نسرین ستوده خواستار مداخله بینالمللی در ایران به دلایل بشردوستانه شد

نسرین ستوده، وکیل حقوق بشری، در مصاحبه با نشریه فرانسوی لوپوئن، خواستار مداخله بینالمللی در ایران به دلایل بشردوستانه شد و بر «مسئولیت حفاظت» از مردم تاکید کرد.

نسرین ستوده، وکیل حقوق بشری، در مصاحبه با نشریه فرانسوی لوپوئن، خواستار مداخله بینالمللی در ایران به دلایل بشردوستانه شد و بر «مسئولیت حفاظت» از مردم تاکید کرد.
ستوده در مصاحبه با این نشریه فرانسوی گفت: «همه ما هنوز در شوک هستیم و از خود میپرسیم یک حکومت چگونه اینچنین بیمحابا به کشتار و خشونت دست میزند؟»
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پنجم بهمن در بیانیهای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی ایرانیان به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدند.
۲۳ بهمن، پارلمان اروپا در قطعنامهای ضمن محکوم کردن سرکوب خشونتبار مردم ایران هشدار داد کشتار معترضان از سوی جمهوری اسلامی میتواند مصداق «جنایت علیه بشریت» باشد.
ستوده در ادامه صحبتهای خود گفت: «ضربه نهایی، اعدامهای انجامشده در مراکز بازداشت و نمایش عمومی اجساد متعدد بود. صحنههایی از جسدها که در کیسههای سیاه کنار هم در فضای باز گذاشته شده بودند، از تلویزیون دولتی پخش شد.»
در یک نمونه از همین اعدامهای فراقضایی، اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد علی حیدری، معترضی که شامگاه ۱۸ دی در جریان اعتراضات در مشهد مجروح و بازداشت شد و ۳۳ روز در وضعیت ناپدیدسازی قهری قرار داشت، حدود یک ماه پس از بازداشت با شلیک تیر مستقیم ماموران امنیتی به پیشانیاش در بازداشتگاه به قتل رسیده است.
ستوده در بخش دیگری از صحبتهای خود تاکید کرد مسئولیت کشتارها بر عهده کسانی است که در قدرت بودهاند و پیش از ۱۸ و ۱۹ دی نیز از روشهای خشونتآمیز استفاده کردهاند.
او به حمله نیروهای امنیتی به بیمارستانی در ایلام و استفاده از گاز اشکآور در بیمارستان سینای تهران اشاره کرد و گفت سرکوب، خشونت و کشتارها برنامهریزیشده بوده و مسئولان حکومت از قبل برای آن آماده شده بودند.
این وکیل حقوق بشری خواستار مداخله بینالمللی در ایران با دلایل بشردوستانه شد تا از جان شهروندان محافظت شود.
همزمان خبرگزاری رویترز شنبه ۲۵ بهمن به نقل از دو مقام آمریکایی گزارش داد ارتش آمریکا در حال آمادهسازی برای احتمال اجرای یک کارزار نظامی مستمر و چند هفتهای علیه ایران است. سناریویی که در صورت صدور دستور از سوی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، میتواند به درگیری گستردهتر و جدیتر از رویاروییهای پیشین میان دو کشور تبدیل شود.
به گفته این مقامات که بهدلیل حساسیت موضوع نخواستند نامشان فاش شود، این برنامهریزی نظامی همزمان با تلاشهای دیپلماتیک جاری میان واشینگتن و تهران در حال انجام است و سطح ریسک را برای هر دو طرف افزایش داده است.
هفته گذشته دیپلماتهای آمریکا و جمهوری اسلامی در عمان دیدار کردند تا درباره احیای گفتوگوها درباره برنامه هستهای تهران رایزنی کنند. مذاکراتی که پس از افزایش چشمگیر حضور نظامی آمریکا در منطقه و بالا گرفتن تهدیدهای لفظی ترامپ انجام شد.







روزنامه اورشلیمپست همزمان با فرا رسیدن آنچه شاهزاده رضا پهلوی «روز جهانی اقدام» نامیده، در یادداشتی خواستار حمایت علنی دولت اسرائیل از اعتراضات مردم ایران شد و پیشبینی کرد صدها هزار تا حتی میلیونها نفر در شهرهای مختلف جهان به خیابانها بیایند.
