مدیریت حوزه علمیه تهران: اجازه نمیدهیم هنجارشکنی در جامعه عادیسازی شود
در پی برگزاری ماراتن در بوستان ولایت تهران که در آن برخی زنان بدون حجاب اجباری شرکت کردند، مدیریت حوزه علمیه تهران در بیانیهای از قوه قضاییه خواست «با قاطعیت، دقت، سرعت و بدون ملاحظه» با هر فرد یا مجموعهای که در برگزاری این برنامه نقش داشته است، «برخورد بازدارنده» داشته باشد.
دونالد ترامپ همزمان با افزایش تنشها در خاورمیانه، اقامتش در کمپ دیوید را کوتاه کرد و به کاخ سفید بازگشت. عربستان از رهگیری موشک حوثیها به سوی ریاض خبر داد و جمهوری اسلامی اعلام کرد شروط پایان جنگ را از طریق قطر به آمریکا رسانده است.
رییسجمهوری آمریکا شنبه شب، برخلاف برنامه قبلی که بازگشت او را برای یکشنبه ۲۹ شهریور پیشبینی کرده بود، به واشنگتن بازگشت. دولت آمریکا درباره علت این تغییر برنامه توضیحی نداد.
همزمان، ائتلاف به رهبری عربستان سعودی اعلام کرد حوثیهای مورد حمایت حکومت ایران، سحرگاه شنبه ۲۸ شهریور یک موشک بالستیک به سوی ریاض شلیک کردهاند که رهگیری شده است. این اعلام پس از وقوع آتشسوزی در نزدیکی فرودگاه بینالمللی پایتخت عربستان صورت گرفت.
برخی ساکنان ریاض از شنیدن صدای انفجار و مشاهده ستون دود در نزدیکی فرودگاه خبر دادند. گزارشی از تلفات یا خسارت منتشر نشده است.
بر اساس متن گزارش، این نخستین بار است که از زمان تشدید درگیری عربستان سعودی با حوثیها و گشودهشدن جبههای تازه در جنگ ایران، ریاض هدف حمله قرار میگیرد.
عربستان سعودی همچنین اعلام کرد تلاش حوثیها برای حمله به زیرساختهای غیرنظامی در ینبع، طائف، بیش و فرسان خنثی شده است. شهر بندری ینبع در ساحل دریای سرخ، محل پایان یکی از خطوط لوله مهم نفت عربستان است.
حوثیها پیشتر بدون ارائه شواهد مدعی شده بودند مراکز حساس در ریاض و تاسیسات آرامکو در ینبع را هدف قرار داده و آتشسوزیهای گستردهای ایجاد کردهاند.
در پی این تحولات، وزارت خارجه آمریکا هشدار فراگیر سفر به خاورمیانه را تمدید کرد و از شهروندان آمریکایی خارج از منطقه خواست درباره سفر به خاورمیانه یا عبور از آن بهطور جدی تجدیدنظر کنند.
این وزارتخانه با اشاره به حملات حوثیها علیه عربستان سعودی، از جمله فرودگاههای غیرنظامی، هشدار داد که درگیری ممکن است بهسرعت تشدید شود. دستکم ۱۱ سفارتخانه آمریکا در منطقه نیز درباره احتمال اختلال در سفرها هشدار دادند.
در تحولی دیگر، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در مصاحبه با الجزیره گفت تهران شروط خود برای پایان جنگ را از طریق قطر به واشینگتن منتقل کرده و منتظر پاسخ ترامپ است.
به گفته رضایی، این شروط شامل پایان جنگ در تمامی جبههها، آزادسازی داراییهای توقیفشده [حکومت] ایران و پایان محاصره دریایی بنادر ایران از سوی آمریکا است. او همچنین خواستار پایان درگیریهای یمن و عربستان شد. زمان انتقال این شروط مشخص نیست و مذاکرات پیشین تهران و واشینگتن نیز به شکست انجامیده بود.
در همین حال، برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، اعلام کرد ارتش این کشور طی دو ماه گذشته از عبور یک میلیارد بشکه نفت از تنگه هرمز پشتیبانی کرده است. او تاکید کرد حکومت ایران بهدلیل محاصره آمریکا در این مدت هیچ نفتی صادر نکرده است.
کوپر همچنین گفت مسیرهای اصلی کشتیرانی در تنگه هرمز از مین پاکسازی شدهاند و حجم نفت، گاز طبیعی و محمولههای عبوری در دو هفته گذشته به بالاترین سطح در شش ماه اخیر رسیده است.
با این حال، ناظران کشتیرانی میگویند تردد کشتیها همچنان بسیار کمتر از سطح پیش از جنگ است. بر اساس گزارشها، حکومت ایران نیز همزمان با تاکید بر کنترل خود بر تنگه هرمز، به حملات علیه کشتیها ادامه میدهد.
این تحولاتی در حالی رخ میدهد که حملات اسرائیل در غزه و لبنان نیز ادامه داشته است.
