روزنامه تلگراف در تحلیلی، نفوذ مخرب تهران را یکی از بزرگترین تهدیدها علیه امنیت جهانی و امنیت بریتانیا توصیف کرد و نوشت جمهوری اسلامی بهطور عامدانه نظم بینالمللی را تضعیف میکند، در حالی که همزمان مردم خود، بهویژه جوانان، زنان و دختران را بهطور بیرحمانه سرکوب میکند.
به نوشته تلگراف، تهران سالهاست به نیروهای نیابتی خود از جمله حماس، حزبالله و حوثیها سلاح، پول و آموزش داده و این گروهها را به بازوهای بیثباتکننده منطقهای تبدیل کرده است.
این گزارش تاکید کرد در برابر این تهدید دیرپا، دولت کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، از حمایت عملی از متحدان خود و اقدام قاطع علیه جمهوری اسلامی خودداری کرده و به صدور بیانیههای محکومیتآمیز بسنده کرده است.
تلگراف سکوت لندن در برابر سرکوب معترضان و بازداشت فعالان جوان در ایران را «شوکآور» خواند؛ بهویژه در شرایطی که تهران همزمان برنامه هستهای خود را دنبال میکند، تحریمها را دور میزند و از روسیه و چین برای بیثباتسازی نظم جهانی حمایت میکند.
این روزنامه نوشت حزب کارگر با بیتوجهی به دفاع و امنیت ملی، بریتانیا را آسیبپذیر کرده است.
در مقابل، محافظهکاران وعده دادهاند در کنار متحدان بایستند، تحریمها را تشدید کنند، سرکوب مردم ایران را صریحا محکوم کنند و توان نظامی و امنیتی بریتانیا را برای مقابله با تهدیدها تقویت کنند.

در طول یک هفته از آغاز اعتراضها در ایران، دونالد ترامپ تاکنون دو بار درباره آنها اظهارنظر مستقیم کرده است. او روز اول حکومت ایران را بهخاطر شلیک به معترضان محکوم کرد و روز ششم تهدید کرد اگر کشتار معترضان ادامه یابد، نیروهای آمریکایی برای نجات مردم ایران وارد عمل خواهند شد.
این سریعترین و صریحترین واکنش رییسجمهوری از آمریکا به موج اعتراضها در ایران در ۴۵ سال گذشته بوده، اما تاثیرگذاری این موضعگیری به گامهای بعدی گره خورده است.
آزمون اصلی برای دولت آمریکا این خواهد بود که آیا این موضع به اقدامات عملی دیپلماتیک و فشارهای نظامی ملموس منجر میشود یا در حد یک پیام بازدارنده و نمادین باقی میماند.
در سال ۱۳۸۸، باراک اوباما، رییسجمهوری پیشین آمریکا، در واکنش به اعتراضهای جنبش سبز ایران با احتیاط عمل کرد.
او در آن مقطع نامه دومی برای علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، ارسال کرده و هنوز پاسخی دریافت نکرده بود.
اوباما نگران بود که حمایت علنی از معترضان، دیپلماسی پنهان و کانال محرمانهای را که در پی ایجاد آن با خامنهای برای حلوفصل پرونده هستهای بود، تضعیف کند.
همزمان، مشاوران او هشدار میدادند حمایت آشکار آمریکا ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد؛ چرا که معترضان میتوانستند به «عامل خارجی» متهم شوند و این امر به حکومت بهانهای دهد تا جنبش را با شدت بیشتری سرکوب کند.
این دو نگرانی در مورد ترامپ دستکم در مقطع کنونی چندان موضوعیت ندارد. از یکسو، در حال حاضر کانال دیپلماسی فعال و معناداری میان ایران و آمریکا وجود ندارد که موضعگیری تند واشینگتن بتواند آن را تضعیف یا مسدود کند.
از سوی دیگر، مقامهای جمهوری اسلامی نیز سالهاست معترضان را عوامل دشمن خواندهاند، از جمله خامنهای در سخنرانی ۱۳ دی درباره اعتراضها، و این برچسب را از معنا خالی کردهاند.
همچنین به نظر نمیرسد معترضان از حمایت خارجی یا اتهام وابستگی به کشورهای دیگر واهمه داشته باشند.
اوباما سالها بعد اذعان کرد رویکرد محتاطانهاش در قبال جنبش سبز اشتباه بوده و تاکید کرد دولت ایالات متحده باید از جنبشهای مردمی آزادیخواه در هر نقطهای از جهان حمایت کند.
