کیمیا علیزاده در تجمع مونیخ: چندهزار نفر دیگر باید کشته شوند تا دنیا صدای ما را بشنود؟
کیمیا علیزاده، اولین زن مدالآور ایرانی در ادوار المپیک، در جمع بیش از ۲۵۰ هزار ایرانی در مونیخ که با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در روز شنبه ۱۴ فوریه، روز جهانی اقدام، گرد هم آمده بودند، گفت: «رژیم «تروریستی» جمهوری اسلامی بزرگترین جنایت خیابانی تاریخ را رقم زده است.»
او در ادامه گفت: «دهها هزار ایرانی باشرف و آزادیخواه را کشته است. هزاران نفر را کور کرده و هزاران نفر را به اسارت گرفته است. صدور بیانیه و ابراز انزجار از سوی سران کشورهای آزاد این حکومت خونخوار را متوقف نمیکند. چند هزار نفر دیگر باید کشته شوند تا دنیا صدای ما را بشنود؟»
برنده دو مدال برنز تکواندو المپیک در ادامه گفت: «میلیونها نفر از مردم شجاع ایران با دستهای خالی و قلبهایی پر از امید در خیابانها نام شاهزاده رضا پهلوی را صدا زدند، روبروی گلولهها ایستادند و دهها هزار نفر نیز کشته شدند، اما خواستهشان زنده است و تنها خواستهشان روشن بود؛ سرنگونی جمهوری اسلامی و بازگشت شاهزاده رضا پهلوی.»
علیزاده که پنج هفته پیاپی در تجمعات اعتراضی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی در لندن حاضر شده بود، در ادامه سخنرانی خود در مونیخ گفت: «از تمام کشورهای آزاد دنیا میخواهم با خواسته مردم ایران همراه شوند. ما انتخاب دیگری نخواستیم و نمیخواهیم. ما فقط خاندان ایرانساز پهلوی را میخواهیم. رضا شاه بزرگ ایران مدرن را پایهگذاری کرد. شاهنشاه آریامهر نیز کشور عزیزمان را در میان کشورهای مترقی دنیا قرار داد. ما ملت آزادیخواه ایران، زن و مرد، برای سرنگونی وحشیترین حکومت دنیا، متحد و یکصدا برای بازگشت شاهزاده رضا پهلوی به کشورمان در کنار یکدیگر ایستادهایم. ما هدف جاویدنامان عزیزمان را ناتمام نمیگذاریم. همگی تا پای جان ایستادهایم تا نوروز ۲۵۸۵ شاهنشاهی را در کشور عزیزمان ایران جشن بگیریم.»
اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال حاکی است امیرعلی قنبرزاده، بسکتبالیست ۱۶ ساله و بازیکن تیم نونهالان آکادمی بسکتبال پاس، شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در جریان انقلاب ملی ایرانیان در گرمدره استان البرز به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شد.
شاهدان روایت میکنند جاویدنام امیرعلی قنبرزاده در جریان اعتراضات جلوتر از دیگران حرکت میکرد و در همان حال دستهایش را باز کرده بود تا از سایرین محافظت کند؛ مشابه حرکتی دفاعی که در بسکتبال آموخته بود.
در همان زمان، سه گلوله جنگی از سوی نیروهای سرکوب به سمت سر او شلیک شد و او جان باخت.
در عکسی که پدرش در اینستاگرام منتشر کرده، روی پیراهن جاویدنام امیرعلی قنبرزاده نوشته شده است: «ممکن است مرا در تقلا ببینی، اما هرگز تسلیم شدنم را نخواهی دید.»
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد علی حیدری، معترضی که شامگاه ۱۸ دی در جریان اعتراضات در مشهد مجروح و بازداشت شد و ۳۳ روز در وضعیت ناپدیدسازی قهری قرار داشت، حدود یک ماه پس از بازداشت با شلیک تیر مستقیم ماموران امنیتی به پیشانیاش در بازداشتگاه به قتل رسیده است.
پیکر این معترض ۲۰ ساله در حالی که ۱۸ دی با شلیک تیر جنگی به پایش مجروح و زنده بازداشت شده بود، پس از یک ماه بیخبری مطلق، صبح ۲۰ بهمن به خانوادهاش تحویل داده شد.