روزنامه اورشلیمپست در یادداشتی به قلم الکس وینستون، از دبیران این روزنامه، نوشت اسرائیل باید حمایت خود از مردم ایران را بهصورت آشکار اعلام کند.
این نویسنده با اشاره به حضور پرچمهای اسرائیل در کنار پرچمهای شیر و خورشید ایران در برخی تجمعهای ایرانیان خارج از کشور، تاکید کرد که در اسرائیل بهخوبی درک میشود «ایران آزاد» چه تاثیری بر منطقه خواهد داشت.
به نوشته وینستون، تحقق چنین تغییری میتواند به صلح در منطقه و پایان حکومتی منجر شود که از نگاه اسرائیل، طی دههها تهدیدی برای موجودیت این کشور بوده است.
او در پایان خطاب به ایرانیان نوشت اگرچه اسرائیلیها نمیتوانند بهصورت حضوری در تجمعهای مونیخ، لسآنجلس یا تورنتو شرکت کنند، اما مردم ایران باید بدانند که اسرائیل و شهروندانش در مسیر دستیابی به آزادی در کنار آنان ایستادهاند.

ترامپ درباره اعزام کماندوها برای بازیابی مواد هستهای «کاملا نابودشده» ایران گفت: «میتوانید هرچه از آن گرد و غبار باقی مانده را جمعآوری کنید. این واقعا کماهمیتترین بخش ماموریت خواهد بود. اگر چنین کاری انجام دهیم، کماهمیتترین بخش ماموریت است»
ترامپ با استقبال از ایده تغییر رژیم در ایران گفت: «۴۷ سال است که مقامهای ایران مدام حرف زدهاند و حرف زدهاند و حرف زدهاند. در این میان، در حالی که آنها حرف میزدند، ما افراد زیادی را از دست دادهایم، پاها و دستهایی که قطع شده و صورتهایی که متلاشی شده است. این وضعیت مدتهاست ادامه دارد، پس ببینیم چه اتفاقی میافتد.»
او افزود: «ما در همین فاصله نیروی عظیمی وارد منطقه کردهایم، و نیروی بیشتری هم در راه است. همانطور که میدانید، یک ناو هواپیمابر دیگر هم اعزام میشود.»
ترامپ گفت: «اگر مقامهای ایران توافق مناسبی به ما بدهند، ما چنین کاری نخواهیم کرد. اما همانطور که میدانید، در گذشته چنین نکردهاند. باید بگویم آنها میخواهند گفتوگو کنند، اما تا اینجا بیشتر حرف زدهاند و اقدامی انجام ندادهاند.»

کشتار گسترده معترضان در اعتراضات دیماه، تنها جان انسانها را نگرفت؛ بلکه لایههای عمیقی از امنیت روانی، امید به آینده و امکان سوگواری سالم را از جامعه ایران ربود. این گزارش به پیامدهای روانی این سرکوب میپردازد و در پایان با صبا آلاله، روانتحلیلگر اجتماعی، گفتوگو میکنیم.
سرکوب خونین اعتراضات دیماه زخمی جمعی شد که در حافظه جامعه ماند. کشتار در خیابان، بازداشتهای گسترده، ناپدیدسازی و بیخبری طولانی خانوادهها، حس ناامنی را از واکنشی مقطعی به احساسی پایدار تبدیل کرد؛ وضعیتی که پیامدهایش در اضطراب مزمن، فرسودگی روانی و اختلال خواب بخشی از جامعه دیده میشود.
در چنین شرایطی، روان جامعه نه فرصتی برای پردازش و نه مجالی برای ترمیم ندارد. ترس مداوم جای نگرانیهای مقطعی را میگیرد و پیامدهایش در الگوی خواب، توان تمرکز و تابآوری و روابط اجتماعی دیده میشود؛ بیخوابی، فرسودگی، انزوای اجتماعی و خشم فروخورده.
یکی از عمیقترین پیامدهای کشتار معترضان، مختلشدن سوگواری جمعی است. وقتی مرگ انکار میشود، برگزاری مراسم ممنوع است و روایت رسمی، قربانی را مقصر جلوه میدهد، سوگ راه طبیعی خود را پیدا نمیکند و به خشم یا بیحسی بدل میشود.
