نیروهای سپاه پاسداران دو برادر را با تیراندازی مستقیم در خوی کشتند
دو سازمان حقوق بشری ههنگاو و کردپا خبر دادند که در پی تیراندازی مستقیم نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران در منطقه خوی در استان آذربایجانغربی، دو برادر به نامهای خالص پرویزی و یوسف پرویزی کشته شدند.
منابع مطلع به این دو سازمان حقوق بشری گفتند که این دو برادر کرد بامداد شنبه ۲۴ آبان با خودرو در حال حرکت در مرز بخش «قطور» در خوی هدف شلیک مستقیم قرار گرفتند و کشته شدند.
یک منبع مطلع به کردپا گفت که نیروهای سپاه پاسداران «بدون اخطار قبلی و به ظن حمل کالای قاچاق» به سوی آنها تیراندازی کردند.
ههنگاو و کردپا اشاره کردند که خالص پرویزی، ٣٠ ساله و یوسف پرویزی، ٤٠ ساله، متاهل و پدر چند فرزند و اهل روستای «قنله» از توابع خوی بودند.
یک منبع مطلع نیز به ههنگاو گفت: «تاکنون اطلاعات سپاه پاسداران از تحویل اجساد این دو برادر به خانوادههای آنها خودداری کرده است.»
در سالیان اخیر، تیراندازی مستقیم و بدون هشدار قبلی نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی به کولبران، سوختبران، مهاجران و همچنین معترضان بارها خبرساز شده است.
در این ارتباط، سایت حالوش که اخبار استان سیستان و بلوچستان را پوشش میدهد، نوشت که نیروهای مرزبانی جمهوری اسلامی ۱۷ شهریور بهصورت مستقیم و بدون هشدار قبلی بهسوی حدود ۱۲۰ مهاجر تبعه افغانستان شامل زنان، مردان، کودکان و سالمندان در مناطق مرزی شهرستان گلشن این استان شلیک کردند.
این تیراندازی منجر به مرگ شش نفر، زخمی شدن پنج نفر و بازداشت ۴۰ نفر دیگر شد.
سایت هرانا عملکرد نیروهای مرزبانی جمهوری اسلامی در این مورد را «نقض حقوق بنیادین بشر» توصیف کرد.
همچنین بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، عباس (ابراهیم) ملکی، شهروند ۳۷ ساله اهل روستای دهشیخ استان فارس، ۲۶ شهریور بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی کشته شد.
سازمان حقوق بشری کارون نیز ۲۷ مهر گزارش داد ذوالفقار شرفی، کودک شش ساله، بر اثر شلیک مستقیم نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی به خودروی این خانواده در شهرستان هویزه جان خود را از دست داد و خواهر او نیز در این تیراندازی بهشدت زخمی شد.
بر اساس گزارش هرانا، در سال ۲۰۲۴، در مجموع ۴۸۴ شهروند هدف شلیک نیروهای نظامی جمهوری اسلامی قرار گرفتند که از میان آنها ۱۶۳ نفر جان خود را از دست دادند و ۳۲۱ نفر دیگر مجروح شدند.
در سال ۲۰۲۳ نیز ۴۰۲ شهروند و در سال ۲۰۲۲، در مجموع ۸۴۵ شهروند در ایران هدف شلیک نیروهای نظامی قرار گرفتند که از این میان، ۱۲۰ نفر در سال ۲۰۲۳ و دستکم ۵۷۱ نفر در سال ۲۰۲۲ جان باختند.
نیروهای سپاه پاسداران دو برادر را با تیراندازی مستقیم در خوی کشتند | ایران اینترنشنال
نهادهای حقوق بشری گزارش دادند دیوان عالی کشور احکام «دو بار اعدام» صادر شده برای مسعود جامعی، علیرضا مرداسی (حمیداوی) و فرشاد اعتمادیفر، سه زندانی سیاسی در اهواز، را تایید کرده است.
