گاردین: توافق با حکومت ایران اعتراف به ناکامی ترامپ در دستیابی به اهداف جنگ است


روزنامه گاردین در تحلیلی درباره تفاهمنامه میان آمریکا و جمهوری اسلامی نوشت این توافق نشان میدهد واشینگتن در مقایسه با مواضعی که پیش از آغاز جنگ مطرح کرده بود، از بسیاری از خواستههای خود عقبنشینی کرده است.
پاتریک وینتور، دبیر دیپلماتیک گاردین، نوشت اگر مفاد تفاهمنامه با پیشنهاد آمریکا در سال ۲۰۲۵ مقایسه شود، مشخص میشود شماری از خطوط قرمز پیشین واشینگتن کنار گذاشته شدهاند. به نوشته گاردین، آمریکا پیش از جنگ خواهان محدودیتهای گسترده بر غنیسازی اورانیوم در ایران، انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج از کشور و توقف برخی فعالیتهای مرتبط با چرخه سوخت هستهای بود، اما در تفاهمنامه فعلی ادامه غنیسازی در ایران پذیرفته شده و سرنوشت ذخایر اورانیوم نیز به مذاکرات بعدی موکول شده است.
این روزنامه نوشت تفاهمنامه را نمیتوان یک «سند تسلیم» دانست، اما این سند نشان میدهد آمریکا نتوانسته از طریق جنگ به اهدافی که دنبال میکرد دست یابد. گاردین افزود امتیازهای اقتصادی پیشبینیشده در توافق، از جمله تسهیل صادرات نفت ایران و کاهش محدودیتهای مرتبط با مبادلات مالی، میتواند بخشی از مهمترین اهرمهای فشار اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی را تضعیف کند.
گاردین همچنین نوشت بازگشایی تنگه هرمز، که یکی از اهداف اصلی توافق عنوان شده، هنوز دستاوردی قطعی نیست. به نوشته این روزنامه، متن تفاهمنامه نشان میدهد وضعیت عبور و مرور در این آبراه پس از دوره ۶۰ روزه فعلی نیازمند مذاکرات بیشتری خواهد بود.
این روزنامه تفاهمنامه کنونی را با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ قابل مقایسه ندانست و نوشت برجام یک توافق جامع با محدودیتهای مشخص و سازوکارهای گسترده راستیآزمایی بود، در حالی که تفاهمنامه فعلی بیشتر چارچوبی برای مذاکرات بعدی محسوب میشود و بسیاری از موضوعات اصلی، از جمله نحوه نظارت بر برنامه هستهای ایران، همچنان بدون پاسخ ماندهاند.
گاردین در پایان نوشت اظهارات دونالد ترامپ نشان میدهد نگرانی از پیامدهای اقتصادی ادامه جنگ، از جمله افزایش قیمت انرژی، اختلال در بازارهای جهانی و خطر رکود اقتصادی، یکی از عوامل اصلی پذیرش این تفاهمنامه از سوی دولت آمریکا بوده است.






نشریه محافظهکار آمریکایی نشنال ریویو در یادداشتی با عنوان «تحقیر فوری و کامل ترامپ» نوشت: تفاهمنامه میان آمریکا و جمهوری اسلامی را نمیتوان چیزی جز یک عقبنشینی تحقیر آمیز برای واشینگتن توصیف کرد.
نشنال ریویو، استدلال میکند که دولت ترامپ در مهمترین موضوعات مورد اختلاف پیش از جنگ، در نهایت به مواضع مورد نظر جمهوری اسلامی نزدیک شده است.
این نشریه محافظهکار که در نیویورک منتشر میشود، نوشت ممکن است برخی استدلال کنند که بازگشایی تنگه هرمز و جلوگیری از آسیب بیشتر به اقتصاد جهانی، دولت آمریکا را ناچار به پذیرش چنین توافقی کرده است، اما این واقعیت را تغییر نمیدهد که نتیجه نهایی از دید منتقدان، نوعی عقبنشینی در برابر جمهوری اسلامی بوده است.
نشنال ریویو همچنین تاکید کرد برای رد این برداشت باید بر ماهها اظهارات دونالد ترامپ، پیش و در جریان جنگ، درباره اهداف آمریکا چشم بست.
جمشید برزگر، تحلیلگر سیاسی و روزنامهنگار، در گفتوگو با ایراناینترنشنال، درباره پیام اخیر مجتبی خامنهای درباره تفاهمنامه با آمریکا، با اشاره به الگوهای رفتاری در ساختار قدرت جمهوری اسلامی تاکید کرد که مشابه دوره رهبری علی خامنهای، همچنان نوعی تقسیم نقش میان تصمیمگیری و عدم پذیرش مسئولیت در حال بازتولید است.
