند از این داستان، روایتی ایدئولوژیک بسازند. روایتی درباره «خانواده»، «فداکاری زن ایرانی» و «مقاومت عاطفی جامعه».
در واقع، منتقدان میگویند حکومت در شرایطی که جامعه ایران با بحرانهای سنگین اقتصادی، مهاجرت، فرسایش اجتماعی و بیاعتمادی روبهروست، به روایتهای احساسی و انسانی نیاز دارد. روایتهایی که بتوانند تصویری نرمتر و عاطفیتر از ساختار رسمی ارائه دهند.
سندی وجود ندارد که نشان دهد خود این زن با انگیزه سیاسی وارد ماجرا شده اما آنچه قابل مشاهده است، بیشتر «استفاده سیاسی و رسانهای از روایت» است.
اشاره کنعانی در یک پست در شبکه اجتماعی ایکس به اینکه «عکس پروفایل بسیاری از مامانها در گروه، تصاویر رهبران جمهوری اسلامی بوده»، نشان میدهد کودکان بهطور سازمانیافته بیشتر به خانوادههای حکومتی سپرده میشوند و یک واقعیت مهم را آشکار میکند: شبکههای مراقبت، خیریه و سرپرستی کودک در ایران بهشدت با فضاهای مذهبی و نزدیک به حکومت همپوشانی دارند.
در ساختاری که «صلاحیت اخلاقی» اغلب با نشانههای ایدئولوژیک سنجیده میشود، طبیعی است که افراد مذهبی یا وابسته به شبکههای ارزشی، حضور پررنگتری در چنین طرحهایی داشته باشند. موضوعی که ماجرا را از یک بحث صرفا مربوط به حقوق کودک، به مسالهای درباره قدرت فرهنگی، مشروعیت اخلاقی و انحصار روایت «مادری خوب» در جمهوری اسلامی تبدیل میکند.
همچنین رسانههای حکومتی با وجود سیاستهای سختگیرانه درباره حجاب، تصاویر بدون حجاب کنعانی را بهطور گسترده منتشر کردند. موضوعی که نشان میدهد وقتی یک روایت عاطفی و «خانوادهمحور» برای تولید تصویر انسانی از نظام مفید باشد، محدودیتهای ایدئولوژیک میتوانند کنار گذاشته شوند.
به همین دلیل، منتقدان این ماجرا را صرفا یک تجربه فردی نمیبینند، بلکه آن را نمونهای از استفاده تبلیغاتی از کودک، احساسات و تصویر زن در رسانه رسمی میدانند.
عکس از مرضیه موسوی، ایرنا
مرز باریک میان خیرخواهی و نمایش
شاید مهمترین نکته این پرونده این باشد: در عصر شبکههای اجتماعی، مرز میان تجربه شخصی، فعالیت اجتماعی، برند فردی و تولید محتوا بسیار باریک شده است.
امروز حتی کنشهای خیرخواهانه نیز اغلب در قالب تصویر، روایت، استوری و ویدیو بازنمایی میشوند. همین مساله باعث شده بسیاری از فعالیتهای انسانی، همزمان هم واقعی باشند و هم نمایشی.
در ماجرای «۴۰ روز مادری» نیز احتمالا هر دو وجه همزمان وجود دارد؛ هم میل واقعی به مراقبت و تجربه مادری، و هم تبدیل آن به یک روایت عمومی، احساسی و سیاسی.
اما وقتی پای کودک بیسرپرست در میان باشد، حساسیت اخلاقی باید چند برابر شود. کودک نمیتواند تصمیم بگیرد که آیا میخواهد داستان زندگیاش بخشی از فضای مجازی باشد یا نه. نمیتواند تشخیص دهد که میلیونها نفر درباره تصویر و رابطه عاطفی او بحث خواهند کرد. و نمیتواند از خودش در برابر موج احساسات، قضاوتها و بهرهبرداریهای رسانهای دفاع کند.
به همین دلیل، حتی کسانی که از اصل «طرح میزبان» دفاع میکنند نیز معتقدند باید درباره حدود نمایش عمومی کودکان تحت مراقبت، قوانین و استانداردهای بسیار سختگیرانهتری وجود داشته باشد.
در نهایت، این پرونده شاید بیش از آن که درباره یک زن یا یک نوزاد باشد، درباره پرسشی بزرگتر است: در جامعهای که همه چیز به محتوای سیاسی تبدیل میشود، آیا هنوز میتوان میان مراقبت واقعی و نمایش ایدئولوژی، مرزی روشن ترسیم کرد؟
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، خانواده اجمین (آلفرد) مسیحی، جوان ۲۷ ساله ارمنی که ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات میدان هفتحوض تهران با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر کشته شد، پس از خاکسپاری، تحت فشارهای امنیتی قرار دارند.
