موسسه تحلیلی اچافآی ریسرچ، فعال در حوزه سرمایهگذاری نفت و گاز، در واکنش به تعویق حمله احتمالی آمریکا به جمهوری اسلامی نوشت این پنجمین بار است که دونالد ترامپ از اجرای حملهای که پیشتر درباره آن هشدار داده بود، عقبنشینی میکند.
این موسسه تحلیل کرد جمهوری اسلامی از این الگو آگاه است و به همین دلیل ممکن است در مذاکرات خواستههای بیشتری مطرح کند. به نوشته اچافآی ریسرچ، این خواستهها میتواند شامل دریافت امتیازهای مالی، خروج اسرائیل از لبنان و واگذاری کنترل تنگه هرمز به جمهوری اسلامی باشد.
اچافآی ریسرچ همچنین ارزیابی کرد تا زمانی که اسرائیل از لبنان خارج نشود، هرگونه توافق از همان ابتدا با خطر شکست روبهرو خواهد بود.






فدرال رزرو برای نصف کردن تورم ۱۱ ماه وقت گذاشت و ۱۱ بار نرخ بهره را بالا برد. بانک مرکزی جمهوری اسلامی مدعی است همین کار را در یک ماه و بدون تغییر نرخ بهره انجام داده است، آن هم در ماهی که خدمات بانکی مختل بود و مردم به پول خود دسترسی نداشتند.
عبدالناصر همتی، رییس کل بانک مرکزی، اعلام کرده است تورم ماهانه تیر نسبت به خرداد تقریبا نصف شده و این کاهش نتیجه «اقدامات و ابزارهایی» بوده که در اختیار بانک مرکزی است.
به روایت گزارش همین نهاد، تورم ماهانه از ۷.۴ درصد در خرداد به ۳.۶ درصد در تیر رسیده است؛ اما در روایتهای رسمی، به جزییات و ابزارهای مورد استفاده، اشارهای نمیشود.
برای سنجش این ادعا، معیاری بهتر از تجربه بانکهای مرکزی وجود ندارد.
آنچه فدرال رزرو برای نصف کردن تورم کرد
پس از همهگیری کووید، فدرال رزرو با تورم سالانه ۹ درصدی روبهرو شد؛ رقمی که برای آمریکا بحران ملی بود و برای اقتصاد ایران، حدودا اندازه تورم یک ماه در بهار امسال است.
برای نصف کردن همین تورم، بانک مرکزی آمریکا از اواسط سال ۲۰۲۲ قریب به ۱۱ ماه وقت گذاشت، ۱۱ بار نرخ بهره را بالا برد و آن را از نزدیک صفر به بالای پنج درصد رساند. سپس حدود ۱۴ ماه نرخ را در اوج نگه داشت تا مطمئن شود تورم بازنمیگردد.
در ادبیات اقتصادی به این عملیات «فرود نرم» میگویند: پایین آوردن تورم بدون له کردن اقتصاد و معاش مردم.
منطق فرود نرم این است که نرخ بهره بالا میرود تا نگه داشتن پول توجیه اقتصادی پیدا کند و خرج کردن و قرض گرفتن سخت شود؛ در کنارش ریختوپاش دولت مهار و چاپ پول بیپشتوانه متوقف میشود.
این مسیر کند و پرهزینه است، اما مسیر شناختهشده و استاندارد مهار تورم همین است.
حالا ادعای تهران را کنار این تجربه بگذارید: نصف کردن تورم ماهانه در یک ماه، در حالی که نرخ سود بانکی در طول تیر هیچ تغییری نکرد و نرخهای جدید تازه در مرداد اعلام شد. حجم نقدینگی همچنان رکورد میزند و مخارج دولت شتابان بالا میرود. یعنی بانک مرکزی جمهوری اسلامی مدعی ابزاری است که فدرال رزرو با آن همه اقتصاددان و استقلال، از وجودش بیخبر است.
ترمزی که واقعا کشیده شد
آن ابزار ناشناخته، در واقعیت تیرماه قابل مشاهده است. خدمات بانکی از ۲۳ خرداد تا ۲۳ تیر، یک ماه تمام، مختل بود؛ در میانه همین ماه کشور یک هفته برای مراسم حکومتی دفن علی خامنهای نیمهتعطیل شد، درگیریهای نظامی از سر گرفته شد و محاصره دریایی بازگشت.
در چنین ماهی بسیاری از خریدها اصلا انجام نشد؛ نه چون قیمتها آرام گرفته بود، بلکه چون مردم به حسابهای خود دسترسی نداشتند.
گزارش بانک مرکزی نیز ردپای این ترمز را نشان میدهد. بیشترین «مهار» در تورم خوراکیها ثبت شده که از ۸.۷ به ۱.۸ درصد رسیده است؛ یعنی دقیقا در خرید روزمره، جایی که کارتخوانها از کار افتاده بود.
در همین گزارش، تورم نقطهبهنقطه و تورم ۱۲ ماهه، هر دو بالا رفتهاند. از سه عقربه تورم، فقط آن یکی پایین آمده که گردش پول را از آن گرفته بودند.
سفره هم روایت خودش را دارد: شانه تخممرغ از ۴۴۰ هزار تومان اوایل خرداد به ۵۳۰ هزار تومان در پایان تیر رسید؛ ۲۰ درصد گرانی در دو ماهی که روایت رسمیاش روی هم حدود ۱۱ درصد است.
برنامه «چرتکه» در قسمت اختلال بانکی که ۱۱ تیر پخش شد، پیشبینی کرده بود تورم ماهانه تیر پایین اعلام خواهد شد و هزینه گزاف این کاهش موقت، از معیشت مردم پرداخت شده است.
پرسش پایانی را خود ادعا میسازد: اگر بانک مرکزی واقعا ابزار نصف کردن یکماهه و بیهزینه تورم را در اختیار دارد، این ابزار از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴ که تورم سالانه به روایت مرکز آمار بهطور متوسط بالای ۴۰ درصد بود، کجا بود؟ و چرا از زمان بازگشت همتی به بانک مرکزی، قدرت خرید مردم نصف شده است؟
با این اوصاف، اگر فدرال رزرو هم میتوانست کشور را تعطیل کند و نظام بانکی را از دسترس خارج کند، شاید به ۱۱ افزایش نرخ بهره و ۱۱ ماه مرارت نیازی نداشت.
