اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد بهنام ایزدی، از جاویدنامان نورآباد ممسنی پیش از کشته شدگان به دست ماموران در تجمع ۱۹ دیماه در اعتراضهای روزهای قبل هم حضور داشته و به کمک مجروحان رفته بود.
بهگفته شاهدان، بهنام روز ۱۴ دیماه با خودرو شخصی در خیابانهای ممسنی به کمک مجروحان و شهروندانی رفت که هدف حمله نیروهای حکومتی قرار گرفته بودند. خودرو او هنگام نجات چند تن از معترضان هدف گلوله و گاز اشکآور قرار گرفت و بهشدت تخریب شد. بهنام با وجود مجروح شدن و شناسایی از سوی نیروهای امنیتی، چهار روز بعد بار دیگر به اعتراضها پیوست و با شلیک مستقیم از چشم و سر زخمی شد و جان باخت.
بهنام ایزدی، ۳۵ ساله و از خانوادههای شناختهشده نورآباد ممسنی بود. او مجرد بود و در کنار پدر و مادر سالخوردهاش زندگی و از آنها مراقبت میکرد. نزدیکانش او را انسانی طبیعتدوست توصیف کردهاند.
پیکانی که به خودرو نجات مجروحان تبدیل شد
بر اساس روایت شاهدان عینی، همزمان با گسترش اعتراضات در نورآباد ممسنی در شامگاه ۱۴ دی، بهنام ایزدی با خودرو پیکان خود در نقاط مختلف شهر حضور داشت و مجروحان را از محل درگیریها خارج میکرد.
در یکی از ویدیوهایی که از اعتراضات آن شب منتشر شد، یک خودرو پیکان دیده میشود که برای نجات چند شهروندی که در محاصره نیروهای سرکوبگر قرار گرفته بودند، وارد صحنه میشود. در زمان انتشار این ویدیو، هویت راننده مشخص نبود، اما اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که راننده این خودرو بهنام ایزدی بوده است.
شاهدان گفتهاند نیروهای حکومتی به سوی خودرو شلیک کردند و چند نارنجک گاز اشکآور نیز به داخل یا اطراف آن پرتاب شد. خودرو پس از اصابت گلوله و برخورد با جدول خیابان بهشدت آسیب دید، اما بهنام توانست از محل خارج شود و نجات پیدا کند.
بازگشت به خیابان با وجود مجروحیت و خطر شناسایی
بهنام در جریان اعتراضات ۱۴ دی مجروح شد و بهگفته نزدیکانش از سوی نیروهای امنیتی شناسایی شده بود. دوستانش بهدلیل وضعیت جسمانی و احتمال بازداشت یا کشته شدن، بارها از او خواستند در اعتراضات ۱۸ دی شرکت نکند.
یکی از دوستان نزدیک بهنام گفته است او چند ساعت پیش از رفتن به اعتراضات، در پاسخ به اصرار دوستانش بارها گفت: «جانم فدای وطن، جانم فدای ایران» و سپس آنها را ترک کرد.
بر اساس اطلاعات رسیده، زمانی که یکی از اعضای خانواده از او پرسید چه مسئولیتی در قبال تغییر وضعیت کشور دارد، پاسخ داد: «شهروندم.»
نزدیکان بهنام گفتهاند او چند ساعت پیش از کشته شدنش تاکید کرده بود که برای خواستهای شخصی به خیابان نمیرود و هدفش آزادی ایران است.
شلیک از پشتبام مقر بسیج به چشم و سر بهنام
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که بهنام ایزدی شامگاه ۱۸ دی، حدود ساعت ۲۱ تا ۲۲، در اعتراضات نورآباد ممسنی هدف شلیک مستقیم قرار گرفت.
بر اساس روایت شاهدان عینی، فرد مسلحی مستقر بر پشتبام مقر بسیج، از فاصلهای نزدیک معترضان را هدف قرار میداد و بهطور مستقیم به ناحیه سر و بالاتنه شهروندان شلیک میکرد.
