تشدید سرکوب در ایران پس از جنگ؛ تهران بهسوی الگوی کرهشمالی پیش میرود
فاکسنیوز در گزارشی تحلیلی از تشدید سرکوب در ایران پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، نوشت که جمهوری اسلامی در حال حرکت بهسوی «مدل کرهشمالی» است؛ مدلی مبتنی بر انزوای داخلی کامل و کنترل شدید امنیتی.
کسری اعرابی، مدیر تحقیقات مربوط به سپاه پاسداران در نهاد «اتحاد علیه ایران هستهای»، در گفتوگو با این رسانه آمریکایی هشدار داده است که سطح فعلی سرکوب در ایران «بیسابقه» است و حکومت با شتاب در حال تبدیلشدن به ساختاری شبیه کرهشمالی است.
او گفت: «ما شاهد نوعی انزوای داخلی هستیم که پیامدهای جدی برای مردم ایران دارد. سرکوب اکنون به مرحلهای رسیده که قبلا هرگز مشابه آن را ندیده بودیم.»
بهنوشته فاکسنیوز، منابع داخلی در ایران نیز این ارزیابی را تایید کردهاند و یکی از آنها گفته است: «میزان سرکوب بهشدت ترسناک شده است.» بهگفته اعرابی، مردم در تهران بهصورت تصادفی توسط نیروهای امنیتی متوقف میشوند، تلفنهایشان ضبط و بررسی میشود، و اگر محتوایی در آنها یافت شود که نشانهای از حمایت از اسرائیل یا تمسخر حکومت باشد، فرد ناپدید میشود.
او افزود: «مردم اکنون ترجیح میدهند بدون تلفن همراه از خانه خارج شوند یا همهچیز را از روی گوشی خود پاک کنند.»
اعرابی این فضای وحشت و سرکوب را مشابه رفتارهای دیدهشده در کرهشمالی توصیف کرده است؛ جایی که مردم بدون هیچ توضیحی ناپدید میشوند و دسترسی به اطلاعات بهشدت محدود است.
در جریان جنگ اخیر، جمهوری اسلامی با قطع کامل اینترنت و مسدود کردن پیامهای هشدار اسرائیل، تلاش کرد افکار عمومی را کنترل کند. او گفت: «برای چهار روز، هیچ پیامی رد و بدل نمیشد؛ حتی هشدارهای تخلیه اسرائیل نیز به مقصد نرسیدند.»
فاکسنیوز همچنین گزارش داده است که هدف حکومت از این اقدام، دو چیز بوده است: جلوگیری از حضور مردم در خیابانها و از بین بردن پیوند غیرمنتظرهای که میان بخشی از مردم ایران و حملات اسرائیل علیه سپاه پاسداران شکل گرفته بود.
اعرابی گفت: «در آغاز جنگ، بسیاری از ایرانیان از حملات استقبال کردند چون میدانستند هدف، نیروهای سرکوبگر است. اما با قطع ارتباطات و گسترش ترس، ابهام و تردید در جامعه گسترش یافت.»
افشون استوار، استاد دانشگاه نیز به فاکسنیوز گفته است که سرکوب داخلی همواره ابزار اصلی بقا برای جمهوری اسلامی بوده و احتمالا این مسیر شدت بیشتری خواهد گرفت.
او افزود: «شاید تنها راهی که حکومت برای حفظ خود میبیند، فشار هرچه بیشتر بر مردم باشد؛ چیزی شبیه کرهشمالی.»
اعرابی همچنین گفته است که درون ساختار قدرت جمهوری اسلامی نیز بحران عمیقی در جریان است. او گفته عملیاتهایی که علیه ایران انجام شد، بدون نفوذ اطلاعاتی در سطوح بالا ممکن نبود و اکنون فشار سنگینی برای «پاکسازی درونی» سپاه پاسداران وجود دارد.
او توضیح داد که نسل جدید افسران سپاه که پس از سال ۲۰۰۰ به این نهاد پیوستهاند، بسیار رادیکالتر از فرماندهان پیشین هستند و بیش از نیمی از آموزش آنها عقیدتی است. این بدنه جدید اکنون برخی فرماندهان ارشد را متهم به نرمی در برابر اسرائیل یا حتی همکاری با موساد میکند.