او با اشاره به نقش مجتبی خامنهای در تداوم این الگو گفت برخی پیامها و مواضع منتشرشده، یادآور شیوهای است که در آن مسئولیت تصمیمها به چهرههای اجرایی یا سیاسی دیگر منتقل میشود، در حالی که مرکز اصلی قدرت از پاسخگویی مستقیم فاصله میگیرد.
او همچنین با اشاره به فضای پس از تحولات اخیر و بحثهای مربوط به مذاکرات و توافقها، از طرح انتقادها علیه چهرههایی چون محمدباقر قالیباف و مسعود پزشکیان سخن گفت و افزود در این روند، مسئولیتهای سیاسی بهطور نامتوازن میان بازیگران مختلف توزیع میشود.
او افزود: «در کنار مسئولیتگریزی، حفظ توازن میان جناحها و مراکز قدرت نیز اهمیت دارد. در این پیام نهتنها مسئولیت به گردن پزشکیان انداخته شده، بلکه به نوعی از قالیباف نیز حمایت و حفاظت میشود و به نیروهای معروف به تندروتر هم فضا و امکان برای ادامه اعتراضات اخیرشان داده میشود.»
در سال ۱۳۶۷، با پذیرش قطعنامهٔ ۵۹۸ و پایان جنگ هشتساله، نرخ دلار از حدود ۱۴۰ تومان به زیر ۵۰ تومان سقوط کرد.
اما این کاهش کوتاهمدت بود و پس از وقفهای کوتاه، دلار از سطح پیش از آتشبس نیز فراتر رفت و روند صعودی خود را برای سالها ادامه داد.
اکنون، با انتشار خبر تفاهم میان ایران و آمریکا، بار دیگر نرخ دلار رو به کاهش گذاشته است.
در این قسمت از چرتکه، محمد ماشینچیان بررسی میکند که چرا موتور اصلی نرخ دلار تورم داخلی است و نه خبر توافق؛ شرایط امروز را با تجربهٔ تاریخی پس از قطعنامهٔ ۵۹۸ مقایسه کرده، و نرخ دلار را بر اساس سناریوهای مختلف تا پایان سال ۱۴۰۵ تخمین میزند:
۴۷ سال زمان کمی نیست. نسلی کامل در ایران متولد شد، بزرگ شد و به میانسالی رسید، بدون آنکه روزی را به یاد بیاورد که جمهوری اسلامی و آمریکا روابطی عادی داشته باشند.
حالا اما بعداز نزدیک به نیم قرن خصومت، دو کشور به نقطهای رسیدهاند که از تفاهم، مذاکره و همکاری سخن گفته میشود؛ تحولی که تا چند سال پیش برای بسیاری غیرقابل تصور بود.
این تحول از یک جهت دیگر هم قابل توجه است. عمر دشمنی رسمی جمهوری اسلامی با آمریکا تقریبا با عمر حجاب اجباری در ایران برابری میکند. هر دو محصول سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ هستند؛ دو سیاستی که از دل یک نگاه ایدئولوژیک متولد شدند و قرار بود مرزهای هویتی نظام تازهتاسیس را تعریف کنند. یکی در سیاست خارجی با شعار تقابل با آمریکا و دیگری در سیاست داخلی با کنترل پوشش زنان.
اما درست در همان روزهایی که مقامهای جمهوری اسلامی از گفتوگو، تفاهم و عبور از دشمنیهای تاریخی سخن میگویند، خبر دیگری از داخل ایران منتشر میشود؛ خبری که نشان میدهد برخی از قدیمیترین سیاستهای جمهوری اسلامی همچنان بدون تغییر ادامه دارند.
۱
پرستو احمدی، خواننده ایرانی، بهدلیل اجرای بدون حجاب و انتشار ویدیو کنسرت خود با حکم قضایی روبهرو شده است؛ حکمی که در آن مجازات ۷۴ ضربه شلاق نیز دیده میشود.
صرفنظر از جزئیات پرونده، آنچه اهمیت دارد خود عدد ۷۴ است؛ عددی که ایرانیان را به نخستین سالهای پس از انقلاب بازمیگرداند؛ به دورانی که جمهوری اسلامی در حال تثبیت ساختارهای ایدئولوژیک خود بود و مجازاتهایی از این دست را برای مقابله با آنچه «بدحجابی» یا تخطی از هنجارهای رسمی تلقی میشد، وارد قوانین و رویههای قضایی کرد.