شاهزاده رضا پهلوی شنبه شب در رویداد کوروش کبیر در تورنتو، با تاکید بر هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و دستیابی به ایرانی آزاد و آباد، گفت مردم از همیشه مصممتر و سازمانیافتهترند و «صبح آزادی» ایران نزدیک است.
او با ستودن «عزت نفس و اصالت ملت ایران»، بر حفظ همبستگی ملی تاکید کرد و گفت: «ایمان داشته باشیم که دشمن از درون فرسوده و توخالی است و ما از همیشه مصممتر و سازمانیافتهتر هستیم. باور داشته باشیم که صبح آزادی نزدیک است.»
شاهزاده رضا پهلوی در بخشی از سخنانش، جمهوری اسلامی را به تلاش برای سوءاستفاده از فقر مردم متهم کرد و گفت حکومت کوشیده است با توزیع برنج و روغن، اراده آنان را بخرد. او با اشاره به مردم آبدانان افزود که آنان با وجود مشکلات اقتصادی «تن به ذلت ندادند» و رفتار آنها را نشانه عزت نفس مردم ایران دانست.
او گفت: «ملت شریف ایران، به این همبستگی ملی، به این اصالت، به مسیری که طی میکنیم ایمان داشته باشیم.»
شاهزاده رضا پهلوی همچنین گفت در بالاترین لایههای تصمیمگیری جمهوری اسلامی شکاف و بیاعتمادی پدید آمده است. او با اشاره به آنچه اطلاعات دقیق درباره ارزیابی نهادهای امنیتی خواند، افزود: «سازمانهای اطلاعاتیـامنیتی رژیم در اتاقهای فکرشان از قدرت شبکههای انقلابی مردم ایران به لرزه افتادهاند.»
او در ادامه گفت علی خامنهای و بسیاری از سران جمهوری اسلامی کشته شدهاند و مجتبی خامنهای «مفقود است». شاهزاده رضا پهلوی افزود که مجتبی، اگر زنده باشد، در پناهگاهی زیرزمینی به سر میبرد و جرئت انتشار حتی صدای خود را ندارد.
به گفته او، بسیاری از نیروهای کشوری و لشکری نیز از طریق راههای ارتباطی امن، جدایی خود را از جمهوری اسلامی اعلام کرده و به مردم پیوستهاند.
شاهزاده رضا پهلوی در بخش دیگری از سخنرانی، آنچه «حماسه دی» نامید را حاصل مسیری طولانی و پرهزینه توصیف کرد و گفت این رویداد نتیجه هیجانی زودگذر نبوده است. او جمهوری اسلامی را متهم کرد که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، هنگامی که سقوط خود را قطعی میدید، دست به «یکی از بزرگترین جنایتهای تاریخ» زده است.
او افزود: «ما امروز باتجربهتر و مصممتر از هر زمان دیگری هستیم. هدف ما مشخص است، سرنگونی جمهوری اسلامی و رسیدن به یک ایران آزاد و آباد.»
شاهزاده رضا پهلوی بار دیگر چهار اصل مورد تاکید خود را حفظ تمامیت سرزمینی ایران، جدایی دین از حکومت، آزادیهای فردی و برابری همه شهروندان در برابر قانون، و حق ملت برای تعیین شکل آینده حکومت از طریق صندوق رای آزاد و منصفانه اعلام کرد.
او سخنانش را با این عبارت پایان داد: «پاینده و سرفراز باد ایران، پیروز باد انقلاب شیر و خورشید ملت بزرگ ایران.»
پیر پولیاو، رهبر حزب محافظهکار کانادا، نیز در این رویداد، جمهوری اسلامی را حکومتی تروریستی و خودکامه توصیف کرد که آزادی را از مردم ایران گرفته است. او گفت این حکومت سرنگون خواهد شد و مردم ایران به آزادی خواهند رسید.
پولیاو با تقدیر از جنبههای حقوق بشری منشور کوروش و جایگاه آزادی در فرهنگ چندهزارساله ایران گفت: «مشتاق روزی هستم که شاهزاده رضا پهلوی به ایران برگردد تا پرچم شیر و خورشید را برافرازد.»
اطلاعاتی که اخیرا به ایراناینترنشنال رسیده نشان میدهد جمهوری اسلامی یک شبکه شامل افراد فعال در رسانهها و نهادهای خیریه حکومتی را برای شناسایی معترضان انقلاب ملی در شهرهای خراسان رضوی، از جمله مشهد و فریمان، به کار برد.
اعتراضات دیماه در استان خراسان رضوی دستکم ۲۰ شهرستان را در بر گرفت.
خراسان رضوی؛ بستر اعتراضات بزرگ
خراسان رضوی، دومین استان پرجمعیت ایران، بهدلیل وزن مذهبی و سیاسی مشهد، وجود نهادهایی چون آستان قدس رضوی و انباشت مطالبات بیفرجام مردمی، در سالهای اخیر یکی از کانونهای اعتراض اقشار مختلف، به ویژه طبقه متوسط بوده است.