ترمزی که در تیر کشیده شد بر تورم نبود؛ بر دسترسی مردم به پول خودشان بود. و پذیرفتن روایت رسمی، که این ترمز را بانک مرکزی با ابزارهای در اختیارش کشیده، معنای عملی روشنی دارد: طولانی شدن اختلال بانکی نه نقص فنی، که سیاستی آگاهانه بوده است.
گزارش تازه درباره انتقال سانتریفیوژهای جمهوری اسلامی به مجموعه زیرزمینی «کوه کلنگ»، بار دیگر از بقای ظرفیت هستهای تهران خبر میدهد، اما در شرایطی که آژانس امکان نظارت و راستیآزمایی ندارد، تکرار این هشدارها بدون اقدام عملی، بیش از همه به جمهوری اسلامی فرصت خریدن زمان میدهد.
گزارش تازه اورشلیمپست درباره نگهداری سانتریفیوژهای جمهوری اسلامی در مجموعه زیرزمینی موسوم به کوه کلنگ، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که انتشار اطلاعات بیشتر درباره برنامه هستهای ایران، وقتی امکان بازرسی و راستیآزمایی وجود ندارد، چه تاثیر عملی بر رفتار تهران خواهد داشت. یک منبع ارشد دیپلماتیک اسرائیلی گفته است برنامه هستهای جمهوری اسلامی بهطور کامل نابود نشده و تهران شماری از سانتریفیوژهای خود را به کوه کلنگ منتقل کرده یا در آنجا نگهداری میکند، هرچند فعلا غنیسازی در این محل انجام نمیشود.
ادعایی مهم، اما بدون امکان راستیآزمایی
اهمیت گزارش در معرفی کوه کلنگ بهعنوان محلی برای حفظ تجهیزات حساس هستهای است، اما منبع اسرائیلی تعداد، نوع، زمان انتقال و وضعیت عملیاتی سانتریفیوژها را مشخص نکرده است. به همین دلیل، این اطلاعات در شرایط کنونی بیشتر یک ارزیابی اطلاعاتی است تا واقعیتی که بتوان آن را مستقلا تایید کرد.
مساله اساسی این است که آژانس بینالمللی انرژی اتمی اکنون ابزار لازم برای بررسی چنین ادعایی را در اختیار ندارد.
براساس گزارش رسمی آژانس در فوریه ۲۰۲۶، فعالیتهای راستیآزمایی پس از آغاز حملات نظامی در ژوئن ۲۰۲۵ [خرداد ۱۴۰۴] متوقف شد و همه بازرسان تا پایان همان ماه [میلادی]، به دلایل امنیتی، ایران را ترک کردند. در گزارش ژوئن ۲۰۲۶ آژانس نیز آمده است که این نهاد به دلیل نداشتن دسترسی از فوریه ۲۰۲۱ به کارگاههای تولید قطعات، مونتاژ و آزمایش سانتریفیوژها، نمیتواند موجودی کنونی سانتریفیوژهای ایران یا ادامه تولید و آزمایش آنها را تعیین کند.
در چنین شرایطی، آژانس نه قادر است وجود سانتریفیوژها در کوه کلنگ را تایید کند، نه میتواند مشخص کند چه تعداد سانتریفیوژ در نقاط دیگر پنهان یا جابهجا شدهاند.
آماری که بارها هشدار داد، اما رفتار تهران را تغییر نداد
هشدار درباره حرکت جمهوری اسلامی به سوی ظرفیت ساخت سلاح هستهای موضوع تازهای نیست. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، در مارس ۲۰۲۵ اعلام کرد ذخیره اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد ایران تنها طی سه ماه از ۱۸۲ کیلوگرم به ۲۷۵ کیلوگرم افزایش یافته است. او تاکید کرد ایران تنها کشور فاقد سلاح هستهای است که در چنین سطحی غنیسازی میکند.
سه ماه بعد، میزان این ذخیره به بیش از ۴۰۰ کیلوگرم رسید. گروسی در نشست شورای حکام در ژوئن ۲۰۲۵ گفت انباشت این مقدار اورانیوم با غنای بالا، پیامدهای جدی اشاعهای دارد. آژانس پیش از توقف بازرسیها بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی را ثبت کرده بود و در گزارش ژوئن ۲۰۲۶ میزان موجودی تاییدشده را ۴۴۰ ممیز ۹ کیلوگرم اعلام کرد که ۴۳۲ ممیز ۹ کیلوگرم آن به شکل هگزافلوراید اورانیوم نگهداری میشد.
این ارقام به معنای ساخته شدن بمب نیستند، زیرا تولید سلاح به غنیسازی بیشتر، طراحی کلاهک و تکمیل مراحل فنی دیگری نیاز دارد. با این حال، افزایش ذخیره ۶۰ درصدی، زمان لازم برای رسیدن به مواد مورد نیاز یک یا چند سلاح را بهشدت کاهش داده است. مشکل اینجاست که این هشدارها بارها منتشر شدهاند، اما نه سیاست هستهای جمهوری اسلامی را تغییر دادهاند و نه دسترسی پایدار بازرسان را بازگرداندهاند.
دو دهه گزارش و قطعنامه
پرونده هستهای جمهوری اسلامی از سال ۲۰۰۳ تاکنون موضوع دهها گزارش آژانس و قطعنامههای متعدد شورای حکام بوده است. تنها در سالهای اخیر، شورا در ژوئن ۲۰۲۲، ژوئن و نوامبر ۲۰۲۴، ژوئن ۲۰۲۵ و ژوئن ۲۰۲۶ بار دیگر از تهران خواسته است با آژانس همکاری کند.
آژانس در سال ۲۰۲۵ نتیجه گرفت جمهوری اسلامی مواد و فعالیتهای هستهای را در سه محل اعلامنشده، لویزان شیان، ورامین و تورقوزآباد، گزارش نکرده است. به دلیل ارائه نشدن پاسخهای فنی معتبر، آژانس همچنان نمیداند مواد مرتبط با این مکانها مصرف یا با مواد اعلامشده مخلوط شدهاند، یا هنوز خارج از نظارت باقی ماندهاند.