خانوادهها نهفقط عزیزانشان را از دست دادهاند، بلکه حق گریهکردن علنی، حق نامبردن و یاد کردن از عزیزانشان و حق روایت را هم از آنها گرفتهاند. این سرکوب مضاعف، سوگ را به زخمی عمیق تبدیل میکند که نسلبهنسل منتقل میشود.
تداوم خشونت دولتی، مرز میان «زندگی عادی» و «وضعیت اضطراری» را از میان برده است.
بسیاری از شهروندان در حالتی از آمادهباش دائمی زندگی میکنند؛ گویی فاجعه هنوز تمام نشده. این وضعیت، روابط انسانی را تضعیف کرده و اعتماد اجتماعی را کاهش داده است.
خشم، اگرچه واکنشی طبیعی به بیعدالتی است، اما وقتی امکان بیان، اعتراض و معنا دادن به آن وجود نداشته باشد، میتواند به افسردگی، فرسودگی روانی یا انفجارهای ناگهانی بدل شود.
با این حال، همزمان با این آسیبها، تلاش برای حفظ روایت و یادآوری هم ادامه دارد. ثبت نامها، روایتها و یادآوری معترضانی که برای ایران و دستیافتن به آزادی پا به خیابان گذاشتند و جان باختند، تلاشی ناآرام اما حیاتی برای حفظ پیوند با حقیقت است. حافظه جمعی، در برابر پاکسازی و انکار، آخرین سنگر روانی جامعه است.
آنچه امروز در سطح فردی بهصورت اندوه، خشم یا خستگی دیده میشود، در لایهای عمیقتر تلاشی برای تابآوردن و زنده نگهداشتن معنا و امید به آزادی است.
ترومای جمعی انباشته و مزمن
صبا آلاله، روانتحلیلگر اجتماعی، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت پیش از آنکه درباره اثر کشتار معترضان بر روان جمعی صحبت شود، باید نوع آسیبی که جامعه با آن روبهرو است مشخص شود.
بهگفته او، جامعه ایران اکنون با «ترومای جمعی بسیار شدید» مواجه است؛ ترومایی که هم «انباشته» شده و هم «مزمن» است.
آلاله توضیح داد این انباشتهشدن به این دلیل است که جامعه در سالهای گذشته، بهویژه در چند دهه اخیر، تروماهای جمعی زیادی را متحمل شده اما بدون هیچکدام از بازسازیها، با یک بحران جدید و یک ترومای جمعی جدید از سر گذرانده است و در نهایت به نقطهای رسیده که این تروماها را روی هم انباشته کرده است.
او افزود مزمنبودن این ترومای جمعی به ماهیت منبع آن هم مرتبط است.
بهگفته آلاله، معمولا تروماهای جمعی از سوی نیروی بیرونی یا در اثر فاجعه طبیعی رخ میدهند، اما وقتی ترومای جامعه ناشی از خشونت دولتی باشد، فاجعه برای مردم پررنگتر میشود و نوع ترومای جمعی شدیدتر و مزمنتر شکل میگیرد.
او گفت دلیل آن این است که دولتی که باید نقش محافظ داشته باشد و شرایط امنیت شهروندان را فراهم کند، خود به عامل خشونت و عامل ایجاد تروما تبدیل شده و همین موضوع باعث میشود این تروما شدیدتر و مزمنتر شود.
این روانتحلیلگر اجتماعی درباره پیامدهای کوتاهمدت گفت جامعه در وضعیت شوک، ناباوری، خشم شدید، ترس و بیثباتی هیجانی قرار گرفته است.
او افزود این تصاویر، این اخبار بازداشتشدگان و این مرگها، «سیستم عصبی جمعی» را در وضعیت «هشدار مداوم» نگه میدارد.
آلاله گفت در بلندمدت نیز این ترومای مزمن، اگر ادامه پیدا کند، بهویژه از آن رو که «بسیار فعال است» و هنوز «منبع خطر وجود دارد»، میتواند روابط عاطفی و انسانی را بهشدت تحتتاثیر قرار دهد، اضطراب و خشم مزمن را در لایههای مختلف جامعه بهشدت افزایش دهد و «تصویرسازی آینده» و «بیثباتی دائمی» را در روان جمعی شکل دهد.
سوگ ناتمام و خشم پراکنده
آلاله با اشاره به نقش سوگواری گفت سوگ یک فرایند طبیعی و ضروری است و برای تنظیم روان فردی و روان جمعی لازم است و باید بهصورت طبیعی طی شود.