اعتراضات عمدتا اقتصادی دی ۱۳۹۶ از مشهد، نیشابور و کاشمر آغاز شد و بهسرعت رنگ سیاسی و ضدحکومتی گرفت. این استان در آبان ۱۳۹۸ نیز صحنه اعتراض بود و در خیزش ۱۴۰۱، حضور زنان، جوانان و دانشجویان در سراسر استان برجستهتر شد.
این گزارش تحقیقی شیوههای سرکوب دی ۱۴۰۴ در مشهد، بهعنوان مرکز اصلی استان، و فریمان، محل شکلگیری شبکه شناسایی معترضان را بررسی میکند که بر پایه اسناد و مطالب محلی، روایت شاهدان، منابع نزدیک به زندانیان سیاسی تهیه شده است. برای حفظ امنیت برخی منابع، نام آنها ذکر نشده است.
شناسایی افراد حاضر در اعتراضات بخش قابل توجهی از روند سرکوب بود. بررسی آنچه در شهرستان فریمان رخ داد، به شبکهای میرسد که پیش از اعتراضات عمدتا در حوزه فرهنگ، هنر و رسانه فعالیت پوششی داشت.
بررسیهای ایراناینترنشنال نشان میدهد یک شبکه خبرچینی برای تصویربرداری از تجمعات و شناسایی معترضان در فریمان فعال شده بود. در مرکز این شبکه، نام صادق ملول قرار دارد؛ چهرهای با سابقه فعالیت فرهنگی و رسانهای و همکاری با مجموعههای وابسته به بسیج و سپاه پاسداران که منابع این گزارش، او را هادی تیمهای تصویربرداری از معترضان معرفی کردهاند.
صادق ملول هدایت یک شبکه خبرچینی برای سرکوب را بر عهده داشت
ملول مدیر کانون بسیج هنرمندان شهرستان فریمان معرفی شده و سابقه همکاری با روابط عمومی سپاه پاسداران را نیز داشته است.
در یک رسانه محلی، مطلبی با امضای او و عنوان کانون بسیج هنرمندان فریمان منتشر شده و در شرح سوابقش نیز خود را «خبرنگار افتخاری» در همکاری با روابط عمومی سپاه پاسداران معرفی کرده است.
این سوابق، فعالیت فرهنگی و رسانهای ملول را به مجموعههای وابسته به بسیج و سپاه پاسداران پیوند میدهد.
«افسران جنگ نرم»؛ از ویترین هنری تا خبرچینی امنیتی
ملول در کانون بسیج هنرمندان، اعضا را برای تولید آثار همسو با اهداف تبلیغاتی حکومت سازماندهی میکرد.
در دی ۱۴۰۳، او از جوانانی که آنان را «افسران جنگ نرم» میخواند خواست درباره فعالیتهای امنیتی بسیج، حجاب و فضای مجازی فیلم بسازند.
برنامههای نمایشی و آموزشی این کانون نیز زمینه ارتباط با نوجوانان و جوانان علاقهمند به هنر را فراهم میکرد.
بر اساس اطلاعات گردآوریشده برای این گزارش، بخشی از همین شبکه به ظاهر «فرهنگی» یک سال بعد و در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ کارکردی امنیتی پیدا کرد.
تیمهای تصویربرداری از معترضان
بهگفته منابع مطلع، صادق ملول در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ تیمهایی را برای تصویربرداری از معترضان فریمان هدایت کرد و تصاویر تهیهشده، به سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در فریمان و مشهد منتقل شد.
این تصاویر برای شناسایی افراد حاضر در اعتراضات و افزودن مدارک به پروندههای امنیتیشان به کار رفت.بر اساس اطلاعات گردآوریشده، این روند به بازداشت ۲۳ نفر منجر شد.
انتصاب جدید برای ملول چند ماه پس از اعتراضات
چند ماه بعد، در خرداد ۱۴۰۵، صادق ملول به مدیریت مرکز خیریه «صدقات» رسید.
مجوز این مرکز به نام غلامعلی ملول صادر شده است؛ فردی از خاندان ملول که پاسدار بود و در شهریور ۱۳۶۵ هنگام ماموریتی در تایباد کشته شد.
رسیدن صادق ملول به مدیریت این مرکز، اگر نتوان آن را صریحا «پاداش حکومت» نامید، به هر روی نشان میدهد که فعالیت او در مجموعههای نزدیک به ساختار جمهوری اسلامی پس از اعتراضات نیز ادامه یافته است.
شبکه شناسایی با چاشنی «فعالیت فرهنگی»
در الگوی مورد بررسی این گزارش تحقیقی، فعالیت فرهنگی فقط یک پوشش نیست و به زیرساخت جذب نیرو و دسترسی به شبکهای از نوجوانان و جوانان تبدیل میشود که فراتر از تبلیغ و بسیج ایدئولوژیک، میتوانند هنگام در تنگنا بودن حاکمیت، به بخشی از ظرفیت امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
عفو بینالملل تاکید میکند که نظارت بر معترضان و ثبت اطلاعات آنان میتواند نقض حق حریم خصوصی باشد و اثری بازدارنده بر اعمال حق تجمع مسالمتآمیز بگذارد.
