بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با انتشار بیانیهای تاکید کرد به جمهوری اسلامی اجازه نخواهد داد به سلاح هستهای دست یابد و موجودیت اسرائیل را تهدید کند.
نتانیاهو در این بیانیه که جمعه ۲۲ خرداد منتشر شد، گفت: «بیش از ۳۰ سال است که در خط مقدم مبارزه بینالمللی علیه برنامه هستهای ایران قرار داشتهام. اگر این مبارزه نبود، [حکومت] ایران مدتها پیش با هدف نابودی اسرائیل به بمب اتمی دست یافته بود.»
او ادامه داد: «تا زمانی که نخستوزیر اسرائیل هستم، ایران به سلاح هستهای دست نخواهد یافت.»
نتانیاهو همچنین از همسویی دیدگاه خود با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، درباره جلوگیری از دستیابی تهران به بمب اتمی خبر داد و افزود دو طرف بر ضرورت ممانعت از هستهای شدن جمهوری اسلامی «توافق کامل» دارند.
پایگاه خبری واینت پیشتر گزارش داد روابط ترامپ و نتانیاهو در هفته اخیر با تنشهایی همراه بوده است.
بر اساس این گزارش، نتانیاهو در تماس تلفنی اخیر خود با ترامپ تاکید کرده است اسرائیل «قربانی» توافق احتمالی میان تهران و واشینگتن نخواهد شد.
نتانیاهو: جمهوری اسلامی به دنبال نابودی اسرائیل است
نخستوزیر اسرائیل در ادامه بیانیه خود هشدار داد جمهوری اسلامی همچنان به دنبال نابودی اسرائیل است.
در این بیانیه آمده است: «تا زمانی که من نخستوزیر اسرائیل باشم، این اتفاق نخواهد افتاد... من زندگی خود را وقف جلوگیری از تحقق این هدف کردهام.»
در سالهای اخیر، علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران و سایر مقامهای جمهوری اسلامی بارها از قصد خود برای «نابودی اسرائیل» سخن گفتهاند.
مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، نیز پنجم خرداد در پیامی تهدید کرد اسرائیل به «مراحل پایانی عمر» خود نزدیک شده است.
در واکنش به این تهدید، گیدئون سعار، وزیر امور خارجه اسرائیل، به کشته شدن علی خامنهای اشاره کرد و بهطعنه در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «آشنا به نظر میرسد. به یاد دارم فردی با نام خانوادگی مشابه نیز قبلا چنین حرفهایی به زبان میآورد.»
در روزهای اخیر، گمانهزنیها درباره توافق احتمالی واشینگتن و تهران و واکنش اسرائیل به آن بالا گرفته است.
۱۸ خرداد، جی دی ونس، معاون ترامپ، اعلام کرد توافق با تهران بر سر پرونده هستهای در راستای منافع آمریکا خواهد بود و واشینگتن صرفنظر از مواضع اسرائیل، روند مذاکرات را ادامه خواهد داد.
در نهایت، ترامپ 21 خرداد از پیشرفت چشمگیر در مذاکرات خبر داد و گفت: «ما به یک توافق عالی برای پایان جنگ ایران دست یافتهایم.»
سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده جمهوری اسلامی از مهمترین موانع دستیابی دو طرف به توافق به شمار میرود.
ایرنا، خبرگزاری دولت جمهوری اسلامی، ۲۲ خرداد نوشت پس از امضای تفاهمنامه احتمالی، جمهوری اسلامی در بازهای ۶۰ روزه «صرفا در چارچوب اصول بنیادین مورد نظر نظام»، بر سر پرونده هستهای مذاکره خواهد کرد.
ایرنا افزود مسائلی مانند «حق غنیسازی» و «باقی ماندن مواد غنیشده نزد جمهوری اسلامی» در جریان مذاکرات برای توافق نهایی مورد تاکید قرار خواهد گرفت.
پایگاه خبری اکسیوس ۲۲ خرداد به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد ترامپ در چارچوب تلاشها برای حلوفصل اختلافات هستهای، با طرحی موافقت کرده است که بر اساس آن، ذخایر اورانیوم با غنای بالای جمهوری اسلامی میتواند در داخل کشور و تحت نظارت بازرسان سازمان ملل، رقیقسازی شود.