سازمان حقوق بشر کارون شنبه ۲۴ آبان نوشت این احکام ۲۱ آبان از سوی دیوان عالی کشور تایید و از طریق وکلای پرونده و سامانه ثنا به آنان ابلاغ شده است.
شعبه اول دادگاه انقلاب اهواز ۲۳ تیر هر یک از این سه زندانی سیاسی محبوس در زندان شیبان اهواز را به اتهام «افساد فیالارض» و «عضویت در گروههای مخالف جمهوری اسلامی» به دو بار اعدام محکوم کرده بود.
دادگاه همچنین برای هر کدام از آنها بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام»، حکم یک سال حبس صادر کرده بود.
سازمان حقوق بشر کارون در ادامه نوشت تایید حکم اعدام آنها با «روندی بسیار سریع و ویژه» انجام شده است.
در همین پرونده، دو متهم دیگر به نامهای سامان حرمتنژاد و داوود حرمتنژاد پیشتر بهترتیب به ۱۲ سال و ۱۵ سال حبس محکوم شده بودند.
منابع مطلع به کارون گفتند روند دادرسی متهمان با نقض اصول دادرسی عادلانه از جمله عدم دسترسی موثر به وکیل، فشارهای امنیتی و اعترافات اجباری همراه بوده است.
مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، هشتم آبان به ادامه شکنجه و مجازاتهای بدنی در ایران اشاره کرد و گفت شلاق، قطع انگشتان با گیوتین و اعترافگیری تحت شکنجه، هنوز در زندانهای جمهوری اسلامی جریان دارد.
ماموران وزارت اطلاعات پنج متهم این پرونده را در فاصله خرداد تا مرداد ۱۴۰۲ در اهواز و شهرستان باشت استان کهگیلویه و بویراحمد بازداشت کردند.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، همان زمان با انتشار گزارشی این شهروندان را متهم کرد که به «شبکه منافقان» متصل بودند و قصد اقدام به «عملیات ایذایی» در استانهای خوزستان، فارس و کهگیلویه و بویراحمد را داشتند.
مقامها و رسانههای وابسته به جمهوری اسلامی از عباراتی همچون «منافق» یا «منافقان» برای اشاره به اعضا یا هواداران سازمان مجاهدین خلق استفاده میکنند.
در حال حاضر حدود ۷۰ زندانی در زندانهای سراسر کشور با اتهامات سیاسی در خطر تایید یا اجرای حکم اعدام قرار دارند و بیش از ۱۰۰ تن نیز با اتهامات مشابه با خطر صدور حکم مرگ روبهرو هستند.
یک روز پس از انتشار رای دادستانی ایرانشهر مبنی بر مختومه شدن پرونده تیراندازی منجر به مرگ یوسف شهلیبُر، کودک پنج ساله بلوچ، و تبرئه ماموران متهم به قتل او، دادگستری استان سیستان و بلوچستان این موضوع را تکذیب کرد.
علی موحدیراد، رییس کل دادگستری سیستان و بلوچستان، شنبه ۲۴ آبان گفت سوابق مرتبط با پرونده قتل یوسف شهلیبر که پیشتر در دادسرای عمومی و انقلاب مطرح بود، برای «تکمیل تحقیقات و بهرهبرداری قضایی» به دادسرای نظامی ارسال شده است.
او صدور قرار منع تعقیب را تایید کرد اما افزود این قرار در خصوص «برخی موارد دیگر پرونده» بوده و ارتباطی با موضوع قتل این کودک ندارد.
سایت حالوش ۲۳ آبان با انتشار تصویر رای گزارش داد دادستانی ایرانشهر ۱۴ آبان با توجه به «فقدان ادله کافی برای احراز و انتساب جرم و حاکمیت اصل کلی برائت»، برای ماموران نظامی قرار منع تعقیب صادر کرده و حکم به تبرئه متهمان پرونده تیراندازی داده است.
