اظهارات محمدرضا عارف، معاون اول مسعود پزشکیان، درباره قیمت بنزین و اینکه «هر کسی که هر هفته به شمال میرود، باید پول بنزینش را بدهد»، با خشم و اعتراض شهروندان روبهرو شد. مخاطبان در پیامهایی گفتند حکومت بهدنبال مقصر جلوه دادن مردم برای موجه نشان دادن عملکرد خود است.
عارف ۱۷ شهریور گفت حتی بنزین ۱۰ هزار تومانی، با هزینه واقعی واردات فاصله زیادی دارد، هزینه واردات هر لیتر بنزین برای دولت بیش از ۷۰ هزار تومان است و بنابراین «هر کسی که هر هفته به شمال میرود، باید پول بنزینش را بدهد».
این سخنان همزمان با اجرایی شدن افزایش ۱۰۰ درصدی نرخ سوم بنزین مطرح شد.
از ۱۷ شهریور، بنزین عرضهشده با کارت جایگاهها از لیتری پنج هزار تومان به لیتری ۱۰ هزار تومان افزایش یافت.
فقط سفر شمال مردم برایتان دغدغه است؟
اظهارات معاون پزشکیان، خشم شهروندان را برانگیخت. گروهی از مخاطبان، صحبت از «سفر شمال» را تقلیل مساله مصرف سوخت به سفرهای تفریحی دانستند و گفتند این رویکرد، تلاش برای پنهان کردن ناکارآمدی حکومت در مواجهه با انواع بحرانها، از جمله سوخت است.
یکی از مخاطبان در واکنش به اشاره عارف به سفرهای شمال، او را خطاب قرار داد و پرسید: «تو الان جزو کدام دستهای؟ آنهایی که به شمال میروند یا آنهایی که آقازادهشان آن سر دنیا با پول من و امثال من خوشگذرانی میکند؟ از جیب ما دزدی میکنید.»
شهروند دیگری نیز با اشاره به خودروهای عراقی در ایران نوشت: «ماشینهایی را که به شمال میروند میبینی، اما نمیپرسی ماشینهایی که از عراق آمدهاند از کجا بنزین میگیرند؟ خودروهایی که با پرچم در شهر میچرخند چه؟ فقط مردمی که دلخوشیشان سفر به شمال و اقامت در چادر مسافرتی است، برایتان دغدغه شدهاند؟»
اشاره به «سفر شمال» در شرایطی مطرح شد که افزایش نرخ بنزین از همان ساعات نخست با واکنش منفی شهروندان و اشاره به گسترش موج گرانی همراه شد.
هزاران مخاطب ایراناینترنشنال از احتمال افزایش کرایه حملونقل و قیمت کالاها و خدمات، ابراز نگرانی کردند.
یک مخاطب از کرج نوشت: «نهایتا یک درصد جامعه در این شرایط بتوانند هفتگی سفر بروند؛ بقیه مردم چرا باید تاوان گرانی بنزین را بدهند که گرانی همهچیز را بهدنبال دارد؟»
همه سفرها تفریحی نیست
شمار دیگری از پیامها به این نکته پرداختند که مصرف بنزین برای بسیاری از شهروندان، بخشی از هزینه اجتنابناپذیر زندگی روزمره است.
یک شهروند خطاب به عارف نوشت: «من باید روزی ۵۰ کیلومتر رفتوبرگشت از شهر به روستا بروم تا به پدر و مادر ۹۰ سالهام سر بزنم و هر روز هم باید بروم. چه کنم که پول بنزین ندارم؟»
شهروند دیگری که خود را بیمار مبتلا به سرطان معرفی کرد، گفت: «شما بهجای اینکه به شمال رفتن هر هفته عدهای فکر کنید، به بیماران سرطانی مثل من هم فکر کنید که روزانه باید کیلومترها برای پرتودرمانی و شیمیدرمانی تا بیمارستان بروند.»
این نگرانیها در حالی مطرح شدند که فشار هزینههای زندگی در هفتههای اخیر، با افت بیشتر ارزش ریال تشدید شده است.
بهای دلار در بازار آزاد اول شهریور برای نخستین بار به ۲۰۰ هزار تومان رسید، ۱۴ شهریور رکورد ۲۲۵ هزار تومان را ثبت کرد و ۱۸ شهریور از ۲۳۰ هزار تومان عبور کرد.
ایراناینترنشنال پیشتر در گزارشی از پیامهای صدها شهروند، نوشت که افزایش لحظهای قیمتها، امکان برنامهریزی حتی برای هزینههای روزمره، از خوراک و رفتوآمد تا تعمیر وسایل، را برای بسیاری دشوار کرده است.
قیمت بنزین را با سنت حساب میکنید؟
بخش دیگری از واکنشها به مقایسه قیمت بنزین با دلار و سطح درآمدها متمرکز بود.
یک مخاطب خطاب به عارف نوشت: «حساب کردی بنزین را دو یا سه سنت میفروشید؟ فکر کردهاید حقوق و درآمدها چند سنت است؟»
این اعتراض پیشتر نیز در واکنش به اظهارات دیگر مقامهای دولت مطرح شده بود.
محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی پزشکیان، ۹ شهریور گفته بود «نمیشود بنزین لیتری ۷۰ هزار تومان را ۱۵۰۰ تومان خریداری کرد» و شماری از مخاطبان ایراناینترنشنال در پاسخ گفته بودند نمیتوان درآمدها را ریالی و هزینهها را دلاری محاسبه کرد.
با پایه مزد ماهانه ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان و نرخ کنونی ارز، حداقل دستمزد کارگران اکنون معادل حدود ۷۲ دلار در ماه است.
مخاطبی با اشاره به سهم واردات بنزین در مصرف کشور، نوشت: «عارف گفته ۷۰ سنت میخریم و سه سنت میفروشیم، ولی نمیگوید ۱۰ درصدش وارداتی و مابقی تولید خودمان است؛ یعنی ۹۰ درصد را با این محاسبه به مردم ۱۰ هزار تومان میفروشد.»
یک شهروند از شاهرود نیز در پیامی با به کار بردن عبارت «آقای ژن برتر» درباره عارف، نوشت: «مگر ایران اصلا واردات بنزین دارد؟ چرا بنزین ایرانی را به قیمت سوپر خارجی میفروشید؟»
بحث هزینه واقعی بنزین نیز پیشتر محل مناقشه بوده است.