ماموران اداره آگاهی شهرک ویرانی از توابع شاندیز، بامداد همان روز با تلفن همراه پدر علی تماس گرفته و از او خواستند برای شناسایی و تحویل پیکر پسرش به سردخانه آرامستان «بهشت رضا» در مشهد مراجعه کند.
ماموران در همین تماس در پاسخ به پرسش پدر علی از سرنوشت فرزندش به او گفتند «او در جریان اعتراضات جانباخته است و پیکرش بیش از یک ماه است در سردخانه نگهداری میشود».
منابع نزدیک به خانواده حیدری که پیکر را دیدهاند به ایراناینترنشنال گفتند آثار ضرب و جرح بر روی پیکر او، شکستگی بینی و از همه مهمتر جای حفره گلوله در سمت چپ پیشانی او نشان میدهد برخلاف ادعای جانباختن علی در جریان اعتراضات، ماموران او را در دوره بازداشت به شدت شکنجه کرده و سپس با شلیک تیر خلاص به سرش، کشتهاند.
به گفته همین منابع، «دو نشانه آشکار دیگر بر پیکر علی به وضوح نشان میداد تنها چند روز از به قتل رسیدن او گذشته است».
منابع مطلع گفتند علی صبح پنجشنبه به آرایشگاه رفته بوده و تهریش کوتاهی داشته، اما ریشهای صورت او به طرز آشکاری بلند شده بود که نشان میدهد «او مدتها پس از بازداشت در ۱۸ دی زنده بوده و علاوه بر این، وضعیت ظاهری پیکر او نشان میداد چند روز بیشتر از قتل او نگذشته است».
بازداشت در بلوار هفت تیر
علی، متولد هفتم فروردین ۱۳۸۴ در شهرک ویرانی شاندیز و ساکن مشهد، اگر اواسط بهمنماه به دست ماموران جمهوری اسلامی به قتل نرسیده بود، ۴۰ روز دیگر، ۲۱ ساله میشد.
این جوان که در یک کارگاه خراطی کار میکرد، ۱۸ دی همراه با هزاران نفر دیگر در بلوار هفتتیر مشهد در اعتراضات مردمی حاضر شد.
به گفته شاهدان، حدود ساعت ۹ شب، تیراندازی ماموران سرکوب به جمعیت زیادی از معترضان که حوالی کلانتری هفتتیر جمع شده بودند، شروع شد.
بنا بر روایت یکی از معترضان که از کشتار مردم جان سالم به در برده است، «در همان لحظات اولیه تیراندازی، گلولهای جنگی به پای علی اصابت کرده و او تعادلش را از دست داده و به زمین افتاده است».
به گفته این روای، در همین حین گوشی همراه علی از جیبش میافتد و او (راوی) آن را از زمین برمیدارد و جایی پناه میگیرد: «پای علی خونریزی داشت، ما نتوانستیم او را عقب بکشیم، نیروهای سرکوب بالای سر علی رسیدند، او را بلند کردند و کشان کشان با خود بردند.»
۳۳ روز ناپدیدسازی قهری
از لحظه بازداشت در شامگاه ۱۸ دی تا بامداد ۲۰ بهمن، هیچ اطلاعی از محل نگهداری، وضعیت جسمی یا سرنوشت علی به خانواده او که پیگیر سرنوشتش بودند، داده نشد.
خانواده علی که خبر مجروح شدن و بازداشت او را از شهروندی که گوشی همراه او را در دست داشت گرفته بودند، به هر دری زدند تا خبری از سلامت او و نهاد بازداشتکنندهاش بگیرند.
هیچ نهادی از وزارت اطلاعات گرفته تا اطلاعات سپاه، نیروی انتظامی و آگاهی، مسئولیت بازداشت او را نپذیرفتند و خانواده ناچار بیمارستانها و دادگاهها و سردخانهها را هم گشتند.
تنها پاسخ به خانواده این بود: اطلاعی نداریم.
انکار سیستماتیک اطلاع از سرنوشت شهروندی که ماموران امنیتی جلوی چشم شاهدان بازداشتش کرده بودند، مصداق بارز جرم بینالمللی «ناپدیدسازی قهری» است که با هدف ایجاد رعب و وحشت در دل خانواده انجام شد.