یک روز پس از انتشار این گزارش، رییس کل دادگستری سیستان و بلوچستان گفت: «پرونده مختومه نشده و هیچ رای تبرئهای در آن صادر نشده است.»
موحدیراد اضافه کرد: «رسیدگی در سازمان قضایی نیروهای مسلح برای بررسی دقیق حادثه و تعیین مسئولیتها در جریان این واقعه در حال انجام است و نتایج نهایی پس از تکمیل تحقیقات منتشر میشود.»
منابع آگاه به حالوش اعلام کردند این رای در حالی در ایرانشهر صادر شده که مسئولان قضایی جمهوری اسلامی طی ماههای گذشته بارها گفته بودند پرونده برای رسیدگی به زاهدان منتقل شده است.
یوسف پنج ساله شامگاه ششم اسفند ۱۴۰۳ در پی تیراندازی مستقیم و بدون ضابطه نیروهای یگان تکاوری به سمت خودروی حامل اعضای خانوادهاش در منطقه چاهجمال ایرانشهر کشته شد.
علاوه بر او، مریم شهلیبر، مادر باردار ۳۲ سالهاش، نیز بهشدت زخمی شد و جنینش را از دست داد.
روزنامه اعتماد ۲۵ اسفند سال گذشته از اصابت شش گلوله به اندامهای حیاتی یوسف و چهار گلوله به بدن مادرش خبر داد و نوشت کارشناسی اولیه اسلحه، نقش نیروهای نظامی را محرز دانسته است.
پیش از آن و در ۱۲ اسفند ۱۴۰۳، مهدی شمسآبادی، دادستان زاهدان، از «بازداشت ۹ مامور خاطی» در این پرونده خبر داده بود.
نماینده فرمانده انتظامی نیز در دیدار با خانواده شهلیبر، تیراندازی را نتیجه «خطای انسانی» دانسته بود.
شلیک بیدلیل نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی به خودروها و کشتن سرنشینان آنها پیش از این بارها رخ داده است. بخش قابل توجهی از قربانیان این تیراندازیها کودکان بودند.
سمیر گردهانی ۱۶ ساله، آصف ممبینی ۱۵ ساله، سها اعتباری ۱۲ ساله، ملیکا برجی ۱۲ ساله، کیان پیرفلک ۱۰ ساله، مرتضی کودک ۹ ساله، مزگین پلنگی هشت ساله، صدرا نارویی پنج ساله، رها شیخی سه ساله و امیرعلی موسی کاظمی دو ساله برخی از این کودکان هستند.
بر اساس گزارش سالانه وبسایت حقوق بشری هرانا، در سال ۲۰۲۴ مجموعا ۴۸۴ شهروند هدف شلیک نیروهای نظامی در ایران قرار گرفتند که ۱۶۳ نفرشان جان خود را از دست دادند.
در سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۹، آرژانتین تحت کنترل دیکتاتوری نظامی ژنرال خوان کارلوس اونگانیا بود. رژیم او دانشگاهیان را سرکوب کرد، کنترل اتحادیههای کارگری را در دست گرفت و احزاب سیاسی را حذف کرد.
در این دوره، اعتراضهای زیادی شکل گرفت؛ از جمله اعتصابهای کارگری در سانتا فه، روساریو و بوئنوسآیرس در کنار شورش دانشجویی در چند دانشگاه و اعتراضهای محلی علیه سیاستهای اقتصادی. اما اینها یا پراکنده بودند یا سرکوبپذیر! هنوز بهطور گسترده «بحران مشروعیت» برای دیکتاتور پیش نیامده بود.
اوایل سال ۱۹۶۹، حکومت یکشبه قوانین کاری جدیدی تصویب کرد که ساعات کاری، نظام اضافهکاری و حقوقها را تغییر میداد و عملا به سود شرکتهای خارجی بود.