ایراناینترنشنال آبان ۱۴۰۴ با بررسی صورتهای مالی پالایشگاهها در آن زمان، در برابر ادعای دولت درباره هزینه تمامشده ۳۴ هزار تومانی هر لیتر بنزین، گزارش داده بود هزینه عملیاتی پالایش بدون احتساب ارزش خوراک، حدود سه هزار و ۵۰۰ تومان است؛ یعنی حدود ۹۰ درصد کمتر از رقم اعلامی دولت.
گزارشی تازه در روزنامه «شرق» از کودکانی میگوید که پس از جدایی والدین، زندگیشان میان دو خانه، مدرسه، کلانتری و راهروهای دادگاه میگذرد. کودکانی که قانون میگوید باید «مصلحت» آنها در اولویت باشد، اما در عمل گاه خود به ابزار جنگ میان پدر و مادر تبدیل میشوند.
یکی از مادرانی که با شرق گفتوگو کرده، زمانی برای حضانت پسرش اقدام کرده است که او پنج سال داشته.
طبق قانون، مادر برای نگهداری کودک زیر هفت سال اولویت دارد.
اما روند رسیدگی به این پرونده آنقدر طول کشیده که پسر به هفت سالگی رسیده است.
کودک میگوید میخواهد با مادرش زندگی کند، اما حاضر نیست این خواسته را در دادگاه یا کلانتری تکرار کند؛ چون به گفته مادرش، میترسد «بابا عصبانی شود و داد بزند».
روایتی دیگر مربوط به مادری است که همسرش را از دست داده و سالها دخترش را بهتنهایی بزرگ کرده، اما برای برخی امور رسمی فرزندش همچنان به امضای پدربزرگ پدری نیاز داشته است.
او میگوید برای گرفتن یک امضا جهت امور شناسنامه دخترش نزدیک به یک سال درگیر بوده است.
این روایتها یک پرسش اساسی را پیش میکشند: در قوانین حضانت ایران، واقعا چه کسی صاحب حق است؟ کودک، مادر و پدر، یا ساختاری که هنوز اختیار نهایی خانواده را عمدتا در دست مرد قرار میدهد؟
برای یافتن بخشی از پاسخ، باید بیش از نیم قرن به عقب برگشت.
۱
قانون حمایت خانواده سال ۱۳۵۳ در تعیین سرنوشت کودک پس از جدایی، اختیارات قابل توجهی به دادگاه داده بود.
دادگاه میتوانست شرایط اخلاقی و مالی والدین و مهمتر از آن، «مصلحت اطفال» را بررسی و سپس درباره محل زندگی کودک تصمیمگیری کند.
در نتیجه، مساله صرفا این نبود که کودک بهدلیل جنسیت یا رسیدن به سنی مشخص «متعلق» به کدام والد باشد.
اگر شرایط تغییر میکرد، دادگاه نیز میتوانست تصمیم خود را تغییر دهد. حتی در موضوع ولایت، قانون حمایت خانواده امکان بیشتری برای مداخله دادگاه و واگذاری مسئولیت به مادر ایجاد کرده بود.
قانون حمایت خانواده در حوزه طلاق و سرنوشت کودکان مسیری را آغاز کرده بود که نقش دادگاه و بررسی شرایط فردی خانواده را نسبت به قواعد ثابت جنسیتی، تقویت میکرد.
۲
انقلاب ۱۳۵۷ این مسیر را بست. ساختار دادگاههای خانواده پیشین کنار گذاشته شد و قواعد مبتنی بر فقه شیعه، در مرکز نظام خانواده قرار گرفت.
در سالهای بعد، برای حضانت هم قواعد جنسیتی و سنی تعیینکنندهتر شدند: مادر برای پسر تنها تا دو سالگی و برای دختر تا هفت سالگی اولویت داشت و پس از آن، اصل بر انتقال حضانت به پدر بود.
اما مساله فقط چند سال کمتر یا بیشتر برای حضانت مادر نیست.
آنچه پس از انقلاب تثبیت شد، بخشی از ساختار بزرگتری است که مرد را در جایگاه حقوقی برتر خانواده قرار میدهد: پدر و جد پدری ولی قهری کودک هستند و زن متاهل نیز در بخشهایی از زندگی شخصی خود استقلال حقوقی کامل ندارد.
نمونه روشن آن، مساله خروج از کشور است. طبق قانون گذرنامه، زن متاهل ایرانی برای دریافت گذرنامه اصولا به موافقت کتبی شوهر نیاز دارد و شوهر نیز میتواند مانع خروج او شود؛ جز در استثناهای قانونی.
به این ترتیب، مساله حضانت را نمیتوان جدا از ساختار کلی حقوق زنان در جمهوری اسلامی بررسی کرد.
وقتی نظام حقوقی برای خودِ زنِ بالغ و متاهل در یکی از ابتداییترین تصمیمهای شخصی او، یعنی ترک کشور، اختیار مستقلی مشابه مرد قائل نیست، نباید انتظار داشت در رابطه با فرزند، مادر و پدر را از ابتدا دو صاحب حق برابر ببیند.
در چنین ساختاری، «ولایت» مفهومی خنثی نیست. حتی ممکن است مادری سالها مراقب اصلی کودک باشد، اما اختیار حقوقی در برخی امور مهم همچنان در دست پدر یا جد پدری باقی بماند.
روایت مادری که در گزارش شرق برای یک امضای پدربزرگ یک سال سرگردان شده، در چنین بستری دیگر یک استثنای اداری نیست، بلکه نشانهای از منطق حاکم بر ساختار حقوقی خانواده است.
۳
فشارها و انتقادها سرانجام باعث اصلاحاتی شد. یکی از مهمترین آنها در سال ۱۳۸۲ اتفاق افتاد؛ زمانی که اولویت مادر برای حضانت فرزند، فارغ از دختر یا پسر بودن او، تا هفتسالگی افزایش یافت.
پس از هفت سالگی هم در صورت اختلاف، دادگاه باید با در نظر گرفتن مصلحت کودک، تصمیم بگیرد.
قانون حمایت خانواده سال ۱۳۹۱ نیز بار دیگر بر «غبطه و مصلحت کودکان» تاکید کرد و به دادگاه اجازه داد در صورت لزوم، تصمیمهای مربوط به حضانت و ملاقات را تغییر دهد.