یکی از گلولهها به چشم و سر بهنام اصابت کرد و از پشت سر او خارج شد. همچنین دهها ساچمه در مغز و ساقه مغز او باقی ماند.
بهنام پس از این شلیک به کما رفت و پس از حدود دو تا سه روز، در اثر شدت جراحات جان باخت.
این دومین بار در فاصله چهار روز بود که نیروهای حکومتی بهنام ایزدی را هدف گلوله قرار میدادند.
چند شاهد عینی گفتهاند فرد مسلح پس از شلیک، از ساختمان مقر بسیج خارج شد و در حالی که اسلحهای بر دوش داشت، بر بالای سر بهنام حاضر شد.
بر اساس این روایتها، هنگامی که زنان و مردان حاضر در محل از او پرسیدند چرا به بهنام شلیک کرده است، پاسخ داد: «خوب کردم. اعتراض کردند، این هم جواب اعتراضشان. باید مینشستند و اعتراض نمیکردند تا کشته نمیشدند.»
بر اساس اطلاعات رسیده، مردم محلی چهارراهی را که خودرو بهنام هنگام کمک به معترضان در آن هدف قرار گرفت، چهارراه بهنام ایزدی نامیدهاند و شماری از شهروندان هنگام نشانی دادن نیز از همین نام استفاده میکنند.
تحویل پیکر پس از چند روز فشار و گرفتن تعهد
خانواده بهنام پس از جان باختن او، چندین روز برای تحویل گرفتن پیکرش میان فرمانداری، استانداری و دیگر نهادهای حکومتی در رفتوآمد بودند.
بر اساس روایت نزدیکانش، مقامهای حکومتی از اعضای خانواده و ضامنان معرفیشده تعهد گرفتند که زمان خاکسپاری را اعلام نکنند و بستگان و مردم را از برگزاری مراسم مطلع نسازند.
پیکر بهنام پس از نزدیک به یک هفته به خانواده تحویل داده شد. نیروهای حکومتی اجازه ندادند خانواده او را غسل دهند و اعلام کردند این کار از سوی خودشان انجام شده است.
مراسم خاکسپاری حدود ساعت ۶:۳۰ تا هفت صبح، در هوای تاریک و بارانی و تنها با حضور تعداد محدودی از اعضای خانواده برگزار شد. خانواده اجازه نداشتند زمان مراسم را حتی به بستگان نزدیک اطلاع دهند.
با وجود محدودیتهای اعمالشده بر مراسم خاکسپاری، مردم نورآباد ممسنی در مراسم چهلم بهنام ایزدی حضور گستردهای داشتند.
ویدیوهای منتشرشده از این مراسم، تجمع شمار زیادی از شهروندان را نشان میدهد. نزدیکان بهنام گفتهاند مردم نورآباد با حضور در مراسم چهلم جانباختگان، تلاش کردند مانع از فراموش شدن نام و روایت آنها شوند و محدودیتهای اعمالشده بر مراسم خاکسپاری را جبران کنند.
نورآباد ممسنی در استان فارس پیش از فراخوانهای سراسری ۱۸ و ۱۹ دیماه به اعتراضات پیوست و سرکوب خونین معترضان در این شهر زودتر از بسیاری از نقاط دیگر آغاز شد.
روایتها، تصاویر و اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد نیروهای حکومتی از ۱۴ دی با گاز اشکآور، گلولههای ساچمهای و تیر جنگی به معترضان در نورآباد ممسنی حمله کردند.
این سرکوب در روزهای بعد شدت گرفت و شنبه ۲۰ دی در محدوده دادگستری نورآباد، به کشتاری گسترده انجامید.
بر اساس گزارشهای رسیده، معترضان نورآباد دستکم از ۱۴ دی برای دومین بار به خیابانها آمدند.
تجمعها و اعتراضات در نقاط مختلف شهر، از جمله بلوار هفتتیر، بلوار امام، خیابان شریعتی، میدان اصلی و مقابل ساختمان دادگستری شکل گرفت.