۲۹ می ۱۹۶۹ میلادی، در کوردوبا، شهری در مرکز آرژانتین، مردم به میدان آمدند. دانشجویان و کارگران همراهی کردند، ساختمانهای دولتی و نمادهای اقتصادی محاصره شدند و در یک لحظه، کوردوبا عملا از کنترل حکومت خارج شد؛ امری که دیکتاتوری اونگانیا هرگز تصورش را نمیکرد.
هرچند کوردوبا رژیم اونگانیا را سرنگون نکرد اما شورش اجتماعیِ چندطبقه، پایان اقتدار دیکتاتوری او بود.
در حافظه جمعی آرژانتینیها، کوردوبا بهعنوان «لحظه شکاف» ثبت شده است.
آبان ۹۸ شاید جنایتکارانهترین سرکوب جمهوری اسلامی نباشد اما نقطه عطف یا همان «لحظه شکاف» بود.
برخلاف بسیاری از اعتراضات پیشین که ریشه سیاسی یا انتخاباتی داشتند، آبان ۹۸ با یک جرقه اقتصادی آغاز شد. افزایش ناگهانی قیمت بنزین به عنوان کالایی پایه، بر کلیت زندگی طبقات کمدرآمد اثر مستقیم داشت. از این جهت، آبان بیش از هر دوره دیگر، اعتراض طبقه فرودست شهری و حاشیهنشینان بود. گروههایی که در ادبیات رسمی همواره «پایگاه اجتماعی» نظام معرفی شده بودند و اعتراض سازمانیافته پیشین در میان آنها کمتر دیده شده بود.
این تمایز محتوایی باعث شد حکومت با شدت بیشتری واکنش نشان دهد، زیرا اعتراض اقشار فرودست را تهدیدی بنیادین میدید.
روزی سردار سپاه، سعید قاسمی، گفته بود: «از اون روزی باید بترسیم که دمپاییپوشها و کفشملیپوشهای شوش و شاه عبدالعظیم (قشر متوسط و ضعیف جامعه) قاط زدن؛ اون روز ول کن برو خارج، اون روز باید فرار کنیم، بترسیم.» - و ترسیدند و شلیک کردند.
عدهای از مردم در بدو تاسیس جمهوری اسلامی فاصله خود را با این رژیم حفظ و آن را اعلام کردند که اغلب سرکوب، اعدام یا وادار به مهاجرت شدند.
بخشی از تسویهحسابهای عمده اپوزیسیون با حکومت اسلامی، در کشتار زندانیان سیاسی طی دهه سیاه ۶۰، بهویژه تابستان ۶۷، انجام شد.
سال ۷۸، من هنوز در ایران بودم و دیدم که چگونه شکاف بین آزادیخواهان در نسل ما با حکومت ایجاد شد.
یک دهه بعد، در سال ۸۸، مردم در ابعاد میلیونی به خیابانها آمدند اما آبان ۹۸ همان «لحظه شکاف» بود، چرا که غیرسیاسیترین قشرهای مردم ایران در آن شرکت کردند، با شلیک مستقیم گلولههای جنگی سرکوب شدند و «ولو بلغ ما بلغ» حکومتیان را شنیدند که آثار آن بعدتر در خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» هویدا شد.
اگر اعتراضات ۱۳۷۸ بیشتر در تهران و محیطهای دانشگاهی متمرکز بود و اعتراضات ۱۳۸۸ عمدتا در شهرهای بزرگ و طبقه متوسط شهری جریان داشت، آبان ۹۸ یک پدیده سراسری بود.
خیزش تقریبا همزمان در شهرهای کوچک و مناطق حاشیهنشین موجب شد الگوی کلاسیک امنیتی، یعنی کنترل چند مرکز تجمع، کارایی نداشته باشد. سرعت همگانی شدن اعتراضات از ویژگیهای کمسابقه آن بود؛ مشابه خیزش ۱۴۰۱ اما بدون وجود یک رویداد نمادین مثل قتل ژینا مهسا امینی.