بنابراین، روی کاغذ، مصلحت کودک دوباره به قانون ایران بازگشته است، اما مشکل همان چیزی است که یک وکیل و فعال حقوق کودک در گزارش شرق به آن اشاره میکند: مصلحت کودک در قانون دیده میشود، اما معیارهای روشن و الزامآوری برای تشخیص آن وجود ندارد.
آیا قاضی باید حتما گزارش روانشناس و مددکار اجتماعی را داشته باشد؟ نظر کودک با چه سازوکاری شنیده میشود؟ سابقه خشونت خانگی چه وزنی دارد؟ اگر کودک از یکی از والدین میترسد، چه کسی باید تشخیص دهد که این ترس واقعی است یا نتیجه اختلاف والدین؟
به این ترتیب، «مصلحت کودک» میتواند از یک اصل حقوقی تعیینکننده به مفهومی وابسته به تشخیص قاضی تبدیل شود.
۴
مقایسه ایران با ترکیه، یک کشور مسلمان و همسایه، تفاوت مهمی را آشکار میکند. در نظام حقوقی ترکیه برای تعیین حضانت پس از طلاق، فرمولی شبیه «تا هفت سالگی مادر و بعد از آن پدر» وجود ندارد.
دادگاه درباره حضانت و رابطه کودک با والدین تصمیم میگیرد و منفعت کودک باید مبنای تصمیم باشد.
این تفاوت مهم است، زیرا نقطه شروع را تغییر میدهد. پرسش دیگر این نیست که «طبق قانون نوبت مادر است یا پدر؟»؛ پرسش این است که زندگی با چه کسی برای این کودک مشخص، بهتر است؟
اما حتی این پرسش نیز یک پاسخ سوم دارد که در بحثهای مربوط به حضانت در ایران کمتر شنیده میشود: گاهی پاسخ، نه مادر است و نه پدر.
اگر پدر و مادر هر دو برای کودک خطرناک باشند؛ اگر کودک در معرض خشونت، آزار، اعتیاد شدید، غفلت یا شرایطی باشد که سلامت جسمی و روانی او را تهدید کند، «حق والدین» نمیتواند بر «حق کودک» مقدم باشد.
در چنین شرایطی وظیفه دولت فقط این نیست که میان پدر و مادر یکی را انتخاب کند. دولت باید مداخله کند.
کنوانسیون حقوق کودک تصریح میکند که جدایی کودک از والدین میتواند زمانی صورت گیرد که مقام صالح تشخیص دهد این جدایی برای منافع کودک ضروری است؛ برای نمونه در موارد آزار یا غفلت.
کودکی که نمیتواند در محیط خانواده باقی بماند هم از حق حمایت ویژه دولت و مراقبت جایگزین برخوردار است.
این مراقبت لزوما به معنای سپردن کودک به یک موسسه دولتی نیست. خانواده جایگزین، بستگان مناسب یا دیگر اشکال مراقبت حمایتی، میتوانند در اولویت باشند و نگهداری نهادی باید آخرین گزینه باشد.
این نقطه مفهوم حضانت را اساسا تغییر میدهد: حضانت «امتیازی» نیست که مادر یا پدر برای به دست آوردنش با یکدیگر بجنگند؛ مسئولیتی است که فقط تا زمانی باید در اختیار آنها باقی بماند که با منفعت کودک سازگار باشد.
۵
اینجاست که موضوع حضانت در ایران دوباره به مساله بزرگتر جایگاه زن و کودک در ساختار حقوقی جمهوری اسلامی بازمیگردد.
در این ساختار، نابرابری فقط میان زن و مرد نیست، بلکه یک سلسلهمراتب قدرت در خانواده شکل گرفته است.
مرد بالغ در بخشهایی از حقوق خانواده اختیاراتی دارد که زن ندارد؛ پدر و جد پدری از ولایت قهری برخوردارند؛ و در پایین این سلسله، کودکی قرار دارد که اگرچه قانون بارها از «مصلحت» او سخن گفته است، در بسیاری از پروندهها کمترین امکان را برای تاثیرگذاری بر تصمیمی دارد که تمام زندگیاش را تحت تاثیر قرار میدهد.
نیمقرن پس از آنکه قانون حمایت خانواده ۱۳۵۳ «مصلحت اطفال» را وارد تصمیم دادگاه کرده بود، همین عبارت بار دیگر در قوانین جمهوری اسلامی دیده میشود.
پرسش این است که آیا نظام حقوقی ایران حاضر است کودک را نه متعلق به پدر، نه متعلق به مادر و نه تابع اقتدار خانواده، بلکه به عنوان انسانی مستقل و صاحب حق، به رسمیت بشناسد؟
تا زمانی که پاسخ این پرسش روشن نباشد، در «جنگ حضانت»، بازنده اغلب کودک است؛ همان کسی که کمترین نقش را در آغاز این جنگ داشته است.
غلامعلی حدادعادل، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، اعلام کرد حکومت بهدلیل «شرایط جنگ»، فعلا نمیتواند در موضوع حجاب اجباری «آنطور که باید» وارد شود.
او چهارشنبه ۱۸ شهریور در نشست «پانزدهمین کنگره اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشآموزان» گفت: «ببینید دشمن چگونه توانسته در جامعه ما آن سبک زندگی منحط غربی را ترویج کند. خود مساله حجاب را ببینید که حالا ما بهدلیل شرایط جنگ فعلا وارد این جبهه نمیتوانیم آنطوری که باید بشویم.»
حدادعادل افزود: «در مدرسهها آثار آن مشهود خواهد بود؛ یعنی کار خیلی سختتر از سال ۶۰ شده که ما شروع به کار کرده بودیم.»
پیشتر در ۱۷ شهریور، سعید کرمی، معاون فرهنگی و سیاسی نهاد نمایندگی رهبر جمهوری اسلامی در دانشگاهها، خبر داد دستورالعمل حجاب اجباری برای دانشگاهها تدوین شده و بهزودی از سوی وزارت علوم و وزارت بهداشت ابلاغ خواهد شد.
محمدتقی نقدعلی، نماینده مجلس، نیز همان روز با انتقاد از عملکرد دولت در زمینه حجاب گفت دولت در این موضوع دست به «عقبنشینی» زده و قانون موسوم به «عفاف و حجاب» را ابلاغ نکرده است.
او افزود مجلس همچنان این موضوع را پیگیری خواهد کرد.
