عربستان سعودی «خط کشتیرانی سریع دریای سرخ» را راهاندازی کرد
سازمان بنادر عربستان سعودی سهشنبه اعلام کرد که «خط کشتیرانی سریع دریای سرخ» را در بندر صنعتی ملک فهد در ینبع راهاندازی کرده است تا روند جابهجایی بار را تسریع کند، زمان انتظار را کاهش دهد و کارایی لجستیکی در این بندر را افزایش دهد.
این سرویس بنادر جده، ینبع، عینالسخنه در مصر، و عقبه در اردن را به یکدیگر متصل میکند.
ظرفیت این سرویس جدید ۱ هزار و ۱۰۰ کانتینر استاندارد است.
بندر صنعتی ملک فهد، واقع در ینبع در ساحل دریای سرخ، یکی از بزرگترین بنادر برای بارگیری نفت خام و محصولات پتروشیمی در دریای سرخ است.
عربستان سعودی برای جبران توقف تقریبا کامل تردد از طریق تنگه هرمز در جریان جنگ ایران، ارسال محمولهها از طریق ینبع را افزایش داده است.
دو سال پس از ناپدید شدن بالگرد ابراهیم رئیسی در مه و کشته شدن او در کوهستانهای آذربایجان شرقی، جمهوری اسلامی فقط یک رییسجمهور را از دست نداده است، بلکه بخشی از طرح جانشینی، سپر منطقهای، احساس امنیت و این باور را از دست داده که زمان همچنان به سودش حرکت میکند.
بالگرد حامل رئیسی ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ سقوط کرد. گزارش نهایی جمهوری اسلامی علت حادثه را شرایط جوی منطقه و مه غلیظ اعلام کرد و احتمال هرگونه خرابکاری را رد کرد.
تصویر این حادثه بیش از آن قدرتمند بود که صرفا یک سانحه باقی بماند: کاروانی از مقامهای حکومتی در میان مه و دید محدود، ارتباط خود را از دست داد اما حکومت همزمان تلاش میکرد نشان دهد کنترل اوضاع را در دست دارد.
مرگ رئیسی، بیش از آنکه یک معمای امنیتی باشد، به استعارهای از وضعیت جمهوری اسلامی تبدیل شد. رئیسی ایران را اداره نمیکرد. قدرت واقعی در اختیار علی خامنهای، سپاه پاسداران، ساختار امنیتی و شبکههای منطقهای جمهوری اسلامی بود. اهمیت رئیسی در این بود که قرار بود نماد «تداوم» باشد: چهرهای وفادار، تندرو، سختگیر و قابل پیشبینی. فردی که از او بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی جانشینی خامنهای یاد میشد.
او آینده جمهوری اسلامی نبود، بلکه تمرینی برای آیندهای بود که هرگز نرسید.
در اردیبهشت ۱۴۰۳ اینطور به نظر میرسید که حکومت هنوز طرح جانشینی، سپر منطقهای و صبر لازم را برای فرسوده کردن دشمنانش در اختیار دارد. اما دو سال بعد، تقریبا همه ستونهایی که تهران را دستنیافتنی نشان میدادند، یا آسیب دیدهاند یا فرو ریختهاند.
شمارش معکوس عملا از زمان حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل آغاز شد.
آن حمله، شبکه منطقهای جمهوری اسلامی را وارد جنگ کرد: حزبالله لبنان، شبهنظامیان عراق و سوریه و حوثیهای یمن.
این شبکه سالها «عمق راهبردی» تهران نامیده میشد اما پس از هفتم اکتبر، همان عمق راهبردی به نقشه اهداف تبدیل شد.
فروردین ۱۴۰۳، جمهوری اسلامی و اسرائیل از جنگ سایهها وارد رویارویی مستقیم شدند و یک ماه بعد، بالگرد رئیسی در مه سقوط کرد.