اعرابی گفت: «خامنهای این ساختار ایدئولوژیک را برای تحکیم قدرت خود ایجاد کرد، اما اکنون دیگر توان کنترل آن را ندارد.»
فاکسنیوز همچنین نوشت که با فروپاشی دکترین نظامی کلاسیک جمهوری اسلامی، تروریسم هدفمند با قابلیت انکارپذیری ممکن است به ابزار اصلی نفوذ حکومت تبدیل شود. اعرابی گفت: «سه ستون قدرت جمهوری اسلامی یعنی گروههای نیابتی، موشکهای بالستیک و برنامه هستهای، یا نابود شدهاند یا بهشدت آسیب دیدهاند. تنها گزینه باقیمانده جنگ نامتقارن است.»
او افزود که سرکوب گسترده کنونی، نشانه ضعف رژیم است، نه قدرت: «اگر جمهوری اسلامی از استحکام خود مطمئن بود، نیازی به لهکردن مردمش نداشت. این رفتار از سر ترس است. اما تا زمانی که ماشین سرکوب از کار نیفتد، خیابانها در سکوت خواهند ماند و تغییر رژیم بعید خواهد بود.»
روزنامه اسرائیلی هاآرتص در گزارشی تحلیلی از جنگ ۱۲ روزه میان حکومت ایران و اسرائیل، از شکست گسترده جمهوری اسلامی در استفاده از پهپادها و ناکامی در تحقق سناریوهای جنگی خود خبر داد و نوشت که سوریه و اردن عملا به «گورستان پهپادهای ایرانی» تبدیل شدند.
بهنوشته این روزنامه، جمهوری اسلامی در جریان این نبرد حدود هزار پهپاد به سمت اسرائیل پرتاب کرد، اما تنها یکی از آنها به شهر بیتشئان در شمال اسرائیل اصابت کرد و سایر پهپادها یا سقوط کردند یا رهگیری شدند. مقامهای ارتش آمریکا نیز در تحلیل عملیات، از کارایی سامانههای دفاعی اسرائیل ابراز شگفتی کردهاند.
پیش از آغاز جنگ، ارتش اسرائیل در گزارشی به کابینه امنیتی هشدار داده بود که در صورت حمله سراسری ایران، احتمال کشتهشدن ۸۰۰ غیرنظامی وجود دارد و در سناریویی شدیدتر این عدد میتواند به ۴ هزار نفر برسد. با این حال، در عمل تنها ۲۹ نفر جان باختند؛ رقمی که مقامهای اسرائیلی آن را سندی بر موفقیت عملیات نظامی خود میدانند، هرچند وسعت تخریب ناشی از موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی بیسابقه بوده است.
در برخی سناریوهای محتملتر، ارتش اسرائیل پیشبینی کرده بود که ۲۰۰ تا ۴۰۰ نفر کشته شوند، اگر ایران موفق شود رادارهای اسرائیل را از کار بیندازد و سامانههای رهگیر را مختل کند. اما ارتش احتمال چنین موفقیتی برای جمهوری اسلامی را پایین ارزیابی کرده بود.
در گزارش آمده است که ارتش اسرائیل عملیات ۱۲ روزه را با دو هدف اصلی طراحی کرده بود: ضربه به برنامه هستهای جمهوری اسلامی و تضعیف قابلیت ساخت موشکهای بالستیک. اما هدفی برای تغییر رژیم یا بیثباتسازی حاکمیت ایران در میان نبوده است.
با این حال، برخی حملات اسرائیل با انتقادهایی روبهرو شد. از جمله حمله به زندان اوین که بیش از ۷۰ زندانی را به کام مرگ فرستاد؛ افرادی که بسیاری از آنها فعالان دموکراسیخواه بودند. همچنین حمله به ساعت میدان فلسطین در تهران که شمارش معکوس نابودی اسرائیل را نشان میدهد، نتوانست این نماد تبلیغاتی جمهوری اسلامی را از کار بیندازد و ساعت همچنان فعال است.
با طولانیشدن عملیات، برخی وزیران کابینه اسرائیل خواستار تشدید حملات به نهادهای حکومتی ایران شدند تا رهبری جمهوری اسلامی را تضعیف کنند، اما نظر ارتش مبنی بر جلوگیری از درگیرشدن در ماجراجوییهای بلندمدت در نهایت غالب شد.