در همان ساعات ابتدایی، حضور گسترده نیروهای مسلح، فضای بهشدت امنیتی و قطع یا اختلال اینترنت گزارش شد.
نیروهای حکومتی ابتدا با شلیک گاز اشکآور کوشیدند جمعیت را متفرق کنند، اما پس از ادامه اعتراضات، به سوی مردم تیراندازی کردند. شماری از شهروندان نیز برای در امان ماندن از شلیکها در مغازهها محبوس شدند.
در جریان سرکوب ۱۴ دی، چندین معترض، از جمله یک دختر ۱۴ ساله، با شلیک گلوله و ساچمه مجروح شدند.
یک شاهد عینی از اصابت ساچمه به چشم، بینی و شکم یکی از اعضای خانوادهاش خبر داد.
گزارشهایی نیز درباره کشته شدن یک معترض بر اثر شلیک مستقیم و جان باختن یک شهروند بر اثر مشکلات تنفسی ناشی از گاز اشکآور منتشر شد.
آریا زارعی از جمله معترضانی بود که بر اساس اطلاعات رسیده، در جریان اعتراضات نورآباد با شلیک نیروهای حکومتی کشته شد.
خانواده آریا پس از کشته شدن او برای امضای متنی حکومتی و خودداری از رسانهای کردن چگونگی جان باختنش تحت فشار قرار گرفتند.
بهنام ایزدی، شهروند ۳۵ ساله نورآبادی، نیز از نخستین روزهای اعتراضات در خیابان حضور داشت.
او ۱۴ دی با خودروی پیکان خود به مجروحان و معترضان کمک میکرد که خودرویش هدف گلوله و گاز اشکآور قرار گرفت و بهشدت آسیب دید.
ایزدی در این حمله مجروح شد، اما بار دیگر در اعتراضات شرکت کرد و سرانجام ۱۸ دی با شلیک مستقیم یک تکتیرانداز از پشتبام مقر بسیج به سر و چشم کشته شد.
تشدید سرکوب از ۱۸ دی؛ تیراندازی، انفجار و قطع برق
همزمان با گسترش اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دی، اعتصاب در نورآباد فراگیر شد و نیروهای امنیتی و نظامی با سلاحهای جنگی در خیابانها مستقر شدند.
شهروندان با آتش زدن لاستیک و مسدود کردن مسیرها، در برابر نیروهای حکومتی ایستادند و در برخی نقاط آنها را عقب راندند.
در شامگاه ۱۸ دی، صدای انفجار و تیراندازی در بخشهایی از نورآباد به گوش رسید و برق شهر برای حدود ۲۰ دقیقه قطع شد. تصاویر و روایتهای رسیده از این اعتراضات، دود غلیظ و شلیک را نشان میدهد.
معترضان در خیابانهای منتهی به بانک ملی، فلکه آموزشوپرورش و محدوده دادگستری تجمع کردند و شعارهایی علیه جمهوری اسلامی سر دادند. نیروهای حکومتی نیز با تیر جنگی به سوی آنان شلیک کردند.
بر پایه یکی از روایتهای رسیده، نیروهای حکومتی ۱۹ دی دستکم ۱۲ معترض را کشتند. با این حال، بهدلیل قطع اینترنت، انتقال پیکرها و مجروحان به مراکز وابسته به سپاه پاسداران و فشار بر خانوادهها، امکان تایید مستقل آمار دقیق جانباختگان وجود نداشته است.
کامیاب احمدی از جمله معترضانی بود که در این روزها کشته شد. مراسم خاکسپاری او با حضور شمار زیادی از مردم برگزار شد و پس از پایان مراسم، جمعیت به سوی مرکز شهر و محدوده دادگستری حرکت کرد.
۲۰ دی؛ محاصره معترضان و رگبار از ساختمانهای اطراف دادگستری
شنبه ۲۰ دی، اعتراضات نورآباد پس از برگزاری مراسم خاکسپاری شماری از کشتهشدگان وارد مرحلهای خونینتر شد. جمعیت از محل مراسم به سوی مرکز شهر حرکت کرد و حوالی عصر در مقابل دادگستری نورآباد تجمع کرد.