جمهوری اسلامی با مراسم عزاداری رسمی، تابوتها، پرچمهای سیاه و حضور فرماندهان و روحانیون، تلاش کرد پیام «تداوم» را منتقل کند، اما از آن پس، مراسم تشییع جنازه در جمهوری اسلامی معنای دیگری پیدا کرد و نه نمایش ثبات، که نشانه از دست رفتن افراد، شبکهها و جغرافیایی شد که حکومت را محافظت میکردند.
مرگ رئیسی انتخابات زودهنگام را بهدنبال داشت و مسعود پزشکیان، با لحنی اصلاحطلبانه، پس از انتخاباتی با مشارکت پایین، رییسجمهور شد.
جمهوری اسلامی چهرهای نرمتر پیدا کرد، اما مرکز قدرت تغییر نکرد.
جنبشی که بر پنهانکاری و فرماندهی زیرزمینی بنا شده بود، هم از درون نفوذپذیر شد و هم از بیرون هدف قرار گرفت.
پس از آن، یحیی سنوار، رهبر حماس در غزه، نیز کشته شد. حماس باقی ماند، حزبالله باقی ماند و شعارها همچنان ادامه یافت، اما محور جمهوری اسلامی، رهبران، مسیرها، قلمرو و اعتمادبهنفس خود را از دست داد.
شکاف عمیقتر با سقوط بشار اسد در آذر ۱۴۰۳ ایجاد شد.
این فقط سقوط یک متحد جمهوری اسلامی نبود، بلکه جغرافیای قدرت ایران را هدف قرار داد؛ یعنی مسیر ارتباط با حزبالله، دسترسی به مدیترانه و ایده دوران قاسم سلیمانی مبنی بر تبدیل دولتهای ضعیف به عمق راهبردی ایران.
سرانجام خرداد ۱۴۰۴، جنگ به داخل ایران رسید.
اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه، مراکز هستهای و نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد و سپس آمریکا به مستحکمترین بخشهای برنامه هستهای حکومت ایران حمله کرد.
سالها، ابهام هستهای سپر دفاعی تهران بود، اما در سال ۱۴۰۴ همان سپر به میدان جنگ تبدیل شد.
در ادامه، فشار خارجی با بحران داخلی پیوند خورد.
اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نتیجه بحران اقتصادی، سرکوب و مطالبات قدیمی برای تغییر نظم سیاسی بود که حکومت در ۱۸ و ۱۹ دی با کشتار گسترده، خشونت و قطع اینترنت به آن پاسخ داد.
جمهوری اسلامی همچنان توانست سرکوب، زندان و ایجاد رعب را ادامه دهد، اما دیگر قادر نبوده است بخش بزرگی از جامعه را متقاعد کند که آیندهای در پیش دارد.
۹ اسفند ۱۴۰۴، جنگ به مهمترین نهاد قدرت در جمهوری اسلامی رسید: رهبری.
علی خامنهای در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد.
برای نظامی که بر پایه ولایت فقیه بنا شده، این فقط مرگ یک رهبر نبود، بلکه شکسته شدن هالهای بود که سالها پیرامون جایگاه رهبری ساخته شده بود.
چند روز بعد، مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید معرفی شد. انتصابی که قرار بود نشانه تداوم باشد، اما جمهوری اسلامی را کوچکتر، بستهتر و موروثیتر نشان داد.
انقلابی که علیه سلطنت شکل گرفته بود، عالیترین مقام خود را در میانه جنگ، از پدر به پسر منتقل کرد.
جمهوری اسلامی و از دست رفتن «مصونیت»
حکومت ایران همواره بر چهار لایه تکیه داشته است: سرکوب داخلی، انتخابات بهعنوان پوشش غیرنظامی، شبکههای نیابتی منطقهای و در سطح راهبردی، موشکها، ابهام هستهای و تنگه هرمز.
از زمان سقوط بالگرد رئیسی، همه این لایهها آسیب دیدهاند.
سرکوب به شورش منجر شده، انتخابات بیش از مشروعیت، خلأ را آشکار کرده، عمق منطقهای نفوذپذیر شده، سوریه از دست رفته، حزبالله و حماس ضربه خوردهاند و جایگاه رهبری هاله دستنیافتنی بودن خود را از دست داده است.