در جریان سرکوب مشهد، منابع و شواهد حاکی از تیراندازی با کلاشنیکف از مواضع ثابت، از جمله کلانتری ۲۸ هفتتیر و کلانتری ۲۰ قاسمآباد در حاشیه میدان امامیه بوده است.
در دانشگاه فردوسی مشهد تیراندازی برای سرکوب تجمعات تا نیمهشب ادامه داشت و شمار زیادی از نیروهای لباسشخصی در محوطه دانشگاه مستقر شدند.
در بلوار وکیلآباد، پارک ملت، بلوار سجاد و میدان آزادی، معروف به فلکه پارک، نیروهای امنیتی مسیرها را با خودرو، کامیون و موتورسیکلت بستند و مردم به رگبار بسته شدند.
حرکت مردم به سوی ساختمان سازمان صداوسیما نیز پس از عقبنشینی اولیه نیروها با حمله و تیراندازی متوقف شد. گزارشها همچنین از آتش مستقیم و هدف گرفتن جمجمه معترضان حکایت دارد.
سرکوب تجمعات همراه با قطع ارتباطات مردم و اینترنت همراه بود. اینترنت در محدوده بلوار توس و میدان معراج محدود و ارتباطات در احمدآباد، وکیلآباد، پارک ملت، سجاد و میدان آزادی قطع شد. در هفت تیر برق و چراغهای خیابان نیز برای خاموش کردن فضای اعتراضات قطع شد.
از سوی دیگر، شلیک از برج اداری-تجاری آرمیتاژ گلشن در بلوار هفت تیر و ساختمانهای اطراف و استقرار تکتیراندازان بر بام هتل آدینا مشهد نیز گزارش شده است.
سرکوب به خیابان محدود نماند و روایتهای رسیده از بازداشتگاهها از خشونت جنسی علیه شماری از بازداشتشدگان حکایت دارد.
یک منبع مطلع به ایراناینترنشنال گفت که دختر معترض ۱۶ سالهای حین نگهداری در زندان مشهد، از خانواده خود قرص ضدبارداری خواسته بود.
بهگفته منابع نزدیک به زندانیان سیاسی، در اوج اعتراضات دی دستکم سه زن در فاصله بازداشت تا انتقال به زندان مرکزی مشهد، معروف به زندان وکیلآباد، مورد تجاوز قرار گرفتند. دو تن از آنان در فریمان مورد تجاوز قرار گرفتند.
در مورد زن سوم، ماموران پس از بازداشت او و همسرش، دست و پای مرد را بسته و در حضور او به همسرش که همراه او در اعتراضات شرکت کرده بود، در یک خودرو وَن تجاوز کردند.
سپیده قلیان، کنشگر و زندانی سیاسی سابق نیز در حساب ایکس خود نوشت که روایتهای بازداشتشدگان درباره شکنجه و تجاوز را ثبت کرده است.
او از یکی از زنان بازداشتشده فریمان با نام «راضیه» یاد کرده و گفته است این زن که کارگر یک اغذیهفروشی بوده، در بازداشتگاه پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی شهرستان فریمان مورد تجاوز قرار گرفته است.
پیش از این نیز نهادهای حقوق بشری از جمله عفو بینالمللی گزارشهای مشروحی از تجاوز و آزار جنسی ماموران حکومت علیه معترضان از جمله در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» منتشر و آن را محکوم کرده بودند.
بر اساس پروتکل بینالمللی مستندسازی و تحقیق درباره خشونت جنسی در منازعات، نهادهای حقوق بشری بینالمللی تجاوز به فرد بازداشتشده از سوی مامور دولت را مصداق شکنجه شناختهاند.
فایننشالتایمز گزارش داد جمهوری اسلامی در پی محاصره دریایی آمریکا و اختلال در تنگه هرمز، بخش بیشتری از تجارت خود را به مسیرهای زمینی، بهویژه مرز ترکیه، منتقل کرده است. این تغییر، صفهای طولانی کامیونها و افزایش هزینه واردات را در پی داشته است.
پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بیش از ۸۰ درصد تجارت سالانه ایران، معادل حدود ۱۸۰ میلیون تن کالا، از بنادر جنوبی انجام میشد.
اکنون تهران میکوشد با استفاده از هفت مرز زمینی، بخشی از این ظرفیت از دست رفته را جبران کند.
ایراناینترنشنال ۲۲ شهریور گزارش کرد وقتی دو بندر «رجایی» و «امام» در پی محاصره دریایی عملا از مدار خارج شدهاند، چارهای جز حملونقل زمینی برای جمهوری اسلامی باقی نمانده است.
