عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس: استفاده دشمن از دوربینهای ترافیکی شهری ما صحت ندارد
فداحسین مالکی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس به سایت دیدهبان ایران گفت: «ما نمیتوانیم نسبت به هر چیزی بدبین باشیم و بگوییم دوربینهای ترافیکی شهری یا دوربینهای جادهای در جنگ ۱۲ روزه مورد استفاده دشمن قرار گرفتهاند. این صحبتها قابل پذیرش نیست و ارزش کارشناسی هم ندارد.»
او افزود: «نباید خودزنی کنیم و بگوییم هرچه در کشورمان قرار دارد، در دسترس آنهاست، بلکه باید توان نیروهای امنیتی خودمان را هم مورد توجه قرار دهیم.» او اضافه کرد: «اساسا از طریق تصاویر دوربینهای شهری، افرادی که در داخل خودروها حضور دارند، بهسختی تشخیص داده میشوند. بنابراین این منطقی نیست که از تصاویر دوربینهای شهری برای ترور مقامات کشورمان استفاده شده باشد.»
در سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۹، آرژانتین تحت کنترل دیکتاتوری نظامی ژنرال خوان کارلوس اونگانیا بود. رژیم او دانشگاهیان را سرکوب کرد، کنترل اتحادیههای کارگری را در دست گرفت و احزاب سیاسی را حذف کرد.
در این دوره، اعتراضهای زیادی شکل گرفت؛ از جمله اعتصابهای کارگری در سانتا فه، روساریو و بوئنوسآیرس در کنار شورش دانشجویی در چند دانشگاه و اعتراضهای محلی علیه سیاستهای اقتصادی. اما اینها یا پراکنده بودند یا سرکوبپذیر! هنوز بهطور گسترده «بحران مشروعیت» برای دیکتاتور پیش نیامده بود.
اوایل سال ۱۹۶۹، حکومت یکشبه قوانین کاری جدیدی تصویب کرد که ساعات کاری، نظام اضافهکاری و حقوقها را تغییر میداد و عملا به سود شرکتهای خارجی بود.
۲۹ می ۱۹۶۹ میلادی، در کوردوبا، شهری در مرکز آرژانتین، مردم به میدان آمدند. دانشجویان و کارگران همراهی کردند، ساختمانهای دولتی و نمادهای اقتصادی محاصره شدند و در یک لحظه، کوردوبا عملا از کنترل حکومت خارج شد؛ امری که دیکتاتوری اونگانیا هرگز تصورش را نمیکرد.
هرچند کوردوبا رژیم اونگانیا را سرنگون نکرد اما شورش اجتماعیِ چندطبقه، پایان اقتدار دیکتاتوری او بود.
در حافظه جمعی آرژانتینیها، کوردوبا بهعنوان «لحظه شکاف» ثبت شده است.
آبان ۹۸ شاید جنایتکارانهترین سرکوب جمهوری اسلامی نباشد اما نقطه عطف یا همان «لحظه شکاف» بود.
برخلاف بسیاری از اعتراضات پیشین که ریشه سیاسی یا انتخاباتی داشتند، آبان ۹۸ با یک جرقه اقتصادی آغاز شد. افزایش ناگهانی قیمت بنزین به عنوان کالایی پایه، بر کلیت زندگی طبقات کمدرآمد اثر مستقیم داشت. از این جهت، آبان بیش از هر دوره دیگر، اعتراض طبقه فرودست شهری و حاشیهنشینان بود. گروههایی که در ادبیات رسمی همواره «پایگاه اجتماعی» نظام معرفی شده بودند و اعتراض سازمانیافته پیشین در میان آنها کمتر دیده شده بود.
این تمایز محتوایی باعث شد حکومت با شدت بیشتری واکنش نشان دهد، زیرا اعتراض اقشار فرودست را تهدیدی بنیادین میدید.