پایان جنگ بهطور قابلتوجهی تحتتأثیر فشار مستقیم دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، بود. به گزارش هاآرتص، در حالیکه برخی وزیران در جلسه کابینه امنیتی در حال ارائه پیشنهاد برای حملات بیشتر بودند، نتانیاهو یادداشتی از طرف ترامپ دریافت کرد که اعلام میکرد آتشبس طی شش ساعت آینده آغاز خواهد شد. برخی وزیران گمان کردند نتانیاهو از این تصمیم مطلع بوده اما عامدانه اجازه داده جلسه ادامه یابد.
پس از پایان جنگ، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، بهندرت در انظار عمومی ظاهر شده است. اگرچه تحلیلگران وضعیت جسمی و روانی او را نشانه ضعف میدانند، اما ساختار کلی حکومت همچنان پابرجا است و به سرکوب سیستماتیک جامعه ادامه میدهد.
در مورد میزان خسارت واردشده به برنامه هستهای جمهوری اسلامی، هاآرتص گزارش داده که ارزیابی ارتش اسرائیل محتاطتر شده است. ستاد کل ارتش معتقد است این حملات ممکن است باعث ایجاد تأخیر قابلتوجهی در این برنامه شده باشد، هرچند احتمال جهش راهبردی خامنهای بهسمت تولید سلاح همچنان وجود دارد.
این گزارش میافزاید پیوستن ایالات متحده به عملیات نظامی علیه تاسیسات هستهای ایران، برای اسرائیل حیاتی بوده و نوعی تعهد واشینگتن به جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به توانمندی تسلیحاتی در دوره کنونی محسوب میشود.
از منظر دولت اسرائیل، راهحل ترجیحی در ادامه این مسیر، دستیابی به توافقی تازه است که ضعفهای توافق هستهای سال ۲۰۱۵ را جبران کند؛ توافقی که ترامپ در سال ۲۰۱۸ و بنا بر درخواست نتانیاهو از آن خارج شد. اما بهنظر میرسد برای روشنشدن امکانپذیری چنین توافقی هنوز زمان لازم است.
مجله فارن افرز در تحلیلی تازه نوشت، دولت دونالد ترامپ با تمرکز بر تضعیف جمهوری اسلامی و مهار منطقهای آن، شانس آن را دارد که خاورمیانه را به ثباتی پایدار برساند؛ هدفی که دولتهای پیشین آمریکا با وجود مداخلات گسترده در منطقه، نتوانستند به آن دست یابند.
در این گزارش آمده است: پس از حمله گسترده نظامی به مراکز هستهای ایران در نطنز، اصفهان و فردو، و همچنین نابودی گسترده سامانههای موشکی و پدافندی جمهوری اسلامی، حالا فرصت بیسابقهای برای پیشبرد اهداف سیاسی و دیپلماتیک در برابر تهران فراهم شده است.
بر اساس ارزیابیها، حدود ۶۰ درصد از پرتابگرهای موشکی ایران و ۸۰ درصد از سیستمهای پدافند هوایی این کشور در جریان عملیات اخیر از بین رفتهاند. همچنین توان اطلاعاتی و عملیاتی اسرائیل و آمریکا نشان داد که آنها میتوانند با دقت بالا زیرساختها و فرماندهان کلیدی جمهوری اسلامی را در قلب ایران هدف قرار دهند.
با این حال، فارن افرز هشدار میدهد که این دستاوردهای نظامی، بدون تدوین سازوکارهای اجرایی سختگیرانه و اعمال فشار مداوم، در نهایت بیاثر خواهند شد. این نشریه تاکید میکند که پس از پایان جنگ ۱۲ روزه میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، باید تمرکز سیاست آمریکا از بازدارندگی صرف به سمت تنظیمگری و اعمال اجرای موثر تغییر کند.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، نیز در نامهای به وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، بر ضرورت همکاری فوری تهران با آژانس برای دستیابی به راهحل دیپلماتیک در مناقشه هستهای تاکید کرده است.
فارن افرز اضافه میکند که هدف محوری این روند سیاسی باید جلوگیری از بازسازی توانمندیهای هستهای و موشکی دوربرد ایران باشد. این کار مستلزم توافقی تازه و جامع با مکانیسمهای نظارتی سختگیرانه، تحریمهای بازدارنده، و از همه مهمتر یک سازوکار اجرایی قاطع و الزامآور است.