فایننشالتایمز نوشت در گذرگاه گوربولاغ، مقابل مرز بازرگان، صف کامیونها به هفت کیلومتر رسیده است. روزانه حدود ۵۰۰ کامیون از ترکیه وارد ایران میشوند و تردد بار نسبت به سال گذشته ۳۰ درصد افزایش یافته است.
ارزش تجارت دو کشور در نیمه نخست سال با افزایش ۱۹ درصدی به سه میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار رسید.
واردات ایران از مسیر گوربولاغ نیز در پنج ماه منتهی به ۲۱ مرداد، ۲۵۰ درصد افزایش یافت.
تهران از مسیرهای زمینی، کالاهای مصرفی، خوراک دام و مواد اولیه دارویی وارد و آلومینیوم، قیر و مصالح ساختمانی صادر میکند.
ازدحام مرزی و تشریفات گمرکی، زمان و هزینه حملونقل را بالا برده است.
رانندگان ماشینهای سنگین به فایننشالتایمز گفتند انتظار برای عبور از برخی مرزها به چند هفته میرسد.
یک راننده تُرک احتمال داد در مسیر بازگشت ۲۴ روز معطل بماند و یک راننده ایرانی گفت خردادماه در گذرگاه دوغارون افغانستان ۲۳ روز منتظر بوده است.
پاکستان ظرفیت ترانزیتی محدودی دارد و گذرگاههای عراق نیز با خطر تعطیلی روبهرو هستند.
مقامهای جمهوری اسلامی میگویند ۱۳ گذرگاه ریلی، از جمله مسیرهای چین و روسیه، فعالاند. بنادر دریای خزر هم به جاده و راهآهن متصلاند، اما کاهش سطح آب، ظرفیتشان را محدود کرده است.
کارشناسان میگویند حتی دو برابر شدن تجارت زمینی و بنادر خزر نمیتواند کاهش مبادلات دریایی در جنوب ایران را جبران کند.
مجیدرضا حریری، رییس اتاق بازرگانی ایران و چین، برآورد کرده است انتقال تجارت ایران با چین از دریا به خشکی، سالانه ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافی ایجاد میکند.
این فشار در شرایطی به مصرفکنندگان منتقل میشود که نرخ تورم در ایران به حدود ۹۰ درصد رسیده است.
بر اساس آمار گمرک، صادرات غیرنفتی ایران در پنج ماه منتهی به ۳۱ مرداد با کاهش ۲۸ درصدی به ۱۵ میلیارد دلار و واردات با افت ۲۶ درصدی، به ۱۷ میلیارد دلار رسید.
همزمان، هشدار واشینگتن درباره تحریم طرفهای تجاری ایران، فشار را افزایش داده است.
آمریکا ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی و سه شرکت هوانوردی و لجستیکی ترکیه را تحریم کرده و آنکارا بر رعایت مقررات تاکید کرده است.
یک عضو اتاق بازرگانی ایران به فایننشالتایمز گفت با وجود گسترش مسیرهای زمینی، راهحل پایداری جز بازگشایی مسیرهای تجاری جنوب از طریق خلیج فارس وجود ندارد.
زنان و مردان در جریان اعتراض به مرگ مهسا ژینا امینی دور آتش حلقه زدهاند و زنی جوان روسریاش را به آتش میاندازد
چهار سال پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، جمهوری اسلامی همچنان پابرجا و ماشین سرکوبش سخت مشغول است، اما روایتهای شهروندان و شواهد مقاومت روزمره از یک دگرگونی پایدار در نگاه بسیاری از مردم به حق، قدرت و قواعد زندگی اجتماعی خبر میدهد که چهار سال پس از واقعه، همچنان ادامه دارد.
پرنیان (نام مستعار)، زن حدود ۴۰ ساله ساکن تهران، لحظهای را به یاد میآورد که تصویر نیلوفر آقایی را در اینستاگرام دید؛ مامایی که چهارم آبان ۱۴۰۱ در اعتراض کادر درمان به کشته شدن مهسا امینی با شلیک مستقیم ماموران یگان ویژه، یک چشم خود را از دست داد.
پرنیان میگوید: «این زن چند ماه پس از آن اتفاقها به کار بازگشت و از اولین زایمانی که انجام داد، عکس گذاشت. در لحظهای که پست او را در اینستاگرام دیدم، توجهم به ناخنهای مرتب و لاکزدهاش جلب شد.»
تا آن زمان، مفهوم مبارزه و انسان مبارز در ذهن پرنیان با ظاهر آراسته و لذت بردن از زندگی سازگار نبود: «تا قبل از آن، الگو و قضاوتی درباره دادخواهان و مبارزان سیاسی در ذهن داشتم. فکر میکردم زن مبارز آرایش نمیکند، کتابهای خاصی میخواند و در جمعهای خاصی رفتوآمد دارد. انگار نمیشد هم مبارز باشی، هم به رنگ مو و لاکت برسی. بعد از کشته شدن مهسا تا مدتها نه آرایش میکردم نه به خودم میرسیدم. اینطوری عذاب وجدانم کمتر بود. وقتی عکس نیلوفر را دیدم، ناگهان از خودم پرسیدم چرا فکر میکنی زندگی با مبارزه منافات دارد؟ همان لحظه یک عالمه محدودیت در ذهنم شکست.»