تاکید مقامهای حکومت بر تحمیل حجاب اجباری
در ادامه تلاشهای حکومت ایران برای تحمیل حجاب اجباری، عبدالحسین خسروپناه، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، ۱۸ شهریور در «نشست اعضای هیات علمی دانشگاهها» در همدان گفت: «در برخی ادارات دولتی هم حجاب رعایت نمیشود و در بعضی داروخانهها فراتر از بیحجابی رخ داده است.»
خسروپناه افزود همه دستگاههای اجرایی و خدماترسان، از جمله ادارات دولتی و مراکز زیرمجموعه وزارتخانهها مانند داروخانهها، موظف هستند بر رعایت «مقررات» در مجموعههای خود نظارت کنند و دولت نیز این موضوع را پیگیری میکند.
به گفته او، شورای عالی انقلاب فرهنگی طی دو دهه گذشته «مصوبات جامع و کافی» در حوزه «عفاف و حجاب» داشته و نیازی به تدوین مصوبات جدید نیست.
در هفتههای گذشته و بهدنبال سالها مقاومت مدنی شهروندان در برابر تحمیل حجاب اجباری، شماری از مقامهای جمهوری اسلامی درباره وضعیت حجاب در سطح کشور موضعگیری کرده و خواستار برخورد با شهروندان دارای پوشش اختیاری شدهاند.
حامیان حکومت در چند شهر با برگزاری تجمع و تشکیل زنجیره انسانی خواستار اجرای حجاب اجباری شده و شماری از امامان جمعه نیز بر برخورد با شهروندان دارای پوشش اختیاری تاکید کردهاند.
در مقابل، برخی شهروندان با ارسال ویدیو و پیام به ایراناینترنشنال، از تشدید فشارها برای تحمیل حجاب اجباری در شرایط گرانی و مشکلات معیشتی انتقاد کردهاند.
اظهارات حدادعادل درباره «شرایط جنگی» در حالی مطرح میشود که جمهوری اسلامی همزمان با ادامه درگیریهای نظامی، وخامت بحران اقتصادی و افزایش فشارهای معیشتی روبهرو است.
در پی دو برابر شدن نرخ سوم بنزین، نگرانی حکومت از گسترش نارضایتیها و شکلگیری اعتراضهای تازه افزایش یافته است؛ وضعیتی که میتواند توضیحدهنده احتیاط آن در تشدید برخورد بر سر حجاب اجباری باشد.
نمونهای از هواپیمای فوق سنگین آنتونوف ایان-۱۲۴ که مشابه آن متعلق به «ولگا-دنپر ایرلاینز» در ۲۴ فروردین، توقف غیرمعمول در عشق آباد داشت
بررسی حدود ۶ هزار و ۵۰۰ پروازی که از ابتدای نوامبر ۲۰۲۵ تا ژوئیه ۲۰۲۶ در فرودگاه عشقآباد ترکمنستان بهزمین نشستند، نشان میدهد الگویی از پروازهای غیرمعمول در این فرودگاه پس از آغاز جنگ دوم آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی و پس از آتشبس، شکل گرفته است.
ترکمنستان در شمال شرق ایران، اگرچه چندان در رسانهها موضوع نیست، اما بهدلیل موقعیت جغرافیایی، بهخصوص پس از جنگ ۱۲ روزه، جایگاه منحصربهفردی یافته است؛ چه زمانی که همه نگاههای بین دو جنگ، به بنادر خلیج فارس بود و چه زمانی که بهدلیل محاصره دریایی، این کشور به یکی از مسیرهای تجارت زمینی ایران با شرق تبدیل شد.
حمله به پل آقتکهخان، نگاهها را به سوی ترکمنستان چرخاند. آن خط آهن، نقش چندانی در تجارت ایران ندارد، اما برای روسیه و کشورهای آسیای مرکزی، شاهراهی برای رسیدن به آبهای گرم بهشمار میرود؛ مسیری که هزینههای زیادی صرف آن شده است.
اگر حمله به پل آقتکهخان، ربطی به نقش تجاری این پل نداشته باشد، پرسش این است که نقش دیگری - بهویژه در ارتباط لجستیکی روسیه با ترکمنستان - میتوانسته باعث هدف گرفته شدن آن باشد؟
بالا: حمله به پل هفت دهانه قم در فروردین و تخریب کامل سه دهانه / پایین: تصویر خسارت به پل آقتکه خان در تیر ماه (تصاویر این پل عموما با نمای بسته تهیه شدند)
جایگاه پل آقتکه خان در تجارت خارجی ایران
بامداد ۱۸ تیر ماه، آمریکا به پل راهآهن آقتکه خان در استان گلستان حمله کرد. این حمله با موشک کروز انجام شد و مانند حملات به پلهای دیگر، میزان خسارت آن چندان نبود.
این پل در مسیر خط آهن مرز اینچهبرون به گرگان قرار دارد. این راهآهن یکی از دو راهی است که شبکه ریلی ایران را به آسیای مرکزی - از طریق ترکمنستان - متصل کرده است.
حمل و نقل ریلی پیش از جنگ، عملا نقش چندانی در مجموع تجارت ایران نداشت. عمده تجارت از مسیر دریا یا جادهها انجام میشد. برخی کالاهای تکنولوژی بالا و ارزش بالا نسبت به وزن نیز عمدتا از مسیر هوایی وارد یا صادر میشدند.
پس از حمله به پل راهآهن اینچهبرون، رسانهها حجم بالایی از اخبار درباره انگیزه آسیب زدن آمریکا به زیرساخت ریلی منتشر کردند. آنها در مطالبی استدلال کردند این مسیر بخشی از دالان بازرگانی شرق به غرب - چین، قزاقستان، ترکمنستان - بوده است.
اما آمارهای رسمی چیز دیگری میگویند. ایران دو درگاه اصلی ریلی در تجارت با آسیای مرکزی دارد؛ سرخس و اینچهبرون.
بهمن ماه ۱۴۰۴، کمی پیش از آغاز جنگ دوم، مصطفی نصیریورگ، مدیرکل «راهآهن خراسان» گفت ۷۵ درصد مجموع ترانزیت ورودی و خروجی ریلی کشور، از مرز سرخس انجام میشود.
در ۱۰ ماه نخست سال ۱۴۰۴، یک میلیون و ۲۷۳ هزار تن کالا از مرز سرخس عبور کرده است. این در حالی است که تمام ظرفیت اسمی راهآهن اینچهبرون در سال حدود ۵۰۰ هزار تن است (و مشخص نیست چقدر از این ظرفیت عملا استفاده میشود).