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند ماموران حکومتی برای تحویل دادن پیکر این جاویدنام، از خانوادهاش مبلغ دو میلیارد تومان گرفتهاند.
پیشتر نیز گزارشهایی درباره فشار امنیتی بر خانواده جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان، جلوگیری از برگزاری مراسم خاکسپاری و یادبود و حتی تخریب سنگ مزار کشتهشدگان منتشر شده است.
اجمین مسیحی شامگاه ۱۸ دیماه در میدان هفتحوض تهران هدف شلیک مستقیم قرار گرفت.
به گفته شاهدی که هنگام تیراندازی در کنار او حضور داشت، شلیک از سوی نیروهای مستقر روی بام مسجد هفتحوض انجام شد و گلوله به گردن او اصابت کرد.
این شاهد گفت اجمین در صف اول معترضان حضور داشت و آخرین شعاری که پیش از اصابت گلوله سر داده بود، «آزادی، آزادی، آزادی» بود.
معترضان پس از زخمی شدن اجمین، پیکر او را برای جلوگیری از افتادن به دست نیروهای بسیجی به حیاط خانهای در همان حوالی منتقل کردند.
یک شاهد عینی گفت او همراه با چند مجروح دیگر تا حدود ساعت یک بامداد در آن ساختمان مانده بودند تا شرایط برای انتقال زخمیها امنتر شود.
به گفته این منبع، در میان مجروحان، دو نفر از ناحیه پا، یک نوجوان ۱۸ ساله از ناحیه کمر و فرد دیگری از سمت راست بدن هدف گلوله قرار گرفته و ریهاش سوراخ شده بود.
بر اساس روایت این شاهد، در تمام مدتی که مجروحان در ساختمان حضور داشتند، نیروهای گارد ویژه در میدان هفتحوض با فریاد «ماشاالله، ماشاالله»، «ما دشمنهای رهبر را کشتیم، ما تروریستها را کشتیم» و شعار «حیدر حیدر» با موتورسیکلت در میدان رفتوآمد میکردند.
مراسم خاکسپاری اجمین مسیحی در کلیسای حضرت مریم برگزار شد. با این حال، خانواده او تحت فشار مجبور شدند علت مرگ فرزندشان را ابتلا به سرطان اعلام کنند.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پیشتر با استناد به گزارشهای محرمانه و میدانی، روایتهای کادر درمان، شاهدان و خانوادههای جانباختگان گزارش داد در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ شهروند ایرانی به دست جمهوری اسلامی کشته شدند.
روزنامه فایننشالتایمز گزارش داد جمهوری اسلامی در پی محاصره دریایی آمریکا و کاهش شدید امکان صادرات نفت، به ذخیرهسازی نفت روی نفتکشهای فرسوده در خلیج فارس روی آورده است. این اقدام نشاندهنده فشار فزاینده بر صادرات نفت ایران در هفتههای اخیر است.
بر اساس این گزارش که سهشنبه ۲۹ اردیبهشت منتشر شد، هماکنون حدود ۳۹ نفتکش حامل نفت و محصولات پتروشیمی ایران در خلیج فارس مستقر هستند؛ در حالی که پیش از آغاز محاصره دریایی آمریکا در ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، این تعداد ۲۹ نفتکش بود.
علاوه بر این، تجمع قابل توجهی از کشتیها در نزدیکی پایانه صادرات نفت جزیره خارک مشاهده شده است.
فایننشالتایمز و گروه «اتحاد علیه ایران هستهای» همچنین ۱۳ نفتکش دیگر را در نزدیکی بندر چابهار، در دریای عمان و در محدوده خط محاصره دریایی آمریکا شناسایی کردهاند.
پایگاه خبری بلومبرگ نیز ۲۸ اردیبهشت گزارش داد همزمان با ادامه تنشها در خلیج فارس، شمار نفتکشهای حاضر در اطراف جزیره خارک، مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، به بالاترین سطح از زمان آغاز محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر ایران رسیده است.
بر اساس این گزارش، تصاویر ماهوارهای ثبتشده در ۲۶ اردیبهشت، حضور ۲۳ نفتکش را در اطراف جزیره خارک نشان دادند. این نفتکشها یا در لنگرگاههای اطراف مستقر بودهاند یا در اسکلههای بارگیری نفت خام و گاز مایع، پهلو گرفتهاند.