پیوند میان زندگی و مقاومت در روایت سحر، روزنامهنگار ساکن تهران، نیز دیده میشود.
او در آستانه چهارمین سالگرد اعتراضهای ۱۴۰۱ در یک استوری عمومی در اینستاگرام نوشت: «تاریخ گواهینامهام تمام شده، کارت بنزینم گم شده، پاسپورتم تمدید میخواهد و من همه را به تعویق انداختهام تا عکسم بدون مقنعه و روسری در مدارکم ثبت شود. ژینا تو نمردی، نامت اسم رمز ماست.»
این روایتها، در کنار تصاویری که هر روز از شهرهای بزرگ و کوچک و از حضور زنان بدون حجاب اجباری در فضای عمومی به اشتراک گذاشته میشود، این پرسش را پیش میکشند: کشته شدن یک دختر ۲۲ ساله کُرد در تهران، چطور رابطه مردم با خودشان و با قدرت را چنان دگرگون کرد که همچنان، چهار سال پس از واقعه، آثارش در جزییترین ساحتهای زندگی روزمره مردم ادامه دارد؛ آن هم با وجود مقاومت حکومت در برابر هر تغییر در ساختار سیاسی، با وجود کشتار جمعی بیسابقه در تاریخ ایران در دیماه ۱۴۰۴ و با وجود تحمیل هزینههای هنگفت به زندگی مردم.
چگونه یک واقعه به تحولی فراتر از سرنوشت فوری اعتراضها انجامید؟
تصویری از مزار مهسا بلافاصله پس از خاکسپاری او
کشتهشدن مهسا؛ شروع گسستی که ترمیم نشد
بخشی از پاسخ این پرسشها را میتوان در دیدگاه ویلیام سوئل به رویدادهای دگرگونساز اجتماعی جُست.
این مورخ و جامعهشناس آمریکایی مفهومی به نام «گسست اجتماعی» را معرفی میکند.
در دیدگاه او شکافهای غافلگیرکننده در روال عادی زندگی هر روز رخ میدهند، اما بیشترشان خنثی و در ساختارهای اجتماعی-سیاسی جذب میشوند؛ یا سرکوب میشوند، یا نادیده گرفته میشوند یا «استثنا» خوانده میشوند.
در میان همه رخدادها، تنها «رویدادهای تاریخی» خاصیت دگرگونسازی دارند و میتوانند زنجیرهای از گسستهایی مرتبط و ترمیمناپذیر بسازند. این زنجیره، ترمیم شبکه ساختاری پیشین را دشوار و دگرگونی پایدار را ممکن میکند.
مرگ مهسا چنین مسیری را طی کرد: از بیمارستان کسری به سقز رسید؛ جمله «ژینا جان تو نمیمیری، نامت رمز میشود» از آرامستان آیچی به سراسر ایران رفت؛ اعتراضها از دانشگاهها به مدارس رسید، در خیابان تکثیر شد و به دنیای آنلاین رسید؛ در رسانههای جهان بازتاب یافت و به خیابانهای شهرهای بزرگ دنیا رسید؛ و از شعارها و اعتراضهای خیابانی به تجربه عمل جمعی رسید و به زندگی روزمره راه یافت.
این گسستها، و بسیار شکافهای ریز و درشت دیگر، یکدیگر را تقویت کردند و نگذاشتند حکومتْ واقعه را به «حادثهای اتفاقی و توضیحپذیر» فرو بکاهد.
اهمیت زنجیره گسستهای ترمیمناپذیر در آن است که تغییر در یک عرصه میتواند به عرصههای دیگر راه یابد و بر آنها اثر بگذارد؛ از رابطه زن با بدنش به رابطه دختر با پدر برسد و پدرسالاری ساختارمند و تاریخمند را تغییر دهد و از آنجا خود را به رابطه شهروند با مامور حکومت برساند و مفهوم اطاعت بهعنوان امر عادیشده را به چالش بکشد.
نظریه رویدادهای دگرگونساز، نکته مهمتری هم دارد: ساختار اجتماعی در نگاه سوئل از سه عنصر درهمتنیده ساخته میشود: طرحوارههای فرهنگی (معناها، باورها و دستورالعملهای کنش اجتماعی)، توزیع منابع و شیوههای اعمال قدرت.
وقتی رویدادی طرحوارهها را تغییر دهد، منابع را جابهجا کند و شیوههای تازه اعمال قدرت بیافریند، حتی بدون تغییر فوری در ساختار سیاسی، آن را دگرگون کرده است.
با این معیار، پابرجایی حکومت نافی وقوع تحول بنیادین نیست.