همزمان فرمانده سپاه تهران هم از ادامه گشتهای امنیتی در پایتخت خبر میدهد؛ گشتهایی که بخش مهمی از ماموریت آنها به کنترل فضای اجتماعی و نظارت بر زنان مربوط میشود.
در سیاست خارجی، آمریکا به «شیطان بزرگ» تبدیل شد و قطع رابطه با واشینگتن به بخشی از هویت جمهوری اسلامی بدل شد. در سیاست داخلی هم کنترل پوشش زنان به یکی از نخستین پروژههای حکومت جدید تبدیل شد؛ پروژهای که خیلی زود با قانون، مجازات و سازوکارهای امنیتی تثبیت شد.
جمهوری اسلامی پذیرفته که نمیتوان برای همیشه در وضعیت تقابل مطلق با آمریکا باقی ماند. واقعیتهای اقتصادی، فشارهای سیاسی، تحولات منطقهای و ضرورتهای بقا، حکومت را به سمت مذاکره و توافق سوق داده است. همان نظامی که زمانی گفتوگو با آمریکا را نشانه ضعف میدانست، امروز از ضرورت تعامل و تفاهم سخن میگوید.
۲
چهار سال از مرگ مهسا امینی میگذرد؛ مرگی که به دلیل بازداشت بر سر مساله پوشش رخ داد و جرقه جنبش «زن، زندگی، آزادی» را زد؛ اعتراضی که به بزرگترین چالش اجتماعی جمهوری اسلامی در دهههای اخیر تبدیل شد و بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری صدها کشته و هزاران بازداشتی بر جای گذاشت.
با این حال، روایت سالهای پس از آن فقط روایت پایداری حکومت نیست؛ روایت مقاومت جامعه هم هست. زنان ایرانی، بدون برخورداری از حمایت قانونی و با وجود فشارهای امنیتی و قضایی، در قالب نوعی نافرمانی مدنی گسترده توانستهاند بخشی از خواست خود را به واقعیت روزمره جامعه تبدیل کنند.
امروز در بسیاری از خیابانهای ایران، آنچه دیده میشود بیش از آنکه بازتاب قوانین رسمی باشد، نتیجه مقاومت مدنی زنانی است که حاضر نشدند به الگوی مطلوب حکومت بازگردند.
اما همین واقعیت، جمهوری اسلامی را در موقعیتی متناقض قرار داده است. از یک سو بخش مهمی از کنترل خود بر فضای عمومی را از دست داده و از سوی دیگر میکوشد این عقبنشینی عملی را با ابزارهای حقوقی، قضایی و امنیتی جبران کند. به همین دلیل، اگرچه زنان در عرصه اجتماعی بخشی از خواست خود را به حکومت تحمیل کردهاند، در سطح ساختار حکمرانی نشانهای از عقبنشینی دیده نمیشود. نه قانونی لغو شده، نه نهادی منحل شده و نه بودجهای از دستگاههای تبلیغاتی، نظارتی و اجرایی مرتبط با حجاب اجباری حذف شده است.
برعکس، حکومت در سالهای پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تلاش کرده با طرحها و قوانین تازهای همچون قانون موسوم به «حجاب و عفاف»، ابزارهای جدیدی برای حفظ همان سیاست قدیمی ایجاد کند.
از این منظر، احکام قضایی، گشتهای امنیتی و قوانین تازه بیش از آنکه نشانه اقتدار باشند، نشانه تلاش حکومت برای حفظ سیاستی هستند که در عرصه اجتماعی با چالشی بیسابقه روبهرو شده است.
جمهوری اسلامی امروز پذیرفته است که میتوان با آمریکا مذاکره کرد، پای تفاهمنامه نشست و از بخشی از خصومتهای تاریخی عبور کرد. اما در رابطه با زنان، نه قانون تغییر کرده، نه ساختارها دگرگون شدهاند و نه ابزارهای تنبیهی کنار گذاشته شدهاند. گویی آنچه در سیاست خارجی قابل بازنگری است، در سیاست داخلی همچنان غیرقابل تغییر تلقی میشود.
۳
شاید به همین دلیل باشد که برای بسیاری از ایرانیان، خبر تفاهم با آمریکا بیش از آنکه نشانه پایان یک دشمنی تاریخی باشد، یادآور پرسشی دیگر است: چگونه حکومتی که توانسته پس از ۴۷ سال با دشمن دیرینه خود پای میز مذاکره بنشیند، هنوز حاضر نشده با نیمی از جمعیت کشورش به تفاهم برسد؟
تاریخ جمهوری اسلامی فقط در اتاقهای مذاکره و توافقهای دیپلماتیک نوشته نمیشود. بخشی از این تاریخ در خیابانهای ایران، در سرنوشت زنانی که بهخاطر نوع پوشش بازداشت میشوند، در احکام قضایی صادرشده برای هنرمندانی چون پرستو احمدی و در قوانینی نوشته میشود که نزدیک به نیم قرن از عمر آنها میگذرد.