روزی سردار سپاه، سعید قاسمی، گفته بود: «از اون روزی باید بترسیم که دمپاییپوشها و کفشملیپوشهای شوش و شاه عبدالعظیم (قشر متوسط و ضعیف جامعه) قاط زدن؛ اون روز ول کن برو خارج، اون روز باید فرار کنیم، بترسیم.» - و ترسیدند و شلیک کردند.
عدهای از مردم در بدو تاسیس جمهوری اسلامی فاصله خود را با این رژیم حفظ و آن را اعلام کردند که اغلب سرکوب، اعدام یا وادار به مهاجرت شدند.
بخشی از تسویهحسابهای عمده اپوزیسیون با حکومت اسلامی، در کشتار زندانیان سیاسی طی دهه سیاه ۶۰، بهویژه تابستان ۶۷، انجام شد.
سال ۷۸، من هنوز در ایران بودم و دیدم که چگونه شکاف بین آزادیخواهان در نسل ما با حکومت ایجاد شد.
یک دهه بعد، در سال ۸۸، مردم در ابعاد میلیونی به خیابانها آمدند اما آبان ۹۸ همان «لحظه شکاف» بود، چرا که غیرسیاسیترین قشرهای مردم ایران در آن شرکت کردند، با شلیک مستقیم گلولههای جنگی سرکوب شدند و «ولو بلغ ما بلغ» حکومتیان را شنیدند که آثار آن بعدتر در خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» هویدا شد.
اگر اعتراضات ۱۳۷۸ بیشتر در تهران و محیطهای دانشگاهی متمرکز بود و اعتراضات ۱۳۸۸ عمدتا در شهرهای بزرگ و طبقه متوسط شهری جریان داشت، آبان ۹۸ یک پدیده سراسری بود.
خیزش تقریبا همزمان در شهرهای کوچک و مناطق حاشیهنشین موجب شد الگوی کلاسیک امنیتی، یعنی کنترل چند مرکز تجمع، کارایی نداشته باشد. سرعت همگانی شدن اعتراضات از ویژگیهای کمسابقه آن بود؛ مشابه خیزش ۱۴۰۱ اما بدون وجود یک رویداد نمادین مثل قتل ژینا مهسا امینی.
آبان ۹۸ از نظر میزان خشونت حکومتی، با هیچ دورهای قابل مقایسه نیست. گزارشهای مستقل از جمله گزارشهای سازمانهای حقوق بشری نشان میدهند در فاصله چند روز، صدها نفر کشته شدند. استفاده از سلاح جنگی علیه معترضان، شلیک مستقیم به سر و سینه و شدت بازداشتها، نشاندهنده تصمیم امنیتی در بالاترین سطوح برای پایان دادن سریع و قاطع به اعتراضات بود.
یکی از برجستهترین وجوه آبان ۹۸، قطع تقریبا کامل اینترنت در سراسر کشور به مدت یک هفته بود. اقدامی که پیش از آن در تاریخ جمهوری اسلامی بیسابقه بود. هدف نیز قطع جریان اطلاعات و جلوگیری از هماهنگی معترضان و انتشار تصاویر سرکوب بود.
در اعتراضات پیش و پس از آبان، مثل ۱۳۸۸ یا ۱۴۰۱، اختلال گسترده ولی نه قطع کامل رخ داد. بنابراین آبان ۹۸ نمونهای از پدیده سرکوب هیبرید (چندوجهی) در ایران است.
آبان ۹۸ شکاف میان جامعه و حکومت را عمیقتر کرد و به بیاعتمادی گسترده نسبت به حکومت و ساختار قدرت انجامید.
آبان ۹۸ سنگ قبر اصلاحات حکومتی را بر روی پیکر مرده آن گذاشت.
برای جامعه، آبان تبدیل به نماد خشم و سرکوب شد؛ خاطرهای جمعی که در شعارها و حافظه جمعی اعتراضات ۱۴۰۱ نیز تکرار شد.
