شکستهای زنجیرهای خامنهای پس از سلیمانی

کشته شدن قاسم سلیمانی در دیماه ۱۳۹۸ فقط حذف فیزیکی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران نبود؛ این رویداد، ضربهای ساختاری به مهمترین بازوی برونمرزی جمهوری اسلامی وارد کرد.

کشته شدن قاسم سلیمانی در دیماه ۱۳۹۸ فقط حذف فیزیکی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران نبود؛ این رویداد، ضربهای ساختاری به مهمترین بازوی برونمرزی جمهوری اسلامی وارد کرد.
اگرچه علی خامنهای بلافاصله اسماعیل قاآنی را به فرماندهی نیروی قدس منصوب کرد و در حکم خود تاکید کرد که «برنامه آن نیرو عینا همان برنامه دوران فرماندهی سلیمانی است»، اما تحولات شش سال گذشته نشان داد که نیروی قدس بدون سلیمانی، همان نیروی قدس سابق نیست و بهشدت تضعیف شده و شکست خورده، فرماندهان ارشد آن کشته شده، گروههای نیابتی تحت نظر آن بهشدت تضعیف شدهاند، رهبران و فرماندهان اصلی آنها نیز کشته شده و با شکست و تضعیف نیروی قدس، کلیت سپاه پاسداران نیز تضعیف شده و با تضعیف سپاه، کلیت جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران تضعیف شده و این باعث به خطر افتادن بقای نظام شده که حالا با قیام مردم و خطر حمله اسرائیل روبهرو است.
نیروی قدس در دوران قاسم سلیمانی نه صرفا یک سازمان نظامی، بلکه شبکهای شخصیسازیشده از روابط، نفوذ، و تصمیمگیری بود. سلیمانی با برخورداری از رابطه مستقیم و ویژه با رهبر جمهوری اسلامی، عملا نیروی قدس را به نهادی نیمهمستقل در دل سپاه تبدیل کرده بود.
سیستم «هر کشور، یک پرونده، یک فرمانده» که در دوره او شکل گرفت، زمانی موثر بود که خود سلیمانی در راس هرم، هماهنگکننده نهایی و داور اختلافها بود.
با حذف او، این مدل فرماندهی دچار بحران شد: نه قاآنی توانست نقش «فرماندهی میدانی» را بازی کند و نه ساختار نیروی قدس به اندازهای نهادمند بود که بدون سلیمانی همان کارایی را حفظ کند.
اسماعیل قاآنی اگرچه از نظر سابقه، یکی از قدیمیترین فرماندهان نیروی قدس است و بیش از یک دهه جانشین سلیمانی بوده، اما تفاوت او با سلیمانی بنیادین است. قاآنی نه نفوذ شخصی سلیمانی را در میان گروههای نیابتی دارد، نه اعتبار بیواسطه او نزد خامنهای را.
نتیجه این ضعف، کاهش انسجام شبکه نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه بوده است؛ شبکهای که در غیاب سلیمانی به مجموعهای از بازیگران پراکنده، بعضاً نافرمان و پرهزینه تبدیل شده است.
پس از کشته شدن سلیمانی، جمهوری اسلامی با مجموعهای از شکستها و عقبنشینیها مواجه شده که پیشتر سابقه نداشت:
عراق:
نفوذ سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی تضعیف شد، و دولتهای بغداد فاصله محتاطانهتری با تهران گرفتند. حذف ابومهدی المهندس، بازوی کلیدی سلیمانی در عراق، خلأیی بود که هرگز پر نشد.
سوریه:
اسرائیل با شدت و فرکانس بیسابقهای مواضع نیروی قدس و شبهنظامیان وابسته به ایران را هدف قرار داد؛ حملاتی که اغلب بدون پاسخ مؤثر باقی ماندند و با سقوط اسد، نیروی قدس و سپاه و جمهوری اسلامی از سوریه تقریباً اخراج شدند و نفوذ ۴۰ساله از دست رفت.
لبنان:
حزبالله، مهمترین متحد منطقهای جمهوری اسلامی بعد از شکست سنگین از اسرائیل و کشته شدن حسن نصرالله، دبیرکلش، و چهرههای کلیدی سیاسی و نظامیاش، بیش از هر زمان دیگر درگیر بحران داخلی، فشار اقتصادی و فرسایش مشروعیت شده و نقش منطقهایاش محدودتر شده است.
غزه:
اگرچه جمهوری اسلامی همچنان از گروههایی چون حماس و جهاد اسلامی حمایت میکند، اما توان هدایت و کنترل میدانی آن بهوضوح کاهش یافته و حماس و جهاد اسلامی در غزه بهشدت از اسرائیل شکست خوردهاند و چهرههای کلیدی سیاسی و نظامی آن مثل اسماعیل هنیه و یحیی سنوار و محمد ضیف کشته شدهاند.
از این گروههای نیابتی خود جمهوری اسلامی برای نخستین بار، بهطور مستقیم هدف حملات اسرائیل و آمریکا قرار گرفت؛ رخدادی که نشاندهنده کاهش قدرت بازدارندگی نیروی قدس است.
از «محور مقاومت» تا محور فرسایش
آنچه در دوره سلیمانی بهعنوان «محور مقاومت» تبلیغ میشد، پس از مرگ او بیش از آنکه یک محور منسجم باشد، به محور فرسایش منابع، اعتبار و امنیت جمهوری اسلامی تبدیل شده است. نیروی قدس که قرار بود ستون قدرت نظامی–امنیتی جمهوری اسلامی در منطقه باشد، اکنون خود به نقطه آسیبپذیر نظام تبدیل شده است.
قاآنی و تیم او با شکستهایی که از اسرائیل و آمریکا متحمل شدند و با محدودیت منابع و افزایش نارضایتی داخلی در کشورهای میزبان گروههای نیابتی، عملاً در موضع دفاعی قرار گرفتهاند.
کشته شدن قاسم سلیمانی را میتوان پایان یک دوره از سیاست منطقهای جمهوری اسلامی دانست؛ دورهای که در آن، یک فرمانده با اتکا به روابط شخصی و حمایت مطلق خامنهای و درآمدهای نفتی بسیار، از جمله در دوره احمدینژاد، توانسته بود ضعفهای ساختاری نظام را پنهان کند.
نیروی قدس پس از سلیمانی بهوضوح ضعیفتر و کماثرتر شده است. شکستهای پیدرپی جمهوری اسلامی در غزه، عراق، لبنان، یمن، سوریه و حتی در داخل مرزهای جمهوری اسلامی، نشانههای یک واقعیت روشناند:
نیروی قدس، سپاه پاسداران و جمهوری اسلامی بهشدت تضعیف شدهاند. حالا با قیام گسترده مردم، بقای حکومت هم بهشدت به خطر افتاده است و خطر حمله مجدد اسرائیل بقای حکومت و جان خامنه ای و بقیه مقامات ارشد و فرماندهان سپاه را تهدید میکند.