بهگفته او، وقتی امکان سوگواری علنی و حتی امکان بیان درد و روایت آزاد وجود نداشته باشد، سوگ به حالت ناتمام و مبهم درمیآید و «منجمد» میشود.
او افزود سوگی که منجمد شود و فرایند خود را طی نکند، چون امکان بیان مستقیم ندارد، جامعه را درگیر «خشم مزمن و پراکنده» میکند.
آلاله توضیح داد خشم مزمن و پراکنده یعنی خشم بهجای آنکه مستقیم بیان شود، بر سر موضوعات دیگر خالی میشود؛ برای مثال در روابط خانوادگی، در محیط کار و در تعاملات روزمره.
این روانتحلیلگر اجتماعی به ایراناینترنشنال گفت این وضعیت جامعه را درگیر اضطراب فراگیر و احساس ناامنی میکند.
او افزود فرسودگی روانی و افسردگی نیز در سوگهای بیاننشده نقش پررنگی دارند و پیامد آن میتواند بیانگیزگی و ناامیدی باشد.
آلاله گفت وقتی جامعه سوگهایش را بیان نمیکند، ممکن است به بیحسی و کرختی عاطفی برسد و این وضعیت میتواند مستقیم بر روابط عاطفی، روابط کاری و وضعیت تحصیلی اثر بگذارد.
هشدار دائمی و کاهش همدلی
صبا آلاله گفت روان جمعی برای زیستن در امنیت و آرامش شکل گرفته است و هر تهدیدی، حتی کوچک، به سیستم عصبی هشدار میدهد و کلی انرژی روانی را، حتی با یک هشدار، کاهش میدهد.
بهگفته او، وقتی زندگی زیر سایه مداوم تهدید باشد و امنیت روانی وجود نداشته باشد، تمام ابعاد زندگی در حالت هشدار دائمی قرار میگیرد.
او افزود در چنین شرایطی، سیستم عصبی جمعی مدام احساس خطر میکند و مدام در حالت آمادهباش قرار میگیرد. به گفته آلاله، همین وضعیت باعث میشود انرژی روانی جامعه بهشدت تحلیل برود.
او گفت وقتی انرژی روانی جامعه تحلیل برود، آستانه تحمل هم کاهش پیدا میکند و با کاهش آستانه تحمل، همدلی کم میشود و مشارکت اجتماعی افت میکند.
آلاله افزود در چنین وضعیتی افراد بیانگیزه و بیرغبت میشوند؛ هم نسبت به توسعه فردی خود و هم نسبت به توسعه اجتماعی و این وضعیت بهطور مستقیم بر پیوندهای اجتماعی اثر میگذارد.
ترس و خشم، از فرسودگی تا انگیزش
این روانتحلیلگر اجتماعی گفت ترس و خشم واکنشهای طبیعی هستند و در مسیر کنشهای جمعی و مسیر مبارزاتی نقش مهم و در عین حال دوگانه دارند.
بهگفته او، این دو احساس هم میتوانند فرساینده باشند و هم میتوانند محرک کنش و نقش انگیزشی داشته باشند.
آلاله توضیح داد زمانی که ترس و خشم به رسمیت شناخته نشوند و پردازش نشوند، به سمت فرسودگی میروند.
او گفت اگر افراد ترس را نپذیرند و مدام آن را سرکوب کنند، یا خشم را سرکوب کنند، فشار روانی تشدید میشود.
او افزود ترس در برابر خشونتی که از هر کاری برمیآید، مثل همین کشتار، واکنشی قابل فهم است و به همین دلیل «ترسناک است» و در چنین وضعیتی «باید ترسید». آلاله گفت ترس باید به رسمیت شناخته شود و افراد نباید از احساس ترس شرمسار باشند.
او درباره خشم نیز به ایراناینترنشنال گفت خشم باید به رسمیت شناخته شود و تاکید کرد اگر خشم به رسمیت شناخته شود، «هدفدار» و «معنادار» میشود و وقتی معنادار شود، میتواند به شکلگیری کنشهای جمعی، همبستگی و مقاومت تبدیل شود.