به نوشته فایننشال تایمز، هدف اعلامشده محاصره دریایی آمریکا، «متوقف کردن درآمدهای نفتی حکومت ایران از طریق بازرسی، توقیف یا بازگرداندن کشتیهای حامل نفت ایران» است.
این گزارش افزود جمهوری اسلامی پیش از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، ماهانه بین ۴۰ تا ۶۰ میلیون بشکه نفت صادر میکرد که معادل حدود دو درصد عرضه جهانی نفت است.
بخش عمده این صادرات با ناوگانی از نفتکشهای قدیمی انجام میشد که بسیاری از آنها تحت تحریم دولتهای غربی قرار دارند اما همچنان به پالایشگاههای آسیایی خدمات میدهند.
با ادامه بسته ماندن تنگه هرمز و تداوم درآمدهای نفتی جمهوری اسلامی، آمریکا در فروردینماه تصمیم گرفت بنادر جنوب ایران را محاصره و کشتیهای حامل نفت ایران را توقیف کند.
ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، اعلام کرد از زمان اجرای این محاصره، ۷۲ کشتی را به بنادر ایران بازگردانده و چهار کشتی را نیز از کار انداخته است.
بازگشت نفتکشهای قدیمی به چرخه ذخیرهسازی
فایننشالتایمز نوشت محدود شدن صادرات نفت، جمهوری اسلامی را ناچار کرده برای ذخیرهسازی شناور نفت از نفتکشهای قدیمی استفاده کند.
در یکی از نمونهها، یک ابرنفتکش ۳۰ ساله که به گفته تحلیلگران بیش از دو سال بلااستفاده بود، از اواخر فروردین دوباره در خلیج فارس مشاهده شده است.
شرکت تحلیل داده «کپلر» اعلام کرد میزان نفت خام ایران، ذخیرهشده در نفتکشهای مستقر در خاورمیانه، اکنون به بالاترین سطح از آغاز جنگ رسیده و از ابتدای درگیریها تاکنون ۶۵ درصد افزایش یافته است.
بر اساس برآورد این شرکت، حدود ۴۲ میلیون بشکه نفت خام ایران اکنون روی نفتکشها ذخیره شده است.
شرکت «کایروس» نیز اعلام کرد ذخایر نفتی زمینی ایران حدود ۱۰ میلیون بشکه افزایش یافته و مخازن داخلی اکنون حدود ۶۴ درصد پر شدهاند. ظرفیتی که تنها چند هفته دیگر امکان ادامه تولید را فراهم میکند.
بر اساس تحلیل تصاویر ماهوارهای آژانس فضایی اروپا، تعداد نفتکشهای متوقفشده در اطراف جزیره خارک، مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، از شش کشتی در یک ماه پیش به ۲۰ کشتی رسیده است. بسیاری از این کشتیها سامانههای موقعیتیاب خود را خاموش کردهاند و در دادههای معمول کشتیرانی قابل مشاهده نیستند.
این گزارش همچنین به وقوع یک لکه بزرگ نفتی در نزدیکی خارک اشاره کرد و نوشت بین ۱۶ تا ۲۴ اردیبهشت، هیچ نفتکشی در این پایانه بارگیری نکرده است.
تصاویر ماهوارهای نشان میدهد این لکه نفتی بعدا در آبهای جنوب و جنوب غربی جزیره پراکنده شده است.
فایننشالتایمز در پایان نوشت تنها تعداد محدودی از نفتکشهای ایرانی موفق شدهاند از محاصره عبور کنند. یکی از این کشتیها، نفتکش «هیوج» با پرچم جمهوری اسلامی، پس از بارگیری در خارک در ۲۲ فروردین، مسیر طولانی و غیرمعمولی را از طریق تنگه لومبوک اندونزی به سمت چین طی کرده تا از رهگیری نیروی دریایی آمریکا جلوگیری کند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام کرد زندانیان معترض به مجازات اعدام، سهشنبه ۲۹ اردیبهشت برای صدوبیستویکمین هفته متوالی در ۵۶ زندان ایران دست به اعتصاب غذا زدند. این اقدام در شرایط تشدید موج اعدامها و افزایش نگرانیهای جهانی درباره وضعیت حقوق بشر در ایران انجام شد.
در بیانیه این کارزار آمده است حکومت جمهوری اسلامی در هفتههای اخیر، همزمان با گسترش فضای امنیتی و حضور نیروهای وابسته به حکومت در خیابانها، بر اجرای احکام اعدام نیز افزوده است.