در این مقاله آمده است: تجربه شکستخورده توافق هستهای ۲۰۱۵ نشان داد که بدون اعمال اجرای مؤثر، هیچ توافقی، حتی جامعترین آن، در برابر عزم حکومت ایران برای پیشبرد برنامههای نظامی و بیثباتکننده دوام نخواهد آورد.
نویسندگان این تحلیل یادآوری میکنند که آمریکا در دهههای گذشته در مهار دائمی قدرتهای بیثباتکننده خاورمیانه ناکام بوده و بارها درگیر بحرانهای داخلی کشورهای منطقه شده، در حالیکه در اروپا و آسیا، ثبات نهادی و همکاری منطقهای راه را برای مهار چین و روسیه باز کرد.
به اعتقاد نویسندگان، امروز فرصتی تازه فراهم شده که با استفاده از ضعف بیسابقه جمهوری اسلامی، بتوان پایههای یک نظم تازه را در منطقه ایجاد کرد.
به نوشته فارن افرز، پس از نابودی داعش، حکومت ایران به منبع اصلی بیثباتی منطقه بدل شد و شبکهای از نیروهای نیابتی را علیه اسرائیل، کشورهای عرب خلیج فارس و نیروهای آمریکایی بهکار گرفت.
اما پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و سپس ورود مستقیم تهران به جنگ، توان جمهوری اسلامی و بازوهای نیابتیاش به شدت تضعیف شد.
در نتیجه، مسیر برای بازسازی نظم منطقهای هموارتر شده و قدرتهای نوظهور منطقهای چون اسرائیل، ترکیه و کشورهای خلیج فارس با اصلاحات داخلی، پیوستگی بیشتر به اقتصاد جهانی و روابط دیپلماتیک فعال، در حال شکلدهی به یک نظم نوین در غیاب تهران هستند.
فارن افرز در ادامه مینویسد، دولت ترامپ برخلاف دورههای پیشین، نه از منطقه رویگردان شده و نه خود را درگیر بحرانهای دائمی کرده است، بلکه با اتکا بر ترکیبی از دیپلماسی و حملات نظامی محدود و مؤثر، راهبردی تازه در پیش گرفته که هدف آن مهار تهدیدات مشخص، از جمله جلوگیری از ساخت بمب اتمی توسط حکومت ایران، با حمایت افکار عمومی است.
در این تحلیل آمده است که اگر دولت ترامپ بتواند فشار اقتصادی و نظامی را حفظ کند و مانع بازسازی برنامههای تسلیحاتی ایران شود، این شانس وجود دارد که نهتنها ایران عقبنشینی کند، بلکه حتی فرصتهای دیپلماتیک تازهای فراهم شود.
اما به باور نویسندگان، مذاکره با ایران نباید هدف نهایی باشد. ایالات متحده باید تنها در صورتی وارد گفتوگو شود که تضمینی برای نابودی کامل یا تقریبا کامل برنامه غنیسازی اورانیوم ایران وجود داشته باشد.
در نهایت، فارن افرز تاکید میکند که برای پایان دادن به دههها بحران، واشینگتن باید تمرکز خود را بر مهار کامل جمهوری اسلامی قرار دهد، نه حلوفصل نمادین اختلافات. این یعنی، هرگونه حمله نیابتی از سوی نیروهای وابسته به حکومت ایران باید با پاسخ مستقیم به خود تهران روبهرو شود.
همچنین، آمریکا باید نقش خود را در حل بحرانهای مکمل، از جمله مناقشه اسرائیل و فلسطینیها، رقابتهای اسرائیل و ترکیه، امنیت انرژی، مقابله با تروریسم و مدیریت بحران پناهجویان، به نحوی ایفا کند که مسیر یک نظم باثبات منطقهای هموار شود.
نویسندگان در پایان نتیجهگیری میکنند که امروز فرصتی نادر برای آمریکا فراهم شده تا همراه با کشورهای منطقه، به نیمقرن بحران و جنگ در خاورمیانه پایان دهد و نظم جدیدی را شکل دهد که نیازمند مدیریت روزمره و عملیات نظامی مداوم نباشد.