این روانتحلیلگر اجتماعی تاکید کرد وقتی ترس و خشم به رسمیت شناخته نشوند، سرکوب میشوند و به احساسات انباشته و فرساینده تبدیل میشوند.
او افزود بیان این احساسات در روایتکردن، در صحبتکردن و حتی در سوگواریها کمک میکند تا به رسمیت شناخته شوند.
راهکارهای کوچک برای دوام آوردن
آلاله گفت وقتی هنوز عامل خشونت و عامل تهدید وجود دارد، صحبت از ترمیم روانی جامعه دشوارتر میشود و ممکن است افراد به دنبال راهکار بزرگ باشند که فقط نجاتشان دهد.
او افزود قابل درک است که افراد با حجم بالای درد، تصور کنند تنها یک راهکار بزرگ میتواند کمک کند، اما جامعه در مسیری قرار دارد که باید بتواند «دوام بیاورد».
بهگفته او، راهکارهای ساده و در دسترس قرار نیست حال جامعه را عالی کنند، اما میتوانند وضعیت را به نقطهای برسانند که افراد در شرایط بحرانی دوام بیاورند و همین دوامآوردن کمککننده است.
این روانتحلیلگر اجتماعی یکی از راههای در دسترس را «صحبتکردن درباره احساسات و هیجانات» دانست.
آلاله گفت میفهمد که این کار میتواند سخت باشد، چون افراد معمولا خودشان را همیشه انکار کردهاند، خودشان را ندیدهاند، نشنیدهاند و حتی همدیگر را هم خوب ندیدهاند و خوب نشنیدهاند، اما این کار تمرینی است که میتواند از احساسات تجربهشده شروع شود.
او افزود اگر افراد خشمگین هستند، اگر منزجر هستند، اگر احساسهایی مثل بیتفاوتی یا کرختی دارند، یا هر احساس دیگری، درباره آن صحبت کنند.
آلاله گفت این گفتوگو کمک میکند افراد احساس کنند دردشان درد مشترک است و آنچه تجربه میکنند، تجربهای مشترک است.
او تاکید کرد چون با ترومای جمعی روبهرو هستیم، سوگواری نیز یک راهکار مهم است.
آلاله افزود سوگواری هیچوقت مانع مسیر مبارزاتی نیست، بلکه جامعه اکنون در سوگ جمعی قرار دارد و نیاز دارد سوگواری کند.
او گفت سوگواری فرصتی است برای صحبتکردن از احساسات و هیجانات و همین فرایند باعث پیوند بین افراد میشود.
این روانتحلیلگر اجتماعی گفت در سوگواری، روایت هم نقش مهمی دارد و در تروماهای جمعی، روایت آنچه بر افراد گذشته، آنچه دیدهاند و آنچه شنیدهاند، یکی از راهکارهای مهم است.
بهگفته او، سوگواری و روایت در ترمیم تروماهای جمعی نقش دارد، به جامعه کمک میکند این روزها را تاب بیاورد و دوام بیاورد و زمینه شکلگیری رابطه را فراهم میکند.
آلاله در پایان به ایراناینترنشنال گفت داشتن رابطه عاطفی و انسانی در تروماهای جمعی نقش مهمی دارد و جامعه در این شرایط به برقراری چنین رابطهای نیاز دارد؛ رابطهای که از دل آن گفتوگو، شنیدن یکدیگر و صحبتکردن درباره احساسات و هیجانات بیرون میآید.

جشنواره فیلم فجر امسال هم برگزار شد اما با فرشهای قرمز خونین؛ فرشهایی که بسیاری ترجیح دادند پا بر آن نگذارند و پاهایشان به خون آغتشه نشود، در نتیجه تنها هنرمندان حکومتی و وابسته به نهادهای دولتی در آن شرکت کردند و با غیرمردمیترین و نمایشیترین دوره این جشنواره روبهرو بودیم.
جشنواره فجر که این روزها چهل و چهارمین دورهاش را برگزار کرد، درست در زمانی برگزار شد که هنوز به چهلمین روز به خاک و خون کشیده شدن دهها هزار معترض در خیابانها هم نرسیده بودیم، از این رو به تاخیر نینداختن زمان برگزاری و اصرار بر «جشن گرفتن» با این اوضاع و احوال، مهمترین اشتباه برگزارکنندگان بود.