واکنش سریع و صریح ترامپ نشان میدهد او فعلا از چنین اشتباهی مصون مانده است.
تجربه دولت اوباما همچنین نشان میدهد که صرف اتخاذ یک موضع تند کافی نیست. در یکی از مقاطع حساس تحولات خاورمیانه، دولت اوباما موضعی قاطع و هشدارآمیز علیه دولت سوریه اتخاذ کرد، اما در نهایت به آن عمل نکرد.
پیامد این عقبنشینی، از نظر اعتبار و بازدارندگی، بهمراتب پرهزینهتر از یک موضعگیری محتاطانه بود.
این در حالی است که اوباما سال ۲۰۱۲ هشدار داده بود استفاده حکومت بشار اسد از سلاحهای شیمیایی «خط قرمز» آمریکا به شمار میرود.
اما یک سال بعد پس از حمله شیمیایی اسد با راکتهای حاوی سارین در منطقه غوطه که به کشته شدن صدها غیرنظامی انجامید، ایالات متحده دست به حمله نظامی نزد.
اوباما در آن زمان تلاش کرد از مسیری دیپلماتیک بحران را کنترل کند و در نهایت با توافقی بینالمللی توانست سلاحهای شیمیایی اعلامشده دولت اسد را جمعآوری کند.
این اقدام استفاده از سلاح شیمیایی در سوریه را کاهش داد اما پایان نداد، و جایگاه اوباما و دولت آمریکا را در میان مخالفان سوری بهشدت تضعیف کرد.
ترامپ اما میداند تهدید بیعمل، هم قدرت او و هم نمایش قدرت آمریکا را مخدوش میکند.
ترامپ در دو مورد تهدیدهای خود را در مورد ایران عملی کرده است: اول با کشتن قاسم سلیمانی دقیقا شش سال پیش در دی ماه ۱۳۹۸ و دوم با حمله به تاسیسات هستهای ایران تقریبا ۲۰۰ روز پیش.
۱۳ دی، ترامپ تهدیدهای اخیر خود علیه دولت نیکلاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، را عملی کرد. ترامپ اعلام کرد ایالات متحده یک حمله گسترده علیه ونزوئلا انجام داده و مادورو را به همراه همسرش بازداشت و از کشور خارج کرده است.
تاریخ نشان داده موفقیت موضعگیریهای آمریکا در ترکیبی از واکنش سریع و صریح و عمل به آن نهفته است و به نظر میرسد ترامپ به این آگاه است.
واکنشهای سریع مقامهای جمهوری اسلامی به تهدید ترامپ در حمایت از معترضان ایرانی نشان میدهد آنها نیز حداقل این تهدید را جدی گرفتهاند.
شبکه سیانان در تحلیلی به قلم نیک پیتون والش نوشت اقدام دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در بازداشت و انتقال نیکلاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، از پایتخت این کشور، عریانترین جلوه اعمال قدرت مهارنشده در سیاست جهانی است.
به نوشته نویسنده، ربودن یک رییسجمهوری مستقر از پایتختش در دل شب، نمادی بیسابقه از جسارت و عبور از هنجارهای متعارف روابط بینالملل به شمار میرود.
در این تحلیل آمده است که ترامپ تنها با یک پیام کوتاه در شبکههای اجتماعی نشان داد میتواند ناگهانی، قاطع و حتی بیپروا عمل کند؛ آن هم در راستای اهداف متغیر سیاست خارجی خود، بدون توجه جدی به سابقه تاریخی، پیامدهای سیاسی و حتی قواعد حقوق بینالملل.
هرچند واشینگتن تلاش میکند این عملیات را در چارچوب تعقیب فردی معرفی کند که آمریکا او را «فراری» میداند و برای بازداشتش جایزه تعیین کرده است، اما ابعاد عملیات از نظر گستره و پیام سیاسی، فراتر از یک اقدام قضایی صرف ارزیابی میشود.
نویسنده تاکید کرده که استثنای بزرگ این ماجرا جایگاه مادورو است چرا که او همچنان رییسجمهوری یک کشور مستقل است که سالها هدف فشارها و اهداف سیاسی آمریکا قرار داشت.

اعتراضات تازه در ایران در بستر یک بحران عمیق اقتصادی، زیستمحیطی و سیاسی شکل گرفته و این بار دو عامل خارجی، یعنی تهدیدهای آمریکا و محاسبات امنیتی اسرائیل، میتوانند بر نحوه واکنش جمهوری اسلامی به این اعتراضات اثر بگذارند.