یاسر عربی، عضو کمیسیون عمران مجلس، با اشاره به افزایش شدید اجارهبها گفت در بسیاری از موارد بیش از ۷۰ درصد درآمد خانوار صرف اجاره خانه میشود؛ وضعیتی که به گفته او بسیاری از مستاجران را به مهاجرت به حاشیه شهرها یا سکونت در واحدهای کوچک و کمکیفیت وادار کرده است.
عربی جمعه ۲۲ خرداد در گفتوگو با سایت شفقنا گفت مسکن از یک نیاز اولیه به کالایی دور از دسترس تبدیل شده و برای بسیاری از خانوارها، رویای خانهدار شدن عملا پایان یافته است.
به گفته عربی، افزایش اجارهبها مستاجران را برای تمدید قرارداد یا یافتن محل سکونت جدید با فشار مالی سنگینی مواجه کرده و بسیاری از آنان را ناچار به مهاجرت به حاشیه شهرها یا سکونت در واحدهای کوچکمقیاس و کمکیفیت کرده است.
مهاجرت اجباری مستاجران
این نماینده مجلس گفت بخشی از شهروندان بهدلیل ناتوانی در پرداخت اجارهبها، ناچار به ترک تهران و در برخی موارد مراکز استانها شدهاند.
او این روند را صرفا یک جابهجایی مکانی ندانست و گفت این وضعیت نوعی «عقبنشینی اجتماعی» است که پیامدهای آن در کیفیت زندگی، دسترسی به خدمات، آموزش و امنیت شغلی شهروندان دیده میشود.
عربی با اشاره به سهم بالای هزینه مسکن از درآمد خانوارها گفت در بسیاری از موارد بیش از ۷۰ درصد درآمد خانوادهها صرف اجاره خانه میشود؛ موضوعی که بهگفته او خانوادهها را در تامین هزینههای خوراک، درمان، آموزش و رفتوآمد با مشکل مواجه کرده و به تشدید فقر اقتصادی و فشارهای اجتماعی و روانی انجامیده است.
روزنامه دنیای اقتصاد ۱۷ خرداد گزارش داد هزینه اقلام خوراکی اساسی یک خانواده چهارنفره در اردیبهشت ۱۴۰۵ به بیش از ۲۱ میلیون تومان، معادل ۷۱/۵ درصد حداقل دستمزد، رسیده است.
انتقاد از وام ودیعه مسکن
عضو کمیسیون عمران مجلس گفت وام ودیعه مسکن با وجود ظاهر حمایتی، بهدلیل نرخ سود و اقساط سنگین برای بسیاری از مستاجران کمدرآمد کارایی ندارد و اثر آن در برابر رشد اجارهبها ناچیز است.
عربی همچنین گفت تا زمانی که بحران مسکن و اجاره مهار نشود، شعارهایی مانند تسهیل ازدواج و حل مشکلات جوانان به نتیجه نخواهد رسید.
او افزود جوانی که توان اجاره یک واحد کوچک را ندارد یا هر سال با نگرانی افزایش اجارهبها روبهرو است، نمیتواند برای تشکیل خانواده برنامهریزی کند.
ایراناینترنشنال ۱۹ خرداد در گزارشی با استناد به پیامهای شهروندان نوشت گرانی مواد غذایی، سفره بسیاری از خانوارها را به سطح «سیر شدن برای زنده ماندن» رسانده است.
این نماینده مجلس، افزایش عرضه مسکن، کنترل تقاضای سوداگرانه، واگذاری زمینهای دولتی، کاهش زمان صدور پروانههای ساختمانی و هدایت ساختوساز به سمت واحدهای کوچک و میانمتراژ را از راهکارهای کاهش قیمت مسکن و اجارهبها عنوان کرد.
او همچنین گفت کاهش هزینه ساخت از طریق ثبات در تامین مصالح، کاهش ریسکهای مقرراتی، بهبود بهرهوری، صنعتیسازی ساختوساز و اصلاح عوارض و هزینههای غیرضروری شهری میتواند به کاهش قیمت تمامشده مسکن و افزایش انگیزه تولید کمک کند.