دلیل اصرار بر برگزاری و جشن گرفتن را باید در ذات این جشنواره جستوجو کرد: جشنوارهای که در سالهای اخیر عملا به یک محفل کاملا دولتی و حتی امنیتی بدل شده که در آن فیلمهای تولید شده در نهادهای امنیتی و سازمانهای دولتی با هم رقابت میکنند و در واقع سهمخواهی میکنند، بهشکلی که نمونه مشابهی از این وضعیت را در هیچ جشنواره دیگری در جهان نمیتوان سراغ گرفت، مگر جشنواره پیونگیانگ در کره شمالی که البته در پشت درهای بسته این کشور برگزار میشود و کسی چیز زیادی درباره آن نمیداند.
امسال هم طبق معمول درصد قابل توجهی از فیلمها توسط نهادها و ارگانهای دولتی جمهوری اسلامی تولید شده بودند؛ از شهرداری تا بنیاد روایت فتح، از سازمان سینمایی سوره و بنیاد فارابی تا حتی قوه قضائیه به عنوان تهیهکننده یک فیلم.
اما همان خرده بازار جنبی با حضور چند فیلمساز و بازیگر هم امسال با مشکل جدی روبهرو شد.
برخی فیلمسازان و بازیگران رسما اعلام کردند که در این جشنواره شرکت نمیکنند و بازیگر شناختهشدهای چون الناز شاکردوست نه تنها برگزاری جشن را به سخره گرفت، بلکه رسما «در خاکی که بوی خون میدهد»، از سینما خداحافظی کرد: «من بازیگرم، یاد گرفتهام با تمام پوست و استخوان و نفس، دیگری را زندگی کنم، اما این بار به جای چهل هزار هموطنم، کشته شدهام.... کدام جشنواره، کدام جشن؟ من نه در جشنی شرکت خواهم کرد و نه دیگر هرگز در این خاکی که بوی خون میدهد نقشی بازی خواهم کرد. این نقش اصلی من است!»
چندین کارگردان هم اعلام کردند که در جشنواره شرکت نمیکنند اما از آنجایی که فیلم از آن تهیهکننده است، این آثار به نمایش درآمدند. در جلسه پرسش و پاسخ بسیاری از فیلمها تنها تهیهکننده آن حضور داشت و فیلم استخر ساخته سروش صحت که پر سروصداترین فیلم جشنواره محسوب میشد، تنها فیلمی بود که جلسه مطبوعاتیاش بهدلیل عدم حضور هیچ یک از عوامل به کلی لغو شد و سروش صحت و بازیگران فیلم (از جمله امین حیایی، سحر دولشتاهی، پانتهآ بهرام، علیرضا خمسه و مهران مدیری) از حضور در جشنواره خودداری کردند.
در نتیجه این تحریمها، جلسات پرسش و پاسخ تنها به تریبون فیلمسازان وابسته، حکومتی و رانتخوار بدل شد که برای دفاع از حضور خود، به کسانی که جشنواره را تحریم کردهاند، تاختند. در رأس آنها محمد حسین مهدویان فیلمساز حکومتی که با فیلمهای رانتی پروپاگاندا برای سپاه پاسداران شناخته شده، بازیگرانی را که در جشنواره شرکت نکردهاند، ترسو خواند.
اما فضا به قدری علیه این گروه بود که آنها در شبکههای مجازی «همدستان جنایتکاران» خوانده شدند و به جز یکی دو منتقد وابسته و حکومتی، باقی منتقدان و خبرنگاران سینمایی شناخته شده هم از حضور در جشنواره خودداری کردند.
حتی مجله فیلم امروز (مجله فیلم سابق) که بهدلیل سیاستهای محافظهکارانهاش همواره مورد انتقاد بوده، امسال نه ویژهنامهای برای جشنواره منتشر کرد و نه اخبار آن را پوشش داد.
استقبال مردم از فیلمها هم به کمترین میزان رسید، در حالی که برگزارکنندگان جشنواره سعی داشتند با ارائه کارت مطبوعات به افرادی که در این حرفه نیستند، بساط جشنواره را پر رونق جلوه دهند.
اما داستان این جشنواره شکستخورده با یک اختتامیه مضحک کامل شد، جایی که بسیاری از برندگان سیمرغ، برای گرفتن جایزه خود حاضر نشدند. حضور شخص رییسدولت در جمهوری اسلامی در این مراسم نشان از اهمیت این ماجرا برای حکومت داشت، اما در نهایت این مراسم هم به بدترین اختتامیه این جشنواره در طول تاریخش بدل شد.
