گزارشهایی که در جریان و پس از نشست منتشر شد - از جمله اظهاراتی که فاکسنیوز بر آنها تاکید کرد - نشان میدهد چین آمادگی خود را برای ایفای نقشی فعالتر در تثبیت وضعیت پیرامون ایران و تنگه هرمز اعلام کرده است. اما هرگونه همکاری چین احتمالاً محدود، مبتنی بر معامله و وابسته به اولویتهای راهبردی گستردهتر پکن باقی خواهد ماند.
پیش از ترک واشینگتن توسط ترامپ، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، چین را متهم کرده بود که «بزرگترین حامی دولتی تروریسم» را تامین مالی میکند. خود ترامپ نیز گفته بود قصد دارد «گفتوگویی طولانی» با شی جینپینگ داشته باشد. پیشتر نیز وزارت خزانهداری آمریکا پنج پالایشگاه موسوم به «تیپات» در چین را که نفت ایران را فرآوری میکنند، تحریم کرده بود.
این اقدامات غافلگیرکننده نبود. جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران خاورمیانه را متزلزل کرده، جریان جهانی انرژی را تهدید کرده و در میان رایدهندگان و مصرفکنندگان آمریکایی بهطور فزایندهای نامحبوب شده است. مساله ایران اکنون به یکی از اولویتهای اصلی کاخ سفید تبدیل شده است.
چین دلایلی برای گوش دادن دارد. پکن پیشتر نیز نشانههایی از تمایل به مهار تهران نشان داده بود؛ از جمله تشویق [حکومت] ایران به حضور در مذاکرات اسلامآباد. چین نمیخواهد آتشبس شکننده کنونی فروبپاشد. همچنین خواهان بسته شدن تنگه هرمز یا رکود جهانیای که به صادرات چین آسیب بزند، نیست.
سرمایهگذاریهای چین در برقرسانی و انرژیهای تجدیدپذیر، تابآوری این کشور را افزایش داده، اما آن را در برابر شوک بزرگ در خاورمیانه مصون نکرده است. با این حال، اگر کمک شی جینپینگ ارائه شود، رایگان نخواهد بود.
وانگ یی، وزیر خارجه چین، در گفتوگوی اخیر خود با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، بهصراحت اعلام کرد مساله تایوان همچنان محور اصلی نگرانیهای پکن و بزرگترین خطر در روابط آمریکا و چین است. روایت رسمی چین از دیدار ترامپ و شی نیز نشان میدهد تایوان در مرکز گفتوگوها قرار داشته، در حالی که «وضعیت خاورمیانه» در سطح پایینتری از دستور کار مطرح شده است.
پیام این مساله دشوار نیست: اگر واشینگتن خواهان همکاری چین باشد، پکن انتظار خواهد داشت آمریکا موضع نرمتری درباره تایوان اتخاذ کند.
چند مقام کنونی و پیشین آمریکایی ابراز نگرانی کردهاند که ترامپ - که گفته بود قصد دارد «آن گفتوگو» را با شی انجام دهد - ممکن است بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری تایوان را که کنگره در ژانویه تصویب کرده، به تعویق بیندازد یا کاهش دهد.
به بیان دیگر، چین دلایل زیادی برای حمایت از کاهش تنش با [حکومت] ایران دارد، اما به نظر میرسد پکن این بحران را در چارچوب یک معامله راهبردی بزرگتر با واشینگتن میبیند.
کمک شی جینپینگ همچنین احتمالاً محدود باقی خواهد ماند. پکن و تهران همچنان در یک هدف اساسی مشترکاند: هر دو خواهان بقای جمهوری اسلامی هستند. هر دو میخواهند [حکومت] ایران از این درگیری بهعنوان بازندهای شکستخورده و تحقیرشده خارج نشود. هر دو با نظمی منطقهای که توسط آمریکا و اسرائیل شکل داده شود مخالفاند.
برای تهران، شکست میتواند فاجعهای تهدیدکننده برای بقای حکومت باشد. برای پکن نیز چنین شکستی نشانهای دیگر از این خواهد بود که قدرت فشار و اجبار آمریکا همچنان قادر است شرکای ضدآمریکایی را در هم بشکند.
بنابراین چین ممکن است تهران را به مذاکره تشویق کند، از ادبیات مربوط به «ثبات منطقهای» حمایت کند یا به ترامپ کمک کند تا ادعای پیشرفت دیپلماتیک داشته باشد. حتی ممکن است تغییرات تاکتیکی آرامی در روابط اقتصادی خود با ایران ایجاد کند. اما هر اقدامی با دقت و در راستای منافع خود چین تنظیم خواهد شد.
چین ممکن است به تثبیت اوضاع کمک کند، اما به واشینگتن برای شکست دادن تهران کمک نخواهد کرد.
اینکه سفارت چین در واشینگتن گزارشها درباره توافق وانگ یی و مارکو روبیو در ماه آوریل مبنی بر اینکه تنگه هرمز باید بدون دریافت عوارض باقی بماند را تکذیب نکرده، نمونه خوبی از این رویکرد است. همچنین اظهارات آمریکاییها که میگویند چین با دستیابی ایران به سلاح هستهای مخالف است نیز همین معنا را دارد. هر دو مورد نشانه حسن نیت هستند، اما هیچکدام تغییر واقعی در موضع پکن یا عدول از منافع آن محسوب نمیشوند.
این بدان معناست که ترامپ ممکن است موفق شده باشد حمایت چین را برای کاهش تنش جلب کند. حتی شاید شی جینپینگ را متقاعد کرده باشد که ادامه جنگ برای چین بیش از حد پرهزینه است و پکن منافعی در سوق دادن تهران به سمت مصالحه دارد. اما او نمیتواند چین را مجبور کند واشینگتن را به تهران ترجیح دهد.
فشار صرف نیز احتمالاً کارساز نخواهد بود، بهویژه اگر مستلزم آن باشد که شی جینپینگ در برابر خواستههای آمریکا علناً تابع به نظر برسد.
مشکل دیگری نیز وجود دارد: هنوز روشن نیست واشینگتن دقیقاً چه میخواهد. صرف متهم کردن چین به حمایت از [حکومت] ایران کافی نیست. آمریکا همچنان فاقد هدفی روشن و تعریفشده است. آیا واشینگتن خواهان آتشبس است؟ ازسرگیری مذاکرات هستهای؟ محدود کردن فعالیتهای منطقهای ایران؟ تضمین امنیت متحدان منطقهای؟ یا ترکیبی از همه اینها؟
بدون راهبردی منسجم، چین همچنان از این بحران برای گرفتن امتیاز در حوزههای دیگر استفاده خواهد کرد و در مقابل، تنها کمک محدودی ارائه میدهد.
شاید این نشست آینده خاورمیانه را تعیین نکرده باشد، اما نکته مهمی را درباره رقابت قدرتهای بزرگ آشکار کرد: آمریکا همچنان از نظر نظامی قدرت برتر است، اما از نظر راهبردی بیثبات و نامنسجم عمل میکند. چین در اقتصاد نقش محوری دارد، اما بهعنوان یک بازیگر امنیتی محتاط باقی مانده است.
ترامپ برای گرفتن کمک چین درباره ایران به پکن رفت. شی جینپینگ ممکن است بخشی از این کمک را ارائه کند. اما بهای آن سنگین خواهد بود و این کمک به بهای تضعیف تهران نخواهد بود.