آبان ۹۸ از نظر میزان خشونت حکومتی، با هیچ دورهای قابل مقایسه نیست. گزارشهای مستقل از جمله گزارشهای سازمانهای حقوق بشری نشان میدهند در فاصله چند روز، صدها نفر کشته شدند. استفاده از سلاح جنگی علیه معترضان، شلیک مستقیم به سر و سینه و شدت بازداشتها، نشاندهنده تصمیم امنیتی در بالاترین سطوح برای پایان دادن سریع و قاطع به اعتراضات بود.
یکی از برجستهترین وجوه آبان ۹۸، قطع تقریبا کامل اینترنت در سراسر کشور به مدت یک هفته بود. اقدامی که پیش از آن در تاریخ جمهوری اسلامی بیسابقه بود. هدف نیز قطع جریان اطلاعات و جلوگیری از هماهنگی معترضان و انتشار تصاویر سرکوب بود.
در اعتراضات پیش و پس از آبان، مثل ۱۳۸۸ یا ۱۴۰۱، اختلال گسترده ولی نه قطع کامل رخ داد. بنابراین آبان ۹۸ نمونهای از پدیده سرکوب هیبرید (چندوجهی) در ایران است.
آبان ۹۸ شکاف میان جامعه و حکومت را عمیقتر کرد و به بیاعتمادی گسترده نسبت به حکومت و ساختار قدرت انجامید.
آبان ۹۸ سنگ قبر اصلاحات حکومتی را بر روی پیکر مرده آن گذاشت.
برای جامعه، آبان تبدیل به نماد خشم و سرکوب شد؛ خاطرهای جمعی که در شعارها و حافظه جمعی اعتراضات ۱۴۰۱ نیز تکرار شد.
مردم در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در پی قتل حکومتی ژینا مهسا امینی، بر در و دیوار شهرها و صفحات مجازی نوشتند: «آبان ادامه دارد ...»
کمپین فعالین بلوچ گزارش داد نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به همراه ماموران شهرداری به منطقه کشاورز زاهدان یورش برده و دهها خانه مسکونی شهروندان بلوچ را تخریب کردند.
این پایگاه خبری حقوق بشری به نقل از منبع آگاه خود نوشت که این نیروها بامداد شنبه ۲۴ آبان با لودر و بیل مکانیکی به این منطقه یورش بردند و با استفاده از خشونت و بدون هشدار قبلی، اقدام به تخریب منازل مسکونی کردند.
بر اساس این گزارش، نیروهای نظامی پیش از آغاز تخریب مردم را تهدید کردند که در صورت اعتراض با آنان برخورد خواهد شد و هدف بازداشت و پروندهسازی قرار خواهند گرفت.
این منبع آگاه افزود: «تخریبها همچنان ادامه دارد.»
کمپین فعالین بلوچ نوشت که ارگانهای جمهوری اسلامی به بهانه «اراضی ملی» و مقابله با «زمینخواری»، زمینهای شهروندان بلوچ را در مناطق مختلف، بهویژه در زاهدان و چابهار مصادره کردهاند.
این سازمان افزود مقامات جمهوری اسلامی در حال واگذاری این زمینها به افراد وابسته به خود برای «تغییر بافت جمعیتی» در سیستان و بلوچستان هستند.
تخریب خانههای شهروندان؛ موارد مشابه
بر اساس گزارش سالانه ۲۰۲۴ کمپین فعالین بلوچ، دستکم در ۳۰ گزارش، منازل مسکونی شهروندان بلوچ به بهانههای گوناگون در مناطق مختلف سیستان و بلوچستان تخریب شده است.
همچنین سه مکتب و مسجد اهل سنت و نیز در مواردی، اموال شهروندان بلوچ بهدست نیروهای نظامی تخریب شدهاند.