عبدالحمید اسماعیلزهی، امام جمعه اهل سنت زاهدان در خطبههای نماز جمعه، خطاب به مسئولان جمهوری اسلامی گفت با توجه به شرایط جدیدی که جنگ ایجاد کرده است، برای زندانیان مخصوصا زندانیان سیاسی «عفو عمومی» صادر شود و زندانیان آزاد شوند. او همچنین خواستار متوقف شدن اعدامها در ایران شد.
مولوی عبدالحمید در خطبههای نماز جمعه ۱۳ تیرماه زاهدان، خواستار «عفو عمومی» برای تمام زندانیان بهویژه زندانیان سیاسی شد و گفت: «پیشنهاد بنده آن است که در این شرایط برای تمام زندانیان مخصوصا زندانیان سیاسی عفو عمومی صادر و این زندانیان آزاد شوند.»
امام جمعه اهل سنت زاهدان با تاکید بر اینکه مردان، زنان و علمای زندانی باید آزاد شوند و دیدگاههایشان شنیده شود، افزود: «توصیه و تاکید دلسوزانه ما آن است که احکام اعدامی که صادر شدهاند، متوقف شوند و در این شرایط کسی اعدام نشود.»
او اضافه کرد: «سایر مسائل و مشکلات کشور نیز با توجه به شرایط جدیدی که جنگ ایجاد کرده است، باید با یک سازوکار و نگاه جدید مورد رسیدگی قرار گیرند.»
گروهی از کارشناسان مستقل سازمان ملل نیز جمعه ۱۳ تیرماه با صدور بیانیهای نسبت به موج جدید سرکوب و اعدام در ایران، پس از آغاز درگیریهای نظامی میان اسرائیل و جمهوری اسلامی و اعلام آتشبش، بهشدت ابراز نگرانی کردند.
آنها هشدار دادند که شرایط پس از جنگ نباید به بهانهای برای سرکوب مخالفان تبدیل شود.
اعتراض به برخوردها با مهاجران افغانستانی
امام جمعه اهل سنت زاهدان در خطبههای نماز جمعه امروز خود به موضوع تشدید روند اخراج شهروندان افغانستانی از ایران اشاره کرد و گفت: «عزیزان افغانستانی مدتهای مدیدی در ایران زندگی کردهاند. ما با این عزیزان مشترکات زیادی داریم. علاوه بر اخوت انسانی و اسلامی، با یکدیگر قرابت و خویشاوندی داریم و از یکدیگر جدا نیستیم.»
اسماعیلزهی با تاکید بر لزومحفظ حرمت و کرامت شهروندان افغانستانی، گفت بعضی از این عزیزان سالهاست در ایران زندگی کردهاند و در ایران متولد شدهاند و کسبوکار و تجارت دارند و دارای ملک و دارایی هستند. باید به این افراد فرصت لازم داده شود تا بتوانند ملک و مغازهای که دارند بفروشند و یا اگر بدهی به کسی دارند پرداخت کنند یا بدهیهای خودشان را دریافت کنند و کشور را با حرمت ترک کنند.»
او از مسئولان جمهوری اسلامی خواست با اتباع افغانستانی بهعنوان «خویشاوند» و با خوبی و محبت رفتار کنند و با آنها رفتار تندی صورت نگیرد.
مولوی عبدالحمید در ادامه در خصوص لزوم رعایت حقوق افغانستانیهای مقیم ایران، خطاب به شهروندان زاهدانی و دیگر مردم ایران، گفت: «در حملونقل افغانستانیها از آنان کرایه اضافی نگیرند. املاکی که به فروش میگذارند به قیمت عادلانه از آنها بخرند. اگر منزل یا مغازهای را رهن کردهاند پولشان را به آنها برگردانند.»
همزمان، گزارش و ویدیوهایی که سایت حالوش منتشر کرده حاکی از وضعیت بحرانی بازداشتشدگان، از جمله مهاجران و پناهجویان افغانستانی و شهروندان بلوچ فاقد شناسنامه، محبوس در اردوگاههای الغدیر در زاهدان و میلک در شهرستان هیرمند است.
دهها نفر از این افراد بدون دسترسی به آب آشامیدنی، غذا یا امکانات اولیه در گرمای طاقتفرسای تابستان، به حال خود رها شدهاند.