این کارزار، به اعدام عبدالجلیل شهبخش، زندانی سیاسی بلوچ، در زندان زاهدان و همچنین محمد عباسی، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، اشاره کرد و در بیانیه خود نوشت که حکومت با استفاده از مجازات اعدام، در پی «ایجاد ترس و وحشت در جامعه» است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» تاکید کرد که اعدام صرفا یک مجازات قضایی نیست، بلکه «مهمترین ابزار سرکوب و قتل حکومتی» است که برای وادار کردن جامعه به سکوت و تسلیم به کار گرفته میشود.
افزایش نگرانیهای بینالمللی درباره اعدامها در ایران
بیانیه این کارزار در حالی منتشر شد که موج اعدامها در ایران با واکنش گسترده نهادهای حقوق بشری و چهرههای بینالمللی روبهرو شده است.
۲۸ اردیبهشت بیش از ۳۰۰ چهره حقوقی، سیاسی و حقوق بشری جهان در نامهای سرگشاده خطاب به دبیرکل سازمان ملل، نسبت به «اعدامهای سیستماتیک و تشدید جنایات فجیع در ایران» هشدار دادند و خواستار اقدام فوری جامعه جهانی برای توقف موج اعدامها شدند.
امضاکنندگان این نامه اعلام کردند جمهوری اسلامی از زمان آغاز تنشهای منطقهای در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بیثباتی سیاسی را به ابزاری برای تشدید سرکوب داخلی، بازداشتهای گسترده، شکنجه، قطع اینترنت و افزایش اعدامها تبدیل کرده است.
در این نامه همچنین آمده است از ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ تاکنون، دهها نفر پس از روندهای قضایی فاقد حداقل استانداردهای دادرسی عادلانه اعدام شدهاند و شماری دیگر نیز در معرض خطر اجرای حکم قرار دارند.
عفو بینالملل: جمهوری اسلامی عامل اصلی افزایش اعدامها در جهان است
همزمان، سازمان عفو بینالملل نیز در گزارش سالانه خود که ۲۸ اردیبهشت منتشر شد، اعلام کرد شمار اعدامها در جهان در سال ۲۰۲۵ به بالاترین سطح در ۴۴ سال گذشته رسیده و جمهوری اسلامی اصلیترین عامل این افزایش بوده است.
بر اساس این گزارش، دستکم دو هزار و ۷۰۷ نفر در ۱۷ کشور جهان در سال ۲۰۲۵ اعدام شدهاند که از این میان، جمهوری اسلامی مسئول دستکم دو هزار و ۱۵۹ اعدام بوده است.
عفو بینالملل همچنین اعلام کرد نزدیک به نیمی از اعدامهای ثبتشده در جهان به جرایم مرتبط با مواد مخدر مربوط بوده و ایران با ۹۹۸ اعدام مرتبط با مواد مخدر، بیشترین سهم را داشته است.
اگنس کالامار، دبیرکل عفو بینالملل، تاکید کرد که برخی حکومتها از اعدام برای «ایجاد ترس، سرکوب مخالفتها و نمایش قدرت» استفاده میکنند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ادامه بیانیه خود نوشت که حکومت با اعدام جوانان، بهویژه در شرایط بحران اقتصادی و نارضایتی اجتماعی، تلاش میکند جامعه را مرعوب کند، اما این خشونت «بذر آگاهی و مقاومت» را در جامعه گسترش میدهد.
این کارزار همچنین از فعالان سیاسی، صنفی، مدنی و حقوق بشری خواست تا برای توقف اعدامها متحد شوند و صدای اعتراض زندانیان را به نهادهای بینالمللی برسانند.
بر اساس اعلام این کارزار، زندانیان معترض این هفته در زندانهای ازبرم لاهیجان، اراک، اردبیل، ارومیه، اسدآباد اصفهان، اهر، اوین، ایلام، بانه، برازجان، بروجرد، بم، بهبهان، بوکان، تبریز، تهران بزرگ، طبس، عادلآباد شیراز، قائمشهر، قزلحصار، قرچک، چوبیندر قزوین، کامیاران، کهنوج، گرگان، گنبدکاووس، خرمآباد، خورین ورامین، خوی، دهدشت، دیزلآباد کرمانشاه، رامهرمز، رشت، رودسر، زاهدان، سبزوار، سقز، سلماس، سنندج، سپیدار اهواز، شیبان اهواز، نظام شیراز، فردیس کرج، فیروزآباد فارس، لنگرود قم، مرکزی بیرجند، مرکزی کرج، مریوان، مهاباد، میاندوآب، نقده، یاسوج و یزد، دست به اعتصاب غذا زدند.
نیویورکتایمز گزارش داد جمهوری اسلامی در دوره آتشبس شکننده میان تهران و واشینگتن، بازسازی بخشی از توان موشکی خود را آغاز کرده و همزمان برای احتمال ازسرگیری درگیریها آماده میشود.