عربی در ادامه گفت ساماندهی بازار مسکن به شرایط سیاسی و روابط بینالمللی کشور نیز وابسته است و بهبود مناسبات خارجی میتواند به ثبات اقتصادی، کاهش نااطمینانی و فراهم شدن زمینه برای بهبود وضعیت بازار مسکن کمک کند.
او افزود هرچه فضای سیاسی کشور آرامتر و روابط بینالمللی آن سازندهتر باشد، امکان تحقق تحولات مثبت و پایدار در حوزه مسکن و اقتصاد نیز بیشتر خواهد شد.
عربی در پایان با تاکید بر اینکه مسکن تنها یک بازار اقتصادی نیست، بلکه پایه ثبات اجتماعی است، هشدار داد در صورت نبود اقدام جدی برای کنترل تورم مسکن، تنظیم بازار اجاره، افزایش عرضه موثر و حمایت از مستاجران، شکاف طبقاتی عمیقتر خواهد شد و روند مهاجرت اجباری به حاشیه شهرها ادامه خواهد یافت.
این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که افزایش هزینههای مسکن و معیشت، فشار فزایندهای بر خانوارهای ایرانی وارد کرده و نگرانیها درباره گسترش فقر و شکاف طبقاتی را افزایش داده است.
در فرهنگ ما کودکان همواره جایگاه ویژهای داشتهاند؛ مایه شادی خانوادهاند، برایشان جشن میگیریم، از آیندهشان سخن میگوییم و حضورشان را برکت زندگی میدانیم. اما در پس این همه محبت، یک پرسش مهم وجود دارد: آیا واقعا کودکان را بهعنوان انسانهایی مستقل و صاحب حق به رسمیت میشناسیم؟
واقعیت این است که در بسیاری از موارد هنوز مرزهای کودکی را به رسمیت نمیشناسیم. هنوز حق بازی و رشد، حق انتخاب و تجربه هویت مستقل، و حق امنیت روانی و کودک بودن در فرهنگ، آموزش و روابط اجتماعی ما جایگاه پیدا نکرده است.
به همین دلیل، روز جهانی مبارزه با کار کودک (۱۲ ژوئن) فرصتی است برای طرح یک پرسش بزرگتر: آیا تنها کودکی که در خیابان کار میکند، از حق کودکی محروم شده است یا هر کودکی که به ابزاری برای تحقق خواستهها، باورها و اهداف جهان بزرگسالان تبدیل میشود نیز بخشی از کودکی خود را از دست میدهد؟
شاید کمتر کسی باشد که در خیابانها، چهارراهها، متروها و بازارها با کودکان کار مواجه نشده باشد. کودکانی با لباسهای کهنه و چهرههایی که بیش از سنشان، خستگی و رنج را نشان میدهند.
اغلب با دیدن آنان دلمان میگیرد، احساس ترحم میکنیم و برای سرنوشتشان افسوس میخوریم. اما مساله کودکی تنها به کودکانی که در خیابان کار میکنند، محدود نمیشود.
وقتی از کار کودک سخن میگوییم، معمولا ذهن به سمت کار فیزیکی و اقتصادی میرود؛ کودکانی که در خیابان دستفروشی میکنند، زباله جمع میکنند، در کارگاهها مشغول کارند یا بخشی از هزینههای زندگی خانواده را تامین میکنند. بیتردید این یکی از آشکارترین و دردناکترین اشکال نقض حقوق کودک است.
اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، شاید لازم باشد تعریف خود از «کار» را مورد بازنگری قرار دهیم. آیا کار تنها به معنای فعالیت جسمی و کسب درآمد است، یا میتوان از اشکال دیگری نیز سخن گفت؛ کار عاطفی، نمادین، فرهنگی و حتی ایدئولوژیک؟
در همه این موارد یک عنصر مشترک وجود دارد: کودک بهجای آنکه فرصت تجربه طبیعی دوران کودکی را داشته باشد، در خدمت نیازها و اهدافی قرار میگیرد که متعلق به جهان بزرگسالان است.
گاه این هدف کسب درآمد است، گاه کسب اعتبار و مشروعیت، گاه بازتولید باورها و ارزشها، و گاه تحقق آرزوها و انتظاراتی که جامعه و خانواده بر دوش او میگذارند.