تهران در سپتامبر ۲۰۲۳ نیز مجوز فعالیت حدود یکسوم از گروه اصلی و باتجربهترین بازرسان آژانس را لغو کرد. گروسی این اقدام را «بیسابقه» خواند. یک سال بعد نیز او اعلام کرد آژانس پیوستگی اطلاعات خود را درباره تولید و موجودی سانتریفیوژها، روتورها، بیلوزها، آب سنگین و کنسانتره سنگ اورانیوم از دست داده است.
گزارشهای مفید، بدون قدرت بازدارندگی
گزارشهایی مانند افشای فعالیتهای احتمالی در کوه کلنگ همچنان ارزش اطلاعاتی دارند. آنها میتوانند مکانهای تازه، مسیر جابهجایی تجهیزات، میزان آسیبپذیری تاسیسات و فاصله میان ادعاهای رسمی تهران و واقعیت برنامه هستهای را آشکار کنند.
همچنین این گزارشها برای شکل دادن به اجماع سیاسی، هدفگذاری تحریمها و تدوین مطالبات بازرسی ضروریاند.
اما انتشار اطلاعات، بهتنهایی سیاست جمهوری اسلامی را تغییر نمیدهد. اگر گزارشها به بازرسی اجباری، دسترسی فوری، تعیین ضربالاجل و پیامدهای روشن برای عدم همکاری منتهی نشوند، کارکرد آنها به ثبت نقضها و تکرار هشدارها محدود میشود.
بهترین فرصت تهران برای خرید زمان
ابهام فعلی میتواند به فرصتی کمسابقه برای جمهوری اسلامی تبدیل شود. تهران میتواند بدون حضور بازرسان، تجهیزات را جابهجا کند، سانتریفیوژها را در محلهایی مانند کوه کلنگ نگهداری کند، آثار فعالیتهای پیشین را تغییر دهد و همزمان از احتمال مذاکره برای جلوگیری از اقدام عملی بهره بگیرد.
در حال حاضر دونالد ترامپ میان سه مسیر توافق جدید، تشدید فشار اقتصادی و گسترش اقدام نظامی تصمیم نگرفته است. همین بلاتکلیفی میتواند همان چیزی باشد که جمهوری اسلامی به آن نیاز دارد، زمان بیشتر بدون نظارت موثر.
در نتیجه، خبر وجود سانتریفیوژها در کوه کلنگ زمانی معنای راهبردی پیدا میکند که به اقدامی قابل سنجش منجر شود. در غیر این صورت، تکرار اینکه جمهوری اسلامی همچنان ظرفیت حرکت به سوی سلاح هستهای را دارد، تازهترین حلقه از چرخهای فرسایشی خواهد بود، افشاگری، هشدار، قطعنامه، مذاکره و خرید زمان، بدون آنکه زیرساخت اصلی برنامه بهشکلی قابل راستیآزمایی مهار شود.
در جریان حدود دو هفته حملات آمریکا از ۱۷ تیر تا دوم مرداد، مراکز نظامی جمهوری اسلامی در بیش از ۶۰ شهر و منطقه در ۱۷ استان هدف قرار گرفتند. بیشتر حملات بر پایگاهها و زیرساختهای دریایی و موشکی در جنوب ایران متمرکز بود و سپس بهطور محدودتر به غرب، مرکز و شمال کشور گسترش یافت.
این حملات سومین دور عملیات نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی پس از پایان جنگ ۴۰ روزه بود و پس از دو دور کوتاه حمله در ۱۹ و ۲۰ خرداد و ۵ و ۶ تیرماه انجام شد. هرمزگان، بوشهر، سیستان و بلوچستان و خوزستان، چهار استانی که مهمترین پایگاههای دریایی جمهوری اسلامی در آنها قرار دارند، بیشترین سهم از حملات را به خود اختصاص دادند.
سپاه پاسداران پنج منطقه دریایی در خلیج فارس و دو پایگاه مستقل در دریای عمان دارد که همه آنها در این حملات دو هفتهای هدف بمباران قرار گرفتند: منطقه اول صاحبالزمان در بندرعباس، منطقه دوم امام حسن در بوشهر، منطقه سوم امام حسین در ماهشهر، منطقه چهارم ثارالله در عسلویه و منطقه پنجم امام باقر در بندر لنگه.
علاوه بر اینها، دو پایگاه دریایی مستقل سپاه، امام علی در چابهار و امامت در جاسک، نیز در ساحل دریای عمان قرار دارند و بمباران شدند.
ارتش نیز چهار منطقه دریایی دارد که سه منطقه آن در جنوب بمباران شدند: منطقه اول امامت در بندرعباس، منطقه دوم ولایت در بوشهر و منطقه سوم نبوت در کنارک. در منطقه چهارم امام رضا، مربوط به ناوگان شمال، در این حملات دو هفتهای بمبارانی مشاهده نشد.
سیستان و بلوچستان؛ تمرکز بمبارانها بر چابهار و کنارک
سیستان و بلوچستان استانی است که بخشی از مهمترین مراکز دریایی جمهوری اسلامی در سواحل دریای عمان را در خود جای داده است. پایگاه دریایی مستقل امام علی نیروی دریایی سپاه، محل استقرار شناورهای رزمی و تجهیزات پشتیبانی، و همچنین برج کنترل ترافیک دریایی بندر، در چابهار هدف قرار گرفتند.
برج کنترل کاربری دوگانه داشت و هم برای اهداف تجاری و ماهیگیری و هم برای رصد کشتیها و اهداف نظامی استفاده میشد. کنارک نیز، که منطقه سوم دریایی ارتش و پایگاه دهم شکاری نیروی هوایی در آن قرار دارند، در فهرست اهداف قرار داشت.
فرودگاههای ایرانشهر و سراوان نیز، که محل استقرار برخی مراکز وابسته به نیروهای مسلح، از جمله تیپهای لشکر ۸۸ زرهی ارتش، هستند، هدف حملات قرار گرفتند. ممکن است برخی یگانهای موشکی مخفی سپاه نیز در این منطقه بوده باشند و هدف بمباران قرار گرفته باشند.