برای اشکان، تغییری از همین جنس رخ داده است. او که حدود ۳۸ سال دارد، در حوزه سلامت شاغل است و فعالیتش در خیزش ۱۴۰۱ به بازداشت و زندان منجر شد، تغییر در طرحواره را چنین روایت میکند: «پیش از مرگ ژینا پذیرش اینکه خواهرم، مادرم، دخترم و همسرم مجبورند معیارهای این نظام را در مورد پوشش زنان رعایت کنند، برایم عادی شده بود. خودشان هم انگار پذیرفته بودند و تحمل میکردند. بعد از فدا شدن ژینا فهمیدم با وجود اینکه تغییر این سیستم شاید خیلی سخت باشد، میتوانیم در همین شرایط جوری باشیم که به خودمان و ارزشها و آرزوهایمان نزدیک باشیم.»
شوک اخلاقی
سوال دیگری که به فهم دقیقتر واقعه چهار سال پس از وقوع کمک میکند، این است: شهروندانِ محروم از تشکلهای اجتماعی سازمانیافته و نهادهای ریشهدار سیاسی چرا و چطور به خیابان آمدند و یکی از مهمترین بزنگاههای تاریخ سیاسی ایران را رقم زدند؟
برای واکاوی این چرایی میتوان از جیمز جاسپر، جامعهشناس جنبشهای اجتماعی، کمک گرفت.
او برای توضیح چنین وضعیتی مفهوم «شوک اخلاقی» را معرفی میکند.
شوک اخلاقی جهانبینی و هویت ما را به چالش میکشد و چنان شدید و تکاندهنده است که ما را به بازتعریف خودمان و نظام ارزشیمان وا میدارد. چنین شوکی حتی در غیاب سازمانها و منابع بسیج عمومی میتواند افراد را به جستوجوی شبکهها و گروههایی بکشاند که با آنها بیگانهاند.
کشته شدن مهسا برای میلیونها ایرانی یک شوک عمیق اخلاقی بود. بسیاری از شهروندان، بهویژه زنان، با تجربه شخصی تحقیر، ترس و کنترل بدن، میتوانستند خودشان را، خواهرشان یا فرزندشان را بهجای مهسا در ون گشت ارشاد ببینند.
جاسپر توضیح میدهد یک جنبش اجتماعی یا سیاسی چگونه ترس را به امید بدل میکند: دیدن مردمی که دست به کنش زدهاند ناامیدی را پس میزند، پیوستن به آنها هویتی جمعی میسازد که مشارکت را تقویت میکند، و سرکوب هم میتواند افراد بیشتری را از سر خشم به خیابان بیاورد.
روایت اشکان تصویر همین سازوکار است: «شبها که برای اعتراض بیرون میرفتیم، انگار بهشت را میدیدم؛ آن اتحاد و چفت شدن قلبهای جوانها در کف خیابان ….»
او درباره ترس هم میگوید: «حکومت با ترس میخواست بذر ناامیدی در قلب ما بکارد و بگوید ما ماندگار و شکستناپذیریم. اما انگار ما از ترس رد شده بودیم. میدیدیم با بازداشتشدهها چه میکنند، میدیدیم اعدام میکنند، اما کلمه اقتدار دیگر هیچ معنایی برای من و بسیاری مثل من نداشت. اینجا همانجایی بود که سیستم وارد پرتگاه شد.»
صحرا، حدود ۷۰ ساله، ساکن کرج، همان چیزی را میگوید که جاسپر توضیح میدهد؛ تبدیل ترس به نوعی اعتماد به نفس اعتراضی: «من تا ۱۳۸۸ محجبه بودم. همان زمان بود که نگاهم به حجاب عوض شد و در جمعهای خانوادگی و خصوصی دیگر حجاب نداشتم اما بعد از شرکت در اعتراضهای بعد از مرگ مهسا و دیدن جوانهایی مثل نیکا، نگاهم به ترس بابت برداشتن حجاب در خیابان تغییر کرد. حالا فکر میکنم من زنم، زندگی میخواهم، آنطور که دلم میخواهد بیرون میآیم و از چیزی نمیترسم؛ خودم را قدرتمندتر و توانمندتر میدانم.»
از آخرین تصاویر ثبتشده از نیکا شاکرمی بدون حجاب اجباری در اعتراضهای خیابانی به مرگ مهسا ژینا امینی
تثبیت شدن تغییر مستمر
اعتراض خیابانی چند هفته پس از کشته شدن مهسا، با سرکوب خشن معترضان در خیابان و دستگیریهای گسترده فعالان اجتماعی فروکش کرد، اما آنچه در خیابان آغاز شد به جاهایی رفت که سرکوبش بسیار دشوارتر از اعتراضهای خیابانی است: پیادهرو، مترو، مطب، گالری، فروشگاه، بانک، مدرسه و ….
در چنین ساحتی دیگر خبری از سازمان و رهبری و بیانیه نیست. میلیونها تصمیم کوچک و پراکنده به تنهایی کنش سیاسی به نظر نمیرسند، اما متاثر از هم قاعدهای را جابهجا میکنند که بیش از چهار دهه یکی از ستونهای نظم عمومی جمهوری اسلامی بود.