بر اساس این گزارش، جمهوری اسلامی از این فرصت برای بازگشایی دهها محل استقرار موشکهای بالستیک که در جریان حملات هدف قرار گرفته بودند، استفاده کرده است.
جابهجایی پرتابگرهای متحرک موشکی و تطبیق تاکتیکهای نظامی برای دور تازه احتمالی جنگ نیز از دیگر اقدامهای تهران عنوان شده است.
یک مقام نظامی آمریکا به نیویورکتایمز گفت بسیاری از موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی در تاسیسات زیرزمینی عمیق در دل کوههای گرانیتی نگهداری میشدند و آمریکا در حملات خود عمدتا ورودی این مراکز را هدف قرار داده بود.
به گفته او، فروریختن دهانه این تاسیسات باعث مدفون شدن آنها شد، اما ساختار اصلی سایتها از بین نرفت و اکنون حکومت ایران بخش قابل توجهی از این مراکز را دوباره بازگشایی کرده است.
این مقام آمریکایی افزود تهران همچنین بسیاری از تسلیحات باقیمانده خود را جابهجا کرده و در میان مقامهای جمهوری اسلامی این باور تقویت شده که میتوانند در برابر آمریکا مقاومت کنند؛ چه از طریق بستن موثر تنگه هرمز، چه با حمله به زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس و چه با تهدید هواپیماهای آمریکایی.
نیویورکتایمز نوشت با وجود ادامه مذاکرات، مقامهای جمهوری اسلامی خود را برای احتمال ازسرگیری حملات آماده کردهاند و هشدار دادهاند در صورت وقوع جنگ تازه، هزینه سنگینی به همسایگان و اقتصاد جهانی تحمیل خواهند کرد.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل امنیتی ایران در موسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت، به این روزنامه گفت مقامهای جمهوری اسلامی در دور نخست جنگ، خود را برای یک درگیری طولانیمدت حدود سه ماهه آماده کرده بودند و به همین دلیل استفاده از موشکها را محدود کردند تا بتوانند هفتهها حملات را ادامه دهند.
اما به گفته او، اگر جنگ دوباره آغاز شود، رهبران جمهوری اسلامی انتظار یک نبرد «کوتاه اما بسیار شدید» را دارند؛ جنگی که میتواند با حملات هماهنگ به زیرساختهای انرژی ایران همراه باشد.
به نوشته نیویورکتایمز، جمهوری اسلامی ممکن است در دور تازه درگیریها روزانه دهها یا حتی صدها موشک شلیک کند تا «محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد».
این گزارش افزود که کشورهای عربی خلیج فارس در صورت آغاز دوباره جنگ، ممکن است با حملات شدیدتر به زیرساختهای انرژی خود روبهرو شوند. هدف قرار دادن میادین نفتی، پالایشگاهها و بنادر نفتی، یکی از مهمترین ابزارهای تهران برای وارد آوردن فشار بر اقتصاد جهانی توصیف شده است.
نیویورکتایمز همچنین به افزایش تهدیدهای لفظی علیه امارات متحده عربی اشاره کرد و نوشت برخی مقامها و تحلیلگران نزدیک به جمهوری اسلامی معتقدند امارات با میزبانی پایگاههای نظامی آمریکا، در حملات علیه حکومت ایران نقش داشته است.
مهدی خراطیان، تحلیلگر نزدیک به نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی، ماه گذشته گفته بود: «ما حتما باید امارات را به دوران شترسواری برگردانیم و میتوانیم این کار را بکنیم. اگر لازم باشد، ابوظبی را اشغال خواهیم کرد.»
این روزنامه همچنین نوشت جمهوری اسلامی ممکن است علاوه بر تنگه هرمز، بر تنگه بابالمندب نیز فشار وارد کند. آبراهی راهبردی میان دریای سرخ و خلیج عدن که حدود یکدهم تجارت جهانی از آن عبور میکند و در نزدیکی مناطق تحت کنترل حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی قرار دارد.
به نوشته نیویورکتایمز، اگر تهران احساس کند کنترلش بر تنگه هرمز در خطر است، ممکن است تلاش کند آمریکا را همزمان در دو جبهه دریایی درگیر کند.
این گزارش در پایان افزود اگرچه حوثیها وعده دادهاند در صورت وقوع جنگ منطقهای از تهران حمایت کنند، اما در دور قبلی درگیریها واکنش محتاطانهای نشان دادند. موضوعی که تحلیلگران آن را ناشی از نگرانی این گروه درباره کاهش ذخایر نظامیاش میدانند.