پادگان نیروی زمینی ارتش در بمپور نیز بمباران شد و شماری از نیروهای آن، از جمله سربازان وظیفه کشته شدند. راسک نیز از دیگر اهداف این حملات بود.
استان هرمزگان؛ مهمترین کانون عملیات
هرمزگان استانی است که مهمترین مراکز فرماندهی، عملیاتی و لجستیکی نیروی دریایی سپاه و ارتش در آن مستقر هستند و به همین دلیل گستردهترین حملات را تجربه کرد.
جاسک و سیریک، در مسیر ورودی به تنگه هرمز، دو منطقهای هستند که بارها بمباران شدند. جاسک محل استقرار پایگاه دریایی مستقل امامت نیروی دریایی سپاه است که در سالهای اخیر به مرکز استقرار یگانهای دریایی و موشکی جمهوری اسلامی تبدیل شده بود و از آن برای حمله به کشتیها استفاده میشد.
جاسک همچنین به دلیل دسترسی مستقیم به دریای عمان و نقش آن در کنترل مسیرهای منتهی به تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارد. در شمال سیریک، طاهرویه نیز محل استقرار بخشی از زیرساختهای نظامی سپاه برای حمله به کشتیها در خروجی تنگه هرمز بود.
نیروی دریایی سپاه بارها از این منطقه به کشتیها و نفتکشها حمله کرد و از جمله فجیره، یکی از هفت امارت امارات متحده عربی، را هدف قرار داد. فجیره مقصد نهایی خط لوله نفتی ابوظبی–فجیره است که به امارات متحده عربی امکان میدهد با دور زدن تنگه هرمز و از مسیر خشکی، نفت صادراتی خود را به دریای عمان برساند.
جزایر راهبردی قشم، لارک، هنگام و هرمز، که بر تنگه هرمز اشراف دارند، از دیگر اهداف بمبارانشده در این دو هفته بودند. این جزایر شبکه تهاجمی دریایی جمهوری اسلامی را در دهانه تنگه هرمز تشکیل میدهند و محل استقرار یگانهای دریایی و موشکی و سامانههای تهاجمی ساحلی هستند.
مهمترین بخش حملات آمریکا در بندرعباس انجام شد که محل استقرار ستادهای نیروهای دریایی ارتش و سپاه هستند. بندرعباس علاوه بر این، شهری است که منطقه یکم دریایی سپاه، منطقه یکم دریایی ارتش، قرارگاه دریایی خاتمالانبیا، پایگاه نهم شکاری نیروی هوایی، اسکلههای نظامی، مراکز تعمیراتی، انبارهای لجستیکی و دیگر مراکز پشتیبانی در آن متمرکز شدهاند.
بندر رجایی، مهمترین معبر واردات و صادرات ایران، و پالایشگاه ستاره خلیج فارس، یکی از بزرگترین پالایشگاههای ایران که حدود چهل درصد بنزین کشور را تولید میکند، در این منطقه قرار دارند.
با این حال، بندر رجایی و پالایشگاه ستاره خلیج فارس بهطور مستقیم بمباران نشدند؛ زیرا تمرکز اصلی حملات آمریکا بر زیرساختهای نظامی و پشتیبانی وابسته به نیروهای مسلح بود. زیرساختهای اقتصادی، با توجه به ضعف پدافندی جمهوری اسلامی، کاملاً در تیررس بودند، اما آمریکا در این حملات از بمباران آنها خودداری کرد.
بندر خمیر در غرب بندرعباس و برخی پلها و مسیرهای ارتباطی مورد استفاده در جابهجایی تجهیزات نظامی نیز هدف قرار گرفتند. بندر خمیر در مسیر مهم بندرعباس به شیراز قرار دارد.
حاجیآباد، در ۱۶۵ کیلومتری شمال بندرعباس، نیز که اهمیت راهبردی در اتصال بندرعباس به مناطق مرکزی ایران دارد، بمباران شد.
بندر لنگه نیز، که مقر منطقه پنجم نیروی دریایی سپاه پاسداران در خلیج فارس است، هدف حملات قرار گرفت. این منطقه دریایی سپاه مسئول عملیات نظامی در جزایر چهارگانه ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و سیری است.
ابوموسی و تنب بزرگ، به دلیل استقرار تفنگداران دریایی سپاه و قایقهای تندرویی که به کشتیها حمله میکردند، هدف بمباران قرار گرفتند.
تاسیسات نظامی کیش نیز، که بیشتر بهعنوان یک جزیره تجاری شناخته میشود، بمباران شد. شناور موشکانداز سپاه در بندر کنگ نیز، مانند بسیاری از شناورهای سپاه، هدف حمله قرار گرفت و غرق شد.
جزیره فارور نیز، که محل استقرار بخش دیگری از تفنگداران دریایی سپاه است، بمباران شد.
استان بوشهر؛ حملات شدید به مراکز موشکی سپاه
استان بوشهر یکی از مهمترین مراکز دریایی سپاه و همچنین بخشی از زیرساختهای پشتیبانی نیروی هوایی ارتش را در خود جای داده است.
مهمترین هدف در این استان، منطقه دوم دریایی سپاه امام حسن در شهر بوشهر بود که از یگانهای اصلی عملیاتی نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس به شمار میرود. همزمان، پایگاه ششم شکاری نیروی هوایی ارتش نیز هدف قرار گرفت؛ پایگاهی که در پشتیبانی و عملیات هوایی جنوب ایران نقش مهمی دارد.
دامنه حملات به شهر بوشهر محدود نماند و چغادک، خورموج، کنگان و دیر نیز، که محل استقرار یگانهای موشکی و پهپادی برای حمله به کشورهای جنوب خلیج فارس بودند، هدف حمله قرار گرفتند.
جزیره خارک، بهعنوان مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، نیز مورد حمله قرار گرفت، اما تاسیسات نظامی آن بمباران شد و نه تاسیسات نفتی. مراکز نظامی عسلویه نیز بهطور مشابهی بمباران شد.
کاملا آشکار بود که آمریکا در این حملات قصد بمباران اهداف اقتصادی، مانند فازهای بیستوچهارگانه گازی پارس جنوبی را که بسیار آسیبپذیر بودند، نداشت.