شاید به همین دلیل است که مساله اصلی تنها کار کودک نیست، بلکه مصادره کودکی است؛ وضعیتی که در آن کودک فرصت بازی، رشد، تجربه و کشف جهان و شکل دادن به هویت مستقل خود را از دست میدهد و پیش از آنکه فرصت کودک بودن داشته باشد، ناچار میشود نقشهایی را ایفا کند که به جهان بزرگسالان تعلق دارند.
کودک؛ نیروی کار اقتصادی
نخستین و شناختهشدهترین شکل بهرهکشی از کودکان، استفاده از آنان بهعنوان نیروی کار اقتصادی است؛ همان تصویری که اغلب با شنیدن عبارت کودک کار در ذهن ما شکل میگیرد.
کودکانی که در چهارراهها گل میفروشند، در متروها دستفروشی میکنند، زبالهگردی میکنند، در کارگاههای کوچک و غیررسمی مشغول کار هستند یا در مشاغل خانوادگی بخشی از بار اقتصادی خانواده را بر دوش میکشند.
کار کودک معمولا با فقر اقتصادی پیوند خورده است، اما در پس آن، مجموعهای از عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ساختاری قرار دارند؛ از نابرابریهای اقتصادی و ضعف نظامهای حمایتی گرفته تا ترک تحصیل، حاشیهنشینی و آسیبهای خانوادگی.
بسیاری از این کودکان نه از سر انتخاب، بلکه در نتیجه شرایطی خارج از اراده خود وارد بازار کار میشوند.
آنچه کار کودک را به یک آسیب جدی تبدیل میکند، تنها سختی کار نیست، بلکه از دست رفتن فرصتهایی است که باید در اختیار کودک قرار داشته باشد.
کودکی که بخش قابل توجهی از زمان خود را صرف کار میکند، از فرصت آموزش، بازی، تعامل اجتماعی، تجربههای رشدی و شکلگیری طبیعی هویت محروم میشود. او ناچار است پیش از موعد، وارد دنیایی شود که برای آن آمادگی روانی و عاطفی کافی ندارد.
از منظر روانشناسی، کودکی دورهای برای تجربه، یادگیری، بازی، کشف جهان و شکلگیری تدریجی شخصیت است. هنگامی که این دوره تحت فشار مسئولیتهای اقتصادی قرار میگیرد، بخشی از فرآیند طبیعی رشد مختل میشود.
بسیاری از کودکان کار، علاوه بر خستگی جسمی، با اضطراب، احساس ناامنی، افت تحصیلی و محرومیت از روابط اجتماعی سالم نیز مواجه میشوند.
کار کودک بازتولید چرخهای از محرومیت است. چرخهای که در آن فقر، محرومیت آموزشی و آسیبهای اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. جامعهای که کودکانش ناچار به کار میشوند، بخشی از سرمایه انسانی و آینده خود را از دست میدهد.
شاید لازم باشد در همین نقطه مکث کنیم و به پرسشی اساسیتر بپردازیم: آیا بهرهکشی از کودکان فقط زمانی رخ میدهد که آنان نیروی کار اقتصادی باشند؟ آیا تنها کودکانی که در خیابانها و کارگاهها دیده میشوند، از حق کودکی محروم شدهاند؟
اگر معیار ما محروم شدن کودک از حق رشد، انتخاب، تجربه و هویت مستقل باشد، آنگاه ناگزیر باید به اشکال دیگری از مصادره کودکی نیز توجه کنیم؛ اشکالی که گاه در خدمت اقتصاد نیستند، بلکه در خدمت قدرت و ایدئولوژی قرار میگیرند.
کودک؛ ابزار ایدئولوژی و مشروعیت
در بسیاری از موارد، کودکان نه برای تولید ثروت، بلکه برای تولید مشروعیت، باور و هویت به کار گرفته میشوند. در اینجا کودک دیگر کارگر اقتصادی نیست، بلکه به ابزاری برای بازتولید ارزشها و ایدئولوژیها تبدیل میشود.
در بستر جامعه ما، این الگو در اشکال مختلف اما با یک هدف مشترک تداوم یافته است: استفاده از کودک برای نمایش، تثبیت و بازتولید ارزشهای سیاسی و ایدئولوژیک.