به «حادثه» روستای گونیچ خاش «بیطرفانه» رسیدگی شود
مولوی عبدالحمید در بخشی درگیری از صحبتهای خود درباره هجوم نیروهای امنیتی به روستای گونیچ در استان سیستان و بلوچستان که به کشتهشدن دو زن کشته و زخمیشدن ۱۰ زن دیگر منجر شد، صحبت کرد و گفت متخلفان باید بهصورت قانونی «مجازات» شوند.
لالی بامری و خانبیبی بامری، دو زنی هستند که در پی تیراندازی ماموران نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی به سمت اهالی معترض روستای گونیچ، کشته شدند.
امام جمعه اهل سنت زاهدان گفت: «در رابطه با حادثه گونیچ خاش بنده از شورای تامین استان درخواست کردهام که به این موضوع بیطرفانه رسیدگی کند و هر کسی که در این جریان مرتکب تخلف شده به مجازات قانونی خودش برسد.»
او با بیان اینکه «مدیریت استان قول داده موضوع را بیطرفانه رسیدگی کرده و متخلف هر کسی باشد مجازات خواهد شد»، تاکید کرد: «همه ازجمله ماموران و سازمانها و ارگانها باید بدانند که کشور در شرایط حساسی قرار دارد و در این شرایط نباید احساسی برخورد شود، بلکه مسائل باید با دوراندیشی مورد رسیدگی قرار گیرند، زیرا ایجاد اختلاف و مشکل به نفع هیچکس نخواهد بود.»
سایت حالوش که اخبار استان سیستان و بلوچستان را پوشش میدهد، جمعه ۱۳ تیرماه با انتشار تصاویری و ویدیوهایی نوشت شماری از زنان بلوچ با برپایی راهپیمایی و تجمع اعتراضی مقابل ساختمان فرمانداری شهرستان خاش، صدای دادخواهی سردادند.
طبق این گزارش، زنان شرکتکننده در این راهپیمایی، خواستار شناسایی و محاکمه آمران و عاملان حمله مرگبار به خانهای در روستای گونیچ شدند و شعارهایی از جمله «مرگ بر رژیم بچهکش» و «لالی کشته شد» سردادند.
به گفته کارشناسان سازمان ملل، زندانیان منتقلشده از اوین پس از حملات اسرائیل، در شرایط «فاجعهبار» در زندان تهران بزرگ و قرچک نگهداری میشوند؛ برخی از آنان ناپدید شدهاند که بهمعنای «ناپدیدسازی قهری» و خارجماندن از حمایت قانونی است.
کارشناسان و گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متحد نسبت به سرکوبهای گسترده در ایران پس از جنگ ۱۲ روزه و آتشبس اخیر ابراز نگرانی کردند.
آنها هشدار دادند که شرایط پس از جنگ نباید به ابزاری برای تشدید سرکوب تبدیل شود.
کارشناسان سازمان ملل متحد از جمله مای ساتو، گزارشگر وضعیت حقوق بشر در ایران، از گزارشها درباره اعدامها، ناپدیدسازیهای قهری و بازداشتهای گسترده در ایران ابراز نگرانی کردند.
آنها از اعدام شش نفر به اتهام جاسوسی برای اسرائیل، که سه تن از آنان کرد بودهاند، نیز ابراز نگرانی کردند کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل متحد: صدها نفر، از جمله کاربران شبکههای اجتماعی، روزنامهنگاران، مدافعان حقوق بشر، شهروندان افغان، و اقلیتهای قومی و مذهبی نظیر بهائیان، کردها، بلوچها و عربهای اهوازی، به اتهام «همکاری» یا «جاسوسی» برای اسرائیل بازداشت شدهاند. کارشناسان سازمان ملل نسبت به خطر اعدام قریبالوقوع احمدرضا جلالی، پژوهشگر ایرانیسوئدی زندانی، و نیز بازداشت حسین رونقی و برادرش هشدار دادند. آنها همچنین از بازگرداندن ۲۵۶ هزار شهروند افغان در ماه میلادی جاری با وجود نگرانیهای حقوقی ابراز نگرانی کردند. کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل متحد همچنین درباره مصوبه مجلس در زمینه تشدید مجازات جاسوسی گفتند که این مسئله حقوق آزادی بیان و اطلاعرسانی را نقض میکند.