این انکار عامدانه اطلاع از سرنوشت یک بازداشتی، یک پیام روشن داشته و دارد: حکومت راه هر پیگیری حقوقی را میبندد و خانواده را در تاریکی مطلق رها میکند؛ تاریکیای که میتواند بستری برای اعدام فراقضایی باشد.
پایان تلخ ۳۳ روز بیخبری
خانواده علی صبح زود دوشنبه ۲۰ بهمن پس از تماس مامور آگاهی عازم «بهشت رضا» شدند: «در سردخانه هیچ مامور امنیتیای حضور نداشت. تنها چند کارمند آرامستان آنجا بودند.»
اما همین کارمندان پیام امنیتیها را منتقل کردند: «به خانواده گفته شد حق ندارند پیکر را به حرم امام رضا ببرند.»
این منع در شهری که برای بسیاری از خانوادهها، وداع در حرم یک سنت مذهبی است، برای نزدیکان علی معنای روشنی داشت: کنترل کامل بر روایت مرگ، کنترل کامل بر صحنه وداع، و جلوگیری از هرگونه تجمع یا انتشار تصویر.
پیکری که گواهی جنایت میدهد
پیکر علی، با توجه به روایت شاهد عینی از شیوه بازداشت او و شرایط ظاهریاش در روز بازداشت، پرده از جنایتی کنار زد که در طول دوران بازداشت رخ داده و دستگاه سرکوب آن را انکار میکند.
صورت علی کبود بود و بینی او شکسته بود. شواهدی که نشاندهنده ضرب و شتم شدید پیش از قتل این معترض بازداشتی مجروح است.
اما علاوه بر جای زخم گلوله روی پای او، چیزی که نشانه آشکار قتل فراقضایی علی است، اثر یک سوراخ گلوله در سمت چپ پیشانی اوست: «وضعیت زخم نشان میداد که شلیک از فاصله نزدیک و احتمالا با اسلحه کمری انجام شده بود.»
دو نشانه دیگر، خانواده را به این نتیجه رساند که علی آن یک ماه را در بازداشت نیروهای امنیتی بود و در روزهای آخر پیش از تحویل پیکرش به قتل رسیده است: «علی پنجشنبه آرایشگاه رفته و اصلاح کرده بود و تهریش بسیار کمپشتی داشت. ریش او بلند شده بود و پیکرش هم در وضعیتی بود که نمیخورد یک ماه از مرگش گذشته باشد.»
خاکسپاری با حضور لباسشخصیها
پیکر این جانباخته در زادگاهش «ویرانی» به خاک سپرده شد. مراسم تدفین با حضور گسترده مردم و البته حضور پرشمار نیروهای لباسشخصی برگزار شد: «در حین برگزاری مراسم خاکسپاری، لباسشخصیها قصد داشتند چند تن از شرکتکنندگان را در حاشیه مراسم بازداشت کنند، اما با مقاومت مردم ناکام ماندند.»
اما نیروهای امنیتی روز دوم خانواده را تهدید به لغو مراسم یادبود کردند که در یکی از مساجد ویرانی برگزار شد که «با این حال، با وساطت بزرگان فامیل مراسم برگزار شد».
بحران اطلاعرسانی و بیخبری افکار عمومی
شهرام سدیدی، فعال سیاسی اهل مشهد و ساکن بریتانیا، که نخستین بار خبر بازداشت و ناپدیدشدن علی را منتشر کرد، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت که معتقد است بیخبری افکار عمومی از بازداشت این معترض کار حکومت را برای کشتن او آسانتر کرد: «اگر خبر بازداشت او زودتر به ما میرسید تا دربارهاش اطلاعرسانی کنیم شاید فشار افکار عمومی باعث میشد حکومت نتواند او را به این شیوه بیرحمانه به قتل برساند.»