تحول دقیقا در همین تکرار روزمره تثبیت میشود، نه در لحظه اوج اعتراض.
جمهوری اسلام هم همین را فهمید و مقابله با «بیحجابی» را از خیابان به صحن دادگاه کشاند.
گزارش مارس ۲۰۲۴ سازمان عفو بینالملل که پرونده ۵۴ زن و دختر را در ۱۰ استان با مدارکی مانند احکام دادگاه، دستورهای توقیف خودرو و پیامکهای پلیس مستند کرده است، گستره این نبرد روزانه را نشان میدهد. همین که حکومت برای بازگرداندن هنجار پیشین ناچار شده است تکتک شهروندان را هدف بگیرد، خودْ گواه ماندگاری تغییر است.
زنی که عفو بینالملل با نام مستعار ناجیه از او نقل قول میکند، میگوید: «بابایم راننده بود، کنارش نشسته بودم و طبق معمول روسری نداشتم. برایش پیامک آمد که کشف حجاب شده و اگر سه بار تکرار شود، ماشین را ۱۵ روز میخوابانیم. فکر کردم عصبانی شود، اما گفت فدای تار مویت. قبل از انقلاب ژینا احساس میکردیم روسری جزء لباسمان است. بعد فهمیدیم نه، میشود این را برداشت …. همین که جمهوری اسلامی آنقدر بدبخت شده که از نبودن یک تکه پارچه میترسد، انتهای ذلتشان است.»
در روایت پرنیان، دوام مقاومت با پذیرفتن نیاز مردم به ادامه کار و زندگی پیوند خورده است.
او میگوید در اوج اعتراضهای ۱۴۰۱، بسیاری از فروشگاههای اینترنتی فعالیت خود را متوقف کردند و هنگام بازگشت به کار با اعتراض و توهین روبهرو شدند. اما در نوبت بعدی اعتراضها در دیماه ۱۴۰۴، بازگشت به کار دیگر چنین واکنشی به دنبال نداشت.
او میگوید: «پذیرفتهایم راهی طولانی پیش رو داریم، یکشبه انجام نمیشود و آدمها باید زندگی کنند.»
به باور او، سرزنش مردم بابت بازگشت به زندگی روزمره میتواند توان همان کسانی را تضعیف کند که نیروی پیشبرنده اعتراض، مقاومت و مبارزهاند.
تاریخ کِی ورق خواهد خورد؟
بازگشت به پرسش آغازین: چرا اثر این رویداد با پایان اعتراضهای خیابانی و سرکوب روزافزون ادامه یافت؟
سوئل یک رویداد تاریخی را واجد سه ویژگی میشمارد: زنجیرهای منشعب و گسترده از رخدادها که مردم آن را مهم تشخیص میدهند و به دگرگونی پایدار میانجامد. مرگ مهسا هر سه را دارد.
در تجربه ایران، این مرگِ تکاندهنده با تجربه زیسته میلیونها نفر گره خورد، بر زمینهای از نارضایتی انباشته پیشین فرود آمد و به یک شوک اخلاقی فراگیر منجر شد. چنان شوکی که نگاه بسیاری از شهروندان به مساله زیستن در زمانه سرکوب را تغییر داد، و زیست روزمره را بهتدریج چنان دگرگون کرد که اکنون، حکومتِ مجهز به انواع ابزار سلطه، باید برای بازگشت به نقطه آغاز، با تکتک شهروندان بجنگد.
در ایران امروز، دستکم در شهرهای بزرگ، هر سه عنصر ساختار اجتماعی جابهجا شدهاند: باور عمومی نسبت به مفهوم سلطه و قدرت و دیگر طرحوارهها تغییر کرده؛ سلطه حکومت بر بدنها و اقتدارش در خیابان شکسته و توزیع منابع - دستکم در این دو عرصه - بازتعریف شده؛ و دست آخر اینکه حکومت مجبور شده از شیوههای آسان اعمال قدرت، مثلا گشتهای ارشاد در خیابان، صرفنظر کند و شیوههای اعمال قدرت خود را تغییر دهد.
اشکان این دگرگونی را چنین صورتبندی میکند: «در کلمه ساختار، اعتبار و تشکلی نهفته است. در نگاه من این حکومت دیگر یک ساختار سیاسی نیست؛ یک مه سیاسی است، سایهای از یک شمایل سیاسی و توهمی است از ساختار. و این همان چیزی است که دیگر برگشتپذیر نیست.»
به زبان سوئل، رویداد دگرگونکننده ژینا هنوز تمام نشده است. میان گسست اولیه و دگرگونی ساختاری همیشه فاصلهای وجود دارد و زنجیرهای که از قتل ژینا در بازداشت گشت ارشاد آغاز شد، همچنان مسیرهایی میگشاید که چهار سال پیش قابل تصور نبود.