اگر تفاهم با آمریکا نشانهای از پذیرش واقعیتهای جدید جهان باشد، برخورد حکومت با زنان همچنان نشانه پافشاری بر واقعیتهای دهه شصت است.
با این حال حرکت زنان در تمام این سالها نشان داده از تهدیدها فرصت ساخته و پیشروی کردهاند. حالا اما در دوران پس از دیکتاتور کشته شده ایران، فرصتها بیش از تهدیدهاست و این برای زنان یک فرصت تازه برای فروریختن دیوارهاست.
اختلافهای علنی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، و بنیامین نتانیاهو،نخستوزیر اسرائیل، در روزهای اخیر بیش از آنکه یک تنش شخصی باشد، نشانه شکاف عمیقتری بر سر نتیجه جنگ با جمهوری اسلامی است.
در حالی که ترامپ توافق با جمهوری اسلامی را یک دستاورد سیاسی میداند، بسیاری در اسرائیل معتقدند توافقی که برنامه موشکی، فعالیتهای هستهای و بخش مهمی از تهدیدهای امنیتی جمهوری اسلامی را دستنخورده باقی میگذارد، نمیتواند پایان واقعی این بحران برای اسرائیل باشد.
در چنین فضایی اختلافهای علنی میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در هفتههای اخیر که دیگر از ابرازش ابایی ندارند، بیش از آنکه ناشی از یک تنش شخصی باشد بازتاب شکاف عمیقتری بر سر نتیجه جنگ با جمهوری اسلامی است. هر دو رهبر جنگ را با اهدافی مشترک آغاز کردند، اما اکنون به نظر میرسد برداشتی متفاوت از مفهوم پیروزی دارند.
ترامپ در روزهای اخیر بارها از عملکرد اسرائیل در لبنان انتقاد کرده و هشدار داده است که ادامه عملیات علیه حزبالله میتواند توافق در حال شکلگیری میان واشینگتن و جمهوری اسلامی را به خطر بیندازد.
او جنگ لبنان را «جنگ کوچکتر» در مقایسه با پرونده جمهوری اسلامی توصیف کرده و گفته نتانیاهو باید در قبال لبنان مسئولانهتر رفتار کند. در مقابل، نخستوزیر اسرائیل نه تنها از مواضع خود عقب ننشسته، بلکه اعلام کرده نیروهای اسرائیلی تا زمانی که تهدیدها پابرجا باشند، در مناطق امنیتی باقی خواهند ماند.
اسرائیل با این استدلال وارد جنگ شد که جمهوری اسلامی از طریق برنامه موشکی، شبکه نیروهای نیابتی و ظرفیتهای هستهای خود، تهدیدی مستقیم علیه امنیت سرزمینی این کشور محسوب میشود.
اما بر اساس چارچوب یادداشتتفاهم ۱۴مادهای، نه برنامه موشکی جمهوری اسلامی برچیده میشود، نه فعالیت هستهای آن متوقف میشود و نه ساختار منطقهای نیروهای وابسته به تهران موضوع اصلی توافق است.
در عمل، آنچه برای واشینگتن یک موفقیت تلقی میشود، ضرورتا از نگاه تلآویو موفقیت نیست.
برای دولت ترامپ، بازگشایی تنگه هرمز، پایان جنگ، کاهش فشار اقتصادی ناشی از بحران انرژی و دریافت تعهد جمهوری اسلامی درباره عدم دستیابی به سلاح هستهای میتواند یک دستاورد سیاسی و دیپلماتیک محسوب شود.
اما برای اسرائیل، جنگ از ابتدا موضوعی مربوط به امنیت سرزمینی و تهدیدی وجودی بود. از این منظر، توافق فعلی بسیاری از نگرانیهایی را که اسرائیل برای آن وارد جنگ شد، دستنخورده باقی میگذارد.حتی بر اساس اظهارات اخیر ترامپ، جمهوری اسلامی میتواند همچنان موشکهای بالستیک در اختیار داشته باشد؛ موضوعی که در اسرائیل به عنوان یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی تلقی میشود.
سفیر اسرائیل در آمریکا به اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی میتواند مانند سایر کشورها موشک بالستیک داشته باشد، واکنشی کمسابقه نشان داد و گفت: «قاتلان مسلح تهران مانند هیچ کشور دیگری در منطقه نیستند. اگر موشکهای بالستیک داشته باشند، از آنها علیه همسایگان خود استفاده خواهند کرد.»