سدیدی هشدار داد که گزارشهای میدانی نشان میدهد در مشهد در ۱۸ و ۱۹ دی و روزهای بعد از آن، بیش از هزار نفر و شاید چند هزار نفر بازداشت شدهاند اما حتی درباره کمتر از یکدهم آنها اطلاعرسانی نشده است و خطر ناپدیدسازی قهری شمار بیشتری از بازداشتیها هست: «خانوادهها اغلب تجربه برخورد با ماموران امنیتی را ندارند و این تهدید آنها را که اگر اطلاعرسانی کنید برای عزیز شما گران تمام میشود، باور می کنند و این موجب میشود درباره شمار قابل توجهی از بازداشتیها هیچ خبری منتشر نشود.»
او گفت همین وضعیت این خطر را در پی دارد که جان شمار بیشتری از معترضان در بازداشت با قتل حکومتی از دست برود: «من در روزهای اخیر پیامهای زیادی از کسانی گرفتهام که میگویند عزیز آنها پس از بازداشت ناپدید شده است، اما نااگاهی که با ترس از وحشیگری کنترلنشده حکومت تشدید شده، آنها را از اطلاعرسانی بازداشته است و این موضوع در این اوضاع بسیار نگرانکننده است.»
سایت روزنامه شرق در یادداشتی درباره حمله صداوسیما و رسانههای حکومتی به سروش رفیعی، کاپیتان پرسپولیس، بابت حمایت از انقلاب ملی ایرانیان، نوشت: «بیغمی شما یا وانمود کردن به بیغمی، خشم عمومی را بیشتر میکند. به جای تاختن به مردم و مسخره کردن آنها، دهان بسته نشسته به کنجی به.»
در این یادداشت با اشاره به اظهارات رفیعی درباره «اجباری» بودن حضور بازیکنان در مسابقات فوتبال، آمده است: «بازیکن پرسپولیس از حاکم شدن یک سوگ جمعی و اندوه فراگیر در سطح جامعه صحبت کرد که رمق و توانی برای کسی نمانده است. فقط او نیست که با یک درد بزرگ دستوپنجه نرم میکند و این موضوع کاملا عملکردش را تحت تاثیر قرار داده است، این رخوت و خمودگی در بازیکنان تیمهای دیگر هم دیده میشود.»
در ادامه آمده است: «تنها خاصیت جامعه فوتبال نیست که به گفته رفیعی مجبور به بازی هستند. شاید در دیگر مشاغل هم این ناامیدی و سرخوردگی دیده شود، ولی از آنجا که فوتبال یک پدیده اجتماعی است که افکار عمومی آن را دنبال میکند، اتفاقات آن بیشتر بازخورد دارد. نگاهی به مشاغل دیگر هم همین سرخوردگی را نشان میدهد.»
در بخش دیگری از این یادداشت با اشاره به وضعیت اقتصادی آمده است: «هر آنچه در اطراف میبینیم، میتواند بیانگیزگی کافی برای صاحبان مشاغل ایجاد کند تا در بلاتکلیفی و رنج معیشت گرفتار باشند. یک زیست ساده هم این روزها برای مردم بهسختی مهیا است و یک بازیکن فوتبال نسبت به آنچه در دیماه گذشت واکنش نشان داد.»
در بخش دیگری از این یادداشت آمده است: «حالا که تریبون دست کسانی است که یا دغدغهای ندارند، یا دغدغه مردم را ندارند، کاش در همان حد آیا این گل آفساید بود یا نه بیشتر صحبت نمیکردند. بیغمی شما یا وانمود کردن به بیغمی، خشم عمومی را بیشتر میکند. به جای تاختن به مردم و مسخره کردن آنها، دهان بسته نشسته به کنجی به.»
یک ماه پس از کشتار بیسابقه مردم ایران به دست جمهوری اسلامی، فوتبال ۳۶۰ گزارش داد فدراسیون فوتبال اسپانیا از بازی تدارکاتی با تیم ملی فوتبال انصراف داده است: «مسئولان فدراسیون فوتبال اسپانیا عقبنشینی کرده و در مقطع کنونی، تصمیمی برای انجام بازی تدارکاتی با تیم ملی ایران ندارند.»
این در حالی است که فدراسیون فوتبال اسپانیا پیش از این موافقت خود را با برگزاری بازی دوستانه با تیم ملی فوتبال ایران در فیفادی ژوئن، در ازای دریافت مبلغ ۱.۵ میلیون دلار اعلام کرده بود.