روایتهای متعدد رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که نیروهای حکومتی پیشاپیش در داخل و روی پشتبام دادگستری و ساختمانهای اطراف مستقر شده بودند.
پس از نزدیک شدن معترضان به محوطه دادگستری، نیروهای سپاه و دیگر یگانهای مسلح از چند جهت مردم را هدف قرار دادند. مردم برای دفاع از خود پس از تیراندازی، ساختمان دادگستری را آتش زدند.
به گفته شاهدان، از پشتبام دادگستری، ساختمان پشت بانک ملی و مسیرهای خیابان پزشکان و کوچه تاکسیها، با کلاشنیکف، تیربار و سلاحهای سنگین به سوی جمعیت شلیک شد.
شاهدان گفتند معترضان در محدوده دادگستری محاصره شدند و تیراندازی بدون هشدار قبلی صورت گرفت.
در یکی از روایتها آمده است شدت خونریزی مجروحان و جانباختگان به حدی بود که خون از پلههای طبقه دوم ساختمان تا طبقه پایین جریان پیدا کرده بود.
مهرشاد قائدی، آرمین شهریور، پریسا لشکری، کامیاب احمدی، آرمین گرجیان و علی باباکرمی از جمله نامهایی هستند که در ارتباط با کشتار نورآباد به ایراناینترنشنال رسیدهاند.
به گفته شهروندان، نیروهای حکومتی پس از متفرق کردن جمعیت، پیکرها و مجروحان را از محل خارج کردند و شماری را به مراکز وابسته به سپاه انتقال دادند.
روایتهایی از آن شب به ایراناینترنشنال رسیده که حاکی از شلیک تیر خلاص به مجروحان در خیابانها است.
چند روز پس از کشتار، آثار خون همچنان در مقابل دادگستری دیده میشد. طبق یک روایت، نیروهای حکومتی خیابان و پیادهرو را برای پاک کردن آثار خون شستوشو دادند.
پس از بارندگی و ایجاد انسداد در یک کانال آب سرپوشیده نیز پیکر دو نفر پیدا شد. گفته شده شماری از مجروحان برای فرار از تیراندازی به این کانال پناه برده و در همان مکان جان باخته بودند.
گزارشهای رسیده همچنین حاکی است که حکومت پیکر کشتهشدگان را بهتدریج و گاه روزانه تنها به چند خانواده تحویل میداد. خانوادهها مجبور بودند تعهد کتبی بدهند، مراسم خاکسپاری را پیش از ساعت شش یا هفت صبح برگزار کنند و مانع از تجمع مردم شوند.
برخی خانوادهها گفتند برای تحویل پیکر فرزندانشان از آنها مبالغی بین ۳۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان با عنوان هزینه گلوله یا حق تیر درخواست شده است.
در مواردی دیگر، تحویل پیکر به پذیرش این ادعا مشروط شده بود که فرد کشتهشده عضو بسیج بوده است.
فشار بر خانوادهها و برگزاری مراسمهای محدود و امنیتی، مانع ادامه اعتراضات نشد. بر اساس یکی دیگر از گزارشهای رسیده، در مراسم خاکسپاری شماری از جانباختگان در روزهای بعد نیز درگیری رخ داد و نیروهای حکومتی بار دیگر به مردم حمله کردند.
امیررضا احمدی، نوجوان ۱۷ سالهای که در روزهای ۱۸ تا ۲۱ دی در اعتراضات حضور داشت، حدود یک ماه بعد بازداشت شد.
بر پایه روایت رسیده، او پس از مدتی آزاد شد، اما یک روز پس از آزادی بر اثر عارضه قلبی جان باخت. نزدیکانش مرگ او را نتیجه شکنجه و تزریق داروهای نامشخص در دوران بازداشت میدانند.