راهآهن اینچهبرون، در دولت اول حسن روحانی، افتتاح شد. هدف اصلی این خط، اتصال روسیه و کشورهای آسیای شرقی به آبهای گرم از طریق ایران بود؛ این خط از آستراخان به شبکه ریلی روسیه متصل میشود. با اینکه این مسیر برای روسیه و ترکمنستان—بهویژه در تجارت مواد معدنی—اهمیت دارد، ارتباط چندانی با تجارت ایران و چین ندارد. مسیر طبیعی و مقرونبهصرفه تجارت ریلی با چین، راهآهن سرخس است، نه اینچهبرون.
پروازهای غیرعادی در فرودگاه عشقآباد
ترکمنستان بهطور رسمی در درگیریهای جمهوری اسلامی بیطرف است. با این حال، جمهوری اسلامی سابقه طولانی در مبادلات نظامی با دو متحد خود، روسیه و چین، دارد.
در کنار مسیرهای ریلی و جادهای که مخاطرات خاص خود را دارند، مسیرهای ترکیبی نیز برای انتقال تجهیزات معمول است.
فرودگاه عشقآباد، در شمال شرقی ایران، نزدیکترین فرودگاه بزرگ به مرزهای ایران است.
بررسی حدود ۶ هزار و ۵۰۰ پرواز که در بازه یادشده در این فرودگاه فرود آمدهاند، الگویی از پروازهای غیرعادی را پس از آغاز جنگ دوم آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی و پس از آتشبس، نشان میدهد.
کالساینهای ویژه RSD، که متعلق به پروازهای نظامی و دولتی روسیهاند، همراه با هواپیماهای توپولوف تو-۲۰۴ و ایلیوشین ایل-۹۶، در ماه میلادی مه (اردیبهشت و خرداد) بهطور محسوسی افزایش یافتند.
بخش مهمی از دادههای بررسی شده که در جدول هم آمده است، مربوط به پروازهایی با «مبدا نامشخص» است.
این وضعیت معمولا در دو موقعیت بروز میکند: دادههای مربوط به ردیابی پروازهای نظامی و دولتی یا گاهی برای کارگوها.
آنچه موضوع را قابل توجه میکند، افزایش نسبی فراوانی این پروازها نسبت به ماههای پیش از جنگ است.
مورد آنتونوف تحریمی، از مبدا چین
در ۲۴ فروردین، یک هواپیمای ترابری راهبردی فوقسنگین آنتونوف ایان-۱۲۴ از فرودگاه اورومچی دیووپو در چین، در عشقآباد فرود آمد. این هواپیما متعلق به شرکت روسی ولگا-دنپر ایرلاینز (Volga-Dnepr Airlines) است که بامداد همان روز، پس از توقفی غیرمعمول در عشقآباد، راهی قاهره شد.
در ۹ ماه مورد بررسی (آبان ۱۴۰۴ تا تیر ۱۴۰۵)، پروازی مشابه این ثبت نشده است.
ولگا-دنپر ایرلاینز از سوی آمریکا، بریتانیا، اتحادیه اروپا، کانادا، استرالیا و اوکراین، تحریم شده است.
این کشورها و اتحادیه اروپا، از جمله به نقش این شرکت در حملونقل محمولهها و تجهیزات نظامی و اقلام مورد استفاده در صنایع نظامی روسیه اشاره کردهاند.
سوئیس، بلژیک و فرانسه نیز این شرکت را در فهرست تحریمهای خود قرار دادهاند.
اتحادیه اروپا درباره ولگا-دنپر ایرلاینز تصریح کرده است این شرکت در بخشی با اهمیت راهبردی برای دولت روسیه فعالیت گسترده هوایی دارد و تجهیزات الکترونیکی، فناوری اطلاعات و ارتباطات را از کشورهای ثالث حمل میکند که در جنگ روسیه علیه اوکراین استفاده میشوند و به دور زدن تحریمها کمک میکنند.
وبسایت اوپندموکراسی نیز در گزارشی که سال ۲۰۲۳ منتشر شد، به نقش این شرکت در حمل تجهیزات حیاتی برای ارتش روسیه از چین اشاره کرده است.
شماره ثبت آنتونوفی که ۲۴ فروردین در فرودگاه عشقآباد توقف کرد «RA-82074» است. مقالهای در یک رسانه اوکراینی در سال ۲۰۲۳، دقیقا به همین هواپیما اشاره کرده است که در انتقال تجهیزات مرتبط با لجستیک نظامی روسیه نقش داشته است.
افزایش کالساینهای سری ۷۹۵ پیش از حمله به پل آقتکهخان
کالساینهای محلی سری ۷۹۵ (قابل جستوجو با کلیدواژههای 795M12 و 795A01)، که در ماههای پیش از جنگ بهندرت دیده میشدند، از ماه آوریل بهطور بیسابقهای افزایش یافتند.
این پروازها عمدتا با مبدا نامشخص یا با هلیکوپترهای نظامی-ترابری میل-۸ ثبت شدند، و در چند مورد در یک روز چند بار تکرار شدند.
در ماههای آوریل، مه و ژوئن، بهترتیب ۱۱، ۷ و ۱۵ پرواز از این سری در فرودگاه عشقآباد ثبت شد. در ۱۵ تیر - سه روز پیش از حمله بامداد ۱۸ تیر - سه مورد از همین سری ثبت شده است.
در چند مورد، کالساین یکسانی مانند 795M12 در فاصله یک تا چند دقیقه چند بار ظاهر شده است. این میتواند نشانه چند پرواز پیاپی واقعی باشد، اما در همین حال میتواند ناشی از ثبت مضاعف یک سیگنال بهوسیله چند گیرنده زمینی در سامانههای ردیابی پرواز باشد.
در ماههای فوریه و مه، در هر ماه دو پرواز از هواپیماهای سنگین ایلیوشین ایل-۷۶ با مبدا ترکمنستان در این فرودگاه ثبت شد؛ پروازهایی که در ماههای پیش از جنگ سابقه نداشتند.
تعداد پروازهای با مبدا نامشخص که پیش از جنگ تنها یک مورد در ژانویه ثبت شده بود، پس از جنگ در ماههای فوریه، مارس، آوریل، مه، ژوئن و ۹ روز نخست ژوئیه، بهترتیب ۸، ۶، ۴، ۹، ۷ و ۲ مورد ثبت شد.