خوزستان؛ حمله به زیرساخت نظامی جنوب غرب ایران
در اهواز، مرکز استان خوزستان، مراکز فرماندهی و پشتیبانی نیروهای مسلح، از جمله تاسیسات و تجهیزات لشکر زرهی ۹۲ ارتش و مراکز موشکی سپاه که از آنجا حملاتی به سوی کویت انجام میشد، هدف حمله آمریکا قرار گرفتند.
در اطراف اهواز، مناطق نظامی حمیدیه، دشت آزادگان و هویزه، از جمله منطقه مرزی چذابه، هدف قرار گرفتند. ماهشهر، جایی که ستاد منطقه سوم دریایی سپاه امام حسین مستقر است و یکی از مهمترین پایگاههای نیروی دریایی سپاه در شمال خلیج فارس محسوب میشود، از دیگر کانونهای حمله بود.
مراکز نظامی بندر خمینی نیز، که بندری راهبردی در کنار شهر ماهشهر است، از جمله اهداف بودند. هدف قرار گرفتن این مراکز، ادامه همان الگوی حمله به شبکه دریایی سپاه از چابهار تا بندرعباس و بوشهر و ماهشهر در شمال خلیج فارس بود.
در امیدیه، پایگاه پنجم شکاری نیروی هوایی ارتش هدف قرار گرفت؛ یکی از مراکز مهم دفاع هوایی در جنوب غرب ایران. عملیات سپس به بهبهان و هندیجان گسترش یافت؛ شهرهایی که برخی مراکز و زیرساختهای وابسته به نیروهای مسلح در آنجا قرار دارند.
تاسیسات اتمی در حال ساخت دارخوین، در منطقه شادگان، نیز هدف قرار گرفت. در این تاسیسات هنوز مواد هستهای وجود ندارد و این مرکز فاقد راکتور است.
در شمال استان، دزفول و اندیمشک نیز هدف حملات قرار گرفتند. اهمیت این دو شهر به استقرار پایگاه چهارم شکاری وحدتی و مجموعهای از تاسیسات نظامی، آموزشی و لجستیکی بازمیگردد که طی دهههای گذشته از مهمترین مراکز نیروی هوایی ارتش بودهاند.
حملات تنها به پایگاههای هوایی و دریایی محدود نماند و مراکز موشکی و پهپادی آبادان نیز، به دلیل نقش آن در حملات به کویت، هدف قرار گرفتند.
در مرحله پایانی، بمبارانها بهطور محدود به عمق ایران گسترش یافت و مناطق نظامی عمقیتر در جنوب، مانند شیراز، دژکرد و کیار در چهارمحال و بختیاری، نیز مورد حمله قرار گرفتند.
استانهای غربی؛ تمرکز بر انهدام پدافند هوایی و مراکز راداری
در استان ایلام، مناطق چوار و دینارکو آبدانان به دلیل استقرار برخی تاسیسات راداری و پدافندی هدف قرار گرفتند. یک منطقه در اطراف دهلران نیز بمباران شد.
در استان کرمانشاه، شهرهای اسلامآباد غرب (شاهآباد) و کنگاور، که میزبان سامانههای پدافند هوایی و برخی زیرساختهای موشکی هستند، هدف حملات قرار گرفتند.
منطقه ویسیان در استان لرستان و مراکز نظامی خرمآباد نیز، که محلی برای حملات موشکی دوربرد سپاه است، تحت حمله قرار گرفتند.
در استان همدان نیز پایگاه سوم شکاری شهید نوژه و سامانههای راداری و پدافندی اطراف آن در منطقه کبودرآهنگ هدف قرار گرفتند.
استانهای مرکزی؛ بمباران ذخایر موشکی و پهپادی
در استان یزد، شهرستان تفت که میزبان برخی تاسیسات نظامی و پشتیبانی است، هدف حملات قرار گرفت. در استان اصفهان نیز نائین هدف قرار گرفت. سپاه پاسداران از استانهای مرکزیتر، مانند اصفهان و یزد، برای استقرار شهرهای موشکی خود استفاده میکند.
پس از بمباران گسترده یگانهای موشکی در مناطق غربی کشور، مانند کرمانشاه و لرستان، در دو جنگ قبلی، سپاه موشکهای دوربردتر خود را به مناطق مرکزی و شرقی ایران منتقل کرده است؛ با این حال، با توجه به توان بمبافکنهای راهبردی آمریکا و ظرفیت استفاده از هواپیماهای سوخترسان، بعید است این مراکز از بمباران در امان بمانند. تاسیسات اتمی آب سنگین خنداب اراک در استان مرکزی نیز بهطور مکرر و در چندین نوبت بمباران شد.
در شمالغرب کشور، پیرانشهر و بانه در استانهای آذربایجانغربی و کردستان، به دلیل موقعیت مرزی و استقرار برخی یگانهای نظامی و مرزبانی، هدف قرار گرفتند. برخی مناطق نظامی در اطراف تبریز، در استان آذربایجانشرقی، و سیلوانای ارومیه نیز بمباران شدند.
زیباکنار؛ هدف قرار گرفتن مرکز آموزش نیروی دریایی سپاه
در میان اهداف عملیات، زیباکنار در استان گیلان جایگاه ویژهای داشت. برخلاف بسیاری از شهرهای دیگر که میزبان پایگاههای رزمی یا سامانههای دفاعی هستند، مهمترین هدف در این منطقه دانشگاه علوم و فنون دریایی خمینی سپاه بود؛ مرکزی که در آموزش افسران و تربیت فرماندهان نیروی دریایی سپاه نقش اساسی دارد.
هدف قرار گرفتن این مرکز نشان میدهد که دامنه عملیات از یگانهای عملیاتی فراتر رفته و مراکز آموزشی و تربیت نیروی انسانی نیروهای مسلح را نیز دربر گرفته است.