به گفته کارشناسان سازمان ملل، زندانیان منتقلشده از اوین پس از حملات اسرائیل، در شرایط «فاجعهبار» در زندان تهران بزرگ و قرچک نگهداری میشوند؛ برخی از آنان ناپدید شدهاند که بهمعنای «ناپدیدسازی قهری» و خارجماندن از حمایت قانونی است.
در بحبوحه بحرانهای اقتصادی، فشارهای بینالمللی و شکستهای امنیتی، جمهوری اسلامی ایران بار دیگر پناهجویان افغانستانی را به تیغ سرزنش و سرکوب سپرده است. موج اخیر دستگیری، تحقیر و اخراج مهاجران افغانستانی نه اتفاقی است و نه ناگهانی.
این رویکرد، امتداد سیاستی است که از روزهای نخست انقلاب اسلامی آغاز شد، با شعارهای وحدت اسلامی و »اسلام مرز ندارد«، اما در عمل چیزی جز بیثباتی، بیسرانجامی و بهرهبرداری سیاسی برای مهاجران افغانستانی به همراه نداشت.
در سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، روحالله خمینی با هدف ایجاد نوعی همسویی میان امت اسلامی و کسب مشروعیت در میان مسلمانان منطقه، مرزهای ایران را به روی افغانستانیها گشود. شعار »اسلام مرز ندارد« راه را برای ورود میلیونها پناهجوی افغانستانی، بهویژه پس از اشغال افغانستان از سوی شوروی، هموار کرد. اما برخلاف این شعارهای انقلابی، هیچ سیاست مدون یا برنامه اجرایی برای اسکان یا اعطای حقوق شهروندی به افغانستانیها تدوین نشد. مهاجران افغانستانی به حال خود رها شدند؛ اغلب بدون مدارک اقامتی، بیمه، یا حق تحصیل و اشتغال قانونی.
در عمل، جمهوری اسلامی در دهههای بعد، از حضور افغانستانیها به عنوان ابزاری در پروژههای نظامی و سیاسی استفاده کرد. در سوریه، نیروهای افغانستانی عضو لشکر فاطمیون به جنگ اعزام شدند. در ایران، آنها به عنوان نیروی کار ارزان و بدون پوشش قانونی، در ساختوساز، کشاورزی و خدمات فعالیت کردند. هرگاه نیز حکومت نیاز به انحراف افکار عمومی از بحرانهای داخلی داشت، پروژه »اخراج مهاجران« یا تهییج جامعه علیه افغانستانیها کلید میخورد.
با آغاز ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی و همزمانی آن با سقوط کابل در تابستان ۱۴۰۰، موج جدیدی از پناهجویان افغانستانی به ایران وارد شدند. گزارشها حاکی از آن است که طی دو سال گذشته، بیش از دو میلیون افغانستانی وارد ایران شدهاند. اما دولت رئیسی به جای ساماندهی یا اعمال سیاست مهاجرتی روشن، مرزها را عملاً رها کرد. همین موضوع موجب شکلگیری بازار سیاه انتقال مهاجر، فساد در مرزها و رشد نگرانیهای اجتماعی شد.
به جای حل ساختاری بحران، جمهوری اسلامی با کمک رسانههای رسمی، تصویری از مهاجر افغانستانی به عنوان »تهدید امنیتی« ساخت. در ماههای اخیر، با شدت گرفتن حملات اسرائیل به تاسیسات نظامی و هستهای ایران و ضربات جدی به سپاه و فرماندهی نظامی، این رویکرد تشدید شد. جامعهای خسته، نگران و دچار سرخوردگی از عملکرد حاکمیت، آماده پذیرش روایتهایی از »دشمن داخلی« بود. این بار، مهاجران افغانستانی قربانیان این بازی شدند.
در کنار تبلیغات، آمارسازی نیز یکی از ابزارهای حکومت است. برخی مقامات ادعا کردهاند که سهم افغانستانیها در جرایم شهری بالاست. اما طبق آمار رسمی قوه قضائیه، سهم افغانستانیها از کل زندانیان ایران حدود شش درصد است؛ در حالی که جمعیت مهاجران افغانستانی در ایران بین پنج تا هفت میلیون نفر برآورد میشود. بسیاری از این بازداشتها مربوط به «ورود غیرقانونی» یا «اشتغال بدون مجوز» است، نه جرایم خشن یا سازمانیافته.