نشریه اکونومیست جمعه ۱۲ دی نوشت اعتراضات اخیر از نظر تعداد شرکتکنندگان به جنبش ۱۳۸۸ یا اعتراضات ۱۴۰۱ نمیرسد، اما بزرگترین موج اعتراضی از زمان خیزش «زن، زندگی، آزادی» تاکنون است.
بر اساس این گزارش، جمهوری اسلامی در شهرهای کوچک سرکوب شدیدتری انجام داده و در کلانشهرها محتاطتر عمل کرده؛ با این حال، تاکنون چند کشته و بیش از ۱۰۰ بازداشتی در ایران گزارش شده است.
اکونومیست افزود «سقوط بیش از ۴۰ درصدی ارزش ریال از خردادماه، تورم بالای ۴۰ درصد، حداقل دستمزدی که هنوز حدود دو دلار در روز است، و بحرانهای مزمن برق و آب»، از جمله ریشههای خشم عمومی در اعتراضات اخیر محسوب میشوند.
به گزارش این نشریه، ساختار قدرت تحت رهبری علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، عملا اجازه تغییرات اساسی را نمیدهد و جابهجاییهای مدیریتی اخیر در ایران بیشتر به «جابهجایی صندلیها روی عرشه کشتی در حال غرق» شباهت دارد.
دو عامل غیرقابل پیشبینی
اکونومیست در ادامه به «ضعف» اپوزیسیون جمهوری اسلامی اشاره کرد و نوشت هنوز «نشانهای از شکاف جدی در درون حاکمیت دیده نمیشود».
این رسانه همچنین دو «عامل غیرقابل پیشبینی» در خصوص تحولات اخیر ایران را برجسته کرد.
نخست، نقش بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، که «به دنبال حملات تازه علیه برنامه موشکی ایران است» و این موضوع را در دیدار اخیر خود با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، مطرح کرده است.
اکونومیست تاکید کرد احتمال وقوع جنگ میتواند محاسبات داخلی ایران را بهطور غیرمنتظرهای دستخوش تغییر کند.
دومین عامل تاثیرگذار تهدید مستقیم ترامپ به شمار میرود که هشدار داده در صورت شلیک عوامل جمهوری اسلامی به معترضان، آمریکا «آماده مداخله» خواهد بود.
بر اساس این تحلیل، با وجود لحن معمول ترامپ در شبکههای اجتماعی، تهران دلایل کافی برای جدی گرفتن این تهدید دارد.
ترامپ سال ۱۳۹۸ دستور کشتن قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران، را صادر کرد و در جنگ ۱۲ روزه هم تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی را هدف قرار داد.
اکونومیست نتیجه گرفت اگرچه اعتراضات فعلی در ایران از نظر ساختاری راه درازی برای سرنگونی نظام در پیش دارد، اما ورود متغیرهای خارجی، بهویژه تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل، میتواند مسیر تحولات را از الگوهای پیشین جدا کند؛ مسیری که نتیجه آن همچنان نامعلوم است.

همزمان با ادامه اعتراضات ضدحکومتی در ایران، دولتهای خاورمیانه واکنش علنی محدودی نشان داده و با توجه به نقش جمهوری اسلامی در معادلات امنیتی و سیاسی منطقه، تحولات ایران را با نگرانی یا محاسبه فرصتهای احتمالی دنبال میکنند.
دویچهوله جمعه ۱۲ دی گزارش داد اعتراضات اخیر در ایران که با مطالبات اقتصادی آغاز شد و اکنون به مطالبه تغییر حکومت گسترش یافته، توجه بازیگران منطقهای را به خود جلب کرده است.
بر اساس این گزارش، هرچند اعتراضات کنونی از نظر دامنه کوچکتر از خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ ارزیابی میشود، اما با توجه به نفوذ ایران در کشورهای مختلف منطقه، پیامدهای آن میتواند فراتر از مرزهای ایران باشد.
عربستان سعودی و امارات؛ رقابت مدیریتشده برای ثبات
عربستان سعودی و امارات متحده عربی که تا چند سال پیش ایران را رقیب ژئوپولیتیک خود میدانستند، اکنون ثبات منطقهای را اولویت میدانند.
روابط تهران و ریاض که در سال ۲۰۱۶ قطع شده بود، در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین و در چارچوب «توافق پکن» از سر گرفته شد.
به گفته تحلیلگران، ریاض نگران است که بیثباتی در ایران به آشفتگی گستردهتر در منطقه منجر شود و بر برنامههای اقتصادی این کشور اثر بگذارد.