مردم در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در پی قتل حکومتی ژینا مهسا امینی، بر در و دیوار شهرها و صفحات مجازی نوشتند: «آبان ادامه دارد ...»
کمپین فعالین بلوچ گزارش داد نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به همراه ماموران شهرداری به منطقه کشاورز زاهدان یورش برده و دهها خانه مسکونی شهروندان بلوچ را تخریب کردند.
این پایگاه خبری حقوق بشری به نقل از منبع آگاه خود نوشت که این نیروها بامداد شنبه ۲۴ آبان با لودر و بیل مکانیکی به این منطقه یورش بردند و با استفاده از خشونت و بدون هشدار قبلی، اقدام به تخریب منازل مسکونی کردند.
بر اساس این گزارش، نیروهای نظامی پیش از آغاز تخریب مردم را تهدید کردند که در صورت اعتراض با آنان برخورد خواهد شد و هدف بازداشت و پروندهسازی قرار خواهند گرفت.
این منبع آگاه افزود: «تخریبها همچنان ادامه دارد.»
کمپین فعالین بلوچ نوشت که ارگانهای جمهوری اسلامی به بهانه «اراضی ملی» و مقابله با «زمینخواری»، زمینهای شهروندان بلوچ را در مناطق مختلف، بهویژه در زاهدان و چابهار مصادره کردهاند.
این سازمان افزود مقامات جمهوری اسلامی در حال واگذاری این زمینها به افراد وابسته به خود برای «تغییر بافت جمعیتی» در سیستان و بلوچستان هستند.
تخریب خانههای شهروندان؛ موارد مشابه
بر اساس گزارش سالانه ۲۰۲۴ کمپین فعالین بلوچ، دستکم در ۳۰ گزارش، منازل مسکونی شهروندان بلوچ به بهانههای گوناگون در مناطق مختلف سیستان و بلوچستان تخریب شده است.
همچنین سه مکتب و مسجد اهل سنت و نیز در مواردی، اموال شهروندان بلوچ بهدست نیروهای نظامی تخریب شدهاند.
هفتم اسفند ۱۴۰۳، نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی با استفاده از سلاحهای سبک و نیمهسنگین از جمله آرپیجی به یک منزل مسکونی در شهرستان چابهار در استان سیستان و بلوچستان یورش بردند.
۹ آذر ۱۴۰۲ نیز ماموران نظامی جمهوری اسلامی با یورش گسترده به منطقه شیرآباد زاهدان، منازل شهروندان بلوچ را در این منطقه به شکلی گسترده تخریب کردند.
سایت حالوش ۱۵ آبان همان سال در گزارشی دیگر از پلمب چند مدرسه مقطع ابتدایی خصوصی در مناطق محروم و حاشیهنشین زاهدان خبر داد.
یکی از این مدارس با دستکم ۴۰۰ دانشآموز بیبضاعت، «ندای سعادت» نام داشت که در منطقه شیرآباد زیر نظر مکتب اهل سنت «سعد ابن ابی وقاص» اداره میشد.
روزنامه شرق ۹ آبان ۱۴۰۲ طی گزارشی به شرح مشکلات اهالی منطقه شیرآباد پرداخت و نوشت: «جمعیت بزرگی از بیشناسنامهها در این منطقه بیامکانات زاهدان، در حاشیههای شهری که گویا از یادها رفته و دیگر برای مدیران و دولتیها جزو جغرافیای این مرز و بوم به حساب نمیآید، با سختی بسیار زندگی میکنند.»
شیرآباد زاهدان از جمله مناطقی است که بارها شاهد اعتراضات گسترده مردمی علیه جمهوری اسلامی بوده است.
خدانور لجهای، از جانباختگان جمعه خونین زاهدان، در محله شیرآباد زندگی میکرد و همچون بسیاری از مردم سیستان و بلوچستان با مشکل نداشتن شناسنامه روبهرو بود.
احمد بیگدلی، نماینده مجلس گفت برای انتقال آب شرب به روستاها «هزار مکافات» وجود دارد، اما در برخی مناطق این آب صرف آبیاری باغچه یا شستوشو میشود.