سه فرود هلیکوپتر آگوستاوستلند ایدابلیو۱۳۹ که در ماموریتهای نظامی-دولتی بهکار میرود، در ماههای مه و ژوئن در فرودگاه عشقآباد ثبت شده است؛ هرچند نمونههای مشابه در نوامبر نیز دیده میشد.
هیچ بیانیه رسمی یا مدرک مستندی درباره انتقال تجهیزات نظامی از ترکمنستان از طریق فرودگاه عشقآباد در دست نیست.
با این حال، افزایش پروازهای غیرعادی پیش از حمله به پل آقتکهخان درخور توجه است و میتواند نشاندهنده شکلگیری یک الگوی همزمان با تشدید درگیریها پس از جنگ دوم باشد.
تجمع اعتراضی بازنشستگان و مستمریبگیران تامین اجتماعی خوزستان در اهواز، ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
افزایش هزینه دارو و پرداخت نشدن معوقات، به نگرانیهای معیشتی کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی در ایران دامن زده است. فعالان صنفی بارها نسبت به کاهش قدرت خرید، افزایش هزینههای درمان و پیامدهای ادامه گرانیها هشدار دادهاند.
خبرگزاری ایلنا چهارشنبه ۱۸ شهریور در گزارشی درباره دغدغههای درمانی بیمهشدگان تامین اجتماعی نوشت مطرح شدن احتمال حذف ارز ترجیحی دارو، نگرانی کارگران و بازنشستگان از افزایش هزینههای درمان را بیشتر کرده است.
علیاکبر عیوضی، دبیر کانون بازنشستگان تامین اجتماعی استان تهران، به ایلنا گفت تهیه دارو و قیمت آن از اصلیترین مشکلات بیمهشدگان است و شوک ارزی دارو بر زندگی خانوادههای کارگری اثر گذاشته است.
عیوضی افزود سازمان تامین اجتماعی طبق قانون موظف است اقلام دارویی را در مراکز ملکی خود بهصورت رایگان در اختیار بیمهشدگان قرار دهد، اما این تکلیف در عمل اجرا نمیشود.
او هشدار داد حذف ارز ترجیحی دارو میتواند هزینههای دارویی کارگران و بهویژه بازنشستگان را چند برابر کند.
۱۲ شهریور، پایگاه خبری رویداد۲۴ به نقل از هادی احمدی، سخنگوی انجمن داروسازان ایران، گزارش داد استفاده از مسیرهای جایگزین برای تامین مواد اولیه و واردات ممکن است قیمت دارو را تا سه برابر افزایش دهد.
محمد هاشمی، سخنگوی سازمان غذا و دارو، ۲۷ مرداد گفت تغییر سیاست ارزی به معنای حذف ارز ترجیحی همه داروها یا آغاز موج تازه گرانی نیست و این تغییر تنها به نرخ ارز برخی مواد حدواسط و پیشسازهای مورد استفاده در تولید مواد اولیه دارویی مربوط است.
علی مدنیزاده، وزیر اقتصاد و دارایی، پنجم مرداد گفته بود طرح دارویار به اهدافش نرسیده و باید با انتقال یارانه دارو به بیمهها، ارز ترجیحی بهطور کامل حذف شود.
واردکنندگان بخش خصوصی دارو و مواد اولیه نیز همان زمان خواستار افزایش ۱۴۵ درصدی قیمت دارو شدند.
مهدی پیرصالحی، رییس سازمان غذا و دارو، اول مرداد گفت ارز ترجیحی دارو امسال حذف نمیشود، اما سیاست دولت حذف تدریجی آن است.
دبیر کانون بازنشستگان تامین اجتماعی استان تهران در بخش دیگری از سخنانش گفت انتقال یارانه دارو به بیمهها تنها زمانی موثر است که دولت افزایش هزینهها را کامل تقبل و قیمتها را کنترل کند.
عیوضی افزود در برخی مراکز دارویی، پس از ساعت ۲۳ ارتباط با بیمه تامین اجتماعی قطع و داروها با نرخ آزاد محاسبه میشوند.
به گفته او، هزینه سبد دارویی برخی بیماران خاص گاهی به ۸۰ تا ۱۲۰ میلیون تومان میرسد.
انتقاد از تاخیر در پرداخت معوقات بازنشستگان
امیر قامتی، فعال کارگری، ۱۸ شهریور در مصاحبه با ایلنا از پرداخت نشدن معوقات بازنشستگان تامین اجتماعی انتقاد کرد و گفت پس از گذشت شش ماه از سال، معوقات فروردین پرداخت شده، اما خبری از پرداخت باقی مطالبات نیست.
قامتی افزود پرداخت دیرهنگام معوقات، حتی اگر مبلغ آن ثابت باشد، قدرت خرید از دسترفته بازنشستگان را جبران نمیکند؛ زیرا در این فاصله هزینه کالاها، خدمات، مسکن و درمان افزایش یافته است.
او هشدار داد افزایش قیمت بنزین و حاملهای انرژی میتواند هزینه حملونقل، مواد غذایی و خدمات را بالا ببرد و فشار بیشتری بر خانوارهای دارای درآمد ثابت وارد کند.
این فعال صنفی تاکید کرد: «بازنشسته نمیتواند با عدد و رقمهای روی کاغذ زندگی کند؛ زندگی با قیمتهای بازار میگذرد.»
بر اساس محاسبه ایراناینترنشنال، با پایه مزد ماهانه ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان و دلار بیش از ۲۳۰ هزار تومان، حداقل دستمزد کارگران در ایران اکنون معادل حدود ۷۲ دلار در ماه است.
همزمان، نرخ سوم بنزین از ۱۷ شهریور دو برابر شد و از لیتری پنج هزار تومان به ۱۰ هزار تومان رسید؛ دو نرخ سهمیهای ۱۵۰۰ و سه هزار تومانی بدون تغییر باقی ماندهاند.
فاطمه عزیزخانی، پژوهشگر ارشد مرکز پژوهشهای مجلس، خط فقر در سال ۱۴۰۵ را حدود ۳۲ میلیون تومان در کل کشور و بیش از ۶۲ میلیون تومان در تهران اعلام کرد.