تهران؛ شناسایی اهداف احتمالی آینده، نه بمباران
تهران در جریان این دو هفته بمباران نشد و در شمار شهرها و مناطق هدفگرفتهشده قرار نمیگیرد. اما حضور هوایی آمریکا در آسمان تهران در اواخر عملیات دو هفتهای و فعالیت شدید و پرحجم سامانههای پدافندی نشان میدهد که در این مرحله، شناسایی اهداف حملات بعدی و سنجش توان پدافندی جمهوری اسلامی در تهران مدنظر بوده است.
اهمیت تهران عمدتا نه به دلیل پایگاههای رزمی، بلکه به سبب استقرار عالیترین سطوح فرماندهی نیروهای مسلح است. ستاد کل نیروهای مسلح، فرماندهی سپاه پاسداران، قرارگاههای فرماندهی و مراکز اطلاعاتی و تصمیمگیری نظامی در تهران قرار دارند.
به نظر میرسد در صورت نرسیدن به توافق سیاسی و آغاز دور بعدی حملات، حملات به مناطق عمقیتر ایران، از جمله تهران، گسترش یابد؛ زیرا از ژنرال برد کوپر، فرمانده سنتکام و فرمانده عالی میدانی جنگ با جمهوری اسلامی، نقل شده است که دیگر اهداف نظامی مهمی در جنوب باقی نمانده و اگر قرار است حمله دیگری انجام شود، این حملات باید به مناطق عمقیتر گسترش یابند.
مارک ای تیسن، تحلیلگر و ستوننویس روزنامه واشینگتنپست در تحلیلی که پنجشنبه منتشر شد، بین سیاستهای دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا و معاون او، جیدی ونس، تفاوت گذاشته و با ناکام خواندن رویکرد ونس درقبال جمهوری اسلامی نوشته که ترامپ نباید به توصیههای افرادی مانند او توجه کند.
بهنوشته تیسن پس از حمله موشکی بالستیک حکومت ایران به نیروهای آمریکایی در اردن، زمان آن رسیده است که دونالد ترامپ با دقت بیشتری به توصیههایی که درباره ایران دریافت میکند نگاه کند؛ اینکه چه چیزهایی موفق بوده، چه چیزهایی شکست خورده و چه کسانی مسئول این موفقیتها و شکستها بودهاند.
او افزوده است: «آنچه موفق بوده، این است: زنجیره فرماندهی نظامی ترامپ، به رهبری پیت هگست، وزیر دفاع، و دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، موفقیتهای چشمگیری در میدان نبرد به دست آورده است؛ دفن کردن مواد هستهای ایران، نابودی بیش از ۸۵ درصد پایگاه صنعتی دفاعی آن، غرق کردن نیروی دریایی، زمینگیر کردن نیروی هوایی، از میان بردن بخش بزرگی از توان موشکی بالستیک، نابودی نیروهای متعارف نظامی و اعمال محاصرهای فلجکننده بر بنادر ایران.»
بهنوشته تیسن، وزارت خزانهداری به رهبری اسکات بسنت با «عملیات خشم اقتصادی» فشار بر تهران را افزایش داده است؛ کارزاری از جنگ اقتصادی که بقای مالی حکومت را هدف قرار داده است. سازمان سیا به رهبری جان رتکلیف اطلاعاتی بسیار دقیق درباره اهداف نظامی جمهوری اسلامی، برنامه هستهای آن و چرخه تصمیمگیری رهبرانش فراهم کرده است. وزارت امور خارجه به ریاست مارکو روبیو نیز دیپلماسی پیچیده منطقهای را ماهرانه مدیریت کرده است.
تحلیلگر واشینگتنپست نوشته است: «و البته خود ترامپ نیز هست؛ کسی که به حکومتی نگاه کرد که ۴۷ سال است علیه آمریکا جنگ به راه انداخته و تصمیم گرفت نخستین رییسجمهوری باشد که واقعا پاسخ میدهد. او برنامه هستهای ایران را بهشدت عقب رانده است؛ کاری که هیچ فرمانده کل قوای دیگری جرات انجامش را نداشته است.»
تیسن سپس در پاسخ به این پرسش که «پس چه چیزی شکست خورده است؟» نوشته آتشبس و تفاهمنامهای که جیدی ونس، معاون رییسجمهوری، مذاکره کرد؛ توافقی که ترامپ را وارد یک بنبست راهبردی متشکل از مذاکره، نقض توافق از سوی جمهوری اسلامی، حملات تلافیجویانه آمریکا و سپس دور تازهای از مذاکره کرده است.
او ادامه داده است: «نمونه روشن آن آخر هفته گذشته بود. ترامپ در آستانه صدور دستور ازسرگیری عملیات رزمی گسترده قرار داشت، اما به او گفته شد جمهوری اسلامی بهشدت خواهان توافق است. بنابراین او مکث کرد تا به صلح فرصت بدهد. نتیجه چه بود؟ حکومت ایران پنج موشک بالستیک به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن شلیک کرد. این چرخه ماههاست تکرار میشود. هر بار به ترامپ گفته میشود این بار رهبران جمهوری اسلامی سرانجام آماده توافقاند، اما او دوباره در موقعیتی قرار میگیرد که شکست بخورد.»
بهنوشته تیسن، ونس با تبدیل «توافق» به تعریف پیروزی، عملا به جمهوری اسلامی حق وتو بر توانایی آمریکا برای اعلام پیروزی داده است. تهران فقط کافی است از توافق خودداری کند؛ کاری که اکنون انجام میدهد. بدتر از آن، ونس همچنان علنا با مواضع رئیسجمهوری تناقض دارد. او اخیرا در مصاحبهای پیشنهاد کرد شاید بهتر باشد که ترامپ بهسادگی کنار بکشد و اعلام کرد: «اگر آنها به توافق پایبند نباشند، تنگهها همچنان باز هستند، ما خسارت بزرگی به برنامه هستهای آنها وارد کردهایم و میتوانیم به زندگی خود بهعنوان یک کشور ادامه دهیم.»
تحلیلگر واشینگتنپست سپس تاکید کرده که این موضع ترامپ نیست. موضع او این است: یا آنها پایبند میشوند، یا نابود خواهند. ترامپ هرگز گزینه از سرگیری عملیات رزمی گسترده را از روی میز برنداشته است. پس چرا ونس علنا درباره پیامدهای هولناک گزینهای هشدار میدهد که ترامپ در واقع فقط چند روز پیش تا آستانه اجرای آن پیش رفت؟ معاون رییسجمهوری سیاست خارجی مستقل خودش را ندارد.