تنگه هرمز همچنان مهمترین ابزار فشار تهران است، اما همین ابزار، جمهوری اسلامی را در مرکز بحرانی نگه داشته که بهسادگی قادر به پایان دادن به آن نیست.
این هنوز روایت سقوط کامل جمهوری اسلامی نیست. حکومت همچنان زندان، موشک، فرمانده و تجربه بقا دارد. اما دیگر نمیتواند همان داستان گذشته را روایت کند.
دو سال پیش، مرگ رئیسی در زبان «شهادت» و «تداوم» پیچیده شد و حکومت گفت چیزی حیاتی از دست نرفته است، اما آنچه بعد از آن رخ داد، نشان داد جمهوری اسلامی تا چه اندازه حاشیه خطای خود را از دست داده است.
سقوط بالگرد آغاز این زنجیره نبود؛ هفتم اکتبر ساعتها را به حرکت انداخته بود. اما مرگ رئیسی تصویر این دوران شد: مه، دید محدود، کاروانی که ارتباطش را از دست داده و حکومتی که همچنان اصرار دارد مسیر پیش رو روشن است.
دو سال بعد، جمهوری اسلامی هنوز در همان مه حرکت میکند.
پرسش دیگر این نیست که آیا حکومت ایران میتواند از بحران دیگری جان سالم به در ببرد یا نه. این نظام بحرانهای زیادی را پشت سر گذاشته است. سوال این است که آیا میتواند بدون چیزهایی که بقای آن را ممکن میکردند دوام بیاورد: فاصله امن، ترس، جانشینی، پناهگاه و این باور که زمان به سودش حرکت میکند ...
فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد نیروهای آمریکایی از زمان آغاز محاصره بنادر دریایی جنوب ایران، مسیر ۸۸ کشتی تجاری را تغییر دادهاند.
سنتکام افزود ارتش آمریکا همچنین ۴ کشتی را برای کسب اطمینان از «تبعیت کامل» آنها، از کار انداختهاند.
مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، با علیرضا زاکانی، شهردار تهران، دیدار کرد.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، نوشت پزشکیان در این دیدار بر «ضرورت تسریع بازسازی مناطق آسیبدیده، ساماندهی اسکان خانوادههای متاثر از جنگ و تسهیل خدماترسانی به شهروندان در شرایط بحران» تاکید کرد.
وزیران دارایی و روسای بانکهای مرکزی کشورهای عضو گروه ۷ که در پاریس گرد هم آمدند، در بیانیهای درباره اقتصاد جهانی درباره پیامدهای اقتصادی «درگیری جاری در خاورمیانه» هشدار دادند و بر ضرورت بازگشایی تنگه هرمز تاکید کردند.
این بیانیه که سهشنبه ۲۹ اردیبهشت در پایان دومین و آخرین روز این نشست منتشر شد، میگوید: «بازگشت سریع عبور و مرور آزاد و امن از تنگه هرمز و دستیابی به راهحلی پایدار برای درگیری، ضروری است.»
وزیران دارایی و روسای بانکهای مرکزی کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، بریتانیا و ایالات متحده در بخش دیگری از این بیانیه اعلام کردند که فشار بر زنجیرههای تامین انرژی، غذا و کود، بهویژه کشورهای آسیبپذیر را تحت تاثیر قرار داده است.
این مقامها روزهای دوشنبه و سهشنبه، ۲۸ و ۲۹ اردیبهشت در پاریس گرد هم آمدند و در پایان دومین روز دو بیانیه صادر کردند. بیانیه اصلی بر مساله اوکراین، امنیت اقتصادی، مواد معدنی حیاتی، تجارت الکترونیک، مالیات بینالمللی، جرائم مالی، هوش مصنوعی، ثبات مالی و همکاریهای توسعهای تمرکز داشت. بیانیه دوم، با عنوان «اقتصاد جهانی، که نسبت به بیانیه اصلی کوتاهتر بود، پس از مشورت و تبادل نظر با کشورهای شریک، از جمله برزیل، هند، کنیا و کُره جنوبی منتشر شد.