او افزود: «در حالیکه آب تصفیهشده با هزینه سنگین به روستاها منتقل میشود، بخشی از آن برای شستوشو و آبیاری باغچه مصرف میشود، این اقدام در هیچکجای دنیا سابقه ندارد.»
بیگدلی تاکید کرد کمتر از ۱۰ درصد منابع آب کشور برای شرب مصرف میشود، اما تصور عمومی این است که مشکل اصلی همین بخش است، در حالیکه مصرف عمده آب در کشاورزی و صنعت انجام میشود.
او گفت: جداسازی آب شرب از آب مصرفی روزمره ضروری است.
نیروی دریایی سپاه پاسداران تایید کرد نفتکش «تالارا» با پرچم جزایر مارشال را توقیف کرده است. این نفتکش در حال حرکت به سوی سنگاپور بود.
روابط عمومی نیروی دریایی سپاه پاسداران شنبه ۲۴ آبان در اطلاعیهای اعلام کرد این نفتکش حامل ۳۰ هزار تن محموله مواد پتروشیمی به مقصد سنگاپور بوده که «با دستور قضایی توقیف شد» و «امروز صبح به منظور رسیدگی به تخلفات، به لنگرگاه هدایت گردید».
در پایان اطلاعیه نیروی دریایی سپاه پاسداران آمده است که توقیف این کشتی «با تلاش رزمندگان این نیرو با موفقیت انجام و متخلف بودن نفتکش در حمل بار غیر مجاز محرز گردید».
پیشتر یک مقام آمریکایی گفته بود جمهوری اسلامی نفتکش تالارا را در تنگه هرمز توقیف و آن را به آبهای خود منتقل کرده است.
خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، ۲۴ آبان در گزارشی نوشت توقیف این نفتکش «یک اقدام تقابلی با طرفهای خارجی» نیست، بلکه برای جلوگیری از «خروج غیرقانونی اموال ملت ایران» انجام گرفته است.
فارس افزود محموله توقیفشده شامل حدود ۳۰ هزار تُن محصولات پتروشیمی با «مالکیت ایران» بود.
این رسانه وابسته به سپاه نوشت «متخلف» فرد یا شرکتی ایرانی است که قصد داشت «با سوءاستفاده»، این محموله را «بهصورت غیرقانونی» به سنگاپور منتقل کند.
آسوشیتدپرس پیشتر گزارش داده بود یک پهپاد نیروی دریایی آمریکا ساعتها بر فراز منطقهای که تالارا در آن بوده، گشتزنی میکرده و شاهد توقیف آن بوده است.
این نفتکش در زمان این رویداد تحت مدیریت شرکت «کلمبیا شیپمنجمنت» قرار داشته و مالکیت آن نیز به شرکت «پاشا فایننس» در قبرس تعلق دارد.
کلمبیا شیپمنجمنت در بیانیهای اعلام کرد تماس با کشتی حدود ساعت ۸:۲۲ به وقت محلی و در فاصله تقریبی ۲۰ مایل دریایی از ساحل خورفکان امارات متحده عربی قطع شده است.
این شرکت افزود با نهادهای مرتبط، از جمله نهادهای امنیت دریایی و مالک کشتی، برای برقراری مجدد ارتباط همکاری میکند.
بر اساس اعلام سپاه پاسداران، این نفتکش ساعت ۷:۳۰ جمعه به وقت محلی توقیف شده است.
۲۰ آبان، علی عبداللهی، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا، در حاشیه بازدید از جزایر نازعات در خلیج فارس گفت که هدف از حضورش در منطقه، «بررسی وضعیت آمادگی نیروی دریایی سپاه پاسداران» بوده و در بخشهای مختلف، «اقدامات خوبی» صورت گرفته است.
جمهوری اسلامی در سالهای گذشته بارها اقدام به توقیف کشتیهای خارجی در دریای عمان و خلیج فارس کرده است.