مجموع روایتهای رسیده از نورآباد ممسنی نشان میدهد این شهر نهتنها پیش از فراخوانهای اصلی به اعتراضات پیوست، بلکه از نخستین نقاطی بود که نیروهای حکومتی در آن بهطور سازمانیافته از گلوله جنگی، تکتیرانداز و سلاحهای سنگین علیه معترضان استفاده کردند.
این در حالی است که ابعاد کامل سرکوب در نورآباد ممسنی بهدلیل قطع اینترنت، فشار بر خانوادهها و پنهان کردن پیکرها همچنان روشن نشده است.
ایراناینترنشنال با آغاز «کارزار کشف حقیقت در بیمارستان الغدیر»، هویت ۲۵ تن از جانباختگانی را که در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه به این بیمارستان منتقل شده بودند، شناسایی کرد.
بنا بر روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، بهدلیل حجم بالای پیکرها، شماری از جانباختگان در حیاط پشتی و انبارهای بیمارستان رها شده بودند و خانوادهها ساعتها و حتی روزها در جستوجوی آنان بودند.
هر یک از این جانباختگان روایت و سرگذشتی متفاوت دارند، اما نقطه مشترک همه آنها کشته شدن با گلوله جنگی در مناطق شرقی تهران است.
برخی از این افراد در همان محل تیراندازی جان خود را از دست دادند و شماری دیگر در حالی به بیمارستان منتقل شدند که هنوز زنده بودند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تعدادی از مجروحان پس از انتقال به بیمارستان الغدیر، به دست نیروهای امنیتی از همراهان و خانوادههایشان جدا شدند.
به گفته منابع آگاه، در مواردی به افرادی که مجروحان را به بیمارستان رسانده بودند، اجازه ورود داده نشد و روز بعد خانوادهها پیکر همان افراد را در حیاط پشتی یا انبارهای بیمارستان پیدا کردند.
شاهدان و خانوادهها گفتند برخی مجروحان در حالی جان باختند که برای ساعتها در محوطه بیمارستان یا فضاهای خارج از بخشهای درمانی، رها شده بودند.
این در حالی است که روایتهای متعدد بر تلاش کادر درمان برای امدادرسانی به مجروحان تاکید دارد.
طبق روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، خانوادههای جانباختگان پس از مراجعه برای شناسایی و تحویل پیکر، با فشارهای شدید امنیتی مواجه شدند.
برخی خانوادهها از تاخیر چندروزه در تحویل پیکر، الزام به امضای تعهدنامه و درخواست مبالغ سنگین برای صدور مجوز دفن خبر دادند.
سلیمان پرهیزکار؛ انتقال شبانه از تهران به الموت
سلیمان پرهیزکار، رزمیکار و بوکسور ۳۶ ساله اهل الموت قزوین، شامگاه ۱۸ دیماه در جریان اعتراضها در محله نارمک تهران هدف شلیک گلوله جنگی قرار گرفت.
بر اساس اطلاعات دریافتی، دوستان سلیمان پس از اصابت گلوله، او را به بیمارستان الغدیر منتقل کردند.
خانواده او که در الموت قزوین بودند، صبح ۱۹ دیماه از کشته شدنش مطلع شدند.
به گفته منابع مطلع، پیکر سلیمان در یکی از فضاهای پشت بیمارستان الغدیر رها شده بود و خانواده پس از پیگیریهای فراوان، پیکر او را تحویل گرفتند.
پدر و برادر او همان شب پیکر سلیمان را از تهران به قزوین و سپس به الموت منتقل کردند.
او بهصورت شبانه و تحت تدابیر امنیتی در زادگاهش در الموت به خاک سپرده شد.
ادامه کارزار برای ثبت حقیقت
کارزار مردمی بیمارستان الغدیر همچنان ادامه دارد.
ایراناینترنشنال در حال بررسی اسناد، تصاویر، ویدیوها و روایتهای شاهدان و خانوادههاست تا هویت دیگر جانباختگان و مجروحانی را که ۱۸ و ۱۹ دیماه به این بیمارستان منتقل شدند، شناسایی و روایت آنان را ثبت کند.