از سوی دیگر، نقش جمهوری اسلامی در ناامنی افغانستان را نباید نادیده گرفت. طی چهار دهه گذشته، نهادهایی چون سپاه انصار – که در شرق ایران مستقر است – با سیاستهای مداخلهگرایانه در امور افغانستان، عملاً شرایط زندگی را برای شهروندان عادی افغانستانی ناامن کردهاند. همچنین ستاد امور افغانستان در وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، با سیاستهای متناقض با سپاه، موجب بروز اختلاف و حتی درگیری میان گروههای تحت حمایت جمهوری اسلامی در افغانستان شده است.
افزون بر این، جمهوری اسلامی با انتقال خانوادههای فرماندهان ارشد جهادی افغانستان به ایران، تلاش کرده تا آنها را وابسته و مطیع نگاه دارد. این روند خود نشاندهنده سیاست عامدانه برای باز نگهداشتن درهای کشور به روی مهاجران خاص با اهداف ژئوپلیتیکی است.
در جریان جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل، روند اخراج مهاجران افغانستانی بهشدت افزایش یافت. طبق گزارش سازمان بینالمللی مهاجرت، از ژانویه تا پایان ژوئن ۲۰۲۵، حدود ۶۹۰ هزار مهاجر افغانستانی از ایران خارج شدهاند که بیش از ۷۰ درصد آنها به اجبار اخراج شدهاند. تنها در ماه ژوئن، ۲۳۰ هزار نفر ایران را ترک کردهاند. دولت ایران ضربالاجل پانزدهم تیر را برای ترک افغانستانیهای فاقد مدارک اقامت تعیین کرده است.
اخراج از ایران، کشتار به دست طالبان
در همین زمینه، تجربه شخصی نگارنده نیز گواهی است بر عمق فاجعهای که دهههاست تکرار میشود. در سال ۲۰۰۱، زمانی که افغانستان از دست طالبان آزاد شده بود، نگارنده در منطقه اسلام قلعه، در نزدیکی مرز تایباد – شهری که گمرک مرزی جمهوری اسلامی در آن قرار دارد – شاهد گورهای دستهجمعی بود که پناهجویان هزارهای در آن دفن شده بودند. این افراد که از سوی جمهوری اسلامی به افغانستان بازگردانده شده بودند، در بیابانهای اطراف این شهر کوچک بهدست طالبان تیرباران و دفن شده بودند.
جمهوری اسلامی میدانست که طالبان به طور سیستماتیک هزارههای شیعهمذهب را مورد خشونت قرار میدهند، اما باز هم این افراد را در شهرهای مختلف ایران دستگیر، به اردوگاههای شرق کشور منتقل و به افغانستان بازمیگرداند.
حکومت به نفرت از دیگری دامن میزند
این سیاست جنگ روانی و ابزارسازی از رنج انسانی، نه تنها موجب اخلال در همزیستی اجتماعی شده، بلکه تهدیدی جدی برای امنیت انسانی مهاجران نیز پدید آورده است. گزارشها از ضربوشتم، آتش زدن خانهها، تحقیر در خیابان و حملات دستهجمعی در برخی شهرها نگرانکننده است. همزمان، جریانهای تندرو با نفوذ در فضای رسانهای و مذهبی، هرگونه حمایت از حقوق مهاجران را خیانت میدانند.
در شرایطی که کشور با بحرانهای متعدد از جمله تحریم، رکود اقتصادی و بیاعتمادی سیاسی مواجه است، جمهوری اسلامی با انداختن تقصیرها به گردن مهاجران افغانستانی، تنها در حال انکار واقعیت است. اما واقعیت این است که مهاجران افغانستانی نه تهدید، بلکه بخش جدانشدنی از ساختار اجتماعی و اقتصادی ایراناند. نادیده گرفتن این واقعیت، تنها به تکرار چرخههای خشونت و بیثباتی خواهد انجامید.
جامعه ایران نیازمند بازنگری در نحوه نگاه به »دیگری« است؛ و حاکمیت باید پاسخگوی سیاستهای فرصتطلبانهاش در قبال مهاجران باشد. همان کسانی که روزی با شعار اسلام دعوت شدند، امروز در آتش نفرت و سرکوب میسوزند. سکوت در برابر این وضعیت، همراهی با بیعدالتی است.