او هشدار داد بدون ایجاد «شبکه امنیت اقتصادی»، حتی خانوارهای شاغل نیز ممکن است به زیر خط فقر سقوط کنند.
روزبه بوالهری، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، نیز گفت همزمان با افزایش تورم و گسترش اعتراضهای صنفی، حکومت با وعدههای حمایتی و تشدید فشارهای امنیتی در پی مهار نارضایتیهاست.
ماشینآلات تولیپرس به مزایده گذاشته شد
ایلنا ۱۸ شهریور در گزارشی دیگر نوشت کارگران کارخانه تولیپرس در شهر صنعتی البرز قزوین از مزایده سه خط توزین و بستهبندی پودر شوینده خبر دادهاند.
به گفته آنان، سازمان تامین اجتماعی این ماشینآلات ساخت ایتالیا را بابت مطالبات معوقه، با قیمت پایه ۳۶ میلیارد تومان به مزایده عمومی گذاشته است.
عیدعلی کریمی، دبیر اجرایی خانه کارگر استان قزوین، گفت تولیپرس بیش از ۷۰ میلیارد تومان به سازمان تامین اجتماعی بدهکار است.
او افزود حدود یک ماه پیش، آخرین گروه کارگران، شامل ۱۰۰ تا ۱۱۰ نفر، به بیمه بیکاری فرستاده شدند و اکنون کارگری در خط تولید حضور ندارد.
کریمی علت اصلی تعطیلی کارخانه را سوءمدیریت مالک خصوصی دانست و گفت تامین اجتماعی برای وصول مطالبات خود چارهای جز توقیف اموال نداشته است.
او همچنین نسبت به سرنوشت زمین ۲۷ هکتاری تولیپرس و آینده کارگران ابراز نگرانی کرد.
تجمع بازنشستگان در اهواز، ۱۵ شهریور
تشدید فشارهای معیشتی همزمان با ادامه اعتراضهای صنفی در ایران رخ میدهد. شاغلان و بازنشستگان راهآهن ۱۷ شهریور مقابل وزارت راه و شهرسازی به پایین بودن حقوق و مزایا اعتراض کردند.
۱۶ شهریور نیز کارکنان نفت، بازنشستگان مخابرات و جویندگان کار در چند شهر، در اعتراض به مطالبات پرداختنشده، وضعیت معیشتی و مشکلات شغلی تجمع کردند.
از کشتار دی ماه ۱۴۰۴ چه تصاویری در حافظه جمعی ایرانیان باقی مانده است؟ برای بسیاری، پاسخ ردیف کیسههای سیاه است. کیسههای حمل جسد که خانوادهها میانشان میگشتند تا شاید پیکر پدر، مادر، فرزند، خواهر، برادر یا دوست و رفیق گمشده خود را پیدا کنند.
هشت ماه از کشتار معترضان در جریان انقلاب ملی ایرانیان میگذرد اما تصاویر کشتار و سرکوب همچنان زندهاند و به ذهن و روان بازماندگان و عموم شهروندان برمیگردند.
مردم در روایت زندگی پس از دی ماه از کابوسهای مکرر، گریههای شبانه و ناتوانی در بازگشت به زندگی عادی میگویند. برخی بازماندگان دست به خودکشی زدهاند و برای بسیاری، زمان به پیش و پس از دی ماه تقسیم شده است.
هشت ماه است که کیسههای حمل جسد به شکلی عریان وارد زندگی روزمره مردم شدهاند. این کیسهها تا پیش از آن بیشتر بهعنوان عناصری تصویری در سینما و تلویزیون دیده میشدند یا هنگام وقوع بلایای طبیعی و حوادث غیرمترقبه، مورد توجه قرار میگرفتند.
در تصاویر شاخص سرکوبها در اعتراضات ۱۳۸۸، آبان خونین ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» ۱۴۰۱ نیز مرگ اغلب با خود پیکر دیده میشود؛ بدنی افتاده در خیابان، روی تخت بیمارستان یا پیچیده در کفن.
در دی ماه ۱۴۰۴، بدن بیجان معترض پشت یک زیپ و پوشش سیاه پنهان میشود. چهرهها از قاب کنار میروند و ردیف کیسهها باقی میماند.
این تغییری کوچک و بیاهمیت نیست.
وسیلهای که باید پیکر را برای انتقال و شناسایی حفظ کند، به نشانه اصلی صحنه سرکوب بدل میشود.
سازمان عفو بینالملل در تصاویر راستیآزماییشده کهریزک دستکم ۲۰۵ کیسه مجزا شمرده است. دیدهبان حقوق بشر هم در سه ویدیوی تاییدشده، دستکم ۴۰۰ پیکر یا کیسه جسد تشخیص داده است.
یوروویژن نیوز اسپاتلایت، پروژه راستیآزمایی اتحادیه پخش اروپا، نیز نشان سبز بهشت زهرا را روی شماری از کیسههای حمل جسد شناسایی کرده است.
هراسافکنی این تصاویر از سر تلاش کیسهها برای پنهانسازی است و از چیزی میآید که میخواهند نشان ندهند. پیکر آشکار، با همه دهشت مرگ، هنوز چهره دارد اما صدها کیسه مشابه، انسان را به واحد تبدیل میکنند: بستهای کنار بستهای دیگر، شمارهای کنار شمارهای دیگر و عددی که بزرگتر میشود.
و همزمان، کیسهها باید گشوده شوند تا حقیقت آشکار شود. برای یک وابسته در جستوجو، هر بار باز کردن یک کیسه، امکان مواجهه با پیکر آشنای مرده است و میزان این رنج، قابل اندازهگیری نیست.
اینجا میتوان از «ترومای کیسههای حمل جسد» سخن گفت. تعبیری تحلیلی برای مواجهه با مرگ انبوه، محو شدن هویت قربانیان، اضطراب شناسایی و بازگشت مکرر یک تصویر.
هر کیسه، پیکر کسی است که خانوادهاش هنوز در جستوجوی اوست. کیسهها روی زمین ماندهاند و کرامت متوفی و بازمانده در جستوجوی او، زیر پا میرود.
تابستان ۲۰۱۳، پس از تیراندازی نیروهای امنیتی مصر به معترضان در اطراف میدان رابعه قاهره، مسجد الایمان به سردخانهای موقت بدل شد. پیکرها در ردیفهای فشرده و زیر ملحفههای سفید روی زمین قرار داشتند. داوطلبان نام قربانیان را روی پارچه مینوشتند؛ روی برخی پوششها، نام و نشانی محل زندگی دیده میشد و برخی دیگر بینام بودند.