هفتم اسفند ۱۴۰۳، نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی با استفاده از سلاحهای سبک و نیمهسنگین از جمله آرپیجی به یک منزل مسکونی در شهرستان چابهار در استان سیستان و بلوچستان یورش بردند.
۹ آذر ۱۴۰۲ نیز ماموران نظامی جمهوری اسلامی با یورش گسترده به منطقه شیرآباد زاهدان، منازل شهروندان بلوچ را در این منطقه به شکلی گسترده تخریب کردند.
سایت حالوش ۱۵ آبان همان سال در گزارشی دیگر از پلمب چند مدرسه مقطع ابتدایی خصوصی در مناطق محروم و حاشیهنشین زاهدان خبر داد.
یکی از این مدارس با دستکم ۴۰۰ دانشآموز بیبضاعت، «ندای سعادت» نام داشت که در منطقه شیرآباد زیر نظر مکتب اهل سنت «سعد ابن ابی وقاص» اداره میشد.
روزنامه شرق ۹ آبان ۱۴۰۲ طی گزارشی به شرح مشکلات اهالی منطقه شیرآباد پرداخت و نوشت: «جمعیت بزرگی از بیشناسنامهها در این منطقه بیامکانات زاهدان، در حاشیههای شهری که گویا از یادها رفته و دیگر برای مدیران و دولتیها جزو جغرافیای این مرز و بوم به حساب نمیآید، با سختی بسیار زندگی میکنند.»
شیرآباد زاهدان از جمله مناطقی است که بارها شاهد اعتراضات گسترده مردمی علیه جمهوری اسلامی بوده است.
خدانور لجهای، از جانباختگان جمعه خونین زاهدان، در محله شیرآباد زندگی میکرد و همچون بسیاری از مردم سیستان و بلوچستان با مشکل نداشتن شناسنامه روبهرو بود.
صدها مادر در پی اعتراضات آبان ۱۳۹۸، فرزندان خود را به ضرب گلوله نیروهای جمهوری اسلامی از دست دادند. این زنان که بعدتر «مادران دادخواه آبان» نام گرفتند، با ایستادگی و مقاومت مدنی خود نقش مهمی در پیشبرد مطالبه عدالت ایفا کردند.
حضور مداوم در تجمعها، پیگیری پروندههای قضایی، مستندسازی رویدادها و بیان شجاعانه خواستهها، این مادران را به صدای رسای خانوادههای قربانیان تبدیل کرد. صدایی که به واسطه رسانهها و شبکههای اجتماعی، به جامعه ایران و افکار عمومی جهان رسید.
از خاوران تا لاله؛ میراثی که به نسل آبان رسید
تجربه مادران دادخواه آبان ۹۸ را نمیتوان بدون اشاره به پیشینهای که مادران خاوران و مادران پارک لاله بنا کردند، تحلیل کرد.
مادران خاوران که فرزندانشان در کشتارهای دهه ۶۰ اعدام و بینامونشان دفن شدند، دههها در برابر سرکوب، تهدید و حذف ایستادند. آنها در زمانی حرکت کردند که نه رسانه مستقلی وجود داشت و نه امکان طرح مطالبهای عمومی.
با این حال، آنان سنگبنای دادخواهی مدرن ایران را گذاشتند و بسیاری از آنها تا پایان عمر هزینههای سنگین این مقاومت را پرداختند.
در دهه ۸۰، مادران پارک لاله که فرزندانشان را در اعتراضات سال ۱۳۸۸ از دست داده بودند، گام دوم این مسیر را برداشتند. با وجود تلاشهای گسترده، محدودیتهای سیاسی و نبود شبکههای اطلاعرسانی مدرن، اجازه نداد همبستگی فراگیر امروزه شکل بگیرد و بخشهایی از جامعه نیز بهدلیل فضای امنیتی یا خطکشیهای سیاسی، همراهی با آنان را دشوار میدانستند.