این روند را میتوان از سالهای نخست پس از انقلاب مشاهده کرد: از مفهوم کودک-رزمنده و کودک-سرباز در دوران جنگ ایران و عراق و حضور کودکان در جبههها، تا تداوم آن در ساختارهایی مانند بسیج دانشآموزی و نهادهای مشابه.
همزمان، نظام آموزشی نیز به یکی از بسترهای اصلی این نگاه تبدیل شد. در بسیاری از کتابهای درسی، مفاهیمی چون شهادت، ایثار و مقاومت حضوری پررنگ دارند و بخش قابل توجهی از روایتهای آموزشی حول این مفاهیم شکل گرفته است.
در مقابل، آموزش مهارتهای زندگی، تفکر انتقادی، سواد هیجانی و مهارتهای ارتباطی، جایگاهی در نظام آموزشی نداشتهاند.
وجه مشترک همه این موارد آن است که کودک پیش از آنکه فرصت تجربه طبیعی کودکی را داشته باشد، در نقشهایی قرار میگیرد که به جهان بزرگسالان تعلق دارند.
او بهجای بازی، تجربه، کشف و رشد مستقل، در خدمت اهدافی قرار میگیرد که از سوی ساختارهای سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی تعریف شدهاند.
این الگو البته به گذشته محدود نمیشود. در ماههای اخیر نیز حضور کودکان در برخی فضاهای سیاسی و امنیتی بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است: آیا میتوان کودکی را که هنوز در حال شکلگیری هویت روانی، شناختی و اجتماعی خود است، وارد میدانهایی کرد که حتی برای بسیاری از بزرگسالان پیچیده و پرتنش است؟
حقوق کودک در سطح بینالمللی بر یک اصل روشن تاکید میکند: کودکان نباید به ابزار منازعات سیاسی، ایدئولوژیک یا نظامی تبدیل شوند.
این اصل تنها به جنگها یا گروههای مسلح محدود نیست، بلکه هر موقعیتی را در بر میگیرد که در آن کودک بهجای سوژه رشد، به ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی تبدیل میشود.
شاید مهمترین نکته آن باشد که این بهرهبرداری همیشه با اجبار یا خشونت آشکار همراه نیست و گاه در قالب ارزش، هویت، آموزش، مشارکت یا حتی افتخار اجتماعی بازنمایی میشود؛ اما در سطحی عمیقتر، نتیجه یکسان است: کاهش فرصت تجربه کودکی و جایگزینی آن با نقشهایی که به جهان بزرگسالان تعلق دارند.
در نهایت، مساله الگویی تکرارشونده است. الگویی که در آن، کودک بهجای آنکه مسیر رشد خود را طی کند، به حامل نمادها و نقشهایی تبدیل میشود که دیگران برای او تعریف کردهاند.
این یکی از پیچیدهترین و در عین حال کمتر دیدهشدهترین اشکال مصادره کودکی است.
بهرهکشی از کودکان همیشه در خیابان یا میدان سیاست رخ نمیدهد و گاهی در خانواده و مدرسه اتفاق میافتد. زمانی که کودک ناخواسته حامل آرزوها، ترسها و اضطرابهای بزرگسالان میشود.
بسیاری از والدین و مدارس، آگاهانه یا ناآگاهانه بخشی از نیازهای روانی خود را بر دوش کودک میگذارند. کودکی که باید فرصت کشف علایق و هویت مستقل داشته باشد، مامور تحقق رویاهای ناتمام بزرگسالان میشود و از او انتظار موفقیت و جبران نگرانیهای خانواده و فشارهای آموزشی مدرسه میرود.
در چنین شرایطی، کودک به نوعی سپر روانی خانواده و مدرسه تبدیل میشود. محلی برای تخلیه ترسها و تعارضهایی که متعلق به جهان بزرگسالان است.
این وضعیت در قالب انتظارات تحصیلی افراطی، ساختارهای رقابتی، نقشهای زودهنگام یا تصویر آرمانی از کودک ظاهر میشود.
در کنار این موارد، میتوان به اشکال دیگری از مصادره کودکی نیز اشاره کرد؛ از جمله استفاده از کودکان در فضای مجازی برای نمایش زندگی خانوادگی.