۲۵ تیرماه، رییس کل دادگستری استان هرمزگان از توقیف یک نفتکش خارجی در دریای عمان به اتهام «قاچاق سوخت» خبر داد.
مجتبی قهرمانی اعلام کرد این کشتی را ابتدا «به دلیل نقص مدارک قانونی مربوط به محموله این شناور» بازرسی و سپس به اتهام «حمل دو میلیون لیتر سوخت قاچاق» توقیف کردهاند.
او به مالک کشتی یا پرچم کشوری که با آن در سفر بوده، اشارهای نکرد.
هشت مرداد ۱۴۰۳، سپاه پاسداران از توقیف نفتکش پِرلجی با پرچم کشور آفریقایی توگو و بازداشت ۹ خدمه آن در آبهای شمال خلیج فارس، حوالی میدان نفتی آرش خبر داد و کشتی را به حمل «بیش از ۷۰۰ هزار لیتر نفت قاچاق» متهم کرد.
یک هفته پیش از آن و در ۳۱ تیر، شرکت بریتانیایی امنیت دریایی امبری اعلام کرد سپاه پاسداران یک نفتکش دیگر با پرچم توگو را که تحت مدیریت امارات متحده عربی بوده است، در نزدیکی بندر بوشهر توقیف کرد.
نیروی دریایی سپاه پاسداران ۲۵ فروردین سال گذشته یک کشتی باری با پرچم پرتغال به نام اماسسی آریز را در آبهای منطقه توقیف کرد و چندی بعد وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در توجیه این اقدام گفت که این کشتی متعلق به اسرائیل است.
از سوی دیگر، در طول دهههای اخیر مقامهای جمهوری اسلامی بهطور مکرر تهدید کردهاند تنگه هرمز را که یکی از شریانهای اصلی جریان انرژی جهان به شمار میرود، خواهند بست.
صدها مادر در پی اعتراضات آبان ۱۳۹۸، فرزندان خود را به ضرب گلوله نیروهای جمهوری اسلامی از دست دادند. این زنان که بعدتر «مادران دادخواه آبان» نام گرفتند، با ایستادگی و مقاومت مدنی خود نقش مهمی در پیشبرد مطالبه عدالت ایفا کردند.
حضور مداوم در تجمعها، پیگیری پروندههای قضایی، مستندسازی رویدادها و بیان شجاعانه خواستهها، این مادران را به صدای رسای خانوادههای قربانیان تبدیل کرد. صدایی که به واسطه رسانهها و شبکههای اجتماعی، به جامعه ایران و افکار عمومی جهان رسید.
از خاوران تا لاله؛ میراثی که به نسل آبان رسید
تجربه مادران دادخواه آبان ۹۸ را نمیتوان بدون اشاره به پیشینهای که مادران خاوران و مادران پارک لاله بنا کردند، تحلیل کرد.
مادران خاوران که فرزندانشان در کشتارهای دهه ۶۰ اعدام و بینامونشان دفن شدند، دههها در برابر سرکوب، تهدید و حذف ایستادند. آنها در زمانی حرکت کردند که نه رسانه مستقلی وجود داشت و نه امکان طرح مطالبهای عمومی.
با این حال، آنان سنگبنای دادخواهی مدرن ایران را گذاشتند و بسیاری از آنها تا پایان عمر هزینههای سنگین این مقاومت را پرداختند.
در دهه ۸۰، مادران پارک لاله که فرزندانشان را در اعتراضات سال ۱۳۸۸ از دست داده بودند، گام دوم این مسیر را برداشتند. با وجود تلاشهای گسترده، محدودیتهای سیاسی و نبود شبکههای اطلاعرسانی مدرن، اجازه نداد همبستگی فراگیر امروزه شکل بگیرد و بخشهایی از جامعه نیز بهدلیل فضای امنیتی یا خطکشیهای سیاسی، همراهی با آنان را دشوار میدانستند.