امارات نیز با وجود اختلافهای سیاسی، همچنان یکی از مهمترین شرکای تجاری ایران باقی مانده و در سال ۲۰۲۲ روابط دیپلماتیک خود با تهران را احیا کرد.
عراق؛ نگرانی از بیثباتی داخلی
عراق که مرزی طولانی با ایران دارد، طی دو دهه گذشته به شدت تحت تاثیر نفوذ سیاسی و نظامی ایران بوده است.
جمهوری اسلامی از گروههای شبهنظامی موسوم به «حشد شعبی» حمایت میکند؛ گروههایی که بخشی از ساختار رسمی امنیتی عراق محسوب میشوند و در عین حال، برخی از آنها وفاداری ایدئولوژیک و عملی به تهران دارند.
دویچهوله نوشت هرگونه تضعیف جمهوری اسلامی میتواند موازنه قدرت در داخل عراق را تحت تاثیر قرار دهد.
لبنان؛ پیوندهای پیچیده با حزبالله
تهران از طریق حمایت از حزبالله، نقشی کلیدی در سیاست و امنیت لبنان دارد و حزبالله علاوه بر توان نظامی، شبکه گسترده اجتماعی و سیاسی در لبنان ایجاد کرده است.
با این حال، پس از آتشبس میان لبنان و اسرائیل در اواخر سال ۲۰۲۴ و تلاش آمریکا و اسرائیل برای خلع سلاح حزبالله، روابط تهران و بیروت وارد مرحلهای حساس شده است.
بدین ترتیب، تحولات ایران میتواند بهطور مستقیم بر آینده حزبالله و جایگاه آن در لبنان اثر بگذارد.
سوریه؛ از متحد استراتژیک تا رابطهای مشروط
طی بیش از یک دهه جنگ داخلی در سوریه، جمهوری اسلامی از بشار اسد، رییسجمهوری مخلوع این کشور، حمایت نظامی و مالی کرد. از این رو، حکومت جدید که پس از سقوط اسد روی کار آمده، نگاه مثبتی به تهران ندارد.
با این حال، مقامهای سوری گفتهاند در صورت عدم مداخله جمهوری اسلامی در امور داخلی این کشور، امکان برقراری روابط در آینده را رد نمیکنند.
اسرائیل؛ فرصتی برای تضعیف جمهوری اسلامی
اسرائیل تحولات ایران را فرصتی بالقوه برای تضعیف جمهوری اسلامی بهعنوان رقیب اصلی خود میبیند.
به گفته ناظران، فشارهای داخلی در اسرائیل ممکن است دولت بنیامین نتانیاهو را به استفاده از این شرایط برای افزایش فشار بر تهران سوق دهد.
این در حالی است که در روزهای اخیر، گزارشهایی از مذاکرات نتانیاهو و دونالد ترامپ درباره حمله مجدد به ایران منتشر شده است.
اردن؛ موازنه میان تهران، واشینگتن و تلآویو
اردن در موقعیتی پیچیده قرار دارد؛ این کشور از یک سو متحد امنیتی آمریکا و دارای پیمان صلح با اسرائیل است و از سوی دیگر کوشیده تنش با جمهوری اسلامی را کاهش دهد.
با این حال، روابط اردن و ایران همچنان شکننده توصیف میشود و پیشرفت ملموسی در نزدیکی سیاسی میان امان و تهران دیده نشده است.
جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، به ایران اینترنشنال، درباره اعتراضات جاری در ایران گفت: «مهمترین ویژگی این اعتراضات گستردگی آن است که تقریبا تمام جغرافیای ایران را در بر میگیرد.»
او به «نقش بسیار پررنگ» جوانان در این اعتراضات اشاره کرد و افزود که در چنین شرایطی مراسم خاکسپاری جانباختگان به مراسم اعتراضی و به عاملی برای تداوم اعتراضات تبدیل میشوند.
این تحلیلگر سیاسی درباره شعارهای مردم در اعتراضات نیز گفت این شعارها فارغ از این که چه جناحی را در بر بگیرد، نفی کلیت نظام جمهوری اسلامی است و خواهان گذار از آن هستند.
او درباره تفاوتهای این اعتراضات با اعتراضات گذشته نیز گفت که در اعتراضات پیشین از یک آلترناتیو مشخص صحبت نمیشد، اما آنچه تا روز ششم دیده میشود، حمایت آشکار از شاهزاده رضا پهلوی است و او را به عنوان جایگزین صدا میزنند.