مسعود پزشکیان رسما از افرادی که در جشنواره شرکت کردهاند تقدیر کرد. برنده جایزه فیلمنامهنویسی هم سعی کرد با جملاتی توجیهکننده در قبال حضورش، بهشکلی به خونهای ریخته شده اشاره کند، اما او با حاضر شدن بر فرشهای قرمز جشنواره و حالا حضور در مراسم پایانی و دریافت جایزه برای همکاری با یک فیلمساز امنیتی، از پیش تکلیف خودش را با مخاطب رقم زده و در شبکههای اجتماعی «همدست جنایتکار» نام گرفته بود.

فریلنسرها در سراسر ایران میگویند در جریان قطع اینترنت در ماه ژانویه، قراردادهای خارجی خود را از دست دادند و درآمدشان بهشدت کاهش یافت؛ زیرا هفتهها قطع ارتباط، دسترسی آنها به پروژهها و دریافت پرداختها را در اقتصادی که پیشتر نیز از انزوای جهانی آسیب دیده بود، مختل کرده است.
اینترنت ایران که همزمان با سرکوب خونین معترضان در دی ماه به مدت ۲۰ روز بهشدت محدود شده بود، اخیرا دوباره وصل شده اما همچنان ناپایدار است و دسترسی به ویپیانها و ابزارهای دور زدن فیلترینگ نسبت به قبل بسیار دشوارتر شده است.
یک مهندس برق که بهصورت فریلنسر کار میکند و به دلایل امنیتی نخواست نامش فاش شود، به ایراناینترنشنال گفت: «اینترنت آنقدر پایدار نیست که بتوانم با اطمینان پروژه بگیرم و انتقال پول هم آنقدر پیچیده شده که ضررش بیشتر از سودش است.»
کارآفرینان و فریلنسرهای ایرانی بهدلیل تحریمهای آمریکا عملاً از بسیاری از پلتفرمها و سیستمهای پرداخت جهانی محروماند و ناچارند از راهکارهای پرهزینه و پرریسک استفاده کنند که کسبوکارشان را در معرض خطر قرار میدهد.
این مهندس گفت پیش از قطع اینترنت، درآمد او به اندازه و پیچیدگی هر قرارداد بستگی داشت.
او توضیح داد: «اگر پروژه کوچک یا دانشگاهی بود، دستمزد ساعتی حدود ۵۰ دلار بود. پروژههای بزرگتر و پیچیدهتر در مجموع بین هزار تا ۱۵۰۰ دلار پرداخت میکردند. تعداد پروژهها در ماه متغیر بود، اما در مجموع درآمد خوبی داشتم.»
به گفته او، این ثبات در پی اختلالهای مکرر و افزایش موانع مالی از بین رفته است.
او افزود: «در داخل ایران هیچ صنعتی نیست که بتوانم در حوزه تخصصی خودم کار پیدا کنم. همهچیز درهم و برهم است.»
یک مترجم آنلاین که با شرکتهای خارجی همکاری میکند نیز شرایط مشابهی را توصیف کرد.
او گفت: «وقتی نت قطع میشود، نمیتوانم در جلسات ترجمه همزمان شرکت کنم یا فایلها را بهموقع بارگذاری کنم. کارفرماها توضیح نمیخواهند؛ بهراحتی سراغ فرد دیگری در کشور دیگر میروند.»
او افزود چند قرارداد بلندمدت پس از قطعیهای مکرر تعلیق شده و بازسازی اعتماد کارفرمایان خارجی ممکن است ماهها طول بکشد.
موج قطعی اینترنت در کار دیجیتال
فریلنسرها از آنچه «یخزدگی» جریان پروژهها مینامند سخن میگویند؛ بهویژه از سوی کارفرمایان خارجی که به اتصال پایدار و تحویل بهموقع وابستهاند.
روزنامه دنیای اقتصاد به نقل از یکی از بزرگترین پلتفرمهای فریلنسینگ کشور گزارش داد حجم پروژهها در روزهای ابتدایی قطع اینترنت تا ۹۶ درصد کاهش یافت. این روزنامه نوشت فعالیتها هنوز بهطور کامل به سطح پیشین بازنگشته است.