امضاکنندگان بیانیه با تاکید بر اینکه به حفظ ثبات بازارهای انرژی پایبند هستند، از تمامی کشورها خواستند از اعمال محدودیتهای خودسرانه بر صادرات خودداری کنند.
در بخشی از بیانیه اصلی این نشست آمده است: «داراییهای روسیه در حوزههای قضایی ما تا زمانی که روسیه به جنگ پایان ندهد و غرامت نپردازد، بیحرکت باقی خواهد ماند.»
این بیانیه میافزاید: «ناترازی گسترده و مداوم حساب جاری جهانی میتواند تنشهای تجاری را تشدید کند.»
گفتوگو با وزیران دارایی گروه ۷ درباره تهدیدات تهران
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، پس از نشست مالی گروه هفت، کنفرانسی با عنوان مقابله با تامین مالی تروریسم برگزار کرد و بحثهای طرح شده در نشست دو روزه گروه هفت را «سازنده» خواند.
او افزود یکی از بحثهای مهم این جلسات «تهدیدهای تروریستی» جمهوری اسلامی از محورهای نشستها بود.
بسنت از متحدان واشینگتن خواست اقدام علیه شبکههای مالی حکومت ایران را تشدید کنند؛ از جمله با تحریم تامینکنندگان مالی، افشای شرکتهای پوششی، بستن شعب بانکی و مقابله با شبکههای بانکی سایه جمهوری اسلامی.
وزیر خزانهداری آمریکا ۲۸ اردیبهشت گفته بود از وزیران دارایی گروه ۷ خواهد خواست نظام تحریمها علیه جمهوری اسلامی را دنبال کنند تا از تامین مالی «ماشین جنگی» حکومت ایران جلوگیری شود.
حضور دیگر کشورها در نشست گروه هفت
سهشنبه نمایندگانی از کشورهای دیگر، از جمله برخی کشورهای حوزه خلیج فارس، برزیل و کنیا نیز به نمایندگان گروه هفت پیوستند.
رولان لسکور، وزیر دارایی فرانسه، به خبرنگاران گفت: «ما بر سر این موضوع توافق داریم که صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی باید برای کشورهایی که بیش از همه در برابر تاثیر مناقشه خاورمیانه آسیبپذیرند، نقش فعالتری ایفا کنند و مطمئن شوند که به آنها کمک میشود.»
او افزود کمبود کود شیمیایی تاثیر ویژهای بر زنجیره تامین خواهد داشت.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دوشنبه گفت پس از آنکه تهران یک طرح صلح به واشینگتن فرستاد، حمله برنامهریزیشده علیه ایران را متوقف کرده است و اکنون «احتمال بسیار خوبی» برای دستیابی به توافقی وجود دارد که برنامه هستهای ایران را محدود کند.
اما دیگر کشورهای گروه هفت از این موضوع ناخشنودند که واشینگتن و اسرائیل، بدون توجه کافی به پیامدهای اقتصادی حملات علیه ایران و خطر قابل پیشبینی بستهشدن تنگه هرمز، این حملات را آغاز کردند.
لسکور گفت مقامهایی از قطر و امارات متحده عربی در نشست پاریس حضور داشتند تا درباره بحران در خلیج گفتوگو کنند.
سوریه و اوکراین نیز در بخشهایی از گفتوگوها شرکت کردند. این موضوع نشاندهنده تاکید گروه هفت بر تثبیت کشورهایی است که برای امنیت منطقهای و جهانی محوری تلقی میشوند.
مقامهایی از برزیل، هند و کره جنوبی نیز در این نشست حضور داشتند. این اقدام در راستای گسترش شراکتهای بینالمللی در زمانی صورت گرفت که ائتلافهای سنتی بیش از پیش زیر سوال رفتهاند.