در مقابل، مادران آبان در جامعهای متفاوت ظهور کردند. جامعهای که رسانههای اجتماعی، امکان دسترسی به روایتهای مستقل و افق تازهای از همدلی را میان لایههای مختلف مردم ایجاد کرد.
این تفاوت تاریخی باعث شد مطالبه دادخواهی در سال ۹۸ از حلقههای محدود پیشین فراتر برود و به مطالبهای ملی تبدیل شود.
ظهور مادران آبان مصادف با گسترش رسانههای اجتماعی و امکان مستندسازی مستقل بود. آنها توانستند با بهرهگیری از تجربه مادران خاوران و مادران لاله و با استفاده از ابزارهای ارتباطی نوین، شبکهای گسترده از خانوادهها، کنشگران حقوق بشر و روزنامهنگاران ایجاد کنند.
به همین دلیل، مادران آبان به پلی میان نسلهای دادخواه و جامعه تبدیل شدند؛ پلی که مطالبه عدالت را از دایره خانواده قربانیان بیرون آورد و آن را به سطح افکار عمومی رساند.
مادران خاوران، بهدلیل فضای بسته دهه ۶۰، فقط در میان خانوادهها و شمار اندکی از دگراندیشان و روزنامهنگاران همراهی شدند. در جامعهای که برای مادران کشتهشدگان جنگ احترام ویژه قائل بود، مادری که فرزندش تنها بهدلیل باور سیاسی متفاوت اعدام شده بود حتی حق برگزاری مراسم ساده نیز نداشت.
در سال ۱۳۸۸ نیز همراهی اجتماعی عمدتا از بدنهای شکل گرفت که از حاکمیت فاصله گرفته بود یا در مرزهای اصلاحطلبی حرکت میکرد اما در ۱۳۹۸، همراهی و همدلی عمومی، از اوضاع اقتصادی تا نارضایتیهای سیاسی، بسیار گستردهتر و آشکارتر شده بود.
مقاومت در برابر سرکوب؛ هزینههایی که هرگز مانع نشدند
مادران آبان، درست مانند نسلهای پیش از خود، بهای سنگینی برای مقاومت و دادخواهی پرداختند:
• بازداشت و زندانی شدن
• اخراج از کار
• اجبار به ترک محل سکونت
• تهدید به مرگ
• فشار بر اعضای خانواده
با وجود این فشارها، این مادران هرگز عقب ننشستند. آنها یکدیگر را یافتند، با مادران خاوران و مادران لاله پیوند برقرار کردند، تجربهها را منتقل کردند و مبارزه را ادامه دادند.
مستندسازی دقیق مادران آبان درباره آنچه بر فرزندانشان گذشت، جمهوری اسلامی را بار دیگر در معرض بیاعتباری گسترده در سطح بینالمللی قرار داد و این بار، به دلیل حجم و دقت مستندات، جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری نتوانستند از کنار این وقایع عبور کنند.
واکنش دولتهای اروپایی، گزارشهای سازمانهای حقوق بشری و پوشش رسانهای گسترده، نشان میدهد که دادخواهی این مادران پژواکی جهانی یافته است.
دادخواهی؛ مسیری که نسلها را به هم پیوند میدهد
با وجود تفاوتهای زمانی، ابزارهای ارتباطی و شرایط سیاسی، سه نسل از مادران دادخواه - خاوران، پارک لاله و آبان - در یک ویژگی مشترکاند: ایستادگی صلحآمیز برای عدالت.
مادران آبان با الهام از مسیر مادران خاوران و لاله، مفهوم دادخواهی را وارد مرحلهای تازه کردهاند. مرحلهای که در آن مستندسازی، رسانههای اجتماعی، شبکهسازی اجتماعی و همکاری جمعی نقش اساسی دارد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» و موج تازه اعتراضات نیز ادامه همین مسیر است. مسیری که زنان و مادران ایرانی دهههاست آن را میسازند.