این موضع در واقع بازتاب نگرانی گستردهتر نهادهای امنیتی اسرائیل است که معتقدند تهدید جمهوری اسلامی صرف به سلاح هستهای محدود نمیشود.
در عرصه داخلی اسرائیل نیز نشانههای مشابهی دیده میشود. گزارشهای رسانهای حاکی از آن است که حزب لیکود تصمیم گرفته در کارزار انتخاباتی پیش رو، دیگر مانند گذشته بر رابطه نزدیک نتانیاهو و ترامپ تکیه نکند.
این تصمیم در کشوری که نزدیکی به رییسجمهوری آمریکا همواره یک مزیت سیاسی محسوب میشد، حامل پیامی روشن است: توافق با جمهوری اسلامی و انتقادهای اخیر ترامپ باعث شده بخشی از افکار عمومی و نخبگان سیاسی اسرائیل دیگر به این رابطه مانند گذشته نگاه نکنند.
با این حال، اختلافهای اخیر تنها به محاسبات امنیتی و سیاسی محدود نمیشود. روابط شخصی ترامپ و نتانیاهو نیز وارد مرحلهای کمسابقه شده است. ترامپ که سالها از نتانیاهو به عنوان یکی از نزدیکترین متحدان خود یاد میکرد، در هفتههای اخیر نه تنها از تصمیمهای او در لبنان انتقاد کرده، بلکه در گفتوگوهای خصوصی نیز از عملکرد نخستوزیر اسرائیل ابراز خشم کرده و او را «دیوانه» خوانده است.
او در نشست گروه هفت تاکید کرد حملات مداوم اسرائیل به حزبالله میتواند توافق با جمهوری اسلامی را با خطر مواجه کند. ترامپ همچنین بار دیگر گفته بدون اقدامات او، اسرائیل امروز در موقعیت کنونی قرار نداشت.
در مقابل، نتانیاهو نیز نشانهای از عقبنشینی نشان نداده و بر ادامه حضور نظامی اسرائیل در مناطق امنیتی لبنان تاکید کرده است.
همین تقابل باعث شده برخی تحلیلگران، از جمله اوری گلدبرگ، معتقد باشند بخشی از بحران کنونی ناشی از آن است که ترامپ احساس میکند نتانیاهو حاضر نیست اولویتهای راهبردی کاخ سفید را بپذیرد و همچنان تلاش میکند مسیر مستقل خود را دنبال کند.
از نگاه گلدبرگ، مساله فقط لبنان یا حتی جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه موضوع بر سر این است که چه کسی دستور کار مرحله پس از جنگ را تعیین میکند.
مایکل سینگ در واشینگتنپست نیز استدلال میکند که روسای جمهور ی آمریکا و نخستوزیران اسرائیل در گذشته نیز بارها دچار اختلاف شدهاند و این موضوع الزاما به معنای شکاف راهبردی نیست.
با وجود همه این اختلافها، بعید است نتانیاهو در شرایط کنونی به سمت رویارویی مستقیم با ترامپ حرکت کند. وابستگی امنیتی و نظامی اسرائیل به آمریکا همچنان یک واقعیت غیرقابل انکار است و هیچ نخستوزیری در تلآویو نمیتواند آن را نادیده بگیرد. به همین دلیل، محتملترین راهبرد فعلی سکوت، مدیریت اختلافها و پرهیز از تقابل آشکار با کاخ سفید است.
اما پرسش اصلی برای آینده باقی میماند. اگر توافق فعلی بخش مهمی از نگرانیهای امنیتی اسرائیل را برطرف نکند، اگر جمهوری اسلامی همچنان توان موشکی خود را حفظ کند، اگر فعالیتهای هستهای آن ادامه یابد و اگر شبکه نیروهای نیابتی آن در منطقه باقی بماند، آیا این پرونده از نگاه اسرائیل بسته خواهد شد؟
شاید مهمترین نتیجه اختلاف امروز ترامپ و نتانیاهو همین پرسش باشد. نتانیاهو فعلا ترجیح داده است در برابر توافق سکوتی محتاطانه در پیش بگیرد و وارد رویارویی مستقیم با کاخ سفید نشود.
اما مساله اصلی نه امروز، بلکه سالهای آینده خواهد بود؛ اینکه آیا او، یا هر رهبر دیگری که پس از او در اسرائیل به قدرت برسد، تهدید جمهوری اسلامی را حلشده تلقی خواهد کرد یا منتظر خواهد ماند در یک بزنگاه تاریخی اقدام مستقلی انجام دهد.