بهنوشته تیسن ونس در حالی که علنا رییسجمهوری را تضعیف میکند، میکوشد با استدلالهای پوشالی ترامپ را از ازسرگیری عملیات رزمی گسترده منصرف کند. در حالی که آنچه بسیاری خواستار آن هستند، تکمیل طرحی نظامی است که در فروردین ماه و همزمان با اجرای آتشبس متوقف شد؛ یعنی اجرای چند هفته پایانی کارزاری که نیروهای مشترک آمریکا و اسرائیل در حال انجامش بودند.
در این تحلیل گفته شده است: «این کارزار اهدافی روشن و مشخص داشت: حذف رهبران باقیمانده، دفن بیشتر سایتهای هستهای ایران، از میان بردن سایتهای موشکی بالستیک باقیمانده، نابودی زیرساختهای اقتصادی و انرژی که شریان مالی سپاه پاسداران را تامین میکند، و همچنین تخریب بزرگراهها، خطوط راهآهن، فرودگاهها و بنادر کلیدی که حکومت از طریق آنها از کشورهای هممرز کمک مالی دریافت میکند؛ و در نهایت نابودی بقایای پایگاه صنعتی دفاعی جمهوری اسلامی تا نتواند توانمندیهای از دسترفته خود را بازسازی کند.»
بهنظر نویسنده این تحلیل پس از هدف قرار گرفتن این مراکز، رییسجمهوری باید پایان عملیات رزمی گسترده را اعلام کند، محاصره را حفظ کند، تنگه هرمز را باز کند و سپس بهطور مخفیانه از مردم ایران حمایت کند تا به آنها در تضعیف و سرانجام سرنگونی حکومت کمک شود؛ همانگونه که آمریکا در دوران جنگ سرد از جنبشهای آزادیخواه در سراسر جهان حمایت مخفیانه کرد و بدون اعزام نیروی زمینی، به آزادی ۴۰۰ میلیون نفر کمک کرد.
بهنوشته تیسن، ونس اکنون به کسانی حمله میکند که جسارت کردهاند بگویند تفاهمنامه او نه رفتار حکومت ایران را تغییر داده و نه توافقی برای پایان جنگ به وجود آورده است اما شکست او، از سرگیری عملیات رزمی گسترده را اجتنابناپذیر کرده است زیرا ترامپ دو شرط روشن و غیرقابل مذاکره برای تهران دارد: حکومت باید برنامه هستهای خود را برچیند و تنگه هرمز را باز کند.
ستوننویس واشینگتنپست در پایان یادداشت خود تاکید کرده است: «اما حکومت ایران طی ماههای گذشته با اقدامات خود روشن کرده است که هیچ قصدی برای پذیرش این خواستهها ندارد. شاید زمان آن رسیده باشد که رییسجمهوری به توصیه کسانی گوش دهد که در ایران برای او موفقیت به ارمغان آوردهاند، نه کسانی مانند ونس که او را ناکام گذاشتهاند.»
رویترز گزارش داد کشورهای حاشیه خلیج فارس از چین خواستهاند با استفاده از نفوذ اقتصادی و سیاسی خود بر جمهوری اسلامی، برای کاهش تنشها و تضمین امنیت تنگه هرمز و دریای سرخ نقش فعالتری ایفا کند؛ مطالبهای که میزان تمایل و توانایی پکن برای اعمال فشار بر تهران را به آزمون گذاشته است.
این خبرگزاری پنجشنبه هشتم مرداد به نقل از منابع آگاه نوشت افزایش نارضایتی کشورهای عربی از وضعیت کنونی، زمینهساز درخواست آنها از چین برای ایفای نقشی پررنگتر شده است.
اگرچه جنگ اخیر به حکومت ایران، بهعنوان رقیب بسیاری از دولتهای عربی منطقه، آسیب وارد کرده، اما همزمان صادرات حیاتی انرژی این کشورها را نیز با اختلال روبهرو ساخته و آنها را بیش از گذشته در معرض تهدیدهای جمهوری اسلامی و گروههای همپیمانش قرار داده است.
سه منبع منطقهای به رویترز گفتند تهدیدهای جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن علیه کشتیرانی در بابالمندب و تنگه هرمز، کشورهای عربی را به این جمعبندی رسانده که چین بهدلیل روابط اقتصادی گستردهاش با تهران، میتواند در کاهش تنشها نقش موثرتری ایفا کند.
این منابع معتقدند تحولات اخیر محدودیتهای ایالات متحده در مدیریت بحرانهای منطقهای را آشکار کرده است.
وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، در هفتههای گذشته با انجام دهها تماس تلفنی و دیدار دیپلماتیک با مقامهای کشورهای مختلف، تلاشهای پکن برای برقراری آتشبس در جنگ ایران را پیگیری کرده است.
ژای جون، فرستاده ویژه پکن در امور خاورمیانه، نیز با مقامهای جمهوری اسلامی و کشورهای عربی درباره راههای کاهش تنش گفتوگو کرده است.
وزارت امور خارجه چین در پاسخ به پرسش رویترز اعلام کرد پکن ارتباط نزدیک خود را با همه طرفهای درگیر حفظ کرده و همواره برای توقف درگیریها و پیشبرد روند صلح کوشیده است.
چین بهعنوان بزرگترین شریک تجاری جمهوری اسلامی و یکی از مهمترین خریداران نفت کشورهای خلیج فارس، از موقعیتی برخوردار است که هم ظرفیت میانجیگری برای آن ایجاد میکند و هم ملاحظات و حساسیتهایی به همراه دارد.
یکی از منابع خلیج فارس به رویترز گفت روابط کشورهای عربی با چین بر پایه احترام متقابل و همکاری اقتصادی استوار است و به همین دلیل، گفتوگوها معمولا به دور از فضای رسانهای و در سکوت دیپلماتیک انجام میشود.
به گفته این منبع، دولتهای عربی امیدوارند چین بتواند جمهوری اسلامی را به سمت راهحلی مبتنی بر مذاکره سوق دهد، هرچند پکن معمولا «محتاطانه و کند» عمل میکند.