این کارزار تلاشی است برای مستندسازی سرنوشت افرادی که خانوادههایشان همچنان در جستوجوی حقیقت درباره آخرین ساعات زندگی آنها هستند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که فرزانه ساسانیپور، ۴۲ ساله و مادر دو فرزند، شامگاه ۱۹ دیماه در کوهچنار هنگامی که مقابل خانه مادرش در حال کمک به مجروحان بود، هدف شلیک یک تکتیرانداز قرار گرفت و کشته شد.
بر اساس این اطلاعات، خانه مادر فرزانه در نزدیکی محل تجمع معترضان قرار داشت و شماری از شهروندان زخمی یا آسیبدیده بر اثر گاز اشکآور، برای پناه گرفتن و دریافت کمک به این خانه مراجعه کردند.
فرزانه به مجروحان و افرادی که بر اثر استنشاق گاز اشکآور دچار مشکل تنفسی شده بودند کمک کرد.
زمانی که او برای کمک به فردی که بر اثر استنشاق گاز اشکآور در حال خفگی بود از خانه خارج شد، از ناحیه سمت چپ گردن هدف اصابت گلوله قرار گرفت.
طبق اطلاعات رسیده، نیروهای حکومتی بر پشتبام ساختمان مرتفع بانک ملت مستقر بودند. ساختمانی که بر خیابانها و کوچههای اطراف اشراف داشت.
شاهدان گفتند تکتیرانداز مستقر بر این ساختمان، این زن را هنگام کمک به مجروحان زیر نظر گرفته و پس از خروج او از خانه، به سویش شلیک کرده است.
پس از اصابت گلوله، حاضران، فرزانه را به داخل خانه منتقل کردند، اما تیراندازی شدید نیروهای حکومتی در کوچه و خیابانهای اطراف حدود دو ساعت ادامه یافت و امکان انتقال فوری او به بیمارستان وجود نداشت.
بر اساس روایتهای رسیده، شدت شلیکها به حدی بود که گلولهها به در، دیوار و ورودی خانه برخورد میکردند و هیچکس قادر به خروج از ساختمان نبود.
پس از کاهش تیراندازی، فرزانه به بیمارستان منتقل شد، اما پزشکان اعلام کردند گلوله از سمت چپ گردن وارد شده، شاهرگ او را پاره کرده و به قلبش آسیب زده است.
او پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخته بود.
فرزانه ساسانیپور، متولد اول مهرماه ۱۳۶۲، مادر یک دختر ۱۶ ساله به نام عسل و یک پسر سه ساله به نام سام بود.
جلوگیری از ثبت آثار گلوله و خودداری از تحویل مدارک پزشکی
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، پس از انتقال پیکر ساسانیپور به سردخانه، نیروهای حکومتی با یکی از اعضای خانواده که قصد عکاسی از پیکر را داشت، با خشونت برخورد کردند، تلفن همراه او را گرفتند و تهدیدش کردند.
خانواده ساسانیپور همچنین اعلام کردند با وجود گذشت چند ماه، نتیجه کالبدشکافی و گزارش رسمی پزشکی قانونی به آنان تحویل داده نشده است.
مسئولان تا به حال هر بار خانواده را به هفتهها یا ماههای بعد ارجاع دادهاند.
نزدیکان او این اقدامات را تلاشی برای از بین بردن شواهد اصابت گلوله جنگی و پنهان کردن نحوه کشته شدن این زن میدانند.
طبق این گزارشها، نیروهای امنیتی پس از کشته شدن او نیز به خانه خانوادهاش مراجعه کردند، آنها را تحت فشار و تهدید قرار دادند، تلفنهای همراهشان را بررسی و بخشی از محتویات آنها را پاک کردند.
مقامهای حکومتی با پیشنهاد پرداخت پول و ارائه برخی امتیازها، خانواده ساسانیپور را تحت فشار قرار دادهاند تا او را بهعنوان «شهید» وابسته به جمهوری اسلامی معرفی کنند.