در همه این شکلها، مساله اصلی نادیده گرفتن کودک بهعنوان فردی مستقل و صاحب حق است. هنگامی که حق انتخاب و تجربه مستقل او به رسمیت شناخته نمیشود، تصمیمگیری درباره زندگیاش امری بدیهی برای بزرگسالان تلقی میشود.
به همین دلیل، بسیاری از فشارها و اشکال مختلف خشونت در خانواده و مدرسه تا زمانی که به شدیدترین شکل خود نرسند، چندان جدی گرفته نمیشوند، زیرا همچنان این تصور وجود دارد که بزرگسالان بهتر از خود کودک میدانند چه چیزی به صلاح اوست.
اما پیامد اصلی این وضعیت، محروم شدن کودک از حق رشد است. حقی که شامل فرصت تجربه کودکی، بازی، کشف جهان، یادگیری مهارتهای زندگی، سواد هیجانی و استقلال روانی است.
از همینجا، پیوند حق کودکی و سلامت روان شکل میگیرد، زیرا بخش مهمی از رشد روانی در همین تجربهها تحقق پیدا میکند.
محرومیت از این فرصتها پیامدهایی عمیق دارد. کودکانی که فرصت تجربه هویت مستقل را ندارند، در بزرگسالی بیشتر با بحران هویت، وابستگی روانی، ضعف در تصمیمگیری و آسیبپذیری در برابر فشارهای اجتماعی مواجه میشوند.
این وضعیت میتواند به اضطراب، افسردگی، احساس بیارزشی و ناتوانی در برقراری ارتباطات در آینده منجر شود.
در سطحی گستردهتر، جامعه نیز هزینه آن را میپردازد. جامعهای که کودکانش فرصت رشد آزاد، تجربه، پرسشگری و شکلگیری شخصیت مستقل را از دست میدهد، در آینده با شهروندانی روبهرو میشود که توان کمتری برای گفتوگو، مشارکت اجتماعی، خلاقیت و حل مسائل پیچیده دارند.
بنابراین، محرومیت از حق رشد فقط آسیب به کودک نیست، بلکه آسیب به ظرفیت انسانی جامعه است.
در روز جهانی مبارزه با کار کودک، مساله فقط کودکان کار نیستند، بلکه همه کودکانی هستند که فرصت کودکی از آنان گرفته شده. کودکانی که به ابزار اقتصاد، سیاست، ایدئولوژی یا فرهنگ تبدیل میشوند.
در نهایت، شاید مهمترین پرسش همین باشد: آیا هنوز برای کودکی حق بودن قائل هستیم یا آن را فقط در نقشهایی که برایش تعریف کردهایم، میبینیم؟
وزارت خارجه قطر در بیانیهای گزارش واشینگتنپست درباره هماهنگی این کشور با جمهوری اسلامی درباره تولید انرژی در جریان تحولات اخیر را رد کرد و نوشت هدف از انتشار این مطالب، آسیب زدن به نقش میانجیگرانه دوحه است.
در این بیانیه همچنین تاکید شد اعلام وضعیت «فورس ماژور» در قراردادهای گاز طبیعی مایع (LNG) صرفا برای تضمین امنیت کارکنان انجام شد.
این واکنش پس از انتشار گزارشی در واشینگتنپست مطرح شد که به تاثیر جنگ بر میدان گازی مشترک ایران و قطر و تماسهای دو طرف در جریان بحران اخیر پرداخته بود.
سنتکام، ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، اعلام کرد نیروهای این کشور در چارچوب اجرای محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران، تاکنون ۱۳۶ شناور را وادار به تغییر مسیر و ۹ شناور دیگر را متوقف کردهاند.
سنتکام جمعه ۲۲ خرداد در شبکه اجتماعی ایکس نوشت نیروی دریایی آمریکا و تجهیزات هوایی این کشور همچنان در آبهای منطقه گشتزنی میکنند و به اجرای محاصره علیه ایران ادامه میدهند.
این محاصره پس از آن آغاز شد که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ۲۴ فروردین دستور اعمال محدودیت بر تردد کشتیهای ورودی و خروجی بنادر ایران را صادر کرد.