به نوشته فوتبال ۳۶۰، «مسئولان فدراسیون امیدوارند بتوانند به توافقی جدید با اسپانیاییها برسند، اما فعلا آخرین خبرها حاکی از آن است که با تصمیم جدید مسئولان فدراسیون اسپانیا، دیدار ایران و اسپانیا در خرداد ۱۴۰۵ لغو شده است.»
پیشتر نیز پرونده برگزاری دیدار تدارکاتی با پرتغال به دلیل عدم توافق مالی بسته شده بود و با این حساب، برای فیفادی ماه ژوئن فعلا بازی تدارکاتی با یک حریف مطرح در دسترس نیست.
تونس، الجزایر و کامرون سه گزینه آفریقایی فدراسیون فوتبال برای شبیهسازی بازی با مصر در جام جهانی بودند که تونس و الجزایر بیدرنگ به درخواست فدراسیون پاسخ منفی دادند.
بر اساس گزارش فوتبال ۳۶۰، کامرون نیز با فدراسیون فوتبال به توافق نرسیده است: «تصور میشد مذاکرات بین مسئولان فدراسیونهای فوتبال ایران و کامرون مثبت پیش رفته و با چراغ سبز ساموئل اتوئو، مدیر فوتبال کامرون، قرار است جدال دوستانه تیمهای ملی ۲ کشور در ترکیه برگزار شود، اما بر اساس خبرهای واصله، افزایش رقم درخواستی کامرونیها برای انجام دیدار تدارکاتی با ایران باعث شده است فعلا هیچ بازی دوستانهای برای تیم ملی در فیفادی ماه مارس تنظیم نشود.»
تنها پیشنهاد روی میز برای بازیهای دوستانه تیم امیر قلعهنویی، سرمربی تیم ملی فوتبال ایران، حضور در تورنمنتی چهارجانبه با حضور اردن، نیجریه و کاستاریکا به میزبانی اردن است که «با توجه به شرایط منطقه و هممرز بودن اردن با اسرائیل، این پیشنهاد هنوز پذیرفته نشده است.»
روزنامه اعتماد از حمله محمدحسین میثاقی، مجری تلویزیون جمهوری اسلامی، به سروش رفیعی، کاپیتان پرسپولیس، بابت حمایت از انقلاب ملی ایرانیان، انتقاد کرد و نوشت: «در چنین شرایطی که همه از «غم بزرگ» میگویند آیا همدلی کار خیلی سختی است؟ آیا درک همدلی دیگران اینقدر طاقتفرساست؟»
میثاقی در واکنش به اظهارنظر سروش رفیعی درباره مجبور بودن فوتبالیستها به حضور در مسابقات فوتبال، گفته بود: «اگه حال نداری برو بشین خونه.»
روزنامه اعتماد در این باره نوشت: «سابقه این مجری صداوسیما نشان میدهد او در تمام این سالها آنتن گرفته و یکهتازی کرده فقط برای همین بزنگاهها. او به جای تمام مجریان مستقل هست تا همین تکجملهها را در شرایط خاص بگوید. او هست تا به فوتبالیستهایی که در چارچوب فکری خودش و روسایش جا نمیگیرند، حمله کند.»
در ادامه با اشاره به اینکه بخشهای عادی برنامه این مجری تکراری است، آمده است: «دیگر مرجعیتی در کار نیست و تنها میماند همین خودشیریهای گاهوبیگاه برای اصحاب قدرت در فوتبال. با همه این تفاسیر اظهارات اخیر او در کوچک شمردن اتفاقات ماه گذشته کشور برای خیلیها دردناک بوده است.»
در پایان این یادداشت نیز آمده است: «در چنین شرایطی که همه از «غم بزرگ» میگویند آیا همدلی کار خیلی سختی است؟ آیا درک همدلی دیگران اینقدر طاقتفرساست؟ خدا را شکر میثاقی و امثال او هم دوره سعدی نبودند وگرنه وقتی شیخ اجل میسرود «تو کز محنت دیگران بیغمی، نشاید که نامت نهند آدمی» پاسخ میدادند «حالت خوب نیست، برو بشین خونه؛ لازم نیست شعر بگی!».»