پس از سقوط حکومت بشار اسد نیز خانوادهها به سردخانههای دمشق رفتند. کیسهها را یکبهیک گشودند، از چهرهها عکس گرفتند و آنها را با تصاویر نزدیکان و آشنایان مفقودشده خود تطبیق دادند.
آن کیسهها آرشیو سالها ناپدیدسازی قهری، شکنجه و مرگ در بازداشت بودند.
دی ماه ۱۴۰۴ در ایران، صحنه شکل دیگری به خود گرفت: کیسهها در همان روزها و شبهای تیراندازی و در قلب شبکه رسمی بیمارستان، پزشکی قانونی و آرامستان ظاهر شدند.
آنچه در تصاویر ثبت شده دیده میشود، ردیف کیسههای سیاه است بدون اینکه نام و مشخصات افراد بر آنها دیده شود. اینجا کیسه تصویرگر کشتار شده است.
در حالی که صورت قربانیان پوشیده شده، کثرت کیسهها ابعاد مرگ را آشکار میکند. حکومت میتواند درباره نامها و آمار مناقشه کند، اما آیا انکار ردیف کیسهها شدنیست؟
از سوی دیگر کیسهها خود به سردخانه نرفتهاند. پشت این تصویر دهشتناک، دستگاهی برای جمعآوری، انتقال، شمارهگذاری و نگهداری پیکرها، کار کرده است.
کشتار با پایان تیراندازی تمام نمیشود. گلوله، پیکری بر جا میگذارد و در جابهجا کردن پیکر، به آمبولانس یا وانت، کیسه و برچسب، سردخانه یا کانتینر یخچالدار و فهرست اسامی نیاز است. دستگاهی هم باید تصمیم بگیرد هر جسد کجا نگهداری شود، چه زمانی شناسایی شود و با چه شرایطی به خانواده برسد.
پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ماه، گزارشها از کمبود کیسههای حمل جسد و انباشته شدن پیکرها در بیمارستانها و سردخانهها حکایت داشتند. اما این کیسهها از کجا آمده بودند و آیا حکومت با فراهم کردن تعداد زیادی از آنها، از پیش برای مدیریت اجساد آماده شده بود؟
دو استعلام برای خرید کیسههای حمل جسد در روزهای نزدیک به کشتار در استان البرز دیده میشود. استانی که به یکی از کانونهای اصلی اعتراضات و سرکوب خونین تبدیل شد.
مرکز درمانی «امام حسین» البرز، ۱۴ دیماه و پس از آغاز اعتراضات، برای خرید ۲۰۰ کاور جسد بزرگسال و هشت کاور کودک درخواست قیمت کرده است. بیمارستان شریعتی کرج هم استعلام خرید ۲۰۰ کاور بزرگسال را از ۲۷ آذر ثبت کرده و آگهی آن دو روز بعد منتشر شده است.
این تاریخها بهویژه در مورد آگهی مرکز درمانی «امام حسین» قابل توجه هستند اما از استعلام قیمت تا قرار گرفتن پیکر در کیسه، چند حلقه گم شده وجود دارد: قرارداد نهایی، رسید تحویل، شماره محموله و حواله خروج از انبار. روندی اداری که احتمالا روزی برملا خواهد شد.
این دو آگهی اما به خودی خود از پیشبینی کشتار خبر نمیدهند. همچنین نمیتوان گفت همین کیسهها برای حمل پیکر معترضان به کار رفتهاند. با وجود این، کمبود کیسه در چند شهر از جمله اراک، خرمآباد و گرگان، نشان میدهد موجودی معمول به سرعت تمام شده است و از آن نقطه به بعد، کیسهها باید دوباره توزیع شده باشند - احتمالا پس از خریداری شدن.
کیسه حمل جسد بخشی از خرید معمول بیمارستانها، آرامستانها و نهادهای امدادی است اما کم آمدن آن، معنادار است: دستگاهی که پیکرها را جمعآوری و توزیع کرد، برای چه ابعادی از کشتار آماده شده بود و آیا از آن فراتر رفت؟
کیسه حمل جسد در بیمارستان، پزشکی قانونی و عملیات امدادی، وسیلهای برای انتقال و تفکیک پیکرها و محافظت کارکنان از تماس با خون و ترشحات بدن است.
بر اساس دستورالعمل مشترک سازمان بهداشت جهانی و کمیته بینالمللی صلیب سرخ، هر پیکر باید جداگانه در کیسه قرار گیرد، محل و زمان پیدا شدن آن باید ثبت شود، وسایل شخصی باید همراهش بماند و شمارهای یکتا باید به آن اختصاص یابد.
این شماره برای محو کردن نام نیست و باید راه بازگرداندن پیکر به خانواده را باز کند.
در دی ماه، همین کارکرد وارونه میشود: خانوادهها میان انبوه کیسهها و هزاران تصویر میگردند تا شمارهای را دوباره به نام تبدیل کنند.
پدر ایمان اسدی پنج روز به کلانتریها، زندانها و بیمارستانها رفت. او سرانجام تصویر پسرش را میان هزاران عکس افراد مجهولالهویه پیدا کرد. ایمان در آن مجموعه، شماره ۱۱۸۳۸ بود.
شمارهای که باید به شناسایی کمک میکرد، خود به نشانه بینام بودن قربانی تبدیل شد.
در این روند، خانواده و نزدیکان، انسانی را که میشناسند از میان عددها و تصاویر بازسازی میکنند ... و در همین فاصله میان تبدیل شماره به نام، صدایی هم به گوش میرسد: ... «سپهر ... سپهر بابا ... کجایی؟»
این صدای اسماعیل شکری است که در ویدیوی ۱۲ دقیقهای پزشکی قانونی کهریزک، میان کیسههای حمل جسد راه میرود و نام پسرش را صدا میزند.
هر کیسه میتواند سپهر او باشد. سپهر چهره، خانواده و گذشته دارد اما کیسه، شکلی بسته و همسان با کیسههای دیگر است.
در تصاویر سرکوبهای پیشین، پیکر قربانیان در مرکز قاب است. در تصاویر دی ماه ۱۴۰۴، این کیسه است که میان پیکر کشتهشدگان و نگاه افکار عمومی قرار میگیرد.