رویترز افزود کشورهای منطقه آگاهند که ادامه جنگ میتواند به سود چین نیز تمام شود، زیرا فشار بیشتری بر ایالات متحده وارد میآورد.
سایه تقابل چین و آمریکا بر توان میانجیگری پکن
چین از زمان برگزاری نشست مشترک با شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۲۲، روابط اقتصادی خود را با شش عضو این شورا شامل بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، بهطور چشمگیری گسترش داده است.
به نوشته رویترز، قرار است نشست بعدی دو طرف در سال جاری در ریاض برگزار شود، هرچند هنوز بهطور رسمی تایید نشده است.
با وجود این روابط نزدیک، پکن تاکنون از محکوم کردن علنی تهدیدهای جمهوری اسلامی علیه کشتیرانی در منطقه خودداری کرده؛ موضوعی که به گفته ناظران، تردیدهایی را درباره آمادگی چین برای تضمین امنیت خلیج فارس و مسیرهای صادرات انرژی به وجود آورده است.
یکی دیگر از منابع منطقهای به رویترز گفت: «چینیها میکوشند نقش پررنگتری داشته باشند و بیش از این کمک کنند، اما میزان نفوذ آنها کمتر از چیزی بوده که تصور میکردیم. هنوز مشخص نیست این موضوع ناشی از کمبود اراده سیاسی است یا محدودیت توانایی.»
او افزود هر زمان ایالات متحده بهطور مستقیم وارد بحران میشود، رقابت راهبردی میان واشینگتن و پکن بر سایر ملاحظات سایه میاندازد و محاسبات چین را پیچیدهتر میکند.
هنری توگندهات، پژوهشگر مسائل چین در موسسه واشینگتن، نیز به رویترز گفت اولویت اصلی پکن حفظ روابط با همه بازیگران منطقه است و رهبران چین تمایلی ندارند با جانبداری آشکار از هیچ طرفی، هزینه دیپلماتیک بپردازند.
به گفته او، پس از ورود مستقیم آمریکا به جنگ، محاسبات چین دیگر تنها به خاورمیانه محدود نماند و رقابت گستردهتر این کشور با واشینگتن نیز به بخشی از معادله تبدیل شد.
انتظار میرود شی جینپینگ، رییسجمهوری چین، مهرماه برای دیدار با دونالد ترامپ، همتای آمریکایی خود، به ایالات متحده سفر کند.
وزارت امور خارجه چین اعلام کرد شی طرحی چهار مادهای برای حفظ صلح و ثبات در خاورمیانه ارائه کرده که بر توسعه، امنیت و همکاری میان کشورهای منطقه تاکید دارد.
تلاش برای حفظ توازن میان همه طرفها
رویترز نوشت چین طی سالهای اخیر با اتکا به روابط اقتصادی، حضور دیپلماتیک خود را در خاورمیانه گسترش داده است.
یکی از مهمترین دستاوردهای این رویکرد، میانجیگری برای ازسرگیری روابط دیپلماتیک میان جمهوری اسلامی و عربستان سعودی در سال ۲۰۲۳ بود؛ توافقی که اکنون با تشدید تنشهای منطقهای با آزمونی دشوار روبهرو شده است.
سه منبع پاکستانی هفته گذشته به رویترز گفتند پکن در تلاش است اسلامآباد را به میانجیگری میان واشینگتن و تهران برای ازسرگیری مذاکرات صلح ترغیب کند.
شش منبع آگاه نیز این هفته خبر دادند مقامهای چینی بهطور مستقیم با حوثیهای یمن گفتوگو کردهاند تا نفتکشهای چینی بتوانند از جنوب دریای سرخ عبور کنند؛ آن هم پس از آنکه این گروه نیابتی جمهوری اسلامی اعلام کرد مانع دسترسی کشتیها به بنادر عربستان سعودی خواهد شد.
آنا بورشفسکایا، پژوهشگر ارشد موسسه واشینگتن، معتقد است تنها نتیجه ملموس تلاشهای دیپلماتیک چین تاکنون توافقهای دوجانبهای بوده که امنیت کشتیهای مرتبط با این کشور را تامین کرده است.
او ادامه داد: «فراتر از این، دشوار است بتوان دید چین چه دستاورد دیگری داشته یا اساسا تا چه اندازه مایل بوده به نتایجی فراتر دست یابد.»
به گفته این پژوهشگر، جنگ اخیر این فرصت را برای پکن فراهم کرده است که ضمن حفاظت از منافع خود، از افزایش قیمت انرژی برای تشدید فشار افکار عمومی بر آمریکا و اروپا نیز بهره ببرد.
این در حالی است که چین از تخفیفهای قابلتوجه در خرید نفت ایران که تحت تحریمهای بینالمللی قرار دارد، سود برده است.
رویترز نوشت پکن در سالهای گذشته حمایت خود از جمهوری اسلامی را از طریق تامین قطعات دومنظوره، تجهیزات مرتبط با تراشههای الکترونیکی و سامانههای ناوبری ماهوارهای افزایش داده، اما از زمان آغاز جنگ، بهطور آشکار کمک نظامی در اختیار تهران قرار نداده است.
چین همواره گزارشها درباره ارسال تجهیزات مرتبط با تراشهها، ارائه اطلاعات امنیتی یا تحویل سامانههای دفاعی به جمهوری اسلامی را رد کرده و گفته موضع پکن «شفاف و صریح» بوده و «هرگز بر آتش بحران ندمیده است».
به باور تحلیلگران، رویکرد چین در قبال بحران کنونی ادامه همان راهبرد دیرینه این کشور است؛ رویکردی که بر پرهیز از پذیرش تعهدات امنیتی گسترده در مناطق دور از حوزه منافع اصلی پکن استوار است.
آنها میگویند برخلاف ایالات متحده که شبکه ائتلافهایش بر پایه تعهدات دفاعی متقابل شکل گرفته، چین ترجیح میدهد نفوذ خود را از مسیر تجارت، سرمایهگذاری و فروش تسلیحات گسترش دهد و حضور نظامی مستقیم را تا حد امکان به مناطق پیرامونی خود محدود نگه دارد.