آمار رسمی درباره اندازه و درآمد کلی بازار فریلنسینگ در ایران منتشر نشده و برآوردهای مستقل نیز بهراحتی قابل راستیآزمایی نیست.
حساب فارسی وزارت امور خارجه آمریکا در شبکه ایکس در اواخر ژانویه نوشت: «قطع اخیر اینترنت نهتنها تلاشی برای خاموش کردن صدای مردم است، بلکه بیش از یک میلیون کسبوکار آنلاین را نابود کرده و فروش آنها را تا ۸۰ درصد کاهش داده است و کسبوکارهای کوچک بیشترین آسیب را دیدهاند.»
در این پیام آمده بود: «در نتیجه سیاستهای بیپروای رژیم جمهوری اسلامی، اکنون نزدیک به نیمی از مشاغل در معرض خطر قرار دارند.»
فشار اقتصادی و اختلال زیرساختی
قطع اینترنت همزمان با فشارهای زیرساختی و نوسانات اقتصادی گستردهتر رخ داد و فشار بر فعالان دیجیتال را تشدید کرد.
مهتاب قلیزاده، روزنامهنگار اقتصادی، از برلین به ایراناینترنشنال گفت: «مهمترین عامل در اینجا قطع اینترنت است که میتوان آن را نوعی اختلال زیرساختی گسترده دانست.»
او افزود: «در کنار آن، قطعی برق و گاز و سایر شوکهای زیرساختی را هم دیدهایم که دسترسی به حداقل شرایط لازم برای رشد صنایع و کسبوکارها را محدود میکند.»
به گفته قلیزاده، نااطمینانی سیاسی و فشارهای سیاست خارجی نیز بر اقتصاد سایه انداخته است.
او گفت: «با این سطح از ابهام در محیط دیپلماتیک ایران، شرایط بیثبات میشود و نوسانات شدید، تصمیمگیری درباره آینده را دشوار میکند.»
فروپاشی قراردادهای خارجی
فریلنسرهایی که با کارفرمایان خارجی کار میکردند، بیشترین آسیب را از قطع اینترنت دیدند.
مهدی صارمیفر، روزنامهنگار حوزه علم و فناوری در کانادا، به ایراناینترنشنال گفت: «در کشوری که ارزش ریال مدام کاهش مییابد، بسیاری از این افراد میتوانستند از طریق فریلنسینگ درآمد دلاری کسب کنند که معیشتشان را تثبیت میکرد و حتی نقش ضربهگیر اقتصادی داشت.»
او افزود: «اما قطع اینترنت و محدودیتهای ساختاری حتی همین فرصت محدود را هم از بین میبرد و عملاً دسترسی به بازار جهانی را مسدود میکند.»
صارمیفر گفت که ارقام بالای درآمدی که گاه مطرح میشود، بیشتر مربوط به موارد استثنایی است نه میانگین پایدار.
او گفت: «مشکل اصلی بازار فریلنسینگ در ایران سقف درآمد نیست، بلکه بیثباتی شدید و وابستگی کامل به اینترنت است. با هر قطعی یا اختلال، کل جریان درآمد متوقف میشود.»
حتی پس از اتصال نسبی دوباره، برخی فریلنسرها میگویند کارفرمایان همچنان در واگذاری پروژه به افراد داخل ایران مردد هستند و نگران تأخیر در تحویل و مشکلات پرداختاند.
فعالان حوزه دیجیتال که با ایراناینترنشنال گفتوگو کردند، از نگرانی عمیق خود درباره از دست دادن شغل و اعتبار حرفهای سخن گفتند و بسیاری به مهاجرت فکر میکنند. آنها علاوه بر زیان مالی، از فشار روانی ناشی از بیثباتیهای مکرر نیز گلایه دارند.
بهنظر میرسد قطع اینترنت یکی از معدود راههای باقیمانده برای امرار معاش جوانان ایرانی را در شرایط انزوای فزاینده و سقوط بیسابقه ریال بهشدت تضعیف کرده و فشار اقتصادی و روانی را دوچندان کرده است.
ریال ایران که روز جمعه با نرخی نزدیک به ۱.۶ میلیون ریال در برابر هر دلار معامله میشد، تنها در شش ماه گذشته نیمی از ارزش خود را از دست داده است.