خانواده با این پیشنهاد مخالفت و تاکید کردند دخترشان بهدست نیروهای حکومتی و در حالی کشته شده که برای نجات مجروحان تلاش میکرده است.
نیروهای امنیتی همچنین خانواده را برای محدود کردن مراسم خاکسپاری تحت فشار قرار دادند و هشدار دادند حضور گسترده مردم ممکن است به شکلگیری تجمع و سر دادن شعارهای اعتراضی منجر شود.
در ابتدا به خانواده گفته شد تنها چهار نفر میتوانند در مراسم حضور داشته باشند، اما پس از مقاومت آنان، مراسم با حضور محدود دهها نفر برگزار شد.
در مراسم چهلم ساسانیپور، خانوادههای دیگری که عزیزان خود را در جریان اعتراضها از دست داده بودند نیز تصاویر جانباختگان خود را همراه آوردند.
دختر ۱۶ ساله ساسانیپور نیز در چهلم مادرش، بنری از تصویر او را در میدان شهر نصب کرد تا نام و روایت کشته شدنش فراموش نشود.
بر اساس اطلاعات رسیده، خانواده برای ثبت مراسم چهلم، یک فیلمبردار استخدام کرده بودند، اما ماموران سپاه پاسداران تجهیزات و تصاویر ضبطشده را از او گرفتند تا فیلم شعارها و تصاویر جانباختگان منتشر نشود.
با این حال، بخشهایی از تصاویر مراسم حفظ شده است.
خانواده ساسانیپور تاکید کردهاند با وجود فشارها، تهدیدها و تلاش نیروهای حکومتی برای حذف مدارک، صدای آنان و روایت کشته شدن عزیزشان خاموش و فراموش نخواهد شد.
در اعتراضهای ۱۹ دیماه در کوهچنار، علاوه بر فرزانه ساسانیپور، دستکم دو شهروند دیگر به نامهای علیرضا نادری و بهبود حسنزاده نیز با شلیک گلوله جنگی نیروهای سرکوب کشته شدند.
ابوالفضل جاهدی، جوان ۱۹ ساله ساکن رباط کریم، پیش از آن که بتواند روند ثبتنامش را در دانشگاه آتشنشانی تکمیل کند، شامگاه ۱۹ دیماه با شلیک مستقیم گلوله به سر، کشته شد.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، قرار بود او صبح ۲۰ دی برای تکمیل ثبتنام به دانشکده آتشنشانی برود.
ابوالفضل نگران هزینه لباسهای آتشنشانی بود، اما به خانوادهاش گفته بود بیشتر کار میکند و پول لازم را خودش به دست میآورد.
بر اساس روایت یکی از دوستان ابوالفضل که هنگام تیر خوردنش در کنار او بود، این جوان در جریان اعتراضات خیابان بخشداری رباط کریم، پشت یک سطل زباله پناه گرفته بود:«او بهدلیل کفشهای سنگینش نمیتوانست بهسرعت فرار کند و از آنجا که قد بلندی داشت، بخشی از سرش از پشت سطل دیده میشد. تکتیرانداز او را هدف قرار داد و گلوله به سرش اصابت کرد.»
جمجمه ابوالفضل بر اثر اصابت گلوله شکافته شد و او در همان محل جان باخت.
دوستش پیکر او را با تاخیر به بیمارستان فاطمه زهرا در رباط کریم منتقل کرد، اما هنگام تحویل پیکر، تلفن همراه، مدارک و لباسهای ابوالفضل در اختیار ماموران قرار گرفت و به خانواده بازگردانده نشد.
خانواده ابوالفضل ابتدا تصور میکردند او از ناحیه پا زخمی شده است.
پدرش با همین تصور به بیمارستان رفت تا او را به خانه بازگرداند، اما با پیکری درون کاور سیاه مواجه شد.