در مقابل، مادران آبان در جامعهای متفاوت ظهور کردند. جامعهای که رسانههای اجتماعی، امکان دسترسی به روایتهای مستقل و افق تازهای از همدلی را میان لایههای مختلف مردم ایجاد کرد.
این تفاوت تاریخی باعث شد مطالبه دادخواهی در سال ۹۸ از حلقههای محدود پیشین فراتر برود و به مطالبهای ملی تبدیل شود.
ظهور مادران آبان مصادف با گسترش رسانههای اجتماعی و امکان مستندسازی مستقل بود. آنها توانستند با بهرهگیری از تجربه مادران خاوران و مادران لاله و با استفاده از ابزارهای ارتباطی نوین، شبکهای گسترده از خانوادهها، کنشگران حقوق بشر و روزنامهنگاران ایجاد کنند.
به همین دلیل، مادران آبان به پلی میان نسلهای دادخواه و جامعه تبدیل شدند؛ پلی که مطالبه عدالت را از دایره خانواده قربانیان بیرون آورد و آن را به سطح افکار عمومی رساند.
مادران خاوران، بهدلیل فضای بسته دهه ۶۰، فقط در میان خانوادهها و شمار اندکی از دگراندیشان و روزنامهنگاران همراهی شدند. در جامعهای که برای مادران کشتهشدگان جنگ احترام ویژه قائل بود، مادری که فرزندش تنها بهدلیل باور سیاسی متفاوت اعدام شده بود حتی حق برگزاری مراسم ساده نیز نداشت.
در سال ۱۳۸۸ نیز همراهی اجتماعی عمدتا از بدنهای شکل گرفت که از حاکمیت فاصله گرفته بود یا در مرزهای اصلاحطلبی حرکت میکرد اما در ۱۳۹۸، همراهی و همدلی عمومی، از اوضاع اقتصادی تا نارضایتیهای سیاسی، بسیار گستردهتر و آشکارتر شده بود.
مقاومت در برابر سرکوب؛ هزینههایی که هرگز مانع نشدند
مادران آبان، درست مانند نسلهای پیش از خود، بهای سنگینی برای مقاومت و دادخواهی پرداختند:
• بازداشت و زندانی شدن
• اخراج از کار
• اجبار به ترک محل سکونت
• تهدید به مرگ
• فشار بر اعضای خانواده
با وجود این فشارها، این مادران هرگز عقب ننشستند. آنها یکدیگر را یافتند، با مادران خاوران و مادران لاله پیوند برقرار کردند، تجربهها را منتقل کردند و مبارزه را ادامه دادند.
مستندسازی دقیق مادران آبان درباره آنچه بر فرزندانشان گذشت، جمهوری اسلامی را بار دیگر در معرض بیاعتباری گسترده در سطح بینالمللی قرار داد و این بار، به دلیل حجم و دقت مستندات، جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری نتوانستند از کنار این وقایع عبور کنند.
واکنش دولتهای اروپایی، گزارشهای سازمانهای حقوق بشری و پوشش رسانهای گسترده، نشان میدهد که دادخواهی این مادران پژواکی جهانی یافته است.
دادخواهی؛ مسیری که نسلها را به هم پیوند میدهد
با وجود تفاوتهای زمانی، ابزارهای ارتباطی و شرایط سیاسی، سه نسل از مادران دادخواه - خاوران، پارک لاله و آبان - در یک ویژگی مشترکاند: ایستادگی صلحآمیز برای عدالت.
مادران آبان با الهام از مسیر مادران خاوران و لاله، مفهوم دادخواهی را وارد مرحلهای تازه کردهاند. مرحلهای که در آن مستندسازی، رسانههای اجتماعی، شبکهسازی اجتماعی و همکاری جمعی نقش اساسی دارد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» و موج تازه اعتراضات نیز ادامه همین مسیر است. مسیری که زنان و مادران ایرانی دهههاست آن را میسازند.