بیمارستان همان شب پیکر را به خانواده تحویل نداد و آنها را برای یافتن ابوالفضل به کهریزک فرستاد.
طبق اطلاعات رسیده، پدر ابوالفضل ناچار شد در میان شمار زیادی از پیکرهای کشتهشدگان جستوجو کند و یافتن و دریافت پیکر فرزندش دو تا سه روز طول کشید.
ابوالفضل در شرایطی امنیتی، شبانه و بدون حضور اقوام و آشنایان، به خاک سپرده شد.
او از حدود ۱۵ سالگی کار میکرد. به مکانیکی علاقه داشت و مدتی بهعنوان شاگرد مکانیک فعالیت کرده بود.
همچنین شبها تراکت پخش میکرد و در تالارهای پذیرایی بهعنوان گارسون کار میکرد. گاهی تا ساعت دو یا سه بامداد سر کار میماند و صبح روز بعد به مدرسه میرفت.
ابوالفضل در روزهایی که پول کرایه نداشت، مسیر مدرسه را پیاده طی میکرد.
او با پسانداز درآمد خود یک موتورسیکلت دست دوم خریده بود، اما تنها فرصت کرد دو ماه از آن استفاده کند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی است جواد شایگانملک، ۳۸ ساله و پدر دو فرزند، در اعتراضات ۱۹ دیماه در قرچک هدف شلیک قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان ستاری، به او تیر خلاص زده شد.
به گفته یکی از نزدیکان، جواد را در خیابان رها کرده بودند و مردم او را به بیمارستان منتقل کردند.
بر پایه این اطلاعات، او از بالای ساختمان سنتنیال در قرچک هدف شلیک تکتیرانداز قرار گرفت.
نیروهای سپاه پاسداران برای سرکوب معترضان در این ساختمان مستقر شده بودند.
مجموعه بزرگ سنتنیال بهدلیل موقعیت مرتفع و اشراف کامل به مرکز شهر، کلانتری قرچک و مسیرهای منتهی به بیمارستان «شهید ستاری»، به یک موقعیت استراتژیک برای سرکوب بدل شده بود.
تکتیراندازها از همه فضاهای موجود در سنتینال یعنی طبقات بالایی، پشتبام و فضاهای مشرف به خیابان برای هدف گرفتن مردم استفاده کردند.
بر اساس گزارشها، ماموران ابتدا با گاز اشکآور به معترضان حمله کردند اما با ادامه حضور مردم، سرکوب شکل دیگری پیدا کرد و تیراندازی مستقیم در دستور کار قرار گرفت.
منابع نزدیک به خانواده شایگانملک همچنین گفتند پس از کشته شدن جواد، تحت فشار قرار گرفتند تا او را شهید معرفی کنند و به آنها گفته شد در صورت نپذیرفتن این موضوع، پیکر تحویل داده نخواهد شد.
به گفته نزدیکان این خانواده، برای تحویل پیکر جواد از آنها پول دریافت شد.
یکی از این نزدیکان به ایراناینترنشنال گفت در ۱۹ دیماه در بیمارستان ستاری قرچک، به شماری از مجروحان تیر خلاص زده شد و آنها را در بیمارستان کشتند.
میدان کلانتری قرچک و مسیرهای منتهی به بیمارستان ستاری، در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی به یکی از کانونهای اصلی سرکوب معترضان تبدیل شد.
در دو شب ۱۸ و ۱۹ دیماه، دهها نفر از جمله فرزانه جهانبخشی، حسین بخشی، حمید صالحی، امیر یکتایی یگانه، منصور ضیایی و لیلا شکری، به دست نیروهای سرکوب در قرچک کشته شدند.
به گفته شاهدان، افراد در حال فرار یا پناه گرفتن هدف گلوله قرار گرفتند.
برخی روایتها حاکی است که پیکرهای کشتهشدگان و مجروحان با خودروهای ون و حتی کانتینرها، به سرعت جمعآوری و به نقاط دیگری از جمله بیمارستان ستاری منتقل میشدند.